پرش به محتوا

بنی خطمه: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۲٬۴۷۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۷ مهٔ ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۴: خط ۴۴:
در کنار این همراهی‌های بنی خطمه، عداوت‌هایی از برخی چهره‌های این [[قوم]] در متون [[تاریخی]] به ثبت رسیده است که از جمله آن می‌توان به نقش‌آفرینی برخی از آنان در وقوع [[جنگ خندق]] یاد کرد. این منابع در شرح حادثه [[غزوه خندق]] آورده‌اند که [[بنی نضیر]] پس از [[تبعید]] شدن از سوی [[رسول خدا]]{{صل}}، به [[خیبر]] رفتند. پس از رفتن ایشان به خیبر، [[حیی بن اخطب]] و [[کنانة بن ابی الحقیق]] و [[هوذة بن قیس وائلی]] -که از [[اوسیان]] و از [[طایفه]] بنی خطمه بود،- همراه با ده [[دوازده نفر]] دیگر به [[مکه]] رفتند تا [[قریش]] و [[پیروان]] آنها را به [[جنگ]] با [[پیامبر]]{{صل}} [[تحریض]] و [[ترغیب]] نمایند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۱.</ref>. آنها نزد قریش رفتند و به آنها گفتند: «ما با شماییم تا محمد را از پا در آوریم». آنان سپس، جهت [[استحکام]] [[اتحاد]] خود، همراه با ۵۰ تن از بزرگان خاندان‌های مختلف [[قریش]]، کنار [[خانه خدا]] رفتند و در حالی که پهلوهای خود را به [[کعبه]] چسبانده بودند، [[سوگند]] یاد کردند که هیچ‌گاه یکدیگر را رها نکنند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲.</ref> و تا آخرین نفر که زنده باشند، همگی بر [[دشمنی با پیامبر]]{{صل}} هماهنگ و [[متحد]] باشند. [[یهودیان]] مذکور، سپس نزد [[قبیله غطفان]] رفتند و از [[هم‌پیمانان]] [[غیر عرب]] خود نیز یاری‌طلبیدند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۲-۴۴۳.</ref>. آن‌گاه نزد [[بنی‌سلیم]] رفتند و پس از متقاعد کردن آنها به [[یاری]] [[قریش]]، بار دیگر، نزد غطفانی‌ها بازگشتند و با آنها [[وعده]] کردند در صورتی که [[یهود]] و قریش را در این [[حمله]] یاری نمایند، محصول خرمای یک سال [[خیبر]] را به آنان خواهند بخشید<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۳.</ref>. با تلاش‌های این یهودیان، لشکری ده هزار نفره از [[مشرکان]] فراهم آمدند و در موعد مقرر رو سوی [[مدینه]] آوردند و باعث [[جنگی]] بزرگ شدند که در [[تاریخ]] به نام [[جنگ خندق]] [[شهرت]] یافته است<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۴.</ref>.
در کنار این همراهی‌های بنی خطمه، عداوت‌هایی از برخی چهره‌های این [[قوم]] در متون [[تاریخی]] به ثبت رسیده است که از جمله آن می‌توان به نقش‌آفرینی برخی از آنان در وقوع [[جنگ خندق]] یاد کرد. این منابع در شرح حادثه [[غزوه خندق]] آورده‌اند که [[بنی نضیر]] پس از [[تبعید]] شدن از سوی [[رسول خدا]]{{صل}}، به [[خیبر]] رفتند. پس از رفتن ایشان به خیبر، [[حیی بن اخطب]] و [[کنانة بن ابی الحقیق]] و [[هوذة بن قیس وائلی]] -که از [[اوسیان]] و از [[طایفه]] بنی خطمه بود،- همراه با ده [[دوازده نفر]] دیگر به [[مکه]] رفتند تا [[قریش]] و [[پیروان]] آنها را به [[جنگ]] با [[پیامبر]]{{صل}} [[تحریض]] و [[ترغیب]] نمایند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۱.</ref>. آنها نزد قریش رفتند و به آنها گفتند: «ما با شماییم تا محمد را از پا در آوریم». آنان سپس، جهت [[استحکام]] [[اتحاد]] خود، همراه با ۵۰ تن از بزرگان خاندان‌های مختلف [[قریش]]، کنار [[خانه خدا]] رفتند و در حالی که پهلوهای خود را به [[کعبه]] چسبانده بودند، [[سوگند]] یاد کردند که هیچ‌گاه یکدیگر را رها نکنند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲.</ref> و تا آخرین نفر که زنده باشند، همگی بر [[دشمنی با پیامبر]]{{صل}} هماهنگ و [[متحد]] باشند. [[یهودیان]] مذکور، سپس نزد [[قبیله غطفان]] رفتند و از [[هم‌پیمانان]] [[غیر عرب]] خود نیز یاری‌طلبیدند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۲-۴۴۳.</ref>. آن‌گاه نزد [[بنی‌سلیم]] رفتند و پس از متقاعد کردن آنها به [[یاری]] [[قریش]]، بار دیگر، نزد غطفانی‌ها بازگشتند و با آنها [[وعده]] کردند در صورتی که [[یهود]] و قریش را در این [[حمله]] یاری نمایند، محصول خرمای یک سال [[خیبر]] را به آنان خواهند بخشید<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۳.</ref>. با تلاش‌های این یهودیان، لشکری ده هزار نفره از [[مشرکان]] فراهم آمدند و در موعد مقرر رو سوی [[مدینه]] آوردند و باعث [[جنگی]] بزرگ شدند که در [[تاریخ]] به نام [[جنگ خندق]] [[شهرت]] یافته است<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۴.</ref>.
