برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|
| خط ۵: |
خط ۵: |
| نقطه آغازین [[حکومت امویان]] را باید [[ولایت]] [[شام]] و به دست [[معاویه]] در سال ۴۱ هجری دانست که تا سال ۱۳۲ هجری [[حکومت]] داشتند. روش [[حکومتی]] بنی امیه بر غلبه [[سیاسی]] و نظامی [[استوار]] بود و [[دین]] در [[حکومت]] آنها جایگاهی نداشت. با [[اهل بیت]] [[دشمنی]] دیرینه داشتند و در طول [[حکومت]] خود ذکر [[فضائل امام علی]] {{ع}} را منع و آن حضرت را [[ناسزا]] میدادند. | | نقطه آغازین [[حکومت امویان]] را باید [[ولایت]] [[شام]] و به دست [[معاویه]] در سال ۴۱ هجری دانست که تا سال ۱۳۲ هجری [[حکومت]] داشتند. روش [[حکومتی]] بنی امیه بر غلبه [[سیاسی]] و نظامی [[استوار]] بود و [[دین]] در [[حکومت]] آنها جایگاهی نداشت. با [[اهل بیت]] [[دشمنی]] دیرینه داشتند و در طول [[حکومت]] خود ذکر [[فضائل امام علی]] {{ع}} را منع و آن حضرت را [[ناسزا]] میدادند. |
|
| |
|
| == سرگذشت [[بنی امیه]] == | | == سرگذشت بنی امیه == |
| بنی امیه طایفهای از [[قریش]] است، که [[نسب]] آنان به [[امیة بن خلف]] از [[فرزندان]] [[عبد شمس]] میرسد. [[خاندان]] بنی امیه هنگام [[فتح مکّه]] در [[سال دهم هجری]]، در [[ظاهر اسلام]] آوردند و [[پیامبر]]{{صل}} آنها را "[[طُلَقا]]" (یعنی [[آزادشدگان]]) نامید. [[بنی امیه]] به [[اسلام]] به عنوان جایگاهی برای رسیدن به [[مطامع]] [[دنیوی]] و [[سیاسی]] مینگریستند. از اینرو پس از [[ارتحال پیامبر]] در تب و تاب دستیابی به [[قدرت]] و [[حکومت]] برآمدند. آنها در دوران [[خلافت]] [[خلیفه سوم]]، که خود از [[فرزندان امیّه]] بود، به قدرت رسیدند. از [[ابوسفیان]] نقل شده است که به [[خویشان]] خود سفارش میکرد: «حال که گوی خلافت به دست شما رسیده، آنرا میان خود بگردانید و نگذارید از دستتان خارج شود». بنی امیه به حسب طبع زیادهخواه و [[مستکبر]] خود از [[فرصت]] به دست آمده استفاده کرده و به [[غارت بیت المال]] پرداختند. [[امام علی]]{{ع}} در مورد آنها فرمود: «تا سرانجام سومی به خلافت نشست، در حالی که باد [[نخوت]] به [[غبغب]] افکنده و هدفی جز [[کامجویی]] از خلافت در سر نپرورده بود و همراه او خویشانش به غارت بیت المال پرداختند و چون شتری که بر [[گیاه]] بهاران درآمده، [[مال]] [[خدا]] را بر باد دادند»<ref>{{متن حدیث|إِلَی أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَیْهِ بَیْنَ نَثِیلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ یَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ- [خَضْمَ] خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِیعِ إِلَی أَنِ انْتَکَثَ عَلَیْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ وَ کَبَتْ بِهِ بِطْنَتُه}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۳.</ref>. | | بنی امیه طایفهای از [[قریش]] است، که نسب آنان به [[امیة بن خلف]] از [[فرزندان]] عبد شمس میرسد. [[خاندان]] بنی امیه هنگام [[فتح مکّه]] در [[سال دهم هجری]]، در ظاهر اسلام آوردند و [[پیامبر]]{{صل}} آنها را "[[طُلَقا]]" (یعنی [[آزادشدگان]]) نامید. بنی امیه به [[اسلام]] به عنوان جایگاهی برای رسیدن به مطامع [[دنیوی]] و [[سیاسی]] مینگریستند. از اینرو پس از [[ارتحال پیامبر]] در تب و تاب دستیابی به [[قدرت]] و [[حکومت]] برآمدند. آنها در دوران [[خلافت]] [[خلیفه سوم]]، که خود از [[فرزندان امیّه]] بود، به قدرت رسیدند. از [[ابوسفیان]] نقل شده است که به [[خویشان]] خود سفارش میکرد: «حال که گوی خلافت به دست شما رسیده، آنرا میان خود بگردانید و نگذارید از دستتان خارج