اَبدال در معارف و سیره رضوی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۶: خط ۱۶:
واژه ابدال جمع مکسر بَدَل، [[بدیل]] و بِدل است و علاوه بر این شکل، به صورت «بدلاء» نیز جمع بسته می‌شود<ref>مجمع البحرین، ج۵، ص۳۱۹؛ لسان العرب، ج۱۱، ص۴۹.</ref>. در معنای اصطلاحی این واژه [[اختلاف]] دیدگاه‌هایی وجود دارد. برخی معتقدند ابدال نزد [[اهل عرفان]] ـ که این اصطلاح بیش از همه در آن حوزه مطرح شده ـ مشترکی لفظی است که دو معنای نزدیک به یکدیگر را افاده می‌کند. گاه اصطلاح «ابدال» برای اشاره به مطلق کسانی به کار رفته که [[صفات نکوهیده]] و [[زشت]] خویش را به [[صفات نیکو]] و [[پسندیده]] مبدل کرده‌اند که عدد مشخصی برایشان [[تعیین]] نشده است. گاه نیز به افراد معدود و معینی از [[بندگان]] خاص [[خدا]] اطلاق می‌شود که اعداد مختلفی از جمله هفت، [[چهل]] و... برای شمارشان بیان شده است<ref>موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج۱، ص۸۷.</ref>. به نظر می‌رسد که این دو معنا از ابدال، بیش از آنکه با هم متضاد و حتی مغایر باشند تا از اجتماعشان در کلمه‌ای واحد اشتراک لفظ لازم بیاید، واجد نسبت عموم و خصوص‌اند و معنای نخست آن اعم از معنای دوم است. البته آنچه موجب شده این تلقی درباره این لفظ به وجود بیاید، در هم آمیختگی بحثی لغوی و تبیین وجه تسمیه «[[ابدال]]» با تحدید و تعریف آن است. در برخی مواضع آنچه تعریف پنداشته شده، صرفاً بیان وجه تسمیه این کلمه بوده که در بیشتر موارد امری ذوقی و شخصی است.
واژه ابدال جمع مکسر بَدَل، [[بدیل]] و بِدل است و علاوه بر این شکل، به صورت «بدلاء» نیز جمع بسته می‌شود<ref>مجمع البحرین، ج۵، ص۳۱۹؛ لسان العرب، ج۱۱، ص۴۹.</ref>. در معنای اصطلاحی این واژه [[اختلاف]] دیدگاه‌هایی وجود دارد. برخی معتقدند ابدال نزد [[اهل عرفان]] ـ که این اصطلاح بیش از همه در آن حوزه مطرح شده ـ مشترکی لفظی است که دو معنای نزدیک به یکدیگر را افاده می‌کند. گاه اصطلاح «ابدال» برای اشاره به مطلق کسانی به کار رفته که [[صفات نکوهیده]] و [[زشت]] خویش را به [[صفات نیکو]] و [[پسندیده]] مبدل کرده‌اند که عدد مشخصی برایشان [[تعیین]] نشده است. گاه نیز به افراد معدود و معینی از [[بندگان]] خاص [[خدا]] اطلاق می‌شود که اعداد مختلفی از جمله هفت، [[چهل]] و... برای شمارشان بیان شده است<ref>موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج۱، ص۸۷.</ref>. به نظر می‌رسد که این دو معنا از ابدال، بیش از آنکه با هم متضاد و حتی مغایر باشند تا از اجتماعشان در کلمه‌ای واحد اشتراک لفظ لازم بیاید، واجد نسبت عموم و خصوص‌اند و معنای نخست آن اعم از معنای دوم است. البته آنچه موجب شده این تلقی درباره این لفظ به وجود بیاید، در هم آمیختگی بحثی لغوی و تبیین وجه تسمیه «[[ابدال]]» با تحدید و تعریف آن است. در برخی مواضع آنچه تعریف پنداشته شده، صرفاً بیان وجه تسمیه این کلمه بوده که در بیشتر موارد امری ذوقی و شخصی است.


