بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
واژه ابدال جمع مکسر بَدَل، [[بدیل]] و بِدل است و علاوه بر این شکل، به صورت «بدلاء» نیز جمع بسته میشود<ref>مجمع البحرین، ج۵، ص۳۱۹؛ لسان العرب، ج۱۱، ص۴۹.</ref>. در معنای اصطلاحی این واژه [[اختلاف]] دیدگاههایی وجود دارد. برخی معتقدند ابدال نزد [[اهل عرفان]] ـ که این اصطلاح بیش از همه در آن حوزه مطرح شده ـ مشترکی لفظی است که دو معنای نزدیک به یکدیگر را افاده میکند. گاه اصطلاح «ابدال» برای اشاره به مطلق کسانی به کار رفته که [[صفات نکوهیده]] و [[زشت]] خویش را به [[صفات نیکو]] و [[پسندیده]] مبدل کردهاند که عدد مشخصی برایشان [[تعیین]] نشده است. گاه نیز به افراد معدود و معینی از [[بندگان]] خاص [[خدا]] اطلاق میشود که اعداد مختلفی از جمله هفت، [[چهل]] و... برای شمارشان بیان شده است<ref>موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج۱، ص۸۷.</ref>. به نظر میرسد که این دو معنا از ابدال، بیش از آنکه با هم متضاد و حتی مغایر باشند تا از اجتماعشان در کلمهای واحد اشتراک لفظ لازم بیاید، واجد نسبت عموم و خصوصاند و معنای نخست آن اعم از معنای دوم است. البته آنچه موجب شده این تلقی درباره این لفظ به وجود بیاید، در هم آمیختگی بحثی لغوی و تبیین وجه تسمیه «[[ابدال]]» با تحدید و تعریف آن است. در برخی مواضع آنچه تعریف پنداشته شده، صرفاً بیان وجه تسمیه این کلمه بوده که در بیشتر موارد امری ذوقی و شخصی است. | واژه ابدال جمع مکسر بَدَل، [[بدیل]] و بِدل است و علاوه بر این شکل، به صورت «بدلاء» نیز جمع بسته میشود<ref>مجمع البحرین، ج۵، ص۳۱۹؛ لسان العرب، ج۱۱، ص۴۹.</ref>. در معنای اصطلاحی این واژه [[اختلاف]] دیدگاههایی وجود دارد. برخی معتقدند ابدال نزد [[اهل عرفان]] ـ که این اصطلاح بیش از همه در آن حوزه مطرح شده ـ مشترکی لفظی است که دو معنای نزدیک به یکدیگر را افاده میکند. گاه اصطلاح «ابدال» برای اشاره به مطلق کسانی به کار رفته که [[صفات نکوهیده]] و [[زشت]] خویش را به [[صفات نیکو]] و [[پسندیده]] مبدل کردهاند که عدد مشخصی برایشان [[تعیین]] نشده است. گاه نیز به افراد معدود و معینی از [[بندگان]] خاص [[خدا]] اطلاق میشود که اعداد مختلفی از جمله هفت، [[چهل]] و... برای شمارشان بیان شده است<ref>موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج۱، ص۸۷.</ref>. به نظر میرسد که این دو معنا از ابدال، بیش از آنکه با هم متضاد و حتی مغایر باشند تا از اجتماعشان در کلمهای واحد اشتراک لفظ لازم بیاید، واجد نسبت عموم و خصوصاند و معنای نخست آن اعم از معنای دوم است. البته آنچه موجب شده این تلقی درباره این لفظ به وجود بیاید، در هم آمیختگی بحثی لغوی و تبیین وجه تسمیه «[[ابدال]]» با تحدید و تعریف آن است. در برخی مواضع آنچه تعریف پنداشته شده، صرفاً بیان وجه تسمیه این کلمه بوده که در بیشتر موارد امری ذوقی و شخصی است. | ||
با این مقدمه میتوان تعدد مطالبی را که در تشریح معنای ابدال آمده، فهمید. آنچه از بررسی منابع به دست میآید این است که متصوفه بیش از آنکه در | با این مقدمه میتوان تعدد مطالبی را که در تشریح معنای ابدال آمده، فهمید. آنچه از بررسی منابع به دست میآید این است که متصوفه بیش از آنکه در مقام تعریف و تحدید این لفظ باشند، به بیان وجه تسمیه آن پرداختهاند. [[میبدی]] دو وجه تسمیه برای این لفظ بیان کرده است. بر اساس وجه نخست، ابدال را بدین نام نامیدهاند، چون قومی از ایشان از [[دنیا]] میروند و قومی دیگر جایگزین میشوند. مطابق وجه دوم، چون ایشان صفات بهیمی را به اوصاف ملکی تبدیل کردهاند، بدین نام خوانده شدهاند<ref>کشف الأسرار، میبدی، ج۱، ص۲۰۴.</ref>. "احمد جام" گفته ابدال را بدین نام خواندهاند، زیرا بدل پیامبراناند<ref>کنوز الحکمة، ص۱۳۷.</ref>. مؤیدالدین جندی وجه تسمیه ابدال را این دانسته که [[جسم]] این [[جماعت]] به جهت [[مداومت]] در [[مجاهدت]] و [[ریاضت]]، مبدل به [[جان]] شده است<ref>نفحة الروح، ص۱۴۹.</ref>. "سهل تستری" [[معتقد]] است ابدال را بدین جهت چنین نامیدهاند که دائماً از حالی به حالی و از [[علمی]] به علمی دیگر در زیادت و تغییرند<ref>تفسیر التستری، ص۷۷.</ref>. عبدالقادر [[گیلانی]] نیز وجه این نام را آن دانسته که این جماعت از بسیاری امور متعارف [[حیات]] مبدل شدهاند و برای نمونه با وجود [[اختیار الهی]] چیزی را [[اختیار]] نمیکنند<ref>الفتح الربانی، ص۵۳.</ref>. [[سلطان]] ولد نیز وجه تسمیه دیگری برای این واژه آورده و گفته است این [[طایفه]] را بدین نام خواندهاند، زیرا به کیمیای [[مصاحبت]] [[حق متعال]] از [[صفات بشری]] به [[اوصاف الهی]] تبدل یافتهاند<ref>انتهانامه، ص۹؛ معارف، ص۲۷۴.</ref>. | ||
در همه نقلهای مذکور کوشیدهاند که ضمن بیان [[ارتباط]] واژه [[ابدال]] با جماعتی که بدین نام خوانده میشوند، تعریفی از آن بیان کنند که البته تعریفی است شرح الاسمی. رو آوردن به چنین تعاریفی به جهت پنهان بودن [[هویت]] و ماهیت این افراد است و در چنین مواردی ارائه تعریف [[حقیقی]] امکانپذیر نیست. از این رو، اگر تعریف و تحدیدی در آثار [[صوفیه]] ملاحظه گردد، صرفاً به تشریح برخی امور مخصوص بدیشان منحصر میشود. تنها روایتی که از [[امام رضا]] {{ع}} در منابع درباره ابدال موجود است، نیز چنین شیوهای را در تعریف ابدال دنبال میکند<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[اَبدال (مقاله)|اَبدال]]، [[دانشنامه امام رضا ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۱]]، ص ۲۹۱.</ref>. | در همه نقلهای مذکور کوشیدهاند که ضمن بیان [[ارتباط]] واژه [[ابدال]] با جماعتی که بدین نام خوانده میشوند، تعریفی از آن بیان کنند که البته تعریفی است شرح الاسمی. رو آوردن به چنین تعاریفی به جهت پنهان بودن [[هویت]] و ماهیت این افراد است و در چنین مواردی ارائه تعریف [[حقیقی]] امکانپذیر نیست. از این رو، اگر تعریف و تحدیدی در آثار [[صوفیه]] ملاحظه گردد، صرفاً به تشریح برخی امور مخصوص بدیشان منحصر میشود. تنها روایتی که از [[امام رضا]] {{ع}} در منابع درباره ابدال موجود است، نیز چنین شیوهای را در تعریف ابدال دنبال میکند<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[اَبدال (مقاله)|اَبدال]]، [[دانشنامه امام رضا ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۱]]، ص ۲۹۱.</ref>. | ||
| خط ۲۶: | خط ۲۶: | ||
== ابدال بودن [[ائمه]] {{ع}} == | == ابدال بودن [[ائمه]] {{ع}} == | ||
ابدال دانستن ائمه، ریشه در برخی روایات منقول در منابع [[شیعی]] دارد. یکی از مهمترین آنها [[نقلی]] است که [[نعمانی]] ذکر کرده است. وی [[حدیثی]] را نقل میکند که بر اساس آن [[امام صادق]] {{ع}} از [[جابر بن عبدالله انصاری]] میخواهد محتوای [[لوح]] موجود نزد [[حضرت زهرا]] {{س}} را برای آن حضرت تشریح کند. در موضعی از این لوح از ائمه معصوم {{عم}} تعبیر به {{متن حدیث|أَبْدَالُ الْأَرْضِ}} شده است<ref>کتاب الغیبة، نعمانی، ص۶۵.</ref>. در میان عرفا نیز اقوال دیگری وجود دارد. روزبهان بقلی بر این [[باور]] است که ابدال همان [[اهل بیت]] {{عم}} و [[صحابه پیامبر اکرم]] {{صل}} هستند<ref>المصباح فی مکاشفة بعث الأرواح، ص۷۳.</ref>. سعدالدین حمویه، چنان که [[نسفی]] گزارش میکند، معتقد است ابدال مرتبهای [[پایینتر]] از | ابدال دانستن ائمه، ریشه در برخی روایات منقول در منابع [[شیعی]] دارد. یکی از مهمترین آنها [[نقلی]] است که [[نعمانی]] ذکر کرده است. وی [[حدیثی]] را نقل میکند که بر اساس آن [[امام صادق]] {{ع}} از [[جابر بن عبدالله انصاری]] میخواهد محتوای [[لوح]] موجود نزد [[حضرت زهرا]] {{س}} را برای آن حضرت تشریح کند. در موضعی از این لوح از ائمه معصوم {{عم}} تعبیر به {{متن حدیث|أَبْدَالُ الْأَرْضِ}} شده است<ref>کتاب الغیبة، نعمانی، ص۶۵.</ref>. در میان عرفا نیز اقوال دیگری وجود دارد. روزبهان بقلی بر این [[باور]] است که ابدال همان [[اهل بیت]] {{عم}} و [[صحابه پیامبر اکرم]] {{صل}} هستند<ref>المصباح فی مکاشفة بعث الأرواح، ص۷۳.</ref>. سعدالدین حمویه، چنان که [[نسفی]] گزارش میکند، معتقد است ابدال مرتبهای [[پایینتر]] از مقام ایشان است و [[دوازده امام]]، اولیای خاص خداوندند که مقامشان را هیچ فرد دیگری دارا نیست و اساساً جز این [[دوازده نفر]] کسی را نباید «ولی» خواند<ref>الإنسان الکامل، ص۳۱۹-۳۲۱.</ref>. سهروردی [[معتقد]] است [[ابدال]] همان [[مشایخ]] [[راستین]] صوفیهاند که سخنانشان همان [[کلام]] [[پیامبران الهی]] است<ref>عوارف المعارف، ج۱، ص۹۵.</ref>. ابونصر سراج به نقل از [[یحیی بن معاذ]] اظهار میکند هر کس به [[کرامات]] و [[آیات]] اشاره میکند، از ابدال است<ref>اللمع فی التصوف، ص۳۲۷.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[اَبدال (مقاله)|اَبدال]]، [[دانشنامه امام رضا ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۱]]، ص ۲۹۱.</ref> | ||
== تعداد ابدال == | == تعداد ابدال == | ||
| خط ۳۵: | خط ۳۵: | ||
== چگونگی رسیدن به مقام ابدال == | == چگونگی رسیدن به مقام ابدال == | ||
یکی از مباحث مهم در بحث از ابدال، چگونگی وصول ایشان به این | یکی از مباحث مهم در بحث از ابدال، چگونگی وصول ایشان به این مقام است. هم در [[روایات]] [[معصومان]] {{عم}} و هم در منابع اهل عرفان مطالبی در باب این دو موضوع وجود دارد. در باب کمالات معنوی ابدال این مسأله اهمیت بسیار دارد که چگونه ایشان به مقام [[وصایت]] انبیا که جایگاه بسیار شامخی است، نائل شدهاند. چنان که از مطالعه متون مذکور به دست میآید، مجموعهای از امور در وصول به مرتبه ابدال دخیلاند. در [[وصیت پیامبر]] {{صل}} به [[امام علی]] {{ع}} حتی [[زمان]] مجامعت مرد با [[زن]] و زمان شکلگیری نطفه نیز در این امر دخیل دانسته شده است. [[پیامبر]] {{صل}} به [[امام]] میفرماید: اگر مجامعت زن و مرد در [[شب جمعه]] پس از [[نماز]] عشا باشد، [[امید]] است که فرزند ایشان از [[ابدال]] باشد<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۵۵۴؛ الأمالی، صدوق، ص۵۶۹.</ref>. چنان که از این [[روایت]] استفاده میشود، چنین توجهی میتواند یکی از شروط لازم [[تولد]] شخصی از ابدال باشد و شرط کافی به حساب نمیآید. در [[روایات]] ذکر شده که ابدال [[اهل]] [[طهارت]] [[باطنی]] و [[توبه]] و [[خشوع]] و [[رکوع]] و [[سجود]] بسیارند<ref>مختصر البصائر، ص۴۷۹.</ref>. [[فضائل]] و اعمالی نیز بیان شده که فرد را به موضع ابدال نزدیک میسازد. از [[پیامبر]] {{صل}} نقل شده است: سه چیز است که در هر کس باشد از ابدال است: [[رضا]] به [[قضای الهی]]، صرف نظر کردن از [[محرمات الهی]] و [[خشم]] گرفتن برای [[خدا]]<ref>الفردوس بمأثور الخطاب، ج۲، ص۸۴.</ref>. همچنین از ایشان منقول است: هر کس روزی ۲۵ بار برای مردان و [[زنان]] [[مؤمن]] [[دعا]] کند، [[خداوند]] [[حقد]] و [[کینه]] را از سینه وی بر میدارد و او را از زمره ابدال قرار میدهد<ref>الأشعثیات، ص۲۲۳؛ مستدرک الوسائل، ج۵، ص۲۴۶.</ref>. [[اهل عرفان]] نیز برای وصول به مقام ابدال مطالبی را بیان کردهاند. [[سمعانی]] [[معتقد]] است اگر کسی خواهان وصول به مقام ابدال است، باید احوال خود را از حالت متعارف [[تغییر]] دهد و خلاف عادات معهود خود عمل کند<ref>روح الأرواح، ص۱۹۳. </ref>. همچنین گفتهاند هر کس لقمه [[حلال]] خورد و به [[سنت پیامبر]] {{صل}} عمل کند از ابدال میگردد<ref>قوت القلوب، ج۲، ص۴۷۷؛ کیمیای سعادت، ج۱، ص۳۰۶.</ref>. [[صوفیه]] برای لقمه حلال در این باب جایگاه مهمی قائلاند. [[ابوحامد غزالی]] نقل میکند: یکی از [[صالحان]] طعامی به یکی از ابدال داد و او آن را نخورد. آن [[صالح]] از او علت را بپرسید و او پاسخ داد ما جز حلال نخوردیم، به سبب آن دلهای ما مستقیم باشد و حال ما دائم بماند و [[ملکوت]] بر ما [[کشف]] شود و [[آخرت]] را مشاهده کنیم، و اگر سه [[روز]] از آنچه شما میخورید ما بخوریم، به چیزی از [[علم]] [[یقین]] باز نگردیم و [[خوف]] و مشاهده از دلهای ما برود»<ref>إحیاء علوم الدین، ج۲، جزء۵، ص۲۶.</ref>. | ||
برخی مراقبات و ریاضات نیز در یافتن | برخی مراقبات و ریاضات نیز در یافتن مقام [[ابدال]] مهم دانسته شده است. در منابع [[اهل عرفان]] مکرر ذکر شده که ابدال، ابدال نمیشوند مگر به چهار عمل: خالی کردن شکم، [[سکوت]]، [[شب زندهداری]] و خلوتگزینی<ref>کیمیای سعادت، ج۲، ص۳۵، ۶۵؛ شرح أصول الکافی، ملاصدرا، ج۱، ص۴۴۸.</ref>. بر کم خوردن و کم [[خفتن]] و کم گفتن تأکید بسیار کردهاند<ref>إحیاء علوم الدین، ج۱، جزء ۱، ص۱۱۸.</ref>. [[صوفیه]] به [[پیروی از پیامبر]] اکرم {{صل}} یکی از مهمترین راههای وصول به مقام ابدال را [[خیرخواهی]] [[خلق]] [[خدا]] و به ویژه [[مؤمنان]] دانستهاند<ref>کیمیای سعادت، ج۱، ص۴۲۲؛ مجموعه آثار سلمی، ج۲، ص۷۴.</ref>. در این باب منابع روایتی را از [[پیامبر اکرم]] {{صل}} ذکر کردهاند که قابل توجه است. بر اساس این منابع، [[پیامبر]] {{صل}} میفرماید: ابدال [[امت]] من به [[بهشت]] میرسند، نه به [[نماز]] و [[روزه]]، بلکه به [[سخاوت]] و [[پاکی]] و [[نصیحت]] و [[شفقت]] بر خلق<ref>ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق، ص۲۶۱؛ کیمیای سعادت، ج۲، ص۱۶۶- ۱۶۷.</ref>. با توجه به اینکه بر اساس منقولات مذکور، [[ایمان]] و [[عمل صالح]] در وصول به مرتبه ابدال نقش اساسی دارد، با توجه به [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى}}<ref>«آنگاه پروردگارشان به آنان پاسخ داد که: من پاداش انجام دهنده هیچ کاری را از شما چه مرد و چه زن -که همانند یکدیگرید» سوره آل عمران، آیه ۱۹۵.</ref> میتوان دانست که امکان رسیدن به این مرتبه منحصر در مردان نیست و ابدال [[زن]] نیز وجود دارند، چنان که متصوفه نیز در آثار خود بدان تصریح نمودهاند<ref>تنبیه المغترین، ص۹۳؛ کشف المعنی، ص۲۷.</ref>. البته باید توجه داشت که ایمان و عمل صالح به همراه [[سلامت]] نفس، شروط لازم از ناحیه قابل برای رسیدن به مرتبه ابدال است و چنان که از منابع استفاده میشود، [[توفیق]] و [[رحمت الهی]] به عنوان فاعل، خاصیت تمام کنندگی و تکمیل دارد<ref>مجموعه آثار سلمی، ج۲، ص۲۳۸.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[اَبدال (مقاله)|اَبدال]]، [[دانشنامه امام رضا ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۱]]، ص ۲۹۱.</ref> | ||
== مکان حضور ابدال == | == مکان حضور ابدال == | ||