←جستارهای وابسته
بدون خلاصۀ ویرایش |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۶۹: | خط ۶۹: | ||
درباره ذکر صفات سهگانه «[[ربّ]]»، «[[مَلِک]]» و «[[إله]]» در [[سوره ناس]] گفته شده: [[انسان]] بهطور طبیعی برای دفع [[شر]] از خود به کسی [[پناه]] میبرد که [[توانایی]] دفع آن را داشته باشد و آنکس یا مربی و [[مدبّر]] [[انسان]] است یا صاحب [[قدرت]] فائقی کهحکمی نافذ دارد؛ مانند [[پادشاهی]] از [[پادشاهان]]، یا [[اله]] و [[معبود]] وی است، و [[خداوند]]، هر سه صفت را داراست و [[راز]] اینکه صفت [[ربّ]] بر آن دو مقدم شده نزدیکتر بودن [[مربّی]] انسان است و [[ولایت]] [[پادشاه]] اعمّ از ولایت مربی است و اله ولیی است که انسان از روی [[اخلاص]] به او توجه میکند؛ نه به لحاظ طبع [[مادّی]]. عطف نشدن و مستقل ذکر گردیدن هریک از این صفات، برای بیان [[استقلال]] علیت هرکدام از آنهاست.<ref>المیزان، ج ۲۰، ص۳۹۵ ـ ۳۹۶.</ref>. خداوند به استعاذهکنندگان [[وعده]] داده است که پاسخگوی [[استعاذه]] آنان است و از خواست [[قلبی]] ایشان [[آگاهی]] دارد.<ref>{{متن قرآن|وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ ٱلشَّيْطَـٰنِ نَزْغٌۭ فَٱسْتَعِذْ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}«و اگر دمدمهای از شیطان تو را برانگیزد به خداوند پناه جو که او شنوایی داناست» سوره اعراف، آیه ۲۰۰.</ref> در برخی [[آیات قرآن]] نیز از [[پناه بردن]] [[مؤمنان]] به غیر خداوند یاد، یا به آن دستور داده شده است؛ مانند پناه بردن [[اصحاب کهف]] به [[غار]] به [[فرمان خداوند]]: {{متن قرآن|إِذْ أَوَى ٱلْفِتْيَةُ}}<ref>سوره کهف، آیه ۱۰.</ref>، {{متن قرآن|فَأْوُۥٓا۟ إِلَى ٱلْكَهْفِ}}<ref>سوره کهف، آیه ۱۶.</ref> این گونه پناه بردن چون با [[اجازه]] و [[دستور خداوند]] بوده، بیاشکال، بلکه در [[حقیقت]] پناه بردن به خداست و با [[توحید]] در استعاذه منافاتی ندارد.<ref>[[محمد مرادی|مرادی، محمد]]، [[استعاذه - مرادی (مقاله)|مقاله «استعاذه»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳، ص ۱۰۱.</ref> | درباره ذکر صفات سهگانه «[[ربّ]]»، «[[مَلِک]]» و «[[إله]]» در [[سوره ناس]] گفته شده: [[انسان]] بهطور طبیعی برای دفع [[شر]] از خود به کسی [[پناه]] میبرد که [[توانایی]] دفع آن را داشته باشد و آنکس یا مربی و [[مدبّر]] [[انسان]] است یا صاحب [[قدرت]] فائقی کهحکمی نافذ دارد؛ مانند [[پادشاهی]] از [[پادشاهان]]، یا [[اله]] و [[معبود]] وی است، و [[خداوند]]، هر سه صفت را داراست و [[راز]] اینکه صفت [[ربّ]] بر آن دو مقدم شده نزدیکتر بودن [[مربّی]] انسان است و [[ولایت]] [[پادشاه]] اعمّ از ولایت مربی است و اله ولیی است که انسان از روی [[اخلاص]] به او توجه میکند؛ نه به لحاظ طبع [[مادّی]]. عطف نشدن و مستقل ذکر گردیدن هریک از این صفات، برای بیان [[استقلال]] علیت هرکدام از آنهاست.<ref>المیزان، ج ۲۰، ص۳۹۵ ـ ۳۹۶.