بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶۴: | خط ۶۴: | ||
عقیل از جمله شخصیتهای [[بنی هاشم]] و [[قریش]] است که به ظاهر موضعگیریهای گوناگونی در زندگی خود داشته است، ولی [[آگاهی]] ایشان از [[دانش]] انساب، وی را در زمره افرادی قرار داده که [[عرب]] برای پایان بخشیدن به [[نزاعها]] و به دست آوردن شجره و انساب نسل گذشته خود، به او مراجعه میکردند. | عقیل از جمله شخصیتهای [[بنی هاشم]] و [[قریش]] است که به ظاهر موضعگیریهای گوناگونی در زندگی خود داشته است، ولی [[آگاهی]] ایشان از [[دانش]] انساب، وی را در زمره افرادی قرار داده که [[عرب]] برای پایان بخشیدن به [[نزاعها]] و به دست آوردن شجره و انساب نسل گذشته خود، به او مراجعه میکردند. | ||
سیرهنگاران در آثار خود نوشتهاند عقیل یکی از چهار نفری است که عرب نزد او میرفتند و سخنش را همه میپذیرفتند. [[مخرمة بن نوفل زهری]]، [[ابوجهم بن حذیفة عدوی]] و [[حویطب بن عبدالعزی عامری]] بیشتر افتخارات و گذشته [[نیک]] مراجعه کنندگان را میگفتند ولی عقیل علاوه بر خوبیها، بدیهای آنها را نیز میگفت، از این رو عرب و حتی قریش به او نسبتهای ناروا میدادند و | سیرهنگاران در آثار خود نوشتهاند عقیل یکی از چهار نفری است که عرب نزد او میرفتند و سخنش را همه میپذیرفتند. [[مخرمة بن نوفل زهری]]، [[ابوجهم بن حذیفة عدوی]] و [[حویطب بن عبدالعزی عامری]] بیشتر افتخارات و گذشته [[نیک]] مراجعه کنندگان را میگفتند ولی عقیل علاوه بر خوبیها، بدیهای آنها را نیز میگفت، از این رو عرب و حتی قریش به او نسبتهای ناروا میدادند و دیدار با او را [[دوست]] نداشتند<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۰۷۹؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۵۶۱-۵۶۲.</ref>. | ||
عقیل، از بازگو کردن [[حق]] و | عقیل، از بازگو کردن [[حق]] و واقعیت ابایی نداشت و این صراحت لهجه موجب نارضایتی و ناخشنودی [[عربها]] و اقوام گوناگونی که به وی مراجعه میکردند میشد. عقیل اگر چه در طول [[زندگی]] خود فراز و نشیبهایی داشت و گاهی به جهت [[ضرورت]] و حتی [[اجبار]] در جبهه مقابل حق قرار میگرفت ولی چنانچه نگاشتهاند، در واقع و [[باطن]]، همراه و هم [[عقیده]] ایشان نبود و بارها از حق [[دفاع]] کرده است. | ||
عقیل با روشنگری در [[جامعه]] و دربار [[بنی امیه]] ([[معاویة بن ابیسفیان]]) و در جلسات اشراف، مانع تک تازی عدهای میشد که خود را شایسته [[خلافت]] و [[رهبری جامعه]] میدانستند و با [[حق]] [[خلیفه]] راستین [[رسول خدا]] {{صل}} به [[مبارزه]] برخاسته و مانع تحقق اهداف و برنامههای آن حضرت میشدند، و با یادآوری پیشینه افرادی چون [[عمرو بن عاص]] و معاویة بن ابی سفیان و یادآوری [[فضایل]] و جایگاه ویژه امیرالمؤمنین علی {{ع}} به نحوی به مبارزه خاموش میپرداخت و با اینکه او در آخر [[عمر]] نابینا شده بود ولی با این حال با زبان خود به ترویج ویژگیهای امام علی {{ع}}و [[پیروان]] ایشان میپرداخت<ref>ثقفی کوفی مینویسد: پس از آنکه عقیل به شام رفت، در مجلس معاویة بن ابی سفیان حاضر میشد و درباره اصحاب او و خصوصیات آنها و پدرانشان صحبت و حقایق را آشکار میکرد. الغارات (ترجمه: عطاردی)، ص۴۸۸.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[عقیل بن ابیطالب (مقاله)|مقاله «عقیل بن ابیطالب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۲۸۴-۲۸۶.</ref> | عقیل با روشنگری در [[جامعه]] و دربار [[بنی امیه]] ([[معاویة بن ابیسفیان]]) و در جلسات اشراف، مانع تک تازی عدهای میشد که خود را شایسته [[خلافت]] و [[رهبری جامعه]] میدانستند و با [[حق]] [[خلیفه]] راستین [[رسول خدا]] {{صل}} به [[مبارزه]] برخاسته و مانع تحقق اهداف و برنامههای آن حضرت میشدند، و با یادآوری پیشینه افرادی چون [[عمرو بن عاص]] و معاویة بن ابی سفیان و یادآوری [[فضایل]] و جایگاه ویژه امیرالمؤمنین علی {{ع}} به نحوی به مبارزه خاموش میپرداخت و با اینکه او در آخر [[عمر]] نابینا شده بود ولی با این حال با زبان خود به ترویج ویژگیهای امام علی {{ع}}و [[پیروان]] ایشان میپرداخت<ref>ثقفی کوفی مینویسد: پس از آنکه عقیل به شام رفت، در مجلس معاویة بن ابی سفیان حاضر میشد و درباره اصحاب او و خصوصیات آنها و پدرانشان صحبت و حقایق را آشکار میکرد. الغارات (ترجمه: عطاردی)، ص۴۸۸.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[عقیل بن ابیطالب (مقاله)|مقاله «عقیل بن ابیطالب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۲۸۴-۲۸۶.</ref> | ||
== عقیل در عصر [[نبوت]] == | == عقیل در عصر [[نبوت]] == | ||
عقیل هنگام [[بعثت]] [[رسول خدا]] {{صل}} [[جوانی]] سی ساله بود ولی بنا به جو [[حاکم]] بر [[شهر مکه]] و [[جامعه]] [[عرب]] و [[حجاز]]، او نیز همانند بسیاری از [[مردم]] مکه به [[اسلام]] گروید. در دوران سیزده ساله اسلام در شهر مکه مطلبی از عقیل نقل نشده و پس از [[هجرت]] [[رسول گرامی اسلام]] {{صل}} او [[خانه]] مخصوص آن حضرت را در [[اختیار]] گرفت<ref>الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، سید علی خان مدنی، ص۱۵۴.</ref> و چون [[آتش]] [[جنگ]] علیه [[مسلمانان]] افروخته شد و اولین جنگ رسمی [[مشرکان]] با [[پیامبر خدا]] {{ع}}و اصحابش در منطقه [[بدر]] آغاز شد، عقیل نیز همانند [[عباس]]، عموی پیامبر، در سپاه مشرکان بود<ref>روضه کافی، کلینی، ج۸، ص۲۰۲، ح۲۴۴؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۴، ص۴۳۱-۴۳۲.</ref>، اگر چه خود میگوید که وی به [[زور]] در این [[سپاه]] قرار گرفت. پس از جنگ که با [[شکست]] [[لشکر]] [[شرک]] همراه بود، عقیل و عباس چون افراد دیگر به [[اسارت]] مسلمانان در آمدند. رسول خدا {{صل}} به عباس گفت: "خود، عقیل، [[نوفل بن حارث]] و | عقیل هنگام [[بعثت]] [[رسول خدا]] {{صل}} [[جوانی]] سی ساله بود ولی بنا به جو [[حاکم]] بر [[شهر مکه]] و [[جامعه]] [[عرب]] و [[حجاز]]، او نیز همانند بسیاری از [[مردم]] مکه به [[اسلام]] گروید. در دوران سیزده ساله اسلام در شهر مکه مطلبی از عقیل نقل نشده و پس از [[هجرت]] [[رسول گرامی اسلام]] {{صل}} او [[خانه]] مخصوص آن حضرت را در [[اختیار]] گرفت<ref>الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، سید علی خان مدنی، ص۱۵۴.</ref> و چون [[آتش]] [[جنگ]] علیه [[مسلمانان]] افروخته شد و اولین جنگ رسمی [[مشرکان]] با [[پیامبر خدا]] {{ع}}و اصحابش در منطقه [[بدر]] آغاز شد، عقیل نیز همانند [[عباس]]، عموی پیامبر، در سپاه مشرکان بود<ref>روضه کافی، کلینی، ج۸، ص۲۰۲، ح۲۴۴؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۴، ص۴۳۱-۴۳۲.</ref>، اگر چه خود میگوید که وی به [[زور]] در این [[سپاه]] قرار گرفت. پس از جنگ که با [[شکست]] [[لشکر]] [[شرک]] همراه بود، عقیل و عباس چون افراد دیگر به [[اسارت]] مسلمانان در آمدند. رسول خدا {{صل}} به عباس گفت: "خود، عقیل، [[نوفل بن حارث]] و عتبة بن عمرو (هم [[پیمان]] عباس) را با پرداخت فدیه [[آزاد]] کن". [[عباس بن عبدالمطلب]] پس از گفتگوی کوتاهی با [[پیامبر خدا]] {{صل}} این سخن را پذیرفت و خود و ایشان را آزاد کرد. | ||
[[عقیل]] و عباس گفتند: یا [[رسول الله]]، ما پیش از این [[مسلمان]] شدهایم ولی به ناچار و [[اجبار]] در این [[لشکر]] آورده شدیم و ما قصد [[جنگ]] و [[مخالفت]] با شما را نداریم. اسلام آوردن عقیل (اگر [[حقیقت]] داشته باشد) پنهانی بوده است و کسی از آن اطلاع نداشته ولی پس از [[صلح حدیبیه]] به طور رسمی [[اسلام]] خود را اعلام کرد و در [[سال هشتم هجری]] به طرف [[مدینه]] [[مهاجرت]] کرد و [[رسول خدا]] {{صل}} از [[اراضی]] و [[غنائم]] [[خیبر]] سالیانه یکصد و [[چهل]] وسق (خروار) برای او در نظر گرفت. پس از آنکه او به مدینه وارد شد در لشکر [[مسلمانان]] قرار گرفت و در چند جنگ به همراه پیامبر {{صل}} شرکت کرد. او در جنگهایی چون [[بئر معونه]]<ref>الغارات، ثقفی کوفی (ترجمه: عطاردی)، ص۴۸۷.</ref>، [[حنین]] و [[موته]]<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۳، ص۱۰۷۸؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۵۶۱.</ref> حضور داشت<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[عقیل بن ابیطالب (مقاله)|مقاله «عقیل بن ابیطالب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۲۸۸-۲۹۰.</ref>. | [[عقیل]] و عباس گفتند: یا [[رسول الله]]، ما پیش از این [[مسلمان]] شدهایم ولی به ناچار و [[اجبار]] در این [[لشکر]] آورده شدیم و ما قصد [[جنگ]] و [[مخالفت]] با شما را نداریم. اسلام آوردن عقیل (اگر [[حقیقت]] داشته باشد) پنهانی بوده است و کسی از آن اطلاع نداشته ولی پس از [[صلح حدیبیه]] به طور رسمی [[اسلام]] خود را اعلام کرد و در [[سال هشتم هجری]] به طرف [[مدینه]] [[مهاجرت]] کرد و [[رسول خدا]] {{صل}} از [[اراضی]] و [[غنائم]] [[خیبر]] سالیانه یکصد و [[چهل]] وسق (خروار) برای او در نظر گرفت. پس از آنکه او به مدینه وارد شد در لشکر [[مسلمانان]] قرار گرفت و در چند جنگ به همراه پیامبر {{صل}} شرکت کرد. او در جنگهایی چون [[بئر معونه]]<ref>الغارات، ثقفی کوفی (ترجمه: عطاردی)، ص۴۸۷.</ref>، [[حنین]] و [[موته]]<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۳، ص۱۰۷۸؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۵۶۱.</ref> حضور داشت<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[عقیل بن ابیطالب (مقاله)|مقاله «عقیل بن ابیطالب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۲۸۸-۲۹۰.</ref>. | ||
| خط ۷۷: | خط ۷۷: | ||
== عقیل در [[زمان]] [[خلافت امام علی]] {{ع}} == | == عقیل در [[زمان]] [[خلافت امام علی]] {{ع}} == | ||
تاریخنگاران دربارۀ ارتباط عقیل با برادرش [[امام علی]] {{ع}}در دوران [[خلافت]] و [[حکومت]] ظاهری آن حضرت، چند حادثه پندآموز و عبرتانگیز [[ثبت]] کردهاند. | تاریخنگاران دربارۀ ارتباط عقیل با برادرش [[امام علی]] {{ع}}در دوران [[خلافت]] و [[حکومت]] ظاهری آن حضرت، چند حادثه پندآموز و عبرتانگیز [[ثبت]] کردهاند. | ||
# ارادت به [[برادر]] و آمادگی برای [[جان]]فشانی: [[عقیل]] از [[یاری]] [[برادر]] و [[امام]] خود دریغ نمیکرد و آمادگی خود و [[فرزندان]] و برادرزادگانش را برای [[نبرد]] با مخالفان و جانفشانی در رکاب [[امام علی]] {{ع}} اعلام میداشت. نمونهای از آن را میتوان در نامهای دید که به امام {{ع}} نوشته و در آن پس از ابراز ارادت و [[همدردی]] با برادر آمادگی خود و فرزندان و برادر زادگانش را برای [[فداکاری]] و حمایت از امام [[علی]] {{ع}} اعلام میکند. | # '''ارادت به [[برادر]] و آمادگی برای [[جان]]فشانی:''' [[عقیل]] از [[یاری]] [[برادر]] و [[امام]] خود دریغ نمیکرد و آمادگی خود و [[فرزندان]] و برادرزادگانش را برای [[نبرد]] با مخالفان و جانفشانی در رکاب [[امام علی]] {{ع}} اعلام میداشت. نمونهای از آن را میتوان در نامهای دید که به امام {{ع}} نوشته و در آن پس از ابراز ارادت و [[همدردی]] با برادر آمادگی خود و فرزندان و برادر زادگانش را برای [[فداکاری]] و حمایت از امام [[علی]] {{ع}} اعلام میکند. | ||
# [[پذیرایی]] [[امام علی]] {{ع}} از برادرش: نگاه [[امیرالمؤمنین]] امام علی {{ع}} به تمام [[جامعه]]، حتی غیر [[مسلمانها]] یکسان و بدون [[تبعیض]] بوده است. از این رو در نظر آن حضرت، بستگان نزدیک و [[درجه]] اول با افراد دیگر جامعه تفاوتی نداشتند؛ ولی عدهای براساس نگاه غیر [[الهی]] و عرفی به [[حکومت]] و [[زمامداری]] حضرت، خواستههایی از ایشان داشتند که حضرت با آنها برخورد میکرد و جواب رد میداد. عقیل که فردی عیالمند و نابینا شده بود تصور میکرد میتواند به سبب [[خویشاوندی]] و [[دل]] رحمی [[امام علی]] {{ع}} از برادر خود که [[حاکم]] [[جامعه]] است بیش از سهم خود سهمی بگیرد و به [[زندگی]] خود سرو سامانی بدهد. از اینرو برای بیان حال خود به نزد برادر رفت. عقیل پس از طی مسافت طولانی بین [[مدینه]] و [[عراق]] در [[مسجد کوفه]] بر حضرت امام علی {{ع}} وارد شد. با دیدن برادر خاطره زمان پیامبر اکرم {{صل}} در [[مسجد النبی]] و [[شهر مدینه]] در یادش زنده شد و گفت: {{متن حدیث| اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ}}. [[امام]] در جوابش فرمود: {{متن حدیث| والسلام عليك يا ابا يزيد}}. پس از احوال پرسی، امام {{ع}} به فرزندش [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} دستور داد تا عقیل را به [[خانه]] برده و از او [[پذیرایی]] نماید و خود بازگردد. [[امام حسن]] {{ع}} عموی خود را به [[خانه]] رسانید و به خدمت پدر بازگشت. [[امیر مؤمنان]] {{ع}} به امام حسن {{ع}}فرمود: "برای عمویت یک دست [[لباس]] تازه خریداری نما". او نیز به بازار رفته و برای [[عقیل]] یک پیراهن و شلوار و [[عبا]] و یک جفت کفش نو خریداری کرد. شب فرا رسید، عقیل با کمال [[تعجب]] به سفره [[خلیفه]] نگاه میکرد چرا که جز نان و نمک و سبزی چیز دیگری در آن نبود. و پرسید: غذا همین است؟ [[جانشین پیامبر]] {{صل}} با [[آرامش]] فرمود: "آری". عقیل گفت: "برادر [[جان]]، این [[خلافت]] تو به درد من نمیخورد و آن چنانکه تو برای خود پسندیدهای من آن را نمیپسندم. چون هیچ چیز از [[اموال]] [[دنیا]] برای خود اندوخته نکردی تا [[قرض]] مرا ادا کنی". حضرت پرسید: چقدر قرض داری؟ عقیل گفت: "چهل هزار درهم". حضرت فرمود: "این مقدار ندارم ولی اگر [[صبر]] کنی سهم خودم را از [[بیت المال]] که چهار هزار [[درهم]] است به تو میدهم". عقیل گفت: "همه بیت المال در [[اختیار]] تو قرار دارد و تو به من [[وعده]] [[آینده]] میدهی!" حضرت فرمود: "انتظار داری به اموالی که [[مردم]] مرا بر آن [[امین]] قرار دادهاند و متعلق به آنهاست، [[خیانت]] کنم و آنها را به تو بدهم!!" عقیل گفت: "پس اجازه دهید نزد [[معاویه]] بروم و از او کمک بگیرم". [[امام]] فرمود: "مانعی ندارد میتوانی پیش او بروی"<ref>الامامة و السیاسه، ابن قتیبه دینوری (ترجمه: طباطبایی)، ص۱۱۲؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۶۲۔۵۶۱؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۸۴؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۴۲، ص۱۱۱ با کمی تفاوت این داستان را نقل کرده است).</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[عقیل بن ابیطالب (مقاله)|مقاله «عقیل بن ابیطالب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۲۹۱-۲۹۵.</ref> | # '''[[پذیرایی]] [[امام علی]] {{ع}} از برادرش:''' نگاه [[امیرالمؤمنین]] امام علی {{ع}} به تمام [[جامعه]]، حتی غیر [[مسلمانها]] یکسان و بدون [[تبعیض]] بوده است. از این رو در نظر آن حضرت، بستگان نزدیک و [[درجه]] اول با افراد دیگر جامعه تفاوتی نداشتند؛ ولی عدهای براساس نگاه غیر [[الهی]] و عرفی به [[حکومت]] و [[زمامداری]] حضرت، خواستههایی از ایشان داشتند که حضرت با آنها برخورد میکرد و جواب رد میداد. عقیل که فردی عیالمند و نابینا شده بود تصور میکرد میتواند به سبب [[خویشاوندی]] و [[دل]] رحمی [[امام علی]] {{ع}} از برادر خود که [[حاکم]] [[جامعه]] است بیش از سهم خود سهمی بگیرد و به [[زندگی]] خود سرو سامانی بدهد. از اینرو برای بیان حال خود به نزد برادر رفت. عقیل پس از طی مسافت طولانی بین [[مدینه]] و [[عراق]] در [[مسجد کوفه]] بر حضرت امام علی {{ع}} وارد شد. با دیدن برادر خاطره زمان پیامبر اکرم {{صل}} در [[مسجد النبی]] و [[شهر مدینه]] در یادش زنده شد و گفت: {{متن حدیث| اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ}}. [[امام]] در جوابش فرمود: {{متن حدیث| والسلام عليك يا ابا يزيد}}. پس از احوال پرسی، امام {{ع}} به فرزندش [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} دستور داد تا عقیل را به [[خانه]] برده و از او [[پذیرایی]] نماید و خود بازگردد. [[امام حسن]] {{ع}} عموی خود را به [[خانه]] رسانید و به خدمت پدر بازگشت. [[امیر مؤمنان]] {{ع}} به امام حسن {{ع}}فرمود: "برای عمویت یک دست [[لباس]] تازه خریداری نما". او نیز به بازار رفته و برای [[عقیل]] یک پیراهن و شلوار و [[عبا]] و یک جفت کفش نو خریداری کرد. شب فرا رسید، عقیل با کمال [[تعجب]] به سفره [[خلیفه]] نگاه میکرد چرا که جز نان و نمک و سبزی چیز دیگری در آن نبود. و پرسید: غذا همین است؟ [[جانشین پیامبر]] {{صل}} با [[آرامش]] فرمود: "آری". عقیل گفت: "برادر [[جان]]، این [[خلافت]] تو به درد من نمیخورد و آن چنانکه تو برای خود پسندیدهای من آن را نمیپسندم. چون هیچ چیز از [[اموال]] [[دنیا]] برای خود اندوخته نکردی تا [[قرض]] مرا ادا کنی". حضرت پرسید: چقدر قرض داری؟ عقیل گفت: "چهل هزار درهم". حضرت فرمود: "این مقدار ندارم ولی اگر [[صبر]] کنی سهم خودم را از [[بیت المال]] که چهار هزار [[درهم]] است به تو میدهم". عقیل گفت: "همه بیت المال در [[اختیار]] تو قرار دارد و تو به من [[وعده]] [[آینده]] میدهی!" حضرت فرمود: "انتظار داری به اموالی که [[مردم]] مرا بر آن [[امین]] قرار دادهاند و متعلق به آنهاست، [[خیانت]] کنم و آنها را به تو بدهم!!" عقیل گفت: "پس اجازه دهید نزد [[معاویه]] بروم و از او کمک بگیرم". [[امام]] فرمود: "مانعی ندارد میتوانی پیش او بروی"<ref>الامامة و السیاسه، ابن قتیبه دینوری (ترجمه: طباطبایی)، ص۱۱۲؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۶۲۔۵۶۱؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۸۴؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۴۲، ص۱۱۱ با کمی تفاوت این داستان را نقل کرده است).</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[عقیل بن ابیطالب (مقاله)|مقاله «عقیل بن ابیطالب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۲۹۱-۲۹۵.</ref> | ||
== [[عقیل]] و [[معاویة بن ابوسفیان]] == | == [[عقیل]] و [[معاویة بن ابوسفیان]] == | ||
| خط ۹۱: | خط ۹۱: | ||
== ویژگیهای شخصی عقیل == | == ویژگیهای شخصی عقیل == | ||
# صراحت لهجه و حاضر جوابی عقیل: عقیل بسیار رک و حاضر جواب بود و هیچگاه از جواب کسی باز نمیماند. [[نقل]] شده یک [[روز]] معاویه به اطرافیان خود گفت: "امروز میخواهم عقیل را دست بیندازم تا کمی بخندیم". هنگامی که عقیل به نزد آنها وارد شد، [[معاویه]] رو به اطرافیان کرد و گفت: "ای [[مردم]] [[شام]]، آیا این [[آیه]] را شنیدهاید: {{متن قرآن|تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ}}<ref>«توش و توان ابو لهب تباه و او نابود باد» سوره مسد، آیه ۱.</ref>؛ آنها گفتند: آری. معاویه گفت: "این [[ابولهب]] عموی [[عقیل]] است". عقیل گفت: "مردم، آیا آیه {{متن قرآن|وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ}}<ref>«و (نیز) همسرش در حالی که هیزمکش (دوزخ) است،» سوره مسد، آیه ۴.</ref>؛ را خواندهاید؟ مردم گفتند: آری. عقیل گفت: "[[ام جمیل]]، زن ابولهب، عمه معاویه است". سپس به معاویه گفت: "معاویه، وقتی که به [[جهنم]] وارد شدی، به دست چپ توجه کن؛ آنجا ابولهب را خواهی دید که عمهات را در برگرفته و...، سپس ببین بهتر است در [[آتش]]، فاعل باشد یا مفعول و در آتش بسوزد!"<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۴۸۱؛ قاموس الرجال، شوشتری، ج۶، ص۳۲۰.</ref> | # '''صراحت لهجه و حاضر جوابی عقیل:''' عقیل بسیار رک و حاضر جواب بود و هیچگاه از جواب کسی باز نمیماند. [[نقل]] شده یک [[روز]] معاویه به اطرافیان خود گفت: "امروز میخواهم عقیل را دست بیندازم تا کمی بخندیم". هنگامی که عقیل به نزد آنها وارد شد، [[معاویه]] رو به اطرافیان کرد و گفت: "ای [[مردم]] [[شام]]، آیا این [[آیه]] را شنیدهاید: {{متن قرآن|تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ}}<ref>«توش و توان ابو لهب تباه و او نابود باد» سوره مسد، آیه ۱.</ref>؛ آنها گفتند: آری. معاویه گفت: "این [[ابولهب]] عموی [[عقیل]] است". عقیل گفت: "مردم، آیا آیه {{متن قرآن|وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ}}<ref>«و (نیز) همسرش در حالی که هیزمکش (دوزخ) است،» سوره مسد، آیه ۴.</ref>؛ را خواندهاید؟ مردم گفتند: آری. عقیل گفت: "[[ام جمیل]]، زن ابولهب، عمه معاویه است". سپس به معاویه گفت: "معاویه، وقتی که به [[جهنم]] وارد شدی، به دست چپ توجه کن؛ آنجا ابولهب را خواهی دید که عمهات را در برگرفته و...، سپس ببین بهتر است در [[آتش]]، فاعل باشد یا مفعول و در آتش بسوزد!"<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۴۸۱؛ قاموس الرجال، شوشتری، ج۶، ص۳۲۰.</ref> | ||
# [[دفاع]] و حمایت زیرکانه از [[امام علی]] {{ع}}: روزی معاویه به عقیل گفت: "برادرت از تو برید و من [[خویشاوندی]] خود را با تو [[حفظ]] کردم و از تو [[خشنود]] نمیشوم مگر آنکه بر [[منبر]] [[علی]] را [[لعن]] کنی". عقیل گفت: "مانعی ندارد، چنین میکنم". پس عقیل از منبر بالا رفت و پس از [[حمد]] و ثنای [[پروردگار]] چنین گفت: "مردم! [[امیرالمؤمنین]] معاویه به من [[فرمان]] داده تا [[علی بی | # '''[[دفاع]] و حمایت زیرکانه از [[امام علی]] {{ع}}:''' روزی معاویه به عقیل گفت: "برادرت از تو برید و من [[خویشاوندی]] خود را با تو [[حفظ]] کردم و از تو [[خشنود]] نمیشوم مگر آنکه بر [[منبر]] [[علی]] را [[لعن]] کنی". عقیل گفت: "مانعی ندارد، چنین میکنم". پس عقیل از منبر بالا رفت و پس از [[حمد]] و ثنای [[پروردگار]] چنین گفت: "مردم! [[امیرالمؤمنین]] معاویه به من [[فرمان]] داده تا [[علی بی ابیطالب]] را [[لعنت]] کنم؛ پس او را لعنت کنید که [[لعنت خدا]] و [[فرشتگان]] و تمام مردم بر او باد. پس از آنکه از منبر پایین آمد، [[معاویه]] به او گفت: "ای ابایزید معلوم نشد که مرا [[لعن]] کردی [[یا علی]] را". [[عقیل]] گفت: "از آنچه گفتی یک حرف کم و زیاد نکردم و سخن هم بر طبق [[نیت]] گوینده است"<ref>عقد الفرید، ابن عبد ربه، ج۴، ص۲۹.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[عقیل بن ابیطالب (مقاله)|مقاله «عقیل بن ابیطالب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۳۰۳-۳۰۴.</ref> | ||
== [[وفات]] و [[محل دفن]] عقیل == | == [[وفات]] و [[محل دفن]] عقیل == | ||