ابوبکره ثقفی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲٬۳۸۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲ دسامبر ۲۰۲۴
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۵۰: خط ۵۰:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
نام ابوبکره، [[نُفَیع بن حارث بن کلدة بن عمرو بن علاج بن ابی سلمه]] از [[قبیله ثقیف]] است<ref>خلیفة بن خیاط، ص۱۰۵ و ۳۱۱؛ بخاری، الکنی، ص۹۱؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن حجر، الاصابه، ج۶، ص۳۶۹.</ref>. برخی نام ابوبکره را به [[اختلاف]]، «نفیع»<ref>باجی، ج۲، ص۸۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۶، ص۳۵ و ج۵، ص۳۳۴؛ ابن عساکر، ج۲۶، ص۲۰۰ و ۲۰۳ و ج۷۵، ص۳۹۴. ابن عساکر نام نفیع را صحیح می‌داند و نیز به نقل از احمد بن حنبل، ابن اسحاق و اصمعی می‌گوید نام ابوبکره، نفیع است.</ref>، «نافع»<ref>ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۵، ص۳۴۱؛ شامی، ج۱۱، ص۴۰۹.</ref> و «مسروح» گفته‌اند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۵، ص۱۴۹.</ref>. [[ابن حجر]]<ref>الاصابه، ج۶، ص۳۶۹.</ref> می‌گوید: [[ابن اسحاق]] جزم دارد که نام وی «مسروح» است، اما این نام در [[سیره]] [[ابن هشام]] موجود نیست و ابن هشام<ref>ابن هشام، ج۴، ص۱۲۸.</ref> تنها می‌گوید: ابن اسحاق نام بردگانی را که از [[طائف]] خارج شدند آورده، ولی او آن نام‌ها را نیاورده است. براساس گزارش [[ابن اثیر]]، او مسروح [[غلام]] [[حارث بن کلده ثقفی]] بود<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۴، ص۳۵۴؛ ابن اثیر در یک جا با صراحت نام وی را مسروح، ج۶، ص۳۵ و در جایی دیگر با صراحت نفیع می‌آورد، ج۵، ص۳۳۴.</ref>. بیشترین [[شهرت]] وی به کنیه‌اش [[ابوبکره]] است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۶، ص۳۶۹.</ref>.
نام ابوبکره، [[نُفَیع بن حارث بن کلدة بن عمرو بن علاج بن ابی سلمه]] از [[قبیله ثقیف]] است<ref>خلیفة بن خیاط، ص۱۰۵ و ۳۱۱؛ بخاری، الکنی، ص۹۱؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن حجر، الاصابه، ج۶، ص۳۶۹.</ref>. برخی نام ابوبکره را به [[اختلاف]]، «نفیع»<ref>باجی، ج۲، ص۸۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۶، ص۳۵ و ج۵، ص۳۳۴؛ ابن عساکر، ج۲۶، ص۲۰۰ و ۲۰۳ و ج۷۵، ص۳۹۴. ابن عساکر نام نفیع را صحیح می‌داند و نیز به نقل از احمد بن حنبل، ابن اسحاق و اصمعی می‌گوید نام ابوبکره، نفیع است.</ref>، «نافع»<ref>ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۵، ص۳۴۱؛ شامی، ج۱۱، ص۴۰۹.</ref> و «مسروح» گفته‌اند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۵، ص۱۴۹.</ref>. [[ابن حجر]]<ref>الاصابه، ج۶، ص۳۶۹.</ref> می‌گوید: [[ابن اسحاق]] جزم دارد که نام وی «مسروح» است، اما این نام در [[سیره]] [[ابن هشام]] موجود نیست و ابن هشام<ref>ابن هشام، ج۴، ص۱۲۸.</ref> تنها می‌گوید: ابن اسحاق نام بردگانی را که از [[طائف]] خارج شدند آورده، ولی او آن نام‌ها را نیاورده است. براساس گزارش [[ابن اثیر]]، او مسروح [[غلام]] [[حارث بن کلده ثقفی]] بود<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۴، ص۳۵۴؛ ابن اثیر در یک جا با صراحت نام وی را مسروح، ج۶، ص۳۵ و در جایی دیگر با صراحت نفیع می‌آورد، ج۵، ص۳۳۴.</ref>. بیشترین [[شهرت]] وی به کنیه‌اش [[ابوبکره]] است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۶، ص۳۶۹.</ref>.<ref>[[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابوبکره ثقفی»، دانشنامه سیره نبوی ج۱]]، ص۱۸۷-۱۹۲.</ref>


