←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
هنگامی که عمر بن سعد کشته شد مختار آن زره را به [[قاتل]] عمر که [[ابو عمره]] بود داد. [[شمشیر]] آن حضرت را [[جمیع ابن خلق ازدی]] و گفته شده: آن را مردی از [[بنیتمیم]] برد که او را اسود بن حنظله میگفتند. در روایت [[ابن سعد]] آمده: شمشیر حسین{{ع}} را قلافس نهشلی برد<ref>بحار، ج۴۵، ص۵۸.</ref>. | هنگامی که عمر بن سعد کشته شد مختار آن زره را به [[قاتل]] عمر که [[ابو عمره]] بود داد. [[شمشیر]] آن حضرت را [[جمیع ابن خلق ازدی]] و گفته شده: آن را مردی از [[بنیتمیم]] برد که او را اسود بن حنظله میگفتند. در روایت [[ابن سعد]] آمده: شمشیر حسین{{ع}} را قلافس نهشلی برد<ref>بحار، ج۴۵، ص۵۸.</ref>. | ||
سرانجام کار آن گرگهای بیابانی در [[غارت]] لباسهای [[حجت خدا]] به آنجا رسید که {{عربی|و تركه عريانا بالعراء مجردا على الرمضاء}} [[امام]] را برهنه در میان شنزار [[کربلا]] رها کردند.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۵۸.</ref>. | سرانجام کار آن گرگهای بیابانی در [[غارت]] لباسهای [[حجت خدا]] به آنجا رسید که {{عربی|و تركه عريانا بالعراء مجردا على الرمضاء}} [[امام]] را برهنه در میان شنزار [[کربلا]] رها کردند.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۵۸.</ref>. | ||
==[[طلب]] [[کهنه پیراهن]]== | |||
حسین{{ع}} [[هدایتی]] بود در برابر [[ظلمت]] متراکم، خورشیدی رو در روی [[ابر]] غلیظ و فشرده سیاهی و [[تباهی]]، [[امام]] با [[شناختی]] که از دشمن دون داشت در [[وداع]] آخرش طبق نقل [[سید بن طاووس]] و [[ابن شهر آشوب]] به خواهرش [[زینب]] فرمود: {{متن حدیث|ايتيني بثوب عتيق لا يرغب فيه احد من القوم اجعله تحت ثيابي لئلا اجرد منه بعد قتلي، فاني مقتول مسلوب}}. [[لباس]] کهنهای را برایم بیاورید که کسی در آن [[طمع]] نکند تا آن را زیر لباسهایم بپوشم که بعد از شهادتم از بدنم بیرون نیاورند تا بعد از کشته شدن برهنه نشوم، چون من کشته خواهم شد. وقتی [[زنها]] شنیدند که امام لباس کهنه خواسته تا زیر لباسها بپوشد و همان [[کفن]] اوست، {{عربی|فارتفعت اصوات النساء بالبكاء و النحيب}}. صدا به [[ضجه]] بلند کردند، لباس کوتاهی را برایش آوردند، حضرت فرمود: نه، این لباس [[اهل]] [[ذلت]] است، آنگاه لباس کهنهای را گرفته و چند جای آن را پاره نمود و زیر لباسها پوشید<ref>الملهوف، ص۵۱؛ نفایس الفنون، ص۳۵۲.</ref>. | |||
پس شلواری طلب کرد و آن را چاک زده و پوشید و چنین کرد که آن را بیرون نیاورند. [[راوی]] میگوید: وقتی که آن حضرت [[شهید]] شد بدن مبارکش را برهنه کردند، حتی آن [[پیراهن کهنه]] را هم از تن شریفش بیرون کشیدند. یک نقل است که [[امام حسین]]{{ع}} به [[فضه]] فرمود: برو و [[کهنه پیراهن]] مرا بیاور و چنان کن که [[خواهر]] مطلع نشود و این پیراهن جامهایست که دوش آن بر مُهری است. فضه رفت و از [[اضطراب]] [[گریه]] میکرد، [[زینب]] فرمود: علت گریه تو چیست؟ جواب داد به سبب بزرگی [[مصیبت]]! زینب فرمود: برادرم حسین{{ع}} با تو چه کار داشت؟ عرض کرد: [[اجازه]] ندارم بگویم! زینب فرمود: به [[حق]] مادرم بر تو بگو فضه عرض کرد: مرا امر کرد پیراهنی برایش بیاورم با این خصوصیت. زینب ناله زد و بیهوش شد، امام حسین{{ع}} حاضر شد و سر خواهر را به دامن نهاد، حسین{{ع}} [[راضی]] نشد خاطره پیراهن [[قلب]] زینب را بیازارد ولی زینب بعد از [[شهادت حسین]]{{ع}} کهنه پیراهن را هم در برش ندید<ref>ریاحین الشریعه، ج۳، ص۸۰.</ref>. | |||
[[امام]] آماده میدان شد، دید دخترش از [[زنان]] جدا گشته و در گوشهای گریه میکند، امام نزد او رفته و تسلیاش داد و فرمود: ای عزیز من این [[آخرین وداع]] است و [[ملاقات]] ما [[روز قیامت]] نزد [[حوض کوثر]] خواهد بود. [[گریهها]] را رها کن و برای [[اسارت]] مهیا باش! [[صبر جمیل]] را [[شعار]] خود قرار ده و وقتی پیکر قطعه قطعه مرا روی خاک [[مشاهده]] کردی در حالی که [[خون]] از رگهایم جاری است [[شکیبایی]] کن<ref>قصه کربلا، ص۳۶۵.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۳۱.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||