یزید بن معاویه: تفاوت میان نسخهها
←فسق و فجور در سبک زندگی
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۹: | خط ۲۹: | ||
[[عبدالرحمان بن خلدون]] مینویسد: «اما درباره [[حسین]] چه بگویم؟ وقتی که فسق و [[انحراف]] یزید بر همه مردم دورانش آشکار شد، پیروان [[اهل بیت]] [[پیامبر]] در [[کوفه]]، از [[امام حسین]] {{ع}} درخواست کردند که به کوفه برود و آنان در قیام علیه [[یزید]] یاریاش کنند».<ref>مقدمه العبر و دیوان المبتدأ و الخبر (تاریخ ابن خلدون)، این خلدون، عبدالرحمن بن محمد، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران: مؤسسه مطالعات فرهنگی و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳ شمسی، ص۲۱۶.</ref> تا [[فساد]] و تبهکاری و انحراف یک شخص به حدّ نهایی خود نرسد، مؤرخین به آسانی در مورد او اینگونه [[قضاوت]] نمیکنند. همین مختصر میتواند هویت یزید را به تمام معنی آشکار کند. | [[عبدالرحمان بن خلدون]] مینویسد: «اما درباره [[حسین]] چه بگویم؟ وقتی که فسق و [[انحراف]] یزید بر همه مردم دورانش آشکار شد، پیروان [[اهل بیت]] [[پیامبر]] در [[کوفه]]، از [[امام حسین]] {{ع}} درخواست کردند که به کوفه برود و آنان در قیام علیه [[یزید]] یاریاش کنند».<ref>مقدمه العبر و دیوان المبتدأ و الخبر (تاریخ ابن خلدون)، این خلدون، عبدالرحمن بن محمد، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران: مؤسسه مطالعات فرهنگی و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳ شمسی، ص۲۱۶.</ref> تا [[فساد]] و تبهکاری و انحراف یک شخص به حدّ نهایی خود نرسد، مؤرخین به آسانی در مورد او اینگونه [[قضاوت]] نمیکنند. همین مختصر میتواند هویت یزید را به تمام معنی آشکار کند. | ||
===== شرابخواری آشکار ===== | |||
بادهنوشی و مستی [[خلفا]] در [[عهد]] یزید بن معاویه از مرحله پنهان نوشی به مرحله آشکارنوشی رسید. او نخستین خلیفهای بود که این منکر را کاملاً آشکار مرتکب میشد و [[احساسات]] [[مسلمانان]] را جریحهدار میکرد. | |||
=== پرورش [[نصرانی]] یزید بن معاویه === | |||
پروررش نصرانی [[یزید]] او را وا میداشت تا باده نوشد و پرده درد. یزید در [[بادیه]] و نزد [[اقوام]] مادریاش که از [[قبیله]] [[بنی کلاب]] بودند، [[رشد]] و پرورش یافته بود. این قبیله در [[روزگار]] [[جاهلیت]] بر [[آیین نصرانی]] بود و هنوز به طور کامل از [[آداب و رسوم]] [[مسیحیت]] نرهیده بود. یزید [[دوران کودکی]] و [[نوجوانی]] خویش را در بادیه گذراند و افسار [[جان]] خویش را رها کرد و همراه با [[جوانان]] بنی کلاب در [[هرزگی]] و مستی و سگبازی [[غرق]] شد<ref>بنگرید به: شریف قرشی، باقر، حیاة الامام الحسین {{ع}}، ج۲، ص۱۸۰؛ شمس الدین، محمد مهدی، ثورة الحسین {{ع}}، ص۱۶۶؛ شمس الدین در این باره به مجموعهای از منابع تکیه داشته است، از جمله: فیلیپ حتی، تاریخ العرب، ج۲، ص۲۵۸؛ علائلی، عبدالله، سموالمعنی فی السمو الذات، ص۵۹ -۶۱؛ ولهاوزن، الدولة العربیة، ص۱۳۷.</ref>. | |||
