سیره سیاسی امام کاظم: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۳٬۳۸۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۷ دسامبر ۲۰۲۴
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۱۰: خط ۱۱۰:
این افراد مردان عرصه [[فقه]] و [[فقاهت]] بودند و عرصه‌های دیگری همچون:
این افراد مردان عرصه [[فقه]] و [[فقاهت]] بودند و عرصه‌های دیگری همچون:
[[کلام]]، [[قرآن]]، لغت و... نیز از نخبگانی متخصص برخوردار بودند.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۹، ص ۱۳۹.</ref>
[[کلام]]، [[قرآن]]، لغت و... نیز از نخبگانی متخصص برخوردار بودند.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۹، ص ۱۳۹.</ref>
==عرصه سیاسی‌==
در این عرصه [[امام کاظم]]{{ع}} گام‌هایی [[قاطع]] در پرورش و [[تربیت]] [[فکری]] و [[اعتقادی]] [[شیعیان]] خود برداشت که نمونه‌هایی از آن را می‌خوانیم:
===محکم کردن پیوند [[سیاسی]] با خط [[اهل بیت]]{{عم}}‌===
از آنجا که خط و شیوه و [[منش]] اهل بیت{{عم}} خط [[نفی ستم]] و [[ستمگران]] است، می‌بینیم که امام کاظم{{ع}} بر [[دوستان]] و شیعیان خود سخت گرفته، آنان را از تماس و [[همکاری]] با [[حاکمان ستمگر عباسی]] منع و ارتباط با آنان را [[حرام]] فرمود. [[امام]]{{ع}} می‌خواست با تحقق این خط، [[وارستگی]] و [[ژرف‌اندیشی]] در [[نفی]] کلی [[ستم]] و گونه‌های آن را در [[جان]] دوستان و شیعیان خود تعمیق بخشد تا با برخورداری از [[هشیاری]] و [[بینش سیاسی]]، از قرار گرفتن در جریان‌های فکری- سیاسی [[حاکم]] بر [[جامعه]] و تن دادن به برنامه‌ها و طرح‌های جذب شدن به [[حاکمیت]] مصون بمانند.
[[برخورد امام]]{{ع}} با «[[صفوان جمّال]]» از یک‌سو بیانگر دقت و [[ژرف‌نگری]] در شیوه [[تربیتی]] امام کاظم{{ع}} نسبت به شیعیان در این مقطع بوده، از دیگر سو نشان‌دهنده تلاش امام{{ع}} برای بالا بردن سطح و حجم [[رویارویی]] با دستگاه حاکم و نیز [[ایجاد امید]] به [[فروپاشی]] ارکان حاکمیت می‌باشد. از این‌رو [[هارون الرشید]] تمام حرکات و سکنات اهل بیت{{عم}} و شیعیان آنان را زیر نظر داشته، پیوسته برای از میان برداشتن آنان [[برنامه‌ریزی]] می‌کرد. روزی «[[صفوان بن مهران اسدی]]» بر امام کاظم{{ع}} وارد شد. حضرت با دیدن صفوان به او فرمود: تمام کارهای تو خوب و [[پسندیده]] است، جز یک کار.
صفوان گفت: فدایت گردم، آن [[کار ناپسند]] چیست؟
امام{{ع}} فرمود: کرایه دادن شترانت به این [[مرد]] (هارون الرشید) [[ناپسند]] است.
صفوان گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، شترها را برای [[خوشگذرانی]]، شکار، [[بیهودگی]] و... به او کرایه ندادم، بلکه برای این راه ([[سفر حج]]) به او کرایه داده، [[سرپرستی]] آنها را به [[غلامان]] خود سپرده‌ام و خود در امر کاروان دخالتی ندارم.
امام{{ع}} فرمود: آیا کرایه شتران بر [[ذمه]] آنها باقی است؟
صفوان گفت: آری، فدایت شوم.
امام{{ع}} فرمود: آیا [[دوست]] می‌داری تا گرفتن کرایه شتران، آنان زنده‌ بمانند؟
صفوان گفت: آری.
[[امام]]{{ع}} فرمود: هر کس ماندگاری آنان را بخواهد، از آنان است و هرکس از آنان باشد بی‌تردید وارد [[دوزخ]] می‌شود.
صفوان از [[محضر امام]]{{ع}} بیرون شد و همان دم شتران خود را فروخت و دست از ساربانی و شترداری کشید. [[هارون]] که از تصمیم و کار صفوان [[آگاه]] شده بود، کسی را پی صفوان فرستاده، او را فراخواند. چون صفوان نزد هارون حاضر شد، هارون- که بندبند وجودش در اثر [[خشم]] نزدیک بود از هم بگسلد- به صفوان گفت: ای صفوان، شنیده‌ام شترانت را فروخته‌ای؟
صفوان گفت: آری.
