بنی‌لخم: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۲٬۰۱۸ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۲ فوریهٔ ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۶۹: خط ۶۹:
==بنی لخم و [[پذیرش اسلام]]==
==بنی لخم و [[پذیرش اسلام]]==
به نظر می‌رسد که اسلام پذیری بنی لخم نیز بمانند برخی دیگر از قبایل، طی مراحل و گونه‌های مختلفی اتفاق افتاده باشد. با توجه به فاصله بسیار [[مساکن]] این قوم با کانون اصلی [[اسلام]] و نیز هم پیمانی و تأثیرپذیری این قوم از [[ایرانیان]] و [[رومیان]]، شاید توقع پذیرش زود هنگام اسلام و بالتبع نقش‌آفرینی قابل توجه این قوم در حوادث و رخدادهای ایام [[حیات]] [[نبوی]]{{صل}}، قدری نابجا باشد. با این حال ذکر نام برخی از ایشان در جمع [[مسلمانان نخستین]] و [[همراهی]] ایشان با [[مسلمین]] در وقایع مهم دوران [[حیات]] [[نبی اکرم]]{{صل}}، نشان از [[اسلام]] فردی برخی از [[مردمان]] [[لخمی]] ساکن در منطقه [[حجاز]] دارد. از جمله این افراد پیشتاز که در منابع ذکری از آنها به میان آمده است، [[ابومحمد حاطب بن ابی بلتعه]] -از [[خاندان]] بنی راشدة بن ازّب بن جزیلة بن لخم- است. او و [[غلام]] [[آزاد]] کرده‌اش سعد، از [[مکه]] به [[مدینه]] [[هجرت]] کردند و در [[خانه]] [[منذر بن محمد]] بن [[عقبه]] [[منزل]] گرفتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۸۴.</ref>. اما به نظر می‌‌رسد که طلیعه [[نفوذ اسلام]] در این [[قوم]] و نخستین تلاش گروهی این قوم جهت [[پذیرش اسلام]] را باید در [[سال نهم هجرت]] و در پی وفد بنی داری‌ها نزد [[پیامبر]]{{صل}} جست<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۵۶.</ref>. در این سال، ده نفر از بزرگان این قوم به اسامی: [[هانی بن حبیب]]، [[فاکه بن نعمان]]، [[جبلة بن مالک]]، [[ابو هند بن ذر]] و برادرش [[طیب]] -که پیامبر{{صل}} او را «عبدالله» نامگذاری کرد،-<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۱۱.</ref>[[تمیم بن أوس]]، [[نعیم بن أوس]]، [[یزید بن قیس]]، [[مرة بن مالک]] و برادرش عزیز بن مالک -که پیامبر{{صل}} او را «عبدالرحمن» نامید،-<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۵۶؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۳۳۴.</ref> در ضمن هیأتی از بنی دار، بعد از باز گشت حضرت از [[تبوک]]، خود را به مدینه رساندند و پس از شرفیابی محضر [[رسول خدا]]{{صل}}، اسلام پذیرفتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۸-۲۵۹؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶ ص۳۳۴. اسامی وفد کنندگان در برخی دیگر از منابع با اندکی اختلاف یزید بن قیس بن خارجه، (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۷) طیب بن بر، (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۷-۲۰۸) ابوهند بر، (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۸) مروان و واهب و عرفة بن مالک، (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۸. ابن حزم از ایشان با اسامی: مروان و وهب پسران مالک بن سود نام برده است. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۳) فاکهة بن صفاره و جبلة بن مالک (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۸) و زیاد بن جهور (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۱۰) عنوان شده است.</ref>. گفته شده که در این دیدار، هانی بن حبیب مشکی شراب و چند راس اسب و قبایی زربفت به حضرت پیشکش کرد که حضرت [[قبا]] و اسبها را از او پذیرفتند. [[تمیم داری]] و برادرش نعیم از دیگر همراهان این هیئت، از [[پیامبر]]{{صل}} خواست که در صورت [[فتح شام]]، دو روستای مجاور آنها «حبری» و «[[بیت]] عینون»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۳۷۷؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲-۴۲۳.