پرش به محتوا

علم غیب معصوم: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱۸: خط ۱۸:


=== عدم هلاکت تمام [[خوارج]] ===
=== عدم هلاکت تمام [[خوارج]] ===
وقتی خوارج کشته شدند به حضرت خبر دادند که تمام آنها به هلاکت رسیده‌اند. حضرت فرمودند: «به [[خدا]] [[سوگند]] ‌‌اینگونه نیست و همۀ آنها از بین نرفته‌اند. آنها نطفه‌‌هایی هستند که در اصلاب مردان و رحم [[زنان]] قرار دارند. هرگاه شاخی از سر آنان بر‌‌آید، قطع می‌شود تا‌‌ اینکه آخرین آنها به [[دزدی]] روی آورند<ref>[[سید رضی|سید رضی، محمد بن حسین]]، نهج البلاغه، شرح صبحی صالح، ص۹۳.</ref>. همین طور هم شد: [[دعوت]] خوارج رو به اضمحلال گذاشت، [[یاران]] آن از بین رفتند سرانجامشان به [[راهزنی]] رسیده و متظاهر به [[فسق]] شدند تا ‌‌اینکه امر ‌‌ایشان به دست ولید بن [[طریف]] [[شیبانی]] افتاد و [[رشید]] بن [[مهدی]] ـ [[حاکم]] وقت ـ کسی به سراغ او فرستاد و سرش را جدا کرد. سپس آن‌‌ها در ‌‌ایام [[متوکل]] خروج کرده، به راهزنی مشغول شده و راه‌‌ها را [[ناامن]] می‌نمودند<ref> [[محمد حسن نادم|نادم، محمد حسن]]، [[علم امام ۱ (کتاب)|علم امام]]، ص۶۲۰.</ref>.<ref>[[محمد رضا شاهرودی|شاهرودی، محمد رضا]]، [[محمد امین تفضلی|تفضلی، محمد امین]]، [[علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]، فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حدیث سفینه، ش ۴۴، ص۳۹ ـ ۵۲.</ref>
وقتی خوارج کشته شدند به حضرت خبر دادند که تمام آنها به هلاکت رسیده‌اند. حضرت فرمودند: «به [[خدا]] [[سوگند]] ‌‌اینگونه نیست و همۀ آنها از بین نرفته‌اند. آنها نطفه‌‌هایی هستند که در اصلاب مردان و رحم [[زنان]] قرار دارند. هرگاه شاخی از سر آنان بر‌‌آید، قطع می‌شود تا‌‌ اینکه آخرین آنها به [[دزدی]] روی آورند<ref>[[سید رضی|سید رضی، محمد بن حسین]]، نهج البلاغه، شرح صبحی صالح، ص۹۳.</ref>. همین طور هم شد: [[دعوت]] خوارج رو به اضمحلال گذاشت، [[یاران]] آن از بین رفتند سرانجامشان به راهزنی رسیده و متظاهر به [[فسق]] شدند تا ‌‌اینکه امر ‌‌ایشان به دست ولید بن طریف شیبانی افتاد و [[رشید]] بن [[مهدی]] ـ [[حاکم]] وقت ـ کسی به سراغ او فرستاد و سرش را جدا کرد. سپس آن‌‌ها در ‌‌ایام [[متوکل]] خروج کرده، به راهزنی مشغول شده و راه‌‌ها را ناامن می‌نمودند<ref> [[محمد حسن نادم|نادم، محمد حسن]]، [[علم امام ۱ (کتاب)|علم امام]]، ص۶۲۰.</ref>.<ref>[[محمد رضا شاهرودی|شاهرودی، محمد رضا]]، [[محمد امین تفضلی|تفضلی، محمد امین]]، [[علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]، فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حدیث سفینه، ش ۴۴، ص۳۹ ـ ۵۲.</ref>


=== [[کلام]] حضرت در مورد [[مروان]] ===
=== [[کلام]] حضرت در مورد [[مروان]] ===
[[مروان حکم]] در [[جنگ جمل]] [[اسیر]] شد، او [[حسنین]]{{عم}} را [[شفیع]] قرار داد، و ‌‌ایشان نزد پدرشان [[شفاعت]] او را کردند؛ لذا حضرت او را [[آزاد]] کرد. سپس از پدر پرسیدند که آیا او با شما [[بیعت]] می‌کند؟ حضرت فرمودند: آیا بعد از [[مرگ عثمان]] با من بیعت نکرد؟! من به بیعت او نیازی ندارم، [[دست]] او دست [[یهودی]] است و به [[نیرنگ]] و [[خدعه]] [[عادت]] دارد، اگر هم بیعت نماید به وقتش خواهد [[شکست]]، بعد حضرت چند نکته از [[عالم غیب]] بیان می‌دارند و می‌فرمایند: {{عربی|أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ، وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ، وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وَلَدِهِ یَوْماً أَحْمَر}}؛ [[مروان]] [[حکومتی]] خواهد داشت به ‌اندازه‌‌ای که سگ بینی‌اش را بلیسد و [[فرزندان]] چهارگانه‌‌ای خواهد داشت که [[روزگار]] [[مردم]] را سرخ خواهند کرد»<ref>[[سید رضی|سید رضی، محمد بن حسین]]، نهج البلاغه، شرح صبحی صالح، ص۱۰۲.</ref>.
[[مروان حکم]] در [[جنگ جمل]] [[اسیر]] شد، او حسنین{{عم}} را [[شفیع]] قرار داد، و ‌‌ایشان نزد پدرشان [[شفاعت]] او را کردند؛ لذا حضرت او را [[آزاد]] کرد. سپس از پدر پرسیدند که آیا او با شما [[بیعت]] می‌کند؟ حضرت فرمودند: آیا بعد از مرگ عثمان با من بیعت نکرد؟! من به بیعت او نیازی ندارم، [[دست]] او دست [[یهودی]] است و به [[نیرنگ]] و [[خدعه]] عادت دارد، اگر هم بیعت نماید به وقتش خواهد [[شکست]]، بعد حضرت چند نکته از [[عالم غیب]] بیان می‌دارند و می‌فرمایند: {{عربی|أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ، وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ، وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وَلَدِهِ یَوْماً أَحْمَر}}؛ [[مروان]] [[حکومتی]] خواهد داشت به ‌اندازه‌‌ای که سگ بینی‌اش را بلیسد و [[فرزندان]] چهارگانه‌‌ای خواهد داشت که [[روزگار]] [[مردم]] را سرخ خواهند کرد»<ref>[[سید رضی|سید رضی، محمد بن حسین]]، نهج البلاغه، شرح صبحی صالح، ص۱۰۲.</ref>.


مروان مدتی بعد از یزید به [[حکومت]] رسید و آنگونه که [[امیرالمؤمنین]] [[پیشگویی]] فرموده بودند، به [[شهادت]] [[تاریخ]]، حکومت او کمتر از ده ماه به پایان رسید<ref>مسعودی، مروج الذهب‏، تحقیق اسعد داغر، ج ۳، ص۸۹ و....</ref>. او بعد از آنکه به اوضاع مسلط شد برای [[عبدالملک]] و [[عبدالعزیز]] به [[ولایت‌عهدی]] [[بیعت]] گرفت<ref>تاریخ الطبری‏، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، ج ۵، ص۶۱۰.</ref>.<ref>[[محمد رضا شاهرودی|شاهرودی، محمد رضا]]، [[محمد امین تفضلی|تفضلی، محمد امین]]، [[علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]، فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حدیث سفینه، ش ۴۴، ص۳۹ ـ ۵۲.</ref>
مروان مدتی بعد از یزید به [[حکومت]] رسید و آنگونه که [[امیرالمؤمنین]] [[پیشگویی]] فرموده بودند، به [[شهادت]] [[تاریخ]]، حکومت او کمتر از ده ماه به پایان رسید<ref>مسعودی، مروج الذهب‏، تحقیق اسعد داغر، ج ۳، ص۸۹ و....</ref>. او بعد از آنکه به اوضاع مسلط شد برای عبدالملک و عبدالعزیز به [[ولایت‌عهدی]] [[بیعت]] گرفت<ref>تاریخ الطبری‏، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، ج ۵، ص۶۱۰.</ref>.<ref>[[محمد رضا شاهرودی|شاهرودی، محمد رضا]]، [[محمد امین تفضلی|تفضلی، محمد امین]]، [[علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]، فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حدیث سفینه، ش ۴۴، ص۳۹ ـ ۵۲.</ref>


بعد از مروان پسرش عبدالملک به حکومت رسید، او نخستین خلیفۀ [[بخیل]] بود و از شدت [[بخل]] به او "رشح الحجارة" می‌گفتند. نخستین کسی بود که مردم را از [[امر به معروف]] باز داشت و گفت: هر کس مرا به تقوای [[خدا]] بخواند گردن او را خواهم زد! او [[حجاج بن یوسف ثقفی]] خون خوار را بر مردم مسلط کرد. حجاج به دستور او [[کعبه]] را به منجنیق بست و عدۀ بسیاری را گردن زد. کار عبدالملک به جایی رسید که به یکی از دوستانش گفت: از انجام [[کار خیر]]، خوشحال نمی‌شوم و از انجام کار بد ناراحت نمی‌گردم. در پاسخ به او گفت {{عربی|«الآن تكامل فیك موت القلب»}} [[بشر بن مروان]] نیز [[حاکم کوفه]] شد. [[بشر]] ملازم شراب بود و به آن اعتیاد پیدا کرده بود و مردم می‌دانستند که او شراب را رها نخواهد کرد. بشر زمانی که مست می‌کرد، می‌گفت {{عربی|«خضّبوا یدیّ»}} دو دست مرا (به [[خون]]) [[خضاب]] کنید. و می‌گفت سر عبیدالله بن أبی بكرة را برای من بیاورید. [[عبدالعزیز]] بن [[مروان]] هم [[حاکم مصر]] شد. [[پیشگویی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مورد چهار فرزند مروان نیز به [[حقیقت]] پیوست<ref>[[محمد رضا شاهرودی|شاهرودی، محمد رضا]]، [[محمد امین تفضلی|تفضلی، محمد امین]]، [[علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]، فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حدیث سفینه، ش ۴۴، ص۳۹ ـ ۵۲.</ref>.
بعد از مروان پسرش عبدالملک به حکومت رسید، او نخستین خلیفۀ [[بخیل]] بود و از شدت [[بخل]] به او "رشح الحجارة" می‌گفتند. نخستین کسی بود که مردم را از [[امر به معروف]] باز داشت و گفت: هر کس مرا به تقوای [[خدا]] بخواند گردن او را خواهم زد! او [[حجاج بن یوسف ثقفی]] خون خوار را بر مردم مسلط کرد. حجاج به دستور او [[کعبه]] را به منجنیق بست و عدۀ بسیاری را گردن زد. کار عبدالملک به جایی رسید که به یکی از دوستانش گفت: از انجام [[کار خیر]]، خوشحال نمی‌شوم و از انجام کار بد ناراحت نمی‌گردم. در پاسخ به او گفت {{عربی|«الآن تكامل فیك موت القلب»}} [[بشر بن مروان]] نیز [[حاکم کوفه]] شد. [[بشر]] ملازم شراب بود و به آن اعتیاد پیدا کرده بود و مردم می‌دانستند که او شراب را رها نخواهد کرد. بشر زمانی که مست می‌کرد، می‌گفت {{عربی|«خضّبوا یدیّ»}} دو دست مرا (به [[خون]]) خضاب کنید. و می‌گفت سر عبیدالله بن أبی بكرة را برای من بیاورید. عبدالعزیز بن مروان هم [[حاکم مصر]] شد. [[پیشگویی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مورد چهار فرزند مروان نیز به [[حقیقت]] پیوست<ref>[[محمد رضا شاهرودی|شاهرودی، محمد رضا]]، [[محمد امین تفضلی|تفضلی، محمد امین]]، [[علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]، فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حدیث سفینه، ش ۴۴، ص۳۹ ـ ۵۲.</ref>.


=== پیشگوییِ به [[حکومت]] رسیدن [[معاویه]] ===
=== پیشگوییِ به [[حکومت]] رسیدن [[معاویه]] ===
حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} در دوران حکومت خود، ضمن خطبه‌ای حکومت یافتن معاویه را پیشگویی نمودند و فرمودند: به زودى بعد از من مردى گلوگشاد و شكم‌گنده بر شما مسلط مى‌شود، او هر چه دستش رسد حریصانه مى‌بلعد و به دنبال نایافته مى‌گردد. او را بکشید، در حالی‌که می‌دانم‌‌ این کار را نخواهید کرد<ref>[[سید رضی|سید رضی، محمد بن حسین]]، نهج البلاغه، شرح صبحی صالح، ص۹۲.</ref>.
حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} در دوران حکومت خود، ضمن خطبه‌ای حکومت یافتن معاویه را پیشگویی نمودند و فرمودند: به زودى بعد از من مردى گلوگشاد و شكم‌گنده بر شما مسلط مى‌شود، او هر چه دستش رسد حریصانه مى‌بلعد و به دنبال نایافته مى‌گردد. او را بکشید، در حالی‌که می‌دانم‌‌ این کار را نخواهید کرد<ref>[[سید رضی|سید رضی، محمد بن حسین]]، نهج البلاغه، شرح صبحی صالح، ص۹۲.</ref>.


چند ماه پس از [[شهادت]] امیرالمؤمنین{{ع}} معاویه به حکومت رسید. او مردی [[شکمباره]] بود. [[پیامبر]] روزی به دنبال معاویه فرستادند، ولی او در حال [[غذا خوردن]] بود و پاسخ پیامبر را نداد. حضرت دوباره پیکی به سوی او فرستادند و او [[اجابت]] نکرد. بعد از سومین بار حضرت او را [[نفرین]] نمودند و فرمودند «خداوندا شکم او را [[سیر]] نکن»<ref>ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله‏، شرح نهج البلاغة، ج ۴، ص۵۵.</ref> پس از آن معاویه فراوان می‌خورد و می‌گفت: «مللت و ما اشبعت‏؛ خسته شدم ولی سیر نشدم»<ref>دشتی، محمد، شرح نهج البلاغه، ص۱۰۹.</ref> لذا صفات گلوگشاد و شکم‌گنده در مورد اوست<ref>[[محمد رضا شاهرودی|شاهرودی، محمد رضا]]، [[محمد امین تفضلی|تفضلی، محمد امین]]، [[علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]، فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حدیث سفینه، ش ۴۴، ص۳۹ ـ ۵۲ .</ref>.
چند ماه پس از [[شهادت]] امیرالمؤمنین{{ع}} معاویه به حکومت رسید. او مردی شکمباره بود. [[پیامبر]] روزی به دنبال معاویه فرستادند، ولی او در حال [[غذا خوردن]] بود و پاسخ پیامبر را نداد. حضرت دوباره پیکی به سوی او فرستادند و او [[اجابت]] نکرد. بعد از سومین بار حضرت او را [[نفرین]] نمودند و فرمودند «خداوندا شکم او را [[سیر]] نکن»<ref>ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله‏، شرح نهج البلاغة، ج ۴، ص۵۵.</ref> پس از آن معاویه فراوان می‌خورد و می‌گفت: «مللت و ما اشبعت‏؛ خسته شدم ولی سیر نشدم»<ref>دشتی، محمد، شرح نهج البلاغه، ص۱۰۹.</ref> لذا صفات گلوگشاد و شکم‌گنده در مورد اوست<ref>[[محمد رضا شاهرودی|شاهرودی، محمد رضا]]، [[محمد امین تفضلی|تفضلی، محمد امین]]، [[علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]، فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حدیث سفینه، ش ۴۴، ص۳۹ ـ ۵۲ .</ref>.


=== پیشگویی [[امر]] به لعن‌‌ ایشان ===
=== پیشگویی [[امر]] به لعن‌‌ ایشان ===
حضرت ‌امیر{{ع}} قبل از دستیابی معاویه به حکومت برخی اقدامات او را [[پیشگویی]] نمودند. مثلاً فرمودند: «به زودى این شخص شما را به بیزارى و بدگویى به من وا می‌دارد. مرا [[بدگویی]] کنید،؛ چراکه این بدگویی مایۀ [[علوّ]] من است و سبب [[نجات]] شما هم می‌شود. اما هرگز از من بیزارى نجویید؛ زیرا من به [[فطرت]] [[توحید]]، [[تولد]] یافته‌ام و به ‌‌ایمان و [[مهاجرت]] از دیگران [[سبقت]] دارم»<ref>[[سید رضی|سید رضی، محمد بن حسین]]، نهج البلاغه، شرح صبحی صالح، ص۹۲.</ref>.
