تکبر: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳۳: | خط ۳۳: | ||
== پیشینه == | == پیشینه == | ||
تکبر در [[انسان]] یکی از پستترین [[رذایل اخلاقی]] است؛ اما در خداوند از صفات ناپسند محسوب نمیشود<ref>مازندرانی، شرح الکافی، ۹/۳۰۵.</ref>. از این رذیله در [[ادیان آسمانی]] [[سخن]] به میان آمده است<ref>کتاب مقدس، عهد قدیم، عوبدیای نبی، ۳.</ref>. در [[اسلام]] نیز در [[آیات]] پرشماری از [[قرآن کریم]]، تکبر مطرح شده است؛ مانند تکبر [[شیطان]]، علّت و آثار آن<ref>سوره بقره، آیه ۳۴؛ سوره ص، آیه ۷۴.</ref> و | تکبر در [[انسان]] یکی از پستترین [[رذایل اخلاقی]] است؛ اما در خداوند از صفات ناپسند محسوب نمیشود<ref>مازندرانی، شرح الکافی، ۹/۳۰۵.</ref>. از این رذیله در [[ادیان آسمانی]] [[سخن]] به میان آمده است<ref>کتاب مقدس، عهد قدیم، عوبدیای نبی، ۳.</ref>. در [[اسلام]] نیز در [[آیات]] پرشماری از [[قرآن کریم]]، تکبر مطرح شده است؛ مانند تکبر [[شیطان]]، علّت و آثار آن<ref>سوره بقره، آیه ۳۴؛ سوره ص، آیه ۷۴.</ref> و تکبر [[اهل کفر]] در برابر [[پیامبران الهی]]{{ع}}<ref>سوره مؤمنون، آیه ۴۶؛ سوره قصص، آیه ۳۹؛ سوره زمر، آیه ۷۲؛ سوره غافر، آیه ۶۰.</ref>. در [[روایات]] پرشماری نیز این صفت در [[انسان]] نکوهش شده است؛ اما در [[خداوند]] [[کبر]] و عظمت از صفات خاص اوست که دیگران در آن [[شریک]] نیستند<ref>کلینی، الکافی، ۲/۳۰۹–۳۱۲؛ صدوق، ثواب الاعمال، ۲۲۱–۲۲۳.</ref>. در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} کبر پایینترین درجه [[الحاد]] شمرده شده است<ref>کلینی، الکافی، ۲/۳۰۹.</ref>. | ||
علمای اخلاق نیز این صفت را در آثار خود بررسی کردهاند. غزالی ازجمله نخستین کسانی است که باب مستقلی دراینباره تنظیم کرده است<ref>غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۴–۶۰.</ref>. پس از او دیگر علمای اخلاق به تکمیل بحث او پرداختهاند<ref>طوسی، اخلاق محتشمی، ۲۹۷؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۰–۳۹۴.</ref>. بعضی از اندیشمندان، | علمای اخلاق نیز این صفت را در آثار خود بررسی کردهاند. غزالی ازجمله نخستین کسانی است که باب مستقلی دراینباره تنظیم کرده است<ref>غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۴–۶۰.</ref>. پس از او دیگر علمای اخلاق به تکمیل بحث او پرداختهاند<ref>طوسی، اخلاق محتشمی، ۲۹۷؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۰–۳۹۴.</ref>. بعضی از اندیشمندان، تکبر را حالتی ناشی از [[افراط]] در [[عزت]] و [[بزرگداشت]] نفس میدانند<ref>مدنی، ریاض السالکین، ۳/۲۹۴.</ref>. [[متکلمان]] نیز از تکبر در برابر خداوند سخن گفته، آن را سبب [[کفر]] و عقاب دانستهاند<ref>فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۱۴/۲۰۹؛ مجلسی، مرآة العقول، ۱۰/۲۰۸.</ref>.<ref>[[ابوالفضل یغمایی|یغمایی، ابوالفضل]]، [[تکبر - یغمایی (مقاله)|مقاله «تکبر»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۳ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۳]]، ص۴۸۸ – ۴۹۲.</ref> | ||
== اقسام و درجات == | == اقسام و درجات == | ||
| خط ۴۷: | خط ۴۷: | ||
== آثار تکبر == | == آثار تکبر == | ||
بعضی [[آیات]]، تکبر و [[استکبار]] [[شیطان]] را سبب طرد شدن او از درگاه الهی و خروج از [[بهشت]] دانستهاند<ref>سوره اعراف، آیه ۱۲.</ref> و استکبار و [[سرپیچی]] [[بندگان]] از [[عبادت]] [[خداوند]] را سبب وارد شدن ایشان به [[جهنم]] میدانند<ref>سوره غافر، آیه ۶۰.</ref>. در [[روایات]]، [[کبر]] [[بندگان]]، مقابله با [[خداوند]] شمرده شده است<ref>کلینی، الکافی، ۲/۳۰۹؛ مجلسی، بحار الانوار، ۷۰/۲۱۵.</ref>. در روایتی از امام صادق{{ع}} آمده است در [[روز قیامت]]، افراد [[متکبر]] به صورت مورچه [[محشور]] میشوند و زیر پای [[مردم]] پایمال میگردند تا هنگامی که خداوند از [[حسابرسی مردم]] فارغ شود<ref>کلینی، الکافی، ۲/۳۱۱.</ref>. | بعضی [[آیات]]، تکبر و [[استکبار]] [[شیطان]] را سبب طرد شدن او از درگاه الهی و خروج از [[بهشت]] دانستهاند<ref>سوره اعراف، آیه ۱۲.</ref> و استکبار و [[سرپیچی]] [[بندگان]] از [[عبادت]] [[خداوند]] را سبب وارد شدن ایشان به [[جهنم]] میدانند<ref>سوره غافر، آیه ۶۰.</ref>. در [[روایات]]، [[کبر]] [[بندگان]]، مقابله با [[خداوند]] شمرده شده است<ref>کلینی، الکافی، ۲/۳۰۹؛ مجلسی، بحار الانوار، ۷۰/۲۱۵.</ref>. در روایتی از امام صادق{{ع}} آمده است در [[روز قیامت]]، افراد [[متکبر]] به صورت مورچه [[محشور]] میشوند و زیر پای [[مردم]] پایمال میگردند تا هنگامی که خداوند از [[حسابرسی مردم]] فارغ شود<ref>کلینی، الکافی، ۲/۳۱۱.</ref>. علمای اخلاق، تکبر را سبب هلاک [[انسان]] شمردهاند<ref>ورام، تنبیه الخواطر، ۱/۲۱۰؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۱.</ref>. بعضی تکبر را منشأ همه اخلاقهای [[زشت]] [[دنیوی]] و [[اخروی]] و مانع رسیدن به [[اخلاق حسنه]] دانستهاند؛ زیرا شخص متکبر خود را بزرگ میپندارد و نمیتواند در برابر کسی [[فروتنی]] کند و با [[دروغ]] و [[نفاق]] سعی میکند کار خود را نزد دیگران بالاتر نشان دهد<ref>غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۱۸–۲۰.</ref>.<ref>[[ابوالفضل یغمایی|یغمایی، ابوالفضل]]، [[تکبر - یغمایی (مقاله)|مقاله «تکبر»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۳ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۳]]، ص۴۸۸ – ۴۹۲.</ref> | ||
== راه درمان == | == راه درمان == | ||
[[شناخت]] زمینههای | [[شناخت]] زمینههای تکبر در پیشگیری و چگونگی درمان آن بسیار مؤثر است. در بعضی [[روایات]] توجه به احوال [[مستکبران]] امتهای گذشته و [[تواضع]] [[پیامبران]]{{ع}} و [[اولیای الهی]]{{ع}} در دوری از [[کبر]] مؤثر شمرده شده است<ref>نهج البلاغه، ترجمه سیدجمالالدین دینپرور، خ۲۳۴، ۳۵۲–۳۵۸.</ref>. علمای اخلاق، دو راه [[علمی]] و عملی برای درمان تکبر بیان کردهاند<ref>فیض، المحجة البیضاء، ۶/۲۵۲–۲۵۷؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۷–۳۹۴.</ref> و درمان علمی تکبر را توجه به [[ضعف]] و نقص وجودی خود و اینکه [[برتری]] و کمال حقیقی در [[قرب به خداوند]] و [[سعادت]] در [[آخرت]] است، دانسته، درمان عملی آن را تواضع و [[فروتنی]] در مقابل دیگران<ref>نراقی، احمد، معراج السعاده، ۲۹۲–۲۹۴.</ref> و انجام اعمالی پیش پاافتاده که در [[شأن]] او نیست،<ref>نراقی، احمد، معراج السعاده، ۷۲–۷۳.</ref> ذکر کردهاند<ref>[[ابوالفضل یغمایی|یغمایی، ابوالفضل]]، [[تکبر - یغمایی (مقاله)|مقاله «تکبر»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۳ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۳]]، ص۴۸۸ ـ ۴۹۲.</ref>. | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
نسخهٔ ۲۰ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۲۵
مقدمه
"تکبّر" یا "حمیّت" در زبان فارسی بهمعنای بزرگی به خود گرفتن، خود را بزرگ پنداشتن، بزرگمنشی کردن و بزرگی فروختن به دیگران است و در مفاهیم خودبینی، خودپسندی و خودستایی بهکار میرود و در نهایت منتهی به صفت رذیله "خودپرستی" میشود. قرآن کریم در فرازهایی چند، این صفت رذیله را مورد نکوهش قرار داده است، چنانکه مردمان را از گام برداشتن در حال تکبر پرهیز میدهد: در روی زمین به نخوت گام برمدار، زیرا هرگز زمین را نمیتوانی شکافت و در بلندی به کوهها نمیتوانی رسید[۱]. از مردم به نِخوت رُخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو، که خدا خودپسند لافزن را دوست ندارد[۲][۳].
در منطق قرآن، یکی از علل عدم پذیرش هدایتهای پیامبران که موجب باقیماندن مردمان بر انحراف شد، رذیلت تکبر بوده است: ... پس چرا هر گاه پیامبری چیزی را که خوشایند شما نبود برایتان آورد، کبر ورزیدید؟ گروهی را دروغگو خواندید و گروهی را کشتید[۴][۵].
به گزارش قرآن، گاه نخوت و تکبر بهگونهای در مردمان نفوذ میکرد که آنان حتی در برابر نشانههای آشکار الهی نیز دست از تکبر و حمیّت بر نمیداشتند و به راه هدایت در نمیآمدند: پس بر آنها توفان و ملخ و شپشک و وزغ و خون (خون شدن آب)، یعنی آن نشانههای آشکار (قهر و غضب) را فرستادیم، ولی باز طریق کبر و گردنکشی پیش گرفتند و قومی گناهکار بودند[۶]. قرآن کریم ریشه انحراف ابلیس را در تکبر او میداند. او به خلقت خود تکبر ورزید و از فرمان خدا سرپیچی کرد: چون فرشتگان را فرمودیم "برای آدم سجده کنید"، پس بهجز ابلیس –که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران شد- همه به سجده درافتادند[۷][۸].
نتیجه این حالت در شیطان به صورت "افتخار" (نازیدن – فخر کردن) بر آدم درآمد و باعث شد چنان محو در خود شود که اصل و ریشه خود، یعنی آتش بیاعتبار و بیارزش را به رخ بکشد و آن را موجب برتری بر آدم قرار دهد و سرانجام از کفر سردرآورد. امام علی (ع) نیز در نهج البلاغه بر این موضوع تأکید میکند و شیطان را پیشاهنگ متکبران میداند. کبر و غرور ویژگی شیطان بهشمار میرود و بهعنوان یک اخلاق شیطانی که او را از اوج به حضیض افکند مطرح است. بنابراین همه متکبران و غرورورزان در خط شیطان قرار میگیرند و عاقبتی چون او خواهند داشت. امام (ع) تکبر را نکوهش میکند و مردمان را از آن برحذر میدارد: و مباشید همانند آن کس که بر برادر خود کبر ورزید بیآنکه خدا او را بر برادرش فضیلتی داده باشد. آری کبر و خودپسندی که از حسد برخاسته بود، بر او روی نهاد و حمیّت در دل او آتش غضب افروخت و شیطان در بینی او باد غرور دمید. خداوند کیفر او را پشیمانی داد و گناه همه آدمکشان را تا روز قیامت بر گردن او نهاد[۹][۱۰].
تکبر در منظر امام با عبارتهایی چند مورد نکوهش قرار گرفته است، از جمله: بزرگترین گناه و پستترین عیوب و زیور ابلیس[۱۱] موجب دشمنی مردم[۱۲]، زشتترین خویها[۱۳]، صفتی که در آن هیچ خیری نیست[۱۴]، حتی اگر عزت از آن خیزد، عزتی موقتی است و در نهایت به خواری میانجامد[۱۵]، بزرگترین دام ابلیس[۱۶]، بزرگترین نادانی[۱۷]، موجب و دلیل بیدانشی [۱۸]، مایه افتادن انسانها به گناه و بدکاری و همه زشتیها[۱۹]. از اینرو مردمان را فرمان میدهد که فروتنی گزینند: بر آن مصمم شوید که فروتنی را بر فرق خود جای دهید و تکبر و خودخواهی را زیر پای افکنید و خودکامگی را از گردنهایتان فرو هلید[۲۰]. نهج البلاغه یکی از دلایل آزمایش آدمیان به سختیها را از بین بردن تکبر در وجود آنها برمیشمرد. امام (ع) در عبارتی با استناد به کبر شیطان، نتیجه کار متکبران را اینگونه با مردمان در میان میگذارد: مگر نمیبینید چگونه خداوند او را به خاطر خودبزرگبینی و برتری جویی، کوچک و فرودست گردانیده و در این جهان رانده و مطرود ساخته و برای وی در آن جهان زبانه آتش فراهم کرده است[۲۱][۲۲].
این گزارش آینه عبرت برای کسانی است که بیماری کبر و غرور مبتلایند و در سر، هوای برتری و بزرگنمایی دارند و تلاش میکنند خود را برتر از دیگران نشان دهند. آنها در نظام آفرینش و حوزه تدبیر الهی سرکوب میشوند و در پرتگاه پستی و حقارت قرار خواهند گرفت. این قانون زندگی و عدل الهی است که در پرتگاه پستی و حقارت قرار خواهند گرفت. این قانون زندگی و عدل الهی است که هرگز خداوند بشری را با انجام گناهی که یکی از مقربان درگاهش به خاطر آن از بهشت رانده شد، نمیبخشاید. قانون الهی در مورد آسمانیان و زمینیان یکسان است و خدا به هیچکس از آفریدگانش اجازه ورود به "منطقه ممنوعه و حرام" نداده است. از اینرو به مردمان هشدار میدهد: شیطان سوارهنظام خود را بر ضد شما برانگیخته و با پیادگانش سر راهتان را گرفته است[۲۳]. ابلیس در کمین موقعیتی است تا مردمان را به تسخیر کشاند. او میخواهد تمام توانتان را بگیرد و قدرت رویارویی شما را درهم شکند تا نتوانید از دام او بگریزید و با مشت پولادین بر فرق او کوبید. برای مبارزه با شیطان و ترفندهای او، مهمترین راهکار مجهز شدن به فضایل اخلاقی و در رأس آن تواضع و از بین بردن رذیله تکبّر است. آتش عصبیت و کینههای جاهلی را که در دلها نهفته است خاموش کنید که بیتردید این ننگ و عار برای مسلمانان از خطرهای شیطان و خودستاییهای و تباهیها و وسوسههای اوست. پس بر آن شوید که فروتنی را چون افسری بر سرنهید و خودپسندی را زیر گامهایتان پایمان کنید و خوار شمارید و قلّاده تکبّر و خودبرتربینی را از گردن برکنید[۲۴].
تکبر، ریشه گناهان
امام (ع) پس از بیان ریشههای تکبر و نمونه بارز آن (شیطان) به این نکته توجه میدهد که همه انسانها مخاطب شدهاند و باید با این خطر بزرگ مقابله و مبارزه کنند، زیرا تکبر که ریشه بسیاری از رذائل اخلاقی و نابسامانیهای اجتماعی بهشمار میرود، بسیار مخفی و مرموز است تا حدی که شاید مبتلایان به آن از بیماری خویش غافل باشند. بیماری تکبر و خودبرتربینی آتشی در جان انسانهاست و همگان مأمور به مقابله با آن هستند. از دیدگاه امام (ع) بیماری تکبر، بیماری پنهان و ناشناختهای است که در مرحله اول باید آن را شناخت و سپس به درمان آن پرداخت[۲۵].
عوامل ایجاد تکبر
- افکار شیطانی: شیطان برای رسیدن به هدف اصلی خود که سقوط انسان در ورطه تکّبر است، ابتدا در فکر و اندیشه او رسوخ میکند و سپس با ترفندهایی که به کار میبرد، در مرکز فرماندهی وجود او برای خود پایگاهی میسازد و نفوذ میکند تا در مواقع لازم او را وادار کند تا دست به اقدام بزند[۲۶].
- خودستایی و بزرگنمایی: نخوت، محصول تکبر است. پس از آنکه فکر و اندیشه فردی مورد هجوم افکار شیطانی قرار گرفت، حالت خاصی به خود میگیرد و احساس دیگری پیدا میکند که به آن نخوت میگویند. در نتیجه این تفکر، احساس خودبزرگبینی در زندگی اجتماعی نیز تسرّی مییابد[۲۷].
- فساد و تباهی: نتیجه نخوت و خودبرتربینی انتظار انتقال به دیگران را در فرد تقویت میکند که در نهایت اقدامات نامناسب از طرف فرد را در پیدارد[۲۸].
درمان تکبر
امام (ع) برای درمان بیماری تکبر دو دستور مهم صادر فرموده است:
- فروتنی در عمل، بدینترتیب که باید به دیگران احترام گذاشت و با خوشرویی برخورد کرد تا روح انسان تحتتأثیر قرارگیرد و خلق و خوی او دگرگون شود و به جای "خودبرتربینی" دوستی و فروتنی در وجودش رشد کند امام میفرماید راه و رسم فروتنی را پذیرا شوید و وجودتان را در خدمت این جهاد معنوی و اخلاقی قرار دهید، که تحوّل اخلاقی و روحی از انجام یک سلسله اعمال ظاهری آغاز میشود تا به مراحل عالی تهذیب و خودسازی برسد[۲۹].
- از آنجا که شیطان نیروهای خود را بسیج کرده تا از اولاد آدم انتقام بگیرد، مهمترین وسیله آن را در درون انسان یافته است، یعنی تکبّر و خودبینی، لذا باید در برابر این نیروی شیطانی، قدرت عظیمی را تجهیز کرد. امام (ع) روحیه اخلاقی فروتنی را "سپاه مسلح" این میدان معرفی فرموده است: فروتنی را سپاه مسلح خود گیرید[۳۰]. هر فردی باید برای ایجاد تواضع، بهعنوان یک جهاد تمام عیار به ایجاد پایگاههای معنوی بپردازد و با آگاهی و تصمیمگیری جدّی در راه ایجاد فضیلت بزرگ فروتنی اقدام کند[۳۱].
معناشناسی
تکبر به معنای خودبزرگبینی[۳۲] و اظهار این برتری[۳۳] است و کبر حالتی در انسان است که خود را برتر از دیگران میبیند[۳۴]. استکبار به معنای در پی برتری بودن و ترک قبول حق است[۳۵]. در اصطلاح علم اخلاق نیز تکبر، برتر دانستن خود بر دیگران است[۳۶].
از واژههای مرتبط با تکبر، کبریا، عجب و عزت نفس است. کبریا به معنای عزت و ملک است که مختص حق بوده، به معنای ثبوت عظمت و بزرگی حقتعالی است[۳۷]. عجب و تکبر دو رذیله اخلاقیاند که در خودبینی مشترک هستند؛ اما تکبر مرحلهای بالاتر از عجب است؛ زیرا عجب خودپسندی است، بدون اینکه مقایسه و تطبیقی با دیگران و برتریجویی در برابر آنان مطرح باشد؛ اما در تکبر این مقایسه و تطبیق وجود دارد[۳۸].[۳۹]
پیشینه
تکبر در انسان یکی از پستترین رذایل اخلاقی است؛ اما در خداوند از صفات ناپسند محسوب نمیشود[۴۰]. از این رذیله در ادیان آسمانی سخن به میان آمده است[۴۱]. در اسلام نیز در آیات پرشماری از قرآن کریم، تکبر مطرح شده است؛ مانند تکبر شیطان، علّت و آثار آن[۴۲] و تکبر اهل کفر در برابر پیامبران الهی(ع)[۴۳]. در روایات پرشماری نیز این صفت در انسان نکوهش شده است؛ اما در خداوند کبر و عظمت از صفات خاص اوست که دیگران در آن شریک نیستند[۴۴]. در روایتی از امام صادق(ع) کبر پایینترین درجه الحاد شمرده شده است[۴۵].
علمای اخلاق نیز این صفت را در آثار خود بررسی کردهاند. غزالی ازجمله نخستین کسانی است که باب مستقلی دراینباره تنظیم کرده است[۴۶]. پس از او دیگر علمای اخلاق به تکمیل بحث او پرداختهاند[۴۷]. بعضی از اندیشمندان، تکبر را حالتی ناشی از افراط در عزت و بزرگداشت نفس میدانند[۴۸]. متکلمان نیز از تکبر در برابر خداوند سخن گفته، آن را سبب کفر و عقاب دانستهاند[۴۹].[۵۰]
اقسام و درجات
علمای اخلاق اقسام و مصادیقی برای تکبر ذکر کردهاند؛ مانند تکبر در برابر خداوند و رسول او، تکبر در برابر بندگان خدا و به چشم حقارت نگریستن آنها[۵۱]. آنان حصول تکبر را در امور مختلفی، ازجمله اینها میدانند:
- قدرت؛
- مال؛
- نسب[۵۲]؛
- ایمان و عقاید حقه؛
- ملکات فاضله، مانند علم و صفات حمیده؛
- مناسک و عبادات و اعمال صالح[۵۳].[۵۴]
آثار تکبر
بعضی آیات، تکبر و استکبار شیطان را سبب طرد شدن او از درگاه الهی و خروج از بهشت دانستهاند[۵۵] و استکبار و سرپیچی بندگان از عبادت خداوند را سبب وارد شدن ایشان به جهنم میدانند[۵۶]. در روایات، کبر بندگان، مقابله با خداوند شمرده شده است[۵۷]. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است در روز قیامت، افراد متکبر به صورت مورچه محشور میشوند و زیر پای مردم پایمال میگردند تا هنگامی که خداوند از حسابرسی مردم فارغ شود[۵۸]. علمای اخلاق، تکبر را سبب هلاک انسان شمردهاند[۵۹]. بعضی تکبر را منشأ همه اخلاقهای زشت دنیوی و اخروی و مانع رسیدن به اخلاق حسنه دانستهاند؛ زیرا شخص متکبر خود را بزرگ میپندارد و نمیتواند در برابر کسی فروتنی کند و با دروغ و نفاق سعی میکند کار خود را نزد دیگران بالاتر نشان دهد[۶۰].[۶۱]
راه درمان
شناخت زمینههای تکبر در پیشگیری و چگونگی درمان آن بسیار مؤثر است. در بعضی روایات توجه به احوال مستکبران امتهای گذشته و تواضع پیامبران(ع) و اولیای الهی(ع) در دوری از کبر مؤثر شمرده شده است[۶۲]. علمای اخلاق، دو راه علمی و عملی برای درمان تکبر بیان کردهاند[۶۳] و درمان علمی تکبر را توجه به ضعف و نقص وجودی خود و اینکه برتری و کمال حقیقی در قرب به خداوند و سعادت در آخرت است، دانسته، درمان عملی آن را تواضع و فروتنی در مقابل دیگران[۶۴] و انجام اعمالی پیش پاافتاده که در شأن او نیست،[۶۵] ذکر کردهاند[۶۶].
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ ﴿وَلاَ تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً ﴾؛ سوره اسراء؛ آیه ۳۷
- ↑ ﴿ وَلا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلا تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ﴾؛ سوره لقمان؛ آیه ۱۸
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۲۱۰.
- ↑ ﴿ وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ ﴾؛ سوره بقره؛ آیه ۸۷
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۲۱۱.
- ↑ ﴿فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُّفَصَّلاتٍ فَاسْتَكْبَرُواْ وَكَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ﴾؛ سوره اعراف، آیه ۱۳۳
- ↑ ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ ﴾؛ سوره بقره؛ آیه ۳۴
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۲۱۱.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴: «"وَ لَا تَكُونُوا كَالْمُتَكَبِّرِ عَلَى ابْنِ أُمِّهِ مِنْ غَيْرِ مَا فَضْلٍ جَعَلَهُ اللَّهُ فِيهِ سِوَى مَا أَلْحَقَتِ الْعَظَمَةُ بِنَفْسِهِ مِنْ عَدَاوَةِ الْحَسَدِ [الْحَسَبِ] وَ قَدَحَتِ الْحَمِيَّةُ فِي قَلْبِهِ مِنْ نَارِ الْغَضَبِ وَ نَفَخَ الشَّيْطَانُ فِي أَنْفِهِ مِنْ رِيحِ الْكِبْرِ الَّذِي أَعْقَبَهُ اللَّهُ بِهِ النَّدَامَةَ وَ أَلْزَمَهُ آثَامَ الْقَاتِلِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ"»
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۲۱۱.
- ↑ غررالحکم، ۱ / ۱۴۸
- ↑ غررالحکم، ۲ / ۷۳۸
- ↑ غررالحکم، ۲ / ۸۴۰
- ↑ غررالحکم، ۲ / ۸۵۷
- ↑ غررالحکم، ۱ / ۳۴
- ↑ غررالحکم، ۳۸
- ↑ غررالحکم، ۳۵۷
- ↑ غررالحکم، ۲ / ۸۳۶
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۶۳: «"وَ الْحِرْصُ وَ الْكِبْرُ وَ الْحَسَدُ دَوَاعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ فِي الذُّنُوبِ وَ الشَّرُّ جَامِعٌ لمَسَاوِى الْعُيُوبِ"»
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴: «"وَ اعْتَمِدُوا وَضْعَ التَّذَلُّلِ عَلَى رُءُوسِكُمْ وَ إِلْقَاءَ التَّعَزُّزِ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ وَ خَلْعَ التَّكَبُّرِ مِنْ أَعْنَاقِكُمْ"»
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴: «"أَلَا [يَرَوْنَ] تَرَوْنَ كَيْفَ صَغَّرَهُ اللَّهُ بِتَكَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِي الدُّنْيَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِي الْآخِرَةِ سَعِيراً"»
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۲۱۱- ۲۱۲.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۳۲: «"فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ، عَدُوَّ اللَّهِ أَنْ يُعْدِيَكُمْ بِدَائِهِ وَ أَنْ يَسْتَفِزَّكُمْ (بِنِدَائِهِ وَ أَنْ يُجْلِبَ عَلَيْكُمْ) بِخَيْلِهِ وَ رَجْلِهِ"»
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۲۱۲.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۲۱۳.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۲۱۳.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۲۱۳.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۲۱۳.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۲۱۳.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴: «"وَ اتَّخِذُوا التَّوَاضُعَ مَسْلَحَةً بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ عَدُوِّكُمْ إِبْلِيسَ وَ جُنُودِهِ"»
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۲۱۳- ۲۱۴.
- ↑ ابنمنظور، لسان العرب، ۵/۱۳۰؛ زبیدی، تاج العروس، ۷/۴۳۱.
- ↑ عسکری، الفروق فی اللغه، ۲۴۱.
- ↑ زبیدی، تاج العروس، ۷/۴۳۲.
- ↑ طریحی، مجمع البحرین، ۳/۴۶۵.
- ↑ غزالی، کیمیای سعادت، ۲/۲۵۳؛ کاشانی، مصباح الهدایة، ۳۵۲؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۰.
- ↑ عسکری، الفروق فی اللغه، ۲۴۱.
- ↑ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۷۹.
- ↑ یغمایی، ابوالفضل، مقاله «تکبر»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص۴۸۸ ـ ۴۹۲.
- ↑ مازندرانی، شرح الکافی، ۹/۳۰۵.
- ↑ کتاب مقدس، عهد قدیم، عوبدیای نبی، ۳.
- ↑ سوره بقره، آیه ۳۴؛ سوره ص، آیه ۷۴.
- ↑ سوره مؤمنون، آیه ۴۶؛ سوره قصص، آیه ۳۹؛ سوره زمر، آیه ۷۲؛ سوره غافر، آیه ۶۰.
- ↑ کلینی، الکافی، ۲/۳۰۹–۳۱۲؛ صدوق، ثواب الاعمال، ۲۲۱–۲۲۳.
- ↑ کلینی، الکافی، ۲/۳۰۹.
- ↑ غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۴–۶۰.
- ↑ طوسی، اخلاق محتشمی، ۲۹۷؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۰–۳۹۴.
- ↑ مدنی، ریاض السالکین، ۳/۲۹۴.
- ↑ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۱۴/۲۰۹؛ مجلسی، مرآة العقول، ۱۰/۲۰۸.
- ↑ یغمایی، ابوالفضل، مقاله «تکبر»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص۴۸۸ – ۴۹۲.
- ↑ غزالی، کیمیای سعادت، ۲/۲۵۵؛ فیض، المحجة البیضاء، ۶/۲۳۱.
- ↑ فیض، المحجة البیضاء، ۶/۲۴۲–۲۴۴.
- ↑ غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۲۴–۳۱.
- ↑ یغمایی، ابوالفضل، مقاله «تکبر»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص۴۸۸ – ۴۹۲.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۲.
- ↑ سوره غافر، آیه ۶۰.
- ↑ کلینی، الکافی، ۲/۳۰۹؛ مجلسی، بحار الانوار، ۷۰/۲۱۵.
- ↑ کلینی، الکافی، ۲/۳۱۱.
- ↑ ورام، تنبیه الخواطر، ۱/۲۱۰؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۱.
- ↑ غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۱/۱۸–۲۰.
- ↑ یغمایی، ابوالفضل، مقاله «تکبر»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص۴۸۸ – ۴۹۲.
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه سیدجمالالدین دینپرور، خ۲۳۴، ۳۵۲–۳۵۸.
- ↑ فیض، المحجة البیضاء، ۶/۲۵۲–۲۵۷؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۳۸۷–۳۹۴.
- ↑ نراقی، احمد، معراج السعاده، ۲۹۲–۲۹۴.
- ↑ نراقی، احمد، معراج السعاده، ۷۲–۷۳.
- ↑ یغمایی، ابوالفضل، مقاله «تکبر»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص۴۸۸ ـ ۴۹۲.