←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۰۴: | خط ۱۰۴: | ||
در اینجا [[شخصیت]] [[فکر]] شیعی به وضوح روشن میشود و بلکه بیشتر از هر موضوع دیگری. بهترین دلیل این مطلب، وجود مهمترین شخصیتهای [[فکری]] و [[فلسفی]] از شیعه است، که با [[تمایلات]] شیعی شناخته شدهاند. از جمله آنها هستند: [[هشام بن حکم]]، [[جابر بن حیان]]، [[ابویوسف کندی]]، بنی نوبخت که مهمترین آنها، [[فضل بن ابی سهل بن نوبخت]] و [[حسن بن موسی نوبختی]] هستند؛ [[فارابی]]، [[ابوزید بلخی]]، [[ابوبکر رازی]]، ابن سینا، همدانی، [[صنعانی]]، ابن مسکویه، بیرونی، [[قطب الدین رازی]]، [[جلال الدین دوانی]]، [[غیاث الدین کاشانی]]، [[فیض کاشانی]]، [[عبدالرزاق لاهیجی]]، [[میرداماد]]، [[صدرالمتألهین]]، [[سبزواری]] صاحب منظومه و دیگر بزرگان [[فلسفه]] و نابغههای [[فکر اسلامی]]...<ref>عبدالله نعمه، فلاسفة الشیعة، ص۳۲.</ref>. | در اینجا [[شخصیت]] [[فکر]] شیعی به وضوح روشن میشود و بلکه بیشتر از هر موضوع دیگری. بهترین دلیل این مطلب، وجود مهمترین شخصیتهای [[فکری]] و [[فلسفی]] از شیعه است، که با [[تمایلات]] شیعی شناخته شدهاند. از جمله آنها هستند: [[هشام بن حکم]]، [[جابر بن حیان]]، [[ابویوسف کندی]]، بنی نوبخت که مهمترین آنها، [[فضل بن ابی سهل بن نوبخت]] و [[حسن بن موسی نوبختی]] هستند؛ [[فارابی]]، [[ابوزید بلخی]]، [[ابوبکر رازی]]، ابن سینا، همدانی، [[صنعانی]]، ابن مسکویه، بیرونی، [[قطب الدین رازی]]، [[جلال الدین دوانی]]، [[غیاث الدین کاشانی]]، [[فیض کاشانی]]، [[عبدالرزاق لاهیجی]]، [[میرداماد]]، [[صدرالمتألهین]]، [[سبزواری]] صاحب منظومه و دیگر بزرگان [[فلسفه]] و نابغههای [[فکر اسلامی]]...<ref>عبدالله نعمه، فلاسفة الشیعة، ص۳۲.</ref>. | ||
در سخنان، نظریهها و آرای فلاسفه، شباهتهای بسیاری با اصول شیعه، که برگرفته از [[تعالیم]] [[ائمه]]{{عم}} است، دیده میشود و این نشان میدهد که آنان از [[آموزههای امامان]] [[شیعه]]{{عم}} متأثر بودهاند. برای نمونه به بخشی از این شباهتها در نوشتههای سه [[فیلسوف]] بزرگ اسلام، [[فارابی]]، [[ابن سینا]] و [[ابوریحان بیرونی]] اشاره میکنیم.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی]]</ref> | در سخنان، نظریهها و آرای فلاسفه، شباهتهای بسیاری با اصول شیعه، که برگرفته از [[تعالیم]] [[ائمه]]{{عم}} است، دیده میشود و این نشان میدهد که آنان از [[آموزههای امامان]] [[شیعه]]{{عم}} متأثر بودهاند. برای نمونه به بخشی از این شباهتها در نوشتههای سه [[فیلسوف]] بزرگ اسلام، [[فارابی]]، [[ابن سینا]] و [[ابوریحان بیرونی]] اشاره میکنیم.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی]]</ref> | ||
==شباهتهای آرای فارابی با [[تعالیم امامان]] شیعه{{عم}}== | |||
یکی از آرای فارابی، [[اختیار]] و [[اراده انسان]] است که [[انسان]] در عین اینکه با توجه به اسباب و علل دور، مجبور است، ولی با توجه به علل نزدیک، مختار است. این موضوع برگرفته از این [[حدیث]] [[امام صادق]]{{ع}} است: لاجبر و لا [[تفویض]] ولکن [[امر بین امرین]]؛ «نه [[جبر]] است و نه واگذاری؛ بلکه امور میان این دو است»<ref>محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی (صدوق)، التوحید، باب ۵۹، ح۸، ص۳۵۲.</ref>. | |||
یکی دیگر از نظریههای مشهور فارابی [[مدینه فاضله]] اوست که در آن، از [[فلسفه]] یونان و به ویژه کتاب جمهوریت [[افلاطون]] و نیز [[تعالیم]] [[ائمه]]{{عم}} بهره برده است. براساس این نظریه [[ضرورت]]، انسان را وادار به [[اجتماعی]] زیستن میکند؛ پس ناچار باید در این [[اجتماع]] رئیسی باشد؛ اما این [[رئیس]] هر که باشد، روحیاتش کاملاً بر [[مردم]] اجتماع مؤثر است، و اگر [[حاکم]] [[فاسق]] یا [[گمراه]] باشد، [[جامعه فاسد]] میشود؛ اما مدینه فاضله و [[جامعه]] [[نیکو]]، تنها یکی است و آن جامعهای است که رئیسش فیلسوفی برخوردار از همه [[فضایل]] [[انسانی]] و [[فلسفی]] باشد و او افلاطون است در [[لباس]] محمد [[پیامبر]]{{صل}}. چون رئیس این [[شهر]] باید [[پیامبری]] باشد که به او [[وحی]] میشود و اوصاف فلسفی، پیامبری، [[پادشاهی]] و [[تشریع]]، تنها در محمد پیامبر جمع شده است<ref>محمد بن محمد فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، ص۱۱۷-۱۲۶.</ref>. فارابی سپس میگوید: این رئیس... همان [[امام]] است که رئیس اول مدینه فاضله است و رئیس [[امت فاضله]]، رئیس بخش آباد [[زمین]] است. شخصی نمیتواند اینگونه باشد، مگر اینکه [[دوازده]] [[خصلت]] به طور [[فطری]] در او جمع باشد: | |||
#اعضا و جوارحش سالم و کامل باشد؛ | |||
#چیزی را که میفهمد، میبیند، میشنود و [[درک]] میکند، به خوبی [[حفظ]] کند؛ | |||
#بافطانت و زرنگ باشد؛ | |||
# [[خطیب]] و [[سخنور]] باشد؛ | |||
# [[دوستدار]] [[تعلیم]] و استفاده باشد؛ | |||
#در [[خوراک]] و [[زناشویی]] [[افراط]] نکند و از [[لهو و لعب]] اجتناب کند و از چنین لذتهایی بیزار باشد؛ | |||
# [[دوست]] [[صدق]] و [[راستی]]، و [[دشمن]] [[دروغ]] باشد؛ | |||
#برخوردار از [[عزت نفس]]، و دوست [[دار کرامت]] باشد؛ | |||
#از [[دوست داشتن]] درهم و دینار و سایر [[اعراض]] [[دنیا]]، دور باشد؛ | |||
# [[دوستدار]] [[عدل]] و اهلش باشد و از [[ظلم و جور]] و اهلش بدش بیاید؛ | |||
# [[عادل]] باشد؛ | |||
#ارادهای [[قوی]] داشته، در گفتن [[حق]] پیشگام و [[جسور]] باشد<ref>محمد بن محمد فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، ص۱۲۷.</ref>. | |||
[[فارابی]] معتقد است که [[رئیس مدینه فاضله]]، [[کاملترین]] فرد [[شهر]] است و دیگران در اویند و او شبیه [[قلب]] است، که [[رئیس]] بدن است<ref>محمد بن محمد فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، ص۱۲۰.</ref>. این آرای فارابی شبیه سخنان [[هشام بن حکم]] از [[شاگردان امام صادق]]{{ع}} است که گفته: [[امام]] باید [[معصوم]]، و در میان [[مردم]]، [[داناترین]]، [[شجاعترین]]، با سخاوتترین و عفیفترین باشد؛ و [[قبیله]]، [[شخصیت]]، نسبت و [[خاندان]] او معروف باشد. هشام بن حکم نیز پیش از فارابی، در [[مناظره]] با [[عمرو بن عبید معتزلی]] امام را در میان [[جامعه]] به قلب [[تشبیه]] کرده بود<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۶۹.</ref>. | |||
فارابی در مسئله [[حسن و قبح]] نیز جانب [[عدلیه]] را، که [[شیعه]] و [[معتزله]] هستند، گرفته، و نظریهاش در این باب، مخالف نظریه [[اشاعره]] است<ref>محمد بن محمد فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، ص۱۱۷-۱۲۶.</ref>. | |||
فارابی در جای دیگر میگوید: | |||
رئیس [[فاضل]]، محور کارش باید [[وحی]] [[خدا]] باشد و او به [[یاری خدا]]، کارها را در [[مدینه فاضله]] میگرداند، و این به دو طریق ممکن است؛ یکی اینکه همه اینها به طور مستقیم، به او وحی شود و دیگر اینکه به واسطه کسی که به او وحی شود تا با عمل به وحی بتواند آرا و [[افعال]] [[فاضله]] را محقق سازد؛ البته ممکن است یا بعضی را به نحو اول انجام دهد و بعضی دیگر را به نحو دوم<ref>محمد بن محمد فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، ص۱۲۹.</ref>. | |||
همچنین فارابی در کتاب تحصیل السعادة میگوید: «معنای [[امام]] و [[فیلسوف]] (واضع النوامیس) یکی است؛ مگر اینکه از فیلسوف معنای مناسب با [[فضیلت]] نظریه فهمیده میشود، و از واضع النوامیس [[شناخت]] شرایط معقولات عملیه، و از [[امام]] کسی که به او [[اقتدا]] میشود و سخن او پذیرفته میگردد»<ref>محمد بن محمد فارابی، تحصیل السعادة، ص۹۲.</ref>. این همان بیان [[فلسفی]] نظریه امام در نظر [[شیعه]] است؛ یعنی کسی که [[خدا]] او را به [[کرامت]] و [[امامت]] اختصاص داده و با [[نص پیامبر]] تعیین میشود. | |||
دکتر فروخ در این باره میگوید: «[[فارابی]] برای [[رئیس مدینه فاضله]]، شرطهایی را گذاشته که کاملاً با نظریه شیعه درباره امام موافق است و میتوانیم بگوییم که او در کتاب [[مدینه]] فاضلهاش تنها از [[اسلام]] متأثر نشده؛ بلکه بیشتر از [[مکتب شیعه]] تأثیر پذیرفته است»<ref>عبدالله نعمه، فلاسفة الشیعة، ص۵۷۸، به نقل از: فروخ، الفارابیان، ص۲۸ و ۲۹.</ref>.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی]]</ref> | |||
==شباهت آرای [[ابن سینا]] با [[تعالیم امامان]] شیعه{{عم}}== | |||
در نوشتهها و آثار ابن سینا نظریهها، آرا و حتی تعابیری هستند که شبیه [[افکار]] و تعابیر [[شیعی]] و [[تعالیم]] [[ائمه]]{{عم}} هستند؛ یکی از آنها اشاره به [[لزوم افضلیت]] [[خلیفه]] و [[عصمت]] او و [[وجوب]] [[نص بر خلافت]] اوست که از باورهای اصلی شیعه به شمار میآید. ابن سینا در رساله معراجیه، [[امیرمؤمنان]]{{ع}} را بر همه [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} [[برتری]] داده و جایگاه او را در میان آنها، جایگاه معقول نسبت به محسوس بیان کرده و گفته است: | |||
[[اشرف]] [[مردم]] و اعزّ [[انبیا]] خاتم [[رسل]]{{صل}}، به مرکز [[حکمت]] و [[فلک]] [[حقیقت]] و [[خزانه]] [[عقل]]، امیرمؤمنان [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} که در میان [[صحابه]] مانند معقول در میان محسوس بود، فرمود: «وقتی که مردم با انواع [[نیکی]] به خالقشان [[تقرب]] جویند، تو به انواع عقل به او تقرب جوی که زودتر از همه خواهی رسید»، و مثل این خطاب [[پیامبر]] صحیح نیست، مگر با فرد [[کریم]] و رفیعالقدر و [[بزرگواری]] مانند خودش، و در [[حدیث]] آمده: «[[یا علی]]، وقتی که مردم خود را در [[عبادت]] کردن به [[رنج]] اندازند، تو خود را در [[درک]] معقول به [[زحمت]] انداز، که از همه پیشی خواهی جست». پس علی{{ع}} با دید [[بصیرت]] [[عقلی]]، [[مدرک]] همه [[اسرار]] شد؛ بدین سبب است که میفرماید: {{متن حدیث|لَوْ كُشِفَ لِيَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً}}؛ «اگر پردهها کنار رود، [[یقین]] من زیاد نمیشود». [[امیرمؤمنان]]{{ع}} همچنین فرمود: {{متن حدیث|قَدْرُ الْإِنْسَانِ وَ شَرَفُهُ لَا يَكُونُ إِلَّا بِالْعِلْمِ}}؛ «قدر و [[شرف]] [[انسان]] تنها با [[علم]] است»<ref>ابن سینا، المعراجیه (حاشیه شفا)، ج۲، ص۶۵۴.</ref>. | |||
از جمله آرای [[ابن سینا]] که با [[باورهای شیعه]] سازگار است، بیان او در کتاب [[شفا]] است: «این شخص که [[پیامبر]] است، وجود او در هر زمانی تکرارپذیر نیست؛ زیرا مادهای که قابلیت کمال او را دارد، در مزاجهای اندکی میتواند، به فعلیت برسد؛ پس ناچار لازم است پیامبر برای بقای آنچه که انجام داده و برای [[مصالح]] [[جامعه انسانی]] [[تشریع]] و وضع کرده، [[تدبیر]] عظیمی را [[پیشبینی]] بکند»<ref>ابن سینا، المعراجیه (حاشیه شفا)، ج۲، ص۴۹۱.</ref>، و این سخن، بیان همان [[اعتقاد شیعه]] است که پیامبر امر [[رهبری]] [[امت]] را به حال خود رها نکرده و افرادی مثل خود را به [[جانشینی]] گذاشته است. | |||
ابن سینا در همان کتاب میگوید: «پیامبر از سوی خداست و [[خدا]] او را فرستاده است و در [[حکمت الهی]]، فرستادن او [[واجب]] است و تمام چیزی را که او وضع و تشریع میکند، از سوی خدا وضعش بر او واجب شده است و تمام اینها از سوی خداست»<ref>ابن سینا، المعراجیه (حاشیه شفا)، ج۲، ص۴۸۸.</ref>. این سخن نیز منطبق با [[تعالیم]] [[ائمه]]{{عم}} است که برای پیامبر{{صل}} جایز نمیدانند بر [[اجتهاد]] خود عمل کند؛ در حالی که [[مخالفان شیعه]] عمل بر اجتهاد را جایز میدانند. | |||
ابن سینا در باب [[امامت]] میگوید: «[[خلافت]] با [[نص]]، به [[ثواب]] نزدیکتر است؛ زیرا این به [[اختلاف]] و شعبه شعبه شدن نمیانجامد»<ref>ابن سینا، المعراجیه (حاشیه شفا)، ج۲، ص۵۰۳.</ref>. این سخن نیز با دیدگاه [[مذهب شیعه]] کاملاً همخوان است. | |||
یکی دیگر از آرای ابن سینا این است: | |||
رئوس این [[فضایل]]، [[عفت]] و [[حکمت]] و [[شجاعت]] هستند که مجموع آنها [[عدالت]] است و آن خارج از [[فضیلت]] نظریه است، و هر کس با اینها حکمت نظریه را هم دارا شود، [[سعادتمند]] شده است، و هر کس به این فضایل با اوصاف [[نبوی]] دست یابد، نزدیک است که [[رب]] [[انسانی]] شود و نزدیک است که [[عبادت]] او بعد از [[عبادت خدا]] قرار گیرد و او [[سلطان]] [[زمین]] و [[جانشین]] و [[خلیفه خدا]] در آن است<ref>ابن سینا، المعراجیه (حاشیه شفا)، ج۲، ص۵۰۷-۵۰۸.</ref>. | |||
به هر حال اگرچه طبق نقل خود [[ابن سینا]]، پدر او [[اسماعیلی]] بوده است، از آرای او برمیآید که [[شیعه]] امامی بوده باشد<ref>ابن ابی أصیبعه، عیون الانباء فی طباقات الاطباء، ص۴۰۱.</ref>.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی]]</ref> | |||
==شباهت آرای بیرونی با [[تعالیم امامان]] شیعه{{عم}}== | |||
از جمله آرای [[فیلسوف]] بزرگ، [[ابوریحان بیرونی]]، که با اصول و [[معارف]] [[شیعی]] و [[تعالیم]] [[ائمه]]{{عم}} سازگار است، نظریه تعدد [[خلقت]] نوع [[انسان]] در هر دورهای است که در سخنان [[ابوالعلاء معری]] هم آمده است: | |||
{{عربی|جَائِزٌ أَنْ يَكُونَ آدَمُ هَذَا | |||
قَبْلَهُ آدَمٌ عَلَى أَثَرِ آدَمَ}} | |||
«ممکن است که پیش از این [[آدم]] کنونی، چند [[نسل]] آدم پشت سر هم بوده باشد»<ref>ر.ک: عبدالله نعمه، فلاسفة الشیعة، ص۴۱۸-۴۱۹.</ref>. | |||
این نظریه از [[سخنان امام باقر]]{{ع}} گرفته شده است. آن حضرت میفرماید: «پیش از این آدم ما، هزار آدم بوده و پیش از این عالم ما، هزار هزار عالم بوده و ما در آخر آدمها و آخر عالمها هستیم»<ref>محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی (صدوق)، التوحید، ص۲۷۱.</ref>. | |||
همچنین اظهارنظر ابوریحان درباره [[روز عاشورا]] با مذاق [[شیعیان]] سازگار است و این، که حکایت سخن یک فرد شیعی است، گویای [[گرایش]] او به [[تشیع]] میباشد: | |||
[[روز]] اول [[محرم]] نزد [[مسلمانان]] گرامی است؛ زیرا آغاز سال است و روز نهم آن [[تاسوعا]] نام دارد، بر وزن [[عاشورا]]... [[ملت]] [[اسلام]] همواره این روز را گرامی میداشتند، تا آنکه [[قتل]] [[حسین بن علی بن ابی طالب]]، در این روز اتفاق افتاد و او و یارانش را از راه [[بستن آب]] بر آنان، گذراندن از دم [[شمشیر]]، [[آتش]] زدن در خیام [[حرم]]، بر نیزه کردن سرها و اسب دوانیدن بر اسجاد، که در هیچ امتی با [[اشرار]] [[خلق]] چنین نکردهاند، از میان بردند و از آن [[تاریخ]] مسلمانان عاشورا را شوم دانستند؛ ولی [[بنی امیه]] در این روز [[لباس]] نو پوشیدند و زیب و [[زیور]] کردند و سرمه به چشم خود کشیدند و این روز را [[عید]] گرفتند و عطرها استعمال کردند و میهمانیها و ولیمهها دادند<ref>ابوریحان بیرونی، الآثار الباقیة، ترجمه اکبر داناسرشت، ص۵۲۴.</ref>. | |||
گزارش او از [[روز]] [[غدیرخم]] هم میتواند گویای [[تشیع]] او باشد: | |||
روز هجدهم، [[عید غدیر خم]] میباشد و آن نام منزلی است که [[پیغمبر]] پس از [[حجة الوداع]] در آنجا فرود آمد و [[جهاز شتران]] را جمع کرد و بازوی [[علی بن ابی طالب]] را گرفت و از آن جهازها بالا رفت و فرمود: «ای [[مردم]]؛ آیا من از خود شما به شما اولی نیستم»؟ گفتند: آری. فرمود: «بر هر کس که من مولا باشم، علی مولای اوست؛ خداوندا؛ [[دوستدار]] علی را، [[دوست]] بدار و با دشمنانش [[دشمنی]] کن و آنان که علی را [[یاری]] میکنند، یاری نما و آنان که میخواهند او را [[خوار]] و [[زبون]] کنند، تو ایشان را خوار و [[ذلیل]] کن، و از هر راهی که علی میرود [[حق]] و [[حقیقت]] را با او بگردان». [[روایت]] کردهاند که پس از این گفتار سر [[مبارک]] خود را، به سوی [[آسمان]] بلند کرد و سه مرتبه فرمود: خداوندا؛ آیا [[مأموریت]] خود را رسانیدم؟<ref>ابوریحان بیرونی، الآثار الباقیة، ص۵۳۷.</ref>.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||