بنی‌لخم: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۱٬۹۳۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۲ فوریهٔ ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۲: خط ۳۲:
===[[دولت]] لخمیان===
===[[دولت]] لخمیان===
براساس برخی گزارشها، [[مالک بن فهم]] نخستین فرمانروای [[عرب]] بود که در حیره به [[حکومت]] رسید. پس از او پسرش، [[جذیمة الابرش]]، به [[قدرت]] رسید و از [[حاکمان]] [[قدرتمند]] حیره گردید. مالک و پسرش از [[پادشاهان]] تنوخی حیره بودند. سومین [[پادشاه حیره]] عمرو بن عدی بن نصر بن ربیعة بن لخم بود که پدرش در قبیلۀ [[ایاد]] [[زندگی]] می‌‌کرد و به درخواست جذیمه به او پیوست. جذیمه فقط یک [[خواهر]] داشت و [[راضی]] نمی‌شد او را به [[جوانی]] [[لخمی]] بدهد؛ از این رو، با حیلۀ خواهر جذیمه – که [[عاشق]] عدی شده بود – در مجلس [[شرابخواری]]، عدی از خواهر جذیمه [[خواستگاری]] کرد و پیش از اینکه جذیمه به حالت عادی برگردد، با خواهر او همبستر گردید و چون جذیمه [[آگاه]] شد، عدی گریخت، ولی پس از [[فرار]] او، جذیمه خواهر زاده اش، عمرو بن عدی، را گرامی داشت و پس از [[مرگ]] جذیمه<ref>نقل است که که او در صدد [[ازدواج]] با زبّاء (ذنوبیا) [[ملکه]] بلاد جزیره بر آمد. درباریان او وی را [[تشویق]] به این ازدواج کردند اما [[غلام]] او قصیر بن سعد او را از این کار [[نهی]] کرد. جذیمه بر خلاف نظر قصیر با زبّاء ازدواج کرد. زبّاء پس از ازدواج، با حیلتی جذیمه را هلاک کرد. پس از به [[حکومت]] رسیدن عمرو بن عدی –خواهرزاده جذیمه- قصیر بن [[سعد]]-[[غلام]] جذیمه- در صدد [[انتقام]] از زبّاء بر آمد؛ از این رو، از نزد عمرو بن عدی رفت و از او خواست تا بینی و گوش هایش را ببرند. جذیمه نیز چنین کرد. قصیر با این وضع و هیبت، نزد زبّاء رفت و از آنچه بر سر او آمده بود، نزد وی [[شکایت]] کرد. زبّاء از سر [[دلسوزی]] بدو اموالی داد تا با آن [[تجارت]] کند. قصیر هم با [[مال التجاره]] زبّاء به تجارت پرداخت. تا این که توانست [[اعتماد]] آنها را به خود جلب کند. او در آخرین [[سفر تجاری]] خود، مردانی رزم آور را در صندوق‌های مال التجاره پنهان کرد و به قصر زیّاء وارد کرد. آنان نیمه شب بر زبّاء و و دیگر بزرگان قومش [[یورش]] آوردند و همگی را به [[قتل]] رساندند. ([[محمد بن جریر طبری]]، [[تاریخ]] الامم و الملوک، ج۲، ص۶۱۸-۶۲۵؛ [[مسعودی]]، مروج الذهب و [[معادن]] الجوهر، ج۲، ص۶۹-۷۲؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۹۸-۹۹)</ref>، عمرو [[جانشین]] او شد و به این ترتیب [[فرمانروایی]] [[حیره]] از تنوخیان به [[لخمیان]] انتقال یافت و [[حکومت]] لخمیان در حیره تأسیس شد<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۰۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۱۴-۶۲۲؛ ابن مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۱۱۰-۱۱۳. برخی نقلها هم حاکی از آن است که جذیمة بن عمرو بن ربیعه لخمی خواهر خود را به ازدواج پسرعمویش عدی بن ربیعه در آورد که از این ازدواج عمرو بن عدی متولد شد. بعد از کشته شدن جذیمه به دست زنی به نام ماریه عمرو جانشین دایی‌اش جذیمه شد. (دینوری، الاخبار الطوال، ص۵۴-۵۵)</ref>. پس از عمرو، پسرش، [[امروالقیس]]، که به او «امروالقیس البدء» می‌‌گفتند، به [[پادشاهی]] رسید. امروالقیس اگرچه سبب [[وحدت]] [[سیاسی]] حیره شد، در [[کشمکش]] [[ساسانیان]] و [[رومیان]]، به ساسانیان وابسته گردید. امروالقیس [[قبایل]] [[ربیعه]] و [[مضر]] و دیگر [[قبایل عرب]] منطقۀ [[عراق]] و جزیره و [[حجاز]] را – که به مرزهای [[ایران]] تعرض، و نواحی مرزی را [[غارت]] می‌‌کردند – [[سرکوب]] کرد. مدت حکومت او را در حدود ۱۱۴ سال ذکر کرده‌اند، که همزمان با حکومت چند [[پادشاه ساسانی]] در ایران بود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۹۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۱۵.</ref>. پس از [[مرگ]] امروالقیس، [[شاپور]] [[ساسانی]] پسراو، عمرو، را به [[حکومت]] رساند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۱-۶۲.</ref>. عمرو، مانند دیگر [[پادشاهان]] حیری، تابع [[ایران]] بود و تا پایان حکومت شاپورو برادرش، هرمز، حکومت کرد و در سال ۳۸۸ میلادی، در [[روزگار]] [[شاپور ذوالاکتاف]] [[ساسانی]]، در گذشت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۹۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۱۵.</ref>. بعد از [[مرگ]] [[عمرو بن امرؤالقیس]] پسرش امرؤالقیس بن عمرو به شاهی رسید<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۵.</ref>. پس از مرگ او، یکی از معروف‌ترین [[پادشاهان]] [[حیره]]، یعنی نعمان پسر [[امروالقیس]] به شاهی حیره رسید<ref>محمد بن جریر [[طبری]]، [[تاریخ]] الامم و الملوک، ج۲، ص۶۵.</ref>. او پس از مدتی [[حکومت]]، از [[قدرت]] کناره گرفت<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۱۴۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۸ یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۰۹.</ref> و پسرش منذر بن نعمان به حکومت رسید. گفته‌اند که [[یزدگرد]] ساسانی ولی‌عهدش، [[بهرام گور]]، را به توصیه [[منجمان]] برای [[تربیت]] و [[آموزش]] به منذر بن نعمان سپرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۸-۶۹.</ref> و او به تربیت [[بهرام]] [[همت]] گماشت<ref>برخی نقلها از سپردن بهرام به نعمان بن امرؤالقیس و بنای قصر خورنق به دست او حکایت دارند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۵.)</ref>. وضع بدین منوال بود تا این که خبر مرگ یزدگرد در رسید. به جهت بد اخلاقی‌های او در امر حکومت، بزرگان [[پارسی]] با هم همقسم شدند و یکدل، که از [[نسل]] یزدگرد کسی را به شاهی نگیرند. چون خبر مرگ یزگرد به بهرام رسید و وی از عمل بزرگان پارسی در [[گزینش]] [[پادشاهی]] دیگر به جای خود اطلاع یافت، منذر و نعمان را فرا خواند و موضوع را با ایشان بگفت. منذر او را به [[آرامش]] [[دعوت]] کرد و سپس ده هزار سپاهی را با پسرش نعمان به سوی «[[تیسفون]]» و «[[اردشیر]]»، -دو [[شهر]] بزرگ پادشاهی- فرستاد و به آنها دستور داد تا نزدیک این دو شهر [[اردو]] بزنند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۷۱-۷۲.</ref>. آن گاه، خود با سی هزار سپاهی همراه بهرام به سوی این دو شهر [[حرکت]] کرد و بهرام را به تخت شاهی نشاند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۷۲.</ref>. تا این که سرانجام در پی گفتگوهایی که بین [[بهرام]] و منذر با بزرگان [[پارسی]] و سران [[خاندانها]] انجام گرفت، بهرام به شاهی رسید<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۷۲-۷۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۱۶. نیز ر.ک: دینوری، الاخبار الطوال، ص۵۵-۵۶.</ref>.-<ref>دانشنامه جهان اسلام، مقاله «لخمیان»، تألیف محمود صادقی علوی، ج۱، ص۷۱۹۸.</ref>بدین ترتیب، [[اعراب]] [[لخمی]] [[حیره]] در سدۀ پنجم میلادی توانستند دست پرورده و نامزد مورد علاقۀ خود را در [[ایران]] به [[حکومت]] برسانند و از موقعیتی ممتاز برخوردار شوند<ref>پیگو لوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمۀ عنایت الله رضا، ص۱۵۶.</ref>. مشهورترین [[پادشاه]] لخمی حیره منذر بن [[امروالقیس]] است که مادرش، [[ماریه]]، ملقب به ماءالسماء بود و از این رو، او نیز به «منذر ماءالسماء» معروف شد. منذر در [[روزگار]] [[سلطنت]] قباد، [[پادشاه ساسانی]]، در حیره حکومت می‌‌کرد. نوشته‌اند که چون قباد به [[آیین]] مزدک‌گرایید، منذر از او [[پیروی]] نکرد؛ بنابراین، پادشاه ساسانی نیز یکی از رقبای کندی [[لخمیان]]، به نام [[حارث بن عمرو بن کندی]]، را به جای ماءالسماء به [[پادشاهی]] حیره [[منصوب]] کرد. پس از [[سقوط]] قباد و به حکومت رسیدن [[خسرو انوشیروان]]، منذر [[ماء]] السماء به حکومت حیره بازگردانده شد و [[کندیان]] از حکومت آنجا برکنار شدند<ref>مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۲۰۱؛ پیگو لوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمۀ عنایت الله رضا، ص۱۷۰- ۱۷۱؛ عبدالعزیز سالم، تاریخ العرب فی العصر الجاهلیه، ص۲۶۴-۲۶۵.</ref>. آخرین پادشاه لخمیان، [[نعمان بن منذر]] معروف به نعمان سوم بود که در اواخر [[قرن ششم]] میلادی حکومت می‌‌کرد و سرانجام، به دستور [[خسرو پرویز]]، پادشاه ساسانی، کشته شد. در [[زندگی]] نعمان بن منذر دو نکتۀ بسیار مهم وجود دارد: یکی اینکه او نخستین پادشاه حیری بود که به [[مسیحیت]] گروید، دوم آنکه [[قتل]] وی به واقعۀ معروف [[تاریخ]] ایران و [[عرب]]، یعنی واقعۀ [[ذوقار]]، انجامید. بیشتر منابع دربارۀ قتل نعمان نقل کرده‌اند که نعمان، [[عدی بن زید عبادی]] (کاتب دربار [[ساسانی]]) را به قتل رساند و چندی بعد زید بن عدی را، به جای پدر، به عنوان مترجم، روانۀ دربار ساسانی کرد. زید، که در اندیشۀ گرفتن [[انتقام]] [[خون]] پدرش بود، در حضور [[خسرو پرویز]] از [[زیبایی]] [[زنان]] [[خاندان]] منذر سخن گفت. [[خسروپرویز]] نیز در [[نامه]] ای از نعمان خواست که خواهرخود را به دربار [[ساسانی]] بفرستد. نعمان به حامل نامه، که همان زید بود، جواب منفی داد و زید نامه را به صورت [[توهین]] آمیز برای خسروپرویز [[ترجمه]] کرد. از این رو، خسروپرویز نعمان را احضار کرد و دستور داد او را به زیر پای فیل‌ها بیفکنند و بدین ترتیب، [[پادشاهی]] [[لخمیان]] در [[حیره]] به پایان رسید<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۱۲ـ۲۱۵؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۲۰۵ -۲۰۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۱۸-۳۲۰.</ref>. برای [[قتل]] نعمان به دستور خسروپرویز، انگیزۀ مذکور بارها در [[منابع تاریخی]] آمده است، اما برخی منابع به انگیزۀ معقول تری نیز اشاره کرده‌اند. بر این اساس، هنگامی که [[شیرویه]]، پسر [[خسرو پرویز]]، به [[حکومت]] رسید و پدرش را برای قتل نعمان [[سرزنش]] کرد، او گفت نعمان در [[اندیشه]] [[توطئه]] و تحریک [[اعراب]] برای بیرون کشیدن پادشاهی از [[خاندان]] ما بود، از این رو او را کشتم و مردی از [[عرب]] را که در این افکار نبود [[جانشین]] وی نمودم<ref>دینوری، المعارف، ص۱۱۰؛ پیگو لوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمۀ عنایت الله رضا، ص۲۸۲.</ref>. پس از [[مرگ]] نعمان، حکومت حیره از دست لخمیان خارج شد و [[پادشاه ساسانی]]، [[ایاس بن قبیصه طایی]] را به حکومت حیره [[منصوب]] کرد. مهم‌ترین واقعه در میان [[ایرانیان]] و [[عربها]] پس از قتل نعمان، [[جنگ]] [[ذوقار]] بود. پس از قتل نعمان، خسرو پرویز برای گرفتن [[اموال]] خانوادۀ [[نعمان بن منذر]] -که نعمان آنها را نزد قبیلۀ [[بکربن وائل]] به [[امانت]] سپرده بود- به خانوادۀ او فشار آورد، اما خودداری [[بکر بن وائل]] از دادن این اموال باعث شد خسرو پرویز سپاهی را به جنگ آنان بفرستد. در منطقۀ ذوقار، بین این دو [[سپاه]] [[جنگی]] رخ داد که در آن [[ساسانیان]] [[شکست]] خوردند و این اولین [[پیروزی]] اعراب بر ساسانیان بود<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۱۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۱۹۳ـ۲۱۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۱۴.</ref>.-<ref>دانشنامه جهان اسلام، مقاله «لخمیان»، تألیف محمود صادقی علوی، ج۱، ص۷۱۹۸.</ref> این [[خاندان]] پس از ۵۰۰<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۳۷۷.</ref> یا ۷۰۰ سال<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۷۲.</ref> [[حکومت]] در [[حیره]] منقرض شد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
براساس برخی گزارشها، [[مالک بن فهم]] نخستین فرمانروای [[عرب]] بود که در حیره به [[حکومت]] رسید. پس از او پسرش، [[جذیمة الابرش]]، به [[قدرت]] رسید و از [[حاکمان]] [[قدرتمند]] حیره گردید. مالک و پسرش از [[پادشاهان]] تنوخی حیره بودند. سومین [[پادشاه حیره]] عمرو بن عدی بن نصر بن ربیعة بن لخم بود که پدرش در قبیلۀ [[ایاد]] [[زندگی]] می‌‌کرد و به درخواست جذیمه به او پیوست. جذیمه فقط یک [[خواهر]] داشت و [[راضی]] نمی‌شد او را به [[جوانی]] [[لخمی]] بدهد؛ از این رو، با حیلۀ خواهر جذیمه – که [[عاشق]] عدی شده بود – در مجلس [[شرابخواری]]، عدی از خواهر جذیمه [[خواستگاری]] کرد و پیش از اینکه جذیمه به حالت عادی برگردد، با خواهر او همبستر گردید و چون جذیمه [[آگاه]] شد، عدی گریخت، ولی پس از [[فرار]] او، جذیمه خواهر زاده اش، عمرو بن عدی، را گرامی داشت و پس از [[مرگ]] جذیمه<ref>نقل است که که او در صدد [[ازدواج]] با زبّاء (ذنوبیا) [[ملکه]] بلاد جزیره بر آمد. درباریان او وی را [[تشویق]] به این ازدواج کردند اما [[غلام]] او قصیر بن سعد او را از این کار [[نهی]] کرد. جذیمه بر خلاف نظر قصیر با زبّاء ازدواج کرد. زبّاء پس از ازدواج، با حیلتی جذیمه را هلاک کرد. پس از به [[حکومت]] رسیدن عمرو بن عدی –خواهرزاده جذیمه- قصیر بن [[سعد]]-[[غلام]] جذیمه- در صدد [[انتقام]] از زبّاء بر آمد؛ از این رو، از نزد عمرو بن عدی رفت و از او خواست تا بینی و گوش هایش را ببرند. جذیمه نیز چنین کرد. قصیر با این وضع و هیبت، نزد زبّاء رفت و از آنچه بر سر او آمده بود، نزد وی [[شکایت]] کرد. زبّاء از سر [[دلسوزی]] بدو اموالی داد تا با آن [[تجارت]] کند. قصیر هم با [[مال التجاره]] زبّاء به تجارت پرداخت. تا این که توانست [[اعتماد]] آنها را به خود جلب کند. او در آخرین [[سفر تجاری]] خود، مردانی رزم آور را در صندوق‌های مال التجاره پنهان کرد و به قصر زیّاء وارد کرد. آنان نیمه شب بر زبّاء و و دیگر بزرگان قومش [[یورش]] آوردند و همگی را به [[قتل]] رساندند. ([[محمد بن جریر طبری]]، [[تاریخ]] الامم و الملوک، ج۲، ص۶۱۸-۶۲۵؛ [[مسعودی]]، مروج الذهب و [[معادن]] الجوهر، ج۲، ص۶۹-۷۲؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۹۸-۹۹)</ref>، عمرو [[جانشین]] او شد و به این ترتیب [[فرمانروایی]] [[حیره]] از تنوخیان به [[لخمیان]] انتقال یافت و [[حکومت]] لخمیان در حیره تأسیس شد<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۰۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۶۱۴-۶۲۲؛ ابن مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۱۱۰-۱۱۳. برخی نقلها هم حاکی از آن است که جذیمة بن عمرو بن ربیعه لخمی خواهر خود را به ازدواج پسرعمویش عدی بن ربیعه در آورد که از این ازدواج عمرو بن عدی متولد شد. بعد از کشته شدن جذیمه به دست زنی به نام ماریه عمرو جانشین دایی‌اش جذیمه شد. (دینوری، الاخبار الطوال، ص۵۴-۵۵)</ref>. پس از عمرو، پسرش، [[امروالقیس]]، که به او «امروالقیس البدء» می‌‌گفتند، به [[پادشاهی]] رسید. امروالقیس اگرچه سبب [[وحدت]] [[سیاسی]] حیره شد، در [[کشمکش]] [[ساسانیان]] و [[رومیان]]، به ساسانیان وابسته گردید. امروالقیس [[قبایل]] [[ربیعه]] و [[مضر]] و دیگر [[قبایل عرب]] منطقۀ [[عراق]] و جزیره و [[حجاز]] را – که به مرزهای [[ایران]] تعرض، و نواحی مرزی را [[غارت]] می‌‌کردند – [[سرکوب]] کرد. مدت حکومت او را در حدود ۱۱۴ سال ذکر کرده‌اند، که همزمان با حکومت چند [[پادشاه ساسانی]] در ایران بود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۹۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۱۵.</ref>. پس از [[مرگ]] امروالقیس، [[شاپور]] [[ساسانی]] پسراو، عمرو، را به [[حکومت]] رساند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۱-۶۲.</ref>. عمرو، مانند دیگر [[پادشاهان]] حیری، تابع [[ایران]] بود و تا پایان حکومت شاپورو برادرش، هرمز، حکومت کرد و در سال ۳۸۸ میلادی، در [[روزگار]] [[شاپور ذوالاکتاف]] [[ساسانی]]، در گذشت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۹۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۱۵.</ref>. بعد از [[مرگ]] [[عمرو بن امرؤالقیس]] پسرش امرؤالقیس بن عمرو به شاهی رسید<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۵.</ref>. پس از مرگ او، یکی از معروف‌ترین [[پادشاهان]] [[حیره]]، یعنی نعمان پسر [[امروالقیس]] به شاهی حیره رسید<ref>محمد بن جریر [[طبری]]، [[تاریخ]] الامم و الملوک، ج۲، ص۶۵.</ref>. او پس از مدتی [[حکومت]]، از [[قدرت]] کناره گرفت<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۱۴۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۸ یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۰۹.</ref> و پسرش منذر بن نعمان به حکومت رسید. گفته‌اند که [[یزدگرد]] ساسانی ولی‌عهدش، [[بهرام گور]]، را به توصیه [[منجمان]] برای [[تربیت]] و [[آموزش]] به منذر بن نعمان سپرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۸-۶۹.</ref> و او به تربیت [[بهرام]] [[همت]] گماشت<ref>برخی نقلها از سپردن بهرام به نعمان بن امرؤالقیس و بنای قصر خورنق به دست او حکایت دارند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۵.)</ref>. وضع بدین منوال بود تا این که خبر مرگ یزدگرد در رسید. به جهت بد اخلاقی‌های او در امر حکومت، بزرگان [[پارسی]] با هم همقسم شدند و یکدل، که از [[نسل]] یزدگرد کسی را به شاهی نگیرند. چون خبر مرگ یزگرد به بهرام رسید و وی از عمل بزرگان پارسی در [[گزینش]] [[پادشاهی]] دیگر به جای خود اطلاع یافت، منذر و نعمان را فرا خواند و موضوع را با ایشان بگفت. منذر او را به [[آرامش]] [[دعوت]] کرد و سپس ده هزار سپاهی را با پسرش نعمان به سوی «[[تیسفون]]» و «[[اردشیر]]»، -دو [[شهر]] بزرگ پادشاهی- فرستاد و به آنها دستور داد تا نزدیک این دو شهر [[اردو]] بزنند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۷۱-۷۲.</ref>. آن گاه، خود با سی هزار سپاهی همراه بهرام به سوی این دو شهر [[حرکت]] کرد و بهرام را به تخت شاهی نشاند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۷۲.</ref>. تا این که سرانجام در پی گفتگوهایی که بین [[بهرام]] و منذر با بزرگان [[پارسی]] و سران [[خاندانها]] انجام گرفت، بهرام به شاهی رسید<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۷۲-۷۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۱۶. نیز ر.ک: دینوری، الاخبار الطوال، ص۵۵-۵۶.</ref>.-<ref>دانشنامه جهان اسلام، مقاله «لخمیان»، تألیف محمود صادقی علوی، ج۱، ص۷۱۹۸.</ref>بدین ترتیب، [[اعراب]] [[لخمی]] [[حیره]] در سدۀ پنجم میلادی توانستند دست پرورده و نامزد مورد علاقۀ خود را در [[ایران]] به [[حکومت]] برسانند و از موقعیتی ممتاز برخوردار شوند<ref>پیگو لوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمۀ عنایت الله رضا، ص۱۵۶.</ref>. مشهورترین [[پادشاه]] لخمی حیره منذر بن [[امروالقیس]] است که مادرش، [[ماریه]]، ملقب به ماءالسماء بود و از این رو، او نیز به «منذر ماءالسماء» معروف شد. منذر در [[روزگار]] [[سلطنت]] قباد، [[پادشاه ساسانی]]، در حیره حکومت می‌‌کرد. نوشته‌اند که چون قباد به [[آیین]] مزدک‌گرایید، منذر از او [[پیروی]] نکرد؛ بنابراین، پادشاه ساسانی نیز یکی از رقبای کندی [[لخمیان]]، به نام [[حارث بن عمرو بن کندی]]، را به جای ماءالسماء به [[پادشاهی]] حیره [[منصوب]] کرد. پس از [[سقوط]] قباد و به حکومت رسیدن [[خسرو انوشیروان]]، منذر [[ماء]] السماء به حکومت حیره بازگردانده شد و [[کندیان]] از حکومت آنجا برکنار شدند<ref>مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۲۰۱؛ پیگو لوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمۀ عنایت الله رضا، ص۱۷۰- ۱۷۱؛ عبدالعزیز سالم، تاریخ العرب فی العصر الجاهلیه، ص۲۶۴-۲۶۵.</ref>. آخرین پادشاه لخمیان، [[نعمان بن منذر]] معروف به نعمان سوم بود که در اواخر [[قرن ششم]] میلادی حکومت می‌‌کرد و سرانجام، به دستور [[خسرو پرویز]]، پادشاه ساسانی، کشته شد. در [[زندگی]] نعمان بن منذر دو نکتۀ بسیار مهم وجود دارد: یکی اینکه او نخستین پادشاه حیری بود که به [[مسیحیت]] گروید، دوم آنکه [[قتل]] وی به واقعۀ معروف [[تاریخ]] ایران و [[عرب]]، یعنی واقعۀ [[ذوقار]]، انجامید. بیشتر منابع دربارۀ قتل نعمان نقل کرده‌اند که نعمان، [[عدی بن زید عبادی]] (کاتب دربار [[ساسانی]]) را به قتل رساند و چندی بعد زید بن عدی را، به جای پدر، به عنوان مترجم، روانۀ دربار ساسانی کرد. زید، که در اندیشۀ گرفتن [[انتقام]] [[خون]] پدرش بود، در حضور [[خسرو پرویز]] از [[زیبایی]] [[زنان]] [[خاندان]] منذر سخن گفت. [[خسروپرویز]] نیز در [[نامه]] ای از نعمان خواست که خواهرخود را به دربار [[ساسانی]] بفرستد. نعمان به حامل نامه، که همان زید بود، جواب منفی داد و زید نامه را به صورت [[توهین]] آمیز برای خسروپرویز [[ترجمه]] کرد. از این رو، خسروپرویز نعمان را احضار کرد و دستور داد او را به زیر پای فیل‌ها بیفکنند و بدین ترتیب، [[پادشاهی]] [[لخمیان]] در [[حیره]] به پایان رسید<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۱۲ـ۲۱۵؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۳، ص۲۰۵ -۲۰۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۱۸-۳۲۰.</ref>. برای [[قتل]] نعمان به دستور خسروپرویز، انگیزۀ مذکور بارها در [[منابع تاریخی]] آمده است، اما برخی منابع به انگیزۀ معقول تری نیز اشاره کرده‌اند. بر این اساس، هنگامی که [[شیرویه]]، پسر [[خسرو پرویز]]، به [[حکومت]] رسید و پدرش را برای قتل نعمان [[سرزنش]] کرد، او گفت نعمان در [[اندیشه]] [[توطئه]] و تحریک [[اعراب]] برای بیرون کشیدن پادشاهی از [[خاندان]] ما بود، از این رو او را کشتم و مردی از [[عرب]] را که در این افکار نبود [[جانشین]] وی نمودم<ref>دینوری، المعارف، ص۱۱۰؛ پیگو لوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمۀ عنایت الله رضا، ص۲۸۲.</ref>. پس از [[مرگ]] نعمان، حکومت حیره از دست لخمیان خارج شد و [[پادشاه ساسانی]]، [[ایاس بن قبیصه طایی]] را به حکومت حیره [[منصوب]] کرد. مهم‌ترین واقعه در میان [[ایرانیان]] و [[عربها]] پس از قتل نعمان، [[جنگ]] [[ذوقار]] بود. پس از قتل نعمان، خسرو پرویز برای گرفتن [[اموال]] خانوادۀ [[نعمان بن منذر]] -که نعمان آنها را نزد قبیلۀ [[بکربن وائل]] به [[امانت]] سپرده بود- به خانوادۀ او فشار آورد، اما خودداری [[بکر بن وائل]] از دادن این اموال باعث شد خسرو پرویز سپاهی را به جنگ آنان بفرستد. در منطقۀ ذوقار، بین این دو [[سپاه]] [[جنگی]] رخ داد که در آن [[ساسانیان]] [[شکست]] خوردند و این اولین [[پیروزی]] اعراب بر ساسانیان بود<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۱۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۱۹۳ـ۲۱۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۱۴.</ref>.-<ref>دانشنامه جهان اسلام، مقاله «لخمیان»، تألیف محمود صادقی علوی، ج۱، ص۷۱۹۸.</ref> این [[خاندان]] پس از ۵۰۰<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۳۷۷.</ref> یا ۷۰۰ سال<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۷۲.</ref> [[حکومت]] در [[حیره]] منقرض شد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
====[[لخمیان]] و [[روابط سیاسی]] – [[اجتماعی]] با دیگر [[ملل]]====
مناسبات خارجی لخمیان با همسایگانشان در سه حوزه، [[ایران]] و [[اعراب]] و [[روم]]، در خور بررسی است. حکومت نیمه مستقل لخمیان، تابع ایران بود و از سیاستهای شاهان [[ساسانی]] [[حمایت]] می‌کرد<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۱۱.</ref>. ایران نیز از همۀ امکانها بهره می‌‌برد تا مناسبات دوستانۀ خود را با حیره [[حفظ]] کند، چون حیره به مثابۀ تکیه گاه ایران در [[جنگ]] با روم شرقی بود<ref>پیگو لوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمۀ عنایت الله رضا، ص۱۴۴.</ref>.در برابر حکومت روم، لخمیان معمولاً از ایران حمایت می‌‌کردند و در جنگ‌های [[ساسانیان]] با روم به کمک [[ایرانیان]] می‌‌آمدند. برای نمونه، منذر [[لخمی]] چندین بار، در سالهای ۴۲۱ و ۴۲۲ میلادی، در این [[جنگ‌ها]] به ایران کمک کرد<ref>پیگو لوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمۀ عنایت الله رضا، ص۱۵۶-۱۵۸؛ نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمۀ عباس زریاب، ص۱۱۵؛ عبد العزیز سالم، تاریخ العرب فی العصر الجاهلیه، ص۲۶۶.</ref>. نعمان اول نیز چندین بار با روم جنگید<ref>ابن خلدون، [[تاریخ]]، ج۲، ص۳۱۶؛ [[عبدالعزیز]] سالم، تاریخ العرب فی العصر الجاهلیه، ص۲۵۹.</ref>. [[دولت]] لخمیان حملات خود را به محدودۀ روم هرگز به صورت کامل قطع نکرد. در فواصل جنگ‌هایی که میان ایران و روم شرقی رخ می‌‌داد، لخمیان در فصل [[بهار]] دست به [[غارت]] می‌‌زدند و نواحی مسکون را به [[آتش]] می‌‌کشیدند و در این کار یا مجری طرحهای ایران بودند یا به [[مسئولیت]] خود به چنین حملاتی مبادرت می‌‌ورزیدند<ref>پیگو لوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمۀ عنایت الله رضا، ص۱۹۴.</ref>. لخمیان با [[غسانیان]] نیز جنگ‌های فراوانی داشتند (غسانیان در [[شام]] حکومت می‌‌کردند و تابع روم بودند). جنگ حلیمه<ref>این جنگ از اشهر ایام العرب بود از این رو در بین عرب مثل شد که: «ما یوم حلیمه بسرّ». (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۷۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۲۷۰)</ref> و [[جنگ]] [عین] اباغ<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۴۲؛ حموی، معجم البلدان،ج۲، ۲۹۶؛ ‌ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۲۴.</ref> از مهم‌ترین این جنگ‌هاست، که در آنها [[لخمیان]] از [[غسانیان]] به [[فرماندهی]] حارث [[الاعرج]] بن جبلة بن حارث الاکبر غسانی به شدت [[شکست]] خوردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۴۰-۵۴۱؛ ‌ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۲۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۸۸۵.</ref> و منذر الاکبر بن نعمان ملقب به «ماءالسماء»<ref>حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۹۶؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۷۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۴۷.</ref> و [[منذر بن منذر]]<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۴۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۲۵.</ref> –پادشاهان [[لخمی]] وقت [[حیره]] در آن [[زمان]]- کشته شدند. لخمیان در مورد [[اعراب]] نسبتاً مستقل عمل می‌‌کردند. لخمیان در طول مدت حکومتشان در حیره، جنگ‌های متعددی با [[قبایل عرب]] [[شبه جزیرۀ عربستان]] داشتند. یکی از مشهورترین جنگ‌های آنها، [[جنگ]] اُواره است که در آن منذر بن [[امروالقیس]] شکست [[سختی]] را بر قبیلۀ بکربن [[وائل]] وارد آورد<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۷۳-۲۷۴ ذیل«اواره»؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۵۲- ۵۵۵؛ عبدالعزیز سالم، تاریخ العرب فی العصر الجاهلیه، ص۲۶۷.</ref>.-<ref>دانشنامه جهان اسلام، مقاله «لخمیان»، تألیف محمود صادقی علوی، ج۱، ص۷۱۹۸.</ref>
لخمیان با [[دولت]] و [[مردم]] کنده نیز رابطه خصمانه ای داشتند<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۱۱.</ref>. [[کندیان]] در [[قرن پنجم]] میلادی با [[مهاجرت]] به نجد و یمامه در شمال و مرکز شبه [[جزیره عربستان]]، دولت [[عربی]] [[جوانی]] را شکل دادند، که میان دو دولت دست نشاندۀ [[ایران]] و [[روم]] یعنی لخمیان و غسانیان قرار داشت<ref>ر.ک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۳، ص۳۱۹.</ref>. این [[حکومت]] متشکل از قبایلی بود که از [[اتحاد]] گروههای عشیرهای پدید آمده بود<ref>فیلیپ حتّی، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۱، ص۱۰۶.</ref>. با به حکومت رسیدن [[حجر بن عدی]] آکل المرار، وی به اقداماتی دست زد که از مهمترین آنها [[تصرف]] سرزمینهای [[بکر بن وائل]] از [[تسلط]] [[حاکمیت]] [[آل]] لخم بود<ref>جرجی زیدان، العرب قبل الاسلام، ص۲۴۳.</ref> که این اقدام او، وی را در نظر یکی از بزرگترین متحدانش یعنی بکر بن وائل که کینه‌ای عمیق از آل‌لخم داشتند<ref>حمزة بن حسن اصفهانی، پیشین، ص۱۰۹؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۳، ص۳۳۵.</ref>، بسیار [[محترم]] و [[محبوب]] نمود<ref>جرجی زیدان، العرب قبل الاسلام، ص۲۴۳.</ref>.
پس از به [[حکومت]] [[حارث بن عمرو کندی]]، نواده [[حجر]] آکل‌المرار و بزرگترین و مشهورترین [[ملوک]] کنده، وی پس از برقراری [[نظم و انضباط]] در مناطق تحت امر خود، لشکری پدید آورد و جهت [[خونخواهی]] پدر، به [[جنگ]] و غارتهای گاه و بیگاه در حدود [[شام]] پرداخت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۱۲.</ref>. از آنجا که انسطاسیوس –امپراطور [[روم]] شرقی- (۴۹۱-۵۱۸م) درگیر [[مشکلات]] داخلی بود، جهت کاستن از مشکلات و تقلیل [[دشمنان]] خود به خصوص بواسطه آغاز جنگ با [[ایران]]، با او [[پیمان صلح]] بست و دو طرف [[متعهد]] شدند که [[یاری]] گر هم در جنگ با ایران و مناذره باشند<ref>عمر فروخ، تاریخ الجاهلیه، ص۸۸-۸۹.</ref>. پس از آن، درگیری‌های خونینی میان [[لخمیان]] و [[کندیان]] در سال ۵۲۸ میلادی به وقوع پیوست<ref>پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمه عنایت‌الله رضا، ص۳۲۸.</ref> و حارث موفق شد [[حیره]] را به [[تصرف]] خود درآورد و بر [[سرزمین لخمیان]] [[فرمان]] براند<ref>حمزة بن حسن اصفهانی، سنی ملوک الارض و الأنبیاء، ترجمه جعفر شعار، ص۱۴۷.</ref>. اما بر اساس نقلی دیگر، با ظهور [[مزدک]] و پیوستن قباد -[[شاه]] [[ساسانی]]- به او، قباد، منذر ماءالسماء –امیر حیره- را به این [[آیین]] فرا خواند اما او نپذیرفت. قباد، حارث را به این امر فرا خواند. حارث پذیرفت و با این پذیرش، شاه ایران، منذر را از حکومت حیره [[خلع]] و حارث را جایگزین او کرد. منذر، به ناچار از حارث [[اطاعت]] کرد و حتی جهت [[تقرب]] به او دخترش هند –عمه [[امرؤالقیس شاعر]]- را به [[ازدواج]] او در آورد<ref>عمر فروخ، تاریخ الجاهلیه، ص۸۹-۹۰.</ref>. در هر روی، حارث در سالهای بین ۵۲۴-۵۲۸ میلادی بر حیره مسلط شد و پسرانش را به [[ریاست]] بنی‌اسد و [[غطفان]] و [[قیس عیلان]] و دیگر [[قبایل]] گماشت<ref>عمر فروخ، تاریخ الجاهلیه، ص۸۹-۹۰؛ پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمه عنایت‌الله رضا، ص۳۲۸.</ref>. او بر [[قبایل معد]] و [[سرزمین حیره]] [[فرمان]] می‌راند تا اینکه [[انوشیروان]] به [[پادشاهی]] رسید و منذر بن نعمان ماء السماء را بر [[حکومت]] [[حیره]] تعیین کرد. چون منذر به حیره نزدیک شد، حارث به [[سرزمین]] کلب گریخت و بعد از آنکه [[اموال]] و خدمش توسط [[لشکریان]] منذر به تاراج رفت و بسیاری از سران کنده، پس از [[اسارت]]، به‌دست منذر کشته شدند، وی نیز سرانجام به دست [[قبیله]] بنی‌کلب کشته شد<ref>حمزة بن حسن اصفهانی، سنی ملوک الارض و الأنبیاء، ترجمه جعفر شعار، ص۱۴۸؛ مجهول، مجمل التواریخ و القصص، ص۱۷۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۱۲.</ref>. بدین‌سان پس از [[جنگ داخلی]] [[فرزندان حارث]] و کشتاری که منذر از بازماندگان آنان به راه انداخت<ref>ابن‌شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۵۴۵.</ref>، [[فرمانروایی]] از [[کندی‌ها]] منقرض شد<ref>حمزة بن حسن اصفهانی، سنی ملوک الارض و الأنبیاء، ترجمه جعفر شعار، ص۱۴۸.</ref> و باقیمانده [[کِندیان]] به [[مساکن]] نخستین خود در [[حَضرموت]] بازگشتند<ref>ابن حبیب بغدادی، المُحَبِّر، ص۳۷۰؛ ابوعبیده معمر بن المثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ص۶۵؛ فیلیپ حتی، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص۱۰۷؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۳، ص۳۱۹ و ۳۷۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش