←مقدمه
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = مذحج | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== این طایفه در شمار قبایل قحطانی<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۵۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۹۳</ref> و از شاخههای [[قبیله]...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←مقدمه) |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
بنیحماس در شمار [[قبایل قحطانی]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۵۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۹۳</ref> و از شاخههای [[قبیله]] [[بنی حارث بن کعب]] اند<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۵۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۹۳</ref> که [[نسب]] از [[حماس بن ربیعة بن کعب بن حارث بن کعب]] میبرند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۷؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الانساب، ج۱، ص۳۸۴.</ref>. حماس که نام اصلیاش را، «عامر» گفتهاند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۰-۲۷۱.</ref>، از [[مادری]] به نام [[رهم بنت مالک بن نخع]] زاده شد<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۱.</ref>. او فرزندانی به نام خدیج و مالک<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۷.</ref> و داعر<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۲۶۰. نیز ر. ک. ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الانساب، ج۱، ص۳۸۴.</ref> داشت. از [[خدیج بن حماس]]، مالک، حارث، معاویه و عبدالله متولد شدند و از [[مالک بن خدیج]] هم، داعر و رافعی پدید آمدند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۷.</ref> و بدین ترتیب، [[نسل]] حماس در [[زمین]] شکل گرفت. بنیحماس نیز بمانند [[قبایل]] مادری خود - [[بنی حارث بن کعب]] و [[مذحج]] - در [[نجران]] [[یمن]]<ref>ر.ک: مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۶۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۵۳؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۳۸۶.</ref> و نیز، منطقه موسوم به «سرو مذحج» و به طور مشخص در ناحیه «الدَّبیَّه» [[سکونت]] داشتند<ref>حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۹۱.</ref>. داعر بن حماس - فرزند دیگر حماس - هم، به عمان رفت و در آنجا [[منزل]] گزید. نسل او در این [[سرزمین]]، به «داعریه» [[شهرت]] یافتند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۲۶۰. نیز ر.ک: ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الانساب، ج۱، ص۳۸۴.</ref>. آنان در عمان به [[دامپروری]] روی آوردند و توانستند [[نژادی]] از شتر در این سرزمین پرورش دهند که به نامشان، «داعریه» معروف شده است<ref>ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الانساب، ج۱، ص۳۸۴؛ یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۱۰۹.</ref>. با [[ظهور اسلام]] و در پی [[فتوحات اسلامی]]، برخی از حماسیها به [[سرزمینهای مفتوحه]] از جمله [[کوفه]]<ref>ر.ک: ابن قتیبه دینوری، الشعر و الشعراء، ج۱، ص۳۱۷-۳۱۸؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۸۷-۸۹؛ تستری، قاموس الرجال، ج۱۰، ص۳۴۳.</ref> [[مهاجرت]] کردند و در آن رحل اقامت افکندند. | |||
از [[اخبار]] [[جاهلی]] بنیحماس جز آنچه که در برخی اشعار، از [[همراهی]] ایشان با [[بنی حارث بن کعب]] و [[بنیعبدالمدان]] - از [[طوایف]] بنی حارث بن کعب - در [[غارت]] [[هوازن]] در [[یوم]] السلف (از مخالیف [[یمن]]) خبر داده شده<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۷۵. این حمله که شدت آن بیشتر متوجه قبیله بنیعامر بود، به همت شجاعانی چون عمیر و معقل، به شکست بنیعامر ختم شد. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۷۵-۲۷۶.)</ref> و نیز برخی دیگر از اشعار جاهلی که در آن به نوعی به [[تمجید]] از این [[قوم]] پرداخته شده است<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۱، ص۱۸.</ref>، خبری در دست نیست. از مشارکت آنان در حوادث و رخدادهای ایام [[حیات]] [[نبی اکرم]]{{صل}} هم، جز اشارهای کوتاه به نقشآفرینی برخی [[رجال]] ایشان در [[حادثه مباهله]]، گزارشی به ثبت نرسیده است. بر پایه برخی اخبار، [[رسول خدا]]{{صل}} در [[سال دهم هجری]] نامهای به [[اسقف نجران]] نوشتند و ضمن [[دعوت]] او و [[مسیحیان نجران]] به [[پذیرش ولایت]] [[الهی]]، عنوان داشتند که در غیر این صورت، یا باید [[جزیه]] بپردازند یا [[سختی]] [[جنگ]] با [[لشکر اسلام]] را به [[جان]] بخرند. اسقف نجران سه تن از بزرگان [[نجران]] - از جمله [[جبار بن فیض]] از بنیحماس - را جداگانه به حضورطلبید و پس از قرائت [[نامه]] حضرت بر ایشان، در این باب، از آنان نظرخواهی نمود. جبار بن فیض در پاسخ به او، با این سخن که مسأله [[نبوت]] امری [[دنیوی]] نیست تا در این باره نظردهی کند، از ارائه نظر عذر خواست<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۶۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۵۳؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۳۸۶.</ref>. | از [[اخبار]] [[جاهلی]] بنیحماس جز آنچه که در برخی اشعار، از [[همراهی]] ایشان با [[بنی حارث بن کعب]] و [[بنیعبدالمدان]] - از [[طوایف]] بنی حارث بن کعب - در [[غارت]] [[هوازن]] در [[یوم]] السلف (از مخالیف [[یمن]]) خبر داده شده<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۷۵. این حمله که شدت آن بیشتر متوجه قبیله بنیعامر بود، به همت شجاعانی چون عمیر و معقل، به شکست بنیعامر ختم شد. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۷۵-۲۷۶.)</ref> و نیز برخی دیگر از اشعار جاهلی که در آن به نوعی به [[تمجید]] از این [[قوم]] پرداخته شده است<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۱، ص۱۸.</ref>، خبری در دست نیست. از مشارکت آنان در حوادث و رخدادهای ایام [[حیات]] [[نبی اکرم]]{{صل}} هم، جز اشارهای کوتاه به نقشآفرینی برخی [[رجال]] ایشان در [[حادثه مباهله]]، گزارشی به ثبت نرسیده است. بر پایه برخی اخبار، [[رسول خدا]]{{صل}} در [[سال دهم هجری]] نامهای به [[اسقف نجران]] نوشتند و ضمن [[دعوت]] او و [[مسیحیان نجران]] به [[پذیرش ولایت]] [[الهی]]، عنوان داشتند که در غیر این صورت، یا باید [[جزیه]] بپردازند یا [[سختی]] [[جنگ]] با [[لشکر اسلام]] را به [[جان]] بخرند. اسقف نجران سه تن از بزرگان [[نجران]] - از جمله [[جبار بن فیض]] از بنیحماس - را جداگانه به حضورطلبید و پس از قرائت [[نامه]] حضرت بر ایشان، در این باب، از آنان نظرخواهی نمود. جبار بن فیض در پاسخ به او، با این سخن که مسأله [[نبوت]] امری [[دنیوی]] نیست تا در این باره نظردهی کند، از ارائه نظر عذر خواست<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۶۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۵۳؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۳۸۶.</ref>. | ||