←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
همچنین در [[وفد]] دیگری که از سوی [[فرزندان]] نخع به [[مدینه]] انجام گرفت، دویست تن از مردان این [[قبیله]] در هیبت یک هیأت [[نمایندگی]]، در نیمه [[محرم]] [[سال ۱۱ هجری]]، به [[ریاست]] [[زرارة بن قیس]] رهسپار مدینه شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۴۰. نیز ر. ک. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۰؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۳، ص۵.</ref>. منابع، از این گروه، به عنوان آخرین هیأت نمایندگی [[عرب]] که در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]]{{صل}} وارد مدینه شدند و اظهار [[مسلمانی]] نمودند، یاد کردهاند. آنان در [[خانه]] [[رمله بنت حارث]] [[منزل]] کردند و سپس در حالی که همگی مقر به [[اسلام]] بودند، به حضور پیامبر{{صل}} رسیدند. آنان پیش از آن در [[یمن]] با [[معاذ بن جبل]] بر اسلام [[بیعت]] کرده بودند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۰ - ۲۶۱ و ج۶، ص۶۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۳۲۲ - ۳۲۳؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۲۳.</ref>. حضرت در این دیدار، ضمن [[گفتگو]] با ایشان، مکتوبی برای [[زراره]] نوشت و برایش [[دعای خیر]] کرد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۰۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | همچنین در [[وفد]] دیگری که از سوی [[فرزندان]] نخع به [[مدینه]] انجام گرفت، دویست تن از مردان این [[قبیله]] در هیبت یک هیأت [[نمایندگی]]، در نیمه [[محرم]] [[سال ۱۱ هجری]]، به [[ریاست]] [[زرارة بن قیس]] رهسپار مدینه شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۴۰. نیز ر. ک. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۰؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۳، ص۵.</ref>. منابع، از این گروه، به عنوان آخرین هیأت نمایندگی [[عرب]] که در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]]{{صل}} وارد مدینه شدند و اظهار [[مسلمانی]] نمودند، یاد کردهاند. آنان در [[خانه]] [[رمله بنت حارث]] [[منزل]] کردند و سپس در حالی که همگی مقر به [[اسلام]] بودند، به حضور پیامبر{{صل}} رسیدند. آنان پیش از آن در [[یمن]] با [[معاذ بن جبل]] بر اسلام [[بیعت]] کرده بودند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۰ - ۲۶۱ و ج۶، ص۶۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۳۲۲ - ۳۲۳؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۲۳.</ref>. حضرت در این دیدار، ضمن [[گفتگو]] با ایشان، مکتوبی برای [[زراره]] نوشت و برایش [[دعای خیر]] کرد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۰۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==[[بنی سعد]] و تعامل با [[رسول خدا]]{{صل}}== | |||
از مشارکت بنی [[سعد بن مالک]] در وقایع و رخدادهای دوران حیات رسول خدا{{صل}} - از جمله جنگهایی که علیه یا له ایشان صورت گرفته است - در منابع خبر چندانی ذکر نشده است. شاید بتوان پس از [[اخبار]] وفد بنی سعد به مدینه، حضور برخی از فرزندان [[بنی حارثة بن سعد]] در [[فتح مکه]] در [[سال ۸ هجری]] را تنها خبری دانست که در آن به صراحت از حضور بنی سعد بن مالک در رخدادهای ایام [[پیامبر]]{{صل}} سخن گفته شده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۸، ص۱۰۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
==بنی [[سعد بن مالک]] و نقش آفرینی در واقعه «رده»== | |||
جریان [[ادعای نبوت]] توسط [[اسود عنسی]] از مهمترین حوادث اواخر [[حیات پیامبر اکرم]]{{صل}} و نخستین رده در [[اسلام]]<ref>ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۹، ص۴۸۲.</ref> به شمار رفته است. وی که کاهنی از [[قبیله]] «[[عنس]]» از تیرههای [[قبیله مذحج]] بود، در [[ذیالحجه]] [[سال دهم هجری]]، دعوی خود را اظهار و مناطق بین [[نجران]] تا [[صنعاء]] ([[سکونتگاه]] [[قبیله نخع]]) را [[تصرف]] نمود<ref>ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۹، ص۴۸۲.</ref>. با [[همراهی]] مردمانی از قبیله مذحج و [[همدان]] و دیگر [[قبایل]] ساکن [[صنعا]] با اسود عنسی<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۱۰.</ref> کار او بالا گرفت و رفته رفته برای [[جامعه]] نوپای [[اسلامی]] مشکل ساز شد. [[مردم]] [[نخع]] و برخی دیگر از [[مسلمانان]] که بر [[آیین]] خود پا بر جا مانده بودند، به [[دستور پیامبر]]{{صل}} به [[نبرد]] با این [[پیغمبر]] [[دروغین]] شتافتند و سرانجام موفق شدند او را به [[هلاکت]] برسانند. از جمله مشاهیر [[نخعیها]] که در دفع این [[فتنه]] نقشی عمده ایفا نمود، [[مالک بن حارث نخعی]] از تیره [[بنی جذیمة بن سعد]] بود که از نمونههای حضور فعالش، میتوان به نبرد وی با یکی از [[مرتدان]] به نام ابومسیکه أیادی و به هلاکت رساندن او، اشاره کرد<ref>اسامه بن منقذ، کتاب الاعتبار، ص۳۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
==بنی سعد بن مالک و [[فتوحات اسلامی]]== | |||
[[قانون]] قبیله گری، اقتضا میکرد که دیگر [[طوایف]] قبیله، جز در موارد نادر از بزرگ خود [[تبعیت]] کنند بخصوص آنکه در [[صدر اسلام]]، [[عصبیت]] قبیلهای همچنان بر شدت خود باقی مانده بود. از این رو حضور [[مذحج]] در وقایع و حوادث پیش آمده به معنای حضور این قبیله اعم از شاخههای [[فروتر]] آن از جمله مراد و [[زبید]] و... است. با این وصف، میتوان چنین نتیجه گرفت که حضور مذحج در فتوحات اسلامی و نیز حوادث و جنگهای دوران أمیرالمؤمنین{{ع}} به منزله مشارکت [[قبیله مذحج]] با تمام [[طوایف]] خود از جمله [[بنی حارثة]] بن سعد در این رخدادها است هر چند نامی از [[قبیله]] [[بنی سعد]] یا دیگر [[قبایل]] همسو و هم ریشه در این حوادث ذکری به میان نیآمده باشد. در واقع نام شاخههای [[فروتر]] در بسیاری از وقایع و رخدادهای [[تاریخی]] در [[سایه]] بزرگ شاخههای بالاتر قبیله گم شده و جز در موارد اندک، نامی از آنان در صفحه [[تاریخ]] ذکر نشده است. از جمله این [[اخبار]] اندک، حضور [[مالک اشتر]] در [[فتوحات]] [[شام]] است. وی علاوه بر [[ریاست]] [[نخع]] در فتوحات، در [[فتح یرموک]] به [[سال ۱۳ هجری]] و برخی دیگر از [[فتوح]] شام مانند [[حلب]] که تحت [[فرماندهی]] [[ابوعبیده]] انجام گرفت، فرماندهی بخشی از [[سپاه]] را نیز عهدهدار بود<ref>ابناعثم، ترجمه الفتوح، ص۱۴۹ - ۱۵۲.