حضور [[حمیر بن عدی]] [[قاری]] خطمی انصاری -داماد [[عبدالله بن ابی بن سلول]]- در جمع [[اصحاب]] [[مسجد ضرار]] هم، از دیگر مواردی است که می‌توان از آن به عنوان نمونه‌ای از ناسازگاری‌های بنی خطمه در این ایام یاد کرد<ref>ابن عبدالبر نقل کرده که او بعدها از این کار خود ابراز ندامت کرد و توبه کرد. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۱۱)</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
حضور [[حمیر بن عدی]] [[قاری]] خطمی انصاری -داماد [[عبدالله بن ابی بن سلول]]- در جمع [[اصحاب]] [[مسجد ضرار]] هم، از دیگر مواردی است که می‌توان از آن به عنوان نمونه‌ای از ناسازگاری‌های بنی خطمه در این ایام یاد کرد<ref>ابن عبدالبر نقل کرده که او بعدها از این کار خود ابراز ندامت کرد و توبه کرد. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۱۱)</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==بنی خطمه و دوران [[خلافت]] [[خلفا]]==
از نقش‌آفرینی‌های بنی خطمه در دوران [[خلافت ابوبکر]] و عمر و نیز عثمان، جز مشارکت [[عبدالله بن یزید بن زید خطمی]] در [[نبرد جسر]] ([[سال ۱۳ هجری]]) و فعالیت او در این [[جنگ]] در کسوت [[نمایندگی]] این [[قوم]]، اطلاعی در دست نیست<ref>المزی، تهذیب الکمال، ج۶، ص۷۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۲۲۸.</ref>. گفته شده که پس از کشته شدن [[ابوعبیده]] در این جنگ و [[فرار]] [[مسلمین]] از معرکه جنگ، [[عبدالله بن یزید]] پیش تاخت و پل را قطع کرد و فریاد زد: بخاطر امیرتان و به نقلی دینتان بجنگید<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسه۲، ص۲۵۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۶۶.</ref>. این اقدام او، باعث شد تا [[مسلمانان]] فراری خود را به [[فرات]] اندازند و تعداد زیادی از آنها کشته شوند. تا این که [[مثنی بن حارثه]] بار دیگر پل را وصل کرد و [[سپاه]] شکست‌خورده [[اسلام]] از آن گذشتند<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۶۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==بنی خطمه و [[امام علی]]{{ع}}==
اطلاعات ما از این قوم در دوران [[حکومت امام علی]]{{ع}} هم بمانند بسیاری دیگر از ادوار [[تاریخ]] این قوم، محدود به اخباری است که در ذیل [[تراجم]] [[رجال]] شهیر این [[طایفه]] –همچون [[خزیمة بن ثابت انصاری]] و عبدالله بن یزید خطمی- گرد آمده است. آگاهی‌های ما از شرح حال [[زندگی]] این دو، که بی‌شک از بارزترین چهره‌های این قوم در تمام ادوار تاریخ [[اسلامی]] هستند، مهمترین منبع در تأمین اطلاعات ما درباره طایفه بنی خطمة بن جشم در این دوره زمانی است. پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} [[خزیمه بن ثابت]] بر [[زعامت]] و [[جانشینی امام علی]]{{ع}} [[استوار]] ماند و از پذیرش خلافت ابوبکر سر باز زد. وی و یازده تن دیگر از [[مهاجران]] و [[انصار]]، خلافت [[ابوبکر بن ابی قحافه]] را [[انکار]] کردند<ref>صدوق، کتاب الخصال، ج۲، ص۴۶۱.</ref> و با او در امر خلافت به [[محاجه]] پرداخته، هر کدام با سخنانی از وی خواستند که از خلافت صرف‌نظر کند. [[خزیمة بن ثابت انصاری]] در [[اجتماعی]] که با حضور این [[دوازده تن]] و [[غاصبان]] [[خلافت امیرالمؤمنین]]{{ع}} و جمعی دیگر تشکیل شده بود، در ادامه سخنان جمعی از این بزرگان به پا خاست و گفت: «ای [[ابوبکر]]! آیا می‌دانی که [[رسول خدا]]{{صل}} [[گواهی]] مرا به [[تنهایی]] جای دو نفر پذیرفت؟ [[ابوبکر]] پاسخ داد: بله. [[خزیمه]] گفت: پس من گواهی می‌دهم که به [[خدا]] قسم از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که می‌گفت: «[[اهل‌بیت]] من میان [[حق و باطل]] جدا می‌کنند و آنان پیشوایانی هستند که به آنها [[اقتدا]] می‌شود»<ref>صدوق، کتاب الخصال، ج۲، ص۴۶۴.</ref>.
