←کوششهای حبیب بن مظاهر برای یاری امام {{ع}}، در ششم محرّم
| خط ۴۰: | خط ۴۰: | ||
[[حسان بن فائد بن بکیر عبسی]] اینچنین نقل میکند: - [[گواهی]] میدهم وقتی نامه [[عمر بن سعد]] به [[عبید اللّه بن زیاد]] رسید، من آنجا بودم. در آن، نوشته بود: «[[به نام خداوند بخشنده مهربان]]. امّا بعد، هنگامی که بر [[حسین]] {{ع}} فرود آمدم، پیکم را به سوی او فرستادم و از کار و مقصود و خواسته اش، جویا شدم. او گفت: اهالی این سرزمین، به من نامه نوشتهاند و فرستادگان آنها نزد من آمده، از من خواستهاند که بیایم و من، آمدهام؛ امّا اکنون، اگر [آمدن] مرا خوش نمیدارند و از تصمیمی که فرستادگانشان برایم آورده بودند، منصرف شدهاند، من نیز باز میگردم». هنگامی که نامه را برای [[ابن زیاد]] خواندند، گفت: اکنون که چنگال هایمان در او فرو رفته است [[امید]] [[نجات]] دارد؛ ولی هیچ راه گریزی نیست. آن گاه [[عبید اللّه بن زیاد]]، به [[عمر بن سعد]]، نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. امّا بعد، نامهات به من رسید و آنچه را گفتی، فهمیدم. به حسین، پیشنهاد بده که خودش و همه یارانش با [[یزید]]، [[بیعت]] کنند. چون چنین کرد، [[تصمیم]] خود را میگیریم. والسّلام!». هنگامی که نامه به عمر بن سعد رسید، گفت: فکرش را میکردم که ابن زیاد، [حسین را] آسوده نخواهد گذاشت!<ref>{{متن حدیث|أشْهَدُ أنَّ کِتَابَ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ جَاءَ إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ وَ أنَا عِنْدَهُ، فَإِذَا فِیهِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ؛ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي حَيْثُ نَزَلْتُ بِالْحُسَيْنِ بَعَثْتُ إِلَيْهِ رَسُولِي فَسَأَلْتُهُ عَمَّا أَقْدَمَهُ وَ مَا ذَا يَطْلُبُ فَقَالَ كَتَبَ إِلَيَّ أَهْلُ هَذِهِ الْبِلَادِ وَ أَتَتْنِي رُسُلُهُمْ يَسْأَلُونِّي الْقُدُومَ إِلَيْهِمْ فَفَعَلْتُ فَأَمَّا إِذَا كَرِهْتُمُونِي وَ بَدَا لَهُمْ غَيْرُ مَا أَتَتْنِي بِهِ رُسُلُهُمْ فَأَنَا مُنْصَرِفٌ عَنْهُمْ. قَالَ حَسَّانُ بْنُ قَائِدٍ الْعَبْسِيُّ وَ كُنْتُ عِنْدَ عُبَيْدِ اللَّهِ ابْنِ زِيَادٍ حِينَ أَتَاهُ هَذَا الْكِتَابُ فَلَمَّا قَرِئَ الْکِتَابُ عَلَی ابْنِ زِيَادٍ: الْآنَ إِذْ عَلِقَتْ مَخَالِبُنَا بِهِ / يَرْجُو النَّجَاةَ وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ؛ قَالَ: وَ كَتَبَ إِلَى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ؛ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي كِتَابُكَ وَ فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتَ فَاعْرِضْ عَلَى الْحُسَيْنِ أَنْ يُبَايِعَ لِيَزِيدَ بْنَ مَعَاوِیَةَ هُوَ وَ جَمِيعُ أَصْحَابِهِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ رَأَيْنَا رَأْيَنَا وَ السَّلَامُ. قَالَ فَلَمَّا أَتی عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ الْکِتَابُ، قَالَ: قَدْ خَشِيتُ أَلَّا يَقْبَلَ ابْنُ زِيَادٍ الْعَافِيَةَ}} (تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۱۱؛ مقتل الحسین {{ع}}، خوارزمی، ج۱، ص۲۴۱).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۴۷۲.</ref> | [[حسان بن فائد بن بکیر عبسی]] اینچنین نقل میکند: - [[گواهی]] میدهم وقتی نامه [[عمر بن سعد]] به [[عبید اللّه بن زیاد]] رسید، من آنجا بودم. در آن، نوشته بود: «[[به نام خداوند بخشنده مهربان]]. امّا بعد، هنگامی که بر [[حسین]] {{ع}} فرود آمدم، پیکم را به سوی او فرستادم و از کار و مقصود و خواسته اش، جویا شدم. او گفت: اهالی این سرزمین، به من نامه نوشتهاند و فرستادگان آنها نزد من آمده، از من خواستهاند که بیایم و من، آمدهام؛ امّا اکنون، اگر [آمدن] مرا خوش نمیدارند و از تصمیمی که فرستادگانشان برایم آورده بودند، منصرف شدهاند، من نیز باز میگردم». هنگامی که نامه را برای [[ابن زیاد]] خواندند، گفت: اکنون که چنگال هایمان در او فرو رفته است [[امید]] [[نجات]] دارد؛ ولی هیچ راه گریزی نیست. آن گاه [[عبید اللّه بن زیاد]]، به [[عمر بن سعد]]، نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. امّا بعد، نامهات به من رسید و آنچه را گفتی، فهمیدم. به حسین، پیشنهاد بده که خودش و همه یارانش با [[یزید]]، [[بیعت]] کنند. چون چنین کرد، [[تصمیم]] خود را میگیریم. والسّلام!». هنگامی که نامه به عمر بن سعد رسید، گفت: فکرش را میکردم که ابن زیاد، [حسین را] آسوده نخواهد گذاشت!<ref>{{متن حدیث|أشْهَدُ أنَّ کِتَابَ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ جَاءَ إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ وَ أنَا عِنْدَهُ، فَإِذَا فِیهِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ؛ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي حَيْثُ نَزَلْتُ بِالْحُسَيْنِ بَعَثْتُ إِلَيْهِ رَسُولِي فَسَأَلْتُهُ عَمَّا أَقْدَمَهُ وَ مَا ذَا يَطْلُبُ فَقَالَ كَتَبَ إِلَيَّ أَهْلُ هَذِهِ الْبِلَادِ وَ أَتَتْنِي رُسُلُهُمْ يَسْأَلُونِّي الْقُدُومَ إِلَيْهِمْ فَفَعَلْتُ فَأَمَّا إِذَا كَرِهْتُمُونِي وَ بَدَا لَهُمْ غَيْرُ مَا أَتَتْنِي بِهِ رُسُلُهُمْ فَأَنَا مُنْصَرِفٌ عَنْهُمْ. قَالَ حَسَّانُ بْنُ قَائِدٍ الْعَبْسِيُّ وَ كُنْتُ عِنْدَ عُبَيْدِ اللَّهِ ابْنِ زِيَادٍ حِينَ أَتَاهُ هَذَا الْكِتَابُ فَلَمَّا قَرِئَ الْکِتَابُ عَلَی ابْنِ زِيَادٍ: الْآنَ إِذْ عَلِقَتْ مَخَالِبُنَا بِهِ / يَرْجُو النَّجَاةَ وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ؛ قَالَ: وَ كَتَبَ إِلَى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ؛ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي كِتَابُكَ وَ فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتَ فَاعْرِضْ عَلَى الْحُسَيْنِ أَنْ يُبَايِعَ لِيَزِيدَ بْنَ مَعَاوِیَةَ هُوَ وَ جَمِيعُ أَصْحَابِهِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ رَأَيْنَا رَأْيَنَا وَ السَّلَامُ. قَالَ فَلَمَّا أَتی عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ الْکِتَابُ، قَالَ: قَدْ خَشِيتُ أَلَّا يَقْبَلَ ابْنُ زِيَادٍ الْعَافِيَةَ}} (تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۱۱؛ مقتل الحسین {{ع}}، خوارزمی، ج۱، ص۲۴۱).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۴۷۲.</ref> | ||
== کوششهای [[حبیب بن مظاهر]] برای | == کوششهای [[حبیب بن مظاهر]] برای یاری امام {{ع}}، در ششم [[محرّم]] == | ||
در کتاب [[أنساب الأشراف (کتاب)|أنساب الأشراف]] آمده است: [[حبیب بن مظهر]]، به [[حسین]] {{ع}} گفت: این جا [[بادیه]] نشینانی از [[بنی اسد]] که در کناره دو رود، فرود آمدهاند، [[زندگی]] میکنند و فاصله میان ما و آنان، تنها یک [[منزل]] است. آیا به من اجازه میدهی که نزد آنان بروم و دعوتشان کنم؟ شاید [[خداوند]]، سودی به وسیله آنان به سوی تو بکشانَد و یا مکروهی را از تو، دور سازد. حسین {{ع}} به او اجازه داد. او نزد آنان آمد و به ایشان گفت: من، شما را به [[شرافت]] و فضیلتِ [[آخرت]] و [[پاداش]] سِتُرگ آن، فرا میخوانم. من، شما را به یاریِ فرزند دختر پیامبرتان میخوانم که به او [[ستم]] شده است و [[کوفیان]]، او را فرا خواندهاند تا یاریاش کنند و چون نزد آنان آمده، او را وا نهاده و بر او تاختهاند تا او را بکُشند و هفتاد تن نیز با او، همراه شدهاند. از میان کسانی که آنجا بودند، مردی به نام [[جبلة بن عمرو]]، نزد [[عمر بن سعد]] آمد و باخبرش کرد. او نیز [[ازرق بن حارث صیداوی]] را با سوارانی، روانه کرد و میان آنان و حسین {{ع}}، مانع شدند. حبیب بن مُظهّر نیز به سوی حسین {{ع}} باز گشت و ماجرا را باز گفت. حسین {{ع}} فرمود: «[[ستایش]] فراوان، ویژه خداست!»<ref>{{متن حدیث|قَالَ حَبِيبُ بْنُ مُظَهَّرٍ لِلحُسَيْنِ إنَّ هَاهُنَا حَيّا مِنْ بَنِي أسَدٍ أعْرَابَاً يَنْزِلُونَ النَّهْرَيْنِ، وَ لَيْسَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُم إلّا رَوحَةٌ، أفَتَأذَنُ لي في إتيانِهِم ودُعائِهِم، لَعَلَّ اللّهَ أنْ يَجُرَّ بِهِم إلَيْكَ نَفْعَاً أوْ يَدْفَعَ عَنْكَ مَكْرُوهاً؟ فَأَذِنَ لَهُ فِي ذلِكَ فَأَتَاهُمْ، فَقَالَ لَهُمْ: إنِّي أدْعُوكُمْ إلى شَرَفِ الآخِرَةِ وَ فَضْلِها وَجَسِيمِ ثَوابِهَا، أنَا أدْعُوكُمْ إلى نَصْرِ ابْنِ بِنْتِ نَبِيِّكُمْ، فَقَدْ أصْبَحَ مَظْلُومَاً، دَعَاهُ أهْلُ الكُوفَةِ لِيَنْصُرُوهُ، فَلَمَّا أتَاهُمْ خَذَلُوهُ، وَ عَدَوا عَلَيْهِ لِيَقْتُلُوهُ، فَخَرَجَ مَعَهُمْ مِنْهُم سَبْعُونَ. وَ أتى عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ رَجُلٌ مِمَّنْ هُنَاكَ يُقَالُ لَهُ: جَبَلَةُ بنُ عَمرٍو، فَأَخْبَرَهُ خَبَرَهُمْ، فَوَجَّهَ أزْرَقَ بْنَ الحَارِثِ الصَّيْداوِيَّ فِي خَيْلٍ، فَحَالوا بَيْنَهُم وَ بَيْنَ الحُسَيْنِ، وَ رَجَعَ ابْنُ مُظَهِّرٍ إلَى الحُسَيْنِ، فَأَخْبَرَهُ الخَبَرَ، فَقَالَ: الحَمْدُ للّهِ كَثِيرَاً}} (أنساب الأشراف، ج۳، ص۳۸۸).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۴۷۳.</ref> | در کتاب [[أنساب الأشراف (کتاب)|أنساب الأشراف]] آمده است: [[حبیب بن مظهر]]، به [[حسین]] {{ع}} گفت: این جا [[بادیه]] نشینانی از [[بنی اسد]] که در کناره دو رود، فرود آمدهاند، [[زندگی]] میکنند و فاصله میان ما و آنان، تنها یک [[منزل]] است. آیا به من اجازه میدهی که نزد آنان بروم و دعوتشان کنم؟ شاید [[خداوند]]، سودی به وسیله آنان به سوی تو بکشانَد و یا مکروهی را از تو، دور سازد. حسین {{ع}} به او اجازه داد. او نزد آنان آمد و به ایشان گفت: من، شما را به [[شرافت]] و فضیلتِ [[آخرت]] و [[پاداش]] سِتُرگ آن، فرا میخوانم. من، شما را به یاریِ فرزند دختر پیامبرتان میخوانم که به او [[ستم]] شده است و [[کوفیان]]، او را فرا خواندهاند تا یاریاش کنند و چون نزد آنان آمده، او را وا نهاده و بر او تاختهاند تا او را بکُشند و هفتاد تن نیز با او، همراه شدهاند. از میان کسانی که آنجا بودند، مردی به نام [[جبلة بن عمرو]]، نزد [[عمر بن سعد]] آمد و باخبرش کرد. او نیز [[ازرق بن حارث صیداوی]] را با سوارانی، روانه کرد و میان آنان و حسین {{ع}}، مانع شدند. حبیب بن مُظهّر نیز به سوی حسین {{ع}} باز گشت و ماجرا را باز گفت. حسین {{ع}} فرمود: «[[ستایش]] فراوان، ویژه خداست!»<ref>{{متن حدیث|قَالَ حَبِيبُ بْنُ مُظَهَّرٍ لِلحُسَيْنِ إنَّ هَاهُنَا حَيّا مِنْ بَنِي أسَدٍ أعْرَابَاً يَنْزِلُونَ النَّهْرَيْنِ، وَ لَيْسَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُم إلّا رَوحَةٌ، أفَتَأذَنُ لي في إتيانِهِم ودُعائِهِم، لَعَلَّ اللّهَ أنْ يَجُرَّ بِهِم إلَيْكَ نَفْعَاً أوْ يَدْفَعَ عَنْكَ مَكْرُوهاً؟ فَأَذِنَ لَهُ فِي ذلِكَ فَأَتَاهُمْ، فَقَالَ لَهُمْ: إنِّي أدْعُوكُمْ إلى شَرَفِ الآخِرَةِ وَ فَضْلِها وَجَسِيمِ ثَوابِهَا، أنَا أدْعُوكُمْ إلى نَصْرِ ابْنِ بِنْتِ نَبِيِّكُمْ، فَقَدْ أصْبَحَ مَظْلُومَاً، دَعَاهُ أهْلُ الكُوفَةِ لِيَنْصُرُوهُ، فَلَمَّا أتَاهُمْ خَذَلُوهُ، وَ عَدَوا عَلَيْهِ لِيَقْتُلُوهُ، فَخَرَجَ مَعَهُمْ مِنْهُم سَبْعُونَ. وَ أتى عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ رَجُلٌ مِمَّنْ هُنَاكَ يُقَالُ لَهُ: جَبَلَةُ بنُ عَمرٍو، فَأَخْبَرَهُ خَبَرَهُمْ، فَوَجَّهَ أزْرَقَ بْنَ الحَارِثِ الصَّيْداوِيَّ فِي خَيْلٍ، فَحَالوا بَيْنَهُم وَ بَيْنَ الحُسَيْنِ، وَ رَجَعَ ابْنُ مُظَهِّرٍ إلَى الحُسَيْنِ، فَأَخْبَرَهُ الخَبَرَ، فَقَالَ: الحَمْدُ للّهِ كَثِيرَاً}} (أنساب الأشراف، ج۳، ص۳۸۸).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۴۷۳.</ref> | ||