←توهم تعارض برخی آیات با عصمت حضرت یعقوب{{ع}}
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۵۴: | خط ۵۴: | ||
برغم ادله فوق، ظاهر برخی آیات دیگر از قرآن کریم موجب شده تا برخی در عصمت حضرت یعقوب{{ع}} تردید کرده و این آیات را منافی با عصمت آن حضرت بدانند. به عنوان نمونه دو مورد را ذکر میکنیم | برغم ادله فوق، ظاهر برخی آیات دیگر از قرآن کریم موجب شده تا برخی در عصمت حضرت یعقوب{{ع}} تردید کرده و این آیات را منافی با عصمت آن حضرت بدانند. به عنوان نمونه دو مورد را ذکر میکنیم | ||
=== آیه | === آیه ۸ سوره یوسف === | ||
یکی از آیاتی که توهم عدم [[عصمت]] [[حضرت یعقوب]] را در اذهان برخی ایجاد کرده است، [[آیه]] ۸ [[سوره یوسف]] است که میفرماید: {{متن قرآن|إِذْ قَالُوا لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}}<ref>«(یاد کن) آنگاه را که گفتند: یوسف و برادر (تنی)اش (بنیامین) برای پدرمان از ما دوستداشتنیترند با آنکه ما گروهی توانمندیم؛ بیگمان پدر ما، در گمراهی آشکاری است» سوره یوسف، آیه ۸.</ref>. بر اساس این [[آیه]] [[حضرت یعقوب]] در [[رفتار]] با فرزندانش، [[یوسف]]{{ع}} را بر آنان [[برتری]] داد که همین امر سبب شد تا [[آتش]] [[حسد]] در وجودشان شعلهور گردد و به آن ماجراهای ناگوار بینجامد. (و حال آنکه [[وظیفه]] یک | یکی از آیاتی که توهم عدم [[عصمت]] [[حضرت یعقوب]] را در اذهان برخی ایجاد کرده است، [[آیه]] ۸ [[سوره یوسف]] است که میفرماید: {{متن قرآن|إِذْ قَالُوا لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}}<ref>«(یاد کن) آنگاه را که گفتند: یوسف و برادر (تنی)اش (بنیامین) برای پدرمان از ما دوستداشتنیترند با آنکه ما گروهی توانمندیم؛ بیگمان پدر ما، در گمراهی آشکاری است» سوره یوسف، آیه ۸.</ref>. بر اساس این [[آیه]] [[حضرت یعقوب]] در [[رفتار]] با فرزندانش، [[یوسف]]{{ع}} را بر آنان [[برتری]] داد که همین امر سبب شد تا [[آتش]] [[حسد]] در وجودشان شعلهور گردد و به آن ماجراهای ناگوار بینجامد. (و حال آنکه [[وظیفه]] یک پدر، رفتار عادلانه و نگاه [[محبت]] آمیز به همه فرزندانش به صورت مساوی و عدم ترجیح یکی بر دیگری به صورت آشکار است) این مطلبی نبوده که حضرت از آن [[ناآگاه]] باشد. او میدانست که این گونه [[رفتار]]، [[آتش]] [[حسد]] را در [[انسان]] شعلهور میسازد. از این رو این [[رفتار]] نوعی [[لغزش]] و [[خطا]] به شمار آمده و با [[عصمت]] ناسازگار است. | ||
''' | '''پاسخ نخست: [[ثابت]] نشدن موضوع''': در [[قرآن]] سخنی از این [[برتری]] دادن به میان نیامده است و [[محبت]] [[قلبی]] هم امری خارج از دایره [[اختیار انسان]] است<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۹، جزء ۱۸، ص۹۵.</ref>. [[قرآن]] در مورد [[محبت]] به [[همسران]] میفرماید: شما هرقدر تلاش کنید، هرگز نمیتوانید بین همسرانتان از جهت [[محبت]] [[قلبی]] [[مساوات]] داشته باشید<ref>ر.ک: {{متن قرآن|وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلَا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا}} «و هرگز نمیتوانید میان زنان (خود) دادگری کنید هر چند (به آن) آزمند باشید پس، (از یکی) یکسره رو مگردانید که او را سرگردان واگذارید و اگر (میان خود و او را) سازش دهید و پرهیزگاری ورزید بیگمان خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره نساء، آیه ۱۲۹.</ref>. | ||