</ref>. خداوند به استعاذهکنندگان [[وعده]] داده است که پاسخگوی [[استعاذه]] آنان است و از خواست [[قلبی]] ایشان [[آگاهی]] دارد.<ref>{{متن قرآن|وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ ٱلشَّيْطَـٰنِ نَزْغٌۭ فَٱسْتَعِذْ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}«و اگر دمدمهای از شیطان تو را برانگیزد به خداوند پناه جو که او شنوایی داناست» سوره اعراف، آیه ۲۰۰.</ref> در برخی [[آیات قرآن]] نیز از [[پناه بردن]] [[مؤمنان]] به غیر خداوند یاد، یا به آن دستور داده شده است؛ مانند پناه بردن [[اصحاب کهف]] به [[غار]] به [[فرمان خداوند]]: {{متن قرآن|إِذْ أَوَى ٱلْفِتْيَةُ}}<ref>سوره کهف، آیه ۱۰.</ref>، {{متن قرآن|فَأْوُۥٓا۟ إِلَى ٱلْكَهْفِ}}<ref>سوره کهف، آیه ۱۶.</ref> این گونه پناه بردن چون با [[اجازه]] و [[دستور خداوند]] بوده، بیاشکال، بلکه در [[حقیقت]] پناه بردن به خداست و با [[توحید]] در استعاذه منافاتی ندارد.<ref>[[محمد مرادی|مرادی، محمد]]، [[استعاذه - مرادی (مقاله)|مقاله «استعاذه»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳، ص ۱۰۱.</ref> | ||
===مستعاذ منه (اموری که باید از آنها [[پناه]] برد)=== | |||
بیشترین محور [[آیات]] [[استعاذه]] اموری است که باید از آنها به [[خدا]] پناه برد و از [[خداوند]] برای [[غلبه]] برآنها [[استمداد]] کرد. | |||
۱. '''[[شیطان]]''': در [[قرآن]] دو دسته آیات درباره استعاذه از شیطان وجود دارد: دسته نخست، آیاتی که از شیطان بدون اشاره به [[اعمال]] وی سخن گفته است؛ مانند: {{متن قرآن|وَإِنِّىٓ أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ ٱلشَّيْطَـٰنِ ٱلرَّجِيمِ}}<ref>«و او و نسل او را از شیطان رانده به پناه تو میآورم» سوره آلعمران، آیه ۳۶.</ref>، {{متن قرآن|فَإِذَا قَرَأْتَ ٱلْقُرْءَانَ فَٱسْتَعِذْ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيْطَـٰنِ ٱلرَّجِيمِ}}<ref>«پس، چون قرآن بخوانی از شیطان رانده به خداوند پناه جو؛» سوره نحل، آیه ۹۸.</ref> در اینگونه آیات، روشن بودن [[شرّ]] و وسوسهگری شیطان، علت طرح نشدن آن و عدم ذکر [[کارهای زشت]] شیطان برای عمومیت بخشیدن به آنهاست، بهگونهای که شامل همه شرها بشود!<ref>روحالبیان، ج ۱، ص۴.</ref>. چنانکه در آیهای از قرآن، سفارش شده از [[شر]] همه [[مخلوقات]] به خدا پناه برده شود.<ref>{{متن قرآن|قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلْفَلَقِ * مِن شَرِّ مَا خَلَقَ}} «بگو: به پروردگار سپیدهدم پناه میبرم * از بدی آنچه آفرید» سوره فلق، آیه ۱-۲.</ref> با این [[حال]]، در آیاتی به [[پناه بردن]] از خصوص شیطان به خدا، امر شده که حاکی از اهمیت توجه به خطر [[وسوسههای شیطان]] است. | |||
دسته دوم، آیاتی است که در آنها شر رسانی شیطان بازگو و از آن استعاذه شده یا به استعاذه سفارش گردیده است: | |||