علائلی میگوید: «اگر [[یقین]] یا شبه یقین وجود داشته باشد که [[تربیت]] یزید، [[تربیت اسلامی]] [[خالص]] نبوده است یا، به عبارت دیگر، [[مسیحی]] خالص بوده است، پس جایی برای [[شگفتی]] باقی نمیماند که وی آنچه را که [[جامعه]] مسلمانان بر آناند به هیچ گیرد و سبک شمارد و برای [[آداب]] و [[اعتقادات اسلامی]] هیچ حسابی نگشاید و برای آن ارزشی قائل نباشد، بلکه اگر غیر این باشد، شگفت است»<ref>علائلی، عبدالله، موالمعنی فی السمو الذات، ص۵۹؛ منقول از: شریف قرشی، باقر، حیاة الامام الحسین {{ع}}، ج۲، ص۱۸۰.</ref>. | |||
شرایط و شاخصههای [[زندگی]] نصرانی تنها در آغاز رشد و پرورش یزید با او همراه نبود، بلکه در طول زندگیاش او را [[همراهی]] کرد، حتی پس از آنکه بزرگ شد و ملازمان و ندیمانی گرفت و پس از آنکه پدرش [[معاویه]] مرد و او به جای پدرش بر تخت [[خلافت]] [[مسلمانان]] تکیه زد. | |||
[[ابوالفرج]] در الاغانی میگوید: «[[یزید بن معاویه]] در میان [[خلفا]] نخستین کسی بود که [[لهو و لعب]] را در [[روزگار]] [[اسلام]] [[سنت]] نهاد و خوانندگان را [[پناه]] داد و آشکارا [[خون]] ریخت و شراب در پیمانه. [[سرجون]] [[نصرانی]]، [[غلام]] [[آزاد]] شدهاش، واخطل هم پیاله او بودند»<ref>ابوالفرج اصفهانی، علی، الاغانی، ج۱۷، ص۳۰۰-۳۰۱.</ref>. | |||
اخطل - شاعر [[مسیحی]] که به [[فسق]] و [[فجور]] معروف بود - از ندیمان خاص و [[محبوب]] [[یزید]] بود و تقریباً در [[سفر]] و حضر از او جدا نمیشد. با هم شراب مینوشیدند و به آواز گوش میسپردند و هرگاه یزید میخواست به سفر رود، او را نیز با خود همراه میکرد. هنگامی که یزید به [[هلاکت]] رسید و خلافت به [[عبدالملک بن مروان]] رسید، اخطل را [[مقرب]] داشت چنان که بدون اجازه بر [[عبدالملک]] وارد میشد، در حالی که جبه ابریشمین بر تن و زنجیر طلا بر گردن داشت و شراب از ریش او میچکید»<ref>شریف قرشی، باقر، حیاة الامام الحسین {{ع}}، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵ به نقل از: ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۷، ص۱۷۰؛ ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۲۲۸.</ref>. | |||
اخطل – شاعر و ندیم یزید -[[انصار]] را هجو نمود و به یزید پناه برد. این داستان معروف است و ما، به خواست [[خدا]] آن را در جای خود ذکر خواهیم کرد.<ref>[[محمد مهدی آصفی|آصفی، محمد مهدی]]، [[بر آستان عاشورا ج۱ (کتاب)|بر آستان عاشورا]]، ج۱، ص ۷۰.</ref> | |||
=== یزید و بادهنوشی آشکار === | |||
به هر روی، یزید بن معاویه نخستین خلیفهای بود که آشکارا به انجام دادن [[منکرات]] پرداخت و بادهنوشی، مستی و مجالس عیش و [[عشرت]] خویش را پنهان ننمود. پدرش [[معاویه]] آن هنگام که میخواست خلافت مسلمانان را به او بسپارد، اندرزش داد که بادهنوشی و فسق و فجور خود را پنهان دارد و شب را چون پردهای بر آن افکند و منکرات را بر [[مردم]] آشکار نسازد. | |||
[[ابن کثیر]] میگوید: | |||
«یزید همدم شراب بود. معاویه که [[دوست]] میداشت یزید را با [[نرمی]] و [[مهربانی]] [[اندرز]] دهد، به او گفت: «پسرکم! تو کاملاً میتوانی بدون [[پردهدری]] و بر باد رفتن [[مروت]] و ارزشت و بدون اینکه دشمنت تو را [[شماتت]] کند و دوستت بد تو را بگوید، به خواستهات برسی سپس گفت: پسرکم! من اشعاری برای تو میخوانم، از آن [[ادب]] بیاموز و حفظش کن. | |||