</ref>. او در [[نبرد یرموک]] از ناحیه [[چشم زخم]] برداشت و از آن پس «اشتر» [[لقب]] گرفت<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۲۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۴۰۱.</ref>. [[فتح دمشق]] نیز از دیگر فتوحاتی است که حاکی از حضور [[نخعیان]] به فرماندهی مالک اشتر در [[فتوح اسلامی]] دارد<ref>واقدی، فتوح الشام، ص۱۵۰ - ۱۶۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۵۲ و ۴۴۱.</ref>. حضور در فتوحات [[ایران]] نیز، از دیگر مواقع حضور [[بنی جذیمة بن سعد]] در عرصه [[فتوحات اسلامی]] است. بر پایه گزارشاتی که از چگونگی وقوع [[نبرد قادسیه]] و حوادث پیرامونی آن، در دست است، [[عمر بن خطاب]] پس از فتح دمشق به سال ۱۳ هجری، طی نامهای به سران سپاه خود در شام، از آنان خواست که خود را جهت [[نبرد با ایرانیان]] به سعد بن وقاص در [[عراق]] برسانند. بدین منظور سپاهی از نیروهای [[اسلام]] به فرماندهی [[هاشم بن عتبة بن ابی وقاص]] که بزرگانی همچون مالک اشتر و [[اشعث بن قیس]] از جمله آنان بودند، از شام به سوی عراق حرکت کردند تا در [[جنگ]] علیه [[ایرانیان]] شرکت کنند<ref>دینوری، اخبار الطول، ص۱۲۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۴۴۱ - ۴۴۰.</ref>. علاوه بر مالک، [[ارطاة بن کعب بن شراحیل]] و برخی از افراد [[طایفه]] [[بنی حارثة بن سعد]]، از دیگر [[فرزندان]] [[طایفه بنی سعد بن مالک بن نخع]] بودند که در [[فتوحات]] [[ایران]] و به طور مشخص [[جنگ قادسیه]] شرکت داشتند<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۳۸۰.</ref>. بر اساس برخی گزارشات، [[ارطاة بن کعب]] با لوائی که [[پیامبر]]{{صل}} در [[وفد]] وی و ارقم بن یزید به [[مدینه]]، در [[اختیار]] او قرار داده بود، در [[قادسیه]] شرکت کرد. او در این [[جنگ]] کشته شد؛ پس از [[مرگ]] او، برادرش [[درید]] یا زید [[لواء]] را به دست گرفت؛ تا این که وی نیز کشته شد و فردی به نام [[سیف بن حارث]]، از [[بنی جذیمة بن سعد]]، [[پرچم]] را به دست گرفت و همچنان آن را [[حفظ]] کرد تا این که با همان پرچم، وارد [[کوفه]] شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۰؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۲۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۸، ص۱۰۸.</ref>. ضمن این که برخی از [[اخبار]] نیز بر حضور [[عریر بن معاویة بن هند]] از تیره [[بنیقیس بن سعد]] در جنگ قادسیه و کشته شدن او در این [[نبرد]] حکایت دارند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۹۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
==[[بنی سعد]] و [[اعتراضات مردمی علیه عثمان]]== | |||
در ایام [[حکومت]] [[عثمان]]، بسیاری از مبانی [[اسلامی]] در حوزههای مختلف [[اجتماعی]] کمرنگ و یا حتی حذف گردید. [[والیان]] و [[کارگزاران]] [[خلیفه]] که در اداره مناطق تحت اختیارشان صلاحیت و [[اقتدار]] لازم را نداشتند، به اجحاف و [[ستم]] بر [[مردم]] روی آوردند. به علاوه [[بیحرمتی]] [[دستگاه خلافت]] نسبت به [[صحابه رسول خدا]]{{صل}} برای گروههای مختلف قابل [[تحمل]] نبود؛ بر همین اساس [[نارضایتی]] و اعلام [[انزجار]] عمومی از [[رفتار]] و [[سلوک]] کارگزاران خلیفه در شهرهای [[مصر]]، کوفه و [[بصره]] شدت گرفت و [[دستگاه خلافت]] که نتوانسته بود معترضان را [[راضی]] و مجاب نماید، با [[هجوم]] گروههای مختلف [[مردم]] به سوی [[مدینه]]، محاصره شد و [[خلیفه]] به [[قتل]] رسید. علت این امر، لاابالیگری و [[اعمال]] ضد [[اسلام]] [[ولید بن عقبه]]، [[والی کوفه]] بود. [[رفتار]] [[سعید بن عاص]]، [[جانشین]] ولید و افتضاح [[مغیره بن شعبه]] نیز مزید بر علت بود. تغییرات پی در پی [[والیان کوفه]] بدون توجه به فضای [[دینی]] و [[اجتماعی]] [[کوفه]] و توجه به نیازهای عمومی [[جامعه اسلامی]]، زمینه تنشها را در این [[شهر]] تشدید میکرد. از دید مردم، تنها کسی که میتوانست از انجام این امور ممانعت به عمل آورد، خلیفه بود. اما [[اعتراض]] [[کوفیان]] به خلیفه بیثمر بود؛ [[انتصاب]] سعید بن عاص به [[امارت کوفه]]، نمونهای از این انتصابات بود که موجی از انتقادات [[بزرگان کوفه]] را به همراه داشت. [[مالک اشتر]]، [[کمیل بن زیاد نخعی]] و جمعی دیگر از بزرگان کوفه، جهت اعتراض<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۲ - ۳۳.</ref>، خود را به مدینه نزد [[عثمان]] رساندند و ضمن [[انتقاد]] از رفتار سعید بن عاص - [[والی]] عثمان در کوفه - خواهان [[عزل]] وی از [[امارت]] این شهر شدند؛ اما عثمان نپذیرفت<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۴.</ref>. از چهرههای سرشناس و بارز این مخالفتها که در برابر بروز این [[کژیها]] و ناراستیها قد [[علم]] نمودند و به [[مخالفت]] علنی با آن پرداختند، [[عمرو بن زرارة بن قیس]] - از [[طایفه]] بنی قیس بن سعد - بود که در [[تاریخ]] به نمونههایی از [[اعتراضات]] او پرداخته شده است. در یکی از این گزارشات، که از سوی [[ابومخنف لوط بن یحیی]]، نقل شده، آمده است که وی در حضور ولید بن عقبه - [[حاکم]] جدید عثمان در کوفه - ضمن اعتراض به این انتصاب خطاب به جمعی از [[مردم کوفه]] چنین گفت: «ای مردم [[بنی اسد]]، چه بد با برادرتان [[ابن عفان]] برخورد کردیم از عدالتش همین بس که [[سعد بن ابی وقاص]] نرم خو و آسان گیر را از [[امارت]] ما برداشت و برادرش ولید احمق بیحیای [[فاجر]] در گذشته و حال را، به سوی ما فرستاد و [[مردم]] هم مقدم او را گرامی داشته، [[ارج]] نهادند. سعد بن وقاص بخاطر چنین فردی [[عزل]] شد»<ref>سید مرتضی، الشافی فی الامامه، ج۴، ص۲۵۱؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۱۷.</ref>. | |||
با ادامه یافتن [[انحرافات]] [[عثمان]] و شیوع گسترده آن در سطح [[جوامع اسلامی]]، [[عمرو بن زرارة بن قیس]] و [[کمیل بن زیاد نخعی]] نخستین کسانی بودند که در [[کوفه]] مردم را به [[خلع]] عثمان و [[بیعت با علی]]{{ع}} فرا خواندند. [[عمرو]] در [[اجتماع]] [[مردم کوفه]]، ضمن سخنانی خطاب به آن چنین گفت: «ای مردم، همانا عثمان [[حق]] را ترک کرده با آنکه میداند حق کدام است و صلحایتان را فریفت و بدان و [[اشرار]] را بر ایشان مسلط نمود». این سخن به [[گوش]] [[ولید بن عقبه]] - [[والی]] عثمان در کوفه - رسید و او طی نامهای عثمان را از [[اعمال]] [[عمرو بن زراره]] با خبر کرد. عثمان نامهای به ولید نوشت و از او خواست تا عمرو را به [[شام]] [[تبعید]] کند. ولید هم در حالی که [[مالک اشتر]] و [[اسود بن یزید بن قیس]] و [[علقمة بن قیس بن یزید]]، [[عمرو بن یزید]] را مشایعت میکردند به شام تبعید کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۱۷.