ایراد این پاسخ در آن است که [[فرزندان]] از [[محبت]] درونی پدرشان [[آگاهی]] نداشتند و [[محبت]] درونی تا زمانی که اظهار نشود، هرگز این چنین حسدبرانگیز نخواهد بود. | |||
این | |||
''' | '''پاسخ دوم: [[برتری]] حضرت طبق ظاهر حال [[فرزندان]]''': ظاهر حال [[فرزندان]]، حاکی از آن بود که دچار [[حسد]] نخواهند شد و حضرت هم بر اساس همین ظاهر [[رفتار]] کرد؛ اما آنان برخلاف ظاهرشان [[حسد]] ورزیدند<ref>ر.ک: سید مرتضی علم الهدی، تنزیه الانبیاء، ص۶۸.</ref>. | ||
این پاسخ نارساست؛ چراکه ظاهر حال در بسیاری موارد کارساز نیست، به ویژه در مورد صفات [[باطنی]]؛ زیرا [[انسان]] تا در مواقع حساس در بوته [[آزمایش]] قرار نگیرد، صفت [[باطنی]] خود را بروز نمیدهد. [[حسد]] از جمله اموری است که تا مورد آن پیش نیاید، [[قضاوت]] درباره آن نادرست است. برخی [[مفسران]] بر آناند که درس آموزنده این داستان این است که پدران و مادران در اظهار محبت به فرزندانشان عنایتی ویژه داشته باشند و به گونهای [[رفتار]] نکنند که [[حسد]] آنان را برانگیزند<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۹، ص۳۲۱.</ref>. | |||
[[پرسش]] اصلی این است که چرا [[حضرت یعقوب]]{{ع}} در برابر غیر [[خدا]] ([[حضرت یوسف]]{{ع}}) به [[سجده]] میافتد؟ [[پرسش]] فرعی آن است که چرا [[حضرت یوسف]]{{ع}} در برابر این [[رفتار]] هیچگونه واکنشی از خود نشان نداد؟[[ سجده]] (نمونه روشن [[عبادت]]) در برابر غیر [[خداوند]]، با [[توحید در عبادت]] تضاد کامل دارد و [[شرک]] است و [[قرآن]] [[شرک به خداوند]] را [[گناه]] شمرده است: {{متن قرآن|وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا}}<ref>«بیگمان خداوند این را که بدو شرک ورزند نمیآمرزد؛ و (گناه) پایینتر از آن را برای هر کس که بخواهد میبخشاید و هر کس برای خداوند شریک بتراشد گناهی سترگ را بربافته است» سوره نساء، آیه ۴۸.</ref>. همچنین از آن به عنوان ستمی بس بزرگ یاد میفرماید: {{متن قرآن|...إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که لقمان به پسرش- در حالی که بدو اندرز میداد- گفت: پسرکم! به خداوند شرک مورز که شرک، ستمی سترگ است» سوره لقمان، آیه ۱۳.</ref>. در پارهای از [[روایات]]،[[ شرک]]، نخستین یا بزرگترین [[گناه کبیره]] معرفی شده است: {{متن حدیث|أَوَّلُ الْكَبَائِرِ الشِّرْكَ}}<ref>محمد بن علی بن بابویه (صدوق)، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۶۱.</ref>؛ {{متن حدیث|أَكْبَرَ الْكَبَائِرِ الشِّرْكُ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۷۰.