بدون خلاصۀ ویرایش
(←نکات) |
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = سرقت| عنوان مدخل = سرقت| مداخل مرتبط = [[سرقت در قرآن]] - [[سرقت در جامعهشناسی اسلامی]] - [[سرقت در فقه اسلامی]]| پرسش مرتبط = }} | ||
| موضوع مرتبط = سرقت | == مقدمه == | ||
| عنوان مدخل = سرقت | [[سرقت]] در لغت به معنای پنهان شدن،<ref>القاموس المحیط، ج۳، ص۲۴۴؛ تاج العروس، ج۱۳، ص۲۱۳، «سرق».</ref> بر گرفتن چیزی از دیگری در خفا و [[پوشش]]<ref>معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۱۵۴؛ القاموس المحیط، ج۳، ص۲۴۴، «سرق».</ref> و به ناحق آمده است؛<ref>مفردات، ص۴۰۸؛ التحقیق، ج۵، ص۱۳۵، «سرق».</ref> اعم از اینکه چیز ربوده شده [[مال]] باشد یا غیر مال.<ref>معجم المصطلحات، ج۲، ص۲۶۳، «السرقه».</ref> بر همین اساس به ربودن مخفیانه [[اخبار]] «[[استراق سمع]]» گفته میشود.<ref>معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۱۵۴؛ التحقیق، ج۵، ص۱۳۵.</ref>[[سرقت]] در اصطلاح [[فقه]] به ربودن مخفیانه مالِ * غیر به ناحق، اطلاق شده است؛<ref>مسالک الافهام، کاظمی، ج۴، ص۲۰۳؛ جامع المدارک، ج۷، ص۱۳۷؛ الاقناع، ج۲، ص۱۹۴.</ref> اعم از اینکه مال یادشده به نصاب خاص رسیده باشد، یا به آن نرسد. <ref>القاموس الفقهی، ص۱۷۱؛ معجم الفاظ الفقه، ص۲۲۸.</ref> سرقت از یک منظر به «صغرا» و «کبرا» قسمت شده است. سرقت صغرا به سرقت مال در غیر راهها گفته میشود و سرقت کبرا به ربودن [[اموال]] دیگران در میان راه که به آن «[[قطع طریق]]» و به سارقان آن «قُطّاع الطریق» گفته میشود.<ref>المبسوط، سرخسی، ج۹، ص۱۳۳؛ معجم المصطلحات، ج۲، ص۲۶۴-۲۶۵.</ref> «[[اختلاس]]» و «استلاب» نیز به معنای ربودن چیزی از دیگری هستند؛<ref>معجم الفاظ الفقه، ص۳۵؛ معجم المصطلحات، ج۱، ص۹۷.</ref> با این تفاوت که سرقت، ربودن مخفیانه است و اختلاس و استلاب ربودن آشکار.<ref>لسان العرب، ج۱۰، ص۱۵۶؛ تاج العروس، ج۱۳، ص۲۱۳، «سرق».</ref> برخی دیگر اختلاس را ربودن چیزی از دیگری در حضور او دانستهاند؛ آشکار باشد یا در [[نهان]].<ref>معجم المصطلحات، ج۱، ص۹۷.</ref>[[خیانت]] * نیز نوعی سرقت به شمار میرود؛ با این تفاوت که [[خائن]] کسی است که آنچه را بر آن [[امین]] شمرده شده میرباید؛ ولی سارق هرکسی است که چیزی را از دیگری میدزدد، بنابراین هر خائنی سارق است؛ ولی هر سارقی خائن نیست.<ref>معجم الفروق اللغویه، ص۲۲۸.</ref> از موضوع سرقت در [[قرآن کریم]] بیشتر با ماده «س - ر - ق» و مشتقات آن، مانند «اِن یَسرِق فَقَد سَرَقَ اَخٌ لَهُ» (یوسف / ۱۲، ۷۷) و «و السّارِقُ و السّارِقَةُ فاقطَعوا اَیدِیَهُما» ([[مائده]] / ۵، ۳۸) و گاه با عناوین عام و کلی یاد شده است؛ مانند «غُلول» که به معنای [[خیانت]] و [[سرقت]] آمده است ([[آلعمران]] / ۳، ۱۶۱)<ref>نک: روض الجنان، ج۵، ص۱۳۱-۱۳۳؛ التفسیر الکبیر، ج۹، ص۷۲.</ref>، «فاحشه» ([[شوری]] / ۴۲، ۳۷) که در [[روایات]] به [[زنا]] و سرقت [[تفسیر]] شده است،<ref>الکافی، ج۲، ص۲۷۸، ۴۴۲؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۲۳؛ ج۱۶، ص۸۰.</ref> [[گناه کبیره]]: «اِن تَجتَنِبوا کَبائِرَ ما تُنهَونَ عَنهُ» ([[نساء]] / ۴، ۳۱) که بر پایه روایات، یکی از مصادیق آن سرقت است،<ref>وسائلالشیعه، ج۱۵، ص۳۲۹؛ جامع احادیث الشیعه، ج۱۳، ص۳۵۰.</ref> [[کمفروشی]] و کمگذاشتن از [[حق دیگران]] ([[هود]] / ۱۱، ۸۵) و خوردن [[اموال]] دیگران به [[باطل]] (بقره / ۲، ۱۸۸؛ نساء / ۴، ۲۹) که یکی از مصادیق آن خوردن اموال[[سرقت]] شده است.<ref>التبیان، ج۲، ص۱۳۸؛ کنزالعرفان، ج۲، ص۳۳؛ التفسیرالکبیر، ج۱۰، ص۶۹.</ref> در این [[آیات]]، از برخی مباحث مربوط به سرقت، مانند پیشینه سرقت در میان [[جوامع]] پیشین، آثار سرقت و برخی [[احکام فقهی]] آن سخن به میان آمده است. افزون بر این، موضوعات و مفاهیمی دیگر، همچون آدمربایی، [[استراق سمع]]، محاربه و خیانت نیز با موضوع مورد بحث پیوند دارند که در مدخلهای مستقل بررسی شدهاند.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[سرقت (مقاله)|مقاله «سرقت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۵، ص.</ref> | ||
| مداخل مرتبط = [[سرقت در قرآن]] - [[سرقت در جامعهشناسی اسلامی]] | |||
| پرسش مرتبط = | |||
}} | |||
== | |||
==سرقت در جوامع پیشین و [[شرایع الهی]]== | |||
