←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۱۶۴: | خط ۱۶۴: | ||
#{{متن قرآن|وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ}}<ref>«و چون (داستان آفرینش) پسر مریم را مثال زنند، در دم قوم تو از آن (به ریشخند) بانگ بردارند» سوره زخرف، آیه ۵۷.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} میفرماید: روزی نزد [[پیامبر]] رفتم و او را میان جمعی از [[قریش]] یافتم. آن حضرت به من نگریست و فرمود: «یا علی، مثل تو در این [[امت]] همچون مثل [[عیسی بن مریم]] است؛ گروهی دوستدارش شدند و دربارهاش [[افراط]] کردند و گروهی دشمنش شدند و دربارهاش به افراطگراییدند». جمعی که نزد آن حضرت بودند، خندیدند و گفتند: «بنگرید که چگونه پسر عمویش را به عیسی بن مریم [[تشبیه]] میکند». در این هنگام، [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ}} نازل شد<ref>حاکم حسکانی، شواهدالتنزیل، ج۲، ص۱۶۰.</ref>. | #{{متن قرآن|وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ}}<ref>«و چون (داستان آفرینش) پسر مریم را مثال زنند، در دم قوم تو از آن (به ریشخند) بانگ بردارند» سوره زخرف، آیه ۵۷.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} میفرماید: روزی نزد [[پیامبر]] رفتم و او را میان جمعی از [[قریش]] یافتم. آن حضرت به من نگریست و فرمود: «یا علی، مثل تو در این [[امت]] همچون مثل [[عیسی بن مریم]] است؛ گروهی دوستدارش شدند و دربارهاش [[افراط]] کردند و گروهی دشمنش شدند و دربارهاش به افراطگراییدند». جمعی که نزد آن حضرت بودند، خندیدند و گفتند: «بنگرید که چگونه پسر عمویش را به عیسی بن مریم [[تشبیه]] میکند». در این هنگام، [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ}} نازل شد<ref>حاکم حسکانی، شواهدالتنزیل، ج۲، ص۱۶۰.</ref>. | ||
#{{متن قرآن|مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَهُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ * وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ}}<ref>«آنان که کار نیک آورند (پاداشی) بهتر از آن خواهند داشت و آنان در آن روز از هر بیمی در امانند * و کسانی که کار بد آورند (با) چهرههایشان در آتش افکنده میشوند» سوره نمل، آیه ۸۹-۹۰.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: [[ابوعبدالله جدلی]] نزد [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} رفت و [[امام]] به او فرمود: «یا [[اباعبدالله]]، آیا از [[تفسیر]] {{متن قرآن|مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ...}} آگاهت نکنم». گفت: «آری، فدای شما گردم». فرمود: «[[حسنه]]، [[حب]] ما [[اهل بیت]] است، و [[سیئه]] [[بغض]] ما». سپس تمام آیه را [[تلاوت]] کرد<ref>طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، در تفسیر آیه مذکور.</ref>.<ref>[[سید مرتضی عسکری|عسکری، سید مرتضی]]، [[امام علی در قرآن (مقاله)| مقاله «امام علی در قرآن»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]] ص ۱۱۶.</ref>. | #{{متن قرآن|مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَهُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ * وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ}}<ref>«آنان که کار نیک آورند (پاداشی) بهتر از آن خواهند داشت و آنان در آن روز از هر بیمی در امانند * و کسانی که کار بد آورند (با) چهرههایشان در آتش افکنده میشوند» سوره نمل، آیه ۸۹-۹۰.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: [[ابوعبدالله جدلی]] نزد [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} رفت و [[امام]] به او فرمود: «یا [[اباعبدالله]]، آیا از [[تفسیر]] {{متن قرآن|مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ...}} آگاهت نکنم». گفت: «آری، فدای شما گردم». فرمود: «[[حسنه]]، [[حب]] ما [[اهل بیت]] است، و [[سیئه]] [[بغض]] ما». سپس تمام آیه را [[تلاوت]] کرد<ref>طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، در تفسیر آیه مذکور.</ref>.<ref>[[سید مرتضی عسکری|عسکری، سید مرتضی]]، [[امام علی در قرآن (مقاله)| مقاله «امام علی در قرآن»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]] ص ۱۱۶.</ref>. | ||
==[[آیات]] درباره [[جهاد امام علی]]{{ع}}== | |||
۱. {{متن قرآن|وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا}}<ref>«و خداوند کافران را در (اوج) کینهشان بیآنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است» سوره احزاب، آیه ۲۵.</ref>. | |||
[[عبدالله بن مسعود]] این [[آیه]] را چنین [[تفسیر]] میکرد: {{عربی|وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ بِعَلِيٍّ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا}}<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۵-۷.</ref>. همچنین [[ابن عباس]] میگوید: «[[خداوند]] در [[جنگ خندق]] [[مؤمنان]] را به وسیله [[علی بن ابی طالب]]، آنگاه که [[عمرو بن عبدود]] را کشت، از [[جنگ]] [[بینیاز]] ساخت»<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۵-۷.</ref>. | |||
داستان جنگ خندق به [[روایت]] [[حذیفه]] [[صحابی]] چنین است: در آن جنگ، عمرو بن عبدود از [[خندق]] عبور کرد و مقابل [[سپاه پیامبر]] ایستاد و مبارزطلبید. [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «کدام یک از شما داوطلب [[مبارزه]] با عمرو است؟» هیچ کس جز علی بن ابی طالب [[اعلان]] [[آمادگی]] نکرد. او برخاست و [[پیامبر]] به او فرمود: «بنشین!» دوباره فرمود: «کدام یک از شما به مقابله با عمرو بر میخیزد؟» هیچ کس برنخاست مگر علی. پیامبر فرمود: «بنشین!» سپس فرمود: «کدام یک از شما برای [[نبرد]] با عمرو برمیخیزد؟» هیچ کس برنخاست و علی برخاست. پیامبر به ایشان فرمود: «او عمرو بن عبدود است». علی گفت: «من هم علی بن ابی طالب هستم». رسول خدا{{صل}} [[زره]] خود را که «[[ذات الفضول]]» نام داشت، بر او پوشانید و [[شمشیر]] خود، [[ذوالفقار]] را به او داد و [[عمامه]] خود، [[سحاب]]، را دور سرش پیچید و به او فرمود: «پیش برو!» و چون حرکت کرد، پیامبر او را چنین [[دعا]] کرد: «خدایا، او را از فرا روی و پشت سر، از راست و چپ، و از سر تا پا [[محافظت]] فرما». | |||
علی رفت و فرا روی عمرو ایستاد و گفت: «تو کیستی؟» عمرو گفت: «[[گمان]] نمیکردم در جایگاهی قرار بگیرم که شناخته نشوم. من عمرو بن عبدود هستم. تو که هستی؟» علی گفت: «من [[علی بن ابی طالب]] هستم». گفت: همان پسرکی که او را در دامان [[ابوطالب]] میدیدم؟» گفت: «آری». عمرو گفت: «پدرت [[دوست]] من بود و من خوش ندارم تو را بکشم». علی گفت: «ولی من کشتن تو را ناخوش نمیدارم. شنیدهام که تو زمانی [[پرده کعبه]] را گرفتهای و با [[خدای عزوجل]] [[عهد]] کردهای که هر کس تو را بین سه کار مخیر کند، یکی از آنها را [[انتخاب]] کنی؟» گفت: «راست گفتهاند». علی گفت: «از هر جا که آمدهای به همان جا بازگرد!» گفت: «نه، زبانزد [[قریش]] میشوم». علی گفت: «پس به [[دین]] ما در آی تا هر چه از آن ما باشد از آن تو نیز باشد، و هر چه بر ما رسید، به تو نیز برسد». گفت: «نه، این را نمیپذیرم». علی گفت: «تو سوارهای و من پیاده». عمرو از مرکبش فرود آمد و گفت: «آنچه از این [[جوان]] دیدم، از هیچ کس ندیدم». سپس به صورت اسبش زد تا کنار رفت و خود با قامتی بلند فراروی علی قرار گرفت. علی که در مکان ناهمواری ایستاده بود، برگشت تا جای پای محکمی بیابد. در این هنگام، عمرو با [[شمشیر]] به او [[حمله]] کرد و ضربه را فرود آورد. علی با سپر [[دفاع]] کرد و نوک شمشیر بر سرش نشست و در همان حال با شمشیر خود هر دو پای عمرو را نشانه رفت و او را نقش بر [[زمین]] ساخت و صداهایشان در هم پیچید. | |||
ناگهان صدای [[تکبیر]] علی به گوش رسید، و [[پیامبر]] فرمود: «قسم به آنکه جانم در دست او است، علی عمرو را کشت». آنگاه اولین کسی که فریاد برآورد، [[عمر بن خطاب]] بود که دید علی شمشیرش را به [[زره]] عمرو میساید. [[عمر]] فریاد تکبیر سر داد و گفت: «یا [[رسول الله]]، او را کشت!» | |||
علی سر عمرو را جدا کرد، و در حالی که دستان خویش را بالا برده بود، به سوی ما بازگشت. [[پیامبر]] به او فرمود: «[[یا علی]]، این راه رفتنی است که [[خدا]] آن را نمیپسندد مگر در این جایگاه» همچنین فرمود: «یا علی، تو را [[بشارت]] باد که اگر کار امروزت را با کار [[امت محمد]] بسنجند، کار تو بر کار آنان فزونی گیرد». این بدان دلیل بود که [[مسلمانان]]، همگی، با کشته شدن [[عمرو بن عبدود]] [[عزت]] یافتند<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۵-۷.</ref>. | |||
۲. {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ}}<ref>«بیگمان خداوند کسانی را دوست میدارد که در راه او صف زده کارزار میکنند چنان که گویی بنیادی به هم پیوسته (و استوار) اند» سوره صف، آیه ۴.</ref>. | |||
از [[ابن عباس]] سؤال شد: «اینان که [[خداوند]] دربارهشان چنین فرموده، کیانند؟» گفت: «[[حمزه]]، [[شیر خدا]]، و شیر [[رسول خدا]]، [[علی بن ابی طالب]]، [[عبیدة]] بن حرث و [[مقداد بن اسود]]»<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۵۱.</ref>. | |||
۳. {{متن قرآن|وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ}}<ref>«و محمد جز فرستادهای نیست که پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده و) گذشتهاند؛ آیا اگر بمیرد یا کشته گردد به (باورهای) گذشته خود باز میگردید؟ و هر کس به (باورهای) گذشته خود باز گردد هرگز زیانی به خداوند نمیرساند؛ و خداوند سپاسگزاران را به زودی پاداش خواهد داد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.</ref>. | |||
از [[حذیفه]] درباره این [[آیه]] چنین نقل شده است: هنگامی که [[واقعه احد]] پیش آمد، [[صحابه رسول خدا]]{{صل}} گریختند. علی{{ع}} و [[ابودجانه]] با [[شمشیر]] خود فراروی پیامبر ایستادند و از آن حضرت [[دفاع]] کردند تا [[مشرکان]] را از رسول خدا{{صل}} دور ساختند. خداوند این آیه را فرو فرستاد: {{متن قرآن|وَلَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ... وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ}}<ref>«و مرگ (در راه خداوند) را پیش از آنکه با آن رویاروی گردید نیک آرزو میکردید (اکنون که) آن را (در میدان جنگ) دیدهاید تنها (در آن) مینگرید... و خداوند سپاسگزاران را به زودی پاداش خواهد داد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۳-۱۴۴.</ref>. بدین معنا که علی و [[ابودجانه]] را [[پاداش]] میدهد. نیز این [[آیه]] را فرستاد: {{متن قرآن|وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ... وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ}}<ref>«و بسا پیامبرانی که همراه آنان تودههای انبوه به نبرد (با دشمنان خداوند) پرداختند و در راه خداوند هر چه به ایشان رسید نه سست و نه ناتوان شدند و نه تن به زبونی سپردند؛ و خداوند شکیبایان را دوست میدارد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۶.</ref> مراد از [[صابران]] در آیه، علی و ابودجانه هستند<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۳۶.</ref>. | |||
۴. {{متن قرآن|وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى}}<ref>«و اینکه اوست که میخنداند و میگریاند» سوره نجم، آیه ۴۳.</ref>. | |||
از [[ابن عباس]] نقل شده است: [[خداوند]] علی و [[حمزه]] و جعفر را در [[روز]] [[بدر]] با کشتن [[کافران]] خنداند، و [[کفار]] [[مکه]] را به گاه کشته شدن در [[آتش]] افکند و گریاند<ref>حاکم حسکانی، شواهدالتنزیل، ج۲، ص۲۰۷.</ref>.<ref>[[سید مرتضی عسکری|عسکری، سید مرتضی]]، [[امام علی در قرآن (مقاله)| مقاله «امام علی در قرآن»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]] ص ۱۴۹.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||