←عقل در کلام اسلامی
| خط ۱۶۸: | خط ۱۶۸: | ||
#'''عقل بالقوّه''': [[استعداد]]، امکان تعقل اشیاء را دارد؛ یعنی فعلیت تعقل در او نیست، ولی امکان تعقل اشیاء در او هست؛ مثلاً یک [[کودک]] در جنین یا حتی در ابتدای تولد، [[عاقل]] است، ولی عاقل بالقوه؛ یعنی در او استعداد تعقل وجود دارد. | #'''عقل بالقوّه''': [[استعداد]]، امکان تعقل اشیاء را دارد؛ یعنی فعلیت تعقل در او نیست، ولی امکان تعقل اشیاء در او هست؛ مثلاً یک [[کودک]] در جنین یا حتی در ابتدای تولد، [[عاقل]] است، ولی عاقل بالقوه؛ یعنی در او استعداد تعقل وجود دارد. | ||
#'''عقل بالملکه''': عقل بالقوه کودک در طول [[زمان]]، بر اثر زیاد شدن تجارب و وارد شدن [[محسوسات]] زیادی در [[ذهن]] او، ذهنش خود به خود [[رشد]] میکند؛ یعنی همان [[قوه]] خود به خود رشد میکند. اولین چیزی که بعد از وارد شدن یک سلسله محسوسات در ذهن برای عقل او فعلیت پیدا میکند بدیهیات اولیه است که اعم است از بدیهیات اولیه تصوریه و بدیهیات اولیه تصدیقیه. بدیهیات اولیه تصوریه، مثل مفهوم هستی و مفهوم نیستی و امثال اینها. بدیهیات اولیه تصدیقیه، مثل [[تصدیق]] به اینکه یک شیء در آن واحد محال است که هم هست باشد و هم نیست. | #'''عقل بالملکه''': عقل بالقوه کودک در طول [[زمان]]، بر اثر زیاد شدن تجارب و وارد شدن [[محسوسات]] زیادی در [[ذهن]] او، ذهنش خود به خود [[رشد]] میکند؛ یعنی همان [[قوه]] خود به خود رشد میکند. اولین چیزی که بعد از وارد شدن یک سلسله محسوسات در ذهن برای عقل او فعلیت پیدا میکند بدیهیات اولیه است که اعم است از بدیهیات اولیه تصوریه و بدیهیات اولیه تصدیقیه. بدیهیات اولیه تصوریه، مثل مفهوم هستی و مفهوم نیستی و امثال اینها. بدیهیات اولیه تصدیقیه، مثل [[تصدیق]] به اینکه یک شیء در آن واحد محال است که هم هست باشد و هم نیست. | ||
#'''عقل بالفعل''': از حدود سن شش سال به بعد ذهن [[قدرت]] [[استدلال]] پیدا میکند؛ وقتی که بتوان برای یک بچه سادهترین مسائل را با [[برهان]] ثابت کرد. قدر مسلّمش این است که حدود نه سالگی بچه چنین قدرتی را پیدا میکند؛ در مرحلهای که مثلاً سادهترین | #'''عقل بالفعل''': از حدود سن شش سال به بعد ذهن [[قدرت]] [[استدلال]] پیدا میکند؛ وقتی که بتوان برای یک بچه سادهترین مسائل را با [[برهان]] ثابت کرد. قدر مسلّمش این است که حدود نه سالگی بچه چنین قدرتی را پیدا میکند؛ در مرحلهای که مثلاً سادهترین برهانهای ریاضی را کسی مثل مادرش حل کند و ذهن او متوجه این استدلال بشود. ذهن آن بدیهیات اولیه را پایه و مبنا قرار میدهد و صغری و کبری درست میکند و از آنها یک نتیجه ثانوی میگیرد؛ یعنی یک مسئله نظری را بر پایه این بدیهیات حل میکند. در مرحله [[عقل]] بالفعل آنچه را [[انسان]] با [[قوه]] [[استدلال]] میداند، در حالی که استدلال میکند معقولات در [[ذهن]] او حضور دارد، اما در حالی که استدلال نمیکند، دیگر در ذهن او حضور ندارد. | ||
#'''[[عقل]] بالمستفاد''': ممکن است [[انسان]] به مرحلهای برسد که در آن واحد همه مسائل برایش حضور داشته باشد، یعنی همه مسائل حالت حضوری داشته باشد و اساساً حالت [[غیبی]] برای او نباشد؛ مثل آنچه برای [[پیامبران]] و اولیاء [[الله]] میگویند که این مرحله بر اثر اتصال به مبادی عالیه پیدا میشود. در این صورت تعبیر دیگر «[[عقل]] بالمستفاد» مرحله حضور جمیع مسائل برای انسان است.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص۶۸</ref> | #'''[[عقل]] بالمستفاد''': ممکن است [[انسان]] به مرحلهای برسد که در آن واحد همه مسائل برایش حضور داشته باشد، یعنی همه مسائل حالت حضوری داشته باشد و اساساً حالت [[غیبی]] برای او نباشد؛ مثل آنچه برای [[پیامبران]] و اولیاء [[الله]] میگویند که این مرحله بر اثر اتصال به مبادی عالیه پیدا میشود. در این صورت تعبیر دیگر «[[عقل]] بالمستفاد» مرحله حضور جمیع مسائل برای انسان است.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص۶۸</ref> | ||
| خط ۱۸۱: | خط ۱۸۱: | ||
{{متن حدیث|مَنْ كَانَ عَاقِلًا كَانَ لَهُ دِينٌ وَ مَنْ كَانَ لَهُ دِينٌ دَخَلَ الْجَنَّةَ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۱.</ref>. | {{متن حدیث|مَنْ كَانَ عَاقِلًا كَانَ لَهُ دِينٌ وَ مَنْ كَانَ لَهُ دِينٌ دَخَلَ الْجَنَّةَ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۱.</ref>. | ||
۳. '''آرای محموده''': بر قضایای مشهوره واجبه القبول نزد همه یا اکثر [[مردم]] اطلاق میشود<ref>مهدی حائری یزدی، | ۳. '''آرای محموده''': بر قضایای مشهوره واجبه القبول نزد همه یا اکثر [[مردم]] اطلاق میشود<ref>مهدی حائری یزدی، کاوشهای عقل نظری، ص۲۴۰.</ref> که چون در حد [[یقینی]] و جزمی نیستند و به تبع آن محتمل الصدق و الکذب است ذاتاً منبع و [[حجت]] و صادق نیست و لذا نمیتوان با [[توسل]] به آن [[آموزههای دینی]] را ثابت یا [[تکذیب]] کرد. | ||
۴. '''عقل ابزاری (معاش)''': عقلی است که به [[فکر]] [[حساب]] و معاش و ابزار [[زندگی دنیوی]] است. تعریف فوق که در دو سده اخیر در غرب طرفدارانی پیدا کرده است<ref>ماکس وبر با اشاره به عقلانیت ماهوی و صوری میگوید: «این واژهها معنای دقیقی برای آنچه که به عنوان اجتماعی کردن و محاسبه بر حسب پول و جنس مکرر به کار | ۴. '''عقل ابزاری (معاش)''': عقلی است که به [[فکر]] [[حساب]] و معاش و ابزار [[زندگی دنیوی]] است. تعریف فوق که در دو سده اخیر در غرب طرفدارانی پیدا کرده است<ref>ماکس وبر با اشاره به عقلانیت ماهوی و صوری میگوید: «این واژهها معنای دقیقی برای آنچه که به عنوان اجتماعی کردن و محاسبه بر حسب پول و جنس مکرر به کار میروند، میباشد» (ماکس وبر، اقتصاد و جامعه، ص۱۰۷؛ نیز: ۳۳۲؛ برای توضیح بیشتر از عقلانیت غربی و اقسام آن ر.ک: تقی آزاد ملکی، «جامعهشناسی عقلانیت»).</ref> که بر اصل [[سود]] و فایدهمندی مبتنی است؛ مانند تاجر حسابگری که بتواند سود و [[زیان]] مادی را تشخیص و راهکارهای آن را ارائه دهد. معادل عقل فوق در [[فرهنگ اسلامی]] «عقل معاش» است که در [[منابع روایی]] وارد شده است<ref>محمدباقر مجلسی، بحار، ج۱، ص۱۶۱؛ همو، مراه العقول، ج۱۹، ص۱۲۹؛ محسن فیض کاشانی، الوافی، ج۱۷، ص۱۲۲.</ref>. | ||
عقل فوق از این حیث که سود و فایده عالم دیگر [[انسان]] را لحاظ نمیکند و فقط دنیای مادی را مد نظر خود قرار داده است، در [[ادراک]] اصل فایده و [[سود]] و [[ضرر]] [[انسان]] [[نقص]] دارد و | عقل فوق از این حیث که سود و فایده عالم دیگر [[انسان]] را لحاظ نمیکند و فقط دنیای مادی را مد نظر خود قرار داده است، در [[ادراک]] اصل فایده و [[سود]] و [[ضرر]] [[انسان]] [[نقص]] دارد و نمیتواند مقصود و اعتبار عقلگرایان متأله باشد؛ | ||
مضاف بر اینکه داخل [[عقل برهانی]] و استدلالی نیست. | مضاف بر اینکه داخل [[عقل برهانی]] و استدلالی نیست. | ||
مقصود از «عقل» در مباحث کلامی قسم اول است که شامل دو قسم [[عقل]] بالفعل و بالمستفاد میشود که به معلومات و [[ادراکات کلی]] و صادق منجر شود. با این توضیح که: مقصود از منبعیت عقل در [[دین]]، [[قوه ادراکی]] و [[شناخت]] [[حقیقت]] است که توسط [[خداوند]] در [[انسان]] [[ودیعه]] گذاشته شده است که با آن انسان به حقیقت دست | مقصود از «عقل» در مباحث کلامی قسم اول است که شامل دو قسم [[عقل]] بالفعل و بالمستفاد میشود که به معلومات و [[ادراکات کلی]] و صادق منجر شود. با این توضیح که: مقصود از منبعیت عقل در [[دین]]، [[قوه ادراکی]] و [[شناخت]] [[حقیقت]] است که توسط [[خداوند]] در [[انسان]] [[ودیعه]] گذاشته شده است که با آن انسان به حقیقت دست مییابد<ref>نگارنده بعد از تعریف فوق به تعریف مشابه علامه مواجه شد که فرموده است: {{عربی|الِاهْتِدَاءُ إِلَى الْحَقِّ}} (سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۲۵۱).</ref>. حقیقت میتواند تشخیص و [[کشف]] [[واقعیت]] و هستی [[عقل نظری]] یا کشف عمل (باید [[اخلاقی]]) و ناعمل (نباید اخلاقی) باشد که از آن به «[[عقل عملی]]» تعبیر میشود. این مطلب در تعریفهای دیگر نیز قابل [[اصطیاد]] است؛ مثلاً در تعریف عقل به [[معرفت]] حسن یا معرفت [[قبح]] یا [[خیر و شر]] حقیقت وجودی برای انسان مجهول مانده که عقل در صدد کشف آن برمیآید. | ||
بعد از روشن شدن حقیقت عقل، انسان باید بدان [[رجوع]] کرده و [[فهم]] و شناخت [[آموزههای دینی]] به صورت مطلق و [[اعتقادی]] به صورت خاص مثل [[خدا]]، [[راهنما]] و [[فرجامشناسی]] را از منبع فوق بگیرد، بعد از مراجعه به [[قوه]] فوق، تبیین و حکمی که از آن قوه صادر میشود، [[حکم عقل]] نامیده میشود که در صورت استناد آن به حقیقت عقل و عدم تأثیر عوامل دیگر مثل [[تقلید]] و [[هوای نفس]]، معتبر و [[حجت الهی]] خواهد بود که مصداق «[[رسول باطنی]]» است که [[حدیث]] معروف بر آن دلالت میکند. | بعد از روشن شدن حقیقت عقل، انسان باید بدان [[رجوع]] کرده و [[فهم]] و شناخت [[آموزههای دینی]] به صورت مطلق و [[اعتقادی]] به صورت خاص مثل [[خدا]]، [[راهنما]] و [[فرجامشناسی]] را از منبع فوق بگیرد، بعد از مراجعه به [[قوه]] فوق، تبیین و حکمی که از آن قوه صادر میشود، [[حکم عقل]] نامیده میشود که در صورت استناد آن به حقیقت عقل و عدم تأثیر عوامل دیگر مثل [[تقلید]] و [[هوای نفس]]، معتبر و [[حجت الهی]] خواهد بود که مصداق «[[رسول باطنی]]» است که [[حدیث]] معروف بر آن دلالت میکند. | ||
{{متن حدیث|يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ{{عم}} وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۵؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۰۶.</ref>. | {{متن حدیث|يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ{{عم}} وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۵؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۰۶.</ref>. | ||