</ref>. این [[شرک]]، همان | '''پاسخ سوم: طبیعی بودن [[رفتار]] حضرت''': در این باره [[حضرت یعقوب]] قطعاً خطایی مرتکب نشده است؛ زیرا [[محبت]] او به [[حضرت یوسف]]{{ع}} و برادرش به این [[دلیل]] بود که اولاً کوچکترین [[فرزندان]] او شمرده میشدند و طبعاً به حمایت و [[محبت]] بیشتری نیاز داشتند؛ ثانیاً بر پایه برخی [[روایات]] مادرشان از [[دنیا]] رفته بود و از این جهت نیز [[نیازمند]] محبتی افزونتر بودند؛ علاوه بر آنکه آثار نبوغ و فوق العادگی در [[یوسف]] نمایان بود. [[برادران]] [[حسود]] بدون توجه به این جهات، از این موضوع به شدت ناراحت شدند<ref>ر.ک: محمد رشید رضا، المنار، ج۱۲، ص۲۶۱؛ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۹، ص۳۲۷.</ref>. | ||
این [[سخن]] نادرست است؛ زیرا محبتی که به [[دلیل]] کوچک بودن [[فرزند]] باشد، به طور معمول بر [[برادران]] بزرگتر گران نمیآید؛ چون به محض اینکه موضوع به آنان گوشزد بشود، آنان نیز بر این ترحم و [[محبت]] [[مهر]] [[تأیید]] میزنند؛ زیرا در دوران کودکی، شبیه آن را درباره خودشان [[شاهد]] بودهاند<ref>ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۱، ص۹۲.</ref>. | |||
برخی این نقد را نادرست دانستهاند؛ زیرا [[انسانها]] به [[برتری]] دیگران بر خود حساسیت دارند؛ حال علت و [[دلیل]] آن هر چه باشد. [[عدالت]] [[رفتاری]] اقتضا داشت که [[رفتار]] [[حضرت یعقوب]]{{ع}} با [[حضرت یوسف]]{{ع}} نسبت به دیگر [[برادران]] کاملاً متفاوت باشد؛ اما آنان به [[دلیل]] آنکه دچار مشکل [[اخلاقی]] بودند، این [[رفتار]] آن حضرت را برنتابیدند. پس حضرت مرتکب خطایی نشده است<ref>مصطفی کریمی، ناظر محترم کتاب.</ref>. | |||
این ایراد وارد نیست؛ زیرا در بیشتر موارد، [[رفتار]] ترحمآمیز پدر و [[مادر]] با [[فرزند]] کوچک به [[دلیل]] کوچک بودن وی، مورد حسد قرار نمیگیرد؛ اما اگر دلیلی دیگر داشته باشد، چه بسا حساسیت دیگر [[فرزندان]] را برانگیزد»<ref>[[جعفر انواری|انواری، جعفر]]، [[نور عصمت بر سیمای نبوت (کتاب)|نور عصمت بر سیمای نبوت]]، ص۲۲۱.</ref>. | |||
=== آیه ۱۰۰ سوره یوسف === | |||
یکی از آیاتی که توهم عدم [[عصمت]] [[حضرت یعقوب]]{{ع}} را برای برخی ایجاد کرده، [[آیه]] ۱۰۰ [[سوره یوسف]] است که به [[نقل]] جریان [[ملاقات]] [[حضرت یعقوب]] با پسرش [[یوسف]] بعد از سالها دوری و فراق و تحمل [[رنج]] آن پرداخته و میفرماید: {{متن قرآن|وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا...}}<ref>«و پدر و مادر خود را بر اورنگ (خویش) فرا برد و همه برای او به فروتنی در افتادند و گفت: پدر جان! این تعبیر خواب پیشین من است که خداوند آن را درست گردانید و بیگمان به من نیکی فرمود هنگامی که مرا از زندان بیرون آورد و شما را پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را خراب کرده بود از بیابان (نزد من) آورد؛ به راستی پروردگارم در آنچه بخواهد، نازکبین است؛ همانا اوست که دانای فرزانه است» سوره یوسف، آیه ۱۰۰.</ref>. | |||
