←ابن الحنفیه و امام سجاد {{ع}}
بدون خلاصۀ ویرایش |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۸۹: | خط ۸۹: | ||
== [[ابن الحنفیه]] و [[امام سجاد]] {{ع}} == | == [[ابن الحنفیه]] و [[امام سجاد]] {{ع}} == | ||
در بسیاری از متون [[روائی]] آمده است که | در بسیاری از متون [[روائی]] آمده است که محمد بن حنفیه بعد از [[شهادت امام حسین]] {{ع}} [[ادعای امامت]] داشت و در مقابل [[حجت خدا]]، [[امام سجاد|حضرت علی بن الحسین السجاد]] {{ع}} موضع گرفته و کار به حدی بالا گرفت که [[امام سجاد]] {{ع}} عموی خود را برای قسم نزد [[حجر الاسود]] فرا خواند و در این زمان، محمد بن حنفیه [[تسلیم]] [[معجزه]] [[امام]] {{ع}} شد و بعد از [[اقرار]] [[حجر الاسود]] به [[حقانیت]] ادعای [[امام سجاد]] {{ع}} او [[توبه]] میکرد<ref>ذوب النضار، ص۵۱- ۵۲، الغیبة، شیخ طوسی، ص۱۸ - ۱۹ و ۱۹۶؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۴۷ - ۳۴۸؛ الصحیفة السجادیة (ابطحی)، امام زین العابدین {{ع}}، ص۶۰۴- ۶۰۵ و معجم رجال الحدیث، ج۱۷، ص۵۴ – ۵۶.</ref>، اما در متون [[روائی]] [[شیعه]] آمده که [[امام علی]] {{ع}} فرموده است: محامده نمیگذارند از [[خدا]] [[نافرمانی]] شود<ref>{{متن حدیث|قَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ إِنَّ الْمَحَامِدَةَ تَأْبَى أَنْ يُعْصَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ}}؛ الغارات، ج۲، ص۷۵۲؛ اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، شیخ طوسی، ج۱، ص۲۸۶؛ بحارالأنوار، ج۳۳، ص۲۴۲- ۲۴۳ و ج۳۴، ص۲۸۲؛ نقد الرجال، تفرشی، ج۴، ص۹۷؛ جامع الرواة، محمد علی اردبیلی، ج۲، ص۴۵؛ منتهی المقال فی احوال الرجال، شیخ محمد بن اسماعیل مازندرانی، ج۵، ص۲۹۳؛ طرائف المقال، سیدعلی بروجردی، ج۲، ص۱۰۶؛ شعب المقال فی درجات الرجال، میرزا أبوالقاسم نراقی، ص۳۰۳ و معجم رجال الحدیث، ج۱۵، ص۲۴۷.</ref> و بدون [[شک]]، محمد بن حنفیه از محامده است و کدام [[گناه]] بزرگتر از ادعای [[منصب امامت]]؟ همچنین با بررسی اجمالی [[شخصیت]] [[محمد بن علی]] {{ع}} خواهیم فهمید که محال است صاحب سرّی مانند وی چنین خطای فاحشی داشته باشد و [[کلام]] آخر آنکه در همه منابع آمده است که وی [[توبه]] کرده است که این، خود جهادی بزرگ است. در برخی [[روایات]] [[محمد بن علی]] {{ع}} به [[حضرت عیسی]] {{ع}} [[تشبیه]] شده است و [[دشمنان]] درباره او به اشتباه [[قضاوت]] کرده، او را از [[یاوران امام باقر]] {{ع}} دانستهاند<ref>تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، شیخ محمد بن محمد رضا قمی مشهدی، ج۴، ص۴۸۸ – ۴۸۹.</ref>.<ref>[[سید حمید روحانی|روحانی، سید حمید]]، [[محمد بن حنفیه (مقاله)|مقاله «محمد بن حنفیه»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۵۱۵-۵۱۶.</ref> | ||
==[[امام سجاد]]{{ع}} و [[ادعای امامت]] محمد بن حنفیه== | |||
[[امامت]] و [[ولایت]] منصبی است [[الهی]] و تفضلی است از جانب [[حضرت حق]] که بر [[فضایل]] نفسی و [[برکات]] [[روحی]] [[خواص]] تعلق گرفته است و محور [[گزینش الهی]] برای این [[منصب]] دایر مدار سن و سال و [[تجربه]] و [[وراثت]] و شاخصههای [[اجتماعی]] نیست، بلکه [[قرآن مجید]] در تبیین آن متعرض یک اصل اساسی شده و آن {{متن قرآن|اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ}} [[خدا]] بهتر میداند [[رسالت]] امامت را کجا قرار داده و به کی میسپارد. امامت موهبتی است که از طرف [[پروردگار]] به کسی که منتخب حضرت حق باشد میرسد. امامت در [[شیعه]] به سبب نصی که از سوی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به ما رسیده معرفی شده، یکی از مصادیق [[مظلومیت امام سجاد]]{{ع}} این بود که محمد بن حنفیه عموی [[امام]] که از نظر سن بزرگتر بوده ادعای امامت داشت و [[فرقه کیسانیه]] قائل به امامت محمد بودند. | |||
[[کیسانیه]] قائل به [[رجعت]] محمد بن حنفیه هستند و معتقدند که او در [[کوه رضوی]] اقامت دارد و زنده است و در [[انتظار]] [[اذن]] و [[اجازه]] الهی است تا خروج کند و [[زمین]] را پر از [[عدل و داد]] کند. آنها معتقدند که [[ائمه]] چهار نفرند و آنها علی و حسن و حسین{{ع}} و محمد بن حنفیه میباشند<ref>جهاد الشیعه، ص۳۵.</ref>. | |||
روایتی از [[ابوبجیر]] نقل شده، ابوبجیر که به امامت محمد بن حنفیه [[معتقد]] بود میگوید: من [[حج]] به جای آوردم و امام خودم یعنی محمد بن حنفیه را [[ملاقات]] کردم. در یکی از روزها که من نزد او بودم دیدم [[جوانی]] (یعنی [[حضرت سجاد]]) از نزد محمد بن حنفیه عبور کرد. محمد بر او [[سلام]] کرد و برخاست و میان دو چشم او را بوسید و او را [[سید]] خطاب نمود. آن [[جوان]] رفت و محمد به جای خویشتن مراجعت کرد. | |||
من به محمد بن حنفیه گفتم: [[ثواب]] [[رنج]] و [[زحمت]] خود را از خدا میخواهم. گفت: برای چه؟ گفتم: ما معتقدیم که [[امام]] [[واجب الاطاعه]] تو هستی! تو برمیخیزی و با این [[جوان]] (یعنی [[حضرت سجاد]]) [[ملاقات]] میکنی و به او میگویی: ای آقای من؟ محمد گفت: آری به [[خدا]] قسم، او امام من است. گفتم: آن جوان کیست؟ گفت: [[علی بن الحسین]]{{ع}} است. بدان که من با او راجع به امر [[امامت]] [[منازعه]] کردم. وی به من فرمود: آیا [[راضی]] هستی [[حجر الاسود]] درباره من و تو [[قضاوت]] نماید؟ من گفتم: چگونه این قضاوت را به عهده سنگی که جماد است بگذاریم؟ فرمود: آن امامی که جماد با او تکلم نکند امام نیست. | |||
من از این سخن خجل شدم و گفتم: مانعی ندارد که حجر الاسود بین ما [[داوری]] کند. ما متوجه حجر الاسود شدیم. او [[نماز]] خواند و من نیز نماز خواندم. سپس حضرت سجاد{{ع}} نزدیک حجر الاسود رفت و به [[حجر]] فرمود: تو را به [[حق]] آن خدایی قسم میدهم که [[عهد]] و [[پیمان]] [[بندگان]] را نزد تو [[امانت]] نهاده تا [[شهادت]] دهی: آنان بر سر عهد و پیمان خود ماندند به ما خبر بده کدام یک از ما امام هستیم؟ به خدا قسم که [[حجرالاسود]] به سخن در آمد و به من گفت: ای محمد! امر امامت را به پسر برادرت [[تسلیم]] کن؛ زیرا او از تو بر [[مقام امامت]] اولی و سزاوارتر است. او امام تو خواهد بود. سپس حجرالاسود به نحوی به [[حرکت]] در آمد که من [[گمان]] کردم [[الساعه]] [[سقوط]] خواهد کرد. پس از این [[معجزه]] بود که به امامت آن حضرت اعتراف کردم و [[معتقد]] شدم که [[اطاعت]] آن [[بزرگوار]] [[واجب]] است. | |||
[[ابوبجیر]] میگوید: من از نزد محمد بن حنفیه در حالی مراجعت نمودم که به [[امامت امام زین العابدین]]{{ع}} معتقد شدم و از [[عقیده]] گروه [[کیسانیه]] برگشتم<ref>بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۴۸.</ref>. | |||
در [[روایت]] مشابهی [[کلینی]] با ذکر سند از [[زراره]] نقل میکند [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: وقتی که [[امام حسین]]{{ع}} به شهادت رسید، [[محمد حنفیه]] از [[امام سجاد]]{{ع}} تقاضا کرد ملاقاتی خصوصی با ایشان داشته باشد، [[ملاقات]] صورت گرفت. در این دیدار محمد به امام سجاد{{ع}} گفت: ای پسر [[برادر]] تو خود میدانی که [[پیامبر]] درباره [[امامت علی بن ابیطالب]] و [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} [[وصیت]] فرمود و ایشان را به [[امامت]] [[منصوب]] داشت ولی هماکنون که پدرت [[حسین بن علی]]{{ع}} به [[شهادت]] رسیده در زمینه امامت کسی را معرفی نکرده است! در این میان من عموی تو و [[فرزند علی]]{{ع}} هستم و از نظر [[سنی]] از تو بزرگترم، از این رو شایسته است که [[منصب امامت]] و [[رهبری]] [[شیعه]] از آن من باشد و این [[حق]] را برای من بدانی! | |||