حضرت ‌امیر{{ع}} قبل از دستیابی معاویه به حکومت برخی اقدامات او را [[پیشگویی]] نمودند. مثلاً فرمودند: «به زودى این شخص شما را به بیزارى و بدگویى به من وا می‌دارد. مرا بدگویی کنید؛ چراکه این بدگویی مایۀ علوّ من است و سبب [[نجات]] شما هم می‌شود. اما هرگز از من بیزارى نجویید؛ زیرا من به [[فطرت]] [[توحید]]، تولد یافته‌ام و به ‌‌ایمان و [[مهاجرت]] از دیگران [[سبقت]] دارم»<ref>[[سید رضی|سید رضی، محمد بن حسین]]، نهج البلاغه، شرح صبحی صالح، ص۹۲.</ref>.


همینطور هم شد. [[امر]] به [[لعن]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نمود. به دستور او سال‌‌ها بر [[منبرها]] [[برادر رسول خدا]] را لعن می‌کردند [[ابن ابی الحدید]] می‌نویسد: ‌‌این امر آنقدر ادامه یافت تا گروهی از [[بنی‌امیه]] نزد [[معاویه]] آمدند و گفتند: تو بدانچه می‌خواستی رسیدی، ‌‌آیا از لعن ‌‌این مرد [[سیر]] نشدی! گفت: آنقدر به لعن او ادامه می‌دهم تا [[کودکان]] با آن بزرگ شوند و بزرگان بدان پیر!<ref>ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله‏، شرح نهج البلاغة، ج ۴، ص۵.</ref>.<ref>[[محمد رضا شاهرودی|شاهرودی، محمد رضا]]، [[محمد امین تفضلی|تفضلی، محمد امین]]، [[علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]، فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حدیث سفینه، ش ۴۴، ص۳۹ ـ ۵۲ .</ref>
همینطور هم شد. [[امر]] به [[لعن]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نمود. به دستور او سال‌‌ها بر [[منبرها]] [[برادر رسول خدا]] را لعن می‌کردند [[ابن ابی الحدید]] می‌نویسد: ‌‌این امر آنقدر ادامه یافت تا گروهی از [[بنی‌امیه]] نزد [[معاویه]] آمدند و گفتند: تو بدانچه می‌خواستی رسیدی، ‌‌آیا از لعن ‌‌این مرد [[سیر]] نشدی! گفت: آنقدر به لعن او ادامه می‌دهم تا کودکان با آن بزرگ شوند و بزرگان بدان پیر!<ref>ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله‏، شرح نهج البلاغة، ج ۴، ص۵.</ref>.<ref>[[محمد رضا شاهرودی|شاهرودی، محمد رضا]]، [[محمد امین تفضلی|تفضلی، محمد امین]]، [[علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]، فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حدیث سفینه، ش ۴۴، ص۳۹ ـ ۵۲ .</ref>


== امیرالمؤمنین{{ع}} و [[روایات]] [[غیب]] داشتن ایشان ==
== امیرالمؤمنین{{ع}} و [[روایات]] [[غیب]] داشتن ایشان ==
علاوه بر پیشگویی‌های امیرالمؤمنین{{ع}} برخی از روایات هم [[علم غیب]] ایشان را [[اثبات]] می‌کنند مانند:
علاوه بر پیشگویی‌های امیرالمؤمنین{{ع}} برخی از روایات هم [[علم غیب]] ایشان را [[اثبات]] می‌کنند مانند:
# جملۀ [[سلونی قبل أن تفقدونی]] و اینکه [[علم]] در سینۀ من مالامال است و از من سؤال کنید تا شما را پاسخ گویم و یا اینکه: اى [[مردم]]! قبل از آنكه مرا از دست بدهید، بپرسید كه من راه‌‌هاى [[آسمان]] را بهتر از راههاى [[زمین]] می‌دانم، پیش از آنكه [[فتنه]]، چون شترى بى‌‏صاحب گام بردارد، و مهار خود را پایمال كند و مردم را بیازارد و صاحبان [[عقل]] و [[خرد]] را حیران نماید»<ref>[[سید رضی|سید رضی، محمد بن حسین]]، نهج البلاغه، شرح صبحی صالح، ص۲۸۰.</ref>. از ‌‌این جملات حضرت بر می‌آید که دربارۀ هر چیزی از ‌‌این [[زمان]] تا [[روز قیامت]]، از من بپرسید، به شما در مورد آن خبر خواهم داد و این عبارت دیگری از داشتن [[علم غیب]] است<ref>[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی، ناصرالدین]]، [[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص۵۶.</ref>.
# جملۀ [[سلونی قبل أن تفقدونی]] و اینکه [[علم]] در سینۀ من مالامال است و از من سؤال کنید تا شما را پاسخ گویم و یا اینکه: اى [[مردم]]! قبل از آنكه مرا از دست بدهید، بپرسید كه من راه‌‌هاى [[آسمان]] را بهتر از راههاى [[زمین]] می‌دانم، پیش از آنكه [[فتنه]]، چون شترى بى‌‏صاحب گام بردارد، و مهار خود را پایمال كند و مردم را بیازارد و صاحبان [[عقل]] و [[خرد]] را حیران نماید»<ref>[[سید رضی|سید رضی، محمد بن حسین]]، نهج البلاغه، شرح صبحی صالح، ص۲۸۰.</ref>. از ‌‌این جملات حضرت بر می‌آید که دربارۀ هر چیزی از ‌‌این [[زمان]] تا [[روز قیامت]]، از من بپرسید، به شما در مورد آن خبر خواهم داد و این عبارت دیگری از داشتن [[علم غیب]] است<ref>[[ناصرالدین اوجاقی|اوجاقی، ناصرالدین]]، [[علم امام از دیدگاه کلام امامیه (پایان‌نامه)|علم امام از دیدگاه کلام امامیه]]، ص۵۶.</ref>.
# در [[خطبة]] دیگری فرموده‌اند: «[[سوگند]] به [[خدا]] اگر بخواهم خبر دهم هر مردى از شما را كه از كجا آمده و به كجا می‌رود و جمیع احوال او را بیان كنم مى‌‏توانم، ولى می‌ترسم درباره من به [[رسول خدا]]{{صل}} كافر شوید. [[آگاه]] باشید! من به [[خواص اصحاب]] خود كه كفر و [[غلوّ]] در او راه نخواهد یافت، این [[اخبار]] را خواهم رساند، و سوگند به خدا كه [[پیغمبر]] اكرم را به [[حقّ]] و راستى فرستاده و او را بر [[خلائق]] برگزیده‏، نمى‌‏گویم مگر به [[راستی]] و رهایى آنكه [[نجات]] مى‌‏یابد و [[عاقبت]] [[امر]] [[خلافت]] را به من خبر داده است، و چیزى باقى نگذاشته كه بر سرم بگذرد مگر آنكه آن را در دو گوشم فرو برده و به من رسانیده‏<ref>فیض‌الاسلام، علی‌نقی، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص۵۶۵ .</ref>. حضرت در ‌‌این [[خطبه]] تصریح می‌نمایند که علم غیب داشته و بر امور واقف هستند.
# در خطبۀ دیگری فرموده‌اند: «[[سوگند]] به [[خدا]] اگر بخواهم خبر دهم هر مردى از شما را كه از كجا آمده و به كجا می‌رود و جمیع احوال او را بیان كنم مى‌‏توانم، ولى می‌ترسم درباره من به [[رسول خدا]]{{صل}} كافر شوید. [[آگاه]] باشید! من به خواص اصحاب خود كه كفر و [[غلوّ]] در او راه نخواهد یافت، این [[اخبار]] را خواهم رساند، و سوگند به خدا كه [[پیغمبر]] اكرم را به [[حقّ]] و راستى فرستاده و او را بر [[خلائق]] برگزیده‏، نمی‌‏گویم مگر به [[راستی]] و رهایی آنكه [[نجات]] مى‌‏یابد و عاقبت [[امر]] [[خلافت]] را به من خبر داده است، و چیزی باقی نگذاشته كه بر سرم بگذرد مگر آنكه آن را در دو گوشم فرو برده و به من رسانیده‏<ref>فیض‌الاسلام، علی‌نقی، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص۵۶۵ .</ref>. حضرت در ‌‌این [[خطبه]] تصریح می‌نمایند که علم غیب داشته و بر امور واقف هستند.
# مطلب دیگری که علم غیب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را [[اثبات]] می‌کند، [[آگاهی]] ‌‌ایشان به [[علوم قرآن]] است. به ادعای خود [[قرآن کریم]]، [[علم]] همه چیز در [[قرآن]] بیان شده است‏<ref>سورۀ انعام، آیۀ ۵۹.</ref> حضرت عالم بدان علوم‌اند؛ لذا [[عالم به غیب]] نیز می‌باشند. حضرتش در‌‌ این باره می‌فرمایند: «قرآن را به [[نطق]] در آورید ولی او سخن نمی‌گوید. ولی من به شما از آن خبر می‌دهم. آگاه باشید که در آن، علمِ آنچه آمده و خواهد آمد، دوای بیماری‌تان و [[نظم]] آنچه بین شماست در آن وجود دارد»<ref>[[سید رضی|سید رضی، محمد بن حسین]]، نهج البلاغه، شرح صبحی صالح، ص۲۲۳.</ref>. طبق ‌‌این [[کلام]] حضرت، تمام [[علوم]] در قرآن کریم وجود دارد و حضرت نیز به تمام آن آگاه‌ است؛ لذا عالم بر [[غیب]] هستند.
# مطلب دیگری که علم غیب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را [[اثبات]] می‌کند، [[آگاهی]] ‌‌ایشان به [[علوم قرآن]] است. به ادعای خود [[قرآن کریم]]، [[علم]] همه چیز در [[قرآن]] بیان شده است‏<ref>سورۀ انعام، آیۀ ۵۹.</ref> حضرت عالم بدان علوم‌اند؛ لذا [[عالم به غیب]] نیز می‌باشند. حضرتش در‌‌ این باره می‌فرمایند: «قرآن را به نطق در آورید ولی او سخن نمی‌گوید. ولی من به شما از آن خبر می‌دهم. آگاه باشید که در آن، علمِ آنچه آمده و خواهد آمد، دوای بیماری‌تان و [[نظم]] آنچه بین شماست در آن وجود دارد»<ref>[[سید رضی|سید رضی، محمد بن حسین]]، نهج البلاغه، شرح صبحی صالح، ص۲۲۳.</ref>. طبق ‌‌این [[کلام]] حضرت، تمام [[علوم]] در قرآن کریم وجود دارد و حضرت نیز به تمام آن آگاه‌ است؛ لذا عالم بر [[غیب]] هستند.
# در روایتی دیگر، حضرت علت بیان نکردن [[علوم]] خود را توضیح داده، می‌فرمایند: «در سینۀ من [[دانش]] فراوان است، اگر براى آن یاد گیرندگانى مى‌‏یافتم آن را بیان می‌نمودم، آرى یافتم كسى را كه خوب می‌فهمید و لكن به او [[اطمینان]] نداشتم؛ زیرا با [[دین]]، [[دنیا]] را پس‏انداز مى‌‏كرد، به وسیله نعمت‌هاى الهى بر [[مردم]] [[فخر]] می‌فروخت و به [[حجّت]] [[علم]] بر [[اولیاء]] [[پروردگار]] بزرگى می‌نمود»<ref>[[سید رضی|سید رضی، محمد بن حسین]]، نهج البلاغه، شرح صبحی صالح، ص۴۹۵.</ref>.<ref>[[محمد رضا شاهرودی|شاهرودی، محمد رضا]]، [[محمد امین تفضلی|تفضلی، محمد امین]]، [[علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]، فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حدیث سفینه، ش ۴۴، ص۳۹ ـ ۵۲ .</ref>
# در روایتی دیگر، حضرت علت بیان نکردن [[علوم]] خود را توضیح داده، می‌فرمایند: «در سینۀ من [[دانش]] فراوان است، اگر براى آن یاد گیرندگانى مى‌‏یافتم آن را بیان می‌نمودم، آرى یافتم كسى را كه خوب می‌فهمید و لكن به او [[اطمینان]] نداشتم؛ زیرا با [[دین]]، [[دنیا]] را پس‏انداز مى‌‏كرد، به وسیله نعمت‌هاى الهى بر [[مردم]] فخر می‌فروخت و به [[حجّت]] [[علم]] بر [[اولیاء]] [[پروردگار]] بزرگى می‌نمود»<ref>[[سید رضی|سید رضی، محمد بن حسین]]، نهج البلاغه، شرح صبحی صالح، ص۴۹۵.</ref>.<ref>[[محمد رضا شاهرودی|شاهرودی، محمد رضا]]، [[محمد امین تفضلی|تفضلی، محمد امین]]، [[علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه (مقاله)|علم غیب امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه]]، فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حدیث سفینه، ش ۴۴، ص۳۹ ـ ۵۲ .</ref>


== نتیجه‌گیری ==
== نتیجه‌گیری ==
۱۲۹٬۵۶۶

ویرایش