[[پرسش]] اصلی این است که چرا [[حضرت یعقوب]]{{ع}} در برابر غیر [[خدا]] ([[حضرت یوسف]]{{ع}}) به [[سجده]] میافتد؟ [[پرسش]] فرعی آن است که چرا [[حضرت یوسف]]{{ع}} در برابر این [[رفتار]] هیچگونه واکنشی از خود نشان نداد؟[[ سجده]] (نمونه روشن [[عبادت]]) در برابر غیر [[خداوند]]، با [[توحید در عبادت]] تضاد کامل دارد و [[شرک]] است و [[قرآن]] [[شرک به خداوند]] را [[گناه]] شمرده است: {{متن قرآن|وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا}}<ref>«بیگمان خداوند این را که بدو شرک ورزند نمیآمرزد؛ و (گناه) پایینتر از آن را برای هر کس که بخواهد میبخشاید و هر کس برای خداوند شریک بتراشد گناهی سترگ را بربافته است» سوره نساء، آیه ۴۸.</ref>. همچنین از آن به عنوان ستمی بس بزرگ یاد میفرماید: {{متن قرآن|...إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که لقمان به پسرش- در حالی که بدو اندرز میداد- گفت: پسرکم! به خداوند شرک مورز که شرک، ستمی سترگ است» سوره لقمان، آیه ۱۳.</ref>. در پارهای از [[روایات]]،[[ شرک]]، نخستین یا بزرگترین [[گناه کبیره]] معرفی شده است: {{متن حدیث|أَوَّلُ الْكَبَائِرِ الشِّرْكَ}}<ref>محمد بن علی بن بابویه (صدوق)، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۶۱.</ref>؛ {{متن حدیث|أَكْبَرَ الْكَبَائِرِ الشِّرْكُ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۷۰.</ref>. این [[شرک]]، همان شرک در عبادت است<ref>ر.ک: محمدتقی مصباح، معارف قرآن: خداشناسی، ص۱۷۴.</ref>. | |||
'''پاسخ نخست: [[یوسف]]{{ع}} [[قبله]] [[عبادت]]، نه [[معبود]]''': [[سجده]] [[حضرت یعقوب]]{{ع}} تنها در برابر [[خداوند]] بود، اما [[یوسف]]{{ع}} را [[قبله]] خود قرار داد<ref>ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۵-۶، ص۴۰۶.</ref>. در آن هنگام که [[حضرت یعقوب]]{{ع}} و همراهانش نظارهگر رخ [[یوسف]]{{ع}} گشتند، آن چنان [[نور الهی]] در چهره پرفروغ حضرتش تجلی یافته بود که آنان [[اختیار]] از کف دادند و در برابر او کرنش و ادای [[احترام]] کردند؛ همانگونه که [[حضرت آدم]]{{ع}} هم به [[امر خداوند]] مسجود [[فرشتگان]] قرار گرفت. [[شاهد]] روشنی که نشان میدهد [[سجده]] در اینجا به معنای [[پرستش]] [[حضرت یوسف]]{{ع}} نیست، بلکه او تنها [[قبله]] بوده است)، این است که [[حضرت یعقوب]]{{ع}} به تصریح [[قرآن]]، خود از [[مخلصان]] (کسانی که [[خالص]] شدهاند) بوده است که هرگز غیر [[خداوند]] را نپرستیدند: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ * إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ}}<ref>«و از بندگان توانمند و روشنبین ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب، یاد کن * و ما آنان را به ویژگییی که یادکرد رستخیز است، ویژه ساختیم» سوره ص، آیه ۴۵-۴۶.</ref>. افزون بر آن، [[حضرت یوسف]]{{ع}} نیز همان کسی است که به همراهان زندانیاش اعلام میدارد: {{متن قرآن|...مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ}}<ref>«و از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی میکنم؛ در خور ما نیست که هیچ چیز را شریک خداوند بدانیم؛ این از بخشش خداوند به ما و به مردم است امّا بیشتر مردم سپاس نمیگزارند» سوره یوسف، آیه ۳۸.</ref>. از این مطالب به این نتیجه دست مییابیم که آنان [[خداوند]] را [[عبادت]] کردند و [[حضرت یوسف]]{{ع}} را [[نشانه ]][[الهی]] و همانند [[کعبه]]، قبلهگاه خود قرار دادند. در پارهای از [[روایات]] نیز به این توجیه و و توجیه [[شکر]] گزاردن اشاره شده است: {{متن حدیث|أَمَّا سُجُودُ يَعْقُوبَ وَ وُلْدِهِ لِيُوسُفَ فَإِنَّهُ لَمْ يَكُنْ لِيُوسُفَ وَ إِنَّمَا كَانَ ذَلِكَ مِنْ يَعْقُوبَ وَ وُلْدِهِ طَاعَةً لِلَّهِ- وَ تَحِيَّةً لِيُوسُفَ كَمَا كَانَ السُّجُودُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ لِآدَمَ وَ لَمْ يَكُنْ لِآدَمَ إِنَّمَا كَانَ ذَلِكَ مِنْهُمْ طَاعَةً لِلَّهِ وَ تَحِيَّةً لِآدَمَ فَسَجَدَ يَعْقُوبُ وَ وُلْدُهُ- وَ سَجَدَ يُوسُفُ مَعَهُمْ شُكْراً لِلَّهِ لِاجْتِمَاعِ شَمْلِهِمْ}}<ref>علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، تصحیح طیب الموسوی الجزائری، ج۱، ص۳۵۶.</ref>؛ [[سجده]] [[حضرت یعقوب]]{{ع}} و فرزندانش برای [[یوسف]]{{ع}} نبود، بلکه آن [[سجده]] در راستای [[اطاعت از خداوند]] و [[احترام]] به [[حضرت یوسف]]{{ع}} بود. [[سجده فرشتگان]] در برابر [[حضرت آدم]]{{ع}} نیز این گونه بود. پس [[حضرت یعقوب]]{{ع}} و فرزندانش و [[حضرت یوسف]]{{ع}}، همگی در درگاه الهی به [[دلیل]] اجتماعشان در یک جا سجده شکر به جا آوردند. | |||
از آنجا که [[یوسف]]{{ع}} [[آیه]] و [[نشانه]] [[پروردگار]] است، هرگز [[استقلال]] در وجود ندارد و قهراً [[معبود]] او تنها [[خداوند]] خواهد بود<ref>ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۱، ص۲۴۶.</ref>. در مورد [[نماز]] به سوی [[قبله]]، دو اصطلاح کاربرد دارد: ۱. {{عربی|صلی الی القبله}}؛ ۲. {{عربی|صلی للقبله}}. | از آنجا که [[یوسف]]{{ع}} [[آیه]] و [[نشانه]] [[پروردگار]] است، هرگز [[استقلال]] در وجود ندارد و قهراً [[معبود]] او تنها [[خداوند]] خواهد بود<ref>ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۱، ص۲۴۶.</ref>. در مورد [[نماز]] به سوی [[قبله]]، دو اصطلاح کاربرد دارد: ۱. {{عربی|صلی الی القبله}}؛ ۲. {{عربی|صلی للقبله}}. | ||
پس جمله {{متن قرآن|وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا...}} با [[قبله]] بودن آن | پس جمله {{متن قرآن|وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا...}} با [[قبله]] بودن آن حضرت [[سازگاری]] دارد و این بدان معنا نیست که هیچ گونه تعظیمی به او انجام نشده است، بلکه آن جهت را نیز کاملاً میرساند؛ همانند اینکه [[کعبه]] [[قبله]] است، اما عظمت و [[احترام]] آن امری [[مسلم]] است<ref>ر.