[[معاویه]] پسرش [[یزید]] را به [[حج]] فرستاد تا برای [[بیعت]] [[ولایتعهدی]] او [[زمینهچینی]] کند. یزید چون به [[مدینه]] رسید، بر سفره شراب نشست، سپس [[امام حسین]] {{ع}} بر او وارد شد و چون بوی شراب به مشامش خورد، پرسید: «این چیست؟ یزید گفت: «عطری است که در [[شام]] ساخته میشود»! یزید سپس قدحی خواست و آن را نوشید و سپس قدحی دیگر خواست و به غلامش گفت: «به [[ابوعبدالله]] هم بنوشان». امام حسین {{ع}} به او فرمود: «ای مرد! شرابت ارزانی خودت باد». یزید گفت: «هان! ای آنکه از سر [[شگفتی]] فریاد میزنی! تو را [[دعوت]] کردم به دخترکان و [[شهوتها]] و شراب و عیش و [[خوشی]] و رطلی گران و مهر شده که بزرگان [[عرب]] بر آن نشستهاند لیک مرا [[اجابت]] نکردی و در اینهاست، چیزی که خودت را شوریده میسازد و دیگر بهبود نمییابد». | |||
امام حسین {{ع}} برخاست و فرمود: «خردت شوریده باد، ای پسر معاویه»!<ref>ابن اثیر، علی، الکامل، ج۴، ص۱۲۷.</ref>. | |||
معاویه در سال ۴۹ه پسرش یزید را در سپاهی انبوه برای [[نبرد]] به [[سرزمین]] [[روم]] گسیل داشت، لیک او این کار را سنگین و گران یافت و از آن روی گرداند و بهانهتراشی کرد، چندان که پدرش از او دست کشید. [[سپاهیان]] در آن نبرد به [[گرسنگی]] و [[بیماری]] گرفتار آمدند، در حالی که یزید به همراه همسرش [[ام کلثوم]] و دخترکان دلفریب و [[کنیزکان]] رامشگر در دیر مُرّان به سر میبرد و در [[لذت]] و عیش و خوشی و شراب و مستی [[غرقه]] بود و چنین میسرود: «آن هنگام که در دیر مران، بر فرشهایی پشمین رنگارنگ تکیه زدهام و ام کلثوم در کنار من است اهمیتی نمیدهم که در فرقدونه، بر سر [[سپاهیان]] چه آمد و آنان به سوز و تب و [[بیماری]] گرفتار آمدند». | |||
[[ابن اثیر]] میگوید: «هنگامی که این [[شعر]] [[یزید]] به [[گوش]] [[معاویه]] رسید، [[سوگند]] یاد کرد که او را به [[سفیان بن عوف]]، [[فرمانده سپاه]]) ملحق سازد، تا آنچه بر سر سپاهیان آمد بر سر او نیز بیاید»<ref>ابن اثیر، علی، الکامل، ج۳، ص۴۵۸ - ۴۵۹.</ref>. | |||
[[ابن ابی الحدید معتزلی]] هنگام پرداختن به [[اعمال]] معاویه و بیحرمتیهای او به [[اسلام]]، از جمله [[برگزیدن]] یزید به عنوان [[خلیفه]] و [[پیشوای مسلمانان]]، میگوید: «و اینکه [[خلافت]] را به پسرش یزید داد، با اینکه [[فسق]] او روشن و آشکار بود و علنی شراب مینوشید و نرد [[بازی]] میکرد و میان [[نوجوانان]] و خوانندگان میخوابید و با آنان [[همنشین]] بود و در میانشان تنبور مینواخت»<ref>ابن ابی الحدید معتزلی، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۱۳۱.</ref>. | |||
[[ابن ابی الحدید]] در جایی دیگر میگوید: «و اینکه او برای [[خلافت خداوند]]، یزید پسرش را بر [[بندگان خدا]] ترجیح داد؛ یزیدی را که شراب بسیار مینوشید و خروس، پلنگ و [[میمون]] داشت. معاویه از [[نیکان]] [[مسلمانان]] برای یزید [[بیعت]] ستاند، در حالی که میدانست نابخرد است و از [[ستمکاری]] و [[پلیدی]] او خبر داشت و سرمستیها، زشتکاریها، نابکاریها و [[کفر]] او را میدید»<ref>ابن ابی الحدید معتزلی، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۱۷۸.</ref>. | |||
[[ابوحمزه]] در میان [[اهل مدینه]] [[خطبه]] میخواند و میگفت: «سپس پسرش یزید را [[جانشین]] خود کرد؛ یزید شرابها، یزید عقابها، یزید بازها، یزید یوزها، یزید شکارها و یزید میمونها. یزید نیز با [[قرآن]] [[مخالفت]] کرد و پیرو پیشگویان و ندیم نرد شد»<ref>ابوالفرج اصفهانی، علی، الاغانی، ج۲۳، ص۲۴۱.</ref>. | |||