شود». بنی امیه به حسب طبع زیادهخواه و [[مستکبر]] خود از فرصت به دست آمده استفاده کرده و به غارت بیت المال پرداختند. [[امام علی]]{{ع}} در مورد آنها فرمود: «تا سرانجام سومی به خلافت نشست، در حالی که باد نخوت به غبغب افکنده و هدفی جز کامجویی از خلافت در سر نپرورده بود و همراه او خویشانش به غارت بیت المال پرداختند و چون شتری که بر گیاه بهاران درآمده، [[مال]] [[خدا]] را بر باد دادند»<ref>{{متن حدیث|إِلَی أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَیْهِ بَیْنَ نَثِیلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ یَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ- [خَضْمَ] خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِیعِ إِلَی أَنِ انْتَکَثَ عَلَیْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ وَ کَبَتْ بِهِ بِطْنَتُه}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۳.</ref>. |
|
| |
|
| امام علی{{ع}} پس از خلافت در نخستین خطبههای خود از خیانتهایی که در [[بیت المال]] صورت گرفته بود، پرده برداشت و فرمود: «به خدا [[سوگند]]، اگر این [[اموال]]، مهر [[همسران]] و بهای [[کنیزکان]] هم شده باشد، آن را به [[بیتالمال]] برمیگردانم، که در [[عدالت]] [[گشایش]] است و آن کس که "داد" بر او سخت آید، از "[[بیداد]]" به فریاد آید»<ref>{{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَق}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۵.</ref>. <ref>ر.ک: [[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ص۱۷۰.</ref> | | امام علی{{ع}} پس از خلافت در نخستین خطبههای خود از خیانتهایی که در [[بیت المال]] صورت گرفته بود، پرده برداشت و فرمود: «به خدا [[سوگند]]، اگر این [[اموال]]، مهر [[همسران]] و بهای کنیزکان هم شده باشد، آن را به [[بیتالمال]] برمیگردانم، که در [[عدالت]] [[گشایش]] است و آن کس که "داد" بر او سخت آید، از "[[بیداد]]" به فریاد آید»<ref>{{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَق}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۵.</ref>. <ref>ر.ک: [[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ص۱۷۰.</ref> |
|
| |
|
| == [[حکومت بنی امیه]] == | | == [[حکومت بنی امیه]] == |
| در دوران [[خلافت]] [[امام علی]]{{ع}} سران [[بنیامیه]] به [[مکه]] گریختند. امام علی{{ع}} [[فتنه]] بنیامیه را خطرناکترین [[فتنهها]] معرفی میکرد، ولی در عین حال از آنجا که اقتضای [[مقام امامت]] است در فرازهای گوناگون آنها را مورد [[نصیحت]] قرار میداد. برای مثال آنها را از [[کوتاهی عمر]] حکومتشان مطلع میسازد. آنها هنگامی که [[طلحه]] و [[زبیر]] به [[خونخواهی عثمان]] به [[مخالفت با امام]] برخاستند، مجالی برای مخالفت با امام یافتند و پس از [[جنگ جمل]] بیشتر آنها راهی [[شام]]، مقر [[خلافت معاویه]] شدند. از اینرو نقطه آغازین [[حکومت امویان]] را باید [[ولایت شام]] و به دست معاویه در [[سال ۴۱ هجری]] دانست که تا [[سال ۱۳۲ هجری]] [[حکومت]] داشتند و به تبع حکومتهای [[روم]] و فارس، بساط و تشریفات و [[تجملات]] و عیش و نوشهایی راه انداخته بودند. | | در دوران [[خلافت]] [[امام علی]]{{ع}} سران [[بنیامیه]] به [[مکه]] گریختند. امام علی{{ع}} [[فتنه]] بنیامیه را خطرناکترین [[فتنهها]] معرفی میکرد، ولی در عین حال از آنجا که اقتضای [[مقام امامت]] است در فرازهای گوناگون آنها را مورد [[نصیحت]] قرار میداد. برای مثال آنها را از کوتاهی عمر حکومتشان مطلع میسازد. آنها هنگامی که [[طلحه]] و [[زبیر]] به خونخواهی عثمان به مخالفت با امام برخاستند، مجالی برای مخالفت با امام یافتند و پس از [[جنگ جمل]] بیشتر آنها راهی [[شام]]، مقر [[خلافت معاویه]] شدند. از اینرو نقطه آغازین [[حکومت امویان]] را باید ولایت شام و به دست معاویه در سال ۴۱ هجری دانست که تا سال ۱۳۲ هجری [[حکومت]] داشتند و به تبع حکومتهای [[روم]] و فارس، بساط و تشریفات و [[تجملات]] و عیش و نوشهایی راه انداخته بودند. |
|
| |
|
| [[خلفای بنی امیه]] عبارت بودند از: | | [[خلفای بنی امیه]] عبارت بودند از: |
| خط ۱۹: |
خط ۱۹: |
| # [[مروان بن حکم]] | | # [[مروان بن حکم]] |
| # [[عبدالملک بن مروان]] | | # [[عبدالملک بن مروان]] |
| # ولید بن [[عبدالملک]] | | # [[ولید بن عبدالملک]] |
| # [[سلیمان]] بن عبدالملک | | # [[سلیمان]] بن عبدالملک |
| # [[عمر بن عبدالعزیز]] | | # [[عمر بن عبدالعزیز]] |
| خط ۳۲: |
خط ۳۲: |
| در جریان [[قیام ابو مسلم خراسانی]] مدت حکومتشان هزار ماه بود. [[امویان]] اولین کسانی بودند که [[سنت رسول خدا]]{{صل}} را [[تغییر]] دادند و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[پیشگویی]] کرده بود که چنین خواهد شد: {{متن حدیث|إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یُبَدِّلْ سُنَّتِی رَجُلُ مِنْ بَنِی أُمَیَّةَ}}<ref>شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار{{عم}}، ج۲، ص۱۵۷.</ref> | | در جریان [[قیام ابو مسلم خراسانی]] مدت حکومتشان هزار ماه بود. [[امویان]] اولین کسانی بودند که [[سنت رسول خدا]]{{صل}} را [[تغییر]] دادند و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[پیشگویی]] کرده بود که چنین خواهد شد: {{متن حدیث|إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یُبَدِّلْ سُنَّتِی رَجُلُ مِنْ بَنِی أُمَیَّةَ}}<ref>شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار{{عم}}، ج۲، ص۱۵۷.</ref> |
|
| |
|
| روش [[حکومتی]] [[بنی امیه]] در طول دوران خلافت بر [[غلبه]] [[سیاسی]] و نظامی [[استوار]] بود و [[دین]] در حکومت آنها جایگاهی نداشت و تنها محملی برای [[بنیعباس]] بود تا با [[دعوت به دین]] و تأکید بر [[حق]] [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} پایه [[حکومتی]] آنها را [[سست]] و ساقط کنند<ref>ر.ک: [[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ص۱۶۹-۱۷۰؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص۸۵.</ref>. | | روش [[حکومتی]] بنی امیه در طول دوران خلافت بر [[غلبه]] [[سیاسی]] و نظامی [[استوار]] بود و [[دین]] در حکومت آنها جایگاهی نداشت و تنها محملی برای [[بنیعباس]] بود تا با [[دعوت به دین]] و تأکید بر [[حق]] [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} پایه [[حکومتی]] آنها را [[سست]] و ساقط کنند<ref>ر.ک: [[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)| دانشنامه نهج البلاغه ج۱]]، ص۱۶۹-۱۷۰؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص۸۵.</ref>. |
|
| |
|
| ==[[دشمنی]] [[بنی امیه]] با [[اهل بیت]] == | | == [[دشمنی]] بنی امیه با [[اهل بیت]] == |
| [[بنیامیه]] [[پیش از ظهور اسلام]] نیز با [[قبیله]] [[بنیهاشم]] [[رقابت]] داشتند، اما [[ظهور اسلام]] بر [[تقابل]] آنها با بنیهاشم و [[دشمنی]] آنها با [[رسول خدا]]{{صل}} و خاندانش افزود. [[هنگام ظهور اسلام]]، [[ابوسفیان]] برجستهترین فرد [[خاندان]] بنیامیه در شمار [[مخالفان پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} قرار داشت. آنها در چندین مورد به [[اقدام عملی]] بر ضد [[پیامبر]]{{صل}} [[دست]] زدند. بزرگانی از بنی امیه در [[جنگهای صدر اسلام]] به دست [[مسلمانان]] کشته شدند؛ لذا آنها نسبت به [[عترت پیامبر]]{{صل}} و [[آل علی]]{{ع}} [[کینه]] و دشمنی شدید داشتند. | | [[بنیامیه]] پیش از ظهور اسلام نیز با [[قبیله]] [[بنیهاشم]] رقابت داشتند، اما ظهور اسلام بر تقابل آنها با بنیهاشم و [[دشمنی]] آنها با [[رسول خدا]]{{صل}} و خاندانش افزود. هنگام ظهور اسلام، [[ابوسفیان]] برجستهترین فرد [[خاندان]] بنیامیه در شمار [[مخالفان پیامبر]] اکرم{{صل}} قرار داشت. آنها در چندین مورد به [[اقدام عملی]] بر ضد [[پیامبر]]{{صل}} [[دست]] زدند. بزرگانی از بنی امیه در جنگهای صدر اسلام به دست [[مسلمانان]] کشته شدند؛ لذا آنها نسبت به [[عترت پیامبر]]{{صل}} و [[آل علی]]{{ع}} [[کینه]] و دشمنی شدید داشتند. |
|
| |
|
| بنیامیه در طول [[حکومت]] خود ذکر [[فضائل امام علی]]{{ع}} را منع و آن حضرت را [[ناسزا]] میدادند. "[[شجره ملعونه]]" در [[آیه]] ۶۰ [[سوره اسراء]] بر بنی امیه [[تفسیر]] شده و رسول خدا{{صل}} آنها را [[لعنت]] کرده و به دلیل دشمنی آنها با [[اهلبیت پیامبر]]{{صل}}، همواره مورد [[لعن]] و [[نفرین]] شیعیاناند و در [[زیارت عاشورا]] میخوانیم {{متن حدیث|اللَّهُمَّ الْعَنْ بَنِی أُمَیَّةَ قَاطِبَةً}} یعنی همه بنیامیه ملعوناند چون در میان آنان جز [[دشمن اهل بیت]]{{ع}} به وجود نیامده و رسول خدا{{صل}} درباره آنان فرمود: «هر [[دینی]] آفتی دارد و آفت [[دین]] من بنیامیهاند»<ref>ملاحم، ص۱۶۲.</ref><ref>ر.ک: سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه، ص۱۶۹-۱۷۰؛ جواد محدثی|محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا، ص۸۵.</ref> | | بنیامیه در طول [[حکومت]] خود ذکر [[فضائل امام علی]]{{ع}} را منع و آن حضرت را [[ناسزا]] میدادند. "[[شجره ملعونه]]" در [[آیه]] ۶۰ [[سوره اسراء]] بر بنی امیه [[تفسیر]] شده و رسول خدا{{صل}} آنها را [[لعنت]] کرده و به دلیل دشمنی آنها با [[اهلبیت پیامبر]]{{صل}}، همواره مورد [[لعن]] و [[نفرین]] شیعیاناند و در [[زیارت عاشورا]] میخوانیم {{متن حدیث|اللَّهُمَّ الْعَنْ بَنِی أُمَیَّةَ قَاطِبَةً}} یعنی همه بنیامیه ملعوناند چون در میان آنان جز دشمن اهل بیت{{ع}} به وجود نیامده و رسول خدا{{صل}} درباره آنان فرمود: «هر [[دینی]] آفتی دارد و آفت [[دین]] من بنیامیهاند»<ref>ملاحم، ص۱۶۲.</ref>.<ref>ر.ک: [[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)| دانشنامه نهج البلاغه ج۱]]، ص۱۶۹-۱۷۰؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص۸۵.</ref> |
|
| |
|
| ==[[بنی امیه]] در [[آخرالزمان]] == | | ==بنی امیه در [[آخرالزمان]] == |
| در حوادث آخرالزمان آمده است: مردی از [[فرزندان هاشم]] به حکومت میرسد و بنیامیه را [[قتل عام]] میکند، به حدی که جز اندکی از آنان باقی نمیماند و با غیر بنیامیه کاری ندارد. پس از آن مردی از بنیامیه به پا میخیزد و به جای هر نفر از [[بنیامیه]] که کشته شده، دو نفر از [[بنیهاشم]] را به [[قتل]] میرساند تا جایی که جز [[زنان]] کسی باقی نمیماند. سپس [[مهدی]]{{ع}} ظهور مینماید. بعضی معتقدند این شخص که از بنیامیه [[قیام]] میکند همان [[سفیانی]] است که در [[آخرالزمان]] قبل از [[قیام حضرت حجت]]{{ع}} خروج میکند و از بنیهاشم بسیار خواهد کشت. سفیانی یکی از طاغوتهای آخرالزمان است که قبل از [[قیام حضرت مهدی]]{{ع}} با لشکری بزرگ به [[خونریزی]] و [[کشتار]] [[دست]] میزند و [[عاقبت]] به [[دست حضرت]] کشته میشود. در روایتی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پرسیدند: سفیانی از چه [[نژادی]] است؟ حضرت فرمود از بنیامیه است<ref>ملاحم، ص۱۵۰.</ref> | | در حوادث آخرالزمان آمده است: مردی از [[فرزندان هاشم]] به حکومت میرسد و بنیامیه را قتل عام میکند، به حدی که جز اندکی از آنان باقی نمیماند و با غیر بنیامیه کاری ندارد. پس از آن مردی از بنیامیه به پا میخیزد و به جای هر نفر از [[بنیامیه]] که کشته شده، دو نفر از [[بنیهاشم]] را به [[قتل]] میرساند تا جایی که جز [[زنان]] کسی باقی نمیماند. سپس [[مهدی]]{{ع}} ظهور مینماید. بعضی معتقدند این شخص که از بنیامیه [[قیام]] میکند همان [[سفیانی]] است که در [[آخرالزمان]] قبل از [[قیام حضرت حجت]]{{ع}} خروج میکند و از بنیهاشم بسیار خواهد کشت. سفیانی یکی از طاغوتهای آخرالزمان است که قبل از [[قیام حضرت مهدی]]{{ع}} با لشکری بزرگ به [[خونریزی]] و [[کشتار]] [[دست]] میزند و عاقبت به دست حضرت کشته میشود. در روایتی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پرسیدند: سفیانی از چه نژادی است؟ حضرت فرمود از بنیامیه است<ref>ملاحم، ص۱۵۰.</ref>. |
|
| |
|
| در روایتی آمده است: [[امام حسین]]{{ع}} بر گروهی از بنیامیه گذر کرد که دور هم در [[مسجد]] حلقه زده بودند. سپس حضرت به شخصی که همراه ایشان بود فرمود: بدان! [[سوگند]] به [[خدا]] این [[جهان]] پایان نپذیرد مگر زمانی که [[خداوند]] مردی از [[فرزندان]] مرا فرستد تا هزار نفر از شما را بکشد و هزار نفر دیگر و هزار نفر دیگر را. [[راوی]] پرسید: فدایت شوم، [[قبیله]] بنیامیه این قدر [[جمعیت]] ندارند؟! حضرت با [[عتاب]] به او فرمود: در آن [[زمان]] فرزندان هر مرد از آنها بسیار است و آقا و غلامشان از خودشان است<ref>غیبت شیخ طوسی، ص۱۱۶؛ موسوی دهسرخی، سید محمود، یأتی علی الناس زمان، ص۱۲۲.</ref><ref>ر. ک: [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص۱۴۷.</ref> | | در روایتی آمده است: [[امام حسین]]{{ع}} بر گروهی از بنیامیه گذر کرد که دور هم در [[مسجد]] حلقه زده بودند. سپس حضرت به شخصی که همراه ایشان بود فرمود: بدان! [[سوگند]] به [[خدا]] این [[جهان]] پایان نپذیرد مگر زمانی که [[خداوند]] مردی از [[فرزندان]] مرا فرستد تا هزار نفر از شما را بکشد و هزار نفر دیگر و هزار نفر دیگر را. راوی پرسید: فدایت شوم، [[قبیله]] بنیامیه این قدر جمعیت ندارند؟! حضرت با [[عتاب]] به او فرمود: در آن [[زمان]] فرزندان هر مرد از آنها بسیار است و آقا و غلامشان از خودشان است<ref>غیبت شیخ طوسی، ص۱۱۶؛ موسوی دهسرخی، سید محمود، یأتی علی الناس زمان، ص۱۲۲.</ref>.<ref>ر.ک: [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص۱۴۷.</ref> |
| | |
| ==برداشت [[انحرافی]] [[امویان]] از [[مبانی دینی]]==
| |
| امویان آن قدر که با [[شمشیر]] به [[جنگ]] [[دین]] آمدند به همان اندازه با [[مسخ]] دین و [[انحراف در دین]] ریشه [[اسلام]] را زدند. آنها با ایجاد [[شبهات]] [[دینی]] در بین [[مردم]] توانستند پایههای [[حکومت]] خود را آنگونه [[استوار]] کنند که صیانت از [[خلافت اموی]] رنگ دینی گرفت، یعنی دینی را برای مردم تعریف کردند که یکی از استوانهها و مؤلفههای لاینفک آن دین، این بود که مردم باید [[مطیع]] محض حکومت باشند و عدم [[پایداری]] و [[وفاداری]] از [[امویان]] به [[بیدینی]] معنی شد.
| |
| سه مفهوم «[[اطاعت از ائمه]]، [[لزوم]] [[جماعت]]، [[حرمت]] [[نقض بیعت]]» را برای دوام [[حکومت]] خود به [[استخدام]] درآوردند. ظاهر این واژهها در [[امامت]] [[نور]] معنی [[درستی]] دارد، چون حکومت [[ائمه هدی]] متصل به [[ولایت الهیه]] است و [[خداوند]] [[اطاعت]] آن را طبق [[آیه]] {{متن قرآن|أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref> [[واجب]] کرده است.
| |
| | |
| این سه مفهوم را میتوان به عنوان سند محکمی از [[آیات]] و [[روایات]] برای [[خلافت اسلامی]] [[صالحان]] ذکر کرد. یعنی در حکومت [[رسول اکرم]] [[مردم]] ملزم به [[اطاعت از امام]] میباشند و [[حفظ]] [[جماعت]] [[مسلمین]] و [[پرهیز]] از [[تفرقه]] و [[اغتشاش]] و [[شورش]] یک [[ضرورت]] [[سیاسی]] است که ریشه در [[واجب شرعی]] دارد و [[حرمت]] [[نقض بیعت]]. یعنی آن روزی که [[پیامبر]] در [[غدیرخم]] از مردم برای [[امیرالمؤمنین]] [[بیعت]] گرفت که مردم [[تسلیم]] و منقاد [[ولایت]] حضرت باشند، هر نوع [[پیمانشکنی]] و نقض بیعت که بعدها افرادی مثل [[طلحه]] و [[زبیر]] به [[سرنوشت]] آن دچار شدند خروج از [[ولایت الهی]] است.
| |
| ولی مشکلی که [[امام]] [[سیدالشهداء]] با آن مواجه بود اینست که [[بنیامیه]] به مردم [[القا]] کردهاند هر کس در رأس [[خلافت]] مسلمین باشد حتی اگر یزید [[فاسق]] دائم الخمر، به اعتبار [[خلیفه]] بودنش مردم باید این سه مفهوم را تحت حکومتش رعایت کنند. این تحلیل را در [[فکر]] و [[اعتقاد]] مردم قالب زدند که هر کس خلیفه است از حرمتی برخوردار میباشد که ضرورتاً باید در [[نظام]] حکومتیاش این سه مفهوم را رعایت کرد حتی اگر فاسق باشد.
| |
| از طرفی [[حکومت امویان]] صاحب این تحلیل است و از طرف دیگر تمام وسایل و ابزار [[تبلیغاتی]] در [[اختیار]] [[حکومت بنیامیه]] است، در نتیجه [[منبر]] و [[نماز جمعه]] و نشستهای [[سیاسی]] و [[قراء]] [[قرآن]] و خطبا و [[قضات]] در جا انداختن این تحلیل [[بسیج]] شده و سالها [[فکر]] [[مردم]] را اینگونه پروریدهاند، [[قدرت]] تحلیل را از مردم گرفتند که آیا [[امام عادل]] را باید [[اطاعت]] کرد یا از هر خلیفهای ولو [[فاسق]] باشد؟ [[لزوم]] [[وحدت]] و [[نفی]] [[تفرقه]] در [[حکومت عدل]] معنی دارد یا در برابر [[استبداد]] هم باید [[سکوت]] کرد؟ [[نقض بیعت]] در برابر [[صالحان]] [[حرام]] است یا در حکومتهایی که [[احکام دین]] را بازیچه خود قرار دادهاند، باز نقض بیعت حرام است؟
| |
| | |
| [[اعتقاد]] [[راسخ]] [[مردم]] [[شام]] به اصل «اطاعت از [[خلیفه]]» و «رعایت [[جماعت]]» در [[واقعه حره]] خودش را نشان داد که [[بنیامیه]] توانستند آنها را برای [[سرکوب]] [[مردم مدینه]] اعزام کنند و از تحریک آنها بهرهبرداری شد. [[مسلم بن عقبه]] که سخت به این اصل [[معتقد]] بود، حاضر شد به [[مدینه]] [[حمله]] کرده و [[حرمت]] آن را از بین ببرد. او بعد از این همه [[کشتارها]] میگفت: خدایا تو میدانی که من در مورد هیچ خلیفهای نه پنهان و نه آشکار [[نافرمانی]] نکردم و بهترین عمل خویش را بعد از اعتراف به {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}}<ref>«آنان چنان بودند که چون به آنها میگفتند: هیچ خدایی جز خداوند نیست، سرکشی میورزیدند» سوره صافات، آیه ۳۵.</ref> کشتن [[اهل]] [[حره]] میدانم<ref>انساب الاشراف، ج۴، ص۴۰.</ref>.
| |
| او میگفت: هیچ چیز برای من [[دوست]] داشتنیتر از این نبود که در وقت [[مرگ]] [[پاک]] شوم و اینک پس از کشتن این نجسها پاک گردیدم. [[حصین بن نمیر]] [[جانشین]] مسلم بن عقبه که پس [[مکه]] از واقعه حره در مسیر مکه به [[هلاکت]] رسید از او نقل کرد که در وقت مرگ مسلم بن عقبه میگفت: {{عربی|اللهم انك لا تعلم اني لم اشاق خليفة ولم افارق جماعة قط فاغفر لي}}<ref>طبری، ج۴، ص۳۸۲.</ref>.
| |
| | |
| خدایا تو میدانی که من با هیچ خلیفهای در نیفتاده و هیچگاه از جماعت جدا نشدم مرا بیامرز.
| |
| ابی اسحاق میگوید: [[شمر]] ابتدا با ما [[نماز]] میخواند. پس از نماز دستهای خود را بلند میکرد و میگفت: خدایا تو میدانی من مردی [[شریف]]. هستم. مرا مورد [[بخشش]] قرار ده. من به او گفتم: چگونه [[خداوند]] تو را ببخشد در حالی که در [[قتل]] [[فرزند پیامبر]] معاونت کردهای؟ [[شمر]] گفت: مگر ما چه کردیم؟ امرای ما به ما دستور دادند که چنین کنیم، ما نیز نمیبایست با آنها [[مخالفت]] کنیم؛ چراکه اگر مخالفت میکردیم از الاغهای آبکش بدتر بودیم. من به او گفتم: این [[عذر]] [[زشتی]] است. [[اطاعت]] تنها در کارهای درست و معروف است<ref>{{عربی|كان شمر يصلي ثم يقول: «اللهم انك تعلم اني شريف فاغفر لي. قلت: كيف يغفر الله لك و قد اعنت على قتل ابن رسول الله{{صل}} قال: ويحک فكيف نصنع، ان هولاء امرونا بامر فلم نخالفهم و لو خالفناهم كنا شرا من هذه الحمر السقاه. قلت: ان هذا لعذر قبيح فانما الطاعة في المعروف»}}؛ الامامه و السیامه، ص۲۹۷؛ لسان المیزان، ج۳، ص۱۵۱.</ref>.
| |
| | |
| [[عمرو بن حجاج]] یکی از سرکردگان و از سران [[کوفه]] بود و در میان [[مردم کوفه]] معروفیت تمام داشت. چنان که مینویسند به یک اشاره و تحریکی که از این نانجیب شد [[لشکر]] کوفه خود را برای [[مبارزه]] با [[امام]] و [[ایستادگی]] در برابر آن حضرت حاضر نمودند. به این نحو که ابتدا [[کوفیان]] از [[قیام]] و اقدام به [[جنگ]] [[سستی]] داشتند، عمرو میان لشکر آمده به این بیان آنها را تحریک نمود که اینها جمعیتی هستند که بر علیه [[امام زمان]] یزید و [[دولت]] وقت خروج نمودهاند و با [[اجتماع]] بنای [[مخالفت]] را گذاشته میخواهند که اجتماع [[مسلمین]] را بر هم زنند و دفع آنها [[واجب]] است و با این [[منطق]] خلاف، [[مردم]] [[حق]] ناشناس و [[متزلزل]] را وادار به ریختن [[خون]] امام و [[یاران]] او نمود. عمروبن حجاج در [[روز عاشورا]] برای [[تشویق]] نیروهایش به [[جنگ با امام]] گفت: {{عربی|قاتلوا من مرق عن الدين و فارق الجماعة}} بجنگید با کسی که از [[دین خدا]] برگشته و از صف ما مسلمین بیرون رفته است. امام فرمود: {{متن حدیث|ويحك يا عمرو اعلى تحرض الناس؟ انحن مرقنا من الدين و انت تقيم عليه؟ ستعلمون إذا فارقت ارواحنا اجسادنا من اولى بصلي النار}}؛ وای بر تو ای عمرو آیا مردم مردم را با این بهانه و [[اتهام]] که ما از دین خدا خارج شدهایم به جنگ ما تشویق میکنی؟ آیا ما [[خاندان پیامبر]] از دین خدا خارج شدهایم ولی تو که [[حق]] را از [[باطل]] نشناختهای در [[دین]] پا برجا هستی؟ نه! زمانی که [[روح]] از بدن ما جدا شود خواهید فهمید چه کسی سزاوار [[آتش]] است<ref>طبری، ج۷، ص۳۴۲.</ref>.
| |
| | |
| [[عمرو بن حجاج]] با [[افتخار]] میگفت: ما [[اطاعت از امام]] را کنار نگذاشته و از [[جماعت]] [[کنارهگیری]] نکردیم<ref>طبری، ج۴، ص۲۷۵.</ref>.
| |
| و به [[سپاه ابن زیاد]] نیز [[نصیحت]] میکرد: {{عربی|الزموا طاعتكم و جماعتكم و لا ترتابوا في قتل من مرق عن الدين و خالف الامام}}<ref>طبری، ج۴، ص۳۳۱.</ref> [[طاعت]] و [[جماعت]] را [[حفظ]] کرده و در کشتن کسی که از [[دین]] خارج شده و [[مخالفت با امام]] [[مسلمین]] (یزید) ورزیده تردید نکنید.
| |
| وقتی [[امام]] از [[مکه]] خارج شد، عمروبن سعید [[حاکم حجاز]] آن سال [[امیر]] حاج بود. مأموران [[مسلح]] خود را به [[ریاست]] برادرش [[یحیی بن سعید]] برای تعقیب کاروان امام فرستاد که آن حضرت را به مکه برگردانند، وقتی که امام از [[حرم]] خارج شده بود [[نظامیان]] او را تعقیب کردند و خواستند [[فرزند پیامبر]] را به مکه برگردانند امام از برگشتن به شدت [[امتناع]] کرد تا آنجا که زد و خورد با شلاق هم به میان آمد. عمال [[حکومت]] که از برگشت امام [[مأیوس]] شدند گفتند: {{عربی|اما تتقي الله تعالى تخرج من الجماعة و تفرق بين هذه الامة}}<ref>طبری، ج۴، ص۲۸۹.</ref>.
| |
| به امام گفتند: آیا از [[خدا]] نمیترسی که از جماعت مسلمین خارج شده و [[تفرقه]] بین [[امت]] ایجاد میکنی؟ مشکل اساسی عصر [[سیدالشهداء]] این بود که در [[عرف]] [[مردم]] [[دین]] مساوی بود با [[اطاعت]] [[خلیفه]]، به خاطر [[سرکوب]] [[ابن زبیر]] [[کعبه]] را به منجیق بستند و [[مسجدالحرام]] را به [[آتش]] کشیدند، چون اطاعت از خلیفه است پس رنگ دین را دارد.
| |
| [[جان]] و [[مال]] و [[ناموس]] [[مردم مدینه]] را برای [[سپاهیان]] [[مسلم بن عقبه]] [[آزاد]] گذاشت، و هزار طفل [[نامشروع]] یعنی [[اولاد]] [[زنا]] متولد شد، چون اطاعت از خلیفه است پس رنگ دین دارد، در حالی که امام سیدالشهداء فرمود: اگر با این خلیفه [[بیعت]] کنم {{متن حدیث|وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ}} یعنی با دین خداحافظی کردهام. آن کسی که آن [[روز]] خلیفه است و [[امیرالمؤمنین]] خطابش کنند و خود را [[جانشین رسول الله]] میداند میگوید:
| |
| {{عربی|لعبت هاشم بالملك فلا *** خبر جاء و لا وحي نزل}}
| |
| [[بنیهاشم]] [[پادشاهی]] و حکومت [[بازی]] میکردند تا آن را به دست آورند و الانه [[وحی]] و نه قیامتی در کار نیست.
| |
| | |
| وقتی [[حجر بن عدی]] آن [[صحابی]] [[پاک]] [[رسول خدا]]{{صل}} علیه رفتارهای غیر [[اسلامی]] [[امویان]] [[زبان]] به [[اعتراض]] گشود، [[زیاد بن ابیه]] [[احساس]] خطر کرد و تصمیم گرفت تا او را به [[شهادت]] برساند، هفتاد تن از جیرهخواران [[اموی]] را از نوع [[عمر سعد]] و [[عمرو بن حجاج]] و [[شبث بن ربعی]] و [[ابوبرده]] پسر [[ابوموسی اشعری]] و... را جمع کرد و به آنها گفت: شما [[گواهی]] کنید و بنویسید که [[حجر]] از [[اطاعت]] سرباز زده و از [[جماعت]] [[مسلمانان]] بیرون رفته است... همه نوشتند و [[امضا]] کردند و همین [[استشهاد]] سند شهادت [[حجر بن عدی]] گردید<ref>تاریخ طبری، ج۶، ص۱۵۰.</ref>.
| |
| با همین مبنای [[فکری]] تخدیری و [[ظالمانه]] است که بعضی از [[اهل سنت]] با [[الهام]] از اندیشههای عفن [[امویان]] به [[حرکت]] [[سیدالشهداء]] از دید [[انتقاد]] نگریسته و گفتهاند، [[پیامبر]] فرمود: {{عربی|من اراد ان يفرق امر هذه الامة و هو جميع فاضربوه كائنا من كان}} کسی که بخواهد امور این [[امت]] را متفرق و پراکنده کند هر کس باشد با [[شمشیر]] او را سر جایش بنشانید. این جمله را مبنا قرار داده [[شهادت حسین]]{{ع}} را مصداقی از آن میدانند که حسین{{ع}} چون [[تفرقه]] در امت ایجاد کرده شایسته کشتن بوده است.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۱ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۱، ص۵۶.</ref>
| |
|
| |
|
| == جستارهای وابسته == | | == جستارهای وابسته == |