ک: سید مرتضی علم الهدی، تنزیه الانبیاء، ص۸۸.</ref>. برخی [[مفسران]] در این مجال، عنوان سجده شکر را مطرح کردهاند<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۸۲.</ref> که با این توجیه به گونهای جمع شدنی است؛ یعنی میتوان گفت آنان در برابر [[خداوند]] سجده شکر به جا آوردند و در این [[سجده]]، [[یوسف]]{{ع}} را [[قبله]] خود قرار دادند. این فراز [[آیه]] که میفرماید: {{متن قرآن|وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ...}} این برداشت را [[تأیید]] میکند؛ زیرا آنان از تخت بالا آمدند. اگر بنا بر این بود که در برابر [[یوسف]]{{ع}} [[سجده]] کنند، بهتر آن بود که پیش از بالا آمدن از تخت سر به [[سجده]] مینهادند. این توجیه در [[آیه]] ۴ همین [[سوره]] نیز کارساز است: {{متن قرآن|رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ}}<ref>«(یاد کن) آنگاه را که یوسف به پدرش گفت: ای پدر! من (در خواب) یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم که برای من فروتن بودند» سوره یوسف، آیه ۴.</ref>؛ یعنی آنان به [[دلیل]] [[نعمت]] بازگشت من، در برابر [[خداوند]] [[سجده شکر]] به جا آوردند. [[فخر رازی]] در [[تأیید]] این [[وجه]] میگوید: «این [[وجه]] متعین است؛ زیرا [[رضایت]] [[یوسف]]{{ع}} به [[سجده]] در برابرش، آن هم از سوی پدرش، با [[عقل انسان]] [[سازگاری]] ندارد»<ref>محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۹، جزء ۱۸، ص۲۱۶.</ref>. این توجیه با اصول [[مسلم]] [[اعتقادی]] سازگار، و بدون اشکال و ایراد است. | ||
این توجیه با اصول [[مسلم]] [[اعتقادی]] سازگار، و بدون اشکال و ایراد است. | |||
'''پاسخ دوم: سجده؛ رسم [[احترام]] در آن [[زمان]]''': [[تحیت]] و [[احترام]] در آن [[زمان]] به صورت [[سجده]] انجام میشد؛ همچنان که در [[دین اسلام]]، [[سلام کردن]] به عنوان [[احترام]] معرفی شده است. | |||
این توجیه چنین نقد شده است که اگر [[سجده]] [[کمال]] [[احترام]] بود، باید [[یوسف]]{{ع}} در برابر پدرش، [[حضرت یعقوب]]{{ع}} این سان [[احترام]] میکرد<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۹، جزء ۱۸، ص۲۱۷.</ref>. افزون بر آن، این ادعا بیدلیل است. | |||
'''پاسخ سوم: [[عبادت]] نبودن مطلق [[سجده]]''': سجده بدون [[نیت]] عبادت در آن، عنوان [[عبادت]] نخواهد داشت. پس اگر آنان از انجام دادن این سجده قصد [[عبادت]] نداشتهاند، هیچ ایرادی بر کارشان وارد نیست<ref>به نقل از: سید مرتضی علم الهدی، تنزیه الانبیاء، ص۸۸.</ref>. | |||
در نقد این [[سخن]] میتوان گفت معنای سجده در لغت، با عبادت و نهایت [[خضوع]] آمیخته است و دستکم [[عرف]] [[قرآنی]] و تعابیر [[شرعی]] این معنا را میرساند: {{عربی|... و سجد الرجل: وضع جبهته بالأرض...}}<ref>احمد بن محمد فیومی مقری، المصباح المنیر، ص۲۶۶.</ref>. {{عربی|السجود اصله التطامن و التذلل وجعل ذلک عباره عن التذلل لله و عبادته...}}<ref>حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ماده «سجد».</ref>. {{عربی|ان الأصل الواحد فی هذه الماده هو کمال الخضوع بحیث لا یبقی اثر من الانانیه...}}<ref>حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۵، ص۶۱.</ref>. | |||
''' | '''پاسخ چهارم: [[سجده]]؛ به معنای کرنش متداول''': سجده در آن [[عصر]]، تنها به همین معنای سر بر [[زمین]] نهادن نبوده است، بلکه در هر گونه کرنشی کاربرد داشته است. [[میبدی]] مینویسد: «بلکه آن پشت [[خم]] دادن بود»<ref>ابوالفضل رشیدالدین میبدی، کشف الاسرار، به سعی و اهتمام علی اصغر حکمت، ج۵، ص۱۳۸.</ref>. | ||
ایراد این [[تفسیر]] در این است که اولاً دلیلی بر انصراف لفظ [[سجده]] از معنای متعارف آن وجود ندارد؛ ثانیاً با فراز {{متن قرآن|خَرُّوا لَهُ سُجَّدًا}}: «در برابر او بر [[زمین]] افتادند» ناسازگار است<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۸۲.</ref>. البته میتوان به این اشکال پاسخ داد که ماده خرور چه بسا در معنای مرور به [[کار]] رفته است، مانند [[آیه]] {{متن قرآن|لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمًّا وَعُمْيَانًا}}<ref>«و آنان که هر گاه آیات پروردگارشان را به یادشان آورند ناشنیده و نادیده بر (پای) آنها نمیافتند» سوره فرقان، آیه ۷۳.</ref> که {{متن قرآن|لَمْ يَخِرُّوا}} به معنای {{عربی|لم یمروا}} آمده است<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۹، جزء ۱۸، ص۲۱۶.</ref>. | |||
در | |||
با نگاهی به ترجمههای [[آیه]] و [[تفسیر]] آن در [[تفاسیر]] گوناگون، این نتیجه به دست میآید که این ایراد وارد نیست؛ زیرا {{متن قرآن|يَخِرُّوا}} به همان معنای افتادن [[تفسیر]] شده است. [[زمخشری]] مینویسد: «این [[آیه]] افتادن را [[نفی]] نمیکند، بلکه مفاد [[آیه]] این است که آنان کر و کور بر [[آیات الهی]] نمیافتند؛ بلکه افتادنشان از روی [[بصیرت]] و علاقه است. در برابر [[آیات الهی]] [[چشم]] و گوش خود را باز میکنند»<ref>محمود بن عمر زمخشری، الکشاف، ج۲، ص۲۹۵.</ref>. پس {{متن قرآن|لَمْ يَخِرُّوا}} به معنای {{عربی|لم یمروا}} نیست<ref>ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۷۸، ص۲۸۴؛ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۵، ص۲۴۴.</ref>. وجوه دیگری در کتب [[تفسیری]] مطرح شده است که فاقد [[دلیل]] و اعتبارند<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۹، جزء ۱۸، ص۲۱۷.</ref>.<ref>[[جعفر انواری|انواری، جعفر]]، [[نور عصمت بر سیمای نبوت (کتاب)|نور عصمت بر سیمای نبوت]]، ص۲۲۴-۲۲۹.</ref> | |||
با نگاهی به ترجمههای [[آیه]] و [[تفسیر]] آن در [[تفاسیر]] گوناگون، این نتیجه به دست میآید که این ایراد وارد نیست؛ زیرا {{متن قرآن|يَخِرُّوا}} به همان معنای افتادن [[تفسیر]] شده است. [[زمخشری]] مینویسد: «این [[آیه]] افتادن را [[نفی]] نمیکند، بلکه مفاد [[آیه]] این است که آنان کر و | |||
== پرسشهای وابسته == | == پرسشهای وابسته == | ||