بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
عبّاس، | عبّاس، عموی پیامبر{{صل}}، [[فرزندان]] زیادی داشت که شمار آنها را ده الی دوازده تن بیان داشتهاند<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳ و ص۶۷.</ref>، اما در میان فرزندان ایشان، عده کمی از آنها چون عبدالله و عبیدالله، وارد مسائل [[سیاسی]] شدند و از طرف پدر به اموری [[منصوب]] گشتند<ref>مختصر التاریخ، ج۱۲، ص۲۹۶-۲۹۷.</ref>. [[عبدالله بن عباس]]، سرآمد فرزندان بود او ۱۵ سال داشت که [[پیامبر خدا]]{{صل}} از [[دنیا]] رفت<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۵؛ اسد الغابة، ص۱۹۵؛ انساب الاشراف، ص۲۷.</ref>. بعد از [[امامت امام علی]]{{ع}} او از جانب [[امام]]{{ع}} [[والی بصره]] شد اما بعد از [[شهادت امام علی]]{{ع}} و [[بیعت]] [[امام حسن]]{{ع}} با معاویه، به [[مدینه]] آمد و به [[تدریس]] علوم اسلامی پرداخت. با مرگ معاویه و [[خلافت یزید]]، او دست رد بر سینه یزید زد و با او بیعت نکرد و به [[مکه]] رفت، اما با [[امام حسین]]{{ع}} نیز همراه نشد و حتی امام حسین{{ع}} را از رفتن به [[کوفه]] بر حذر داشت<ref>اخبار الطوال، ص۲۴۳-۲۴۴.</ref>. او در مکه و در نزد [[ابو حنیفه]] بود که [[ابن زبیر]] خواست بیعت بگیرد، آنها باز هم از [[بیعت با یزید]] ممانعت کردند این کار سبب شد ابن زبیر تصمیم گرفت عبدالله بن عباس و [[ابوحنیفه]] را بسوزاند آنها به دست مختار از مهلکه [[نجات]] یافتند<ref>العقد الفرید، ج۴، ص۴۷۵؛ الکامل، ج۴، ص۲۱۴ و ۲۱۶؛ تاریخ مردم ایران، ج۲، ص۳۹.</ref>. بعد از این موضوع، عبدالله بن عبّاس به [[طایف]] آمد و در آنجا در سال ۶۸ هجری و در سن ۷۰ سالگی درگذشت<ref>المعارف، ص۱۲۳؛ اسناب و الاشراف، ص۵۳-۵۴؛ اخبار الدوله، ص۱۳۲-۱۳۳؛ شرح الاخبار، ج۳، ص۲۴۴-۲۴۵؛ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۳۲۹؛ الکامل، ص۱۹۲ و ۱۹۵؛ وفیات الاعیان، ج۳، ص۶۳.</ref>. عبدالله بن عبّاس ۷ پسر داشت که کوچکترین آنها علی بود و [[نسل]] عبدالله از وی زیاد گردید. به سبب همزمانی ولادت او با [[ولادت امام علی]]{{ع}}، عبدالله نام آخرین پسر خویش را علی نهاد<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۷۰؛ وفیات الاعیان، ج، ص۴۳۹.</ref>. [[علی بن عبدالله]] بن عباس، مردی [[بزرگوار]] و [[فقیه]] بود و در نزد [[اهل]] [[حجاز]] مقامی والا داشت. اما بعد از [[مرگ]] پدرش، به [[شام]] رفت و با [[عبدالملک بن مروان]] [[بیعت]] نمود. رابطه آن دو [[حسنه]] بود تا زمانی که [[علی بن عبدالله]]، [[همسر]] مطلّقه [[عبدالملک]] را گرفت. از آن واقعه به بعد، رابطه این دو تیره گشت<ref>المعارف، ص۲۰۷؛ اخبار الدوله، ص۱۳۸-۱۳۹؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۳۷.</ref> تا حدّی که در [[زمان]] [[خلافت]] ولید بن عبدالملک، او به [[جرم]] [[ازدواج]] با مادر [[خلیفه]] به [[زندان]] افتاد و [[شکنجه]] شد<ref>اخبار الدوله، ص۱۳۸-۱۳۹؛ شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۱۴۶؛ ج۱۵، ص۲۳۸.</ref> تا اینکه در زمان سلیمان بن عبدالملک او به [[دمشق]] و به محلی به نام [[حمیمه]] رفت. علی بن عبدالله در حمیمه ادعای خلافت نمود و ادعا کرد که بعد از او خلافت به [[فرزندان]] و نوههای او میرسد و این [[افکار]] و ادعا را در خاطر فرزندان خویش بارور نمود. علی بن عبدالله بن عبّاس، در سن ۸۰ سالگی در حمیمه درگذشت و پسرش [[محمّد]] را [[جانشین]] خویش اعلام نمود<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۷۰؛ اخبار الدوله، ص۱۱۷ و ۱۵۹؛ الکامل، ج۳، ص۴۱۹؛ ج۵، ص۱۹۸؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۳۹.</ref>. [[محمد بن علی بن عبدالله]] بن عباس، در [[سال ۵۴ هجری]] [[قمری]]، در [[شهر مدینه]] به [[دنیا]] آمد و از [[کودکی]] زیر نظر پدر و جدّش به [[فراگیری علوم]] [[فقهی]] و [[اسلامی]] مشغول شد. او بر اثر [[کثرت عبادت]] بر پیشانیاش پینه بسته بود از این رو او را «[[ذوالثفنات]]» (پینه دار) میگفتند<ref>. انساب الاشراف، ج۳، ص۷۱-۷۲ و ۷۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۷۹؛ وفیات الاعیان، ص۴۳۸-۴۳۹.</ref>. محمّد بن علی، در عین [[حال]] بسیار کاردان و باهوش بود و در مسائل [[سیاسی]] سرآمد بود. او خود را به محمّد بن [[حنیفه]] نزدیک ساخت و آنگاه که محمّد بن حنیفه در بستر مرگ افتاده بود، بر بالین او حاضر شد و در جریان کار [[انقلابیون]] علیه دستگاه [[خلافت بنی امیه]] قرار گرفت. به این ترتیب، اقدامات سرّی عباسیان، از [[سال ۱۰۱ هجری]] [[قمری]] آغاز شد. [[محمد بن علی]]، با [[شناخت]] انقلابیون، تمام نیروی خویش را به کار بست تا با [[زیرکی]] در آنان [[نفوذ]] کند و همه آنها را به زیر [[سلطه]] خویش بکشاند. او به گونهای پنهانی و با [[احتیاط]] کامل گام برمیداشت و اقدامات خویش را عملی میکرد. [[محمّد]] بن علی، هر چند به مبلّغان خویش میگفت از [[فاطمیان]] بر [[حذر]] باشند، اما خود او و نزدیکانش به [[تظاهر]] با آنها [[همبستگی]] خود را اعلام میکردند و در عین [[حال]] از [[محبوبیت]] آنها بهره میجستند. آنها با [[شعار]] [[الرضا من آل محمد]]{{صل}} در ابتدا [[دعوت]] خود را پنهانی شروع کردند. | ||
[[محمّد بن علی بن عبدالله بن عبّاس]] در [[سال ۱۲۵ هجری]] قمری، در [[حمیمه]] درگذشت<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۸۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۳۲؛ تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۳۷؛ اخبار الدوله، ص۲۳۹؛ اخبار الطوال، ص۳۳۹؛ الکامل، ج۵، ص۲۵۹؛ مجمل التواریخ و القصص، ص۲۲۹.</ref>. او ۱۰ پسر داشت که در میان فرزندانش ابراهیم، ابوالعبّاس [[سفاح]] و منصور در کار [[سیاست]] وارد شدند. | [[محمّد بن علی بن عبدالله بن عبّاس]] در [[سال ۱۲۵ هجری]] قمری، در [[حمیمه]] درگذشت<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۸۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۳۲؛ تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۳۷؛ اخبار الدوله، ص۲۳۹؛ اخبار الطوال، ص۳۳۹؛ الکامل، ج۵، ص۲۵۹؛ مجمل التواریخ و القصص، ص۲۲۹.</ref>. او ۱۰ پسر داشت که در میان فرزندانش ابراهیم، ابوالعبّاس [[سفاح]] و منصور در کار [[سیاست]] وارد شدند. | ||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
به [[منصب خلافت]] رسیدن [[ابوالعباس سفاح]]، آغاز مرحله [[سیاسی]] جدیدی از مراحل [[تاریخ]] [[اسلامی]] به [[حساب]] میآید که در آن عباسیان به [[حکومت]] رسیدند و إعمال سیاست کردند. [[نظام حکومتی]] آنان همانگونه که [[امویان]] بنیان گذاشتند و به کار بستند، [[نظام]] [[پادشاهی]] موروثی بود که با بسیاری از مظاهر [[تجمل]] ـ که کاخهای عباسیان به آن [[افتخار]] میکرد ـ همراه بود. اما این نظام، رویکردی جدید در مسیر حرکتی خود به لحاظ رابطه میان گروههای [[جامعه اسلامی]] اتخاذ کرد و این مسأله به علت [[اعتماد]] بسیار او به عناصر اسلامی غیر [[عربی]] بود که در این [[جامعه]] ـ با وجود اینکه [[عرب]] منصب خلافت و بسیاری از مقامهای [[رهبری]] را به خود اختصاص دادند ـ به هم آمیختند. | به [[منصب خلافت]] رسیدن [[ابوالعباس سفاح]]، آغاز مرحله [[سیاسی]] جدیدی از مراحل [[تاریخ]] [[اسلامی]] به [[حساب]] میآید که در آن عباسیان به [[حکومت]] رسیدند و إعمال سیاست کردند. [[نظام حکومتی]] آنان همانگونه که [[امویان]] بنیان گذاشتند و به کار بستند، [[نظام]] [[پادشاهی]] موروثی بود که با بسیاری از مظاهر [[تجمل]] ـ که کاخهای عباسیان به آن [[افتخار]] میکرد ـ همراه بود. اما این نظام، رویکردی جدید در مسیر حرکتی خود به لحاظ رابطه میان گروههای [[جامعه اسلامی]] اتخاذ کرد و این مسأله به علت [[اعتماد]] بسیار او به عناصر اسلامی غیر [[عربی]] بود که در این [[جامعه]] ـ با وجود اینکه [[عرب]] منصب خلافت و بسیاری از مقامهای [[رهبری]] را به خود اختصاص دادند ـ به هم آمیختند. | ||
در نتیجه، عصر نخست | در نتیجه، عصر نخست عباسی با [[حفظ]] نشان [[عربی]]، سرشتی [[ایرانی]] یافت که به آمیختگی [[سیاسی]] و [[تمدنی]] منجر شد. نتیجه سیاسی، [[نفوذ]] [[ایرانیها]] در ادارات دولتی و نتیجه تمدنی، [[رشد فرهنگی]] جدیدی با مبنای [[فرهنگ]] ایرانی بود، که چارچوبی کلی و اعتباری عربی داشت. | ||
[[ابوجعفر منصور]] مرد مطلوب آن عصر برای پرکردن مرکز [[رهبری]] بود. او به [[حق]] پایهگذار [[حکومت عباسی]] به [[حساب]] میآید؛ زیرا بر مخالفان و آنانی که از داخل و خارج [[خاندان عباسی]] بر او شوریدند، چیره شد و همزمان حد و [[مرز]] خود را با خارج حفظ کرد. | [[ابوجعفر منصور]] مرد مطلوب آن عصر برای پرکردن مرکز [[رهبری]] بود. او به [[حق]] پایهگذار [[حکومت عباسی]] به [[حساب]] میآید؛ زیرا بر مخالفان و آنانی که از داخل و خارج [[خاندان عباسی]] بر او شوریدند، چیره شد و همزمان حد و [[مرز]] خود را با خارج حفظ کرد. | ||
عباسیان با وجود اشکالتراشیهایی که به آن دچار شدند، توانستند پایههای [[نظام]] جدیدی را که خواسته اوضاع سیاسی و [[اجتماعی]] جاری آن دوره و جایگاه [[حکومت اسلامی]] بود، بنیان نهند؛ زیرا [[اندیشه]] و [[فرهنگ اسلامی]] در برابر تحولات تمدنی خاصی که [[جهان]] [[اسلامی]] [[شاهد]] آن بود، بیحرکت نماند، بلکه با آن به [[داد و ستد]] پرداخت و نظامی ساخت که با اصول والای اسلامی همخوانی داشت و از چارچوب کلی ـ که [[قرآن کریم]] ترسیم کرده و [[سنت]] مشخص نموده بود ـ بیرون نرفت و میان [[منافع]] والای اسلامی و منافع [[ملت]] از جهت اوضاع [[دینی]]، سیاسی، [[دنیایی]] و گرایشهای [[زمان]]، [[وحدت]] ایجاد کرد. آغوش تمدنی بازکردن به روی شرق، به طور ویژه و نیز غرب، از گامهای مهم برای کسب عوامل [[تحول]] بود. | |||
مسأله [[ولایتعهدی]] از گامهایی مهم بود که عباسیان به منظور [[استحکام]] کار [[خاندان]] خود و اختصاص [[قدرت]] به آن خاندان و استمرار در کارهای [[حکومتی]] برداشتند. این گامها در [[سایه]] [[مخالفت]] [[علویان]] به شکل ویژه، یعنی کسانی که از به دست گرفتن قدرت توسط [[آل عباس]] و اختصاص دادن آن به خود ناخشنود بودند، پیموده شد. آنان از [[انقلاب]] عباسی با آرزوی به دست گرفتن [[حکومت]]، به این اعتبار که حق [[شرعی]] و قانونی خاندان علی{{ع}} است، [[پشتیبانی]] کردند. مخالفت علویان در تمام دوران اول عباسی فعال بود تا اینکه حکومتهایی مستقل در [[مغرب]] و [[مشرق]] در [[عصر دوم عباسی]] ایجاد کردند که گاهی با [[حکومت عباسی]] [[رقابت]] داشت و خطری برای کیان او بود. [[خوارج]] حکومتهایی مستقل در مغرب ایجاد کردند؛ همانگونه که عبدالرحمان داخل [[اموی]] [[حکومتی]] مستقل در [[اندلس]] تأسیس کرد. | مسأله [[ولایتعهدی]] از گامهایی مهم بود که عباسیان به منظور [[استحکام]] کار [[خاندان]] خود و اختصاص [[قدرت]] به آن خاندان و استمرار در کارهای [[حکومتی]] برداشتند. این گامها در [[سایه]] [[مخالفت]] [[علویان]] به شکل ویژه، یعنی کسانی که از به دست گرفتن قدرت توسط [[آل عباس]] و اختصاص دادن آن به خود ناخشنود بودند، پیموده شد. آنان از [[انقلاب]] عباسی با آرزوی به دست گرفتن [[حکومت]]، به این اعتبار که حق [[شرعی]] و قانونی خاندان علی{{ع}} است، [[پشتیبانی]] کردند. مخالفت علویان در تمام دوران اول عباسی فعال بود تا اینکه حکومتهایی مستقل در [[مغرب]] و [[مشرق]] در [[عصر دوم عباسی]] ایجاد کردند که گاهی با [[حکومت عباسی]] [[رقابت]] داشت و خطری برای کیان او بود. [[خوارج]] حکومتهایی مستقل در مغرب ایجاد کردند؛ همانگونه که عبدالرحمان داخل [[اموی]] [[حکومتی]] مستقل در [[اندلس]] تأسیس کرد. | ||
[[جهان]] [[اسلامی]] در پایان عصر اول | [[جهان]] [[اسلامی]] در پایان عصر اول عباسی، با اینکه در آستانه از هم پاشیدگی [[سیاسی]] بود، از [[خلافت]] [[معنوی]] [[پاسداری]] میکرد، به استثنای آنچه با [[فاطمیان]] [[شیعی]] پدید آمد که آنان اساساً [[خلافت عباسی]] را به رسمیت نشناختند. | ||
مسأله از هم پاشیدگی به [[ضعف]] [[شخصیت]] [[خلفا]] و گسترش وسعت [[حکومت]] و [[دشواری]] پیوند میان اجزای آن باز میگردد، تا جایی که [[مراقبت]] [[واقعی]] خلفا بر [[استانداران]] آنان در مناطق، دشوار شد. علاوه بر آن، عناصر اسلامی [[غیر عرب]] برای جدایی و تلاش برای احیای [[عظمت]] گذشته خود فعال شدند. | مسأله از هم پاشیدگی به [[ضعف]] [[شخصیت]] [[خلفا]] و گسترش وسعت [[حکومت]] و [[دشواری]] پیوند میان اجزای آن باز میگردد، تا جایی که [[مراقبت]] [[واقعی]] خلفا بر [[استانداران]] آنان در مناطق، دشوار شد. علاوه بر آن، عناصر اسلامی [[غیر عرب]] برای جدایی و تلاش برای احیای [[عظمت]] گذشته خود فعال شدند. | ||
| خط ۳۲: | خط ۳۲: | ||
[[سلجوقیان]] در اواخر دوران [[حکومت]] خویش [[ضعیف]] شدند و رابطه میان [[خلفای عباسی]] و [[سلاطین]] سلجوقی شکلی جدید یافت که با [[طبیعت]] روابط در دوران [[یکپارچگی]] سلاجقه متفاوت بود. [[خلفا]] این [[فرصت]] را [[غنیمت]] شمردند و برای بازگرداندن [[قدرت]] سابق [[خلیفه]] از طریق [[رهایی]] از [[نفوذ]] سلجوقیان تلاش کردند؛ از اینرو دو طرف به درگیری شدیدی کشیده شدند که با ورود خوارزمشاهیان و سپس [[مغول]] به صحنه [[سیاسی]] پایان پذیرفت. مغولان پیروزیهایی حیرتآور به دست آوردند. آنان بر [[دولت]] خوارزمشاهی چیره شدند؛ در تلاش برای [[سیطره]] بر جهان اسلامی، به سوی [[عراق]] [[حمله]] کردند؛ وارد [[بغداد]] شده، خلیفه مستعصم را کشتند و [[حکومت عباسی]] با کشته شدن مستعصم به دست هلاکو خان در سال ۶۵۶ ق. / ۱۲۵۸م. منقرض گردید<ref>تاریخ تمدن اسلام، ص۲۳۲.</ref>. | [[سلجوقیان]] در اواخر دوران [[حکومت]] خویش [[ضعیف]] شدند و رابطه میان [[خلفای عباسی]] و [[سلاطین]] سلجوقی شکلی جدید یافت که با [[طبیعت]] روابط در دوران [[یکپارچگی]] سلاجقه متفاوت بود. [[خلفا]] این [[فرصت]] را [[غنیمت]] شمردند و برای بازگرداندن [[قدرت]] سابق [[خلیفه]] از طریق [[رهایی]] از [[نفوذ]] سلجوقیان تلاش کردند؛ از اینرو دو طرف به درگیری شدیدی کشیده شدند که با ورود خوارزمشاهیان و سپس [[مغول]] به صحنه [[سیاسی]] پایان پذیرفت. مغولان پیروزیهایی حیرتآور به دست آوردند. آنان بر [[دولت]] خوارزمشاهی چیره شدند؛ در تلاش برای [[سیطره]] بر جهان اسلامی، به سوی [[عراق]] [[حمله]] کردند؛ وارد [[بغداد]] شده، خلیفه مستعصم را کشتند و [[حکومت عباسی]] با کشته شدن مستعصم به دست هلاکو خان در سال ۶۵۶ ق. / ۱۲۵۸م. منقرض گردید<ref>تاریخ تمدن اسلام، ص۲۳۲.</ref>. | ||
با [[سقوط]] حکومت عباسی، [[عرب]] [[حاکمیت]] مطلقه خویش را از دست دادند و کفه ترازو به نفع عناصر [[غیر عرب]]، به ویژه ممالیک و | با [[سقوط]] حکومت عباسی، [[عرب]] [[حاکمیت]] مطلقه خویش را از دست دادند و کفه ترازو به نفع عناصر [[غیر عرب]]، به ویژه ممالیک و ترکان عثمانی سنگین شد. آنان [[پرچم]] خلافت اسلامی را به دوش کشیدند و به نام [[اسلام]] به سرفرازی درخشانی رسیدند. | ||
[[خلافت]] در | [[خلافت]] در حکومت عثمانی به شکل موروثی ادامه یافت تا اینکه کمال آتاتورک در سال ۱۹۲۴ میلادی به نقش آن پایان داد و این [[منصب]] همچنان تا امروز خالی مانده است...<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص۳۰۲.</ref>. | ||
== ویژگیهای | == ویژگیهای عباسیان == | ||
یکی از ویژگیهای خلفای عباسی که در همه آنها مشترک است، مشغول بودن و پرداختن به [[لهو و لعب]]، | یکی از ویژگیهای خلفای عباسی که در همه آنها مشترک است، مشغول بودن و پرداختن به [[لهو و لعب]]، خوشگذرانی، شراب خواری، شبنشینیها و عدم کوچکترین توجّه به شؤون [[زندگی]] [[مردم]] است. | ||
از دیگر ویژگی خلفای عباسی، [[دشمنی]] با [[خاندان رسالت]]، ایجاد [[نفرت]] نسبت به [[علویین]]، [[تبعید]]، [[زندانی]] کردن، کشتن و فشار بر آنان بود. در این [[فکر]] میان [[خلیفه]]، سران [[قوم]]، [[ارتش]] و [[وزراء]] فرقی نبود و همه، همعقیده بودند. این [[تفکر]] در سراسر [[تاریخ]] [[خلافت عبّاسی]] به چشم میخورد، لکن بر حسب [[اختلاف]] اشخاص و روحیهها در ادوار مختلف شدّت و [[ضعف]] پیدا میکرد. [[متوکل]] در [[دشمنی]] با [[خاندان رسالت]]، در میان [[خلفای عباسی]] نظیر نداشت. در سال ٢٣۶ [[هجری قمری]] [[امر]] کرد [[قبّه]] [[ضریح امام حسین]]{{ع}} را در [[کربلا]] و همچنین خانههای بسیاری که در اطرافش ساخته بودند، خراب و با [[زمین]] یکسان نمودند و دستور داد آب به [[حرم امام حسین]]{{ع}} بستند و زمین [[قبر مطهّر]] را شخم و [[زراعت]] کنند تا به کلّی اسم و رسم [[مزار]] فراموش شود<ref>مروج الذهب، ج۴، ص۵؛ شیعه در اسلام، علامه طباطبایی، ص۲۶.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۳۰۲.</ref> | از دیگر ویژگی خلفای عباسی، [[دشمنی]] با [[خاندان رسالت]]، ایجاد [[نفرت]] نسبت به [[علویین]]، [[تبعید]]، [[زندانی]] کردن، کشتن و فشار بر آنان بود. در این [[فکر]] میان [[خلیفه]]، سران [[قوم]]، [[ارتش]] و [[وزراء]] فرقی نبود و همه، همعقیده بودند. این [[تفکر]] در سراسر [[تاریخ]] [[خلافت عبّاسی]] به چشم میخورد، لکن بر حسب [[اختلاف]] اشخاص و روحیهها در ادوار مختلف شدّت و [[ضعف]] پیدا میکرد. [[متوکل]] در [[دشمنی]] با [[خاندان رسالت]]، در میان [[خلفای عباسی]] نظیر نداشت. در سال ٢٣۶ [[هجری قمری]] [[امر]] کرد [[قبّه]] [[ضریح امام حسین]]{{ع}} را در [[کربلا]] و همچنین خانههای بسیاری که در اطرافش ساخته بودند، خراب و با [[زمین]] یکسان نمودند و دستور داد آب به [[حرم امام حسین]]{{ع}} بستند و زمین [[قبر مطهّر]] را شخم و [[زراعت]] کنند تا به کلّی اسم و رسم [[مزار]] فراموش شود<ref>مروج الذهب، ج۴، ص۵؛ شیعه در اسلام، علامه طباطبایی، ص۲۶.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۳۰۲.</ref> | ||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
== تقسیم تاریخ [[حکومت عباسی]] == | == تقسیم تاریخ [[حکومت عباسی]] == | ||
{{اصلی|عباسیان در تاریخ اسلامی}} | {{اصلی|عباسیان در تاریخ اسلامی}} | ||
[[قیام عباسیون]] با تلاشهای [[ابومسلم خراسانی]]، پس از [[حرکت]] مخفی ۵۰ ساله علیه [[امویان]] به نتیجه رسید و از [[سال ۱۳۲ هجری]] [[قمری]]، خلفای عباسی، یکی پس از دیگری بر [[کرسی خلافت]] تکیه زدند. | [[قیام عباسیون]] با تلاشهای [[ابومسلم خراسانی]]، پس از [[حرکت]] مخفی ۵۰ ساله علیه [[امویان]] به نتیجه رسید و از [[سال ۱۳۲ هجری]] [[قمری]]، خلفای عباسی، یکی پس از دیگری بر [[کرسی خلافت]] تکیه زدند. | ||
| خط ۵۲: | خط ۵۱: | ||
# عصر چهارم: دوران نفوذ [[سلجوقیان]] ترک (۴۴۷ - ۶۵۶ ق / ۱۰۵۵ - ۱۲۵۸ م). | # عصر چهارم: دوران نفوذ [[سلجوقیان]] ترک (۴۴۷ - ۶۵۶ ق / ۱۰۵۵ - ۱۲۵۸ م). | ||
=== دوران اول | === دوران اول عباسی (۱۳۲-۲۳۲ق/۷۵۰-۸۴۷م) === | ||
خلفای این دوران عبارت است از: [[ابوالعباس سفاح]]؛ [[منصور عباسی]]؛ [[مهدی عباسی]]؛ [[هادی عباسی]]؛ [[هارون عباسی]]؛ [[امین]] عباسی؛ [[مأمون عباسی]]؛ [[معتصم]] عباسی و [[واثق]] عباسی. | خلفای این دوران عبارت است از: [[ابوالعباس سفاح]]؛ [[منصور عباسی]]؛ [[مهدی عباسی]]؛ [[هادی عباسی]]؛ [[هارون عباسی]]؛ [[امین]] عباسی؛ [[مأمون عباسی]]؛ [[معتصم]] عباسی و [[واثق]] عباسی. | ||
=== | === عصر دوم عباسی (۲۳۲-۳۳۴ق / ۸۴۷-۹۴۶م) === | ||
این دوران با [[خلافت متوکل]] آغاز شد و در خلال دوران مستکفی پایان پذیرفت. ویژگی این دوران، ضعف خلافت و از میان رفتن تدریجی هیبت آن بود، تا جایی که [[امیران]] تابع [[خلافت]]، برای جدایی از آن نقشه میکشیدند. در این [[زمان]]، [[ترکها]] [[حاکم]] شده دستگاه [[حکومتی]] را در [[اختیار]] گرفتند. از دوران [[متوکل]]، به علت افزایش [[نفوذ]] [[ترکان]]، [[ضعف]] به بدنه [[حکومت]] سرایت کرد و این نوعی [[دگرگونی]] از حکومت [[عربی]] به حکومت [[ترکی]] و نمودی از انقلابی بود که همه بخشهای مهم خلافت، آن را [[احساس]] کرد و به ضعف [[قدرت]] [[خلیفه]] و در نهایت به [[فروپاشی]] آن منجر شد. | این دوران با [[خلافت متوکل]] آغاز شد و در خلال دوران مستکفی پایان پذیرفت. ویژگی این دوران، ضعف خلافت و از میان رفتن تدریجی هیبت آن بود، تا جایی که [[امیران]] تابع [[خلافت]]، برای جدایی از آن نقشه میکشیدند. در این [[زمان]]، [[ترکها]] [[حاکم]] شده دستگاه [[حکومتی]] را در [[اختیار]] گرفتند. از دوران [[متوکل]]، به علت افزایش [[نفوذ]] [[ترکان]]، [[ضعف]] به بدنه [[حکومت]] سرایت کرد و این نوعی [[دگرگونی]] از حکومت [[عربی]] به حکومت [[ترکی]] و نمودی از انقلابی بود که همه بخشهای مهم خلافت، آن را [[احساس]] کرد و به ضعف [[قدرت]] [[خلیفه]] و در نهایت به [[فروپاشی]] آن منجر شد. | ||
در دوران دوم | در دوران دوم عباسی این [[خلفا]] حکومت کردند: [[متوکل عباسی]]؛ [[منتصر عباسی]]؛ [[مستعین عباسی]]؛ [[معتز عباسی]]؛ [[مهتدی عباسی]]؛ [[معتمد عباسی]]؛ [[معتضد عباسی]]؛ [[مکتفی عباسی]]؛ [[مقتدر عباسی]]؛ [[قاهر عباسی]]؛ [[راضی عباسی]]؛ [[متقی عباسی]] و [[مستکفی عباسی]]، [[آل بویه]] در دوران مستکفی حاکم شدند. | ||
=== عصر سوم عباسی (۳۳۴ - ۴۴۷ ق. /۹۴۶ - ۱۰۵۵ م) === | === عصر سوم عباسی (۳۳۴ - ۴۴۷ ق. /۹۴۶ - ۱۰۵۵ م) === | ||
| خط ۷۱: | خط ۷۰: | ||
خلفا در این دوران در [[توانایی]] و اقدام در یک سطح نبودند؛ آنان از دوران مسترشد، مقداری از [[نفوذ]] [[واقعی]] خویش را باز پس گرفتند و از دوران مقتفی در [[حکومت]] [[بغداد]] و شهرهای تابعه آن مستقل شدند و در دوران [[ناصر]] [[قدرت]] خود را باز یافتند؛ در [[حکومت عراق]] [[استقلال]] یافتند و به مدت ۶۶ سال، [[تسلیم]] هیچ سلطانی نشدند، تا اینکه مغولان [[حرکت]] گسترده خود را به سمت غرب آغاز، [[سرزمینها]] را اشغال و [[شهرها]] را نابود کردند. آنان سرانجام به بغداد رسیدند و با اشغال آن، [[خلافت عباسی]] را از میان بردند. | خلفا در این دوران در [[توانایی]] و اقدام در یک سطح نبودند؛ آنان از دوران مسترشد، مقداری از [[نفوذ]] [[واقعی]] خویش را باز پس گرفتند و از دوران مقتفی در [[حکومت]] [[بغداد]] و شهرهای تابعه آن مستقل شدند و در دوران [[ناصر]] [[قدرت]] خود را باز یافتند؛ در [[حکومت عراق]] [[استقلال]] یافتند و به مدت ۶۶ سال، [[تسلیم]] هیچ سلطانی نشدند، تا اینکه مغولان [[حرکت]] گسترده خود را به سمت غرب آغاز، [[سرزمینها]] را اشغال و [[شهرها]] را نابود کردند. آنان سرانجام به بغداد رسیدند و با اشغال آن، [[خلافت عباسی]] را از میان بردند. | ||
در دوران چهارم | در دوران چهارم عباسی این خلفا حکومت کردند: [[قائم عباسی]]؛ [[مقتدی عباسی]]؛ [[مستظهر عباسی]]؛ [[مسترشد عباسی]]؛ [[راشد عباسی]]؛ [[مکتفی عباسی]]؛ [[مستنجد عباسی]]؛ [[مستضیئ عباسی]]؛ ناصر عباسی؛ [[ظاهر عباسی]]؛ [[مستنصر عباسی]] و [[مستعصم عباسی]]<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص۲۸ ـ ۲۹.</ref>. | ||
== | == عباسیان و [[مهدویت]] == | ||
در برخی از [[روایات]] درباره ارتباط عباسیان با مباحث [[آخرالزمان]] و مهدویت مطالبی وارد شده است که برخی از آنها عبارتاند از: | در برخی از [[روایات]] درباره ارتباط عباسیان با مباحث [[آخرالزمان]] و مهدویت مطالبی وارد شده است که برخی از آنها عبارتاند از: | ||
# جناب [[محمد بن حنفیه]]، [[فرزند امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[روایت]] میکند: [[بنیالعباس]] چنان به حکومت میرسند که [[مردم]] هیچ [[امید]] خیری نخواهند داشت، سپس احوال آنان آشفته خواهد شد. در این زمان اگر پناهگاهی جز سوراخ عقرب پیدا نکردید، بدان | # جناب [[محمد بن حنفیه]]، [[فرزند امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[روایت]] میکند: [[بنیالعباس]] چنان به حکومت میرسند که [[مردم]] هیچ [[امید]] خیری نخواهند داشت، سپس احوال آنان آشفته خواهد شد. در این زمان اگر پناهگاهی جز سوراخ عقرب پیدا نکردید، بدان پناه برید؛ زیرا مردم به گرفتاری طولانی [[مبتلا]] خواهند شد و این ادامه خواهد داشت تا اینکه [[سلطنت]] آنان از بین برود و [[مهدی]]{{ع}} [[قیام]] نماید. | ||
# در [[حدیثی]] نقل شده است مردی از [[فرزندان هاشم]] به حکومت میرسد و [[بنیامیه]] را | # در [[حدیثی]] نقل شده است مردی از [[فرزندان هاشم]] به حکومت میرسد و [[بنیامیه]] را قتل عام میکند و پس از او دوباره بنیامیه به قدرت رسیده و به [[خونخواهی]] کشتگان خود دو برابر از [[بنیهاشم]] را میکشند<ref>ملاحم، ص۵۹.</ref>. (این [[حدیث]] شاید به [[سلطنت]] [[بنیالعباس]] اشاره دارد؛ زیرا هنگامی که به [[قدرت]] رسیدند [[بنیامیه]] را از دم تیغ گذرانیدند. در [[آخرالزمان]] [[سفیانی]] که فردی از بنیامیه است خواهد آمد و از [[بنیهاشم]] بسیار خواهد کشت)<ref>ر.ک: سفیانی.</ref>. | ||
# در [[حدیثی]] در کتاب [[ملاحم]] آمده است: هنگامی که آسیای بنیالعباس بگردد (و حکومتشان رونق گیرد) و مردانی با [[پرچمهای سیاه]] مرکبهای خود را به درختان [[زیتون]] [[شام]] ببندند و [[خداوند]] [[أصهب]] را با تمام خانوادهاش به دست بنیالعباس به [[قتل]] برساند، به طوری که بنیامیه همگی | # در [[حدیثی]] در کتاب [[ملاحم]] آمده است: هنگامی که آسیای بنیالعباس بگردد (و حکومتشان رونق گیرد) و مردانی با [[پرچمهای سیاه]] مرکبهای خود را به درختان [[زیتون]] [[شام]] ببندند و [[خداوند]] [[أصهب]] را با تمام خانوادهاش به دست بنیالعباس به [[قتل]] برساند، به طوری که بنیامیه همگی فرار کنند یا مخفی شوند، آنگاه سفیانی ([[قیام]] میکند و) سلسله بنیالعباس را از بین میبرد و [[فرزندی]] از [[فرزندان]] [[هند جگرخوار]] بر [[منبر]] [[دمشق]] مینشیند و بربرها به سوی پایتخت شام (دمشق) روان میشوند که این [[نشانه]] [[قیام حضرت مهدی]]{{ع}} است<ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص۱۴۹.</ref>. | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||