شخصیت در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۵: خط ۲۵:
قرآن بیان می‌دارد که [[عدم تعادل]] شخصیتی انسان موجب می‌شود که به گروه [[منافقان]] و [[کافران]] بپیوندد. [[کفر]] و [[نفاق]] از منظر قرآن یک [[بیماری]] است. به این معنا که شخصیت کافر و منافق، یک شخصیت نامتعادل و [[بیمار]] است. این بیماری [[روحی]] و روانی است که تأثیر خود را در [[جسم]] انسان نیز نشان می‌دهد. کافران و منافقان دچار [[بیماری‌های روحی]] و روانی هستند: {{متن قرآن|فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ}}<ref>«به دل بیماری‌یی دارند و خداوند بر بیماریشان افزود؛ و برای دروغی که می‌گفتند عذابی دردناک خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۱۰.</ref> و تنها در صورتی [[درمان]] می‌شود که به نسخه اعتدال‌بخش [[قرآن]] عمل نمایند. اگر گروهی از [[مؤمنان]] نیز دچار [[بیماری‌های روحی]] و روانی هستند، علت و عامل آن را باید در عدم عمل به نسخه [[قرآنی]] جستجو کرد. هر کس به نسخه [[شفابخش]] [[قرآن]] پایبندتر باشد از [[بیماری‌های روانی]] رسته‌تر است. بنابراین [[مؤمنان]] باید [[کوشش]] نمایند تا با بهره‌گیری از قرآن به [[اعتدال]] و [[تعادل]] شخصیتی دست یابند.
قرآن بیان می‌دارد که [[عدم تعادل]] شخصیتی انسان موجب می‌شود که به گروه [[منافقان]] و [[کافران]] بپیوندد. [[کفر]] و [[نفاق]] از منظر قرآن یک [[بیماری]] است. به این معنا که شخصیت کافر و منافق، یک شخصیت نامتعادل و [[بیمار]] است. این بیماری [[روحی]] و روانی است که تأثیر خود را در [[جسم]] انسان نیز نشان می‌دهد. کافران و منافقان دچار [[بیماری‌های روحی]] و روانی هستند: {{متن قرآن|فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ}}<ref>«به دل بیماری‌یی دارند و خداوند بر بیماریشان افزود؛ و برای دروغی که می‌گفتند عذابی دردناک خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۱۰.</ref> و تنها در صورتی [[درمان]] می‌شود که به نسخه اعتدال‌بخش [[قرآن]] عمل نمایند. اگر گروهی از [[مؤمنان]] نیز دچار [[بیماری‌های روحی]] و روانی هستند، علت و عامل آن را باید در عدم عمل به نسخه [[قرآنی]] جستجو کرد. هر کس به نسخه [[شفابخش]] [[قرآن]] پایبندتر باشد از [[بیماری‌های روانی]] رسته‌تر است. بنابراین [[مؤمنان]] باید [[کوشش]] نمایند تا با بهره‌گیری از قرآن به [[اعتدال]] و [[تعادل]] شخصیتی دست یابند.
قرآن از این‌رو بهترین نسخه برای [[درمان]] [[بیماری‌های روحی]] بشری است و نمی‌توان با دوری از این نسخه درمان [[قطعی]] دیگری یافت. علی‌رغم کوشش‌های فراوانی که [[جوامع]] در زمینه‌های [[تعلیم و تربیت]] [[جوانان]] به عمل می‌آورند تا از آنها انسان‌های [[متعادل]] شخصیتی و مفید بسازند، اما این کوشش‌ها نتیجه مطلوب را به بار نمی‌آورد و [[انحرافات]] و بیماری‌های روحی و روانی و در نتیجه [[اضطراب]]، [[افسردگی]] و خودکشی در جوامع افزایش می‌یابد. حتی کوشش‌های [[روان‌درمانی]] با معیارها و روش‌های [[غربی]] نیز نتوانسته است دردی از این مشکل را درمان کند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[قرآن و درمان افسردگی (مقاله)|قرآن و درمان افسردگی]]</ref>
قرآن از این‌رو بهترین نسخه برای [[درمان]] [[بیماری‌های روحی]] بشری است و نمی‌توان با دوری از این نسخه درمان [[قطعی]] دیگری یافت. علی‌رغم کوشش‌های فراوانی که [[جوامع]] در زمینه‌های [[تعلیم و تربیت]] [[جوانان]] به عمل می‌آورند تا از آنها انسان‌های [[متعادل]] شخصیتی و مفید بسازند، اما این کوشش‌ها نتیجه مطلوب را به بار نمی‌آورد و [[انحرافات]] و بیماری‌های روحی و روانی و در نتیجه [[اضطراب]]، [[افسردگی]] و خودکشی در جوامع افزایش می‌یابد. حتی کوشش‌های [[روان‌درمانی]] با معیارها و روش‌های [[غربی]] نیز نتوانسته است دردی از این مشکل را درمان کند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[قرآن و درمان افسردگی (مقاله)|قرآن و درمان افسردگی]]</ref>
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
* [[هویت]]
{{پایان مدخل‌ وابسته}}
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:137963.jpg|22px]] [[محمد سبحانی‌نیا|سبحانی‌نیا، محمد]]، [[مهدویت و آرامش روان (کتاب)|'''مهدویت و آرامش روان''']]
# [[پرونده:1100808.jpg|22px]] [[محمد جواد برهانی|برهانی، محمد جواد]]، [[سیره اجتماعی پیامبر اعظم - برهانی (کتاب)|'''سیره اجتماعی پیامبر اعظم''']]
# [[پرونده:13681269.jpeg|22px]] [[محسن موحدی|موحدی، محسن]]، مکاتبۀ اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]
{{پایان منابع}}
== پانویس ==
{{پانویس}}
[[رده:شخصیت]]

نسخهٔ ‏۹ مارس ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۵۶

شخصیت و تضادهای درونی

برای شناخت درست محرّک‌های رفتاری و تهدیدهای اضطراب‌انگیز باید ماهیت انسان و شخصیت او را به دست آورد تا اسباب و عوامل ایجاد بیماری‌های روانی و عقلانی دانسته و پیشگیری و یا درمان شود. معمولاً مردم به شخصیت از جهت تأثیری که فرد در دیگران ایجاد می‌کند و یا مهم‌ترین تأثیراتی که در دیگران به جا می‌گذارد، می‌نگرند؛ از این‌رو، شخصی را پرخاشگر یا مهربان، تندخو یا گرم می‌دانند. اما روان‌شناسان به هنگام بررسی «شخصیت» به آن، به عنوان مرکز ساختمان‌ها و عملیات روانی ثابت می‌نگرند که سازمان‌دهنده مهارت‌های فرد و موجب کنش‌ها و واکنش‌های او در محیط زندگی است که مایه تمایزش از دیگران است. به سخنی دیگر، شخصیت نوعی سازماندهی میکانیکی دستگاه‌ها و سیستم‌های بدنی و روانی فرد است که سرشت و فطرت ویژه او را در سازگاری با محیط، مشخص می‌سازد. بنابراین، روان‌شناسان وقتی شخصیت را مورد مطالعه و تحقیق قرار می‌دهند، به فرد به عنوان مجموعه‌ای که دارای کنش و واکنش‌هاست، می‌نگرند که مجموعه در یک‌دیگر تأثیر و تأثر متقابل دارند و رفتارها و واکنش‌های فرد را از افراد دیگر متمایز می‌سازد.

در قرآن توصیف شخصیت انسان و خصوصیات عمومی آنکه باعث تمایز انسان از دیگر آفریده‌ها می‌شود، آمده است. چنان‌که برخی از نمونه‌های عمومی شخصیت انسان همراه با ویژگی‌های اساسی آن نیز وصف شده است. این نمونه‌های عینی چنان عمومی و رایج هستند که امروزه در جامعه ما و به طور کلی همه جوامع بشری دیده می‌شوند. در قرآن هم‌چنین شخصیت بهنجار و نابهنجار و نیز عوامل سازنده بهنجاری و نابهنجاری شخصیت توصیف شده است. برای درک دقیق و درست شخصیت انسان، لازم است عوامل مختلف مشخص‌کننده شخصیت به دقت مورد مطالعه قرار گیرد. در شناخت عوامل شخصیت‌ساز باید به عوامل محیطی، وراثتی، اجتماعی و فرهنگی توجه کرد. عوامل مشخص‌کننده شخصیت را می‌توان به دو گروه اصلی، عوامل وراثتی (درونی) و عوامل محیطی و بیرونی (فرهنگی، اجتماعی) تقسیم کرد. در بررسی عوامل درونی نباید تنها به عوامل جسمی و بیولوژیک توجه نمود و از جنبه روانی انسان غافل ماند. شاید علت فراموشی این عامل روش پژوهشی است که روان‌شناسان در پیش می‌گیرند و تنها به روش مشاهده و کاوش‌های آزمایشگاهی بسنده می‌کنند. شاید عذر ایشان تا اندازه‌ای پذیرفته باشد زیرا روش‌های پژوهش‌های علمی - تجربی نمی‌تواند به روان انسان دست یابد؛ اما ناتوانی آنان در رسیدن به این جنبه نباید باعث شود که برای درک درست از شخصیت انسان و علل رفتارهای او، این بُعد از شخصیت انسان به فراموشی سپرده شود؛ زیرا فراموشی این بُعد از شخصیت انسان موجب عدم دستیابی به روش درست روان‌درمانی می‌شود. بدون شناخت ماهیت و حقیقت عوامل تعیین‌کننده شخصیت اعم از مادی و معنوی، درونی و بیرونی، درک روشن و کامل شخصیت انسان امکان‌پذیر نیست. اصولاً اکتفا کردن به بررسی عوامل جسمی و بیولوژیک و نادیده گرفتن جنبه روانی انسان تصویری مبهم و غیر دقیق از شخصیت به دست می‌دهد.

قرآن انسان را ترکیبی از ماده و روح می‌داند. خداوند از روح خویش پس از طی مراحلی از تبدیل شدن گِل (ماده) در انسان می‌دمد[۱] به همین دلیل ساختار وجودی انسان با سایر آفریدگان تفاوت دارد؛ زیرا انسان در بیشتر خصوصیات جسمانی و انگیزه‌ها و انفعالات حفظ ذات و بقای نوع و نیز قدرت درک و یادگیری، با حیوان شریک است و تنها خصوصیات روحی او را از جانوران جدا می‌سازد خصوصیاتی که موجب گرایش و توجه انسان به شناخت و عبادت خداوند متعال و تشویق او به کسب فضایل و اخلاقیات والایی است که او را به سطوح بالای کمال انسانی می‌رساند. باید دانست که روح و ماده در انسان دو چیز جدا و مستقل از هم نیستند بلکه در یک کل متکامل و هماهنگ به هم آمیخته‌اند. و هویت و شخصیت انسان از این آمیزش متکامل و هماهنگ تشکیل می‌یابد.

انسان از نظر شخصیت دارای دو نوع خصوصیات مادی و معنوی است که گاهی میان آنها تعارض پیش می‌آید و نیازهای جسمانی و یا اشتیاقات او را به سوی خود جذب می‌کند به گونه‌ای که انسان خود نیز این نزاع درونی را میان دو جنبه شخصیتی خود احساس می‌کند. قرآن به حالت نزاع میان جنبه‌های جسمانی و روانی انسان در چند جا اشاره دارد: ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا[۲] و نیز می‌فرماید: ﴿فَأَمَّا مَنْ طَغَى * وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا * فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى * وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى[۳].

بنابراین ساختمان وجودی انسان به طور فطری هم استعداد انجام کارهای زشت، پیروی از هوای نفس و شهوات جسمانی و لذت‌ها و تمایلات دنیوی را دارد و هم آمادگی ارتقا به اوج فضیلت، تقوا و اخلاقیات عالی انسانی را. به همین دلیل طبیعی است که فطرت انسان بالقوه متضمن تضاد میان خیر و شر، فضیلت و رذیلت است. همین تضادها و افراط و تفریط‌ها موجب می‌شود که شخصیت از تعادل خارج و دچار بیماری‌های جسمی و روحی شود. قرآن برای آن‌که شخصیت از تعادل برخوردار باشد دستورها و آموزه‌هایی را بیان داشته است. مناسب‌ترین راه‌حل مشکل تضاد میان جنبه‌های جسمانی و روانی انسان در واقع ایجاد هماهنگی میان آن دو است. به این معنا که انسان در حدود شریعت نیازهای جسمانی خود را ارضا کند و همزمان با آن به ارضای نیازهای روانی نیز بپردازد. اگر انسان در زندگی به میانه‌روی و اعتدال و دوری از زیاده‌روی و افراط و ارضای انگیزه‌های جسمانی و روانی ملتزم باشد، ایجاد و هماهنگی میان نیازهای جسم و روح کاملاً امکان‌پذیر است؛ زیرا در اسلام نه رهبانیتی وجود دارد که با ارضای انگیزه‌های جسمانی مخالف باشد و در جهت سرکوب آن عمل کند و نه نوعی اباحه مطلق که انگیزه‌های جسمانی را به طور کامل ارضا کند. اسلام خواهان هماهنگی انگیزه‌های جسم و روح است. برای تحقق این تعادل در شخصیت انسان به روش‌ها و شیوه‌هایی اشاره می‌کند که با به‌کارگیری آن می‌توان به هدف فوق رسید. یکی از شیوه‌های مورد اشاره آن است که در این آیه بدان توجه می‌دهد: ﴿وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ[۴]؛ و در آن‌چه خدا به تو داده سرای آخرت را جستجو کن و بهره‌ات را از دنیا فراموش مکن.

تعادل جسم و روح در شخصیت انسان، نمایانگر توازن موجود در کل هستی است؛ زیرا خداوند هر چیزی در اندازه و میزان قرار داده است. شخصیت بهنجار شخصیتی است که جسم و روح در آن متعادل و نیازهای هر کدام ارضا شود. انسانی که دارای شخصیت بهنجار است، به جسم و سلامت و نیرومندی آن اهمیت می‌دهد و نیازهای آن را در حدودی که شرع مقدس روا می‌داند برآورده می‌سازد و همزمان با آن به خدا ایمان می‌آورد. بنابراین از نظر اسلام فردی که پیرو هوای نفس خویش باشد، فردی نابهنجار است و کسی که خواسته‌های جسمانی خود را سرکوب و مقهور می‌کند و با رهبانیتی افراطی و ریاضتی شدید باعث ضعف جسمی خود می‌شود و تنها به ارضای نیازها و تمایلات معنوی می‌پردازد، شخص نابهنجار است؛ زیرا این‌گونه گرایش‌های افراطی و تفریطی با طبیعت و فطرت انسان مخالف و متضاد است. به همین دلیل هیچ‌کدام از این دو گرایش به شکل‌گیری و تحقق ماهیت حقیقی انسان نمی‌انجامد. چنان‌که او را به کمال حقیقی شخصیتی نیز نمی‌رساند.[۵]

نگرش توحیدی قرآن به شخصیت

قرآن مردم را از لحاظ شخصیتی به انواع سه‌گانه مؤمن، کافر و منافق تقسیم کرده است[۶]. هر یک از این انواع سه‌گانه، خصوصیات اصلی و عمومی ویژه خود را دارد که از دو نوع دیگر جدایش می‌سازد. از آنجا که قرآن کتاب عقیده و هدایت است این‌گونه تقسیم‌بندی با اهداف آن نیز هماهنگ است. از سوی دیگر، این تقسیم‌بندی نشان‌دهنده اهمیت عقیده در ساختار شخصیت انسان و تشخیص خصوصیات متمایزکننده او است و نیز رفتار انسان را به شکل خاص و مشخص که موجب تمایز او از دیگران شود، جهت می‌دهد. این تقسیم‌بندی همچنین نشان می‌دهد که عامل اصلی ارزشیابی شخصیت از نظر قرآن عقیده است.

قرآن بیان می‌دارد که عدم تعادل شخصیتی انسان موجب می‌شود که به گروه منافقان و کافران بپیوندد. کفر و نفاق از منظر قرآن یک بیماری است. به این معنا که شخصیت کافر و منافق، یک شخصیت نامتعادل و بیمار است. این بیماری روحی و روانی است که تأثیر خود را در جسم انسان نیز نشان می‌دهد. کافران و منافقان دچار بیماری‌های روحی و روانی هستند: ﴿فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ[۷] و تنها در صورتی درمان می‌شود که به نسخه اعتدال‌بخش قرآن عمل نمایند. اگر گروهی از مؤمنان نیز دچار بیماری‌های روحی و روانی هستند، علت و عامل آن را باید در عدم عمل به نسخه قرآنی جستجو کرد. هر کس به نسخه شفابخش قرآن پایبندتر باشد از بیماری‌های روانی رسته‌تر است. بنابراین مؤمنان باید کوشش نمایند تا با بهره‌گیری از قرآن به اعتدال و تعادل شخصیتی دست یابند. قرآن از این‌رو بهترین نسخه برای درمان بیماری‌های روحی بشری است و نمی‌توان با دوری از این نسخه درمان قطعی دیگری یافت. علی‌رغم کوشش‌های فراوانی که جوامع در زمینه‌های تعلیم و تربیت جوانان به عمل می‌آورند تا از آنها انسان‌های متعادل شخصیتی و مفید بسازند، اما این کوشش‌ها نتیجه مطلوب را به بار نمی‌آورد و انحرافات و بیماری‌های روحی و روانی و در نتیجه اضطراب، افسردگی و خودکشی در جوامع افزایش می‌یابد. حتی کوشش‌های روان‌درمانی با معیارها و روش‌های غربی نیز نتوانسته است دردی از این مشکل را درمان کند.[۸]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ﴿إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِينٍ * فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ «آنگاه پروردگارت به فرشتگان گفت: من بر آنم بشری از گل بیافرینم * پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره ص، آیه ۷۱-۷۲؛ ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ * فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بر آنم بشری از گلی خشک برآمده از لایی بویناک، بیافرینم * پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۸-۲۹.
  2. «و به جان (آدمی) و آنکه آن را بهنجار داشت * پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد * بی‌گمان آنکه جان را پاکیزه داشت رستگار شد * و آنکه آن را بیالود نومیدی یافت» سوره شمس، آیه ۷-۱۰.
  3. «اما آنکه سرکشی کرده باشد * و زندگی این جهان را برگزیده باشد * تنها دوزخ جایگاه اوست * و اما آنکه از ایستادن در پیشگاه پروردگارش پروا کرده و روان خود را از خواهش (ناروا) بازداشته باشد * تنها بهشت جایگاه اوست» سوره نازعات، آیه ۳۷-۴۱.
  4. «و در آنچه خداوند به تو داده است سرای واپسین را بجوی و بهره خود از این جهان را (هم) فراموش مکن و چنان که خداوند به تو نیکی کرده است تو (نیز) نیکی (پیشه) کن و در زمین در پی تباهی مباش که خداوند تبهکاران را دوست نمی‌دارد» سوره قصص، آیه ۷۷.
  5. منصوری، خلیل، قرآن و درمان افسردگی
  6. قرآن و روان‌شناسی، دکتر محمد عثمان نجاتی، عباس عرب، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ دوم، ۱۳۶۹، ص۳۰۴.
  7. «به دل بیماری‌یی دارند و خداوند بر بیماریشان افزود؛ و برای دروغی که می‌گفتند عذابی دردناک خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۱۰.
  8. منصوری، خلیل، قرآن و درمان افسردگی