</ref>. مدتی بعد مالک بن اشتر، [[کمیل بن زیاد]] صهبانی [[نخعی]] و [[عمرو بن حمق خزاعی]] و جمعی دیگر از [[قرّاء]] کوفه بواسطه [[انتقاد]] علنی از عملکرد [[سعید بن عاص]] - [[حاکم]] جدید کوفه - به درخواست سعید و دستور عثمان، از کوفه به شام تبعید شدند<ref>اما بر اساس گزارش برخی دیگر از منابع، عمرو بن زراره هم در شمار قراء تبعیدی کوفه به شام قرار داشته و همراه با مالک اشتر و کمیل بن زیاد نخعی و دیگران به خواست سعید بن عاص و به فرمان عثمان از کوفه به شام تبعید شد. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۳۶۷) این در حالی است که منابع بسیاری هم در ذکر نام قرّاء تبعیدی به شام، نامی از عمرو بن زراره نبردهاند. (ر. ک. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳ - ۳۲۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۷ - ۱۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۶۵ - ۱۶۷).</ref>. این گروه در بدو ورود به [[شام]]، بر [[عمرو بن زراره]] وارد شدند و [[عمرو]] آنها را نزد [[معاویه]] برد. معاویه نخست به [[تکریم]] آنان پرداخت؛ اما دیری نگذشت که بحث میان [[مالک اشتر]] و معاویه بالا گرفت و سخنان تندی بینشان رد و بدل شد. معاویه به [[خشم]] آمد و دستور به [[زندان]] کردن مالک اشتر داد. پس عمرو بن زراره برخاست و گفت: معاویه، مالک [[قوم]] و عشایر بسیار دارد اگر او را [[محبوس]] کنی [[خویشان]] او که همه از [[سادات]] و بزرگان قومند، خاموش نخواهند نشست و معلوم نیست که آن [[زمان]] کار به کجا خواهد کشید و تو این مطلب را خوب میدانی. پس معاویه او را نیز به زندان افکند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۲. دیگر منابع این گفتگو را به گونه دیگری روایت کردند. ر.ک: ابن شبه النمیری، تاریخ المدینه، ج۳، ص۱۱۴۱؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۳۸۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۳۶۷.</ref>. مالک اشتر و عمرو بن زراره همچنان در زندان بودند تا این که به درخواست [[زید بن صوحان عبدی]]، [[آزاد]] شدند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۲.</ref>. حضور این معترضان در شام و افشاگریهای آنان، [[امنیت]] را از دربار معاویه ربود. از اینرو [[نگرانی]] خود را از این واقعه به توسط [[نامه]] به [[عثمان]] اطلاع داد. عثمان نیز دستور بازگرداندن این جمع را به [[کوفه]] صادر کرد. تداوم انتقادات این گروه، [[سعید بن عاص]] را به ستوه آورد و موجب شد تا بار دیگر شکوائیهای به [[خلیفه]] نوشته، [[شکایت]] خود را نسبت به این امر ابراز کند. [[عثمان]] نیز دستور داد آنها را به [[حمص]]، نزد [[عبدالرحمن بن خالد]] روانه سازد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳ - ۳۲۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۷ - ۱۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۶۵ - ۱۶۷.</ref>. با فراخوان عاملان عثمان در بلاد و سرزمینهای مختلف [[اسلامی]] به [[مدینه]] از سوی [[خلیفه]] - در [[سال یازدهم]] [[خلافت]] وی - <ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۰.</ref>، مخالفان و معترضانی که در [[کوفه]] بودند، رفتن [[سعید بن عاص]] را مغتنم شمردند و طی نامهای که به وسیله «[[هانی بن خطاب ارحبی]] [[همدانی]]» به سوی تبعیدیان حمص فرستاده شد، از تبعیدیها جهت آمدن به کوفه [[دعوت]] به عمل آوردند تا بدین سبب از بازگشت سعید به کوفه جلوگیری نمایند. با آمدن آنان به کوفه، [[مالک اشتر]]، امور کوفه را در دست گرفت و به کمک [[بزرگان کوفه]] از جمله [[کمیل بن زیاد]] راه را بر سعید بن عاص بستند و از ورود وی و همراهانش به [[شهر]] ممانعت به عمل آوردند و آنان را مجبور به بازگشت به مدینه نمودند. سپس طی نامهای به عثمان، خواستار گماشتن [[ابوموسی اشعری]] بر [[امارت کوفه]] و [[حذیفة بن یمان]] بر [[خراج]] این شهر شدند. عثمان نیز خواستههای معترضین را بالاجبار پذیرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۳ - ۵۳۴.</ref>. | |||
پس از [[قتل عثمان]]، شمار کثیری از [[مهاجران]] و [[انصار]] و دیگر [[مردمان]] مدینه از جمله تنی چند از بزرگان [[نخعی]] همچون مالک اشتر، کمیل بن زیاد و [[عمرو بن زراره]] که در مدینه حضور داشتند، با علی{{ع}} [[بیعت]] کردند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۸.</ref>. آنان با ایشان [[عهد]] کردند که هر که، [[امام]]{{ع}} با او بجنگند، ایشان هم با او بجنگند و با هر کس که حضرت با او [[صلح]] کند، ایشان هم با او صلح کنند و در [[یاری دادن]] او، هرگز به [[دشمن]] پشت نکنند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref>. [[مالک اشتر]] در بین حاضران به ذکر [[فضایل علی]]{{ع}} و [[مراتب علم]] و تقوای آن حضرت و جایگاه ایشان نزد [[رسول خدا]]{{صل}} پرداخت. او در بین [[مردم]] حرکت میکرد و خطاب به آنان چنین گفت: «أیها [[الناس]]، هذا [[وصی]] الأوصیاء، و [[وارث علم]] الأنبیاء، [[العظیم]] البلاء، [[الحسن]] الغناء، الذی شهد له [[کتاب الله]] بالایمان، و رسوله بجنه الرضوان. من کملت فیه الفضائل، و لم یشک فی سابقته و علمه و فضله الأواخر، و لا الأوائل...؛ ای مردم! این وصی وصیتکنندگان و [[وارث علم پیامبران]]، [[مبتلا]] به بلاهای عظیم، دارا ثروتی نیکوست. او کسی است که [[کتاب خداوند]] به [[ایمان]] او و رسولش به [[بهشت]] [[رضوان]] [[شهادت]] داد. کسی است که [[فضایل]] در او کامل شده و هیچ شکی در گذشتهاش و عملش و فضایلش از اول تا آخر نیست»...<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۴۷۸.</ref> بدینسان همگان را به [[بیعت با علی]]{{ع}} فرا میخواند<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص۱۴۳.</ref>. وی در جمع یمنیهایی که به [[مدینه]] میآمدند، حضور مییافت و علی{{ع}} را بهترین [[خلیفه رسول خدا]]{{صل}} معرفی میکرد و همگان را به [[بیعت]] با ایشان فرا میخواند<ref>ابناعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۴۰ - ۴۴۵.</ref>. ایشان خود، نخستین کسی بود که با آن حضرت بیعت کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۱۶ - ۲۱۷.</ref> و در پی او، دیگر مردم از جمله [[طلحه]] و [[زبیر]] با حضرت بیعت کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۳۰ - ۴۳۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۸.</ref><ref>مقاله نقش قبیله نخع در تاریخ اسلام در قرن نخست هجری، اصغر منتظر القائم، مؤسسه شیعهشناسی، فصلنامه علمی پژوهشی شیعهشناسی، سال ششم، شماره۲۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||