بنا بر نقل برخی منابع، خزیمه در [[سقیفه بنی‌ساعده]] حضور داشت. او در این [[اجتماع]] به‌عنوان اولین سخنران به بیان [[فضائل]] [[انصار]] پرداخت و از آنها خواست که با مردی [[بیعت]] کنند که [[قریش]] از وی [[حساب]] برده و انصار از آسیبش در [[امان]] باشند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۶-۷. او در این گردهمایی گفت: ای انصار! شما اگر قریش را مقدم بدارید آنان تا قیامت بر شما مقدم خواهند بود، در کتاب خدای عزوجل شما انصار خوانده شده‌اید و هجرت رسول‌خدا{{صل}} به سوی شما بود و قبر پیامبر{{صل}} نیز در میان شماست. بنابراین، حکومت را به مردی بسپارید که قریش از وی حساب برده و انصار از آسیبش در امان باشند. انصار گفته او را تأیید کردند و رضایت خود را از خلافت سعد بن عباده انصاری اعلام داشتند.</ref>.
نقش‌آفرینی در [[انتخاب]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[خلافت]] و بیعت‌ستانی برای آن حضرت هم، از دیگر وقایع و رخدادهای مهم [[دوران امام علی]]{{ع}} است، که در آن به نقش [[خزیمة بن ثابت]] [[ذوالشهادتین]] پرداخته شده است. [[روایت]] شده که پس از [[قتل عثمان]] در [[سال ۳۵ هجری]]، [[مردم]] با [[شور]] و [[اشتیاق]] به سمت [[خانه امام]]{{ع}} [[هجوم]] بردند و در حالی که اظهار می‌کردند علی{{ع}} [[خلیفه]] است، از آن حضرت می‌خواستند تا دست خود را برای بیعت به سوی آنان دراز کند. سرانجام، حضرت در برابر [[اصرار]] زیاد مردم، خلافت را پذیرفت و خواهان [[بیعت مردم]] با خود در [[مسجد]] شد<ref>اسکافی، المعیار والموازنه، ص۵۰.</ref>. انصار و [[مهاجران]] به مسجد وارد شدند و در حالی که با میل و [[رغبت]] بسیار، امیرالمؤمنین{{ع}} را بر افراد دیگر مقدم می‌دانستند و خواهان بیعت با هیچ کس دیگر نبودند، خواهان بیعت با ایشان شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۵۶.</ref>. با [[پذیرش خلافت]] از سوی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، [[انصار]] با [[اشتیاق]] از آن استقبال کردند و خطبا و [[نمایندگان]] آنان به طرفداری از ایشان خطبه‌ها و سخنرانی‌های شورانگیزی ایراد کردند. بنا به نقل [[یعقوبی]] (م. بعد از ۲۹۲ [[هجری]])، [[ثابت بن قیس بن شماس]]<ref>حاکم [[نیشابوری]] می‌گوید: [[ثابت بن قیس بن شماس]] در [[جنگ]] [[مسیلمه]] [[کذاب]] کشته شد. بنابراین به نظر می‌رسد که یعقوبی، [[ثابت بن قیس بن خطیم]] را با ثابت بن قیس بن شماس خلط کرده باشد. در واقع، به نظر می‌رسد سخنران [[انصار]] آن [[روز]] ثابت بن قیس بن خطیم بوده است. ([[حاکم نیشابوری]]، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۲۶)</ref> نخستین [[خطیب انصار]] بود که برخاست و به ایراد سخن پرداخت و سخنانی حاکی از [[رضایت]] و [[رغبت]] و [[اشتیاق]] آن‌ها به [[خلافت امام علی]]{{ع}} ایراد نمود. پس از او [[خزیمة بن ثابت انصاری]] برخاست و در [[بیعت با علی]]{{ع}} در سخنانی او را [[شایسته‌ترین]] برای [[خلافت]]، [[برترین]] اشخاص از جهت [[ایمان]]، [[داناترین]] نسبت به [[خدا]] و نزدیکترین به [[رسول خدا]]{{صل}} معرفی کرد و گفت: «یا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ما برای این کار جز تو را شایسته نمی‌دانیم اگر قلبمان به ما راست گفته باشد. این امر تنها از آن توست و تو نخستین ایمان آورنده و داناترین [[مردم]] به خدا و سزاوارترین آن‌ها به رسول‌خدا{{صل}} هستی و چیزی را که آن‌ها دارند تو نیز داری، ولی آنچه تو داری آن‌ها ندارند»<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۹.</ref>. در منبع دیگر آمده است که او پس از [[بیعت با امام]]{{ع}} می‌گفت: «ما کسی را برگزیدیم که رسول‌خدا{{صل}} او را برای ما برگزید»<ref>اسکافی، المعیار و الموازنه، ص۵۱.</ref>. این سخنان انصار نشان می‌دهد که آن‌ها [[امام علی]]{{ع}}را به عنوان امامی که از سوی [[پیامبر]]{{صل}} معرفی شده بود می‌شناختند، آنان [[حقانیت امام]]{{ع}} را به سبب [[وصی]] بودن او از سوی رسول‌خدا{{صل}} دانسته و از دیگران می‌خواستند که از او به عنوان وصی رسول‌خدا{{صل}} [[پیروی]] کنند. پس از این سخنان، [[مردم مدینه]] از جمله انصار، -که بنی [[حطمه]] بخشی از ایشان بودند- و در رأس‌شان [[خزیمه]] با [[حضرت علی]]{{ع}} [[بیعت]] کردند<ref>‌ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۱؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۹. طبری (م. ۳۱۰ هجری) در این باره می‌گوید: «تا آن‌جا که ما می‌دانیم احدی از انصار از بیعت با علی{{ع}} تخلف نکرد» (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۵۴).</ref>.
پس از تشکیل [[حکومت امام علی]]{{ع}}، [[خزیمة بن ثابت]] در وقایع و حوادث آن به‌ویژه جنگ‌های [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} حضور فعالی پیدا کرد. نخستین حضور قابل توجه وی در [[سپاه امام علی]]{{ع}}، در [[نبرد جمل]] در [[سال ۳۶ هجری]] رقم خورد. در این [[جنگ]]، وی از بزرگان [[انصار]] بود که برای [[یاری امام علی]]{{ع}} اعلام [[آمادگی]] کرد و برای جنگ با [[پیمان‌شکنان]]، همراه با [[امام]]{{ع}} از [[مدینه]] عازم [[بصره]] شد<ref>ر.ک: مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۵۸-۳۵۹؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۲۱.</ref>. وی در حالی که عمامه‌ای زرد و جامه‌ای سپید پوشیده و شمشیری بر کمر بسته و کمانی بر گردن نهاده بود، در حالی که پرچمی نیز در دست وی بود و هزار سوار در پی او بودند، سوار بر اسب وارد بصره شد<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۵۹.</ref>. نقل است هنگامی که [[امام علی]]{{ع}} در این جنگ، از سران [[فتنه]] [[جمل]] [[زبیر بن عوام]]، [[طلحه]]، [[عایشه]] و [[یعلی بن منیه]] [[گلایه]] نمود، [[خزیمه]] از جای برخاسته و آنها را [[پیمان‌شکن]]، غدار و [[فروتر]] از امیرالمؤمنین خواند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۴۶۳-۴۶۴.</ref>. با آغاز [[جنگ جمل]]، وی در حالی که [[رجز]] می‌خواند، با [[رشادت]] به [[نبرد با ناکثین]] پرداخت<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۸۱.</ref>. وساطت او در بازگردان [[پرچم]] جنگ به [[محمد بن حنفیه]] نیز از دیگر مواضع این جنگ است که از [[خزیمة بن ثابت انصاری]] سخن به میان آمده است. نقل است که در پی آغاز جنگ، علی{{ع}} ابتدا پرچم را به دست پسرش محمد بن حنفیه داد. او به صف [[دشمن]] [[حمله]] برد اما به سبب شدت [[تیراندازی]] دشمن، نتوانست پیشروی کند. و چون او حمله مورد [[انتظار]] حضرت را انجام نداد، حضرت، پرچم را از دست او گرفت و خود به صف دشمن حمله برد و صفوف آنان را درهم ریخت و بازگشت، سپس با وساطت خزیمة بن ثابت انصاری بار دیگر پرچم را به محمد داد و فرمود: «کار نخستین خود را با این [[حمله]] جبران کن، [[انصار]] هم با تو هستند». آن‌گاه [[خزیمه بن ثابت]] را با عده‌ای از انصار که در [[جنگ بدر]] حاضر بودند، با او همراه کرد. [[محمد بن حنفیه]] همراه با آنها به [[کارزار]] با [[دشمن]] پرداخت و پیش رفت<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۶۷؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۴۲-۲۴۳.</ref>.
[[خزیمه]] در [[جنگ صفین]] نیز از [[یاران]] و [[سپاهیان امام]]{{ع}} بود<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳،، ص۵۶۵؛ امین، اعیان الشیعه، ج۶، ص۳۱۹.</ref>. حضور او در جمع بزرگان [[انصاری]] در رساندن گلایه‌های معاویه از [[قیس بن سعد انصاری]] در بحبوحه این [[جنگ]]، از مواضعی است که از او و بنی خطمه در [[صفین]] سخن به میان آمده است. نقل است که در پی بدگویی‌های معاویه از [[انصار]] در [[نبرد صفین]]، قیس بن سعد انصاری اشعاری را در [[مدح]] انصار و [[ذم]] معاویه و دودمانش سرود. این اشعار به [[گوش]] معاویه رسید و او را سخت آزرده ساخت؛ از این‌رو به برخی از انصار، از جمله [[عقبة بن عمرو]]، [[براء بن عازب]]، [[عبدالرحمن بن ابی لیلی]]، [[خزیمة بن ثابت]]، [[زید بن ارقم]] و عمرو بن عمیر که در میان انصاری‌های حاضر در صفین، صاحب‌نظر (و مؤثّر) بودند [[پیام]] فرستاد و از ایشان از قیس بن سعد [[گلایه]] کرد. آنان جملگی نزد قیس رفتند و گفتند: ای قیس معاویه هر چند دشمن ماست اما قصد [[بدگویی]] از ما را ندارد تو نیز از بدگویی نسبت به او دست بدار. قیس گفت: از بدگویی از او هرگز باز نایستم تا این که به دیدار [[خداوند]] نائل آیم<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۷-۴۴۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۰-۱۱۱.</ref>. نقل است که در [[جنگ صفّین]]، پس از آنکه [[عمار یاسر]] به [[شهادت]] رسید<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۲، ۲۶۳؛ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۵۲-۵۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۶، ص۳۷۰.</ref>، خزیمه به چادر خویش رفت، [[غسل]] کرد و سپس به میدان جنگ آمد<ref>امین، اعیان الشیعه، ج۶، ص۳۱۸.</ref> و در حالی که [[رجز]] می‌خواند: دو [[روز]] بگذشت و این سوّمین روز [[نبرد]] است. این روزی است که زبان از کام تشنگان برون آمده و له‌له می‌زنند. این است آن روز که جویندگان ([[حق]] و شهادت) آن را می‌جویند، [[آدمی]] [[امیدوار]] است تا چند در این [[جهان]] بزید؟ [[مردمان]] میراث‌گذاران و میراث‌برانند، این علی است، و هر که از او [[نافرمانی]] کند عهدشکن باشد» جنگید تا به [[شهادت]] رسید<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۹۸.</ref>. شهادت [[خزیمة]] در [[سال ۳۷ هجری]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۸.</ref>، در مرحله‌ای از [[جنگ صفّین]] که [[آتش]] [[پیکار]] شدید شد و به «[[یوم]] وقعة الخمیس» معروف گشته است، اتفاق افتاد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۶۲-۳۶۳.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} در سخنانی، خزیمة را از شهدای [[صفّین]] و از [[برادران]] خویش که تا آخر بر راه [[حق]] [[پایدار]] ماندند یاد کرده‌اند<ref>نهج البلاغة، خطبه ۱۸۲، ص۱۹۲.</ref>. ایشان پس از [[واقعه صفین]]، در فراز یکی از خطبه‌هایشان در [[کوفه]]، با [[اندوه]] و [[حسرت]] از تعدادی از [[اصحاب خاص]] خویش از جمله [[ذو الشهادتین]] نام برده، چنین فرمودند: {{متن حدیث|أَینَ إِخْوَانِی الَّذِینَ رَکبُوا الطَّرِیقَ وَ مَضَوْا عَلَی الْحَقِّ؟ أَینَ عَمَّارٌ؟ وَ أَینَ ابْنُ التَّیهَانِ؟ وَ أَینَ ذُوالشَّهَادَتَینِ؟ وَ أَینَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ تَعَاقَدُوا عَلَی الْمَنِیةِ، وَ أُبْرِدَ بِرُؤُوسِهِمْ إِلَی الْفَجَرَةِ!؛}} کجا هستند برادران من؟ همان‌ها که سواره به راه می‌افتادند و در راه حق قدم بر می‌داشتند. کجاست «[[عمّار]]»؟ کجاست «[[ابن تیهان]]»؟ و کجاست «ذو الشهادتین»؟ و کجایند مانند آنان از برادرانشان که [[پیمان]] بر جانبازی بستند و سرهای آنها برای [[ستمگران]] فرستاده شد؟»<ref>نهج البلاغة، خطبه ۱۸۲، ص۱۹۲.</ref>.
[[خزیمه]] در [[تفضیل]] و [[ستایش]] امام علی{{ع}} و [[حمایت]] از او در نبردهای [[جمل]] و [[صفین]] اشعار فراوانی سروده است<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۹۸؛ ابن شهر آشوب، مَناقِبُ آلِ أبی طالب، ج۲، ص۲۱۱، ۳۲۰، ۳۴۵، ۳۶۲، ۳۷۵-۳۷۶؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۴۵-۱۴۶، ج۱۳، ص۲۳۱؛ امین، اعیان الشیعه، ج۶، ص۳۱۹-۳۲۰ و....</ref>. او در صفین اشعاری سروده است که در آن به تداوم حضورش در میدان [[نبرد]] و [[حقانیت امام علی]]{{ع}} و [[پیمان‌شکنی]] مخالفانش اشاره کرده است<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۹۸.</ref>.
بر خلاف منابع [[شیعی]]، اکثر [[منابع اهل سنت]] بر این اعتقادند که: با وجود آنکه [[خزیمة بن ثابت انصاری]]، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را در جنگ‌های جمل و صفین [[همراهی]] کرده بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۸.</ref> اما با این حال، [[شمشیر]] در غلاف داشت و شمشیر نمی‌زد تا این که [[عمار بن یاسر]] در [[پیکار]] [[صفین]] به [[شهادت]] رسید. در این هنگام با یادآوری و نقل این [[روایت]] از [[پیامبر]]{{صل}} که: «تقتل عمارا الفئة الباغیه» شمشیر برهنه کرد و جنگید تا این که به شهادت رسید<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۱۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۲۳۹-۲۴۰. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۱؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۴۰.</ref>. این مطلب علاوه بر تناقض با [[اخبار]] برخی متون [[تاریخی]]، از سوی [[علمای شیعه]] رد شده است<ref>تستری، قاموس الرجال، ج۴، ص۱۷۳.</ref>.
[[عبدالله بن یزید بن زید]] ([[حصن]]) خطمی هم از دیگر بنی خطمی‌های نقش‌آفرین در دوران [[حکومت علوی]]{{ع}} بود که در جنگ‌های [[جمل]] و صفین<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۶، ص۳۰۲.</ref> و [[نهروان]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱۲؛ صفدی، وافی بالوفیات، ج۱۷، ص۳۶۱.</ref> در [[همراهی با امام]] علی{{ع}} شرکت یافته بود.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش