وداع امام رضا: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۴: خط ۱۴:
بنابراین، وقتی [[نامه]] [[مأمون]]، توسط [[کارگزاران]] وی به دست امام رضا {{ع}} رسید، [[امام]] {{ع}} خود را برای سفر آماده کردند. با توجه به این که امام {{ع}} می‌دانستند این سفر، طولانی و بی‌بازگشت می‌باشد، در ابتدای امر، با تعدادی از [[اصحاب]] و [[غلامان]] و تنها فرزندشان [[امام جواد]] {{ع}} به [[مکه]] آمدند و با [[کعبه]] وداع نمودند. سپس ایشان به [[مدینه]] بازگشتند و در مدینه نیز با دلبستگی‌هایی که در این [[سرزمین]] داشتند، وداع کردند و آنگاه از [[شهر مدینه]]، رهسپار [[خراسان]] شدند.<ref>[[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|رضانامه]] ص ۷۹۲.</ref>
بنابراین، وقتی [[نامه]] [[مأمون]]، توسط [[کارگزاران]] وی به دست امام رضا {{ع}} رسید، [[امام]] {{ع}} خود را برای سفر آماده کردند. با توجه به این که امام {{ع}} می‌دانستند این سفر، طولانی و بی‌بازگشت می‌باشد، در ابتدای امر، با تعدادی از [[اصحاب]] و [[غلامان]] و تنها فرزندشان [[امام جواد]] {{ع}} به [[مکه]] آمدند و با [[کعبه]] وداع نمودند. سپس ایشان به [[مدینه]] بازگشتند و در مدینه نیز با دلبستگی‌هایی که در این [[سرزمین]] داشتند، وداع کردند و آنگاه از [[شهر مدینه]]، رهسپار [[خراسان]] شدند.<ref>[[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|رضانامه]] ص ۷۹۲.</ref>


== [[وداع امام]] [[رضا]] {{ع}} با [[مرقد]] [[پیامبر]] {{صل}} ==
== وداع امام رضا {{ع}} با مرقد [[پیامبر]] {{صل}} ==
محول سیستانی ([[سجستانی]]) که از نزدیک [[شاهد]] ماجرای وداع امام {{ع}} با [[قبر]] [[نبی اکرم]] {{صل}} بوده است، چنین می‌نگارد: «هنگامی که فرستاده مأمون، وارد مدینه شد، من نیز در مدینه بودم. امام {{ع}} برای وداع با پیامبر {{صل}} به وارد [[حرم]] [[شریف]] [[نبوی]] گردید. حضرت در حالی که با صدای بلند گریه می‌کرد، چند نوبت مرقد [[پاک]] پیامبر {{صل}} را در آغوش کشید و با آن خداحافظی کرد. جلو رفتم و به امام {{ع}} [[سلام]] کردم. حضرت پاسخ سلام مرا داد. آنگاه ایشان را به خاطر سفری که در پیش داشتند، تهنیت گفتم، ولی آن [[حضرت]] فرمودند: مرا به حال خود واگذار، که من از جوار جدّم خارج شده و در [[غربت]] از [[دنیا]] خواهم رفت!»
محول سیستانی (سجستانی) که از نزدیک [[شاهد]] ماجرای وداع امام {{ع}} با [[قبر]] [[نبی اکرم]] {{صل}} بوده است، چنین می‌نگارد: «هنگامی که فرستاده مأمون، وارد مدینه شد، من نیز در مدینه بودم. امام {{ع}} برای وداع با پیامبر {{صل}} به وارد [[حرم]] [[شریف]] [[نبوی]] گردید. حضرت در حالی که با صدای بلند گریه می‌کرد، چند نوبت مرقد [[پاک]] پیامبر {{صل}} را در آغوش کشید و با آن خداحافظی کرد. جلو رفتم و به امام {{ع}} [[سلام]] کردم. حضرت پاسخ سلام مرا داد. آنگاه ایشان را به خاطر سفری که در پیش داشتند، تهنیت گفتم، ولی آن [[حضرت]] فرمودند: مرا به حال خود واگذار، که من از جوار جدّم خارج شده و در [[غربت]] از [[دنیا]] خواهم رفت!»


محوّل می‌گوید: «تا [[خراسان]]، آن بزرگوار را مشایعت کرده، همراه ایشان بودم تا این که در [[طوس]] به [[شهادت]] رسید و در نزد [[هارون]] [[دفن]] گردید»<ref>عیون أخبار الرضا {{ع}}، ج۲، باب ۴۷، ص۵۲۶؛ مناقب آل ابی طالب، ص۱۹۶؛ اثبات الوصیه، ص۳۹۴.</ref>.
محوّل می‌گوید: «تا [[خراسان]]، آن بزرگوار را مشایعت کرده، همراه ایشان بودم تا این که در [[طوس]] به [[شهادت]] رسید و در نزد [[هارون]] [[دفن]] گردید»<ref>عیون أخبار الرضا {{ع}}، ج۲، باب ۴۷، ص۵۲۶؛ مناقب آل ابی طالب، ص۱۹۶؛ اثبات الوصیه، ص۳۹۴.</ref>.
[[امام]] {{ع}} در آخرین مرتبه از [[وداع]] با [[قبر]] [[نبی اکرم]] {{صل}}، فرزند خویش [[امام جواد]] {{ع}} را با خود به همراه بردند و با چشمانی اشکبار، ایشان را به جدّ بزرگوارش [[پیامبر اسلام]] {{صل}} سپردند.<ref>[[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|رضانامه]] ص ۷۹۴.</ref>
[[امام]] {{ع}} در آخرین مرتبه از وداع با [[قبر]] [[نبی اکرم]] {{صل}}، فرزند خویش [[امام جواد]] {{ع}} را با خود به همراه بردند و با چشمانی اشکبار، ایشان را به جدّ بزرگوارش [[پیامبر اسلام]] {{صل}} سپردند<ref>[[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|رضانامه]] ص ۷۹۴.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۲۹٬۶۸۱

ویرایش