←همکاری با خلفا
(←منابع) |
|||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
از جمله مصادیق اقدامهای [[امامان]] {{عم}} برای پاسداری از [[دین]] موارد ذیل اند: | از جمله مصادیق اقدامهای [[امامان]] {{عم}} برای پاسداری از [[دین]] موارد ذیل اند: | ||
=== | === همکاری با خلفا === | ||
شواهد [[تاریخی]] از [[همکاری]] [[ائمه|امامان معصوم]] {{عم}} با خلفای وقت پرده برمیدارد که دراینباره سهم [[امام علی]] {{ع}} بیش از دیگران است. بیگمان [[امام علی]] {{ع}} از چهرههای شاخص میان [[اصحاب]] و از گزینههای اصلی [[خلافت]] در نگاه [[مردم]] بود که پیشتر [[نصوص]] بر [[امامت]] ایشان بیان شد. با وجود این، پس از رحلت [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]] {{صل}} شرایط بهگونهای دیگر رقم خورد و افراد دیگری بر [[حکومت]] تکیه زدند. روشن است که [[جامعه]] نوپای [[اسلامی]] تحمل [[جنگی]] داخلی میان طرفداران [[حاکم]] وقت با طرفداران آن حضرت را نداشت و خطر ازهمپاشیدگی، کیان اسلام را [[تهدید]] میکرد. در چنین شرایطی است که [[امام علی]] {{ع}} به ظاهر [[راضی]] به [[خلافت]] دیگران شده، و حتی به [[یاری]] آنان میشتابد. ایشان میفرماید: "[[سوگند]] به [[خدا]]، نه در فکرم میگذشت، و نه در خاطرم میآمد که [[عرب]]، [[خلافت]] را پس از [[رسول خدا]] {{صل}} از [[اهل بیت]] او بگرداند، یا مرا پس از وی از عهدهدار شدن [[حکومت]] بازدارد. تنها چیزی که نگرانم کرد، شتافتن [[مردم]] به سوی فلان شخص بود که با او [[بیعت]] کردند. ایشان همچنین میفرماید: من دست باز کشیدم، تا آنجا که دیدم گروهی از [[اسلام]] باز گشته، میخواهند [[دین]] [[پیامبر|محمد]] {{صل}} را نابود سازند. پس ترسیدم که اگر [[اسلام]] و طرفدارانش را [[یاری]] نکنم، رخنهای در آن بینم یا [[شاهد]] نابودی آن باشم، که [[مصیبت]] آن بر من سختتر از رها کردن [[حکومت]] بر شماست؛ که کالای چند [[روزه]] دنیاست... پس در میان آن [[آشوب]] و غوغا بهپا خاستم تا آنکه [[باطل]] از میان رفت، و [[دین]] استقرار یافته، آرام شد"<ref>{{متن حدیث|فَوَاللَّهِ مَا كَانَ يُلْقَى فِي رُوعِي وَ لَا يَخْطُرُ بِبَالِي أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ {{صل}} عَنْ أَهْلِ بَيْتِهِ، وَ لَا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّي مِنْ بَعْدِهِ؛ فَمَا رَاعَنِي إِلَّا انْثِيَالُ النَّاسِ عَلَى فُلَانٍ يُبَايِعُونَهُ؛ فَأَمْسَكْتُ [بِيَدِي] يَدِي حَتَّى رَأَيْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ يَدْعُونَ إِلَى مَحْقِ دَيْنِ مُحَمَّدٍ {{صل}}؛ فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ أَنْ أَرَى فِيهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً تَكُونُ الْمُصِيبَةُ بِهِ عَلَيَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَايَتِكُمُ الَّتِي إِنَّمَا هِيَ مَتَاعُ أَيَّامٍ... فَنَهَضْتُ فِي تِلْكَ الْأَحْدَاثِ حَتَّى زَاحَ الْبَاطِلُ وَ زَهَقَ وَ اطْمَأَنَّ الدِّينُ وَ تَنَهْنَه}}؛ نهج البلاغه، نامه ۶۲.</ref>. | شواهد [[تاریخی]] از [[همکاری]] [[ائمه|امامان معصوم]] {{عم}} با خلفای وقت پرده برمیدارد که دراینباره سهم [[امام علی]] {{ع}} بیش از دیگران است. بیگمان [[امام علی]] {{ع}} از چهرههای شاخص میان [[اصحاب]] و از گزینههای اصلی [[خلافت]] در نگاه [[مردم]] بود که پیشتر [[نصوص]] بر [[امامت]] ایشان بیان شد. با وجود این، پس از رحلت [[پیامبر خاتم|رسول اکرم]] {{صل}} شرایط بهگونهای دیگر رقم خورد و افراد دیگری بر [[حکومت]] تکیه زدند. روشن است که [[جامعه]] نوپای [[اسلامی]] تحمل [[جنگی]] داخلی میان طرفداران [[حاکم]] وقت با طرفداران آن حضرت را نداشت و خطر ازهمپاشیدگی، کیان اسلام را [[تهدید]] میکرد. در چنین شرایطی است که [[امام علی]] {{ع}} به ظاهر [[راضی]] به [[خلافت]] دیگران شده، و حتی به [[یاری]] آنان میشتابد. ایشان میفرماید: "[[سوگند]] به [[خدا]]، نه در فکرم میگذشت، و نه در خاطرم میآمد که [[عرب]]، [[خلافت]] را پس از [[رسول خدا]] {{صل}} از [[اهل بیت]] او بگرداند، یا مرا پس از وی از عهدهدار شدن [[حکومت]] بازدارد. تنها چیزی که نگرانم کرد، شتافتن [[مردم]] به سوی فلان شخص بود که با او [[بیعت]] کردند. ایشان همچنین میفرماید: من دست باز کشیدم، تا آنجا که دیدم گروهی از [[اسلام]] باز گشته، میخواهند [[دین]] [[پیامبر|محمد]] {{صل}} را نابود سازند. پس ترسیدم که اگر [[اسلام]] و طرفدارانش را [[یاری]] نکنم، رخنهای در آن بینم یا [[شاهد]] نابودی آن باشم، که [[مصیبت]] آن بر من سختتر از رها کردن [[حکومت]] بر شماست؛ که کالای چند [[روزه]] دنیاست... پس در میان آن [[آشوب]] و غوغا بهپا خاستم تا آنکه [[باطل]] از میان رفت، و [[دین]] استقرار یافته، آرام شد"<ref>{{متن حدیث|فَوَاللَّهِ مَا كَانَ يُلْقَى فِي رُوعِي وَ لَا يَخْطُرُ بِبَالِي أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ {{صل}} عَنْ أَهْلِ بَيْتِهِ، وَ لَا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّي مِنْ بَعْدِهِ؛ فَمَا رَاعَنِي إِلَّا انْثِيَالُ النَّاسِ عَلَى فُلَانٍ يُبَايِعُونَهُ؛ فَأَمْسَكْتُ [بِيَدِي] يَدِي حَتَّى رَأَيْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ يَدْعُونَ إِلَى مَحْقِ دَيْنِ مُحَمَّدٍ {{صل}}؛ فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ أَنْ أَرَى فِيهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً تَكُونُ الْمُصِيبَةُ بِهِ عَلَيَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَايَتِكُمُ الَّتِي إِنَّمَا هِيَ مَتَاعُ أَيَّامٍ... فَنَهَضْتُ فِي تِلْكَ الْأَحْدَاثِ حَتَّى زَاحَ الْبَاطِلُ وَ زَهَقَ وَ اطْمَأَنَّ الدِّينُ وَ تَنَهْنَه}}؛ نهج البلاغه، نامه ۶۲.</ref>. | ||