[[امام]] فرمود: ای عمو از [[خداوند]] بترس و آنچه حق تو نیست برای خود مخواه، تو را [[نصیحت]] میکنم که از [[نابخردان]] نباشی و در این باره خوب بیندیشی، بدان که پدرم حسین بن علی{{ع}} بیوصیت از [[دنیا]] نرفته است. او پیش از اینکه متوجه [[عراق]] شود درباره امامت سفارشهای لازم را کرده و عهدنامهای نیز نوشته است و مرا [[جانشین]] خود در امر امامت قرار داده و [[سلاح پیامبر]] را به من سپرده و اکنون نزد من است؛ لذا از [[ادعای امامت]] دست بردار که مایه [[کوتاهی عمر]] تو و گرفتاریت خواهد شد. تو باید بدانی که [[خداوند متعال]] امامت را در [[نسل حسین]]{{ع}} قرار داده است و اگر به [[راستی]] از این ناحیه در [[شک]] هستی آماده شو تا نزد [[حجرالاسود]] رفته و او را به [[داوری]] بگیریم. | |||
[[امام باقر]]{{ع}} فرمود: این ملاقات میان محمد و امام سجاد{{ع}} در [[شهر مکه]] صورت گرفت. محمد پذیرفت هر دو نزد [[حجر الاسود]] رفتند، امام سجاد{{ع}} فرمود: نخست تو از [[حجر]] بخواه تا اگر تو امامی بر امامت تو [[گواهی]] دهد. محمد ناگزیر رو به حجر کرد و لب به [[دعا]] گشود و از خداوند خواست تا حجر را در [[تأیید]] امامت وی به سخن آورد، ولی دعایش نتیجهای نداد. بعد [[امام سجاد]]{{ع}} فرمود: اگر تو [[وصی پیامبر]] و [[امام]] و [[صاحب ولایت]] بودی بیشک دعایت [[مستجاب]] میشد. سپس خود دست به [[دعا]] برداشت و فرمود: {{متن حدیث|أَسْأَلُكَ بِالَّذِي جَعَلَ فِيكَ مِيثَاقَ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِيثَاقَ الْأَوْصِيَاءِ وَ مِيثَاقَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ لَمَّا أَخْبَرْتَنَا مَنِ الْوَصِيُّ وَ الْإِمَامُ بَعْدَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ{{ع}}}} یعنی «تو را [[سوگند]] میدهم به آن کسی که [[پیمان]] [[انبیا]] و [[اوصیا]] و پیمان همه [[مردم]] را در تو قرار داد که ما را آگاهسازی و بگویی [[وصی]] امام پس از [[حسین بن علی]] کیست؟» | |||
ناگاه [[حجر]] به [[جنبش]] درآمد و پس از آن شنیده شد که حجر با لسان [[فصیح]] اعلام کرد: [[وصایت]] و [[امامت]] پس از حسین بن علی{{ع}}، برای [[علی بن الحسین]]{{ع}} است. در این هنگام محمد بن حنفیه که به [[حقیقت]] پی برده بود از امام سجاد{{ع}} [[عذرخواهی]] کرد و به راه افتاد. بنا بر نقلی دیگر خود را بر قدمهای امام افکند و به [[ولایت]] و امامت وی [[اقرار]] کرد<ref>دلائل الامامه، ص۸۲؛ کافی، ج۲، ص۱۵۵؛ اثبات الوصیه، ص۱۴۳؛ اعلام الوری، ص۲۵۳؛ احتجاج، ج۲، ص۳۱۶؛ کشف الغمه، ج۲، ص۳۰۹.</ref>. | |||
دیگر از افرادی که [[دل]] امام سجاد{{ع}} را [[خون]] کرد عموی دیگرش [[عمر بن علی]] بود. [[روایت]] شده که عمر بن علی با امام سجاد{{ع}} در مورد موقوفههای [[پیغمبر]] و [[امیرالمؤمنین]] به [[نزاع]] پرداخت و [[شکایت]] پیش [[عبدالملک]] برد. به عبدالملک گفت: من پسرم این پسرِ پسر است، من از او سزاوارترم. عبدالملک در جواب از [[شعر]] ابن ابی الحقیق استفاده نمود که مضمون شعر حاکی بود که حقیقت را [[کتمان]] مکن و [[زیاد]] [[اصرار]] بر خلاف [[حق]] نداشته باش. روی به علی بن الحسین{{ع}} کرده گفت: [[حرکت]] کن من آن [[موقوفات]] را در [[اختیار]] تو گذاشتم حرکت کرده خارج شدند. عمر پس از خارج شدن گریبان امام را گرفت و ایشان را آزرد ولی امام{{ع}} به او چیزی نگفت<ref>بحار الانوار، ج۴۶، ص۱۱۴.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام سجاد (کتاب)|مظلومیت امام سجاد]] ص ۲۰۷</ref> | |||
== سرانجام == | == سرانجام == | ||