میراث امام رضا: تفاوت میان نسخه‌ها

۷۱٬۱۹۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۰ مهٔ ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۵۳۲: خط ۵۳۲:
{{متن حدیث|الصَّلَاةَ يَرْحَمُكُمُ اللَّهُ}}؛ «نماز را به پا دارید خدایتان بر شما [[رحمت]] آرد». هرگز نشنیده‌اید که‌ خداوند یکی از [[دودمان]] [[پیامبران]] را از چنین [[منزلت]] و کرامتی که ما را برخوردار کرده، بهره‌مند نموده باشد و حضرتش از میان دودمان تمام پیامبران، ما را از این ویژگی بهره‌مند فرمود و این، فرق دیگری‌ میان «آل» و «امت» است.
{{متن حدیث|الصَّلَاةَ يَرْحَمُكُمُ اللَّهُ}}؛ «نماز را به پا دارید خدایتان بر شما [[رحمت]] آرد». هرگز نشنیده‌اید که‌ خداوند یکی از [[دودمان]] [[پیامبران]] را از چنین [[منزلت]] و کرامتی که ما را برخوردار کرده، بهره‌مند نموده باشد و حضرتش از میان دودمان تمام پیامبران، ما را از این ویژگی بهره‌مند فرمود و این، فرق دیگری‌ میان «آل» و «امت» است.
و [[درود]] خداوند بر دودمان او (پیامبر) باد و [[ستایش]] مخصوص خداوندی است که [[پروردگار]] جهانیان است و درود خداوند بر محمد{{صل}} فرستاده او باد»<ref>تحف العقول، ص۳۱۳.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۲۹۳.</ref>
و [[درود]] خداوند بر دودمان او (پیامبر) باد و [[ستایش]] مخصوص خداوندی است که [[پروردگار]] جهانیان است و درود خداوند بر محمد{{صل}} فرستاده او باد»<ref>تحف العقول، ص۳۱۳.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۲۹۳.</ref>
====گفت‌وگوی [[امام رضا]]{{ع}} با [[مأمون]]====
از «[[ابو الصلت هروی]]» نقل شده است که: «روزی مأمون به امام رضا{{ع}} گفت: می‌خواهم‌ مرا [[آگاه]] کنی که چگونه جدت [[امیر المؤمنین]] تقسیم‌کننده [[بهشت و دوزخ]] است؛ زیرا این مسأله‌ [[اندیشه]] مرا مشغول کرده است.
[[امام]]{{ع}} به او فرمود: ای امیر المؤمنین، مگر تو خود این مطلب را از پدرت و از پدرانت از «‌عبدالله بن عباس، [[روایت]] نکرده‌ای؟ آنجا که گفته: از [[رسول خدا]] شنیده است که فرمود: «[[حب علی]] إیمان و بغضه [[کفر]]»؛ [[دوستی علی]] [[ایمان]] و [[دشمنی]] با وی کفر است.
مأمون گفت: آری.
امام{{ع}} فرمود: بنابراین اگر تقسیم بهشت و دوزخ و تعیین [[بهشتی]] و دوزخی‌ براساس [[دوستی]] و دشمنی با او باشد، پس او تقسیم‌کننده بهشت و دوزخ است.
مأمون گفت: ای [[ابو الحسن]]، پس از تو زنده نباشم. [[گواهی]] می‌دهم که تو [[وارث]] گنجینه‌ [[دانش]] رسول خدا هستی».
[[ابو الصلت]] می‌گوید: چون امام رضا{{ع}} به [[خانه]] خویش بازگشت، نزد او رفته، عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، چه [[نیکو]] پاسخی به امیر المؤمنین (مأمون) دادی!
امام{{ع}} فرمود: ای ابو الصلت، من از زبان خود او با وی سخن گفتم. از پدرم شنیدم که از پدرانش از [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و او از [[پیامبر]]{{صل}} نقل می‌کرد که فرمود: «[[یا علی]]، أنت [[قسیم الجنة و النار]] [[یوم القیامة]]، تقول للنار هذا لی و هذا لک»؛
ای علی، تو در [[روز قیامت]] بهشت و دوزخ را تقسیم می‌کنی. به [[دوزخ]] می‌گویی: این دشمن‌ از آن توست و این دوست‌ از آن من است<ref>عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۸۶.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۳۱۱.</ref>
====گفت‌وگوی امام رضا{{ع}} با [[متکلمان]] [[فرقه‌های اسلامی]]====
از «[[حسن بن جهم]]» نقل شده است که گفت: «روزی وارد مجلس مأمون شدم. [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} و [[فقیهان]] و متکلمانی از فرقه‌های گوناگون [[اسلامی]] در آنجا حضور داشتند. یکی از آنان امام رضا{{ع}} را مخاطب قرار داد و گفت: ای [[پسر رسول خدا]]، چگونه و بر چه اساسی‌ ادعای [[مدعی امامت]]، درست و مبتنی بر [[واقعیت]] است؟
[[امام]]{{ع}} فرمود: براساس [[نص]] و با ارائه [[دلیل]].
پرسید: [[دلیل بر امامت]] امام چیست؟
امام{{ع}} فرمود: با آزمودن‌ [[دانش]] مدعی و [[مستجاب الدعوه]] بودن او.
گفت: چگونه از [[آینده]] خبر می‌دهید؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: براساس [[عهد]] و پیمانی (دانشی) که از [[رسول خدا]]{{صل}} به ما رسیده است.
گفت: چگونه از [[نهان]] و [[راز]] [[مردم]] و آنچه در [[دل]] آنان می‌گذرد خبر می‌دهید؟
امام{{ع}} فرمود: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: {{متن حدیث|اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ، فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ}}؛
از [[فراست]] و [[تیزبینی]] [[مؤمن]] برحذر باشید که او به مدد فروغ [[خداوند]] می‌نگرد و چهره و [[درون انسان]] را می‌کاود» آیا این گفته [[پیامبر]]{{صل}} را شنیده‌ای؟
پاسخ داد: آری.
امام{{ع}} فرمود: هر مؤمنی به اندازه [[ایمان]]، [[بینش]] و [[دانش]] خود از این تیزبینی برخوردار بوده و به مدد [[نور الهی]] در افراد می‌نگرد و از نهان و [[اندیشه]] ناگفته آنان باخبر می‌شود. خدایتمام آنچه را که به [[مؤمنان]] داده، در ما [[امامان]] یک‌جا جمع کرده است و همو در کتاب محکم و سستی‌ناپذیر خود فرموده است: {{متن قرآن|إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ}}<ref>«همانا در این (داستان) برای نشانه‌شناسان نشانه‌هاست» سوره حجر، آیه ۷۵.</ref>.
بنابراین، نخستین این هوشیاران رسول خدا{{صل}} است و پس از او علی بن ابی طالب‌ [[امیر المؤمنین]]{{ع}} است، سپس حسن{{ع}} و حسین{{ع}} و امامان از [[فرزندان حسین]]{{ع}} هستند که‌ تا [[روز قیامت]] از این [[موهبت الهی]] برخوردار می‌باشند.
[[حسن بن جهم]] می‌گوید: [[مأمون]] رو به [[حضرت رضا]]{{ع}} کرد و گفت: ای [[ابو الحسن]]، از مواهبی که خداوند تنها به شما [[خاندان پیامبر]]{{صل}} داده ما را بیشتر [[آگاه]] کن.
امام{{ع}} فرمود: خدایبه وسیله [[روحی]] [[مقدس]] و [[پاکیزه]] که از جنس‌ [[فرشته]] نباشد، ما را [[یاری]] داده است. این [[روح]] در میان گذشتگان تنها با رسول خدا{{صل}} بود و همچنان‌ با امامان از [[خاندان]] ماست که گام‌های‌ ایشان را [[استوار]] کرده، در [[راه راست]] می‌گمارد و ایشان را موفق می‌دارد. این روح، [[ستون نوری]] است که میان ما و خدایامتداد یافته است.
مأمون به [[امام رضا]]{{ع}} گفت: ای ابو الحسن، شنیدم که جماعتی درباره شما خاندان‌ راه [[غلو]] درپیش گرفته و از حد [[اعتدال]] گذشته‌اند.
امام{{ع}} فرمود: پدرم [[موسی بن جعفر]] از پدرش و او از [[جعفر بن محمد]] از پدرش [[محمد بن علی]] از پدرش [[علی بن الحسین]] از پدرش [[حسین بن علی]] از پدرش [[علی بن ابی طالب]] - که [[درود]] [[خداوند]] بر آنان باد- برایم [[حدیثی]] نقل کرد که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|لَا تَرْفَعُونِي فَوْقَ حَقِّي، فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى، اتَّخَذَنِي عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَنِي نَبِيّاً}}؛
مرا فراتر از آنچه که باید و سزاوار آن هستم ندانید؛ زیرا خداوند پیش از آن‌که مرا به [[رسالت]] برگزیند به بندگی‌ام برگزیده است.
خداوند - تبارک و تعالی- می‌فرماید: {{متن قرآن|مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ * وَلَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ}}<ref>«هیچ بشری را نسزد که خداوند به او کتاب و حکمت و پیامبری بدهد سپس او به مردم بگوید: به جای خداوند، بندگان من باشید ولی (می‌تواند گفت): شما که کتاب (آسمانی) را آموزش می‌داده و درس می‌گرفته‌اید؛ (دانشورانی) ربّانی باشید * و او را نسزد که به شما فرمان دهد که فرشتگان و پیامبران را پروردگاران (خود) گیرید، آیا شما را پس از مسلمانی‌تان به کفر فرمان می‌دهد؟» سوره آل عمران، آیه ۷۹-۸۰.</ref>.
علی{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|يَهْلِكُ فِيَّ اثْنَانِ وَ لَا ذَنْبَ لِي، مُحِبٌّ مُفْرِطٌ وَ مُبْغِضٌ مُفَرِّطٌ، وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مِمَّنْ يَغْلُو فِينَا وَ يَرْفَعُنَا فَوْقَ حَدِّنَا كَبَرَاءَةِ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ{{ع}} مِنَ النَّصَارَى، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ * مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ}}<ref>«و یاد کن که [[خداوند]] به [[عیسی]] [[پسر مریم]] فرمود: آیا تو به [[مردم]] گفتی که من و مادرم را دو [[خدا]] به جای خداوند بگزینید؟ گفت: پاکا که تویی، مرا نسزد که آنچه را [[حقّ]] من نیست بر زبان آورم، اگر آن را گفته باشم تو دانسته‌ای، تو آنچه در درون من است می‌دانی و من آنچه در ذات توست نمی‌دانم، بی‌گمان این تویی که بسیار داننده نهان‌هایی * به آنان چیزی نگفتم جز آنچه مرا بدان [[فرمان]] دادی که: «خداوند- [[پروردگار]] من و پروردگار خود- را بپرستید» و تا در میان ایشان به‌سر می‌بردم بر آنها [[گواه]] بودم و چون مرا (نزد خود) فرا بردی تو خود مراقب آنان بودی و تو بر هر چیزی [[گواهی]]» [[سوره مائده]]، [[آیه]] ۱۱۶-۱۱۷.</ref>}}؛
دو کس به وسیله من هلاک می‌شود، بدون اینکه من در [[هلاکت]] او دخیل و مقصر باشم:
آن کس که مرا [[دوست]] می‌دارد و در این راه [[زیاده‌روی]] می‌کند و آن کس که [[دشمنی]] با مرا از حد بگذراند. کسی که درباره ما راه [[غلو]] و [[افراط]] در پیش گیرد و ما را بیش از آنچه هستیم بخواند به [[بیراهه]] رفته‌ به درگاه خداوند از آنان [[بیزاری]] می‌جویم، همچنان‌که [[عیسی بن مریم]]{{ع}} از [[نصاری]] بیزاری جسته است. همان‌هایی که خداوند درباره‌شان می‌فرماید: «و آن‌گاه که خداوند به عیسی بن مریم می‌گوید: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به‌عنوان دو [[معبود]]، غیر از خدا [[انتخاب]] کنید؟ او می‌گوید: منزهی تو، من [[حق]] ندارم آنچه را که شایسته من نیست، بگویم.
اگر چنین سخنی گفته باشم، تو می‌دانی. تو از آنچه در [[روح]] و [[جان]] من است [[آگاهی]]، و من از آنچه در ذات [[پاک]] توست، [[آگاه]] نیستم به [[یقین]] تو از تمام [[اسرار]] و پنهانی‌ها باخبری. من، جز آنچه مرا به آن [[فرمان]] دادی، چیزی به آنها نگفتم. به آنها گفتم: خداوندی را بپرستید که [[پروردگار]] من و پروردگار شماست و تا زمانی که در میان آنها بودم، مراقب و [[گواه]] ایشان بودم، ولی هنگامی که مرا از میان آنها برگرفتی، تو خود مراقب آنها بودی، و تو بر هرچیز [[گواهی]].
نیز حضرت [[احدیت]] فرموده است: {{متن قرآن|لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْدًا لِلَّهِ وَلَا الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ}}<ref>«مسیح از اینکه بنده خداوند باشد هرگز سر باز نمی‌زند و فرشتگان مقرّب نیز» سوره نساء، آیه ۱۷۲.</ref>.
و نیز می‌فرماید: {{متن قرآن|مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلَانِ الطَّعَامَ}}<ref>«مسیح پسر مریم جز پیامبری نبود که پیش از او (نیز) پیامبران (بسیار) گذشتند و مادر او زنی بسیار راستکردار بود؛ هر دو غذا می‌خوردند» سوره مائده، آیه ۷۵.</ref>.
معنای آن این است که آن دو همانند دیگر [[انسان‌ها]] از خود فضولات دفع می‌کردند. بنابراین هرکس [[پیامبران]] را [[خدا]] بخواند و [[امامان]] را خدا یا [[پیامبر]] بنامد یا غیر [[امام]] را امام بخواند به [[یقین]] [[بیراهه]] رفته و [[کفر]] ورزیده است و ما در دنیا و [[آخرت]] از او بیزاریم.
[[مأمون]] گفت: ای [[ابو الحسن]] درباره «[[رجعت]]» چه می‌گویی؟
امام{{ع}} فرمود: بی‌تردید «رجعت» [[حقیقت]] دارد و در میان [[امت‌های پیشین]] وجود داشته و [[قرآن]] از آن سخن گفته است. [[رسول خدا]]{{صل}} نیز در این باب‌ فرموده است: «هر آنچه در میان امت‌های پیشین وجود داشته، بی‌هیچ [[کاستی]] در این [[امت]] نیز خواهد بود». سپس امام{{ع}} فرمود: چون [[مهدی]]{{ع}} که‌ از [[فرزندان]] من است‌ خروج کند، [[عیسی بن مریم]] فرود آمده، پشت سر او [[نماز]] خواهد گزارد.
آن‌گاه حضرتش از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} این [[روایت]] را نقل کرد: {{متن حدیث|إِنَّ الْإِسْلَامَ بَدَأَ غَرِيباً وَ سَيَعُودُ غَرِيباً، فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ.
قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ ثُمَّ يَكُونُ مَا ذَا؟
قَالَ: ثُمَّ يَرْجِعُ الْحَقُّ إِلَى أَهْلِهِ}}؛ [[اسلام]]، غریبانه آغاز شد و [[غریب]] خواهد شد، پس خوشا به حال [[غریبان]].
گفته شد: ای رسول خدا، پس از آن چه خواهد شد؟
پیامبر{{صل}} فرمود: [[حق]] به صاحبان آن بازمی‌گردد».
مأمون از امام{{ع}} پرسید: ای ابو الحسن، درباره قائلان به «[[تناسخ]]» چه می‌گویی؟
امام{{ع}} فرمود: هرکس قائل به تناسخ باشد و آن را بپذیرد به یقین به [[خداوند بزرگ]] کفر ورزیده، [[بهشت و دوزخ]] را [[تکذیب]] کرده است.
مأمون پرسید: درباره «مسخ‌شدگان» چه می‌گویی؟
[[امام]]{{ع}} فرمود: آنان گروهی بودند که [[خداوند]] بر ایشان [[خشم]] گرفته، مسخشان کرد. مسخ‌شدگان‌ سه [[روز]] زنده ماندند و بدون اینکه زایش و [[تولید مثل]] داشته باشند مردند. از این‌روست که‌ خوردن و استفاده‌های دیگر از بوزینه‌ها، خوک‌ها و دیگر حیواناتی که مسخ‌شدگان به صورت آنها درآمدند، [[حرام]] است.
[[مأمون]] گفت: ای [[ابو الحسن]]، پس از تو زنده نباشم. به [[خدا]] [[سوگند]]، [[دانش]] [[دوست]] و سره، تنها نزد [[اهل‌بیت]]{{عم}} است و دانش پدرانت به تو رسیده است. خداوند از جانب [[اسلام]] و [[مسلمانان]] تو را [[پاداش]] [[نیکو]] دهد».
[[حسن بن جهم]] می‌گوید: چون [[امام رضا]]{{ع}} مجلس مأمون را ترک کرد و به سوی [[منزل]] خود روانه شد، به [[خانه]] حضرت رفتم و گفتم: ای [[پسر رسول خدا]]{{صل}}، خدا را [[سپاس]] که تو را از نظر و [[رأی]] نیکوی [[امیر المؤمنین]] (مأمون) برخوردار کرد و او را واداشت تا - آن‌گونه که دیدم- گرامی‌ات دارد و گفته‌ات را بپذیرد.
امام{{ع}} فرمود: ای پسر جهم، فریفته این گرامی داشتن‌ها و گوش به سخن دادن و پذیرفتن‌ها مشو که او مرا به [[ستم]] و به زهر خواهد کشت. این خبر، از پدرانم از [[رسول خدا]]{{صل}} به من [[رس]]یده، پس تا زمانی که زنده هستم این [[راز]] را پنهان دار.
حسن بن جهم می‌گوید: تا آن هنگام که [[ابو الحسن الرضا]]{{ع}} در [[طوس]] و به زهر کشته شده، در خانه «[[حمید بن قحطبه طائی]]» و در کنار [[هارون]] [[دفن]] شد، این راز را همچنان در سینه پنهان می‌کردم و آن [[زمان]] بود که این مطلب را بازگفتم‌»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۰.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۳۱۲.</ref>
====گفت‌وگوی امام رضا{{ع}} با [[یحیی بن ضحاک سمرقندی]]====
علی‌رغم اینکه مأمون وانمود می‌کرد که بزرگی و [[شکوه امام]] [[رضا]]{{ع}} را می‌خواهد، اما هماره بر آن بود تا اشتباهی از امام{{ع}} رخ دهد و طرف بحث بر امام{{ع}} چیره شود. زمانی که [[فقیهان]] و [[متکلمان]] در مجلس مأمون جمع شده بودند و امام{{ع}} نیز حضور داشت، مأمون آنان را واداشت تا درباره [[امامت]] با [[امام]]{{ع}} [[مناظره]] کنند.
امام{{ع}} به آنان فرمود: «یکی از میان خود برگزینید که چون به [[دلایل]] من تن دهد و قانع شود، شما نیز از او [[پیروی]] کنید.
آنان پذیرفتند و «[[یحیی بن ضحاک سمرقندی]]» را که در [[خراسان]] همتایی نداشت، برای [[مناظره]] با [[امام]]{{ع}} برگزیدند. امام{{ع}} به او فرمود: ای یحیی، هر چه می‌خواهی بپرس.
یحیی گفت: درباره [[امامت]] [[گفت‌وگو]] کنیم. چگونه امامت را از آن کسی می‌دانی که به امامت برگزیده نشده، اما آن را که محل اتفاق بود و به امامت رسید امام نمی‌دانی؟
امام{{ع}} فرمود: ای یحیی، اگر کسی گفته [[دروغگویی]] را نسبت به خود [[تصدیق]] کند یا سخن [[راستگویی]] را نسبت به خود [[دروغ]] بخواند در این صورت‌ راه درست پیموده و به [[حق]] [[رفتار]] کرده یا اینکه باطل‌کار بوده و راه [[خطا]] در پیش گرفته است؟
یحیی خموش شد.
[[مأمون]] به یحیی گفت: پاسخ او را بده.
یحیی گفت: به‌جاست که‌ [[امیر المؤمنین]] مرا از این کار معاف دارد.
مأمون به [[امام رضا]]{{ع}} گفت: ای [[ابو الحسن]]، انگیزه خود را از طرح این سؤال برای ما بازگو.
امام{{ع}} فرمود: یحیی ناگزیر است روشن کند که آیا [[امامان]] او به دروغ علیه خود سخن گفته‌اند یا راست گفته‌اند؟ اگر بگوید: آنان دروغ گفته‌اند، بنابراین فرد [[دروغگو]] [[امین]] نخواهد بود و اگر بگوید: راست گفته‌اند پس بدانید که‌ نخستین آنان ([[ابو بکر]]) گفت: «در حالی‌ به [[سرپرستی]] شما [[منصوب]] شدم که از شما بهتر نبودم». دومین آنان (عمر) گفت: «[[بیعت]] با او رخدادی غیرمنتظره و اقدامی نامعقول بود. از این پس هرکس چنین خطایی مرتکب شود او را بکشید».
به [[خدا]] [[سوگند]] او (عمر) [[کیفر]] مرتکبان چنین خطایی را تنها کشته شدن می‌دانست. بنابراین، [[انتخاب]] و بیعت با کسی که بهترین [[مردم]] نبوده و از مزایای «بهترین» بودن، چون: [[دانش]]، [[جهاد]] و دیگر [[فضایل]] برخوردار نباشد - که او نیز چنین بود- چنان خطای فاحش و ویرانگری است که هرکس مرتکب همانند آن شود کیفرش کشته شدن است. حال، [[تعیین جانشین]] از سوی چنین کسی که به این صورت انتخاب شده‌ چگونه پذیرفته می‌شود؟
از دیگرسو او بر فراز [[منبر]] می‌گفت: «[[شیطانی]] بر من چیره می‌شود، پس هر گاه که دیدید مرا از [[راه راست]] خارج می‌کند، شما مرا به راه آورید و چون خطایی کردم، راهنمایی‌ام کنید».
چه راست گفته باشند، چه [[دروغ]]، در هرحال آنان [[امام]] نیستند. اینک از یحیی می‌پرسم که‌ چه پاسخی دارد؟
[[مأمون]] از این گفتار [[امام رضا]]{{ع}} شگفت‌زده شد و گفت: ای [[ابو الحسن]] بر گستره [[زمین]] کسی چون تو این‌چنین [[نیکو]] از عهده این کار ([[مناظره]]) بر نمی‌آید»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۳۱.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۳۱۸.</ref>
====گفت‌وگوی [[امام رضا]]{{ع}} با [[سلیمان مروزی]]====
«[[حسن بن محمد نوفلی]]» می‌گوید: «سلیمان مروزی، [[متکلم]] [[خراسان]]، بر [[مأمون]] وارد شد و مأمون او را گرامی داشته، صله‌اش داد. آن‌گاه به او گفت: عمو زاده‌ام [[علی بن موسی]] از [[حجاز]] آمده است. او علم‌ [[کلام]] و [[متکلمان]] را [[دوست]] می‌دارد. خوب است [[روز]] «ترویه» نزد ما آمده با او به مناظره بپردازی.
سلیمان گفت: ای [[امیر المؤمنین]]، خوش ندارم‌ در [[مجلسی]] که [[بنی هاشم]] نیز حضور دارند از او چیزی بپرسم،؛ چراکه می‌ترسم‌ در [[گفت‌وگو]] و مناظره با من [[درمانده]]، از به پایان رساندن گفت‌وگو بازماند و بدین ترتیب‌ از [[منزلت]] و جایگاهش کاسته می‌شود و این، برای من ناگوار و [[ناپسند]] است.
مأمون گفت: از آنجا که [[توانمندی]] علمی‌ تو را می‌دانستم، احضارت کردم و اگر در این [[رویارویی]] حتی در یک مورد [[حجت]] و دلیل او را رد کنی و [[باطل]] نمایی نیاز مرا برآورده‌ای.
سلیمان گفت: ای امیر المؤمنین، هرچه می‌گویی. مرا و او را رودررو قرار ده و خود نظاره کن.
مأمون پیکی نزد [[امام]]{{ع}} فرستاد که حامل این [[پیام]] بود: مردی از اهالی [[مرو]] که در [[علم کلام]] یگانه خراسان می‌باشد بر ما وارد شده است. به‌جاست‌ [[زحمت]] آمدن به اینجا را بر خود هموار کنی.
امام{{ع}} برخاست تا تجدید [[وضو]] کند. آن‌گاه به ما که «[[عمران]] [[صابی]]» نیز همراهمان بود، فرمود: پیشتر از من بروید، ما نیز به سوی سرای مأمون رفته بر دروازه او قرار گرفتیم. «[[یاسر]]» و «خالد» دستان مرا گرفته، به درون بردند. به مأمون [[سلام]] دادم و او گفت: برادرم ابو الحسن- که [[خدا]] سلامتش دارد- کجاست؟
گفتم: او که در حال [[جامه]] [[پوشیدن]] بود، به ما [[فرمان]] داد تا پیشتر از او به این جا بیاییم و سپس به او گفتم: ای [[امیر المؤمنین]]، مولای تو [[عمران]] همراه من آمده و بر درب سرا ایستاده است.
[[مأمون]] گفت: عمران کیست؟
گفتم: عمران [[صابی]]، همو که به دست تو [[مسلمان]] شد.
مأمون گفت: وارد شود.
عمران وارد شد و مورد استقبال [[مأمون]] قرار گرفت. [[مأمون]] به او گفت: ای [[عمران]]، نمردی تا اینکه در شمار [[بنی هاشم]] قرار گرفتی.
عمران گفت: از اینکه [[خداوند]] به وسیله [[امیر المؤمنین]] (مأمون) مرا چنین شرافتی داد او را [[سپاس]] و [[ستایش]] می‌گویم.
مأمون گفت: ای عمران، این [[مرد]] [[سلیمان مروزی]]، [[متکلم]] [[خراسان]] است.
عمران گفت: ای امیر المؤمنین، او مدعی است که یگانه خراسان و [[صاحب نظر]] است، اما «[[بداء]]» را [[انکار]] می‌کند.
مأمون گفت: پس چرا با او [[مناظره]] نمی‌کنی؟
عمران گفت: او اگر بخواهد من حاضرم.
در همین‌حال‌ [[امام رضا]]{{ع}} وارد مجلس شد و فرمود: در چه حالی بودید؟
عمران گفت: ای [[پسر رسول خدا]]{{صل}} این مرد سلیمان مروزی است.
سپس به سلیمان گفت: آیا گفته [[ابو الحسن]] را درباره «بداء» می‌پذیری و به آن [[رضایت]] می‌دهی‌؟
سلیمان گفت: در صورتی به گفته ابو الحسن درباره «بداء» تن می‌دهم که برهانی ارائه کند تا بدان وسیله با همگنان صاحب‌نظر [[احتجاج]] کنم.
مأمون به [[امام]]{{ع}} گفت: ای ابو الحسن درباره آنچه که آنان را به [[گفت‌وگو]] و [[نزاع]] واداشته چه می‌گویی؟ امام{{ع}} فرمود: ای سلیمان، خدایمی‌فرماید: {{متن قرآن|أَوَلَا يَذْكُرُ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا}}<ref>«و آیا آدمی به یاد نمی‌آورد که ما او را پیش از این آفریدیم در حالی که او هیچ چیز نبود؟» سوره مریم، آیه ۶۷.</ref>، {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ}}<ref>«و اوست که آفریدن (آفریدگان) را می‌آغازد سپس آن را باز می‌آورد» سوره روم، آیه ۲۷.</ref>، {{متن قرآن|بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ}}<ref>«پدیدآور آسمان‌ها و زمین است» سوره بقره، آیه ۱۱۷؛ سوره انعام، آیه ۱۰۱.</ref>، {{متن قرآن|يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ}}<ref>«در آفرینش هر چه بخواهد می‌افزاید» سوره فاطر، آیه ۱.</ref>، {{متن قرآن|وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ}}<ref>«و آفرینش آدمی را از گلی آغازید» سوره سجده، آیه ۷.</ref>، {{متن قرآن|وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ}}<ref>«و دیگرانی هستند که وانهاده به فرمان خداوندند، یا عذابشان می‌فرماید و یا آنان را می‌بخشاید» سوره توبه، آیه ۱۰۶.</ref> و {{متن قرآن|وَمَا يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلَا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ}}<ref>«و هیچ سالمندی کهنسال نمی‌گردد و از عمر کسی کم نمی‌شود مگر که در کتابی آمده است» سوره فاطر، آیه ۱۱.</ref>.
حال ای سلیمان بگو که باوجود این [[آیات]]، چگونه و چه چیزی از «[[بداء]]» را [[انکار]] می‌کنی؟
سلیمان گفت: آیا از پدرانت درباره بداء روایتی داری؟
[[امام]]{{ع}} فرمود: آری. از ابو ‌عبدالله امام صادق‌{{ع}} [[روایت]] کرده‌ام که فرمود:
{{متن حدیث|إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَيْنِ، عِلْماً مَخْزُوناً مَكْنُوناً لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا هُوَ، مِنْ ذَلِكَ يَكُونُ الْبَدَاءُ، وَ عِلْماً عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ، فَالْعُلَمَاءُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّنَا يَعْلَمُونَهُ}}؛ خدایدو «[[علم]]» دارد، [[علمی]] مخزون و نهفته که جز او کسی از آن [[آگاه]] نیست و «بداء» از همان سنخ‌ است و علمی که به [[فرشتگان]] و [[پیامبران]] آموخته است که [[عالمان]] از [[خاندان]] پیامبرش ([[رسول اکرم]]{{صل}}) آن علم را دارند.
سلیمان گفت: دوست دارم شاهدی از [[قرآن]] درباره «بداء» بیاوری.
امام فرمود: آنجا که خدایبه [[پیامبر]] خود می‌فرماید: {{متن قرآن|فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمَا أَنْتَ بِمَلُومٍ}}<ref>«پس، از آنان روی بگردان که سزاوار سرزنش نیستی» سوره ذاریات، آیه ۵۴.</ref>. [[خداوند]] با این خطاب، [[اراده]] کرده بود که آن [[جماعت]] را هلاک کند، اما برای او «بداء» حاصل شد و فرمود: {{متن قرآن|وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«و یادآوری کن که یادآوری مؤمنان را سودمند است» سوره ذاریات، آیه ۵۵.</ref>.
سلیمان گفت: فدایت گردم، بیشتر بگو.
امام{{ع}} فرمود: پدرم از پدرانش از [[رسول خدا]]{{صل}} برایم نقل کرد که او فرمود: «خدایبه یکی از پیامبران خود [[وحی]] کرده، فرمود: به فلان [[پادشاه]] خبر بده که در زمانی معین که چندان دور نخواهد بود [[جان]] او را می‌ستانم.
[[پیامبر خدا]] نزد پادشاه رفت و [[مأموریت]] خود را به انجام رساند. پادشاه بر تخت [[سلطنت]] خود به [[درگاه الهی]] چندان [[دعا]] کرد که از تخت به زیر افتاد. آن گاه عرضه داشت: خداوندا، چندان مهلتم ده تا اینکه کودکم [[جوان]] شود و کارم را به سامان آورم.
خدای به [[پیامبر]] خود [[وحی]] کرده، فرمود: نزد آن [[پادشاه]] برو و به او بگو که من ([[خداوند]]) [[اجل]] او را نادیده گرفتم و پانزده سال بر عمر او افزودم.
آن پیامبر گفت: خداوندا، تو می‌دانی که هرگز [[دروغ]] نگفته‌ام چگونه چنین مطلبی که با [[پیام]] پیشین در [[تعارض]] است به او بگویم؟.
خدای بدو وحی فرمود که: تو تنها یک بنده‌ای و [[مأمور]] هستی، پس پیام را به او برسان و بدان‌ که خداوند در کارهایش مورد بازخواست قرار نمی‌گیرد».
آن‌گاه [[امام]]{{ع}} به سلیمان فرمود: [[گمان]] می‌کنم درباره [[بداء]] با [[یهود]] همانند و هم‌اندیشه‌ شده‌ای.
سلیمان گفت: از این امر به [[خدا]] پناه می‌برم. یهود چه گفتند؟
امام{{ع}} فرمود: یهود گفتند: {{متن قرآن|يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ}}<ref>«دست خداوند بسته است» سوره مائده، آیه ۶۴.</ref> و منظور آنان این است که خداوند تمام کارها را به انجام رسانده، دیگر چیزی پدید نمی‌آورد.
خداوند در پاسخ آنان‌ فرمود: {{متن قرآن|غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا}}<ref>«دستشان بسته باد و بر آنچه گفته‌اند لعنت بر ایشان باد» سوره مائده، آیه ۶۴.</ref>.
در محضر پدرم بودم که‌ گروهی از پدرم [[موسی بن جعفر]]{{ع}} درباره بداء پرسیدند، او فرمود: «بداء» و «[[ارجاء]]» (اینکه خداوند کار رسیدگی به گروهی را خود در [[اختیار]] گرفته که [[مجازات]] کند یا ببخشد) چه جای [[انکار]] دارد که‌ [[مردم]] آن را انکار کنند؟
سلیمان گفت: [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}<ref>«ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.</ref> درباره چه چیزی نازل شده است، مرا از مفهوم‌ آن [[آگاه]] کن. امام{{ع}} فرمود: ای سلیمان، [[شب قدر]] شبی است که خدای آنچه را که باید در یک سال میان دو شب قدر رخ دهد، رقم می‌زند، مانند: [[حیات]] و [[مرگ]]، [[خیر و شر]] و [[ارزاق]] و تمام [[مقدرات]] این شب حتمی و شدنی است.
سلیمان گفت: فدایت گردم، اینک فهمیدم. باز هم بگو.
امام{{ع}} فرمود: ای سلیمان، اموری هست که نزد خداوند «موقوف» و [[امضا]] ناشده‌ است، پس اجرای‌ هرچه از آن امور را بخواهد پیش می‌اندازد و هرچه را بخواهد به تأخیر می‌افکند. ای سلیمان، علی{{ع}} می‌فرمود: «[[علم]] دو گونه است، یکی [[علمی]] است که [[خداوند]] آن را به [[فرشتگان]] و [[پیامبران]] آموخته است که شدنی است. پس [[حضرت حق]]، خود، فرشتگان و پیامبران خود را با محقق نشدن این امور [[تکذیب]] نمی‌کند.
[[علم]] دیگر، [[علمی]] است مخزون و [[نهان]] که هیچ‌یک از [[آفریدگان]] از آن [[آگاه]] نخواهند شد. هرچه را بخواهد پیش می‌اندازد، هرچه را بخواهد به تأخیر می‌افکند و هرچه را بخواهد محو و هرچه را بخواهد [[اثبات]] می‌کند».
سلیمان به [[مأمون]] گفت: ای [[امیر المؤمنین]]، از این پس منکر [[بداء]] نخواهم شد و آن را تکذیب نخواهم کرد، ان شاء [[اللّه]].
مأمون به سلیمان گفت: ای سلیمان، آنچه می‌خواهی از [[ابو الحسن]] بپرس، اما از [[نیکو]] گوش سپردن و رعایت [[انصاف]] [[غافل]] مباش.
سلیمان رو به [[امام]]{{ع}} کرد و گفت: ای سرورم، بپرسم؟
امام{{ع}} فرمود: هرچه می‌خواهی بپرس.
سلیمان گفت: کسانی «[[اراده]]» را اسم و صفتی مانند: [[حی]] (زنده)، [[سمیع]] (شنوا)، [[بصیر]] ([[بینا]]) و [[قدیر]] (توانا) می‌دانند. درباره آنان چه می‌گویی؟
امام{{ع}} فرمود: می‌گویید: اشیاء از آن‌رو پدید آمده، در شکل [[و]] ماهیت‌ گوناگون هستند که او ([[خدا]]) خواسته و اراده فرموده، اما نمی‌گویید که اشیاء پدیدآمده و در شکل و ماهیت‌ گوناگون هستند، چون خداوند شنوا و بیناست، همین دلیل بر آن است که «اراده»، وصفی همانند: شنوا، بینا و توانا نیست.
سلیمان گفت: او (خدا) از ازل و همیشه «[[مرید]]» (اراده‌کننده) بوده است.
امام{{ع}} پرسید: ای سلیمان، آیا اراده او غیر از اوست؟
سلیمان گفت: آری.
امام{{ع}} فرمود: چیزی را با او اثبات کرده‌ای که [[ازلی]] و قدیم نیست.
سلیمان گفت: چه چیزی را اثبات کردم؟
امام{{ع}} پرسید: آیا [[اراده خداوند]] «حادث» است؟
سلیمان گفت: نه، حادث نیست.
مأمون بر او بانگ زد و گفت: ای سلیمان، با همچون او با [[سرسختی]] [[مجادله]] و مغالطه کرده، [[فخرفروشی]] می‌کنی؟ آیا [[اهل]] نظر را که گرداگرد تو حضور دارند نمی‌بینی؟ با او به انصاف [[رفتار]] کن. سپس به [[امام رضا]]{{ع}} گفت: ای ابو الحسن، با او که [[متکلم]] [[خراسان]] است [[گفت‌وگو]] کن و او [[پرسش]] خود را تکرار کرد.
[[امام]]{{ع}} فرمود: ای سلیمان، [[اراده]]، حادث است. هرچیزی که [[ازلی]] نباشد لزوما حادث است و هرچیزی که حادث نباشد [[ازلی]] است.
سلیمان گفت: [[اراده]] او از اوست، همچنان‌که شنوایی، [[بینایی]] و [[علم]] او از اوست.
[[امام]]{{ع}} فرمود: بنابراین، اراده او ذات اوست؟
سلیمان گفت: نه چنین نیست‌. امام{{ع}} فرمود: پس اراده‌کننده، مانند شنوا و [[بینا]] نیست.
سلیمان گفت: همان‌گونه که او می‌شنود، می‌بیند و علم دارد و می‌داند، خود او نیز اراده کرده است.
امام{{ع}} فرمود: پس‌ خواستن و اراده او چه معنایی دارد؟ او خواست شی‌ء باشد یا اینکه [[حی]]، [[سمیع]]، [[بصیر]] یا [[قدیر]] باشد؟
سلیمان گفت: آری.
امام{{ع}} فرمود: پس با اراده‌اش چنین شده است؟ سپس فرمود: بنابراین، اگر زنده، شنوا و بینا بودن حضرت [[احدیت]] به اراده او نبوده، گفته تو بی‌معنا خواهد بود.
سلیمان گفت: آری آن صفت‌ها با اراده او حاصل شدند.
[[مأمون]]، اطرافیان و [[حضرت رضا]]{{ع}} از گفته سلیمان‌ خندیدند. آن‌گاه مأمون به حاضران گفت: با [[متکلم]] [[خراسان]] [[مهربان]] باشید و به سلیمان گفت: ای سلیمان، از نظر شما [[خداوند]] از حالی به حال دیگری درآمده است و این، توصیفی است که شایسته خداینیست و سلیمان از گفتن بازماند.
آن‌گاه [[امام رضا]]{{ع}} فرمود: ای سلیمان، پرسشی از تو دارم.
سلیمان گفت: فدایت گردم، بپرس.
امام{{ع}} فرمود: تو و یارانت با [[مردم]] براساس [[دانش]] و [[درک]] و [[شناخت]] ایشان سخن می‌گویید یا براساس نادانسته‌های آنان؟
پاسخ داد: براساس درک و دانش آنان با ایشان سخن می‌گوییم.
امام{{ع}} فرمود: مردم این‌گونه دریافته‌اند که «[[مرید]]» چیزی غیر از «اراده» است و قبل از اراده می‌باشد و فاعل قبل از مفعول بوده است و همین شناخت، گفته شما را مبنی بر اینکه «اراده و مرید یک چیز هستند» [[باطل]] می‌کند.
سلیمان گفت: فدایت گردم، اراده او ([[خدا]]) آن چیزی نیست که مردم شناخته و می‌دانند.
امام{{ع}} فرمود: می‌بینم بدون شناخت، مدعی علم به آن (اراده) شده، گفته‌اید: اراده، چونان شنوایی و بینایی است. بنابراین، اراده از نظر شما چیزی غیر از آنی است که شناخته و درک شده است؟
سلیمان پاسخی نداد.
آن‌گاه امام{{ع}} فرمود: ای سلیمان، آیا خدایمی‌داند چه چیزی در [[بهشت و دوزخ]] است؟
پاسخ داد: آری.
[[امام]]{{ع}} فرمود: آیا آنچه را که [[خدا]] می‌داند از [[علم]] است؟
سلیمان گفت: آری.
[[امام]]{{ع}} فرمود: بنابراین، چیزی از علمش نمی‌ماند مگر اینکه محقق‌ بشود. حال از تو می‌پرسم: آیا [[خداوند]] بر [[کیفر]] و [[پاداش]] یا شمار آنان که در [[دوزخ]] و [[بهشت]] هستند می‌افزاید یا آن را از آنان برمی‌گیرد؟
سلیمان گفت: نه، بلکه می‌افزاید.
امام{{ع}} فرمود: از گفته تو چنین دریافته‌ام که چیزی را بر آنان افزوده که علم حضرتش به افزایش آن نمی‌رسید.
سلیمان گفت: فدایت شوم، افزایش، [[غایت]] و نهایتی ندارد.
امام{{ع}} فرمود: در این صورت به نظر شما در صورتی که او نهایت و غایت آن را نداند، علم او نیز به آنچه در [[بهشت و دوزخ]] است احاطه ندارد و اگر علم او به آنچه در آنها است احاطه نداشته باشد، از آن چیزی‌که در آنها قرار می‌گیرد نیز [[آگاه]] نیست. خداوند از چنین نسبت‌هایی‌ [[منزه]] و بس بالاتر و والاتر است.
سلیمان گفت: از آن‌رو گفتم آنچه را که در آنها قرار می‌گیرد نمی‌داند که پایانی و غایت برای آن دو (بهشت و دوزخ) نیست و حضرتش آن دو را [[جاودانه]] و همیشگی خوانده و ما نمی‌پسندیم که برای آن دو پایانی قائل شویم.
امام{{ع}} فرمود: [[علم خداوند]] به آن [[پاداش‌ها]] و کیفرها موجب [[انقطاع]] آن دهش‌ها و کیفرها نمی‌شود؛ زیرا خود [[ضرورت]] استمرار آن را می‌داند و از همین‌رو براساس علم خود بر آنان می‌افزاید و از ایشان بازنمی‌دارد. خدایدرباره [[دوزخیان‌]] فرموده است: {{متن قرآن|كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ}}<ref>«هرگاه که پوست تنشان بریان گردد بر آنان پوست‌هایی تازه جایگزین می‌گردانیم تا عذاب را بچشند» سوره نساء، آیه ۵۶.</ref> و درباره پاداش‌ [[اهل بهشت]] فرموده است:
{{متن قرآن|عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ}}<ref>«جز آنچه پروردگارت به دهشی پایدار بخواهد» سوره هود، آیه ۱۰۸.</ref> و نیز فرموده است: {{متن قرآن|وَفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ * لَا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ}}<ref>«و میوه فراوان * که نه پایان یافتنی است و نه بازداشتنی» سوره واقعه، آیه ۳۲-۳۳.</ref>.
بنابراین، خدای با علم به فزونی گرفتن شمار [[ساکنان بهشت]] و دوزخ‌ افزودن [[پاداش]] و [[کیفر]] را قطع نمی‌کند. آیا آنچه را که [[بهشتیان]] می‌خورند و می‌نوشند، [[خداوند]] جایگزین آنها نمی‌کند؟
سلیمان گفت: آری. جایگزین می‌کند.
[[امام]]{{ع}} فرمود: با این حال‌ آیا [[خداوند]] در حالی‌که [[آشامیدنی‌ها]] و [[خوردنی‌ها]] جایگزین می‌کند درست است که بگوییم: از آنان بازداشته، افزودن را قطع می‌کند؟
سلیمان گفت: نه.
امام{{ع}} فرمود: به همین صورت اگر هر آنچه را که در [[بهشت]] است جایگزین کند، پس آن را نبریده است؟
سلیمان گفت: چنین نیست، بلکه از آنان قطع کرده، بر آنان نمی‌افزاید؟
امام فرمود: بنابراین هرچه در آن باشد نابود می‌شود و این- ای سلیمان-[[باطل]] کردن [[جاودانگی]] و برخلاف کتاب ([[قرآن]]) است؛ زیرا خداوندمی‌فرماید: {{متن قرآن|لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ}}<ref>«در آن است آنچه بخواهند و نزد ما، بیشتر (نیز) هست» سوره ق، آیه ۳۵.</ref> و نیز فرموده است: {{متن قرآن|عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ}}<ref>«جز آنچه پروردگارت به دهشی پایدار بخواهد» سوره هود، آیه ۱۰۸.</ref> و {{متن قرآن|وَمَا هُمْ مِنْهَا بِمُخْرَجِينَ}}<ref>«نه به آنان رنجی می‌رسد و نه از آنجا بیرونشان می‌کنند» سوره حجر، آیه ۴۸.</ref> و {{متن قرآن|خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا}}<ref>«هماره در آنها جاودانند» سوره تغابن، آیه ۹.</ref> و نیز می‌فرماید {{متن قرآن|وَفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ * لَا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ}}<ref>«و میوه فراوان * که نه پایان یافتنی است و نه بازداشتنی» سوره واقعه، آیه ۳۲-۳۳.</ref>.
این‌بار نیز سلیمان از [[پاسخ گفتن]] بازماند.
آن‌گاه [[امام رضا]]{{ع}} فرمود: ای سلیمان، «[[اراده]]» چیست؟ فعل است یا غیر فعل؟
گفت: آری، فعل است.
امام{{ع}} فرمود: پس فعل حادث است؛ زیرا هر فعلی حادث است.
سلیمان گفت: اراده، فعل نیست. امام{{ع}} فرمود: پس با [[خدا]] «قدیم» دیگری وجود دارد؟
سلیمان پاسخ داد: اراده همان «انشاء» است.
امام{{ع}} فرمود: ای سلیمان، اینکه اراده را همان انشاء می‌خوانید، همان چیزی است که به «[[ضرار]]»<ref>ضرار، از مشایخ معتزله در علم کلام و «اباضی» بوده است.</ref> و [[یاران]] او نسبت داده‌اید؛ همان‌هایی که می‌گویند:
«هرچه را که خداوندآفریده، مانند: [[آسمان]]، [[زمین]]، دریا، خشکی، سگ و خوک، بوزینه و [[انسان]] یا هر خزنده و چرنده، همانا اراده خدایاست و اراده او زنده می‌شود، می‌میرد، جابه‌جا می‌شود، می‌خورد و می‌آشامد، آمیزش و زایش می‌کند، [[ستم]] روا می‌دارد، مرتکب [[کارهای زشت]] می‌شود، [[کفر]] و [[شرک]] می‌ورزد».
وانگهی با اینکه [[اعتقاد]] خود را به این مطلب آشکار کردی‌ با این گفته [[ضرار]] و [[یاران]] او [[دشمنی]] ورزیده، از آن [[بیزاری]] می‌جویی، اما هردو یک سخن گفته‌اید.
سلیمان گفت: [[اراده]]، همانند شنوایی، [[بینایی]] و [[علم]] است.
[[امام]] فرمود: باز به این سخن بازگشتی؟ برایم روشن کن که آیا شنوایی، بینایی و علم «مصنوع» است یا نه؟
سلیمان گفت: نه.
امام{{ع}} فرمود: پس چگونه آن را [[نفی]] کرده، گاهی می‌گویید: اراده نکرده است و زمانی می‌گویید: اراده کرده است، اما این اراده‌ مفعول او نبوده است؟
سلیمان گفت: این تناقض‌ همانند گفته ماست که: زمانی می‌داند و زمانی نمی‌داند! امام{{ع}} فرمود: این دو یکسان نبوده؛ زیرا نفی «معلوم»، نفی «علم» نیست و نفی مراد، نفی بودن و کینونت «اراده» است،؛ چراکه اگر اراده چیزی نشود بی‌تردید، اراده وجود ندارد. وانگهی‌ بسا که علم ثابت باشد هرچند که «معلوم» به منزله بینایی نباشد، به این معنا که‌ [[انسان]] [[بینا]] باشد، اما «مبصر» (آنچه باید دیده شود) موجود نباشد و علم ثابت باشد هرچند که «معلوم» وجود نداشته نباشد.
سلیمان گفت: اراده «مصنوع» ([[آفریده]] شده) است.
امام{{ع}} فرمود: بنابراین، اراده، همانند شنوایی و بینایی نیست که این دو مصنوع نبوده، ولی اراده مصنوع است.
سلیمان گفت: اراده، یکی از صفات خداست و زوال نمی‌پذیرد.
امام{{ع}} فرمود: پس انسان نیز باید زوال‌ناپذیر باشد؛ زیرا صفت او زوال‌ناپذیر است؟
سلیمان گفت: نه چنین نیست؛ زیرا انسان فاعل (موجد) صفت خود نیست.
امام{{ع}} به او فرمود: ای [[مرد]] [[خراسانی]]، بسیار [[خطا]] می‌ورزی. آیا این‌گونه نیست که‌ به «اراده» و «قول» ([[فرمان]]) او اشیاء صورت واقع پیدا می‌کنند؟
سلیمان گفت: نه.
امام{{ع}} فرمود: اگر پدید آمدن اشیاء به اراده، [[مشیت]] و امر و با مباشرت او نباشد، پس چگونه پدید می‌آید؟ [[خداوند]] [[برتر]] از این پندارها و نسبت‌ هاست.
سلیمان پاسخی برای گفتن نداشت.
آن‌گاه [[امام رضا]]{{ع}} به سلیمان فرمود: ای سلیمان، خداوند می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا}}<ref>«و چون بر آن شویم که (مردم) شهری را نابود گردانیم به کامروایان آن فرمان می‌دهیم و در آن نافرمانی می‌ورزند» سوره اسراء، آیه ۱۶.</ref>. حال بازگو که مراد [[خداوند]] از این [[آیه]]، ایجاد [[اراده]] است؟
سلیمان گفت: آری.
[[امام]]{{ع}} فرمود: اگر خداوند اراده را پدید می‌آورد، پس گفته تو مبنی بر اینکه اراده، ذات او یا بخشی از اوست [[باطل]] است،؛ چراکه او خود را ایجاد نکرده و از حالتی به حالتی دیگر [[تغییر]] نمی‌کند که از [[منزه]] و والاتر از این گفته‌هاست.
سلیمان گفت: مراد خداوند از آیه گفته شده، این نیست که اراده‌ای پدید می‌آورد.
امام{{ع}} فرمود: بنابراین، چه چیزی را می‌خواسته با این آیه بیان کند؟
سلیمان گفت: مراد او از آیه، «فعل» (انجام) چیزی بوده است.
امام{{ع}} بر او نهیب زده، توبیخ‌کنان‌ به او فرمود: وای بر تو، چرا این مسأله را این‌قدر تکرار می‌کنی؟ پیشتر به تو گفتم که «اراده» حادث است؛ زیرا فعل هرچیز، حادث است.
سلیمان گفت: پس اراده معنایی ندارد؟
[[امام رضا]]{{ع}} فرمود: بنابراین، و به گفته شما، [[حضرت حق]] - جل و [[علا]]- ذات خود را برای شما توصیف نمود تا اینکه خود را «[[مرید]]»، اما بدون معنا توصیف کند. پس اگر «اراده» معنایی مبنی بر «قدیم» یا «حادث» بودن نداشته باشد، این گفته شما که «خداوند، از قدیم «مرید» بوده» باطل است. سلیمان گفت: منظور من این است که «اراده»، فعلی است «قدیم» که از [[خدا]] صادر می‌شود.
امام{{ع}} فرمود: آیا ندانسته‌ای که آنچه قدیم و لایزال باشد ممکن نیست‌ در یک آن و حالت، مفعول، حادث و قدیم باشد؟
سلیمان پاسخ نداد.
امام{{ع}} به سلیمان فرمود: باکی نیست، [[پرسش]] خود را به پایان برسان.
سلیمان گفت: گفتم که «اراده» یکی از صفات اوست.
امام{{ع}} فرمود: این را بسیار تکرار کرده‌ای. حال بگو که این‌ صفت او حادث است یا [[ازلی]] و قدیم؟
گفت: حادث است.
امام{{ع}} فرمود: [[اللّه]] اکبر، پس اراده او حادث است و اگر یکی از صفات او بود باید [[ازلی]] و قدیم می‌بود.
سلیمان سخنی بر زبان نیاورد.
سپس [[امام]]{{ع}} فرمود: هرچیزی که ازلی باشد، مفعول نمی‌شود.
سلیمان گفت: اشیاء معلول‌ [[اراده]] او نبوده و [[خداوند]] اراده پدید آوردن‌ چیزی نکرده است.
[[امام]]{{ع}} فرمود: گرفتار [[وسواس]] (مالیخولیا) شده‌ای. ای سلیمان، به [[زعم]] تو، [[خداوند]] موجودی را آفرید و کاری انجام داد که [[اراده]] [[آفریدن]] آن موجود و انجام آن کار را نداشته است. چنین توصیفی شایسته کسی است که نمی‌داند چه می‌کند و خداوند [[منزه]] از این توصیف‌ است.
سلیمان گفت: ای [[سرور]] من، گفتم که اراده، همانند: شنوایی، [[بینایی]] و [[علم]] است. [[مأمون]] رو به سلیمان کرد و گفت: وای بر تو، تا چه اندازه مغالطه و [[سرگردانی]] میان این تکرارها؟ این بحث را واگذار و مطلبی دیگر در پیش گیر که توان [[پاسخ گفتن]] به این موضوع را نداری.
امام{{ع}} به مأمون فرمود: ای [[امیر المؤمنین]]، او را به حال خویش واگذار و بحث را قطع مکن که آن را دستاویز قرار خواهد داد. سپس رو به سلیمان کرد و فرمود: ای سلیمان، سخن خود را دنبال کن.
سلیمان گفت: گفتم که اراده، همانند: شنوایی، بینایی و علم است.
امام{{ع}} فرمود: باکی نیست. بگو تا بدانم که اینها یک معنا دارند یا دارای معانی مختلفی هستند؟
سلیمان گفت: یک معنا دارند.
امام{{ع}} فرمود: بنابراین، معنای [[اراده‌ها]] یکی است؟
سلیمان گفت: آری.
امام{{ع}} فرمود: پس اگر معنای تمام آن یکی باشد لزوما و بالضروره‌ اراده ایستادن، نشستن، [[حیات]] و [[مرگ]] یکی خواهد بود و هیچ‌یک از این اراده‌ها بر دیگر مقدم و با دیگر اراده‌ها ی نام برده شد در تضاد نبوده، شی‌ء واحدی هستند.
سلیمان گفت: معنای آنها متفاوت است.
امام{{ع}} فرمود: به من بگو که «[[مرید]]» همان اراده است یا چیزی دیگری است؟
سلیمان گفت: همان اراده است.
امام{{ع}} فرمود: اگر «مرید» از نظر شما همان اراده باشد بی‌تردید با مرید ی که ما می‌شناسیم‌ متفاوت است. سلیمان گفت: ای سرورم جز به اراده مرید کاری صورت نمی‌پذیرید.
امام{{ع}} فرمود: پس اراده حادث است و اگر جز این را بپذیریم‌ لاجرم با «مرید» که قدیم است، قدیم دیگر وجود دارد. ای سلیمان، [[نیک]] [[فهم]] کن و بر پرسشت بیفزا.
سلیمان گفت: پس «[[اراده]]»، نامی از نام‌های اوست.
[[امام]]{{ع}} فرمود: آیا خود، خویش را به این نام خوانده است؟
سلیمان گفت: او خود را به این نام نخوانده است.
امام{{ع}} فرمود: بنابراین، تو را نیامده است که حضرتش را به نامی بخوانی که ذات خویش را بدان نخوانده است.
سلیمان گفت: او خود را «[[مرید]]» خوانده، بدان صفت توصیف کرده است.
[[امام]]{{ع}} فرمود: اینکه حضرتش خود را مرید خوانده، بدان معنا نیست که او «[[اراده]]» است یا این اراده، نامی از نام‌های او باشد.
سلیمان گفت: به این دلیل که اراده او [[علم]] اوست.
امام{{ع}} فرمود: ای [[نادان]]، اگر علم به چیزی پیدا کند، آن را اراده کرده است؟
سلیمان گفت: البته چنین است.
امام{{ع}} فرمود: و اگر اراده چیزی نکند علم به آن پیدا نمی‌کند؟
پاسخ داد: همین‌گونه است!
امام{{ع}} فرمود: این را از کجا می‌گویی؟ و چه دلیلی وجود دارد مبنی بر این که اراده او علم اوست؟ در حالی‌که به چیزی علم دارد که هرگز اراده آن را نخواهد کرد، آنجا که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَئِنْ شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ}}<ref>«و اگر بخواهیم بی‌گمان آنچه را بر تو وحی کرده‌ایم از میان می‌بریم» سوره اسراء، آیه ۸۶.</ref>. پس او می‌داند چگونه آن [[وحی‌]] را ببرد، اما هرگز چنین نمی‌کند.
سلیمان گفت: زیرا که [[خداوند]] از امر اراده‌ فارغ شد و چیزی به او نمی‌افزاید.
امام{{ع}} فرمود: این، گفته [[یهود]] است. خداوند فرموده است: {{متن قرآن|ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ}}<ref>«مرا بخوانید تا پاسختان دهم» سوره غافر، آیه ۶۰.</ref>. پس این گفته [[خدا]] چه می‌شود؟
سلیمان گفت: این گفته خداوند بدان معناست که بر انجام آن تواناست.
امام{{ع}} فرمود: آیا خداوند [[وعده]] می‌دهد، اما به آن [[وفا]] نمی‌کند؟ او می‌فرماید: {{متن قرآن|يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ}}<ref>«در آفرینش هر چه بخواهد می‌افزاید» سوره فاطر، آیه ۱.</ref> و {{متن قرآن|يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ}}<ref>«خداوند هر چه را بخواهد (از [[لوح محفوظ]]) [[پاک]] می‌کند و (یا در آن) می‌نویسد و لوح محفوظ نزد اوست» [[سوره رعد]]، [[آیه]] ۳۹.</ref>. بنا به گفته شما که‌ او از کار [[فراغت]] یافته، پس چگونه چنین فرموده است؟
این‌بار نیز سلیمان پاسخ نداشت.
امام{{ع}} فرمود: ای سلیمان، آیا می‌داند که [[انسانی]] به وجود خواهد آمد، اما او اراده می‌کند که نیافریند، یا اینکه [[انسانی]] امروز می‌میرد، ولی او [[اراده]] کند که در این [[روز]] نمیرد؟
سلیمان گفت: آری.
[[امام]]{{ع}} فرمود: یعنی اینکه می‌داند آنچه را [[اراده]] کرده بشود، می‌شود؟ یا اینکه می‌داند آنچه را که اراده‌اش بر به وجود نیآمدن و نشدن آن تعلق گرفته، خواهد شد؟
سلیمان گفت: می‌داند که هر دو حالت‌ شدنی است.
امام{{ع}} فرمود: بنابراین، می‌داند که [[انسانی]] در یک [[زمان]] زنده و مرده، ایستاده و نشسته و [[بینا]] و [[کور]] است که البته این، امری محال است.
سلیمان گفت: فدایت شوم، او می‌داند که تنها یکی از دو حالت یاد شده‌ رخ می‌دهد؟
امام{{ع}} فرمود: چنین باشد. حال بگو که‌ کدام یک از دو حالت خواهد بود؟ چیزی‌که اراده کرده بود باشد، یا چیزی را که اراده شدنش نکرده بود؟
سلیمان گفت: همان چیزی‌که اراده شدنش کرده بود.
[[امام رضا]]{{ع}} [[مأمون]] و [[اصحاب]] دیگر مکاتب از سخن سلیمان‌ خندیدند.
امام{{ع}} به سلیمان فرمود: ای سلیمان، [[خطا]] کردی، اما گفته خود را که گفته‌ای «او می‌داند که امروز انسانی می‌میرد، اما او نمی‌خواهد آن [[انسان]] بمیرد، و او خلقی را می‌آفریند که نمی‌خواهد بیافریند» رها کردی.
سلیمان گفت: می‌گویم: «اراده» نه اوست و نه غیر (جدای از) اوست.
امام{{ع}} فرمود: ای [[نادان]]، اگر بگویی که اراده، او نیست آن را غیر از او خوانده و اگر بگویی که اراده غیر از او نیست آن را ذات‌ او شمرده‌ای.
سلیمان گفت: او ([[خدا]]) می‌داند چگونه چیزی را می‌سازد (می‌آفریند)؟
امام{{ع}} فرمود: آری.
سلیمان گفت: همین، اثبات‌کننده شی‌ء است.
امام{{ع}} فرمود: سخنی محال بر زبان راندی،؛ چراکه کسی حرفه‌ بنایی را خوب می‌داند، اگرچه بنایی نکند، [[دوزندگی]] را می‌داند، هرچند چیزی ندوزد یا اینکه دانش‌ ساختن چیزی را [[نیکو]] فراگرفته و می‌داند، اما هرگز آن را نسازد.
سپس فرمود: ای سلیمان، آیا او می‌داند یکی است و چیزی با او نیست؟
پاسخ داد: آری.
امام{{ع}} فرمود: آیا این که می‌داند یکی است و چیزی با او نیست‌ [[اثبات]] کننده چیزی است؟
سلیمان با [[انکار]] گفته خویش‌ گفت: او (خدا) نمی‌داند که یکی است و چیزی با او نیست.
[[امام]]{{ع}} فرمود: آیا تو این را می‌دانی؟ سپس فرمود: ای سلیمان، بنابراین ادعا، تو از او داناتری.
سلیمان گفت: صورت‌ این مسأله، محال است.
امام{{ع}} فرمود: از نظر تو محال است که او ([[خداوند]]) یکی است و چیزی با او نیست؟ و او زنده، شنوا، [[بینا]]، [[دانا]]، [[آگاه]] و تواناست و خود از آن [[آگاهی]] ندارد؟
اگر چنین بگویی، بی‌تردید [[باطل]] خواندن و [[تکذیب]] گفته اوست و او والاتر از این نسبت‌ها است.
سپس [[امام رضا]]{{ع}} فرمود: وانگهی، چگونه [[اراده]] پدید آوردن چیزی می‌کند که نمی‌داند چیست؟ و چگونه باید پدید بیاورد؟ پس اگر [[صانع]] و آفریننده‌ای پیش از [[آفرینش]]، نداند چگونه آن را پدید آورد، بی‌تردید [[سرگردان]] است و [[خداوند]] از این صفت‌ها [[منزه]] و والاتر است.
سلیمان گفت: اراده همان‌ [[قدرت]] است.
[[امام]]{{ع}} فرمود: خدای همیشه هرچه را بخواهد بر انجام‌ آن تواناست و ناچار باید میان اراده و قدرت را تفکیک کرد،؛ چراکه [[حضرت حق]] فرموده است: {{متن قرآن|وَلَئِنْ شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ}}<ref>«و اگر بخواهیم بی‌گمان آنچه را بر تو وحی کرده‌ایم از میان می‌بریم» سوره اسراء، آیه ۸۶.</ref>. پس اگر «اراده» همان قدرت باشد، پس او قدرت دارد و به دلیل داشتن قدرت، [[وحی]] فرو فرستاده را از میان‌ می‌برد.
سلیمان خاموش شد و [[مأمون]] به او گفت: ای سلیمان، این (منظور امام{{ع}} بود) [[عالم‌ترین]] فرد از [[خاندان هاشم]] است، آن‌گاه حاضران مجلس را ترک کردند»<ref>صدوق التوحید، ص۴۴- ۴۵۴.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۳۲۰.</ref>
====گفت‌وگوی امام رضا{{ع}} با [[فقیهان]] [[مذاهب اسلامی]]====
مردی در [[خراسان]] [[سوگند]] یاد کرد که: معاویه از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} نیست و اگر معاویه از [[یاران پیامبر]]{{صل}} باشد همسرش را [[طلاق]] بدهد.
فقیهان فتوای به طلاق دادند. از امام رضا{{ع}} در این‌باره پرسیده شد، حضرتش فرمود: آن مرد نباید به جهت این سوگند همسرش را طلاق بدهد.
فقیهان نامه‌ای به امام رضا{{ع}} نوشتند، با این عبارت: ای [[پسر رسول خدا]]{{صل}} به چه دلیلی می‌گویی: [[همسر]] او طلاق داده نمی‌شود؟
امام{{ع}} در پاسخ آنان نوشت: این را از [[روایت]] شما، از «[[ابو سعید خدری]]» از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل می‌کنم که در [[روز]] فتح مکه‌ به «[[مسلمه]]» فرمود: {{متن حدیث|أَنْتُمْ خَيْرٌ وَ أَصْحَابِي خَيْرٌ وَ لَا هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ}}؛ شما [[نیکو]] و [[پسندیده]] هستید و [[اصحاب]] من نیز چنین هستند و بدانید که‌ پس از فتح، [[هجرت]] نشاید».
بدین ترتیب، [[پیامبر]]{{صل}} هجرت را [[باطل]] کرد و آنان را که هجرت کردند در شمار [[اصحاب]] خود قرار نداد.
[[فقیهان]] پس از دریافت پاسخ [[امام رضا]]{{ع}} فتوای او را پذیرفتند»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۸۷.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۳۴۱.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۳۷۲

ویرایش