الف. به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[فرمان]] داده شده که از [[وسوسههای شیاطین]] به خدا پناه ببرد: {{متن قرآن|وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَـٰطِينِ}}<ref>«و بگو: پروردگارا! از وسوسههای شیطانها به تو پناه میآورم» سوره مؤمنون، آیه ۹۷.</ref> «هَمْز» در لغت به معنای اشاره<ref>القاموس المحیط، ج ۱، ص۷۲۸، «همز».</ref>، و در [[آیه]]، مقصود [[وسوسه]] واغواگری است<ref>مجمعالبیان، ج ۷، ص۱۱۷.</ref>. در روایتی از [[پیامبر]]{{صل}} هَمْز شیطان به «[[موته]]» ([[جنون]]) معنا شده است<ref>القاموس المحیط، ج ۱، ص۷۲۸، «همزه».</ref>. همز در [[تفاسیر]] به «خَنِق» یعنی فشردن گلو برای قطع نفس،<ref>جامعالبیان، مج ۱۰، ج ۱۸، ص۶۶.</ref> «نَزْغ»،<ref>کشفالاسرار، ج ۶، ص۴۶۶.</ref> دمیدن،<ref>همان، ص۴۶۷.</ref> [[دعوت]] به [[باطل]] و [[گناه]]<ref>مجمعالبیان، ج ۷، ص۱۸۷؛ کشف الاسرار، ج ۶، ص۴۶۶.</ref> و هرچه از [[وسوسه]] [[شیطان]] که در [[قلب]] واقع شود<ref>تفسیر قمی، ج ۲، ص۶۸.</ref> معنا شده است. از قرار گرفتن [[آیه]] در [[سیاق آیات]] مربوط به [[مشرکان]] به دست میآید که ابتلای مشرکان به [[شرک]] و [[تکذیب]] از همز شیطان است<ref>المیزان، ج ۱۵، ص۶۵.</ref> و صیغه جمع «هَمَزات» مفید تکرار وسوسه یا تنوع آن یا تعدد [[شیاطین]] وسوسهگر است. | |||
[[خداوند]]، در پی سفارش به [[استعاذه]]، به [[پیامبر]] [[فرمان]] میدهدکه از حضور شیاطین به [[خدا]] [[پناه]] ببرد: {{متن قرآن|وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ}}<ref>«و به تو پناه میآورم- پروردگارا!- از اینکه آنان نزد من باشند» سوره مؤمنون، آیه ۹۸.</ref> منظور از حاضر شدن شیاطین بازداشتن آنها از [[طاعت]] یا حضور هنگام [[نماز]] یا [[تلاوت قرآن]] یا در همه احوال و مواقع است<ref>مجمعالبیان، ج ۷، ص۱۷۸.</ref>. | |||
ب. در دو آیه امر شده است که [[انسان]] از نزغ شیطان به خدا پناه ببرد: {{متن قرآن|وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ ٱلشَّيْطَـٰنِ نَزْغٌۭ فَٱسْتَعِذْ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ}}<ref>«و اگر دمدمهای از شیطان تو را برانگیزد به خداوند پناه جو که اوست که شنوای داناست» سوره فصّلت، آیه ۳۶.</ref> «نَزْغ» در لغت داخل شدن در چیزی برای [[فاسد]] کردن آن است<ref>مفردات، ص۷۹۸، «نزغ».</ref> و برخی آن را [[افساد]] دانستهاند<ref>جامعالبیان، مج ۶، ج ۹، ص۲۰۸.</ref>. به [[غضب]] انداختن،<ref>جامعالبیان، مج ۶، ج ۹، ص۲۰۸.</ref> تحریک قلب، رسیدن عوارضی از شیطان و بازداشتن از آنچه خدا به آن فرمان داده،<ref>مجمعالبیان، ج ۴، ص۷۸۸.</ref> ابتدای وسوسه،<ref>مجمعالبیان، ج ۴، ص۷۸۸.</ref>. به [[حرکت]] درآوردن و [[گمراه کردن]] که بیشتر در [[حال]] غضب رخ میدهد، و کمترین وسوسهای را که از ناحیه شیطان صورت میگیرد نیز از معانی نَزْغ برشمردهاند.<ref>المیزان، ج ۸، ص۳۸۰.</ref>. برخی با توجه به سیاق آیات، معنای آیه را [[برحذر بودن]] از [[غضب]] و [[انتقام]]، با [[استعاذه]] به [[خدا]] دانستهاند که هرگاه [[شیطان]] بخواهد شما را در برابر [[اعمال]] [[جاهلان]] و [[سوء]] رفتارشان، به غضب و انتقام تحریک کند به خدا [[پناه]] ببرید.<ref>همان، ص۳۸۰ ـ ۳۸۱.</ref>. | |||
