←قول صحیح درباره شهادت
| خط ۷۸: | خط ۷۸: | ||
از کتاب [[الاحتجاج (کتاب)|الاحتجاج]] چنین نقل شده است: گفته شده است: هنگامی که [[یاران]] و [[نزدیکان]] [[حسین]] {{ع}}، کشته شدند، او یکّه و تنها مانْد و کسی جز پسرش [[علی]] [[زین العابدین]] و پسری دیگر به نام عبداللّه ـ که شیرخوار بود ـ، با او نبود. حسین {{ع}} جلوی درِ [[خیمه]] آمد و گفت: «آن کودک را به من بدهید تا با او خداحافظی کنم». آن کودک را به او دادند. کودک را میبوسید و میگفت: «پسرکم! وای بر این [[مردم]] که طرف دعوایشان، [[محمّد]] {{صل}} است!». گفته شده: در همین حال، تیری آمد و بر گودیِ گلوی کودک نشست و او را کُشت. حسین {{ع}}، از اسبش فرود آمد و با قبضه شمشیرش، گودالی کَنْد و کودک را با [[خون]] آغشتهاش، در آن، [[دفن]] کرد<ref>{{متن حدیث|إنَّهُ لَمَّا قُتِلَ أَصْحَابُ الحُسَيْنِ {{ع}} وَ أَقَارِبُهُ، وَ بَقِيَ وَحِيدَاً فَرِيدَاً لَيْسَ مَعَهُ إلَا ابْنُهُ عَلِيٌّ زَيْنُ الْعَابِدِينَ {{ع}}، وَابْنٌ آخَرُ فِي الرِّضَاعِ اسْمُهُ عَبْدُ اللّهِ، فَتَقَدَّمَ الحُسَيْنُ {{ع}} إِلَى بَابِ الخَيْمَةِ فَقَالَ: نَاوِلونِي ذَلِكَ الطِّفْلَ حَتَّى اُوَدِّعَهُ! فَنَاوَلوهُ الصَّبِيَّ، فَجَعَلَ يُقَبِّلُهُ وَ هُوَ يَقُولُ: يَا بُنَيَّ، وَيْلٌ لِهؤُلاءِ القَوْمِ إِذَا كَانَ خَصْمَهُمْ مُحَمَّدٌ {{صل}}. قِيلَ: فَإِذَا بِسَهْمٍ قَدْ أَقْبَلَ حَتَّى وَقَعَ فِي لَبَّةِ الصَّبِيِّ فَقَتَلَهُ، فَنَزَلَ الحُسَيْنُ {{ع}} عَنْ فَرْسِهِ، وَحَفَرَ لِلصَّبِيِّ بِجَفْنِ سَيْفِهِ، وَ رَمَّلَهُ بِدَمِهِ وَ دَفَنَهُ}} (الاحتجاج، ج۲، ص۱۰۱، ح۱۶۸؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۹).</ref>. | از کتاب [[الاحتجاج (کتاب)|الاحتجاج]] چنین نقل شده است: گفته شده است: هنگامی که [[یاران]] و [[نزدیکان]] [[حسین]] {{ع}}، کشته شدند، او یکّه و تنها مانْد و کسی جز پسرش [[علی]] [[زین العابدین]] و پسری دیگر به نام عبداللّه ـ که شیرخوار بود ـ، با او نبود. حسین {{ع}} جلوی درِ [[خیمه]] آمد و گفت: «آن کودک را به من بدهید تا با او خداحافظی کنم». آن کودک را به او دادند. کودک را میبوسید و میگفت: «پسرکم! وای بر این [[مردم]] که طرف دعوایشان، [[محمّد]] {{صل}} است!». گفته شده: در همین حال، تیری آمد و بر گودیِ گلوی کودک نشست و او را کُشت. حسین {{ع}}، از اسبش فرود آمد و با قبضه شمشیرش، گودالی کَنْد و کودک را با [[خون]] آغشتهاش، در آن، [[دفن]] کرد<ref>{{متن حدیث|إنَّهُ لَمَّا قُتِلَ أَصْحَابُ الحُسَيْنِ {{ع}} وَ أَقَارِبُهُ، وَ بَقِيَ وَحِيدَاً فَرِيدَاً لَيْسَ مَعَهُ إلَا ابْنُهُ عَلِيٌّ زَيْنُ الْعَابِدِينَ {{ع}}، وَابْنٌ آخَرُ فِي الرِّضَاعِ اسْمُهُ عَبْدُ اللّهِ، فَتَقَدَّمَ الحُسَيْنُ {{ع}} إِلَى بَابِ الخَيْمَةِ فَقَالَ: نَاوِلونِي ذَلِكَ الطِّفْلَ حَتَّى اُوَدِّعَهُ! فَنَاوَلوهُ الصَّبِيَّ، فَجَعَلَ يُقَبِّلُهُ وَ هُوَ يَقُولُ: يَا بُنَيَّ، وَيْلٌ لِهؤُلاءِ القَوْمِ إِذَا كَانَ خَصْمَهُمْ مُحَمَّدٌ {{صل}}. قِيلَ: فَإِذَا بِسَهْمٍ قَدْ أَقْبَلَ حَتَّى وَقَعَ فِي لَبَّةِ الصَّبِيِّ فَقَتَلَهُ، فَنَزَلَ الحُسَيْنُ {{ع}} عَنْ فَرْسِهِ، وَحَفَرَ لِلصَّبِيِّ بِجَفْنِ سَيْفِهِ، وَ رَمَّلَهُ بِدَمِهِ وَ دَفَنَهُ}} (الاحتجاج، ج۲، ص۱۰۱، ح۱۶۸؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۹).</ref>. | ||
از کتاب [[تاریخ الیعقوبی (کتاب)|تاریخ الیعقوبی]] نقل است که: یاران حسین {{ع}}، یک به یک، گامْ پیش نهادند [و رزمیدند و [[شهید]] شدند] تا اینکه حسین {{ع}} تنها ماند و هیچ یک از [مردان] [[خانواده]] و [[فرزندان]] و نزدیکانش با او نماند. او بر بالای اسبش بود. کودکی را که همان [[ساعت]] متولّد شده بود، برایش آوردند. حسین {{ع}}، در گوشش [[اذان]] گفت و کامِ او را بر میداشت که تیری آمد و در گلوی کودک نشست و ذبحش کرد. [[حسین]] {{ع}}، تیر را از گلوی او بیرون کشید و خونش را به بدن او مالید و گفت: «به [[خدا]] [[سوگند]]، تو نزد خدا، از شتر [[صالح]]، گرامیتری و [[محمّد]] {{صل}} نیز نزد خدا از صالح، گرامیتر است». سپس آمد و او را کنار [[فرزندان]] و برادرزادگانش نهاد<ref>{{متن حدیث|تَقَدَّمُوا رَجُلَاً رَجُلَاً، حَتَّى بَقِيَ وَحْدَهُ مَا مَعَهُ أحَدٌ مِنْ أَهْلِهِ، وَ لَا وُلْدِهِ وَ لَا أَقَارِبِهِ، فَإِنَّهُ لَواقِفٌ عَلَى فَرَسِهِ، إِذْ اُتِيَ بِمَولُودٍ قَدْ وُلِدَ لَهُ فِي تِلكَ السَّاعَةِ، فَأَذَّنَ فِي اُذُنِهِ، وَ جَعَلَ يُحَنِّكُهُ إِذْ أَتَاهُ سَهْمٌ فَوَقَعَ فِي حَلْقِ الصَّبِيِّ فَذَبَحَهُ، فَنَزَعَ الحُسَيْنُ {{ع}} السَّهْمَ مِنْ حَلْقِهِ، وَ جَعَلَ يُلَطِّخُهُ بِدَمِهِ وَ يَقُولُ: وَاللّهِ لَأَنْتَ أَكْرَمُ عَلَى اللّهِ مِنَ النَّاقَةِ، وَ لَمُحَمَّدٌ أَكْرَمُ عَلَى اللّهِ مِنْ صَالِحٍ! ثُمَّ أَتَى فَوَضَعَهُ مَعَ وُلْدِهِ وَ بَنِي أَخِيهِ}} (تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۴۵).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۵۷۲-۵۷۷؛ [[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[سوگنامه کربلا (مقاله)|مقاله «سوگنامه کربلا»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۴ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۴]] ص۹۲؛ جمعی از نویسندگان، [[پژوهشی پیرامون شهدای کربلا (کتاب)|پژوهشی پیرامون شهدای کربلا]]، ص۲۳۴- | از کتاب [[تاریخ الیعقوبی (کتاب)|تاریخ الیعقوبی]] نقل است که: یاران حسین {{ع}}، یک به یک، گامْ پیش نهادند [و رزمیدند و [[شهید]] شدند] تا اینکه حسین {{ع}} تنها ماند و هیچ یک از [مردان] [[خانواده]] و [[فرزندان]] و نزدیکانش با او نماند. او بر بالای اسبش بود. کودکی را که همان [[ساعت]] متولّد شده بود، برایش آوردند. حسین {{ع}}، در گوشش [[اذان]] گفت و کامِ او را بر میداشت که تیری آمد و در گلوی کودک نشست و ذبحش کرد. [[حسین]] {{ع}}، تیر را از گلوی او بیرون کشید و خونش را به بدن او مالید و گفت: «به [[خدا]] [[سوگند]]، تو نزد خدا، از شتر [[صالح]]، گرامیتری و [[محمّد]] {{صل}} نیز نزد خدا از صالح، گرامیتر است». سپس آمد و او را کنار [[فرزندان]] و برادرزادگانش نهاد<ref>{{متن حدیث|تَقَدَّمُوا رَجُلَاً رَجُلَاً، حَتَّى بَقِيَ وَحْدَهُ مَا مَعَهُ أحَدٌ مِنْ أَهْلِهِ، وَ لَا وُلْدِهِ وَ لَا أَقَارِبِهِ، فَإِنَّهُ لَواقِفٌ عَلَى فَرَسِهِ، إِذْ اُتِيَ بِمَولُودٍ قَدْ وُلِدَ لَهُ فِي تِلكَ السَّاعَةِ، فَأَذَّنَ فِي اُذُنِهِ، وَ جَعَلَ يُحَنِّكُهُ إِذْ أَتَاهُ سَهْمٌ فَوَقَعَ فِي حَلْقِ الصَّبِيِّ فَذَبَحَهُ، فَنَزَعَ الحُسَيْنُ {{ع}} السَّهْمَ مِنْ حَلْقِهِ، وَ جَعَلَ يُلَطِّخُهُ بِدَمِهِ وَ يَقُولُ: وَاللّهِ لَأَنْتَ أَكْرَمُ عَلَى اللّهِ مِنَ النَّاقَةِ، وَ لَمُحَمَّدٌ أَكْرَمُ عَلَى اللّهِ مِنْ صَالِحٍ! ثُمَّ أَتَى فَوَضَعَهُ مَعَ وُلْدِهِ وَ بَنِي أَخِيهِ}} (تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۴۵).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۵۷۲-۵۷۷؛ [[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[سوگنامه کربلا (مقاله)|مقاله «سوگنامه کربلا»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۴ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۴]] ص۹۲؛ جمعی از نویسندگان، [[پژوهشی پیرامون شهدای کربلا (کتاب)|پژوهشی پیرامون شهدای کربلا]]، ص۲۳۴-۲۳۵؛ [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۹۵.</ref> | ||
==شهادت حضرت علی اصغر== | ==شهادت حضرت علی اصغر== | ||