== پدر و مادر ==
== پدر و مادر ==
خط ۶۱: خط ۶۱:
حارث از سمیه دو فرزند به نام نافع و نفیع آورد. سپس سمیه را به ازدواج برده‌اش عبید [[رومی]] درآورد. زیاد فرزند دیگر سمیه در فراش عبید به [[دنیا]] آمد<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۳۰۰.</ref>. [[ابن کثیر]] [[برادران]] مادری [[ابوبکره]] را زیاد، نافع و نفیع گفته است<ref>البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۴۰.</ref>؛ این در صورتی است که نام وی را مسروح بدانیم؛ در غیر این صورت، او خود، نفیع است و آن دو، برادران اویند. [[شاهد]] ما آن است که [[فرزندان]] سمیه را همین سه تن نام برده‌اند و نیز در [[شعر]] خالد نجار چنین آمده است<ref>ابن عساکر، ج۲۶، ص۲۰۴ و ج۷۵، ص۳۹۴ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۴۰.</ref>.
حارث از سمیه دو فرزند به نام نافع و نفیع آورد. سپس سمیه را به ازدواج برده‌اش عبید [[رومی]] درآورد. زیاد فرزند دیگر سمیه در فراش عبید به [[دنیا]] آمد<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۳۰۰.</ref>. [[ابن کثیر]] [[برادران]] مادری [[ابوبکره]] را زیاد، نافع و نفیع گفته است<ref>البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۴۰.</ref>؛ این در صورتی است که نام وی را مسروح بدانیم؛ در غیر این صورت، او خود، نفیع است و آن دو، برادران اویند. [[شاهد]] ما آن است که [[فرزندان]] سمیه را همین سه تن نام برده‌اند و نیز در [[شعر]] خالد نجار چنین آمده است<ref>ابن عساکر، ج۲۶، ص۲۰۴ و ج۷۵، ص۳۹۴ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۴۰.</ref>.


ابن کثیر پس از گزارش این حادثه می‌گوید: [[مهدی عباسی]] در مورد نسب فرزندان ابوبکره، به [[ولاء]] [[رسول خدا]]{{صل}} [[حکم]] کرد و انتساب ایشان را به ثقیف [[باطل]] شمرد و این [[حکم]] را برای [[والی بصره]] فرستاد تا [[اعمال]] کند. البته او به آن [[فرمان]] وقعی ننهاد. مهدی عباسی همچنین انتساب زیاد و نافع را نیز باطل کرد. [[خالد بن نجار]] [[شاعر]] در شعری، نسب این سه [[برادر]] را به سخره گرفته است و می‌گوید: {{عربی|«انّ زیادا ونافعا وأبا بكره عندي من أعجب العجب ذا قرشي كما يقول وهذا مولی وهذا یزعمه عربی»}}<ref>ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۴۰.</ref>.
ابن کثیر پس از گزارش این حادثه می‌گوید: [[مهدی عباسی]] در مورد نسب فرزندان ابوبکره، به [[ولاء]] [[رسول خدا]]{{صل}} [[حکم]] کرد و انتساب ایشان را به ثقیف [[باطل]] شمرد و این [[حکم]] را برای [[والی بصره]] فرستاد تا [[اعمال]] کند. البته او به آن [[فرمان]] وقعی ننهاد. مهدی عباسی همچنین انتساب زیاد و نافع را نیز باطل کرد. [[خالد بن نجار]] [[شاعر]] در شعری، نسب این سه [[برادر]] را به سخره گرفته است و می‌گوید: {{عربی|«انّ زیادا ونافعا وأبا بكره عندي من أعجب العجب ذا قرشي كما يقول وهذا مولی وهذا یزعمه عربی»}}<ref>ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۴۰.</ref>.<ref>[[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابوبکره ثقفی»، دانشنامه سیره نبوی ج۱]]، ص۱۸۷-۱۹۲.</ref>


== اسلام آوردن ابوبکره ==
== اسلام آوردن ابوبکره ==
خط ۷۰: خط ۷۰:
او را از بهترین اصحاب و مردی [[صالح]]، [[پارسا]]، [[نیکوکار]]، والامقام، گرامی و از فقهای صحابه شمرده‌‍‌اند<ref>ابن ابی‌حاتم، ج۸، ص۴۸۹؛ مزی، ج۳، ص۶؛ به نقل از عجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۳۱۹؛ ابن عساکر، ج۲۶، ص۲۰۳؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۶.</ref> و می‌گویند او تا هنگام [[مرگ]]، [[کثیرالعباده]] بود<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۶، ص۳۶.</ref>.
او را از بهترین اصحاب و مردی [[صالح]]، [[پارسا]]، [[نیکوکار]]، والامقام، گرامی و از فقهای صحابه شمرده‌‍‌اند<ref>ابن ابی‌حاتم، ج۸، ص۴۸۹؛ مزی، ج۳، ص۶؛ به نقل از عجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۳۱۹؛ ابن عساکر، ج۲۶، ص۲۰۳؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۶.</ref> و می‌گویند او تا هنگام [[مرگ]]، [[کثیرالعباده]] بود<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۶، ص۳۶.</ref>.


اشراف ثقیف از جمله [[حارث بن کلده]] پس از آنکه مسلمان شدند، نزد رسول خدا{{صل}} آمدند و تقاضای بازگشت بردگان خویش، از جمله ابوبکره را به [[بردگی]] داشتند. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «خیر، آنان [[آزاد]] شدگان [[خدا]] و [[رسول]] اویند [[شهرت]]»<ref>ابن هشام، ج۴، ص۱۲۸؛ ابن خویش سعد، ج۷، ص۱۱.</ref>. او به غلامی [[رسول الله]] شهرت داشت و همواره خویش را به آن می‌خواند<ref>باجی، ج۲، ص۸۵۹؛ ابن عساکر، ج۲۶، ص۲۰۶.</ref>.
اشراف ثقیف از جمله [[حارث بن کلده]] پس از آنکه مسلمان شدند، نزد رسول خدا{{صل}} آمدند و تقاضای بازگشت بردگان خویش، از جمله ابوبکره را به [[بردگی]] داشتند. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «خیر، آنان [[آزاد]] شدگان [[خدا]] و [[رسول]] اویند [[شهرت]]»<ref>ابن هشام، ج۴، ص۱۲۸؛ ابن خویش سعد، ج۷، ص۱۱.</ref>. او به غلامی [[رسول الله]] شهرت داشت و همواره خویش را به آن می‌خواند<ref>باجی، ج۲، ص۸۵۹؛ ابن عساکر، ج۲۶، ص۲۰۶.</ref>.<ref>[[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابوبکره ثقفی»، دانشنامه سیره نبوی ج۱]]، ص۱۸۷-۱۹۲.</ref>


== حضور ابوبکره در بصره ==
== حضور ابوبکره در بصره ==
[[عتبة بن غزوان]]، داماد [[حارث بن کلده]] بود. او در [[ربیع الاول]] یا ربیع الاخر سال چهارده وارد [[بصره]] شد و بصره در آن [[تاریخ]] اردوگاه بود و در سال شانزده به صورت [[شهر]] درآمد<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۴۸۷.</ref>. یاقوت، [[شهرسازی]] بصره را در سال چهارده می‌داند<ref>معجم البلدان، ج۱، ص۴۳۲.</ref>. امارت [[عتبه]] را بر بصره، به مدت شش ماه در سال پانزده و به روایتی سال شانزده گفته‌اند<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۴۸۹-۴۸۸ وی سال پانزده را صحیح می‌داند.</ref>. به دلیل حضور عتبه و همسرش أَزده در بصره، نفیع و برادرانش به بصره رفتند<ref>بلاذری، ج۲، ص۱۳۳.</ref>. از این رو، وی از نخستین مسلمانان و اصحابی بود که در بصره [[مسکن]] گزید؛ زیرا افزون بر آنچه گذشت، فرزند او عبدالرحمان، نخستین کودکی بود که در بصره به [[دنیا]] آمد<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۳۴۹.</ref>. [[ابوبکره]] شتری [[قربانی]] کرد که به دلیل اندکی شمار [[مردم]]، [[کفاف]] همه [[اهل بصره]] را داد<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۴۸۸.</ref>. برای همین، «[[ابوبکره ثقفی]]» را [[بصری]] نیز می‌نامند<ref>ابن عساکر، ج۲۶، ص۲۰۴؛ به نقل از ابن ابی‌حاتم.</ref>. [[دائرة المعارف بزرگ اسلامی]]<ref>مدخل ابوبکره، ج۵، ص۲۶۱.</ref> به خطا می‌گوید ابوبکره در [[فتح بصره]] شرکت داشت. او نخستین شخصی است که در بصره [[نخل]] غرس کرد و گفت: اینجا [[سرزمین]] خرماست<ref>معجم البلدان، ج۱، ص۴۳۲.</ref>.
[[عتبة بن غزوان]]، داماد [[حارث بن کلده]] بود. او در [[ربیع الاول]] یا ربیع الاخر سال چهارده وارد [[بصره]] شد و بصره در آن [[تاریخ]] اردوگاه بود و در سال شانزده به صورت [[شهر]] درآمد<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۴۸۷.</ref>. یاقوت، [[شهرسازی]] بصره را در سال چهارده می‌داند<ref>معجم البلدان، ج۱، ص۴۳۲.</ref>. امارت [[عتبه]] را بر بصره، به مدت شش ماه در سال پانزده و به روایتی سال شانزده گفته‌اند<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۴۸۹-۴۸۸ وی سال پانزده را صحیح می‌داند.</ref>. به دلیل حضور عتبه و همسرش أَزده در بصره، نفیع و برادرانش به بصره رفتند<ref>بلاذری، ج۲، ص۱۳۳.</ref>. از این رو، وی از نخستین مسلمانان و اصحابی بود که در بصره [[مسکن]] گزید؛ زیرا افزون بر آنچه گذشت، فرزند او عبدالرحمان، نخستین کودکی بود که در بصره به [[دنیا]] آمد<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۳۴۹.</ref>. [[ابوبکره]] شتری [[قربانی]] کرد که به دلیل اندکی شمار [[مردم]]، [[کفاف]] همه [[اهل بصره]] را داد<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۴۸۸.</ref>. برای همین، «[[ابوبکره ثقفی]]» را [[بصری]] نیز می‌نامند<ref>ابن عساکر، ج۲۶، ص۲۰۴؛ به نقل از ابن ابی‌حاتم.</ref>. [[دائرة المعارف بزرگ اسلامی]]<ref>مدخل ابوبکره، ج۵، ص۲۶۱.</ref> به خطا می‌گوید ابوبکره در [[فتح بصره]] شرکت داشت. او نخستین شخصی است که در بصره [[نخل]] غرس کرد و گفت: اینجا [[سرزمین]] خرماست<ref>معجم البلدان، ج۱، ص۴۳۲.</ref>.


[[حسن بصری]] می‌گوید: در بین [[صحابیان]] ساکن بصره، [[برتر]] از [[عمران بن حصین]] و ابوبکره وجود نداشت<ref>ابن عبدالبر، ج۱، ص۱۷۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۶، ص۳۶.</ref>. بر اساس آنچه مسلم است، فرزند ابوبکره گفته است، او در [[مسجد]] بصره [[حدیث]] می‌گفت<ref>احمد بن حنبل، مسند، ج۵، ص۴۵-۴۴.</ref>. [[خانه]] وی را نزدیک مسجد جامع بصره گفته‌اند و نیز او خانه‌ای در محله اصطفانوس<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۰۵.</ref> یا اسطفانوس داشت<ref>ابن عساکر، ج۲۶، ص۲۰۲-۲۰۱.</ref>. یکی از [[همسران]] وی، [[هاله دختر غلیظ]] از تیره [[بنوعجل]] بود<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۳۴۹.</ref>.  
[[حسن بصری]] می‌گوید: در بین [[صحابیان]] ساکن بصره، [[برتر]] از [[عمران بن حصین]] و ابوبکره وجود نداشت<ref>ابن عبدالبر، ج۱، ص۱۷۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۶، ص۳۶.</ref>. بر اساس آنچه مسلم است، فرزند ابوبکره گفته است، او در [[مسجد]] بصره [[حدیث]] می‌گفت<ref>احمد بن حنبل، مسند، ج۵، ص۴۵-۴۴.</ref>. [[خانه]] وی را نزدیک مسجد جامع بصره گفته‌اند و نیز او خانه‌ای در محله اصطفانوس<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۰۵.</ref> یا اسطفانوس داشت<ref>ابن عساکر، ج۲۶، ص۲۰۲-۲۰۱.</ref>. یکی از [[همسران]] وی، [[هاله دختر غلیظ]] از تیره [[بنوعجل]] بود<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۳۴۹.</ref>.<ref>[[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابوبکره ثقفی»، دانشنامه سیره نبوی ج۱]]، ص۱۸۷-۱۹۲.</ref>


== فرزندان ابوبکره ==
== فرزندان ابوبکره ==
خط ۸۲: خط ۸۲:
[[امام علی]]{{ع}}، عبدالرحمان بن [[ابوبکره ثقفی]] را بر [[بیت المال]] گمارد و زیاد نیز وی را بر همان [[پست]] [[منصوب]] کرد<ref>بلاذری، ج۲، ص۱۴۰.</ref>.
[[امام علی]]{{ع}}، عبدالرحمان بن [[ابوبکره ثقفی]] را بر [[بیت المال]] گمارد و زیاد نیز وی را بر همان [[پست]] [[منصوب]] کرد<ref>بلاذری، ج۲، ص۱۴۰.</ref>.


برخی از نوادگانش، مناصب مهم [[حکومتی]] چون [[ولایت]] بر [[اصفهان]]<ref>ابوالشیخ انصاری، ج۱، ص۳۴۲.</ref> و قضای [[مصر]] و کرمان را به عهده داشتند<ref>ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۱۵۲ و ۲۱۸؛ ابن عساکر، ج۱۰، ص۳۶۸؛ باجی، ج۲، ص۵۵۵.</ref>، عبیدالله بن ابی بکره ثقفی در [[زمان معاویه]] [[مأمور]] به اصفهان شد و در دوران [[یوسف بن عمر ثقفی]]، والی اصفهان گردید<ref>ابونعیم، ج۲، ص۹۹.</ref>. ابوبکره در نامه‌ای به فرزندش [[عبیدالله]] ـ که [[قاضی]] سیستان بود ـ نوشت از [[پیامبر]] شنیدم که [[حاکم]] هنگام [[عصبانیت]] [[حکم]] نکند<ref>احمد بن حنبل، ج۵، ص۳۷ و ۴۶.</ref>.
برخی از نوادگانش، مناصب مهم [[حکومتی]] چون [[ولایت]] بر [[اصفهان]]<ref>ابوالشیخ انصاری، ج۱، ص۳۴۲.</ref> و قضای [[مصر]] و کرمان را به عهده داشتند<ref>ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۱۵۲ و ۲۱۸؛ ابن عساکر، ج۱۰، ص۳۶۸؛ باجی، ج۲، ص۵۵۵.</ref>، عبیدالله بن ابی بکره ثقفی در [[زمان معاویه]] [[مأمور]] به اصفهان شد و در دوران [[یوسف بن عمر ثقفی]]، والی اصفهان گردید<ref>ابونعیم، ج۲، ص۹۹.</ref>. ابوبکره در نامه‌ای به فرزندش [[عبیدالله]] ـ که [[قاضی]] سیستان بود ـ نوشت از [[پیامبر]] شنیدم که [[حاکم]] هنگام [[عصبانیت]] [[حکم]] نکند<ref>احمد بن حنبل، ج۵، ص۳۷ و ۴۶.</ref>.<ref>[[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابوبکره ثقفی»، دانشنامه سیره نبوی ج۱]]، ص۱۸۷-۱۹۲.</ref>


== شهادت ابوبکره علیه مغیره ==
== شهادت ابوبکره علیه مغیره ==
خط ۸۹: خط ۸۹:
[[ذهبی]] می‌گوید: هرگاه کسی از ابوبکره می‌خواست در امری [[شاهد]] باشد، نمی‌پذیرفت و می‌گفت: مرا [[فاسق]] شمردند<ref>ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۵.</ref>. این حادثه مورد توجه [[فقها]] قرار گرفته و در ابواب مربوط [[فقهی]]، به آن استناد و [[استشهاد]] شده و در این رهگذر، مناقشه‌ای میان [[بیهقی]] و [[شافعی]] در این موضوع درگرفته است. شافعی می‌گوید: عراقیان معتقدند شهادت کسی که حد خورده پذیرفته نیست. آنان به عمل عمر درباره ابوبکره [[استدلال]] کرده‌اند. او به نقل از [[زهری]] می‌گوید: {{عربی|«هو والله سنة فاحفظوه»}}<ref>مسند شافعی در حاشیه کتاب الام، ج۶، ص۱۵۷ مراجعه شود.</ref>؛ [[بیهقی]] می‌گوید: این در صورتی صحیح است که موضوع [[قذف]] باشد. اما [[ابوبکره]] می‌گوید: من [[مغیره]] را قذف نکردم، بلکه [[شاهد]] هستم و میان قاذف و شاهد تفاوت بسیار است. روشن است اگر تعداد [[شاهدان]] بر [[زنا]] به نصاب نرسد، [[رجم]] می‌شوند، ولی کسی نام آنان را قاذف نمی‌گذارد<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۵، در پاورقی.</ref>.
[[ذهبی]] می‌گوید: هرگاه کسی از ابوبکره می‌خواست در امری [[شاهد]] باشد، نمی‌پذیرفت و می‌گفت: مرا [[فاسق]] شمردند<ref>ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۵.</ref>. این حادثه مورد توجه [[فقها]] قرار گرفته و در ابواب مربوط [[فقهی]]، به آن استناد و [[استشهاد]] شده و در این رهگذر، مناقشه‌ای میان [[بیهقی]] و [[شافعی]] در این موضوع درگرفته است. شافعی می‌گوید: عراقیان معتقدند شهادت کسی که حد خورده پذیرفته نیست. آنان به عمل عمر درباره ابوبکره [[استدلال]] کرده‌اند. او به نقل از [[زهری]] می‌گوید: {{عربی|«هو والله سنة فاحفظوه»}}<ref>مسند شافعی در حاشیه کتاب الام، ج۶، ص۱۵۷ مراجعه شود.</ref>؛ [[بیهقی]] می‌گوید: این در صورتی صحیح است که موضوع [[قذف]] باشد. اما [[ابوبکره]] می‌گوید: من [[مغیره]] را قذف نکردم، بلکه [[شاهد]] هستم و میان قاذف و شاهد تفاوت بسیار است. روشن است اگر تعداد [[شاهدان]] بر [[زنا]] به نصاب نرسد، [[رجم]] می‌شوند، ولی کسی نام آنان را قاذف نمی‌گذارد<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۵، در پاورقی.</ref>.


در سال بیستم، [[عمر بن خطاب]]، ابوبکره را پس از [[قدامة بن مظعون]]، [[والی بحرین]] و یمامه کرد<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۵۶۹.</ref>.
در سال بیستم، [[عمر بن خطاب]]، ابوبکره را پس از [[قدامة بن مظعون]]، [[والی بحرین]] و یمامه کرد<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۵۶۹.</ref>.<ref>[[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابوبکره ثقفی»، دانشنامه سیره نبوی ج۱]]، ص۱۸۷-۱۹۲.</ref>


== عدم همراهی با امیرالمؤمنین در جنگ‌ها ==
== عدم همراهی با امیرالمؤمنین در جنگ‌ها ==
خط ۱۰۰: خط ۱۰۰:
از وی روایاتی در مورد [[خوارج]] نقل شده است که [[رسول خدا]]{{صل}} در مورد شخصی که به [[عدالت پیامبر]] در [[تقسیم بیت المال]] [[اعتراض]] کرد فرمود: «این شخص و اصحابش از [[دین]] جدا می‌شوند؛ چنان که تیر از کمان جدا می‌شود و...»<ref>احمد بن حنبل، ج۵، ص۴۲.</ref>. همچنین نظیر مضامین ذیل را از حضرت [[روایت]] کرد: «گروهی خواهند آمد که در انجام [[فرایض]] بر خویش سخت می‌گیرند و... ملازم [[قرآن]] هستند و قرآن را می‌خوانند، در حالی که از ترقوه ایشان بالاتر نمی‌رود و... هرگاه ایشان را دیدید، آنان را بکشید که [[اجر]] خواهید برد»<ref>احمد بن حنبل، ج۵، ص۳۶.</ref>. در هر صورت، از حضور وی در [[جنگ نهروان]] گزارشی در دست نیست.
از وی روایاتی در مورد [[خوارج]] نقل شده است که [[رسول خدا]]{{صل}} در مورد شخصی که به [[عدالت پیامبر]] در [[تقسیم بیت المال]] [[اعتراض]] کرد فرمود: «این شخص و اصحابش از [[دین]] جدا می‌شوند؛ چنان که تیر از کمان جدا می‌شود و...»<ref>احمد بن حنبل، ج۵، ص۴۲.</ref>. همچنین نظیر مضامین ذیل را از حضرت [[روایت]] کرد: «گروهی خواهند آمد که در انجام [[فرایض]] بر خویش سخت می‌گیرند و... ملازم [[قرآن]] هستند و قرآن را می‌خوانند، در حالی که از ترقوه ایشان بالاتر نمی‌رود و... هرگاه ایشان را دیدید، آنان را بکشید که [[اجر]] خواهید برد»<ref>احمد بن حنبل، ج۵، ص۳۶.</ref>. در هر صورت، از حضور وی در [[جنگ نهروان]] گزارشی در دست نیست.


در جریان [[صلح]] [[امام مجتبی]]{{ع}} با معاویه، از [[ابوبکره]] روایاتی نقل شده است که رسول خدا{{صل}} در چند موضع [[امام حسن]]{{ع}} را که طفلی خردسال بود در آغوش کشید و فرمود: «[[خداوند]] به وسیله این، میان [[مسلمانان]] صلح برقرار می‌کند»<ref>احمد بن حنبل، ج۵، ص۳۸، ۴۴، ۴۷، ۴۹ و ۵۱؛ اربلی، ج۲، ص۱۴۲.</ref>.
در جریان [[صلح]] [[امام مجتبی]]{{ع}} با معاویه، از [[ابوبکره]] روایاتی نقل شده است که رسول خدا{{صل}} در چند موضع [[امام حسن]]{{ع}} را که طفلی خردسال بود در آغوش کشید و فرمود: «[[خداوند]] به وسیله این، میان [[مسلمانان]] صلح برقرار می‌کند»<ref>احمد بن حنبل، ج۵، ص۳۸، ۴۴، ۴۷، ۴۹ و ۵۱؛ اربلی، ج۲، ص۱۴۲.</ref>.<ref>[[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابوبکره ثقفی»، دانشنامه سیره نبوی ج۱]]، ص۱۸۷-۱۹۲.</ref>


== ابوبکره و معاویه ==
== ابوبکره و معاویه ==
خط ۱۰۷: خط ۱۰۷:
[[عبدالرحمان بن ابی بکره]] می‌گوید: من همراه پدرم ابوبکره و عمویم زیاد و تنی چند بر معاویه وارد شدیم (گویا برای تبریک [[خلافت]]). معاویه از پدرم خواست [[حدیثی]] از [[پیامبر]] نقل کند. پدرم گفت: از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که فرمود: {{متن حدیث|الْخِلَافَةُ ثَلَاثُونَ‏ عَامًا، ثُمَّ يَكُونُ بَعْدَ ذَلِكَ الْمُلْكُ}}؛ معاویه دستور داد ما را پس گردنی زدند تا از مجلس بیرون کردند<ref>امینی، ج۱۰، ص۲۸۳.</ref>. زیاد به پدرم [[اعتراض]] کرد مگر [[حدیث]] دیگری نبود که بخوانی. گفت: همین را باید می‌خواندم، دوباره ما را فرا می‌خواند. دو سه [[روز]] بعد معاویه ایشان را به حضور‌‌ طلبید و دوباره از ابوبکره خواست حدیثی بخواند و او نیز همان را خواند و معاویه همان‌گونه ایشان را از مجلس خارج کرد. زیاد دوباره اعتراض شدیدتری کرد و گفت: چرا حدیث دیگری نخواندی. معاویه فردای آن روز ایشان را فراخواند و از ابوبکره خواست حدیث بخواند و او نیز همان حدیث را خواند. معاویه گفت: {{عربی|"أنا ملوك قد رضينا بالملك"}}؛ و این بار از ایشان پذیرایی کرد<ref>احمد بن حنبل، ج۵، ص۵۰.</ref>.
[[عبدالرحمان بن ابی بکره]] می‌گوید: من همراه پدرم ابوبکره و عمویم زیاد و تنی چند بر معاویه وارد شدیم (گویا برای تبریک [[خلافت]]). معاویه از پدرم خواست [[حدیثی]] از [[پیامبر]] نقل کند. پدرم گفت: از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که فرمود: {{متن حدیث|الْخِلَافَةُ ثَلَاثُونَ‏ عَامًا، ثُمَّ يَكُونُ بَعْدَ ذَلِكَ الْمُلْكُ}}؛ معاویه دستور داد ما را پس گردنی زدند تا از مجلس بیرون کردند<ref>امینی، ج۱۰، ص۲۸۳.</ref>. زیاد به پدرم [[اعتراض]] کرد مگر [[حدیث]] دیگری نبود که بخوانی. گفت: همین را باید می‌خواندم، دوباره ما را فرا می‌خواند. دو سه [[روز]] بعد معاویه ایشان را به حضور‌‌ طلبید و دوباره از ابوبکره خواست حدیثی بخواند و او نیز همان را خواند و معاویه همان‌گونه ایشان را از مجلس خارج کرد. زیاد دوباره اعتراض شدیدتری کرد و گفت: چرا حدیث دیگری نخواندی. معاویه فردای آن روز ایشان را فراخواند و از ابوبکره خواست حدیث بخواند و او نیز همان حدیث را خواند. معاویه گفت: {{عربی|"أنا ملوك قد رضينا بالملك"}}؛ و این بار از ایشان پذیرایی کرد<ref>احمد بن حنبل، ج۵، ص۵۰.</ref>.


در سال ۴۱ که اوضاع [[عراق]] آشفته بود، [[حمران بن ابان]] از [[خوارج]] بر [[بصره]] [[تسلط]] یافت. معاویه سپاهی برای از میان بردن آنان فرستاد. [[ابوبکره]] از معاویه خواست از [[کشتار]] ایشان درگذرد و معاویه آنان را بخشید و آزادشان کرد<ref>ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۳.</ref>.
در سال ۴۱ که اوضاع [[عراق]] آشفته بود، [[حمران بن ابان]] از [[خوارج]] بر [[بصره]] [[تسلط]] یافت. معاویه سپاهی برای از میان بردن آنان فرستاد. [[ابوبکره]] از معاویه خواست از [[کشتار]] ایشان درگذرد و معاویه آنان را بخشید و آزادشان کرد<ref>ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۳.</ref>.<ref>[[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابوبکره ثقفی»، دانشنامه سیره نبوی ج۱]]، ص۱۸۷-۱۹۲.</ref>


== ابوبکره و برادرش زیاد ==
== ابوبکره و برادرش زیاد ==
خط ۱۲۰: خط ۱۲۰:
پیش از این گذشت که او در مقابل بُسر به [[دفاع]] از [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} برخاست و کتک خورد. فرزندش عبدالرحمان به وی گفت: میدانی که پسر و همراهانش [[دشمن]] علی هستند، چرا او را [[تکذیب]] کردی؟ ابوبکره گفت: [[گمان]] کردی این سخنان را از روی هواداری از علی گفتم. والله اگر از مرداری بر مردار دیگری بنشینم، برایم محبوب‌تر است از اینکه از علی [[پیروی]] کنم. اما بر علی نمی‌توان از شکم، [[فرج]]، نسب و سابقه، خرده گرفت و به او [[افترا]] بست<ref>بلاذری، ج۲، ص۱۳۷.</ref>.
پیش از این گذشت که او در مقابل بُسر به [[دفاع]] از [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} برخاست و کتک خورد. فرزندش عبدالرحمان به وی گفت: میدانی که پسر و همراهانش [[دشمن]] علی هستند، چرا او را [[تکذیب]] کردی؟ ابوبکره گفت: [[گمان]] کردی این سخنان را از روی هواداری از علی گفتم. والله اگر از مرداری بر مردار دیگری بنشینم، برایم محبوب‌تر است از اینکه از علی [[پیروی]] کنم. اما بر علی نمی‌توان از شکم، [[فرج]]، نسب و سابقه، خرده گرفت و به او [[افترا]] بست<ref>بلاذری، ج۲، ص۱۳۷.</ref>.


در مورد اواخر عمر وی گزارش شده است که [[سلیمان اعمش]]، رکاب اسب [[ابوبکره ثقفی]] را برای [[سوار شدن]] نگه داشت و او وی را خطاب کرد: ای فرزندم! همانا تو پروردگارت را گرامی داشتی<ref>مزی، ج۲۱، ص۷۷؛ خطیب بغدادی، ج۹، ص۵.</ref>. [[ابن حجر]]<ref>تهذیب، ج۴، ص۱۹۷.</ref> این گزارش را اشتباهی فاحش دانسته است. دلیل او، [[اختلاف]] میان سال تولد و [[وفات]] این دو است؛ زیرا [[تاریخ]] ولادت [[اعمش]] را سال‌های ۵۱ و ۵۹، و تاریخ وفات [[ابوبکره]] را سال‌های ۵۱ و ۵۲ گفته‌اند. ابن حجر می‌افزاید: چگونه کسی که پس از ده سال از وفات ابوبکره به [[دنیا]] آمده است، می‌تواند رکاب وی را نگاه دارد. ابن حجر احتمال می‌دهد در این گزارش افتادگی وجود دارد و آن {{عربی|«اخذ برکاب ابن ابی بکره»}} بوده است که کلمه «ابن» ساقط شده است.
در مورد اواخر عمر وی گزارش شده است که [[سلیمان اعمش]]، رکاب اسب [[ابوبکره ثقفی]] را برای [[سوار شدن]] نگه داشت و او وی را خطاب کرد: ای فرزندم! همانا تو پروردگارت را گرامی داشتی<ref>مزی، ج۲۱، ص۷۷؛ خطیب بغدادی، ج۹، ص۵.</ref>. [[ابن حجر]]<ref>تهذیب، ج۴، ص۱۹۷.</ref> این گزارش را اشتباهی فاحش دانسته است. دلیل او، [[اختلاف]] میان سال تولد و [[وفات]] این دو است؛ زیرا [[تاریخ]] ولادت [[اعمش]] را سال‌های ۵۱ و ۵۹، و تاریخ وفات [[ابوبکره]] را سال‌های ۵۱ و ۵۲ گفته‌اند. ابن حجر می‌افزاید: چگونه کسی که پس از ده سال از وفات ابوبکره به [[دنیا]] آمده است، می‌تواند رکاب وی را نگاه دارد. ابن حجر احتمال می‌دهد در این گزارش افتادگی وجود دارد و آن {{عربی|«اخذ برکاب ابن ابی بکره»}} بوده است که کلمه «ابن» ساقط شده است<ref>[[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابوبکره ثقفی»، دانشنامه سیره نبوی ج۱]]، ص۱۸۷-۱۹۲.</ref>.


== مشایخ و راویان از او ==
== مشایخ و راویان از او ==
خط ۱۳۱: خط ۱۳۱:
همچنین ابوبکره از [[پیامبر]] [[روایت]] کرد که گروهی از [[امت]] من در سرزمینی فرو آیند که به آن [[بصره]] گویند<ref>ابو الشیخ انصاری، ج۱، ص۳۴۲.</ref>.
همچنین ابوبکره از [[پیامبر]] [[روایت]] کرد که گروهی از [[امت]] من در سرزمینی فرو آیند که به آن [[بصره]] گویند<ref>ابو الشیخ انصاری، ج۱، ص۳۴۲.</ref>.


او در موضوعات [[عقوبت]] [[شرک]]، [[عاق والدین]]، [[شهادت دروغ]]، [[قطع رحم]]، [[زنا]] و نیز [[حرمت]] [[ربا]]، [[قتل نفس محترمه]]، [[حرمت]] [[جان]]، [[مال]] و عرض [[مردم]]، برخی موضوعات [[اخلاقی]] در مورد [[ماه رمضان]] و [[تعیین زمان]] [[شب قدر]] و [[فضیلت]] آن بر دیگر شب‌ها، [[دجال]]، [[برتری]] [[قبایل]] بر یکدیگر (فضیلت تراشی)، [[کفر]]، [[فقر]]، [[عذاب قبر]]، [[مرگ]] [[ابراهیم فرزند پیامبر]]، [[ماه گرفتگی]] و... روایت نقل شده است<ref>احمد بن حنبل، ج۵، ص۵۲-۳۵.</ref>.
او در موضوعات [[عقوبت]] [[شرک]]، [[عاق والدین]]، [[شهادت دروغ]]، [[قطع رحم]]، [[زنا]] و نیز [[حرمت]] [[ربا]]، [[قتل نفس محترمه]]، [[حرمت]] [[جان]]، [[مال]] و عرض [[مردم]]، برخی موضوعات [[اخلاقی]] در مورد [[ماه رمضان]] و [[تعیین زمان]] [[شب قدر]] و [[فضیلت]] آن بر دیگر شب‌ها، [[دجال]]، [[برتری]] [[قبایل]] بر یکدیگر (فضیلت تراشی)، [[کفر]]، [[فقر]]، [[عذاب قبر]]، [[مرگ]] [[ابراهیم فرزند پیامبر]]، [[ماه گرفتگی]] و... روایت نقل شده است<ref>احمد بن حنبل، ج۵، ص۵۲-۳۵.</ref>.<ref>[[محمود حیدری آقایی|حیدری آقایی، محمود]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابوبکره ثقفی»، دانشنامه سیره نبوی ج۱]]، ص۱۸۷-۱۹۲.</ref>


== وفات ==
== وفات ==
۱۲۹٬۵۶۶

ویرایش