ج. هرگاه وسوسهای از شیطان به [[پرهیزگاران]] برسد آنان خدا را یاد کرده، [[بصیرت]] مییابند: {{متن قرآن|إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ إِذَا مَسَّهُمْ طَـٰٓئِفٌۭ مِّنَ ٱلشَّيْطَـٰنِ تَذَكَّرُوا۟ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ}}<ref>«بیگمان پرهیزگاران چون دمدمهای از شیطان به ایشان رسد (از خداوند) یاد میکنند و ناگاه دیدهور میشوند» سوره اعراف، آیه ۲۰۱.</ref> «[[طائف]]» به کسی گفته میشود که دراطراف چیزی میگردد تا آن را شکار کند.<ref>مفردات، ص۵۳۱، «طوف».</ref>. «مسّ» دستگذاشتن بر چیزی و کنایه از اصابت یا کمترین حد اصابت است.<ref>التحریر و التنویر، ج ۹، ص۲۳۲.</ref>. برخی، «طائف» را [[شیطانی]] که در اطراف [[قلب]] میگردد تا وارد آن شود و برخی [[وسوسه]] شیطان<ref>روحالمعانی، مج ۶، ج ۹، ص۲۱۵؛ المیزان، ج ۸، ص۳۸۵.</ref>. و برخی نیز غضب دانستهاند<ref>روح المعانی، مج ۶، ج ۹، ص۲۱۵.</ref>. که [[انسان]] باید در آن [[حال]] به [[یاد خدا]] باشد. | |||
در [[آیه]] یاد شده، به صراحت از استعاذه سخن به میان نیامده؛ ولی به قرینه مسّ شیطان و ذکر آن پس از امر به استعاذه در آیه پیشین، مقصود از «تَذَکَّروا» متنبه شدن و در نتیجه [[پناه بردن به خدا]] از وسوسه شیطان است که همان مفاد استعاذه است، ازاینرو، [[مفسران]]، آیه را تأکید بر استعاذه دانستهاند.<ref>التحریر والتنویر، ج ۹، ص۲۳۱، ۲۳۳.</ref>. برخی نیز آیه را به منزله تعلیل برای امر به استعاذه دانسته و استعاذه را نوعی [[تذکر]] معرفی کردهاند.<ref>المیزان، ج ۸، ص۳۸۱.</ref>. | |||
د. به [[رسول اکرم]]{{صل}} دستور داده شده از وسوسهگر نهانی ([[جنّ]] یا انسان) که در سینههای [[مردمان]] وسوسه میکند، به [[پروردگار]] پناه برد: {{متن قرآن|بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ * مَلِكِ ٱلنَّاسِ * إِلَـٰهِ ٱلنَّاسِ * مِن شَرِّ ٱلْوَسْوَاسِ ٱلْخَنَّاسِ * ٱلَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ ٱلنَّاسِ * مِنَ ٱلْجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ}}<ref>«بگو: به پروردگار آدمیان پناه میبرم * فرمانفرمای آدمیان * خدای آدمیان، * از شرّ آن وسوسهگر واپسگریز * که در دلهای آدمیان وسوسه میافکند، * از پریان و آدمیان» سوره ناس، آیه ۱-۶.</ref> [[وسوسه]]، [[اندیشه]] بد و [[پست]] و اصل آن از «[[وسواس]]» به معنای صدای نهفته و آرام است.<ref>مفردات، ص۸۶۸، «وسوس»؛ الکشاف، ج ۴، ص۸۲۳.</ref>. آوردن صفت وسواس به جای نام [[شیطان]] برای [[مبالغه]] در کار اوست، بدین ترتیب گویا شیطان، خودِ وسوسه است، افزون بر این، میتوان مضافی مانند «ذی» را در تقدیر گرفت.<ref>الکشاف، ج ۴، ص۸۲۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۳۲، ص۱۹۸.</ref>. | |||
۲. '''[[متکبران]]''': آنگاه که [[فرعون]] [[موسی]]{{ع}} را به [[قتل]] [[تهدید]] کرد: «ذَرونِی أقْتُل موسی» موسی گفت: از هر متکبری به [[پروردگار]] [[پناه]] میبرم: {{متن قرآن|وَقَالَ مُوسَىٰٓ إِنِّى عُذْتُ بِرَبِّى وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍۢ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ ٱلْحِسَابِ}}<ref>«و موسی گفت: من از هر خویشتنبینی که روز شمار را باور ندارد به پروردگار خویش و پروردگار شما پناه میبرم» سوره غافر، آیه ۲۷.</ref> منظور از [[متکبر]] کسی است که نسبت به [[اقرار]] به [[الوهیت خدا]] و [[اطاعت]] از او [[تکبّر]] ورزد.<ref>جامع البیان، مج ۱۲، ج ۲۴، ص۷۳.</ref>. | |||
۳. '''خطر''': [[حضرت موسی]] هنگام [[دعوت]] فرعون و قومش، از [[رجم]] آنان به [[خداوند]] پناه برد: {{متن قرآن|وَإِنِّى عُذْتُ بِرَبِّى وَرَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِ}}<ref>«و بیگمان من از اینکه سنگسارم کنید به پروردگار خویش و پروردگار شما پناه میبرم» سوره دخان، آیه ۲۰.</ref> برای رجم، مصادیقی ذکر شده است: رجم به قول، یعنی [[اتهام]] [[سحر]]، سنگسار کردن، کشتن، [[بدگویی]]، زدن و [[اذیت]] کردن. جمله «اَن تَرجُمون» همه موارد یاد شده را دربرمیگیرد.<ref>جامع البیان، مج ۱۳، ج ۲۵، ص۱۵۵.</ref>. | |||
۴. '''[[جهالت]]''': در دو [[آیه]] از جهالت به [[خدا]] پناه برده شده است: نوح{{ع}} وقتی پسرش را در ماجرای [[طوفان]] در [[حال]] [[غرق]] شدن دید از خداوند مدد خواست...: {{متن قرآن|رَبِّ إِنَّ ٱبْنِى مِنْ أَهْلِى وَإِنَّ وَعْدَكَ ٱلْحَقُّ}}<ref>سوره هود، آیه ۴۵.</ref> خداوند پاسخ داد که او از [[خانواده]] تو نیست. نوح از اینکه درخواست جاهلانهای داشته باشد به [[خدا]] [[پناه]] برد: {{متن قرآن|قَالَ رَبِّ إِنِّىٓ أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْـَٔلَكَ مَا لَيْسَ لِى بِهِۦ عِلْمٌۭ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِى وَتَرْحَمْنِىٓ أَكُن مِّنَ ٱلْخَـٰسِرِينَ}}<ref>«گفت: پروردگارا! من از اینکه چیزی از تو بخواهم که بدان دانشی ندارم به تو پناه میبرم و اگر مرا نیامرزی و به من بخشایش نیاوری از زیانکاران خواهم بود» سوره هود، آیه ۴۷.</ref> [[موسی]]{{ع}} نیز در ماجرای [[ذبح]] گاو [[بنیاسرائیل]] و رهنمودهای وحیانیاش به آنان و متهم شدن به استهزای [[قوم]] خود گفت: به خدا پناه میبرم که از [[جهالت]] پیشگان باشم: {{متن قرآن|أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ ٱلْجَـٰهِلِينَ}}<ref>«به خداوند پناه میجویم که از نادانان باشم» سوره بقره، آیه ۶۷.</ref> به قرینه [[سیاق آیه]]، مقصود از [[جاهلان]] استهزاکنندگان هستند و تعبیر از آنان به جاهلان از آنروست که [[استهزا]] از [[جهل]] برمیخیزد.<ref>[[مجمعالبیان]]، ج ۱، ص۲۷۴.</ref>. | |||
۵. '''[[آلودگی]] دامن''': زمانی که [[جبرئیل]] در [[خلوت]] [[مریم]] بهصورت [[انسانی]] [[متعادل]] برای او متمثل شد مریم از او به [[خداوند]] [[رحمان]] پناه برد: {{متن قرآن|قَالَتْ إِنِّىٓ أَعُوذُ بِٱلرَّحْمَـٰنِ مِنكَ إِن كُنتَ تَقِيًّۭا}}<ref>«(مریم) گفت: من از تو، به (خداوند) بخشنده پناه میبرم؛ اگر پرهیزگاری (از من دور شو)» سوره مریم، آیه ۱۸.</ref> یوسف{{ع}} آن هنگام که [[همسر]] [[عزیز مصر]] در خلوتگاه از او کام خواست به خدا پناه برد: {{متن قرآن|وَرَٰوَدَتْهُ ٱلَّتِى هُوَ فِى بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِۦ وَغَلَّقَتِ ٱلْأَبْوَٰبَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ إِنَّهُۥ رَبِّىٓ أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلظَّـٰلِمُونَ}}<ref>«و آن زن که یوسف در خانهاش بود از او، کام خواست و درها را بست و گفت: پیش آی که از آن توام! (یوسف) گفت: پناه بر خداوند! او پرورنده من است، جایگاه مرا نیکو داشته است، بیگمان ستمکاران رستگار نمیگردند» سوره یوسف، آیه ۲۳.</ref> | |||
۶. '''[[ظلم]]''': هنگامی که [[برادران یوسف]]{{ع}} از وی خواستند که به جای [[بنیامین]] یکی دیگر از [[برادران]] را به گروگان گیرد یوسف گفت: [[پناه بر خدا]] که جز کسی را بازداشت کنیم که کالایمان را نزد او یافتهایم که در این صورت [[ستمکار]] خواهیم بود: {{متن قرآن|قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلَّا مَن وَجَدْنَا مَتَـٰعَنَا عِندَهُۥٓ إِنَّآ إِذًۭا لَّظَـٰلِمُونَ}}<ref>«گفت: پناه بر خداوند که جز آن کس را بگیریم که کالای خویش را نزد او یافتهایم زیرا آنگاه ستمگر خواهیم بود» سوره یوسف، آیه ۷۹.</ref> | |||
۷. '''موجودات [[شرور]]''': [[شر]]، هر نوع [[بدی]] را در برمیگیرد. برخی شر را شامل شرور [[دنیا]] و [[آخرت]]، [[انسان]] و [[جنّ]] و [[شیاطین]]، درندگان و گزندگان، [[آتش]]، آب، غذاهای زیانبار، قحطی و [[بیماری]] برشمردهاند<ref>التفسیرالکبیر، ج۳۲، ص۱۷۷؛ روحالمعانی، مج ۱۶، ج ۳۰، ص۵۰۱.</ref>. در [[قرآن]]، یک بار (به صورت مطلق) به [[استعاذه]] از [[شرّ]] اینگونه موجودات سفارش شده است: {{متن قرآن|مِن شَرِّ مَا خَلَقَ}}<ref>«از بدی آنچه آفرید» سوره فلق، آیه ۲.</ref> «مَا خَلَقَ» شامل همه [[آفریدگان]] میشود و «شرّ»، آنها را به مخلوقاتی مقیّد میکند که منشأ شرّ باشند<ref>جامعالبیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص۴۵۷؛ مجمعالبیان، ج ۱۰، ص۸۶۶.</ref>. در آیاتی نیز مصادیقی برای شرور بیان شده است که باید از آنها به [[خدا]] [[پناه]] برد: | |||
الف. [[تاریکی]] فراگیر: در [[آیه]] ۳ فلق به [[پناه بردن]] از شرّ تاریکی به [[پروردگار]] [[فرمان]] داده شدهاست: {{متن قرآن|وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ}}<ref>«و از بدی تاریکی شباهنگامی که فرا رسد» سوره فلق، آیه ۳.</ref>. تعبیر {{متن قرآن|غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ}} در [[تفاسیر]] و [[روایات]]، به شب هنگامی که با تاریکیاش داخل شود، غروب ثریا یا ستارهای دیگر، غروب ماه<ref>جامعالبیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص۴۵۷ ـ ۴۵۹.</ref>، [[کسوف]] ماه، نیش زدن مارهای سیاه<ref>الکشاف، ج ۴، ص۸۲۱.</ref> و هر مهاجم شروری<ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۸۶۶.</ref>، [[تفسیر]] شده است؛ امّا بیشتر [[مفسران]] آن را بر معنای نخست حمل کردهاند. در این صورت ذکر آن به دلیل اقدام [[فاسق]] به [[فسق]] و [[فجور]] و اقدام حشرات و درندگان به [[آزار]] و [[اذیت]] به هنگام شب است<ref>همان، ص۵۶۹.</ref>. برخی نسبت دادن شر به شب را به این سبب دانستهاند که با تاریکی خود به شریر برای انجام دادن شر کمک میکند، پس شرّ در شب، بیشتر از [[روز]] اتفاق میافتد<ref>الکشاف، ج ۴، ص۸۲۱؛ روحالمعانی، مج ۱۶، ج ۳۰، ص۵۰۳؛ المیزان، ج ۲۰، ص۳۹۳.</ref>. ذکر شب پس از «مَا خَلَقَ» را نیز از باب [[ذکر خاص]] پس از عام و برای اهمیت دادن به آن معرفی کردهاند<ref>المیزان، ج ۲۰، ص۳۹۳.</ref>. برخی نیز به عکس، نکره آوردن آن را برای دلالت بر عموم دانستهاند<ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۸۶۶؛ روح المعانی، مج ۱۶، ج ۳۰، ص۵۰۲.</ref>. | |||
ب. [[جادوگران]]: در ادامه [[سوره فلق]] [[فرمان]] داده شده از [[شرّ]] دمندگان در گرهها به [[پروردگار]] [[پناه]] برده شو: {{متن قرآن|وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّـٰثَـٰتِ فِى ٱلْعُقَدِ}}<ref>«و از بدی زنان افسونگر دمنده در گرهها» سوره فلق، آیه ۴.</ref> «نفث» در لغت، دمیدن است<ref>تاج العروس، ج ۳، ص۲۷۲، «نفث»؛ کشف الاسرار، ج ۱۰، ص۶۷۰.</ref> و منظور از آن، دمیدن در رُقیهها و گرههاست<ref>مفردات، ص۸۱۶، «نفث».</ref> و مقصود از «نفّاثات» زنانی است که برای جادوکردن، در گرههای بند میدمند<ref>جامعالبیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص۴۵۹؛ الکشاف، ج ۴، ص۸۲۱.</ref>. گفته شده: آنان زنانی هستند که [[قلب]] مردان را به [[دوستی]] خود میربایند<ref>کشف الاسرار، ج ۱۰، ص۶۷۰.</ref> یا زنانی که تصمیم مردان را [[تغییر]] داده و آنان را به [[رأی]] خود باز میگردانند<ref>مجمعالبیان، ج ۱۰، ص۸۶۶.</ref>. از این [[آیه]]، تأثیر [[سحر]] استفاده میشود<ref>المیزان، ج ۲۰، ص۳۹۳.</ref>؛ اما برخی، تأثیر آن را نپذیرفته و گفتهاند: [[لزوم]] [[پناه بردن به خدا]] از [[شر]] [[ساحران]]، برای این است که آنان این توهم را ایجاد میکنند که [[قدرت]] دارند [[انسان]] را [[بیمار]] کنند یا [[شفا]] بخشند یا [[قادر]] به انجام کارهای خیر و شرّند<ref>مجمعالبیان، ج ۱۰، ص۸۶۶.</ref>. یا اینکه مقصود از [[استعاذه]] از [[زنان]] [[جادوگر]] را استعاذه از [[جادوگری]] و [[گناه]] جادوی آنان، استعاذه از فتنهای که با آن [[مردم]] را [[فریب]] میدهند و استعاذه از شری که آن را [[خداوند]] هنگام جادوی آنان ایجاد میکند دانستهاند<ref>الکشاف، ج ۴، ص۸۲۱.</ref>. | |||
ج. [[حسودان]]: در آیه پایانی سوره فلق فرمان داده شده از شر [[حسود]]، زمانی که [[حسد]] میورزد به پروردگار پناه برده شود: {{متن قرآن|وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ}}<ref>«و از بدی رشکآورنده هنگامی که به رشک خیزد» سوره فلق، آیه ۵.</ref> مقصود از قید «إذا حَسَد» این است که به [[حسد]] خویش ترتیب اثر داده، طبق آن عمل کند<ref>همان، ص۸۲۲؛ المیزان، ج ۲۰، ص۳۹۳.</ref>. گفته شده: [[آیه]]، [[پناه بردن]] از نفس [[حسود]] و [[چشم زخم]] وی را بیان میکند<ref>مجمعالبیان، ج ۱۰، ص۴۹۳.</ref>. برخی، [[یهود]] را مصداق حاسد برشمردهاند.<ref>جامع البیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص۴۶۰.</ref>. | |||
۸. '''[[عناد]] [[کافران]]''': [[خداوند]] به پیامبرش دستور داده است که در برابر [[جدال]] و عناد بیدلیل کافران درباره [[آیات خدا]]، به [[خدا]] [[پناه]] ببرد؛ زیرا در دلشان جز [[کبر]] نیست: {{متن قرآن|إِنَّ ٱلَّذِينَ يُجَـٰدِلُونَ فِىٓ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَـٰنٍ أَتَىٰهُمْ إِن فِى صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌۭ مَّا هُم بِبَـٰلِغِيهِ فَٱسْتَعِذْ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْبَصِيرُ}}<ref>«آنان که در آیات خداوند بیآنکه برهانی نزد آنان آمده باشد چالش میورزند؛ در درونشان جز خویشبینی نیست که به آن (هم) نمیرسند؛ از این روی به خداوند پناه جو که اوست که شنوای بیناست» سوره غافر، آیه ۵۶.</ref>، بنابراین، [[استعاذه]] در [[آیه]]، به معنای [[پناه بردن به خدا]] از جدال و عناد کافران است. | |||
یادآور میشویم که یکی از مصادیق مستعاذٌ منه، خداوند است<ref>{{متن قرآن|وَعَلَى ٱلثَّلَـٰثَةِ ٱلَّذِينَ خُلِّفُوا۟ حَتَّىٰٓ إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ ٱلْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّوٓا۟ أَن لَّا مَلْجَأَ مِنَ ٱللَّهِ إِلَّآ إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ}} «و نیز بر آن سه تن که (از رفتن به جنگ تبوک) واپس نهاده شدند تا آنگاه که زمین با همه فراخنایش بر آنان تنگ آمد و جانشان به لب رسید و دریافتند که پناهگاهی از خداوند جز به سوی خود او نیست؛ آنگاه (خداوند) بر ایشان بخشایش آورد تا توبه کنند که خداوند بسیار توب» سوره توبه، آیه ۱۱۸.</ref> که مراد از آن، [[پناه بردن]] از [[کیفر خدا]] به [[عفو]] او و از [[خشم خدا]] به رضای اوست.<ref>السنن الکبری، ج ۱، ص۴۵۲؛ بحارالانوار، ج ۸۳، ص۱۳۴؛ بیانالسعاده، ج ۱، ص۲۴.</ref>. | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||