هارون پرسید: چرا؟
صفوان گفت: من سالخورده و فرتوت شده‌ام و [[غلامان]] آن‌گونه که باید به کارها رسیدگی نمی‌کنند. هارون گفت: هیهات‌هیهات این سخن‌ها بهانه است‌. من می‌دانم که [[موسی بن جعفر]] تو را به چنین اقدامی برانگیخته است.
صفوان گفت: مرا چه به موسی بن جعفر؟
هارون گفت: این بهانه و عذر را واگذار. به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر به جهت [[همنشینی]] خوب و [[پسندیده]] تو نبود، تو را می‌کشتم»<ref>رجال نجاشى، ص۱۹۸، ش۵۲۵. صفوان را از آن‌رو «اسدى» مى‌خوانند که هم‌پیمان «بنى اسد» ساکن کوفه بود (نک: اختیار معرفة الرجال، ص۴۴۰، حدیث ۸۲۸).</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۹، ص ۱۸۴.</ref>
===تأکید بر [[پایبندی]] به اصل «[[تقیه]]»===
از دیگر مواردی که [[امام کاظم]]{{ع}} در پرورش [[فکری]] و [[روحی]] [[شیعیان]] خود سخت بر آن تأکید داشت و آن را با اهمیت می‌شمرد، مسأله «تقیه» بود،؛ چراکه این اصل، به عنوان دژی مستحکم از کیان [[شیعه]] [[حفاظت]] کرده، آن را از گزند ضربات و [[تهاجم]] خارجی [[ایمنی]] می‌بخشید.
«معمّر بن خلّاد» می‌گوید: از [[ابو الحسن موسی]]{{ع}} درباره کار برای [[والیان]] پرسیدم، او گفت: [[ابو جعفر]] ([[امام باقر]]{{ع}}) گفت: {{متن حدیث|التَّقِيَّةُ دِينِي وَ دِينُ آبَائِي وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ}}؛ تقیه [[آیین]] من و آیین [[پدران]] من است و هرکه در جایی که باید تقیه نکند [[ایمان]] ندارد<ref>وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۰۴، حدیث ۲۱۳۵۹، ب ۲۴ کتاب الأمر و النهی.</ref>.
«[[درست بن ابی منصور]]» می‌گوید: «در محضر [[ابو الحسن موسی]]{{ع}} بودم. «[[کمیت بن زید]]» نیز حضور داشت. [[امام]]{{ع}} به او فرمود: تویی که سروده‌ای: «اکنون نزد بنی‌ [[امیه]] می‌روم؛ و تمام امور (چیزها) باید به سوی [[سرنوشت]] خود بروند؟»<ref>{{عربی|فَالْآنَ صِرْتُ إِلَى أُمَيَّةَ *** وَ الْأُمُورُ إِلَى مَصَايِرَ}}.</ref>.
کمیت گفت: آری. من آن را سروده‌ام. به [[خدا]] [[سوگند]]، هرگز از [[ایمان]] و اعتقادم دست برنداشته، همچنان [[دوستدار]] شما و با [[دشمنان]] شما [[دشمن]] هستم، اما آنچه سروده‌ام از موضع [[تقیه]] بوده است.
امام{{ع}} فرمود: تقیه حتی در [[نوشیدن شراب]] آن‌گاه که خطری فرد را [[تهدید]] کند روا و جایز است»<ref>اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۴۶۵، حدیث ۳۶۴.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۹، ص ۱۸۶.</ref>
===[[نفوذ]] در [[دستگاه حکومتی‌]]===
[[امام کاظم]]{{ع}} نقش فعالی در نفوذ در [[مناصب]] دولتی از طریق [[یاران]] خود ایفا کرد و در نتیجه، [[یاران امام]]{{ع}} موقعیت‌های [[سیاسی]] ممتاز و برجسته‌ای در دستگاه [[خلیفه عباسی]] به دست آورند. امام{{ع}} آنان را می‌ستود و از کار ایشان [[قدردانی]] می‌کرد، مشروط بر اینکه با [[مؤمنان]] [[همکاری]] کرده، نیازهای ایشان را برطرف کنند و در غیر این صورت غرض از [[مأموریت]] ایشان را نقض شده و منتفی می‌دانست. در اینجا اسامی آن دسته از [[یاران امام کاظم]]{{ع}} را که منصب‌های مهمی در دستگاه [[عباسیان]] به دست آورده و از [[عالمان]] بزرگ و [[جلیل القدر]] بودند، برمی‌شمریم:
# [[علی بن یقطین‌]]: پدر او «یقطین» در [[کوفه]] پرورش یافت و در آنجا پارچه می‌فروخت. او [[معتقد]] به [[امامت امامان معصوم]]{{عم}} بود. به دستگاه [[ابو العباس سفاح]]، منصور و [[مهدی]]، [[خلفای عباسی]] پیوست. زمانی که یقطین بدرود [[زندگی]] گفت فرزندش علی به جای پدر نشست و رابطه محکمی با عباسیان برقرار کرد و منصب‌های مهمی را در [[دولت]] عباسیان به دست گرفت. او در دستگاه عباسیان به [[یاری]] و [[خدمت]] به مؤمنان پرداخت، شماری از آنان را [[زن]] داد و به [[خانه]] [[بخت]] فرستاد و [[هزینه]] بخش بزرگی از آنان را بر عهده داشت. «سلیمان» کاتب [[علی بن یقطین]] می‌گوید: «طبق محاسبه‌ای که انجام دادم در هرسال ۱۵۰ نفر از طرف [[علی بن یقطین]] به [[حج]] رفته، [[مناسک حج]] به جای می‌آوردند. کمترین مبلغی که به آنان داده می‌شد، هفت صد درهم و بیشترین آن ده هزار درهم بود. او سه یا چهار تن از [[فرزندان امام کاظم]]{{ع}} را به [[خانه]] [[بخت]] فرستاد و [[اموال]] فراوانی را در [[امور خیر]] [[انفاق]] کرد». عالی‌ترین [[منصب]] را در [[روزگار]] [[مهدی عباسی]] به دست آورد و پس از [[مهدی]]، [[هارون الرشید]] او را به عنوان [[وزیر]] خود برگزید<ref>اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۴۳۰، حدیث ۸۰۵؛ ص۴۳۳، حدیث ۸۱۵؛ ص۴۳۴، حدیث ۸۱۹- ۸۲۰؛ ص۴۳۷، حدیث ۸۳۴؛ ابن ندیم، الفهرست، ص۳۲۸.</ref>. او ارتباط پنهانی و پیوسته‌ای با [[امام کاظم]]{{ع}} داشت.
# [[حفص بن غیاث کوفی‌]]: حفص: از سوی هارون الرشید، عهده‌دار [[منصب قضا]] در بخش شرقی [[بغداد]] شد، سپس [[قاضی کوفه]] شد. او در [[سال ۱۹۴ ق]] درگذشت<ref>رجال نجاشى، ص۱۳۴، ش۳۴۶؛ رجال کشى، ص۳۹۰، حدیث ۷۳۲ (او را عامى (سنى) خوانده است)؛ تنقیح المقال، ج۱، ص۳۵۵.</ref>.
# [[عبد الله بن سنان بن ظریف‌]]: او خزانه‌دار مهدی، [[هادی]] و هارون الرشید، [[خلفای عباسی]] بود<ref>اختیار معرفة الرجال، ص۴۱۱، حدیث ۷۷۱؛ نجاشى، ص۲۱۴، ش۵۵۸ (او را از موالى بنى عباس خوانده است)؛ جامع الرواة، ج۱، ص۴۸۷.</ref>.
# [[فضل بن سلیمان کاتب بغدادی‌]]: فضل، [[دبیر]] و کاتب دستگاه منصور و مهدی عباسی بود<ref>نجاشى، ص۳۰۶، ش۸۳۷.</ref>.
# [[محمد بن اسماعیل بن بزیع‌]]: محمد از [[صالحان]] و برجستگان [[طایفه]] ([[شیعه]]) و از [[راویان حدیث]] امام کاظم{{ع}} بود. او از [[کارگزاران]] منصور و یکی از [[وزیران]] [[حکومت عباسیان]] بود<ref>اختیار معرفة الرجال، ص۵۶۴، حدیث ۱۰۶۵؛ رجال نجاشى، ص۳۳۰، ش۸۹۳.</ref>.
# [[حسن بن راشد]] (مولای [[بنی عباس]]): حسن، وزیر مهدی، [[موسی]]، هادی و هارون الرشید بود.
نامبردگان تنها شماری از [[اصحاب امام کاظم]]{{ع}} و راویان حدیث او بودند.
در اینجا و با توجه به [[اقرار]] [[یاران]] برجسته و عالم امام کاظم{{ع}} مبنی بر پذیرش منصب در [[حکومت جور]]، به گستردگی کارآزمودگی و [[برنامه‌ریزی]] [[حضرت کاظم]]{{ع}} در به دست گرفتن و نگاهداشتن منصب‌های کلیدی و حساس [[حاکمیت جور]]، برای [[جماعت]] [[صالحان]] پی می‌بریم. این را بدانیم که [[یاران امام]]{{ع}} از آن‌رو در این منصب‌ها قرار می‌گرفتند که به خط [[اهل بیت]]{{عم}} و امور مربوط به آن از [[عامه]] [[مؤمنان]] آگاه‌تر بودند.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۹، ص ۱۸۷.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۱٬۴۰۳

ویرایش