←مشورت در امور اجتماعی
| خط ۱۲۹: | خط ۱۲۹: | ||
روزی [[زره]] حضرت گم شد، و به گفته [[شعبی]]، حضرت زره خویش را در دست مردی [[نصرانی]] دید. او را برای اقامه دعوا نزد [[شریح قاضی]] برد. وقتی به محکمه رسیدند، [[شریح]] قصد داشت به [[احترام]] حضرت از جای برخیزد؛ اما [[امام]] به او اشاره کرد که در جای خود بنشین و خود در کنار شریح نشست و به شریح گفت: ای شریح، اگر طرف دعوای من مسلمان بود، حتماً در کنار او مینشستم؛ اما وی نصرانی است و از [[پیامبر]] شنیدم که هرگاه شما و نصرانی در یک مسیر قرار گرفتید، به صورتی که به آنان [[ستم]] نشود، بر آنها سخت بگیرید و کوچکشان بشمارید؛ همان طور که [[خداوند]] آنان را کوچک شمرده است؛ پس فرمود: این زره من است که نه آن را فروختهام و نه به کسی بخشیدهام. شریح به نصرانی گفت: [[امیر مؤمنان]] چه میگوید؟ نصرانی گفت: این زره از آن خود من است؛ ولی [[امیرمؤمنان]] را نیز [[دروغگو]] نمیدانم. شریح به علی{{ع}} گفت: ای [[امیرمؤمنان]]، آیا برای ادعای خویش دلیل و شاهدی داری؟ حضرت فرمود: نه. پس [[شریح]] به نفع [[نصرانی]] [[حکم]] کرد. پس از پایان [[داوری]]، نصرانی و علی{{ع}} از [[محکمه]] بیرون آمدند و نصرانی به آهستگی اندکی از محکمه دور شد؛ ولی بازگشت و گفت: من [[شهادت]] میدهم که این نوع داوری، از [[احکام]] [[پیامبران]] است که امیرمؤمنان همراه من نزد [[قاضی]] در محکمه حاضر شود و قاضی بر ضد او حکم صادر کند؛ پس [[شهادتین]] را بر زبان جاری کرد و [[مسلمان]] شد و گفت: ای امیرمؤمنان، به [[خدا]] [[سوگند]]! این [[زره]] از آن تو است و من آن را هنگامی که وقتی به [[جنگ صفین]] میرفتی و از روی شترت به [[زمین]] افتاد، برداشتم. حضرت به او فرمود: چون مسلمان شدی، زره را به تو بخشیدم<ref>ثقفی، ابن هلال، الغارات، ج۱، ص۱۲۵ و ۱۲۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۴۸۷؛ وکیع، محمد بن خلف، اخبار القضاة، ج۲، ص۲۰۰؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۸، ص۵؛ سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، ص۲۱۷.</ref>.<ref>[[علی رفیعی|رفیعی، علی]]، [[سیره امام علی (مقاله)| مقاله «سیره امام علی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]] ص ۵۰.</ref>. | روزی [[زره]] حضرت گم شد، و به گفته [[شعبی]]، حضرت زره خویش را در دست مردی [[نصرانی]] دید. او را برای اقامه دعوا نزد [[شریح قاضی]] برد. وقتی به محکمه رسیدند، [[شریح]] قصد داشت به [[احترام]] حضرت از جای برخیزد؛ اما [[امام]] به او اشاره کرد که در جای خود بنشین و خود در کنار شریح نشست و به شریح گفت: ای شریح، اگر طرف دعوای من مسلمان بود، حتماً در کنار او مینشستم؛ اما وی نصرانی است و از [[پیامبر]] شنیدم که هرگاه شما و نصرانی در یک مسیر قرار گرفتید، به صورتی که به آنان [[ستم]] نشود، بر آنها سخت بگیرید و کوچکشان بشمارید؛ همان طور که [[خداوند]] آنان را کوچک شمرده است؛ پس فرمود: این زره من است که نه آن را فروختهام و نه به کسی بخشیدهام. شریح به نصرانی گفت: [[امیر مؤمنان]] چه میگوید؟ نصرانی گفت: این زره از آن خود من است؛ ولی [[امیرمؤمنان]] را نیز [[دروغگو]] نمیدانم. شریح به علی{{ع}} گفت: ای [[امیرمؤمنان]]، آیا برای ادعای خویش دلیل و شاهدی داری؟ حضرت فرمود: نه. پس [[شریح]] به نفع [[نصرانی]] [[حکم]] کرد. پس از پایان [[داوری]]، نصرانی و علی{{ع}} از [[محکمه]] بیرون آمدند و نصرانی به آهستگی اندکی از محکمه دور شد؛ ولی بازگشت و گفت: من [[شهادت]] میدهم که این نوع داوری، از [[احکام]] [[پیامبران]] است که امیرمؤمنان همراه من نزد [[قاضی]] در محکمه حاضر شود و قاضی بر ضد او حکم صادر کند؛ پس [[شهادتین]] را بر زبان جاری کرد و [[مسلمان]] شد و گفت: ای امیرمؤمنان، به [[خدا]] [[سوگند]]! این [[زره]] از آن تو است و من آن را هنگامی که وقتی به [[جنگ صفین]] میرفتی و از روی شترت به [[زمین]] افتاد، برداشتم. حضرت به او فرمود: چون مسلمان شدی، زره را به تو بخشیدم<ref>ثقفی، ابن هلال، الغارات، ج۱، ص۱۲۵ و ۱۲۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۴۸۷؛ وکیع، محمد بن خلف، اخبار القضاة، ج۲، ص۲۰۰؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۸، ص۵؛ سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، ص۲۱۷.</ref>.<ref>[[علی رفیعی|رفیعی، علی]]، [[سیره امام علی (مقاله)| مقاله «سیره امام علی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]] ص ۵۰.</ref>. | ||
==[[مشورت]] در | ==[[مشورت]] در امور اجتماعی== | ||
بهترین [[نظامها]] و بزرگترین شخصیتها در صورتی که به [[استبداد رأی]] روی آورند و از اصل [[مشاوره]]، روی گردانند به طور قطع رو به نابودی خواهند نهاد و این حقیقتی است که امیرمؤمنان{{ع}} بارها به آن اشاره کرده؛ بلکه به آن تصریح کرده است: {{متن حدیث|مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۱۶۱.</ref>؛ «هر کس استبداد رأی ورزد، نابود خواهد شد». پس به همگان سفارش میکند که اصل مشاوره را در [[زندگی]] خویش به کار گیرند و به آن عمل کنند؛ از جمله میفرماید: «با صاحبان [[خرد]] مشورت کن تا از [[لغزشها]] و پشیمانیها در [[امان]] باشی»<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم، ص۳۲۸.</ref>. در سخنی دیگر نیز میفرماید: {{متن حدیث|مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإِ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۱۷۳.</ref>؛ «کسی که از [[افکار]] و آرای دیگران استقبال کند، موارد [[اشتباه]] و [[خطا]] را میشناسد». | بهترین [[نظامها]] و بزرگترین شخصیتها در صورتی که به [[استبداد رأی]] روی آورند و از اصل [[مشاوره]]، روی گردانند به طور قطع رو به نابودی خواهند نهاد و این حقیقتی است که امیرمؤمنان{{ع}} بارها به آن اشاره کرده؛ بلکه به آن تصریح کرده است: {{متن حدیث|مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۱۶۱.</ref>؛ «هر کس استبداد رأی ورزد، نابود خواهد شد». پس به همگان سفارش میکند که اصل مشاوره را در [[زندگی]] خویش به کار گیرند و به آن عمل کنند؛ از جمله میفرماید: «با صاحبان [[خرد]] مشورت کن تا از [[لغزشها]] و پشیمانیها در [[امان]] باشی»<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم، ص۳۲۸.</ref>. در سخنی دیگر نیز میفرماید: {{متن حدیث|مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإِ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۱۷۳.</ref>؛ «کسی که از [[افکار]] و آرای دیگران استقبال کند، موارد [[اشتباه]] و [[خطا]] را میشناسد». | ||
حضرت در این باره، بسیار سخن دارد که به همین مقدار بسنده میکنیم و به مواردی میپردازیم که به صورت عملی با [[یاران]] خویش [[مشاوره]] کرده است. | حضرت در این باره، بسیار سخن دارد که به همین مقدار بسنده میکنیم و به مواردی میپردازیم که به صورت عملی با [[یاران]] خویش [[مشاوره]] کرده است. | ||
[[نصر بن مزاحم منقری]] نقل کرده است که چون علی{{ع}} آهنگ رفتن به [[شام]] کرد، [[مهاجران]] و [[انصار]] را فرا خواند و پس از [[حمد]] و ثنای [[پروردگار]] فرمود: | [[نصر بن مزاحم منقری]] نقل کرده است که چون علی{{ع}} آهنگ رفتن به [[شام]] کرد، [[مهاجران]] و [[انصار]] را فرا خواند و پس از [[حمد]] و ثنای [[پروردگار]] فرمود: | ||
بیگمان شما کسانی هستید که نظرتان [[محترم]]، خردتان ارجمند، سخنتان [[حق]] و [[کردار]] و رفتارتان [[نیکو]] است. اکنون آهنگ آن داریم که به سوی [[دشمن]] خود و شما رهسپار شویم؛ پس | بیگمان شما کسانی هستید که نظرتان [[محترم]]، خردتان ارجمند، سخنتان [[حق]] و [[کردار]] و رفتارتان [[نیکو]] است. اکنون آهنگ آن داریم که به سوی [[دشمن]] خود و شما رهسپار شویم؛ پس رأی خویش را در این باره بیان و اعلام کنید<ref>منقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص۹۲.</ref>. | ||
[[امام]] نه تنها به مشاوره و تبادل نظر با دیگران [[فرمان]] داده و عمل کرده، بلکه ویژگیها و مشخصههای افراد مورد مشاوره را نیز بیان داشته است. او افراد [[خردمند]]، [[با تدبیر]]، [[امین]]، [[راستگو]]، [[متدین]] و [[خداترس]]، متخصص، و کاردان در آن امور را [[مشاوران]] مناسب و شایسته معرفی میکند: {{متن حدیث|شَاوِرْ فِي حَدِيثِكَ الَّذِينَ يَخَافُونَ اللَّهَ}}<ref>مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۷۵، ص۹۸.</ref>؛ «در تبادل نظر، با افرادی [[مشورت]] کن که خداترس باشند». در جایی دیگر میفرماید: | [[امام]] نه تنها به مشاوره و تبادل نظر با دیگران [[فرمان]] داده و عمل کرده، بلکه ویژگیها و مشخصههای افراد مورد مشاوره را نیز بیان داشته است. او افراد [[خردمند]]، [[با تدبیر]]، [[امین]]، [[راستگو]]، [[متدین]] و [[خداترس]]، متخصص، و کاردان در آن امور را [[مشاوران]] مناسب و شایسته معرفی میکند: {{متن حدیث|شَاوِرْ فِي حَدِيثِكَ الَّذِينَ يَخَافُونَ اللَّهَ}}<ref>مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۷۵، ص۹۸.</ref>؛ «در تبادل نظر، با افرادی [[مشورت]] کن که خداترس باشند». در جایی دیگر میفرماید: | ||
نخست آنکه، طرف [[شور]] تو [[عاقل]] باشد. دوم آنکه آزادمرد متدین باشد و سوم آنکه [[دوستی]] [[دلسوز]] به شمار آید و چهارم اینکه اگر موضوعی مهم و پنهانی را با او در میان گذاشتی، همچون خود تو از آن [[آگاه]] باشد<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۸، ص۴۲۶.</ref>.<ref>[[علی رفیعی|رفیعی، علی]]، [[سیره امام علی (مقاله)| مقاله «سیره امام علی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]] ص ۵۱.</ref>. | نخست آنکه، طرف [[شور]] تو [[عاقل]] باشد. دوم آنکه آزادمرد متدین باشد و سوم آنکه [[دوستی]] [[دلسوز]] به شمار آید و چهارم اینکه اگر موضوعی مهم و پنهانی را با او در میان گذاشتی، همچون خود تو از آن [[آگاه]] باشد<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۸، ص۴۲۶.</ref>.<ref>[[علی رفیعی|رفیعی، علی]]، [[سیره امام علی (مقاله)| مقاله «سیره امام علی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]] ص ۵۱.</ref>. | ||