با این مقدمه می‌توان تعدد مطالبی را که در تشریح معنای ابدال آمده، فهمید. آنچه از بررسی منابع به دست می‌آید این است که متصوفه بیش از آنکه در [[مقام]] تعریف و تحدید این لفظ باشند، به بیان وجه تسمیه آن پرداخته‌اند. [[میبدی]] دو وجه تسمیه برای این لفظ بیان کرده است. بر اساس وجه نخست، ابدال را بدین نام نامیده‌اند، چون قومی از ایشان از [[دنیا]] می‌روند و قومی دیگر جایگزین می‌شوند. مطابق وجه دوم، چون ایشان صفات بهیمی را به اوصاف ملکی تبدیل کرده‌اند، بدین نام خوانده شده‌اند<ref>کشف الأسرار، میبدی، ج۱، ص۲۰۴.</ref>. "احمد جام" گفته ابدال را بدین نام خوانده‌اند، زیرا بدل پیامبران‌اند<ref>کنوز الحکمة، ص۱۳۷.</ref>. مؤیدالدین جندی وجه تسمیه ابدال را این دانسته که [[جسم]] این [[جماعت]] به جهت [[مداومت]] در [[مجاهدت]] و [[ریاضت]]، مبدل به [[جان]] شده است<ref>نفحة الروح، ص۱۴۹.</ref>. "سهل تستری" [[معتقد]] است ابدال را بدین جهت چنین نامیده‌اند که دائماً از حالی به حالی و از [[علمی]] به علمی دیگر در زیادت و تغییرند<ref>تفسیر التستری، ص۷۷.</ref>. عبدالقادر [[گیلانی]] نیز وجه این نام را آن دانسته که این جماعت از بسیاری امور متعارف [[حیات]] مبدل شده‌اند و برای نمونه با وجود [[اختیار الهی]] چیزی را [[اختیار]] نمی‌کنند<ref>الفتح الربانی، ص۵۳.</ref>. [[سلطان]] ولد نیز وجه تسمیه دیگری برای این واژه آورده و گفته است این [[طایفه]] را بدین نام خوانده‌اند، زیرا به کیمیای [[مصاحبت]] [[حق متعال]] از [[صفات بشری]] به [[اوصاف الهی]] تبدل یافته‌اند<ref>انتهانامه، ص۹؛ معارف، ص۲۷۴.</ref>.  
با این مقدمه می‌توان تعدد مطالبی را که در تشریح معنای ابدال آمده، فهمید. آنچه از بررسی منابع به دست می‌آید این است که متصوفه بیش از آنکه در مقام تعریف و تحدید این لفظ باشند، به بیان وجه تسمیه آن پرداخته‌اند. [[میبدی]] دو وجه تسمیه برای این لفظ بیان کرده است. بر اساس وجه نخست، ابدال را بدین نام نامیده‌اند، چون قومی از ایشان از [[دنیا]] می‌روند و قومی دیگر جایگزین می‌شوند. مطابق وجه دوم، چون ایشان صفات بهیمی را به اوصاف ملکی تبدیل کرده‌اند، بدین نام خوانده شده‌اند<ref>کشف الأسرار، میبدی، ج۱، ص۲۰۴.</ref>. "احمد جام" گفته ابدال را بدین نام خوانده‌اند، زیرا بدل پیامبران‌اند<ref>کنوز الحکمة، ص۱۳۷.</ref>. مؤیدالدین جندی وجه تسمیه ابدال را این دانسته که [[جسم]] این [[جماعت]] به جهت [[مداومت]] در [[مجاهدت]] و [[ریاضت]]، مبدل به [[جان]] شده است<ref>نفحة الروح، ص۱۴۹.</ref>. "سهل تستری" [[معتقد]] است ابدال را بدین جهت چنین نامیده‌اند که دائماً از حالی به حالی و از [[علمی]] به علمی دیگر در زیادت و تغییرند<ref>تفسیر التستری، ص۷۷.</ref>. عبدالقادر [[گیلانی]] نیز وجه این نام را آن دانسته که این جماعت از بسیاری امور متعارف [[حیات]] مبدل شده‌اند و برای نمونه با وجود [[اختیار الهی]] چیزی را [[اختیار]] نمی‌کنند<ref>الفتح الربانی، ص۵۳.</ref>. [[سلطان]] ولد نیز وجه تسمیه دیگری برای این واژه آورده و گفته است این [[طایفه]] را بدین نام خوانده‌اند، زیرا به کیمیای [[مصاحبت]] [[حق متعال]] از [[صفات بشری]] به [[اوصاف الهی]] تبدل یافته‌اند<ref>انتهانامه، ص۹؛ معارف، ص۲۷۴.</ref>.  


در همه نقل‌های مذکور کوشیده‌اند که ضمن بیان [[ارتباط]] واژه [[ابدال]] با جماعتی که بدین نام خوانده می‌شوند، تعریفی از آن بیان کنند که البته تعریفی است شرح الاسمی. رو آوردن به چنین تعاریفی به جهت پنهان بودن [[هویت]] و ماهیت این افراد است و در چنین مواردی ارائه تعریف [[حقیقی]] امکان‌پذیر نیست. از این رو، اگر تعریف و تحدیدی در آثار [[صوفیه]] ملاحظه گردد، صرفاً به تشریح برخی امور مخصوص بدیشان منحصر می‌شود. تنها روایتی که از [[امام رضا]] {{ع}} در منابع درباره ابدال موجود است، نیز چنین شیوه‌ای را در تعریف ابدال دنبال می‌کند<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[اَبدال (مقاله)|اَبدال]]، [[دانشنامه امام رضا ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۱]]، ص ۲۹۱.</ref>.  
در همه نقل‌های مذکور کوشیده‌اند که ضمن بیان [[ارتباط]] واژه [[ابدال]] با جماعتی که بدین نام خوانده می‌شوند، تعریفی از آن بیان کنند که البته تعریفی است شرح الاسمی. رو آوردن به چنین تعاریفی به جهت پنهان بودن [[هویت]] و ماهیت این افراد است و در چنین مواردی ارائه تعریف [[حقیقی]] امکان‌پذیر نیست. از این رو، اگر تعریف و تحدیدی در آثار [[صوفیه]] ملاحظه گردد، صرفاً به تشریح برخی امور مخصوص بدیشان منحصر می‌شود. تنها روایتی که از [[امام رضا]] {{ع}} در منابع درباره ابدال موجود است، نیز چنین شیوه‌ای را در تعریف ابدال دنبال می‌کند<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[اَبدال (مقاله)|اَبدال]]، [[دانشنامه امام رضا ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۱]]، ص ۲۹۱.</ref>.  
خط ۲۶: خط ۲۶:


== ابدال بودن [[ائمه]] {{ع}} ==
== ابدال بودن [[ائمه]] {{ع}} ==
ابدال دانستن ائمه، ریشه در برخی روایات منقول در منابع [[شیعی]] دارد. یکی از مهم‌ترین آنها [[نقلی]] است که [[نعمانی]] ذکر کرده است. وی [[حدیثی]] را نقل می‌کند که بر اساس آن [[امام صادق]] {{ع}} از [[جابر بن عبدالله انصاری]] می‌خواهد محتوای [[لوح]] موجود نزد [[حضرت زهرا]] {{س}} را برای آن حضرت تشریح کند. در موضعی از این لوح از ائمه معصوم {{عم}} تعبیر به {{متن حدیث|أَبْدَالُ الْأَرْضِ}} شده است<ref>کتاب الغیبة، نعمانی، ص۶۵.</ref>. در میان عرفا نیز اقوال دیگری وجود دارد. روزبهان بقلی بر این [[باور]] است که ابدال همان [[اهل بیت]] {{عم}} و [[صحابه پیامبر اکرم]] {{صل}} هستند<ref>المصباح فی مکاشفة بعث الأرواح، ص۷۳.</ref>. سعدالدین حمویه، چنان که [[نسفی]] گزارش می‌کند، معتقد است ابدال مرتبه‌ای [[پایین‌تر]] از [[مقام]] ایشان است و [[دوازده امام]]، اولیای خاص خداوندند که مقامشان را هیچ فرد دیگری دارا نیست و اساساً جز این [[دوازده نفر]] کسی را نباید «ولی» خواند<ref>الإنسان الکامل، ص۳۱۹-۳۲۱.</ref>. سهروردی [[معتقد]] است [[ابدال]] همان [[مشایخ]] [[راستین]] صوفیه‌اند که سخنانشان همان [[کلام]] [[پیامبران الهی]] است<ref>عوارف المعارف، ج۱، ص۹۵.</ref>. ابونصر سراج به نقل از [[یحیی بن معاذ]] اظهار می‌کند هر کس به [[کرامات]] و [[آیات]] اشاره می‌کند، از ابدال است<ref>اللمع فی التصوف، ص۳۲۷.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[اَبدال (مقاله)|اَبدال]]، [[دانشنامه امام رضا ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۱]]، ص ۲۹۱.</ref>
ابدال دانستن ائمه، ریشه در برخی روایات منقول در منابع [[شیعی]] دارد. یکی از مهم‌ترین آنها [[نقلی]] است که [[نعمانی]] ذکر کرده است. وی [[حدیثی]] را نقل می‌کند که بر اساس آن [[امام صادق]] {{ع}} از [[جابر بن عبدالله انصاری]] می‌خواهد محتوای [[لوح]] موجود نزد [[حضرت زهرا]] {{س}} را برای آن حضرت تشریح کند. در موضعی از این لوح از ائمه معصوم {{عم}} تعبیر به {{متن حدیث|أَبْدَالُ الْأَرْضِ}} شده است<ref>کتاب الغیبة، نعمانی، ص۶۵.</ref>. در میان عرفا نیز اقوال دیگری وجود دارد. روزبهان بقلی بر این [[باور]] است که ابدال همان [[اهل بیت]] {{عم}} و [[صحابه پیامبر اکرم]] {{صل}} هستند<ref>المصباح فی مکاشفة بعث الأرواح، ص۷۳.</ref>. سعدالدین حمویه، چنان که [[نسفی]] گزارش می‌کند، معتقد است ابدال مرتبه‌ای [[پایین‌تر]] از مقام ایشان است و [[دوازده امام]]، اولیای خاص خداوندند که مقامشان را هیچ فرد دیگری دارا نیست و اساساً جز این [[دوازده نفر]] کسی را نباید «ولی» خواند<ref>الإنسان الکامل، ص۳۱۹-۳۲۱.</ref>. سهروردی [[معتقد]] است [[ابدال]] همان [[مشایخ]] [[راستین]] صوفیه‌اند که سخنانشان همان [[کلام]] [[پیامبران الهی]] است<ref>عوارف المعارف، ج۱، ص۹۵.</ref>. ابونصر سراج به نقل از [[یحیی بن معاذ]] اظهار می‌کند هر کس به [[کرامات]] و [[آیات]] اشاره می‌کند، از ابدال است<ref>اللمع فی التصوف، ص۳۲۷.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[اَبدال (مقاله)|اَبدال]]، [[دانشنامه امام رضا ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۱]]، ص ۲۹۱.</ref>


== تعداد ابدال ==
== تعداد ابدال ==
خط ۳۵: خط ۳۵:


== چگونگی رسیدن به مقام ابدال ==
== چگونگی رسیدن به مقام ابدال ==
یکی از مباحث مهم در بحث از ابدال، چگونگی وصول ایشان به این [[مقام]] است. هم در [[روایات]] [[معصومان]] {{عم}} و هم در منابع اهل عرفان مطالبی در باب این دو موضوع وجود دارد. در باب کمالات معنوی ابدال این مسأله اهمیت بسیار دارد که چگونه ایشان به مقام [[وصایت]] انبیا که جایگاه بسیار شامخی است، نائل شده‌اند. چنان که از مطالعه متون مذکور به دست می‌آید، مجموعه‌ای از امور در وصول به مرتبه ابدال دخیل‌اند. در [[وصیت پیامبر]] {{صل}} به [[امام علی]] {{ع}} حتی [[زمان]] مجامعت مرد با [[زن]] و زمان شکل‌گیری نطفه نیز در این امر دخیل دانسته شده است. [[پیامبر]] {{صل}} به [[امام]] می‌فرماید: اگر مجامعت زن و مرد در [[شب جمعه]] پس از [[نماز]] عشا باشد، [[امید]] است که فرزند ایشان از [[ابدال]] باشد<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۵۵۴؛ الأمالی، صدوق، ص۵۶۹.</ref>. چنان که از این [[روایت]] استفاده می‌شود، چنین توجهی می‌تواند یکی از شروط لازم [[تولد]] شخصی از ابدال باشد و شرط کافی به حساب نمی‌آید. در [[روایات]] ذکر شده که ابدال [[اهل]] [[طهارت]] [[باطنی]] و [[توبه]] و [[خشوع]] و [[رکوع]] و [[سجود]] بسیارند<ref>مختصر البصائر، ص۴۷۹.</ref>. [[فضائل]] و اعمالی نیز بیان شده که فرد را به موضع ابدال نزدیک می‌سازد. از [[پیامبر]] {{صل}} نقل شده است: سه چیز است که در هر کس باشد از ابدال است: [[رضا]] به [[قضای الهی]]، صرف نظر کردن از [[محرمات الهی]] و [[خشم]] گرفتن برای [[خدا]]<ref>الفردوس بمأثور الخطاب، ج۲، ص۸۴.</ref>. همچنین از ایشان منقول است: هر کس روزی ۲۵ بار برای مردان و [[زنان]] [[مؤمن]] [[دعا]] کند، [[خداوند]] [[حقد]] و [[کینه]] را از سینه وی بر می‌دارد و او را از زمره ابدال قرار می‌دهد<ref>الأشعثیات، ص۲۲۳؛ مستدرک الوسائل، ج۵، ص۲۴۶.</ref>. [[اهل عرفان]] نیز برای وصول به [[مقام]] ابدال مطالبی را بیان کرده‌اند. [[سمعانی]] [[معتقد]] است اگر کسی خواهان وصول به مقام ابدال است، باید احوال خود را از حالت متعارف [[تغییر]] دهد و خلاف عادات معهود خود عمل کند<ref>روح الأرواح، ص۱۹۳. </ref>. همچنین گفته‌اند هر کس لقمه [[حلال]] خورد و به [[سنت پیامبر]] {{صل}} عمل کند از ابدال می‌گردد<ref>قوت القلوب، ج۲، ص۴۷۷؛ کیمیای سعادت، ج۱، ص۳۰۶.</ref>. [[صوفیه]] برای لقمه حلال در این باب جایگاه مهمی قائل‌اند. [[ابوحامد غزالی]] نقل می‌کند: یکی از [[صالحان]] طعامی به یکی از ابدال داد و او آن را نخورد. آن [[صالح]] از او علت را بپرسید و او پاسخ داد ما جز حلال نخوردیم، به سبب آن دل‌های ما مستقیم باشد و حال ما دائم بماند و [[ملکوت]] بر ما [[کشف]] شود و [[آخرت]] را [[مشاهده]] کنیم، و اگر سه [[روز]] از آنچه شما می‌خورید ما بخوریم، به چیزی از [[علم]] [[یقین]] باز نگردیم و [[خوف]] و [[مشاهده]] از دل‌های ما برود»<ref>إحیاء علوم الدین، ج۲، جزء۵، ص۲۶.</ref>.
یکی از مباحث مهم در بحث از ابدال، چگونگی وصول ایشان به این مقام است. هم در [[روایات]] [[معصومان]] {{عم}} و هم در منابع اهل عرفان مطالبی در باب این دو موضوع وجود دارد. در باب کمالات معنوی ابدال این مسأله اهمیت بسیار دارد که چگونه ایشان به مقام [[وصایت]] انبیا که جایگاه بسیار شامخی است، نائل شده‌اند. چنان که از مطالعه متون مذکور به دست می‌آید، مجموعه‌ای از امور در وصول به مرتبه ابدال دخیل‌اند. در [[وصیت پیامبر]] {{صل}} به [[امام علی]] {{ع}} حتی [[زمان]] مجامعت مرد با [[زن]] و زمان شکل‌گیری نطفه نیز در این امر دخیل دانسته شده است. [[پیامبر]] {{صل}} به [[امام]] می‌فرماید: اگر مجامعت زن و مرد در [[شب جمعه]] پس از [[نماز]] عشا باشد، [[امید]] است که فرزند ایشان از [[ابدال]] باشد<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۵۵۴؛ الأمالی، صدوق، ص۵۶۹.</ref>. چنان که از این [[روایت]] استفاده می‌شود، چنین توجهی می‌تواند یکی از شروط لازم [[تولد]] شخصی از ابدال باشد و شرط کافی به حساب نمی‌آید. در [[روایات]] ذکر شده که ابدال [[اهل]] [[طهارت]] [[باطنی]] و [[توبه]] و [[خشوع]] و [[رکوع]] و [[سجود]] بسیارند<ref>مختصر البصائر، ص۴۷۹.</ref>. [[فضائل]] و اعمالی نیز بیان شده که فرد را به موضع ابدال نزدیک می‌سازد. از [[پیامبر]] {{صل}} نقل شده است: سه چیز است که در هر کس باشد از ابدال است: [[رضا]] به [[قضای الهی]]، صرف نظر کردن از [[محرمات الهی]] و [[خشم]] گرفتن برای [[خدا]]<ref>الفردوس بمأثور الخطاب، ج۲، ص۸۴.</ref>. همچنین از ایشان منقول است: هر کس روزی ۲۵ بار برای مردان و [[زنان]] [[مؤمن]] [[دعا]] کند، [[خداوند]] [[حقد]] و [[کینه]] را از سینه وی بر می‌دارد و او را از زمره ابدال قرار می‌دهد<ref>الأشعثیات، ص۲۲۳؛ مستدرک الوسائل، ج۵، ص۲۴۶.</ref>. [[اهل عرفان]] نیز برای وصول به مقام ابدال مطالبی را بیان کرده‌اند. [[سمعانی]] [[معتقد]] است اگر کسی خواهان وصول به مقام ابدال است، باید احوال خود را از حالت متعارف [[تغییر]] دهد و خلاف عادات معهود خود عمل کند<ref>روح الأرواح، ص۱۹۳. </ref>. همچنین گفته‌اند هر کس لقمه [[حلال]] خورد و به [[سنت پیامبر]] {{صل}} عمل کند از ابدال می‌گردد<ref>قوت القلوب، ج۲، ص۴۷۷؛ کیمیای سعادت، ج۱، ص۳۰۶.</ref>. [[صوفیه]] برای لقمه حلال در این باب جایگاه مهمی قائل‌اند. [[ابوحامد غزالی]] نقل می‌کند: یکی از [[صالحان]] طعامی به یکی از ابدال داد و او آن را نخورد. آن [[صالح]] از او علت را بپرسید و او پاسخ داد ما جز حلال نخوردیم، به سبب آن دل‌های ما مستقیم باشد و حال ما دائم بماند و [[ملکوت]] بر ما [[کشف]] شود و [[آخرت]] را مشاهده کنیم، و اگر سه [[روز]] از آنچه شما می‌خورید ما بخوریم، به چیزی از [[علم]] [[یقین]] باز نگردیم و [[خوف]] و مشاهده از دل‌های ما برود»<ref>إحیاء علوم الدین، ج۲، جزء۵، ص۲۶.</ref>.


برخی مراقبات و ریاضات نیز در یافتن [[مقام]] [[ابدال]] مهم دانسته شده است. در منابع [[اهل عرفان]] مکرر ذکر شده که ابدال، ابدال نمی‌شوند مگر به چهار عمل: خالی کردن شکم، [[سکوت]]، [[شب زنده‌داری]] و خلوت‌گزینی<ref>کیمیای سعادت، ج۲، ص۳۵، ۶۵؛ شرح أصول الکافی، ملاصدرا، ج۱، ص۴۴۸.</ref>. بر کم خوردن و کم [[خفتن]] و کم گفتن تأکید بسیار کرده‌اند<ref>إحیاء علوم الدین، ج۱، جزء ۱، ص۱۱۸.</ref>. [[صوفیه]] به [[پیروی از پیامبر]] اکرم {{صل}} یکی از مهم‌ترین راه‌های وصول به مقام ابدال را [[خیرخواهی]] [[خلق]] [[خدا]] و به ویژه [[مؤمنان]] دانسته‌اند<ref>کیمیای سعادت، ج۱، ص۴۲۲؛ مجموعه آثار سلمی، ج۲، ص۷۴.</ref>. در این باب منابع روایتی را از [[پیامبر اکرم]] {{صل}} ذکر کرده‌اند که قابل توجه است. بر اساس این منابع، [[پیامبر]] {{صل}} می‌فرماید: ابدال [[امت]] من به [[بهشت]] می‌رسند، نه به [[نماز]] و [[روزه]]، بلکه به [[سخاوت]] و [[پاکی]] و [[نصیحت]] و [[شفقت]] بر خلق<ref>ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق، ص۲۶۱؛ کیمیای سعادت، ج۲، ص۱۶۶- ۱۶۷.</ref>. با توجه به اینکه بر اساس منقولات مذکور، [[ایمان]] و [[عمل صالح]] در وصول به مرتبه ابدال نقش اساسی دارد، با توجه به [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى}}<ref>«آنگاه پروردگارشان به آنان پاسخ داد که: من پاداش انجام دهنده هیچ کاری را از شما چه مرد و چه زن -که همانند یکدیگرید» سوره آل عمران، آیه ۱۹۵.</ref> می‌توان دانست که امکان رسیدن به این مرتبه منحصر در مردان نیست و ابدال [[زن]] نیز وجود دارند، چنان که متصوفه نیز در آثار خود بدان تصریح نموده‌اند<ref>تنبیه المغترین، ص۹۳؛ کشف المعنی، ص۲۷.</ref>. البته باید توجه داشت که ایمان و عمل صالح به همراه [[سلامت]] نفس، شروط لازم از ناحیه قابل برای رسیدن به مرتبه ابدال است و چنان که از منابع استفاده می‌شود، [[توفیق]] و [[رحمت الهی]] به عنوان فاعل، خاصیت تمام کنندگی و تکمیل دارد<ref>مجموعه آثار سلمی، ج۲، ص۲۳۸.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[اَبدال (مقاله)|اَبدال]]، [[دانشنامه امام رضا ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۱]]، ص ۲۹۱.</ref>
برخی مراقبات و ریاضات نیز در یافتن مقام [[ابدال]] مهم دانسته شده است. در منابع [[اهل عرفان]] مکرر ذکر شده که ابدال، ابدال نمی‌شوند مگر به چهار عمل: خالی کردن شکم، [[سکوت]]، [[شب زنده‌داری]] و خلوت‌گزینی<ref>کیمیای سعادت، ج۲، ص۳۵، ۶۵؛ شرح أصول الکافی، ملاصدرا، ج۱، ص۴۴۸.</ref>. بر کم خوردن و کم [[خفتن]] و کم گفتن تأکید بسیار کرده‌اند<ref>إحیاء علوم الدین، ج۱، جزء ۱، ص۱۱۸.</ref>. [[صوفیه]] به [[پیروی از پیامبر]] اکرم {{صل}} یکی از مهم‌ترین راه‌های وصول به مقام ابدال را [[خیرخواهی]] [[خلق]] [[خدا]] و به ویژه [[مؤمنان]] دانسته‌اند<ref>کیمیای سعادت، ج۱، ص۴۲۲؛ مجموعه آثار سلمی، ج۲، ص۷۴.</ref>. در این باب منابع روایتی را از [[پیامبر اکرم]] {{صل}} ذکر کرده‌اند که قابل توجه است. بر اساس این منابع، [[پیامبر]] {{صل}} می‌فرماید: ابدال [[امت]] من به [[بهشت]] می‌رسند، نه به [[نماز]] و [[روزه]]، بلکه به [[سخاوت]] و [[پاکی]] و [[نصیحت]] و [[شفقت]] بر خلق<ref>ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق، ص۲۶۱؛ کیمیای سعادت، ج۲، ص۱۶۶- ۱۶۷.</ref>. با توجه به اینکه بر اساس منقولات مذکور، [[ایمان]] و [[عمل صالح]] در وصول به مرتبه ابدال نقش اساسی دارد، با توجه به [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى}}<ref>«آنگاه پروردگارشان به آنان پاسخ داد که: من پاداش انجام دهنده هیچ کاری را از شما چه مرد و چه زن -که همانند یکدیگرید» سوره آل عمران، آیه ۱۹۵.</ref> می‌توان دانست که امکان رسیدن به این مرتبه منحصر در مردان نیست و ابدال [[زن]] نیز وجود دارند، چنان که متصوفه نیز در آثار خود بدان تصریح نموده‌اند<ref>تنبیه المغترین، ص۹۳؛ کشف المعنی، ص۲۷.</ref>. البته باید توجه داشت که ایمان و عمل صالح به همراه [[سلامت]] نفس، شروط لازم از ناحیه قابل برای رسیدن به مرتبه ابدال است و چنان که از منابع استفاده می‌شود، [[توفیق]] و [[رحمت الهی]] به عنوان فاعل، خاصیت تمام کنندگی و تکمیل دارد<ref>مجموعه آثار سلمی، ج۲، ص۲۳۸.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[اَبدال (مقاله)|اَبدال]]، [[دانشنامه امام رضا ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۱]]، ص ۲۹۱.</ref>


== مکان حضور ابدال ==
== مکان حضور ابدال ==
۱۳۱٬۴۵۳

ویرایش