سرقت از [[اعمال ناپسند]] و جرایمی است که در همه زمانها و میان [[پیروان]] همه شرایع الهی و [[ملل]] دیگر، جز در موارد نادر <ref>حقوق جزای اختصاصی، ج۱، ص۱۵۳.</ref> امری [[مذموم]] و [[ناپسند]] بوده و کیفرهای شدیدی را در پی داشته است، هر چند [[مجازات]] سرقت با توجه به نگرش هر [[ملت]] و قومی به این پدیده و نوع سرقت انجام گرفته متفاوت بوده است.<ref>قانون نامه حمورابی، ص۳۷-۴۰.</ref> در [[روم]] قدیم [[کیفر]] سرقت کردن شخص [[آزاد]]، شلاق خوردن و به [[بردگی]] گرفتن <ref>دائرة المعارف بستانی، ج۹، ص۵۸۰؛ حقوق جزای اختصاصی، ج۱، ص۱۵۴.</ref> و [[کیفر]] [[بردگان]] کشته شدن و قطع دست سارق بود؛ ولی در [[قوانین]] [[روم]] جدید این [[مجازاتها]] [[لغو]] شدند.<ref>دائرة المعارف بستانی، ج۹، ص۵۸۰.</ref> در [[دولت]] باستانی [[ایران]] [[سرقت]] [[جرم]] خصوصی و کیفر آن [[اعدام]] بود.<ref>جرم سرقت در حقوق کیفری ایران و اسلام، ص۳۱.</ref> در [[شرایع]] پیشین و کتب منسوب به این شرایع نیز [[سرقت]]، [[مذموم]] و دارای کیفر شدید بوده است. بر اساس [[نقلی]] از [[تورات]]، سرقت گاو، غرامتی ۵ برابر [[مال]] [[مسروق]] و سرقت گوسفند، غرامتی ۴ برابر آن داشت.<ref>الکتاب المقدس، سفر خروج۲۲: ۱.</ref> در برخی موارد سرقت، غرامتی ۷ برابر مال به سرقت رفته و نیز پرداخت همه [[اموال]] [[منزل]] سارق داشت.<ref>الکتاب المقدس، الامثال ۶: ۲۹-۳۰.</ref> براساس نقلی دیگر، چنانچه فردی در حال [[نقب]] زدن برای سرقت کشته میشد، دیهای نداشت. <ref>الکتاب المقدس، سفر خروج۲۲: ۲.</ref> طبق نقلی دیگر، کیفر کسی که [[انسانی]] را ربوده و او را نزد خود نگه داشته یا به فروش رسانده بود کشته شدن بود. <ref>الکتاب المقدس، سفر خروج۲۱: ۱۶ و سفر تثنیه ۲۴: ۷.</ref> در [[عهد جدید]] نیز سرقت امری [[ناپسند]] شمرده شده و [[انسانها]] از ارتکاب آن [[نهی]] شدهاند.<ref>الکتاب المقدس، الرساله الی اهل رومیه ۲: ۲۱؛ الرساله الی اهل افسس ۴: ۲۸.</ref> آیاتی از [[قرآن کریم]] نیز مؤید این امرند؛ از جمله در [[آیه]] ۷۰ [[سوره یوسف]] / ۱۲ از ماجرای مخفی کردن عامدانه جام [[عزیز مصر]] در میان متاع [[برادران یوسف]] و متهم کردن آنان به سرقت این جام سخن به میان آمده است: «فَلَمّا جَهَّزَهُم بِجَهازِهِم جَعَلَ السِّقایَةَ فی رَحلِ اَخیهِ ثُمَّ اَذَّنَ مُو ٔ ذِّنٌ اَیَّتُهَا العیرُ اِنَّکُم لَسرِقون». در پی این [[اتهام]]، برادران یوسف از مال به سرقت رفته پرسیدند (یوسف / ۱۲، ۷۱) که [[کارگزاران]] یوسف{{ع}} شیء گمشده را جام [[پادشاه]] دانستند. (یوسف / ۱۲، ۷۲) در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است که مراد [[حقیقی]] از سارق خواندن [[برادران]] از جانب [[کارگزاران]] [[حضرت یوسف]]{{ع}} [[سرقت]] گذشته آنان بود که حضرت یوسف را در [[کودکی]] از پدر خویش به [[سرقت]] بردند. <ref>علل الشرایع، ج۱، ص۵۲؛ الصافی، ج۳، ص۳۴.</ref> برادران برای رفع [[اتهام]] سرقت از خود، [[سوگند]] یاد کردند که [[هدف]] آنان از آمدن به [[مصر]] [[فساد]] نبوده و تاکنون مرتکب سرقت نشدهاند: «قالوا تالله لَقَد عَلِمتُم ما جِئنا لِنُفسِدَ فِی الاَرضِ و ما کُنّا سرِقین». (یوسف / ۱۲، ۷۳) سوگند [[برادران یوسف]] و [[نفی]] سرقت از خود، حکایت از [[مذموم]] بودن شدید این عمل در میان آنان دارد. در پی رد این اتهام از سوی برادران یوسف، [[کارگزاران حکومت]] از [[مجازات]] این عمل در صورت [[دروغ]] گفتن پرسیدند که برادران یوسف [[کیفر]] سرقت را در [[شریعت]] خود به [[بردگی]] گرفتن سارق دانستند: «قالوا فَما جَزو ٔ هُ اِن کُنتُم کذِبین * قالوا جَزو ٔ هُ مَن وُجِدَ فی رَحلِهِ فَهُوَ جَزو ٔ هُ کَذلک نَجزِی الظّلِمین». (یوسف / ۱۲، ۷۴ - ۷۵)<ref>جامع البیان، ج۱۳، ص۲۹؛ مجمع البیان، ج۵، ص۴۳۲؛ المیزان، ج۱۱، ص۲۲۴.</ref> کارگزاران حضرت یوسف{{ع}} پس از جستوجوی [[اموال]] برادران، جام [[پادشاه]] را در بار [[بنیامین]] یافتند. (یوسف / ۱۲، ۷۶)<ref>الصافی، ج۳، ص۳۵؛ تفسیر قرطبی، ج۹، ص۲۳۵.</ref> سپس [[قرآن]] ماجرای یادشده را نقشهای از جانب حضرت یوسف{{ع}} برای نگه داشتن [[برادر]] خویش در مصر دانسته که [[خدا]] به او [[الهام]] کرد؛ زیرا آن حضرت نمیتوانست بر اساس [[قانون]] [[حاکم مصر]] برادرش را نزد خودش نگاه دارد: «کَذلک کِدنا لِیوسُفَ ما کانَ لِیَأخُذَ اَخاهُ فی دینِ المَلِکِ» (یوسف / ۱۲، ۷۶)؛ زیرا کیفر سرقت در قانون حاکم مصر شلاق زدن سارق و گرفتن غرامت از وی بود.<ref>مجمع البیان، ج۵، ص۴۳۵؛ التفسیر الکبیر، ج۱۸، ص۱۸۲.</ref> در پی این امر، برادران یوسف{{ع}} افزون بر بنیامین، حضرت یوسف را نیز به سرقت متهم کردند: «قالوا اِن یَسرِق فَقَد سَرَقَ اَخٌ لَهُ مِن قَبلُ». (یوسف / ۱۲، ۷۷) به نظر برخی، این [[اتهام]] بدان جهت بود که آن حضرت بتی را از جد مادریش ربوده و آن را شکسته بود و به گفته برخی، آن حضرت مقداری غذا از سفره برمیداشت و آن را میان [[مساکین]] قسمت میکرد.<ref>التبیان، ج۶، ص۱۷۵؛ التفسیر الکبیر، ج۱۸، ص۱۸۴.</ref> برپایه [[نقلی]] دیگر، [[حضرت یوسف]] پس از [[وفات]] مادر برای مدتی نزد عمهاش [[زندگی]] میکرد و چون به وی سخت علاقهمند بود، برای نگه داشتن دائمی آن حضرت نزد خود، کمربند مخصوص به یادگار مانده از [[اسحاق]] را به کمر یوسف بست و ادعا کرد که وی آن را دزدیده است.<ref>مجمع البیان، ج۵، ص۴۳۹؛ التفسیر الکبیر، ج۱۸، ص۱۸۴.</ref> این نقل در روایاتی از [[اهلبیت]]{{ع}} نیز آمده است.<ref>عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۸۲؛ الصافی، ج۳، ص۳۵-۳۶.</ref> [[برادران یوسف]] برای رهانیدن [[بنیامین]] از [[کیفر]] یادشده و به همراه بردن او به نزد پدر، به [[عزیز مصر]] پیشنهاد کردند که به جای او یکی دیگر از [[برادران]] را به عنوان [[مجازات]] نزد خود نگه دارد (یوسف / ۱۲، ۷۸)؛ ولی عزیز مصر (حضرت یوسف{{ع}}) کیفر کردن غیر سارق را کاری [[ظالمانه]] شمرد و از پذیرش آن [[امتناع]] کرد. (یوسف / ۱۲، ۷۹) پس از [[ناامید]] شدن برادران از [[آزادی]] بنیامین، [[برادر]] بزرگتر به جهت [[عهد]] خویش با پدر درباره بنیامین، از بازگشت به [[وطن]] امتناع و دیگر برادران را [[مأمور]] کرد تا به پدر خبر دهند که فرزندش مرتکب [[سرقت]] شده است (یوسف / ۱۲، ۸۰ - ۸۱)؛ ولی [[حضرت یعقوب]]{{ع}} ارتکاب سرقت را از سوی بنیامین مردود و این نسبت را برآمده از تصورات [[ذهنی]] و [[تزیین]] نفسانیآنان شمرد: «قالَ بَل سَوَّلَت لَکُم اَنفُسُکُم اَمرًا فَصَبرٌ جَمیلٌ». (یوسف / ۱۲، ۸۳)<ref>مجمع البیان، ج۵، ص۴۴۳؛ تفسیر قرطبی، ج۹، ص۲۴۶.</ref> همچنین [[قرآن کریم]] در [[آیه]] ۸۵ [[سوره هود]] / ۱۱ از سخن [[حضرت شعیب]] به [[قوم]] خود یاد کرده است که آنان را به کامل کردن کیل و [[میزان]] و کم نکردن چیزی از [[اموال]] [[مردم]] سفارش میکرد: «و یقَومِ اَوفُوا المِکیالَ و المیزانَ بِالقِسطِ و لا تَبخَسوا النّاسَ اَشیاءَهُم و لا تَعثَوا فِی الاَرضِ مُفسِدین». کم گذاشتن از اموال مردم در [[آیه]] عام است و [[غصب]] یا [[سرقت]] از اموال دیگران را نیز دربر میگیرد.<ref>التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۱۷۴.</ref> در [[شریعت اسلام]] نیز همانند [[شرایع]] پیشین سرقت امری [[مذموم]] به شمار میرود و [[قرآن کریم]] به گونه خاص یا با عناوینی عام، همگان را از ارتکاب این عمل [[نهی]] کرده و برای مرتکبان آن کیفرهایی شدید مقرر کرده است؛ از جمله در آیهای به صراحت از سرقت کردن نهی کرده و این عمل را شرط [[بیعت زنان]] [[مسلمان]] با [[پیامبر اکرم]]{{صل}} شمرده است: «یاَیُّهَا النَّبی اِذا جاءَکَ المُؤمِنتُ یُبایِعنَکَ عَلی اَن لا یُشرِکنَ بِالله شیئاً و لا یَسرِقنَ». (ممتحنه / ۶۰، ۱۲) در آیاتی دیگر از سرقت به عنوان [[خیانت]] به دیگران و خود و [[گناه]] تعبیر شده و از عدم [[حمایت]] پیامبر اکرم از این افراد و [[محبوب]] نبودن آنان در نزد [[خداوند]] [[سخن]] به میان آمده است: «... و لا تَکُن لِلخائِنینَ خَصیما * و لا تُجدِل عَنِ الَّذینَ یَختانونَ اَنفُسَهُم اِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ مَن کانَ خَوّانًا اَثیما». ([[نساء]] / ۴، ۱۰۵، ۱۰۷) در [[شأن نزول]] این [[آیات]] نقل شده است که یکی از افراد [[طایفه]] بنیاُبَیْرِق به نام [[بشیر]] به [[خانه]] [[مسلمانی]] دستبرد زد و [[شمشیر]]، [[زره]] و مقداری طعام را دزدید؛ لیکن پس از افشای این ماجرا سارق برای تبرئه خود مسلمانی دیگر را که در آن خانه [[زندگی]] میکرد به سرقت متهم کرد و افراد قبیلهاش برای [[اثبات]] این امر به [[دروغ]] نزد [[پیامبر]] [[گواهی]] دادند.<ref>التبیان، ج۳، ص۳۱۶؛ جامع البیان، ج۵، ص۳۶۱.</ref> در [[شأن]] نزولی دیگر آمده است که در یکی از [[جنگها]] زره یکی از [[انصار]] به سرقت رفت و آنان به یکی از افراد طایفه [[بنیابیرق]] بدگمان شدند و سارق پس از [[آگاهی]] از این امر، [[زره]] [[سرقت]] شده را به [[خانه]] فردی [[یهودی]] افکند و افراد [[قبیله]] او نزد [[پیامبر]]{{صل}} بر علیه یهودی [[گواهی]] دادند و پیامبر بر اساس گواهی آنان علیه یهودی[[حکم]] کرد که [[آیه]] یادشده آن حضرت را از [[حمایت]] خائنان بر [[حذر]] داشت.<ref> مجمع البیان، ج۳، ص۱۸۲؛ التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۲.</ref> به نظر [[مفسران]]، [[آیات]] ۱۱۰ - ۱۱۲ این [[سوره]] نیز که از [[ارتکاب گناه]] و [[ظلم به نفس]] و نسبت دادن [[گناه]] یادشده به افرادی بیگناه سخن به میان آوردهاند، درباره ماجرای یادشده نازل شدهاند: «ومَن یَعمَل سوءًا اَو یَظلِم نَفسَهُ... *... *... ثُمَّ یَرمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ احتَمَلَ بُهتنًا و اِثمًا مُبینا».<ref>مجمع البیان، ج۳، ص۱۸۵؛ التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۳۷؛ المیزان، ج۵، ص۷۰.</ref> در آیاتی دیگر به طور عام از گناه و عمل فاحشه [[نهی]]، و اجتناب از آنها از [[صفات مؤمنان]] شمرده شده است: «لِلَّذینَ ءامَنوا و عَلی رَبِّهِم یَتَوَکَّلون * و الَّذینَ یَجتَنِبونَ کَبئِرَ الاِثمِ و الفَوحِشَ واِذا ما غَضِبوا هُم یَغفِرون». ([[شوری]] / ۴۲، ۳۶ - ۳۷) «فَواحِش» یادشده در این آیه در [[روایات اهلبیت]]{{ع}} به سرقت [[تفسیر]] شده است.<ref>الکافی، ج۲، ص۲۷۸، ۴۴۱؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۲۳.</ref> افزون بر این، بر اساس برخی [[روایات]]، [[سرقت]] از مصادیق [[گناهان کبیره]] است که [[قرآن]] در آیه ۳۱ [[سوره نساء]] / ۴ [[مؤمنان]] را از آن نهی کرده و اجتناب از آن را سبب [[بخشایش]] دیگر [[گناهان]] و ورود [[انسان]] به [[بهشت]] شمرده است: «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَریما». <ref>وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۲۹؛ جامع احادیث الشیعه، ج۱۳، ص۳۵۰.</ref> افزون بر این، [[اسلام]] برای سرقت، کیفرهایی شدید در [[دنیا]] وضع کرده است. <ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[سرقت (مقاله)|مقاله «سرقت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۵، ص.</ref> | |||
==[[احکام فقهی]] سرقت== | |||
در اسلام برای سرقت [[احکام]] و [[قوانین]] متعددی [[تشریع]] شده است که برخی از عمدهترین آنها که در [[قرآن کریم]] آمدهاند بدین شرحاند: | |||
===[[حرمت]] [[سرقت]]=== | |||
سرقت به نظر [[فقیهان]] [[اسلامی]] عملی [[حرام]] است.<ref>تحریر الاحکام، ج۲، ص۲۶۲؛ جامع المقاصد، ج۴، ص۳۳؛ فتاوی اللجنة الدائمه، ج۲۲، ص۲۲۱.</ref>[[حرمت]] این عمل از آیاتی برداشت میشود؛ از جمله [[آیه]] ۱۲ [[سوره ممتحنه]] / ۶۰ که به صراحت از سرقت [[نهی]] کرده است: «یاَیُّهَا النَّبی اِذا جاءَکَ المُؤمِنتُ یُبایِعنَکَ عَلی... لا یَسرِقنَ» و [[آیات]] ۳۸ - ۳۹ [[سوره مائده]] / ۵ که از [[کیفر]] [[دنیوی]] داشتن سرقت و [[ظلم]] بودن این عمل و [[وجوب توبه]] از آن سخن به میان آوردهاند. برخی از فقیهان برای حرمت سرقت به آیه ۲۹ [[سوره نساء]] / ۴ که از خوردن [[اموال]] یکدیگر به [[باطل]] نهی کرده است: «لا تَأکُلوا اَمولَکُم بَینَکُم بِالبطِلِ» و آیه ۲۷ [[سوره انفال]] / ۸ که [[انسانها]] را از [[خیانت]] در امانات یکدیگر برحذر داشته است: «و تَخونوا اَمنتِکُم» استناد کردهاند.<ref>منتهی المطلب، ج۲، ص۱۰۱۵.</ref> دلیل دیگر، آیه ۱۶۱ [[سوره آلعمران]] / ۳ است که در آن خیانت از [[سیره پیامبر]]{{صل}} [[نفی]] شده و از [[مجازات]] خائنان در [[قیامت]] [[سخن]] به میان آمده است: «و ما کانَ لِنَبِی اَن یَغُلَّ و مَن یَغلُل یَأتِ بِما غَلَّ یَومَ القِیمَةِ ثُمَّ تُوَفّی کُلُّ نَفسٍ ما کَسَبَت و هُم لا یُظلَمون». «[[غلول]]» در آیه به خیانت،<ref> مجمع البیان، ج۲، ص۴۳۲؛ فقه القرآن، ج۲، ص۴۴؛ التفسیر الکبیر، ج۹، ص۶۹.</ref>[[سرقت]] از [[غنیمت]] پیش از تقسیم <ref>فقه السنه، ج۲، ص۶۸۲؛ تفسیر قرطبی، ج۱۰، ص۳۳؛ التفسیر الکاشف، ج۲، ص۱۹۴.</ref> یا سرقت از اموال [[خصم]] پس از دادن [[امان]] <ref> شرح تبصرة المتعلمین، ج۴، ص۴۰۸؛ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۱.</ref> [[تفسیر]] شده که به نظر برخی از بدترین گونههای سرقت است.<ref> ملاذ الاخیار، ج۹، ص۳۶۴.</ref> افزون بر این، حرمت سرقت از آیات متعدد دیگری از [[قرآن]] برداشت میشود؛ مانند أ. آیات ۳۶ - ۳۷ [[سوره شوری]] / ۴۲ که [[مؤمنان]] را به اجتناب کردن از [[فواحش]] [[فرمان]] دادهاند؛ با این توضیح که از مصادیق عمل فاحشه در [[آیه]] یادشده، [[سرقت]] است.<ref>الکافی، ج۲، ص۲۷۸، ۴۴۱؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۲۳.</ref> ب. آیه ۳۱ [[سوره نساء]] / ۴ که [[مؤمنان]] را به اجتناب از [[گناهان کبیره]] [[مأمور]] کرده است؛ با این بیان که از مصادیق گناهان کبیره، سرقت [[اموال]] دیگران است.<ref>وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۲۹؛ جامع احادیث الشیعه، ج۱۳، ص۳۵۰.</ref> ج. آیاتی که در آنها [[یهودیان]] به سبب خوردن «سُحْت» [[مذمت]] شدهاند: «سَمّعونَ لِلکَذِبِ اَکّلونَ لِلسُّحتِ». ([[مائده]] / ۵، ۴۲) «سُحْت» در آیه به [[حرام]] [[تفسیر]] شده است <ref>مجمع البیان، ج۳، ص۳۳۸.</ref> که در [[روایات]] و کلمات [[مفسران]]، از مصادیق آن خوردن اموال [[یتیم]] <ref> مسالک الافهام، کاظمی، ج۳، ص۱۰؛ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۹۲.</ref> و [[سرقت]] <ref> فقه القرآن، ج۲، ص۲۷.</ref> دانسته شده است. د. آیاتی که از [[کمفروشی]] و [[فساد در زمین]] [[نهی]] کردهاند: «و لا تَبخَسُوا النّاسَ اَشیاءَهُم و لا تَعثَوا فِی الاَرضِ مُفسِدین». ([[هود]] / ۱۱، ۸۵) «بَخْس» کم دادن [[حق دیگران]]، اعم از مقدار یا غیر مقدار است <ref> الصافی، ج۲، ص۴۶۷؛ تفسیر نسفی، ج۲، ص۲۳.</ref> و شامل سرقت، [[غصب]] * و گرفتن اموال دیگران با [[حیله]] و [[مکر]] میشود.<ref> مقتنیات الدرر، ج۴، ص۳۶۲؛ تفسیر قرطبی، ج۷، ص۲۴۸.</ref> «عُثُوّ» نیز به نظر برخی، به مطلق فساد در زمین مانند سرقت، [[قطع طریق]] و [[غارت اموال]] دیگران اطلاق میشود.<ref>الصافی، ج۲، ص۴۶۷؛ تفسیر بیضاوی، ج۳، ص۱۴۴؛ روح المعانی، ج۱۹، ص۱۱۸.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[سرقت (مقاله)|مقاله «سرقت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۵، ص.</ref> | |||
===[[کیفر]] سرقت=== | |||
در صورتی که مرد یا زنی [[مالی]] را از دیگری بدزدد، به کیفر آن دست وی قطع میشود: «و السّارِقُ و السّارِقَةُ فاقطَعوااَیدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکلاً مِنَ [[الله]]». (مائده / ۵، ۳۸)<ref> فقه القرآن، ج۲، ص۳۷۹-۳۸۰؛ مغنی المحتاج، ج۴، ص۱۵۸؛ المغنی، ج۱۰، ص۲۳۹.</ref> ذکر دست با لفظ جمع (اَیدِیَهُما) بدان جهت است که [[انسان]] دو دست دارد و جمع دو دست [[زن]] و مرد سارق ۴ دست میشود،<ref> نک: مجمع البیان، ج۳، ص۳۲۹؛ المیزان، ج۵، ص۳۲۹.</ref> یا بدان جهت که هر دو دست سارق را شامل شود؛ زیرا سارقی که دست راست نداشته باشد، [[دست]] چپ وی قطع میشود،<ref>فقه القرآن، ج۲، ص۳۷۹-۳۸۰.</ref> یا بدان جهت که [[آیه]] جنس سارق را قصد کرده است؛ نه یک فرد از سارقان را <ref>تفسیر سمعانی، ج۲، ص۳۶.</ref> و مراد از دستهای سارقان، دست راست آنان است.<ref>جامع البیان، ج۶، ص۳۱۱؛ مجمع البیان، ج۳، ص۳۳۰.</ref> مؤید این امر، [[قرائت]] [[ابنمسعود]] است که آیه یادشده را «فاقطعُوا اَیمانهما» قرائت کرده است؛<ref>جامع البیان، ج۶، ص۳۱۱؛ مجمع البیان، ج۳، ص۳۲۹.</ref> همچنین تعبیر «و السّارِقُ و السّارِقَةُ» در آیه عام است و شامل همگان، اعم از زن و مرد، برده و [[آزاد]] و [[مسلمان]] و [[غیر مسلمان]] <ref>احکام القرآن، ابن عربی، ج۲، ص۱۰۴؛ فقه القرآن، ج۲، ص۳۷۹؛ کنز العرفان، ج۲، ص۳۴۸؛ حاشیة الدسوقی، ج۴، ص۳۳۲.</ref> میشود؛ ولی این عموم بر اساس [[سنت نبوی]] و [[احادیث]] [[اهلبیت]]{{ع}} تخصیص خورده است و براساس آن، دست سارق در صورتی قطع میشود که سارق یا [[مال]] [[مسروق]] شرایطی داشته باشند؛ مانند [[بلوغ]]، [[عقل]]، [[اختیار]]، عدم [[اضطرار]]، نبودن [[شبهه]]، [[شریک]] نبودن سارق و مالک، [[سرقت]] مال از جای محفوظ (حِرْز)، رسیدن مال به حد نصاب، یعنی یک چهارم دینار طلا، پدر یا برده نبودن سارق نسبت به مالک، مخفیانه بودن ربودن مال<ref>تحریر الاحکام، ج۵، ص۳۵۱-۳۵۷؛ تحریر الوسیله، ج۲، ص۴۸۲-۴۸۳؛ تفسیر قرطبی، ج۶، ص۱۶۷.</ref> و عدم ارتکاب [[سرقت]] طعام در سال قحطی.<ref>الخلاف، ج۵، ص۴۳۲؛ جواهر الکلام، ج۴۱، ص۵۰۸.</ref> به نظر [[فقیهان امامیه]]، در قطع دست تنها ۴ انگشت سارق از بُن آنها قطع شده و [[کف دست]] و انگشت شست او باقی میماند.<ref> شرائع الاسلام، ج۴، ص۹۵۶؛ تحریر الاحکام، ج۵، ص۳۶۸.</ref> دلیل این امر آن است که اولاً بر همین ۴ انگشت نیز «یَد» (دست) اطلاق میشود، چنان که [[قرآن کریم]] در آیه ۷۹ [[سوره بقره]] / ۲ از [[نوشتن]] کتاب با «دستها» [[سخن]] به میان آورده است: «فَوَیلٌ لِلَّذینَ یَکتُبونَ الکِتبَ بِاَیدیهِم... فَوَیلٌ لَهُم مِمّا کَتَبَت اَیدیهِم» و روشن است که نوشتن با انگشتان انجام میگیرد، نه با مچ یا بازو.<ref> الخلاف، ج۵، ص۴۳۸؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج۴، ص۲۰۶.</ref> افزون بر این، واژه «یَد» در [[آیه سرقت]] و [[آیه]] یادشده بر همه دست از سر انگشتان تا انتهای شانه اطلاق میشود و چون [[خداوند]] به طور کلی به قطع دست [[فرمان]] داده و موضع خاصی را برای قطع بیان نکرده است، باید به کمترین مقداری که دست بر آن اطلاق میگردد بسنده کرد و کمترین مقدار دست که در آن [[اختلاف]] نشده، همان انگشتان دست است؛<ref> الانتصار، ص۵۲۸-۵۲۹؛ فقه القرآن، ج۲، ص۳۸۱.</ref> همچنین [[قرآن کریم]] در آیهای دیگر «[[مساجد]]» را برای خداوند دانسته است که نباید کسی را در آنها با [[خدا]] [[شریک]] کرد: «و اَنَّ المَسجِدَ للهِ فَلا تَدعوا مَعَ [[الله]] اَحَدا». ([[جنّ]] / ۷۲، ۱۸) در [[روایات اهل بیت]]{{ع}} یکی از مصادیق «مساجد» در این آیه اعضای هفتگانه [[سجده]]، از جمله دو [[کف دست]] [[تفسیر]] شده است <ref>الکافی، ج۳، ص۳۱۲؛ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۶۲۶.</ref> که باید برای خدا باقی بمانند و حتی هنگام اجرای حدّ نباید قطع شوند.<ref>وسائل الشیعه، ج۲۸، ص۲۵۳؛ مستدرک الوسائل، ج۴، ص۴۵۴.</ref> افزون بر [[آیات]] و [[روایات]] یادشده، در روایات متعدد دیگری از [[اهلبیت]]{{ع}} به قطع دست از بن انگشتان تصریح شده است.<ref>الکافی، ج۷، ص۲۲۲؛ تهذیب، ج۱۰، ص۱۰۲؛ وسائل الشیعه، ج۲۸، ص۲۵۱.</ref> در مقابل، بیشتر [[فقیهان]] [[اهلسنت]] قطع دست را از مچ [[واجب]] دانستهاند.<ref>المجموع، ج۲۰، ص۹۷؛ حاشیة الدسوقی، ج۴، ص۳۳۲؛ المغنی، ج۱۰، ص۲۶۴.</ref> دلیل آنان روایات [[صحابه]] و [[سیره پیامبر]]{{صل}} است که گفتهاند آن حضرت دست سارق را از مچ [[برید]]؛<ref>المجموع، ج۲۰، ص۹۷؛ المغنی، ج۱۰، ص۲۶۴؛ بدائع الصنائع، ج۷، ص۸۸.</ref> ولی برخی از فقهای اهلسنت گفتهاند: باید انگشتان او قطع شوند. از [[خوارج]] نیز نقل شده است که آنان قطع دست * را از شانه [[واجب]] دانستهاند. دلیل آنان [[آیه]] ۳۸ [[سوره مائده]] / ۵ است که به قطع دست [[فرمان]] داده و دست بر مجموع عضو مخصوص از سر انگشتان تا شانه اطلاق میگردد.<ref>الخلاف، ج۵، ص۴۳۸؛ بدائع الصنائع، ج۷، ص۸۸.</ref> همچنین اگر چند نفر در [[سرقت]] چیزی شرکت داشته باشند، [[دست]] همه آنان قطع میشود؛ زیرا عنوان سارق در آیه «و السّارِقُ و السّارِقَةُ.».. ([[مائده]] / ۵، ۳۸) همه افراد یادشده را شامل میشود، از این رو، همه آنان [[استحقاق]] قطع دست را دارند.<ref>الخلاف، ج۵، ص۴۲۳؛ فقه القرآن، ج۲، ص۳۷۹-۳۸۰.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[سرقت (مقاله)|مقاله «سرقت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۵، ص.</ref> | |||
===[[سقوط]] حد در صورت [[توبه]]=== | |||
به نظر [[فقهای امامیه]] <ref>شرائع الاسلام، ج۴، ص۹۵۶؛ مسالک الافهام، شهید، ج۱۴، ص۵۲۴.</ref> و برخی از فقهای [[اهلسنت]]،<ref>بدائع الصنائع، ج۷، ص۹۶؛ المجموع، ج۲۰، ص۱۰۶-۱۰۷.</ref> در صورتی که سارق پیش از [[اثبات]] سرقت و [[اجرای حد]]، [[توبه]] و عمل خود را [[اصلاح]] کند، حد سرقت از وی برداشته میشود؛ به دلالت [[آیات]] ۳۸ - ۳۹ سوره مائده / ۵ که از [[عفو الهی]] سارق در صورت توبه و [[اصلاح عمل]] [[سخن]] به میان آورده است: «و السّارِقُ و السّارِقَةُ... * فَمَن تابَ مِن بَعدِ ظُلمِهِ و اَصلَحَ فَاِنَّ اللهَ یَتوبُ عَلَیهِ اِنَّ اللهَ غَفورٌرَحیم»؛<ref>الخلاف، ج۵، ص۴۶۸؛ المجموع، ج۲۰، ص۱۰۷.</ref> با این توضیح که در این آیه به قطع دست سارق پیش از توبه فرمان داده شده و سپس از [[غفران الهی]] نسبت به این افراد در صورت توبه و اصلاح عمل سخن به میان آمده است که بیانگر سقوط [[حد الهی]] و قطع دست از آنان در صورت اصلاح و توبه است.<ref>الخلاف، ج۵، ص۴۶۸؛ فقه القرآن، ج۲، ص۳۸۴-۳۸۵.</ref> در روایتی نیز نقل شده است که زنی پس از دزدیدن زیورآلاتی نزد [[پیامبر]] آمد و درخواست توبه کرد که این آیه نازل شد و توبه او را پذیرفته دانست.<ref>مستدرک الوسائل، ج۱۸، ص۱۴۷؛ جامع البیان، ج۶، ص۳۱۳-۳۱۴؛ عوالی اللئالی، ج۳، ص۵۶۵.</ref> دلیل دیگر، روایاتی از [[پیامبر]]{{صل}} و [[اهلبیت]]{{ع}} است که [[توبه]] را ساقط کننده آثار جرایم از جمله [[سرقت]] دانستهاند؛<ref>الخلاف، ج۵، ص۴۶۸؛ جواهر الکلام، ج۴۱، ص۵۳۹-۵۴۰.</ref> از جمله در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است که دست سارق در صورت توبه اختیاری خود به پیشگاه [[خداوند]] و استرداد [[اموال]] [[مسروق]] قطع نمیشود.<ref>الکافی، ج۷، ص۲۲۰؛ تهذیب، ج۱۰، ص۱۲۲.</ref> در مقابل، برخی [[فقیهان]] [[مذاهب]] [[اهلسنت]] [[توبه]] سارق را سبب [[سقوط]] حد سرقت ندانستهاند. دلیل آنان [[آیه]] یادشده است که به طور عام به قطع دست مردان و [[زنان]] سارق [[فرمان]] داده است: «فاقطَعوا اَیدِیَهُما» که شامل توبهکنندگان و غیر توبهکنندگان میشود.<ref>المغنی، ج۱۰، ص۳۱۶-۳۱۷؛ التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۲۳۰.</ref> دلیل دیگر آنان روایاتی منسوب به [[سیره پیامبر]]{{صل}} است که آن حضرت دست برخی سارقان را پس از [[اقرار]] به سرقت و توبه قطع میکرد؛ نیز گفته شده است که قطع دست، [[کفاره]] عمل آنان است و از این رو با توبه ساقط نمیشود.<ref>المغنی، ج۱۰، ص۳۱۶-۳۱۷؛ فقه السنه، ج۲، ص۴۸۳.</ref> برخی در [[تأیید]] این نظر گفتهاند: [[قرآن]] در آیه ۳۴ [[سوره مائده]] / ۵ [[حکم]] توبهکنندگان را از کسانی که [[حد الهی]] بر آنان جاری میشود استثنا کرده است: «اِلاَّ الَّذینَ تابوا مِن قَبلِ اَن تَقدِروا عَلَیهِم فَاعلَموا اَنَّ اللهَ غَفورٌ رَحیم»، از این رو حد محاربه از آنان ساقط میشود؛ ولی در مورد سرقت تنها از [[عفو الهی]] [[سخن]] به میان آمده است که نشان [[پذیرش توبه]] نزد [[خدا]] و عدم سقوط حد [[دنیوی]] آنان است.<ref>احکام القرآن، جصاص، ج۲، ص۵۱۶.</ref> اما در صورتی که سارق پس از [[اقامه دلیل]] بر سرقت و [[اثبات]] آن توبه کند، به [[اتفاق]]فقیهان [[اسلامی]] حد سرقت از او ساقط نمیشود،<ref>مسالک الافهام، کاظمی، ج۴، ص۲۰۸؛ جواهر الکلام، ج۴۱، ص۵۳۹.</ref> مگر اینکه سرقت با اقرار[[ثابت]] شده باشد که در این صورت به نظر برخی [[فقهای امامیه]]، [[امام]] و [[حاکم اسلامی]] [[حق]] [[عفو]] سارق و [[اجرا]] نکردن حد را دارد.<ref>النهایه، ص۷۱۸؛ جواهر الکلام، ج۴۱، ص۵۴۰.</ref> مراد از [[توبه]] و [[اصلاح]] در [[آیه]] «تابَ مِن بَعدِظُلمِهِ و اَصلَحَ» ([[مائده]] / ۵، ۳۹) آن است که سارق با [[نیت خالص]] از کار خود پشیمان شده و بر توبه و انجام دادن [[عمل صالح]] [[مداومت]] داشته باشد.<ref>مجمع البیان، ج۳، ص۳۳۳؛ زبدهالبیان، ص۶۶۳.</ref> برخی اصلاح در آیه را به ادای [[حق دیگران]] و بازگرداندن [[مال]] [[مسروق]] و حلالیتطلبیدن سارق از صاحب مال، یا [[انفاق مال]] در [[راه خدا]] در صورت مجهول بودن صاحب آن [[تفسیر]] کردهاند.<ref>مسالک الافهام، کاظمی، ج۴، ص۲۰۷؛ روح المعانی، ج۶، ص۱۳۴-۱۳۵.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[سرقت (مقاله)|مقاله «سرقت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۵، ص.</ref> | |||
===مجری حد [[سرقت]]=== | |||
[[قرآن کریم]] در آیه ۳۸ [[سوره مائده]] / ۵ به [[مسلمانان]] [[فرمان]] داده است که دست سارق را قطع کنند: «و السّارِقُ و السّارِقَةُ فاقطَعوا اَیدِیَهُما». به نظر بیشتر [[فقیهان]] [[شیعه]] و [[اهل سنت]]، مخاطب آیه [[امام]] و حاکم اسلامی است<ref> المبسوط، طوسی، ج۷، ص۲۶۳؛ التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۲۲۸؛ ج۲۳، ص۱۴۳؛ الشافی فی الامامه، ج۱، ص۱۰۳.</ref> که یا خود یا [[نایب]] او باید این [[حکم]] را درباره [[مجرمان]] جاری کند<ref>بدائع الصنائع، ج۷، ص۸۸.</ref> و عموم مسلمانان تنها [[وظیفه]] دارند وقوع جرایم از جمله سرقت را به [[حاکم]] اطلاع دهند.<ref> احکام القرآن، جصاص، ج۳، ص۳۶۹؛ التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۱۴۴.</ref> در [[روایات اهلبیت]]{{ع}} نیز [[اقامه حدود]] از [[وظایف]] کسانی دانسته شده است که حکم کردن به آنان واگذار شده است؛<ref>من لایحضرهالفقیه، ج۴، ص۷۲؛ وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۳۰۰.</ref> ولی برخی گفتهاند: مخاطب این آیه همه مسلمانان هستند و چون اجرای این حد از سوی همه آنان، شدنی نیست، امام و حاکم اسلامی به [[نیابت]] از آنان این کار را انجام میدهد<ref>تفسیر قرطبی، ج۱۲، ص۱۶۱.</ref>.<ref>سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر، سرقت (مقاله)|مقاله «سرقت»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۵، ص.</ref> | |||
== سرقت در فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم == | |||
مراد از این عنوان، [[مبارزه]] با دزدی به عنوان عادتی [[زشت]] در [[جاهلیت]] است که [[پیامبر]] با آن با روشهای مختلف [[مبارزه]] کرد و تغییر [[اعتقادی]] و [[اخلاقی]] بوجود آورد و برای آن [[کیفر]] سخت تعیین نمود، زیرا دزدی، [[حقوق]] و [[امنیت جامعه]] را [[تهدید]] میکند و به [[مالکیت]] و تلاش آنان آسیب میرساند. به همین [[دلیل]] در کنار بیان [[جهانبینی]] قبول [[مالکیت]] دیگران، در هنگام [[بیعت]] با مردان و [[زنان]] [[مدینه]]، از آنان [[تعهد]] گرفت که دست به دزدی نزنند. | مراد از این عنوان، [[مبارزه]] با دزدی به عنوان عادتی [[زشت]] در [[جاهلیت]] است که [[پیامبر]] با آن با روشهای مختلف [[مبارزه]] کرد و تغییر [[اعتقادی]] و [[اخلاقی]] بوجود آورد و برای آن [[کیفر]] سخت تعیین نمود، زیرا دزدی، [[حقوق]] و [[امنیت جامعه]] را [[تهدید]] میکند و به [[مالکیت]] و تلاش آنان آسیب میرساند. به همین [[دلیل]] در کنار بیان [[جهانبینی]] قبول [[مالکیت]] دیگران، در هنگام [[بیعت]] با مردان و [[زنان]] [[مدینه]]، از آنان [[تعهد]] گرفت که دست به دزدی نزنند. | ||
# {{متن قرآن|إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَائِنِينَ خَصِيمًا * وَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا * وَلاَ تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا * يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلاَ يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لاَ يَرْضَى مِنَ الْقَوْلِ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا}}<ref>«ما این کتاب (آسمانی) را بر تو، به حق فرو فرستادهایم تا در میان مردم بدانچه خداوند به تو نمایانده است داوری کنی و طرفدار خائنان مباش * و از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده بخشاینده است * و از آنان که به خویش خیانت میورزند دفاع مکن که خداوند آن را که خیانتگر بزهکار است، دوست نمیدارد * (کارهای خود را) از مردم پوشیده میدارند و از خداوند پوشیده نمیتوانند داشت در حالی که او هنگامی که آنان شب را با گفتاری ناخوشایند وی میگذرانند با آنان است و خداوند به آنچه انجام میدهند نیک داناست» سوره نساء، آیه ۱۰۵-۱۰۸.</ref> | # {{متن قرآن|إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَائِنِينَ خَصِيمًا * وَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا * وَلاَ تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا * يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلاَ يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لاَ يَرْضَى مِنَ الْقَوْلِ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا}}<ref>«ما این کتاب (آسمانی) را بر تو، به حق فرو فرستادهایم تا در میان مردم بدانچه خداوند به تو نمایانده است داوری کنی و طرفدار خائنان مباش * و از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده بخشاینده است * و از آنان که به خویش خیانت میورزند دفاع مکن که خداوند آن را که خیانتگر بزهکار است، دوست نمیدارد * (کارهای خود را) از مردم پوشیده میدارند و از خداوند پوشیده نمیتوانند داشت در حالی که او هنگامی که آنان شب را با گفتاری ناخوشایند وی میگذرانند با آنان است و خداوند به آنچه انجام میدهند نیک داناست» سوره نساء، آیه ۱۰۵-۱۰۸.</ref> | ||
# {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لَا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«ای پیامبر! چون زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند که هیچ چیز را با خدا شریک نگردانند و مرتکب دزدی نشوند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و با دروغ فرزند حرامزادهای را که پیش دست و پای آنان است بر (شوهر) خویش نبندند و در هیچ کار شایستهای سر از» سوره ممتحنه، آیه ۱۲.</ref>. | # {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لَا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«ای پیامبر! چون زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند که هیچ چیز را با خدا شریک نگردانند و مرتکب دزدی نشوند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و با دروغ فرزند حرامزادهای را که پیش دست و پای آنان است بر (شوهر) خویش نبندند و در هیچ کار شایستهای سر از» سوره ممتحنه، آیه ۱۲.</ref>. | ||
'''نکات:''' | |||
در [[آیات]] فوق این موضوعات مطرح گردیده است: | در [[آیات]] فوق این موضوعات مطرح گردیده است: | ||
# [[اتهام]] [[سرقت]] از سوی فردی از بنی [[بیرق]]، به یکی از [[یهودیان]]، در زمان [[پیامبر اکرم]] و تبرئه آن فرد از جانب [[خداوند]]: {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا}}<ref>«ما این کتاب (آسمانی) را بر تو، به حق فرو فرستادهایم تا در میان مردم بدانچه خداوند به تو نمایانده است داوری کنی و طرفدار خائنان مباش» سوره نساء، آیه ۱۰۵.</ref>؛ {{متن قرآن|يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلَا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرْضَى مِنَ الْقَوْلِ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا}}<ref>«(کارهای خود را) از مردم پوشیده میدارند و از خداوند پوشیده نمیتوانند داشت در حالی که او هنگامی که آنان شب را با گفتاری ناخوشایند وی میگذرانند با آنان است و خداوند به آنچه انجام میدهند نیک داناست» سوره نساء، آیه ۱۰۸.</ref>.<ref>عکرمه گوید: بنو ابیرق، نسبت دزدی را به مردی یهودی بنام زید بن سمین دادند و او خدمت پیامبر آمد و از ایشان شکایت کرد. بنو ابیرق نیز بیامدند و از پیامبر خدا در خواست کردند، که از طرف ایشان با یهودی بگفتگو و مجادله پردازد، چیزی نمانده بود که پیامبر بدرخواست ایشان جامه عمل پوشیده، یهودی را کیفر دهد، که آیه نازل گردید. ابن عباس نیز چنین گفته است. ". (ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص: ۳۱)</ref> | # [[اتهام]] [[سرقت]] از سوی فردی از بنی [[بیرق]]، به یکی از [[یهودیان]]، در زمان [[پیامبر اکرم]] و تبرئه آن فرد از جانب [[خداوند]]: {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا}}<ref>«ما این کتاب (آسمانی) را بر تو، به حق فرو فرستادهایم تا در میان مردم بدانچه خداوند به تو نمایانده است داوری کنی و طرفدار خائنان مباش» سوره نساء، آیه ۱۰۵.</ref>؛ {{متن قرآن|يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلَا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرْضَى مِنَ الْقَوْلِ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا}}<ref>«(کارهای خود را) از مردم پوشیده میدارند و از خداوند پوشیده نمیتوانند داشت در حالی که او هنگامی که آنان شب را با گفتاری ناخوشایند وی میگذرانند با آنان است و خداوند به آنچه انجام میدهند نیک داناست» سوره نساء، آیه ۱۰۸.</ref>.<ref>عکرمه گوید: بنو ابیرق، نسبت دزدی را به مردی یهودی بنام زید بن سمین دادند و او خدمت پیامبر آمد و از ایشان شکایت کرد. بنو ابیرق نیز بیامدند و از پیامبر خدا در خواست کردند، که از طرف ایشان با یهودی بگفتگو و مجادله پردازد، چیزی نمانده بود که پیامبر بدرخواست ایشان جامه عمل پوشیده، یهودی را کیفر دهد، که آیه نازل گردید. ابن عباس نیز چنین گفته است. ". (ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص: ۳۱)</ref> | ||