شخصیت در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۹٬۰۱۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۹ مارس ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحه را خالی کرد)
برچسب: خالی کردن
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱: خط ۱:
==شخصیت و تضادهای درونی==
برای شناخت درست محرّک‌های [[رفتاری]] و تهدیدهای اضطراب‌انگیز باید [[ماهیت انسان]] و شخصیت او را به دست آورد تا اسباب و عوامل ایجاد [[بیماری‌های روانی]] و [[عقلانی]] دانسته و [[پیشگیری]] و یا [[درمان]] شود.
معمولاً [[مردم]] به [[شخصیت]] از جهت تأثیری که فرد در دیگران ایجاد می‌کند و یا مهم‌ترین تأثیراتی که در دیگران به جا می‌گذارد، می‌نگرند؛ از این‌رو، شخصی را پرخاشگر یا [[مهربان]]، تندخو یا گرم می‌دانند. اما [[روان‌شناسان]] به هنگام بررسی «شخصیت» به آن، به عنوان مرکز ساختمان‌ها و [[عملیات روانی]] ثابت می‌نگرند که سازمان‌دهنده مهارت‌های فرد و موجب کنش‌ها و واکنش‌های او در محیط [[زندگی]] است که مایه تمایزش از دیگران است. به سخنی دیگر، شخصیت نوعی [[سازماندهی]] میکانیکی دستگاه‌ها و سیستم‌های [[بدنی]] و روانی فرد است که [[سرشت]] و [[فطرت]] ویژه او را در سازگاری با محیط، مشخص می‌سازد.
بنابراین، روان‌شناسان وقتی شخصیت را مورد مطالعه و تحقیق قرار می‌دهند، به فرد به عنوان مجموعه‌ای که دارای کنش و واکنش‌هاست، می‌نگرند که مجموعه در یک‌دیگر تأثیر و تأثر متقابل دارند و [[رفتارها]] و واکنش‌های فرد را از افراد دیگر متمایز می‌سازد.


در [[قرآن]] توصیف [[شخصیت انسان]] و خصوصیات عمومی آنکه باعث تمایز [[انسان]] از دیگر آفریده‌ها می‌شود، آمده است. چنان‌که برخی از نمونه‌های عمومی شخصیت انسان همراه با ویژگی‌های اساسی آن نیز وصف شده است. این نمونه‌های عینی چنان عمومی و رایج هستند که امروزه در [[جامعه]] ما و به طور کلی همه [[جوامع بشری]] دیده می‌شوند.
در قرآن هم‌چنین شخصیت بهنجار و نابهنجار و نیز عوامل سازنده بهنجاری و [[نابهنجاری]] شخصیت توصیف شده است. برای [[درک]] دقیق و درست شخصیت انسان، لازم است عوامل مختلف مشخص‌کننده شخصیت به دقت مورد مطالعه قرار گیرد. در [[شناخت]] عوامل شخصیت‌ساز باید به عوامل محیطی، [[وراثتی]]، [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] توجه کرد. عوامل مشخص‌کننده شخصیت را می‌توان به دو گروه اصلی، عوامل وراثتی (درونی) و عوامل محیطی و بیرونی (فرهنگی، اجتماعی) تقسیم کرد. در بررسی عوامل درونی نباید تنها به عوامل جسمی و بیولوژیک توجه نمود و از جنبه روانی انسان [[غافل]] ماند. شاید علت [[فراموشی]] این عامل روش [[پژوهشی]] است که روان‌شناسان در پیش می‌گیرند و تنها به روش [[مشاهده]] و کاوش‌های آزمایشگاهی بسنده می‌کنند. شاید عذر ایشان تا اندازه‌ای پذیرفته باشد زیرا روش‌های پژوهش‌های [[علمی]] - [[تجربی]] نمی‌تواند به [[روان انسان]] دست یابد؛ اما [[ناتوانی]] آنان در رسیدن به این جنبه نباید باعث شود که برای [[درک]] درست از [[شخصیت انسان]] و علل رفتارهای او، این بُعد از شخصیت انسان به [[فراموشی]] سپرده شود؛ زیرا فراموشی این بُعد از شخصیت انسان موجب عدم دستیابی به روش درست [[روان‌درمانی]] می‌شود.
بدون [[شناخت]] ماهیت و [[حقیقت]] عوامل تعیین‌کننده [[شخصیت]] اعم از مادی و [[معنوی]]، درونی و بیرونی، درک روشن و کامل شخصیت انسان امکان‌پذیر نیست. اصولاً اکتفا کردن به بررسی عوامل جسمی و بیولوژیک و نادیده گرفتن جنبه روانی [[انسان]] تصویری مبهم و غیر دقیق از شخصیت به دست می‌دهد.
[[قرآن]] انسان را ترکیبی از ماده و [[روح]] می‌داند. [[خداوند]] از روح خویش پس از طی مراحلی از تبدیل شدن [[گِل]] (ماده) در انسان می‌دمد<ref>{{متن قرآن|إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِينٍ * فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ}} «آنگاه پروردگارت به فرشتگان گفت: من بر آنم بشری از گل بیافرینم * پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره ص، آیه ۷۱-۷۲؛ {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ * فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بر آنم بشری از گلی خشک برآمده از لایی بویناک، بیافرینم * پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۸-۲۹.</ref> به همین دلیل [[ساختار وجودی انسان]] با سایر [[آفریدگان]] تفاوت دارد؛ زیرا انسان در بیشتر خصوصیات [[جسمانی]] و [[انگیزه‌ها]] و انفعالات [[حفظ]] ذات و بقای نوع و نیز [[قدرت]] درک و [[یادگیری]]، با [[حیوان]] [[شریک]] است و تنها خصوصیات [[روحی]] او را از جانوران جدا می‌سازد خصوصیاتی که موجب [[گرایش]] و توجه [[انسان]] به [[شناخت]] و [[عبادت]] [[خداوند متعال]] و [[تشویق]] او به کسب [[فضایل]] و [[اخلاقیات]] والایی است که او را به سطوح بالای [[کمال انسانی]] می‌رساند.
باید دانست که [[روح]] و ماده در انسان دو چیز جدا و مستقل از هم نیستند بلکه در یک کل متکامل و هماهنگ به هم آمیخته‌اند. و [[هویت]] و [[شخصیت انسان]] از این آمیزش متکامل و هماهنگ تشکیل می‌یابد.
[[انسان]] از نظر [[شخصیت]] دارای دو نوع خصوصیات مادی و [[معنوی]] است که گاهی میان آنها [[تعارض]] پیش می‌آید و نیازهای [[جسمانی]] و یا اشتیاقات او را به سوی خود جذب می‌کند به گونه‌ای که انسان خود نیز این [[نزاع]] درونی را میان دو جنبه شخصیتی خود [[احساس]] می‌کند. [[قرآن]] به حالت نزاع میان جنبه‌های جسمانی و روانی انسان در چند جا اشاره دارد: {{متن قرآن|وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا}}<ref>«و به [[جان]] ([[آدمی]]) و آنکه آن را بهنجار داشت * پس به او [[نافرمانی]] و [[پرهیزگاری]] را [[الهام]] کرد * بی‌گمان آنکه جان را [[پاکیزه]] داشت [[رستگار]] شد * و آنکه آن را بیالود [[نومیدی]] یافت» [[سوره شمس]]، [[آیه]] ۷-۱۰.</ref> و نیز می‌فرماید: {{متن قرآن|فَأَمَّا مَنْ طَغَى * وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا * فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى * وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى}}<ref>«اما آنکه سرکشی کرده باشد * و زندگی این جهان را برگزیده باشد * تنها دوزخ جایگاه اوست * و اما آنکه از ایستادن در پیشگاه پروردگارش پروا کرده و روان خود را از خواهش (ناروا) بازداشته باشد * تنها بهشت جایگاه اوست» سوره نازعات، آیه ۳۷-۴۱.</ref>.
بنابراین ساختمان وجودی انسان به طور [[فطری]] هم [[استعداد]] انجام [[کارهای زشت]]، [[پیروی از هوای نفس]] و [[شهوات]] جسمانی و [[لذت‌ها]] و [[تمایلات]] [[دنیوی]] را دارد [[و]] هم [[آمادگی]] ارتقا به اوج [[فضیلت]]، [[تقوا]] و [[اخلاقیات]] عالی [[انسانی]] را. به همین دلیل طبیعی است که [[فطرت انسان]] بالقوه متضمن تضاد میان [[خیر و شر]]، فضیلت و [[رذیلت]] است. همین تضادها و [[افراط]] و [[تفریط‌ها]] موجب می‌شود که شخصیت از [[تعادل]] خارج و دچار بیماری‌های جسمی و [[روحی]] شود. [[قرآن]] برای آن‌که [[شخصیت]] از [[تعادل]] برخوردار باشد [[دستورها]] و آموزه‌هایی را بیان داشته است. مناسب‌ترین راه‌حل مشکل تضاد میان جنبه‌های [[جسمانی]] و روانی [[انسان]] در واقع ایجاد [[هماهنگی]] میان آن دو است. به این معنا که انسان در حدود [[شریعت]] نیازهای [[جسمانی]] خود را ارضا کند و همزمان با آن به ارضای نیازهای روانی نیز بپردازد. اگر انسان در [[زندگی]] به [[میانه‌روی]] و [[اعتدال]] و دوری از [[زیاده‌روی]] و [[افراط]] و ارضای انگیزه‌های جسمانی و روانی ملتزم باشد، ایجاد و هماهنگی میان نیازهای [[جسم]] و [[روح]] کاملاً امکان‌پذیر است؛ زیرا در [[اسلام]] نه رهبانیتی وجود دارد که با ارضای انگیزه‌های جسمانی مخالف باشد و در جهت [[سرکوب]] آن عمل کند و نه نوعی [[اباحه]] مطلق که انگیزه‌های جسمانی را به طور کامل ارضا کند. اسلام خواهان هماهنگی انگیزه‌های جسم و روح است. برای تحقق این [[تعادل]] در [[شخصیت انسان]] به روش‌ها و شیوه‌هایی اشاره می‌کند که با به‌کارگیری آن می‌توان به [[هدف]] فوق رسید. یکی از شیوه‌های مورد اشاره آن است که در این [[آیه]] بدان توجه می‌دهد: {{متن قرآن|وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ}}<ref>«و در آنچه خداوند به تو داده است سرای واپسین را بجوی و بهره خود از این جهان را (هم) فراموش مکن و چنان که خداوند به تو نیکی کرده است تو (نیز) نیکی (پیشه) کن و در زمین در پی تباهی مباش که خداوند تبهکاران را دوست نمی‌دارد» سوره قصص، آیه ۷۷.</ref>؛ و در آن‌چه [[خدا]] به تو داده سرای [[آخرت]] را جستجو کن و بهره‌ات را از [[دنیا]] فراموش مکن.
تعادل جسم و روح در شخصیت انسان، نمایانگر [[توازن]] موجود در کل هستی است؛ زیرا [[خداوند]] هر چیزی در اندازه و [[میزان]] قرار داده است.
[[شخصیت]] بهنجار شخصیتی است که جسم و روح در آن [[متعادل]] و نیازهای هر کدام ارضا شود. [[انسانی]] که دارای شخصیت بهنجار است، به جسم و [[سلامت]] و [[نیرومندی]] آن اهمیت می‌دهد و نیازهای آن را در حدودی که [[شرع]] [[مقدس]] روا می‌داند برآورده می‌سازد و همزمان با آن به [[خدا]] [[ایمان]] می‌آورد. بنابراین از نظر [[اسلام]] فردی که پیرو [[هوای نفس]] خویش باشد، فردی نابهنجار است و کسی که خواسته‌های [[جسمانی]] خود را [[سرکوب]] و [[مقهور]] می‌کند و با رهبانیتی [[افراطی]] و ریاضتی شدید باعث [[ضعف]] جسمی خود می‌شود و تنها به [[ارضای نیازها]] و [[تمایلات]] [[معنوی]] می‌پردازد، شخص نابهنجار است؛ زیرا این‌گونه گرایش‌های افراطی و [[تفریطی]] با [[طبیعت]] و [[فطرت انسان]] مخالف و متضاد است. به همین دلیل هیچ‌کدام از این دو [[گرایش]] به شکل‌گیری و تحقق ماهیت [[حقیقی]] [[انسان]] نمی‌انجامد. چنان‌که او را به [[کمال حقیقی]] شخصیتی نیز نمی‌رساند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[قرآن و درمان افسردگی (مقاله)|قرآن و درمان افسردگی]]</ref>
==نگرش [[توحیدی]] [[قرآن]] به [[شخصیت]]==
قرآن [[مردم]] را از لحاظ شخصیتی به انواع سه‌گانه [[مؤمن]]، [[کافر]] و [[منافق]] تقسیم کرده است<ref>قرآن و روان‌شناسی، دکتر محمد عثمان نجاتی، عباس عرب، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ دوم، ۱۳۶۹، ص۳۰۴.</ref>. هر یک از این انواع سه‌گانه، خصوصیات اصلی و عمومی ویژه خود را دارد که از دو نوع دیگر جدایش می‌سازد. از آنجا که قرآن کتاب [[عقیده]] و [[هدایت]] است این‌گونه تقسیم‌بندی با اهداف آن نیز هماهنگ است. از سوی دیگر، این تقسیم‌بندی نشان‌دهنده اهمیت عقیده در ساختار [[شخصیت انسان]] و تشخیص خصوصیات متمایزکننده او است و نیز [[رفتار انسان]] را به شکل خاص و مشخص که موجب تمایز او از دیگران شود، جهت می‌دهد. این تقسیم‌بندی همچنین نشان می‌دهد که عامل اصلی [[ارزشیابی]] شخصیت از نظر قرآن عقیده است.
قرآن بیان می‌دارد که [[عدم تعادل]] شخصیتی انسان موجب می‌شود که به گروه [[منافقان]] و [[کافران]] بپیوندد. [[کفر]] و [[نفاق]] از منظر قرآن یک [[بیماری]] است. به این معنا که شخصیت کافر و منافق، یک شخصیت نامتعادل و [[بیمار]] است. این بیماری [[روحی]] و روانی است که تأثیر خود را در [[جسم]] انسان نیز نشان می‌دهد. کافران و منافقان دچار [[بیماری‌های روحی]] و روانی هستند: {{متن قرآن|فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ}}<ref>«به دل بیماری‌یی دارند و خداوند بر بیماریشان افزود؛ و برای دروغی که می‌گفتند عذابی دردناک خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۱۰.</ref> و تنها در صورتی [[درمان]] می‌شود که به نسخه اعتدال‌بخش [[قرآن]] عمل نمایند. اگر گروهی از [[مؤمنان]] نیز دچار [[بیماری‌های روحی]] و روانی هستند، علت و عامل آن را باید در عدم عمل به نسخه [[قرآنی]] جستجو کرد. هر کس به نسخه [[شفابخش]] [[قرآن]] پایبندتر باشد از [[بیماری‌های روانی]] رسته‌تر است. بنابراین [[مؤمنان]] باید [[کوشش]] نمایند تا با بهره‌گیری از قرآن به [[اعتدال]] و [[تعادل]] شخصیتی دست یابند.
قرآن از این‌رو بهترین نسخه برای [[درمان]] [[بیماری‌های روحی]] بشری است و نمی‌توان با دوری از این نسخه درمان [[قطعی]] دیگری یافت. علی‌رغم کوشش‌های فراوانی که [[جوامع]] در زمینه‌های [[تعلیم و تربیت]] [[جوانان]] به عمل می‌آورند تا از آنها انسان‌های [[متعادل]] شخصیتی و مفید بسازند، اما این کوشش‌ها نتیجه مطلوب را به بار نمی‌آورد و [[انحرافات]] و بیماری‌های روحی و روانی و در نتیجه [[اضطراب]]، [[افسردگی]] و خودکشی در جوامع افزایش می‌یابد. حتی کوشش‌های [[روان‌درمانی]] با معیارها و روش‌های [[غربی]] نیز نتوانسته است دردی از این مشکل را درمان کند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[قرآن و درمان افسردگی (مقاله)|قرآن و درمان افسردگی]]</ref>
۲۲۴٬۹۸۹

ویرایش