</ref> و [[مسجد]] ابراهیم{{ع}}<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۱۵۳. شاید منظور از مسجد ابراهیم{{ع}}، این بود که خانه حضرت ابراهیم{{ع}} در مسجد بود و یا بیت این که بیت ایشان بعدها مسجد شد. (احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۳، ص۵۰۸)</ref> را به آنها ببخشد که با موافقت آن حضرت روبرو شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۳۷۷؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲-۴۲۳.</ref>. پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} و در پی فتح شام در دوران [[خلافت ابوبکر]]، او این دو روستا را در اختیارش گذاشت و فرمانی در این باب برای او مکتوب کرد. هیات اعزامی داری‌ها تا [[وفات پیامبر]]{{صل}} در [[مدینه]] ماندگار شدند و [[رسول خدا]]{{صل}} [[وصیت]] کردند که همه ساله صد بار شتر از محصولات [[کشاورزی]] به ایشان تعلق گیرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹. نیز ر.ک: صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۳۳۴.</ref>. همچنین برخی منابع از [[نامه نگاری]] [[رسول]] [[ختمی مرتبت]]{{صل}} به [[طایفه]] بنی حدس -از [[طوایف]] بنی لخم- خبر داده، آورده‌اند که حضرت در این [[نامه]]، ضمن [[فرمان]] دادن به [[برپایی نماز]] و [[پرداخت زکات]] و [[رعایت حقوق]] [[خدا]] و [[رسول]] او{{صل}} و دوری از [[مشرکان]]، تأکید فرمودند که هر که مراعات این [[فرامین]] را بکند در [[پناه]] خدا و رسولش است و هرکه [[نافرمانی]] کند، این پناه از او برداشته می‌‌شود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۴.</ref>. با این وصف، جمع کثیری از [[مردم]] این [[قوم]] همچنان بر [[آیین]] خود باقی ماندند تا اینکه در پی ارسال [[سرایا]] توسط حضرت و یا بعد از [[رحلت]] ایشان و پس از انجام [[فتوحات اسلامی]] در سالهای چهاردهم و پانزدهم رفته رفته [[اسلام]] پذیرفتند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
به نظر می‌رسد که اسلام پذیری بنی لخم نیز بمانند برخی دیگر از قبایل، طی مراحل و گونه‌های مختلفی اتفاق افتاده باشد. با توجه به فاصله بسیار [[مساکن]] این قوم با کانون اصلی [[اسلام]] و نیز هم پیمانی و تأثیرپذیری این قوم از [[ایرانیان]] و [[رومیان]]، شاید توقع پذیرش زود هنگام اسلام و بالتبع نقش‌آفرینی قابل توجه این قوم در حوادث و رخدادهای ایام [[حیات]] [[نبوی]]{{صل}}، قدری نابجا باشد. با این حال ذکر نام برخی از ایشان در جمع [[مسلمانان نخستین]] و [[همراهی]] ایشان با [[مسلمین]] در وقایع مهم دوران [[حیات]] [[نبی اکرم]]{{صل}}، نشان از [[اسلام]] فردی برخی از [[مردمان]] [[لخمی]] ساکن در منطقه [[حجاز]] دارد. از جمله این افراد پیشتاز که در منابع ذکری از آنها به میان آمده است، [[ابومحمد حاطب بن ابی بلتعه]] -از [[خاندان]] بنی راشدة بن ازّب بن جزیلة بن لخم- است. او و [[غلام]] [[آزاد]] کرده‌اش سعد، از [[مکه]] به [[مدینه]] [[هجرت]] کردند و در [[خانه]] [[منذر بن محمد]] بن [[عقبه]] [[منزل]] گرفتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۸۴.</ref>. اما به نظر می‌‌رسد که طلیعه [[نفوذ اسلام]] در این [[قوم]] و نخستین تلاش گروهی این قوم جهت [[پذیرش اسلام]] را باید در [[سال نهم هجرت]] و در پی وفد بنی داری‌ها نزد [[پیامبر]]{{صل}} جست<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۵۶.</ref>. در این سال، ده نفر از بزرگان این قوم به اسامی: [[هانی بن حبیب]]، [[فاکه بن نعمان]]، [[جبلة بن مالک]]، [[ابو هند بن ذر]] و برادرش [[طیب]] -که پیامبر{{صل}} او را «عبدالله» نامگذاری کرد،-<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۱۱.</ref>[[تمیم بن أوس]]، [[نعیم بن أوس]]، [[یزید بن قیس]]، [[مرة بن مالک]] و برادرش عزیز بن مالک -که پیامبر{{صل}} او را «عبدالرحمن» نامید،-<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۵۶؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۳۳۴.</ref> در ضمن هیأتی از بنی دار، بعد از باز گشت حضرت از [[تبوک]]، خود را به مدینه رساندند و پس از شرفیابی محضر [[رسول خدا]]{{صل}}، اسلام پذیرفتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۸-۲۵۹؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶ ص۳۳۴. اسامی وفد کنندگان در برخی دیگر از منابع با اندکی اختلاف یزید بن قیس بن خارجه، (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۷) طیب بن بر، (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۷-۲۰۸) ابوهند بر، (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۸) مروان و واهب و عرفة بن مالک، (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۸. ابن حزم از ایشان با اسامی: مروان و وهب پسران مالک بن سود نام برده است. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۳) فاکهة بن صفاره و جبلة بن مالک (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۸) و زیاد بن جهور (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۱۰) عنوان شده است.</ref>. گفته شده که در این دیدار، هانی بن حبیب مشکی شراب و چند راس اسب و قبایی زربفت به حضرت پیشکش کرد که حضرت [[قبا]] و اسبها را از او پذیرفتند. [[تمیم داری]] و برادرش نعیم از دیگر همراهان این هیئت، از [[پیامبر]]{{صل}} خواست که در صورت [[فتح شام]]، دو روستای مجاور آنها «حبری» و «[[بیت]] عینون»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۳۷۷؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲-۴۲۳.</ref> و [[مسجد]] ابراهیم{{ع}}<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۱۵۳. شاید منظور از مسجد ابراهیم{{ع}}، این بود که خانه حضرت ابراهیم{{ع}} در مسجد بود و یا بیت این که بیت ایشان بعدها مسجد شد. (احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۳، ص۵۰۸)</ref> را به آنها ببخشد که با موافقت آن حضرت روبرو شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۳۷۷؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲-۴۲۳.</ref>. پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} و در پی فتح شام در دوران [[خلافت ابوبکر]]، او این دو روستا را در اختیارش گذاشت و فرمانی در این باب برای او مکتوب کرد. هیات اعزامی داری‌ها تا [[وفات پیامبر]]{{صل}} در [[مدینه]] ماندگار شدند و [[رسول خدا]]{{صل}} [[وصیت]] کردند که همه ساله صد بار شتر از محصولات [[کشاورزی]] به ایشان تعلق گیرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹. نیز ر.ک: صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۳۳۴.</ref>. همچنین برخی منابع از [[نامه نگاری]] [[رسول]] [[ختمی مرتبت]]{{صل}} به [[طایفه]] بنی حدس -از [[طوایف]] بنی لخم- خبر داده، آورده‌اند که حضرت در این [[نامه]]، ضمن [[فرمان]] دادن به [[برپایی نماز]] و [[پرداخت زکات]] و [[رعایت حقوق]] [[خدا]] و [[رسول]] او{{صل}} و دوری از [[مشرکان]]، تأکید فرمودند که هر که مراعات این [[فرامین]] را بکند در [[پناه]] خدا و رسولش است و هرکه [[نافرمانی]] کند، این پناه از او برداشته می‌‌شود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۴.</ref>. با این وصف، جمع کثیری از [[مردم]] این [[قوم]] همچنان بر [[آیین]] خود باقی ماندند تا اینکه در پی ارسال [[سرایا]] توسط حضرت و یا بعد از [[رحلت]] ایشان و پس از انجام [[فتوحات اسلامی]] در سالهای چهاردهم و پانزدهم رفته رفته [[اسلام]] پذیرفتند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
==بنی لخم و تعامل با [[دولت نبوی]]{{صل}}==
همان‌گونه که گفته شد، [[ابومحمد حاطب بن ابی بلتعه]] -از [[خاندان]] بنی راشدة بن ازّب بن جزیلة بن لخم-<ref>برخی از منابع هم از او به عنوان غلام عبیدالله (عبدالله) بن حمید بن زهیر قریشی که طی مکاتبه ای با او در زمان فتح مکه آزاد گردید، (خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۴۰۶-۴۰۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۱۲ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۳۲) یاد کرده، تبار او را مذحج، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۳۲) ازد (خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۴۰۷) و یا به صورت مبهم و کلی قبایل یمن (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۳۲) عنوان کرده‌اند.</ref> و [[غلام]] [[آزاد]] کرده‌اش سعد، از نخستین لخمیانی بودند که به [[رسول خدا]]{{صل}} [[ایمان]] آوردند. آن دو در [[مکه]] به اسلام گرویدند و همراه با دیگر [[مسلمانان]]، از مکه به [[مدینه]] [[هجرت]] کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۴.</ref>. [[پیغمبر]]{{صل}} بین [[حاطب]] و رخیلة بن خالد، [[عقد اخوت]] بست<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۴.</ref>. او در [[غزوات]] [[بدر]] و [[حدیبیه]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۳۲.</ref> و بنا بر نقلی دیگر، بدر و [[احد]] و [[خندق]] و دیگر جنگ‌های دوران حضرت شرکت کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۴.</ref>. برخی منابع هم، ضمن ذکر نام وی در شمار [[حاضران در جنگ بدر]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۱۱؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۴۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۲.</ref>، از [[اسارت]] [[حارث بن عائذ بن اسد]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۴۰.</ref> و به نقلی حویرث بن عباد بن اسد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۲.</ref> به‌دست [[حاطب]] خبر داده‌اند. همچنین او را از [[تیراندازان]] مشهور [[سپاه]] [[پیغمبر]]{{صل}}<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۴.</ref> -از جمله [[جنگ احد]]-<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۴۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۳.</ref> گفته‌اند. [[حاطب بن ابی بلتعه]] در [[سال ششم هجرت]] و در جریان [[نامه نگاری]] حضرت به سران کشورهای [[جهان]]، از سوی [[پیامبر]]{{صل}} [[مأمور]] رساندن [[نامه]] ایشان نزد [[مقوقس]] [[فرمانروای مصر]] و اسکندریه گردید<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۴۴؛ ابن عبد الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۱۵-۱۱۶.</ref>.
در کنار این همراهی‌های اندک، [[قوم]] لخم مواجهات و رو در رویی‌های بسیاری با [[نظام اسلامی]] [[نبی اکرم]]{{صل}} داشتند. همان‌گونه که گفته شد، [[لخمیان]] پیش از [[اسلام]]، غالباً در [[عراق]] و [[شام]] ساکن بودند. این امر و نیز [[سلطه]] قدرتهای بزرگ [[ایران]] و [[روم]] بر ایشان از یک سو و تبادلات و [[ارتباطات]] گسترده ای که [[اقوام]] متعدد این قوم با ایران و روم داشتند از سوی دیگر، مانعی جدی در [[نفوذ]] گسترده اسلام در این [[طوایف]] تا پیش از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} به شمار می‌‌آمد؛ چندان که آنان تا پیش از [[فتح عراق]] و شام، پیوسته حامیانی [[ارزشمند]] برای [[منافع]] دول ایران و روم به [[حساب]] می‌‌آمدند. [[نبرد موته]] در سال ششم هجرت، را می‌‌توان نخستین عرصه [[رویارویی]] بنی لخم با [[سپاه اسلام]] در دوران [[حیات]] [[نبوی]]{{صل}} دانست. پس از [[صلح حدیبیه]] ([[سال ششم هجری]])، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[فرصت]] را مغتنم شمردند و به [[تبلیغ]] جهانی اسلام پرداخت. ایشان نامه‌هایی را به سران کشورهای مختلف نوشتند و آنان را به اسلام [[دعوت]] کردند. به همین منظور، حضرت، [[حارث بن عمیر ازدی]] را همراه نامه‌ای نزد فرمانروای [[بُصری]] فرستاد و او را به [[پذیرش اسلام]] فرا خواند. اما حارث پس از رسیدن به دهکده [[موته]]، به‌دست [[شرحبیل بن عمرو غسانی]] –کارگزار [[هرقل]] در منطقه- گرفتار آمد و به [[شهادت]] رسید. این خبر بر پیامبر{{صل}} سخت ناگوار آمد. از این رو، دستور [[اجتماع]] [[مسلمانان]] را در اردوگاه «[[جرف]]» صادر فرمود. پس از اجتماع، ایشان سپاهی سه هزار نفره را به [[فرماندهی]] [[زید بن حارثه]] روانه [[شام]] کردند و ضمن [[انتصاب]] [[فرماندهان سپاه]]، به آنان فرمودند تا به [[قتلگاه]] [[حارث بن عمیر]] بروند و ساکنان آنجا را به [[اسلام]] بخوانند و در صورتی که نپذیرند با آنها بجنگند. خبر این [[حرکت]] به [[دشمن]] رسید و آنها هم، سپاهی صد هزار نفره به [[فرماندهی]] [[شرحبیل بن عمرو]] فراهم آوردند و در [[مآب]] -از سرزمین‌های بلقاء- فرود آمدند. در این هنگام، جماعتی از [[قبایل]] [[جذام]]، [[لخم]]، بهراء، [[وائل]]، بکر و... که برخی تعدادشان را تا صد هزار تن برشمردند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۳۱.</ref> نیز بدیشان پیوستند. از آن سو، [[سپاه]] [[مسلمین]]، به «معان» از سرزمین‌های شام رسید و در آنجا از حضور نیروهای [[هرقل]] [[روم]] مطلع شدند. [[مسلمانان]] پس از دو شب اقامت در «معان» و [[مشورت]] در ادامه راه یا انصراف و بازگشت به [[مدینه]]، سرانجام با سخنان پر [[شور]] [[عبدالله بن رواحه]]، تصمیم به ادامه مسیر گرفتند. آنان تا روستای [[موته]] پیش رفتند و در آنجا با سپاه بزرگ روم رو در روی شدند. در این [[جنگ]] نابرابر که در [[جمادی الاولی]] [[سال هشتم هجرت]] به وقوع پیوست، [[فرماندهان]] اسلام یکی پس از دیگری به [[شهادت]] رسیدند. در نهایت [[سپاه اسلام]] به فرماندهی [[خالد بن ولید]]، عقب نشستند و با مابقی سپاه خود را به مدینه رساندند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.</ref>.
[[رویارویی]] دیگر [[لخمی‌ها]] با [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[سال هشتم هجری]] رقم خورد. بنا بر نقل برخی منابع، [[رسول خدا]]{{صل}} در [[جمادی الاخر]] این سال، جمعی از بزرگان [[مهاجر]] و [[انصار]] از جمله [[ابوبکر]] و عمر و [[ابوعبیده]] را به فرماندهی [[عمرو بن عاص]] به [[ذات السلاسل]] –که در فاصله ده [[روز]] راه تا مدینه قرار داشت،- فرستاد. این گروه پس از رسیدن به منطقه مورد نظر، به [[اجتماع]] [[دشمن]]، متشکل از [[قضاعه]]، [[عامله]]، [[لخم]] و [[جذام]]، [[حمله]] بردند و ضمن به [[هلاکت]] رساندن تعداد زیادی از آنان، [[اموال]] بسیاری از ایشان را به [[غنیمت]] گرفتند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۶۹-۷۷۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸۰-۳۸۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۲.</ref>. [[غزوه تبوک]] در [[سال نهم هجرت]] هم از دیگر وقایع مهم [[تاریخ]] [[دوران پیامبر]]{{صل}} است که در آن ذکری از بنی لخم به میان رفته است. در این سال، گروهی از [[بازرگانان]] شامی خبر آوردند که [[هرقل]] –امپراطور بیزانس- سپاهی بزرگ از [[رومیان]] فراهم آورده و [[مردم]] [[لخم]]، [[جذام]]، [[عامله]] و [[غسان]] را بر مقدمه آن گماشته و آنها را به بلقاء<ref>«بلقاء» ناحیه ای است از مناطق تحت حاکمیت دمشق، بین شام و وادی القری. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۴۸۹)</ref> فرستاده است. در پی دریافت این خبر، [[رسول خدا]]{{صل}} با وجود گرمای زی[[اد]] هوا، دستور به [[بسیج عمومی]] مردم دادند و از آنها خواستند تا با [[آماده‌سازی]] تمام امکانات خود، مهیای این [[جنگ]] شوند. [[پیامبر]]{{صل}}، اشخاصی را هم به [[مکه]] و [[قبایل]] دیگر اعزام فرمود تا آنها را برای جنگ [[حرکت]] دهند. با گرد آمدن [[سپاه]]، [[لشکر]] راهی [[سرزمین روم]] شدند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۲۵-۱۲۶؛ مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۲، ص۴۷.</ref>.
از دیگر [[اخبار]] به‌دست آمده از این [[قوم]] در دوران [[حیات]] [[نبی]] خانم{{صل}} باید از [[نامه]] رسول خدا{{صل}} به [[زیاد بن جمهور لخمی]] و هشدار به او از [[فتنه انگیزی]] فردی به نام [[عمرو بن حارث]] اشاره کرد<ref>ابن قانع، معجم الصحابه، ج۵، ص۱۸۰۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش