یزید بن معاویه: تفاوت میان نسخهها
←تسلط بر خلافت مسلمین
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۱۵۶: | خط ۱۵۶: | ||
حوادثی که از [[سقیفه]] شروع شد و هر دورهای بیش از گذشته سبب تقویت «[[جبهه]] [[اموی]]» و [[منافقان]] گردید، در نهایت کار را به آنجا رساند که با نهایت [[تأسف]] [[خلافت مسلمین]] به دست یزید [[فاسد]]، شرابخوار و [[هوسباز]] افتاد. | حوادثی که از [[سقیفه]] شروع شد و هر دورهای بیش از گذشته سبب تقویت «[[جبهه]] [[اموی]]» و [[منافقان]] گردید، در نهایت کار را به آنجا رساند که با نهایت [[تأسف]] [[خلافت مسلمین]] به دست یزید [[فاسد]]، شرابخوار و [[هوسباز]] افتاد. | ||
او با [[غرور]] و [[خودخواهی]] در پی [[بیعت گرفتن]] و به رسمیت بخشیدن [[حکومت فاسد]] خویش برآمد و در مسیر اجرای اهداف خود، دست به هر جنایتی میزد. به گفته «[[مسعودی]]» [[مورخ]] معروف: «[[سیره]] یزید، همان روش [[فرعون]] بود؛ بلکه باید گفت فرعون در میان [[مردم]]، بیش از یزید به [[عدالت]] [[رفتار]] میکرد»<ref>{{عربی|وَ سِیَرُهُ سِیرَةٌ فِرْعَوْنَ، بَلْ کَانَ فِرْعَوْنُ أَعْدَلَ مِنْهُ فِي رَعِیَّتِهِ}}؛ (مروج الذهب، ج۳، ص۶۸).</ref>. | او با [[غرور]] و [[خودخواهی]] در پی [[بیعت گرفتن]] و به رسمیت بخشیدن [[حکومت فاسد]] خویش برآمد و در مسیر اجرای اهداف خود، دست به هر جنایتی میزد. به گفته «[[مسعودی]]» [[مورخ]] معروف: «[[سیره]] یزید، همان روش [[فرعون]] بود؛ بلکه باید گفت فرعون در میان [[مردم]]، بیش از یزید به [[عدالت]] [[رفتار]] میکرد»<ref>{{عربی|وَ سِیَرُهُ سِیرَةٌ فِرْعَوْنَ، بَلْ کَانَ فِرْعَوْنُ أَعْدَلَ مِنْهُ فِي رَعِیَّتِهِ}}؛ (مروج الذهب، ج۳، ص۶۸).</ref>. | ||
== قیام امام حسین {{ع}} == | |||
{{اصلی|قیام امام حسین}} | |||
امام حسین {{ع}} در مقابل [[حکومت ضد اسلام یزید]] قیام کرده بود و تصمیم داشت خلافت را به مرکز اصلی خود برگرداند، پس علاوه بر قدرت نظامی احتیاج به قدرت [[اقتصادی]] همداشت و لازم بود از طریق تصرف اموال کاروان، بنیه مالی خود را تقویت کند به همین جهت هنگام خروج از [[مکه]] و در منزلگاه تنعیم، شترانی را که [[استاندار]] [[یمن]]، [[بحیر بن ریسان حمیری|بُحَیر بن رَیسان حِمْیری]] برای یزید فرستاده و شامل پارچههای رنگین و زیورهای گران قیمت بود، را مصادره کرد و کرایه حمل کالاها را به شتربانان داد.<ref>ر. ک: اخبار الدولة العباسیه، به کوشش عبدالعزیز دوری و عبدالاجبار مطلبی، بغداد: ۱۹۷۱ میلادی، ص۲۴۵؛ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۳، ص۳۷۶.</ref> | |||
یزید در اوایل حکومت خود به بهانه گرفتن [[بیعت]] از امام حسین {{ع}} به دست عامل خود در [[عراق]]، [[عبیدالله بن زیاد]] و به [[همراهی]] کسانی چون [[عمر بن سعد]] و [[شمر بن ذی الجوشن]]، [[فاجعه کربلا]] و [[شهادت]] آن [[حضرت]] و [[اسارت]] [[خاندان]] [[رسولالله]] را پدید آورد.<ref>ر. ک: تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۰۰-۴۷۷.</ref> اگر چه پس از آن کوشید خود را از [[گناه]] آن فاجعه بزرگ مبرا یا دستکم پشیمان جلوه دهد،<ref>ر. ک: تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۵۹-۴۶۰.</ref> اما اشاره تلویحی او به گرفتن [[انتقام]] [[شکست]] [[مشرکان قریش]] در [[غزوه بدر]]، [[خشنودی]] او را از انجام [[واقعه کربلا]] نشان میدهد. او بعد از [[واقعه عاشورا]] و به [[شهادت]] رسیدن امام حسین {{ع}} و شماری از [[یاران]] و [[فرزندان]] و [[خویشان]] آن حضرت، در شعری که حاکی از [[خرسندی]] و [[پیروزی]] بود، صریحاً [[وحی]] و [[پیامبری]] را [[انکار]] کرد و [[اسلام]] را حاصل بازیگریهای [[سیاسی]] [[بنیهاشم]] در برابر بنیامیه، خواند. همچنین در این اشعار آنچه میبینیم تجدید خاطره خونهای [[جاهلی]] است که [[خون]] را باید با خون شست و خون [[امویان]] که در [[جنگ بدر]] به دست [[محمد]] {{صل}} از تیره هاشم ریخته شد، اکنون به خون شسته شد. <ref>تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۶۲۳؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، احمد، حیدر آباد دکن: ۱۳۹۵ قمری/ ۱۹۷۵ میلادی، ج۵، ص۱۲۹؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، احمد، حیدر آباد دکن: ۱۳۹۵ قمری/ ۱۹۷۵ میلادی، ص۱۱۹؛ شذرات الذهب فی اخبار من الذهب، ابنعماد حنبلی، ابوالفلاح عبدالحیبن احمد، بیروت: دارالحیاء التراث العربی، ۱۴۰۶ قمری، ج۱، ص۶۹؛ تذکرة الخواص فی خصائص الائمه، سبط ابنجوزی، ابوالفرج عبدالرحمن، بیروت: مکتبه النینوی الحدیثه، ۱۴۰۱ قمری / ۱۹۹۱ میلادی، ص۲۶۱؛ لواعج الاشجان، امین، سید محسن، ترجمه ناصر پاکپرور، تهران: واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، ۱۳۶۶ شمسی، ص۴۳۳. این اشعار از عبداللهبن زبعری است. ابن زبعری این شعر را به مناسبت انتقامی که در احد از مسلمانان گرفته شد، سروده بود. همین تمثیل سبب شد تا کسانی بر کفر یزید حکم برانند و دو بیت آخر را هم یزید بر آن افزود و کفر خود را هم آشکار کرد.</ref> | |||
{{شعر}} | |||
{{ب|''لَیتَ اَشْیاخی بِبَدْرٍ شَهِدُوا''|2=''فَاَهَلَُّوا وَاسْتَهَلُّوا فَرَحاً''}} | |||
{{ب|''قَدْ قَتَلْنَا الْقَرْمَ مِنْ ساداتِهِمْ''|2=''لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْک فَلا''}} | |||
{{ب|''لَسْتُ مِنْ خُنْدُفٍ اِنْ لَمْ اَنْتَقِمْ''|2=''جَزَعَ الْخَزْرَجُ مِنْ وَقْعِ اْلاَسَلْ''}} | |||
{{ب|''ثُمَّ قالوُا یا یزیدُ وَ لاتَشَلْ''|2=''وَ عَدَّلْناهُ بِبَدْرٍ فَاعْتَدَلْ''}} | |||
{{ب|''خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحْی تَزَلْ''|2=''مِنْ بَنی اَحْمَدَ ما کانَ فَعَلْ''}} | |||
{{پایان شعر}} | |||
:ای کاش [[پیران]] [[قبیله]] من که در جنگ [[بدر]] کشته شدند، میدیدند که چگونه قبیله خزرج در برابر نیزهها به [[زاری]] افتادهاند. از [[شادمانی]] هلهله میکردند و میگفتند ای [[یزید]] دستت درد نکند. به [[تلافی]] [[جنگ بدر]]، بزرگان آنان را کشتیم و حسابمان با آنان تسویه شد. [[خاندان هاشم]] با سلطنت بازی کردند و گرنه، نه خبری از [[آسمان]] آمد و نه وحیای نازل شد. من از [[دودمان]] خندف نباشم اگر کینهای را که از [[محمد]] در دل دارم، از فرزندان او نگیرم. | |||
جدّش [[ابوسفیان]] نیز پس از رسیدن [[عثمان]] به [[خلافت]]، [[معتقد]] بود که خلافت در جایگاه خود قرار گرفته است. این دیدگاه در [[زمان معاویه]] و [[جانشینان]] او شدت یافت و برای ایجاد [[منازعات]] قومی و [[انکار]] یا نادیده گرفتن نقش دیدگاهها و انگیزههای [[اعتقادی]] در حوادث [[تاریخی]] [[صدر اسلام]] و حتی [[ظهور اسلام]]، کوششی جدی صورت گرفت. | |||
==مواضع و فعالیتهای تخریبی== | ==مواضع و فعالیتهای تخریبی== | ||