معاویه: تفاوت میان نسخه‌ها

۳٬۶۸۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۵ اوت ۲۰۲۳
خط ۳۸۷: خط ۳۸۷:
==مرگ و محل دفن==
==مرگ و محل دفن==
سرانجام [[معاویه]] در [[رجب]] سال ۶۰ه‍.ق در حالی که به [[بیماری]] "لوقه" <ref>یا لقوا؛ فلج نسبی که موجب لرزش اعضای بدن می‌شود.</ref> [[مبتلا]] شده بود، به [[هلاکت]] رسید<ref>البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۱۴۰.</ref> به هنگام مرگ معاویه، پسرش یزید در دِمَشق نبود، وی [[ضحاک بن قیس]] و [[مسلم بن عقبه]] را فرا خواند و [[وصیت]] خود به یزید را [[تسلیم]] آنان کرد و در رجب[[سال]] ۶۰ / ۶۸۰ مُرد. شدیدترین [[نگرانی]] او که هوش از سرش ربوده بود، فرستادن به دنبال چهار نفر از [[رهبران]] مخالف، یعنی [[عبدالله بن زبیر]]، [[امام حسین]] {{ع}}، [[عبدالله بن عمر]] و [[عبدالرحمان بن ابی‌بکر]] بود<ref>دینوری، ابوحنیفه، الأخبار الطوال، ص۱۷۲.</ref>. او که نزد [[پیامبر]] {{صل}} [[ملعون]] بود<ref>برای شناخت پلیدی‌ها و جنایات معاویه، ر. ک: «الغدیر»، ج۱، ص۱۳۸ تا ۳۸۴.</ref>. به هنگام [[مرگ]] وصیت کرد که پیراهن، ناخن و مویی از [[محاسن]] [[رسول خدا]] {{صل}} با او [[دفن]] شود<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۴۱۹.</ref> و با خود می‌گفت، کاش یکی از مردان [[قریشی]] بودم که در [[مکه]] می‌ماندم و هرگز [[حکومتی]] برای من نبود<ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۴، ص۴۳۵. با تظاهر به این زهد می‌خواسته است از زهد علی {{ع}} و حتی عمر عقب نماند. (یوسفی غروی).</ref>.<ref>[[سید حمید روحانی|روحانی، سید حمید]]، [[معاویة بن ابی‌سفیان اموی (مقاله)|مقاله «معاویة بن ابی‌سفیان اموی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۷ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۷]]، ج۷، ص۳۴۶-۳۴۷؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص۴۶۰.</ref>
سرانجام [[معاویه]] در [[رجب]] سال ۶۰ه‍.ق در حالی که به [[بیماری]] "لوقه" <ref>یا لقوا؛ فلج نسبی که موجب لرزش اعضای بدن می‌شود.</ref> [[مبتلا]] شده بود، به [[هلاکت]] رسید<ref>البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۱۴۰.</ref> به هنگام مرگ معاویه، پسرش یزید در دِمَشق نبود، وی [[ضحاک بن قیس]] و [[مسلم بن عقبه]] را فرا خواند و [[وصیت]] خود به یزید را [[تسلیم]] آنان کرد و در رجب[[سال]] ۶۰ / ۶۸۰ مُرد. شدیدترین [[نگرانی]] او که هوش از سرش ربوده بود، فرستادن به دنبال چهار نفر از [[رهبران]] مخالف، یعنی [[عبدالله بن زبیر]]، [[امام حسین]] {{ع}}، [[عبدالله بن عمر]] و [[عبدالرحمان بن ابی‌بکر]] بود<ref>دینوری، ابوحنیفه، الأخبار الطوال، ص۱۷۲.</ref>. او که نزد [[پیامبر]] {{صل}} [[ملعون]] بود<ref>برای شناخت پلیدی‌ها و جنایات معاویه، ر. ک: «الغدیر»، ج۱، ص۱۳۸ تا ۳۸۴.</ref>. به هنگام [[مرگ]] وصیت کرد که پیراهن، ناخن و مویی از [[محاسن]] [[رسول خدا]] {{صل}} با او [[دفن]] شود<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۴۱۹.</ref> و با خود می‌گفت، کاش یکی از مردان [[قریشی]] بودم که در [[مکه]] می‌ماندم و هرگز [[حکومتی]] برای من نبود<ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۴، ص۴۳۵. با تظاهر به این زهد می‌خواسته است از زهد علی {{ع}} و حتی عمر عقب نماند. (یوسفی غروی).</ref>.<ref>[[سید حمید روحانی|روحانی، سید حمید]]، [[معاویة بن ابی‌سفیان اموی (مقاله)|مقاله «معاویة بن ابی‌سفیان اموی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۷ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۷]]، ج۷، ص۳۴۶-۳۴۷؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص۴۶۰.</ref>
=== حوادث تاریخی مرتبط ===
[[هیثم بن عدی]] می‌گوید: چون [[مرگ معاویه]] فرا رسید و [[یزید]] حضور نداشت، [[ضحاک بن قیس]] و [[مسلم بن عقبه]] را‌طلبید و از آنان خواست این مطالب را از او به یزید برسانند که:
به [[اهل]] [[حجاز]] توجه کن که آنها اصل تو و [[خاندان]] تو می‌باشند، پس هر یک از آنان نزد تو آمد او را گرامی بدار و هر کس از تو کناره گرفت او را مورد نظر داشته باش؛ و اما [[اهل عراق]]، به آنان توجه کن و اگر هر [[روز]] از تو خواستند که [[کارگزار]] خود را [[عزل]] کنی، چنین کن؛ زیرا کنار گذاردن یک کارگزار آسان‌تر است از اینکه یکصد هزار [[شمشیر]] بر روی تو کشیده شود؛ و اما [[اهل شام]]، پس آنان را مورد توجه قرار ده و آنان را از خود جدا مگردان، و اگر از [[دشمن]] خود [[هراس]] داشتی آنان را برای مقابله با او روانه ساز سپس به دیار خودشان بازگردان و اجازه نده که در غیر دیارشان اقامت کنند زیرا اخلاقشان دگرگون می‌شود.
من بر تو [[بیم]] ندارم مگر از سه کس: [[حسین بن علی]] و [[عبدالله بن زبیر]] و [[عبدالله بن عمر]]:
اما حسین بن علی، پس من امیدوارم که [[خدا]] او را کفایت کند همان‌گونه که پدرش را کشت و برادرش را مخذول کرد.
و اما عبدالله بن زبیر، پس او [[نیرنگ]] باز و [[فریبکار]] است، اگر بر او دست یافتی او را پاره پاره کن.
و اما ابن [[عمر]]، او مردی است که [[ورع]] او را [[علیل]] و [[ناتوان]] کرده، پس او را با آخرتش واگذار که او تو را میان خود و دنیایت رها سازد.
سپس پیکی به سوی یزید گسیل داشت و نامه‌ای به او نوشت و از او خواست که زود بازگردد. آن پیک با سرعت حرکت کرد و چون یزید او را [[ملاقات]] نمود او را از مرگ معاویه باخبر ساخت.
چون [[معاویه]] از [[دنیا]] رفت [[ضحاک بن قیس فهری]] به [[مسجد]] رفت و به [[مردم]] گفت: [[معاویه]] [[پادشاه]] [[عرب]] بود که [[خدا]] به وسیله او شعله‌های [[فتنه]] را خاموش کرد... تا آنکه گفت: این پارچه‌ها [[کفن]] او می‌باشد و ما او را در این پارچه‌ها خواهیم پیچید تا به [[ملاقات]] خدا رود؛ هر که می‌خواهد بر او [[نماز]] گزارد حاضر شود. سپس بر جنازه معاویه نماز گزارد<ref>العقد الفرید، ج۴، ص۱۶۴.</ref>.
زمانی که [[یزید]] به [[دمشق]] آمد معاویه را [[دفن]] کرده بودند؛ پس بر [[قبر]] پدرش نماز گزارد، [[اهل]] دمشق با او [[بیعت]] کردند و خطبه‌ای خواند و مانند پدرش مردم را به دادن [[اموال]] [[وعده]] داد<ref>البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۵۳.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۴۵.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۲۲۴٬۹۹۹

ویرایش