[[ابوالفرج اصفهانی]] از [[ابن ابی نبره]] از [[لقیط بن نصر محاربی]] [[روایت]] میکند که گفت: [[یزید بن معاویه]] در میان [[خلفا]] نخستین کسی بود که [[لهو و لعب]] را در [[روزگار]] اسلام [[سنت]] نهاد و آشکارا [[خون]] ریخت و شراب در پیمانه. [[سرجون]] [[نصرانی]]، [[غلام]] آزادشدهاش، و اخطل هم پیاله او بودند. آوازخوانان دورهگرد و [[ناتوان]] نزد [[یزید]] میآمدند و میماندند و او آنان را خلعت میبخشید و [[صله]] میداد. روزی آوازهخوانی برای او چنین خواند: «مردان کجایند که به داد مظلومی رسند که [[دارایی]] او در [[دل]] [[مکه]] جا مانده است و او از [[خانواده]] و [[یاران]] خویش دور است». | |||
با شنیدن این [[شعر]]، حسن [[سخاوت]] و [[بخشندگی]] بر یزید چیره آمد و او چندان رقصید که بر [[زمین]] افتاد و سپس گفت: «آن قدر به او خلعت دهید که زیر آنها پنهان شود و چیزی از او دیده نشود». سپس آن قدر بر سر آن شاعر، [[جامه]] و جبه و ردای [[مطرف]] و [[ابریشم]] انداختند که در آنها پنهان شد»<ref>ابوالفرج اصفهانی، علی، الاغانی، ج۱۷، ص۳۰۰ - ۳۰۱.</ref>. | |||
====هرزگی و بیبندوباری==== | |||
[[یزید بن معاویه]] شیفته شکار بود و خویش را بدان سرگرم میساخت. او دستبندهایی از طلا بر دست سگهای شکاری میکرد و جامههایی زربفت بر آنان میپوشاند و برای هر سگ بندهای را میگماشت تا به او رسیدگی کند»<ref>اسد حیدر، مع الحسین فی نهضته، ص۴۶، به نقل از: دمیری، کمال الدین، حیاة الحیوان، ماده (فهد)، ج۲، ص۱۵۷.</ref>. او شیفته [[تربیت]] میمونها و [[بازی]] با آنها بود و سخت بدین کار [[دلبستگی]] داشت. شیفتگی و [[دلدادگی]] او نسبت به میمونها معروف است. [[مسعودی]] میگوید: «یزید میمونی داشت که او را ابوقبیس [[کنیه]] کرده بود و او را در بزم شراب خویش مینشاند و بالشی برایش مینهاد. ابوقبیس میمونی زرنگ بود. او را بر خری [[وحشی]] که [[تعلیم]] یافته بود و زین و لگام داشت، مینشانیدند و [[روز]] مسابقه با اسبان مسابقه میداد. یک روز مسابقه را برد و [[نی]] مخصوص را در ربود و پیش از اسبان وارد محوطه شد. او قبایی از حریر سرخ و زرد بر تن و کلاهی از دیبای الوان بر سر داشت. خر [[وحشی]] نیز زینی از حریر سرخ منقش و الوان داشت. یکی از [[شاعران]] [[شام]] در آن [[روز]] شعری سروده است. | |||
روزی [[یزید]] ابوقبیس را به میدان مسابقه فرستاد. باد او را بر [[زمین]] انداخت و مرد. یزید بر ابوقبیس سخت [[اندوهگین]] شد و [[فرمان]] داد تا او را [[کفن]] کنند و به [[خاک]] بسپارند و فرمان داد تا [[شامیان]] او را از بهر [[مصیبت]] آن [[میمون]] [[تسلیت]] بگویند. او در رثای ابوقبیس شعری نیز سرود. ابوقبیس میمونی زرنگ بود و نزد [[یزید بن معاویه]] [[محبوبیت]] داشت به طوری که تقریباً او را از خود جدا نمیکرد و در برابر خویشش مینشاند و میگفت: «این بزرگی از [[بنی اسرائیل]] است که خطایی از او سرزد و [[مسخ]] شد، و به او شراب مینوشاند و از کارهایی که میکرد میخندید»<ref>عسکری، مرتضی، مقدمه مرآة العقول، ج۲، ص۱۵۱؛ به نقل از: بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۴، ص۲ - ۱۱.</ref>.<ref>[[محمد مهدی آصفی|آصفی، محمد مهدی]]، [[بر آستان عاشورا ج۱ (کتاب)|بر آستان عاشورا]]، ج۱، ص ۷۲.</ref> | |||
=== نقشآفرینی تاریخی === | === نقشآفرینی تاریخی === | ||