جز
جایگزینی متن - '،-' به ' -'
جز (جایگزینی متن - '،-' به ' -') |
|||
| خط ۱۱: | خط ۱۱: | ||
==[[مساکن]] و منازل [[قوم]]== | ==[[مساکن]] و منازل [[قوم]]== | ||
این قوم نیز، همچون دیگر [[اقوام]] [[انصاری]] خود، در [[حجاز]] و [[مدینه]] ساکن بودند<ref>عمر [[رضا]] کحاله، معجم [[قبائل]] العرب، ج۱، ص۳۵۰؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی [[الیمن]] و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۱. آنان در این [[شهر]] همراه با دیگر [[طوایف]] [[قبیله اوس]]، در قسمت بالا دست مدینه [[زندگی]] میکردند. (ر.ک: [[ابن سعد]]، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷)</ref>. بنی خطمه در این شهر در منازلی که به نام خودشان –خطمه- معروف بود، ساکن بودند. خطمیها در آنجا قلعههایی برای خود ساخته، نخلستانهایی ایجاد نموده بودند. آنها در این منطقه، دژی به نام «صع ذرع» بنا نمودند. این قلعه کاربرد نظامی داشت وکسی در آن سکونت نداشت؛ تنها در ایام [[جنگ]] از آن به عنوان سنگر استفاده میشد. مکان مذکور، متعلق به تمام شاخههای بنی خطمه بود و محل آن، نزدیک [[چاه]] بنی خطمه بود. این قلعه را به جهت قرار داشتن نزدیک چاه بنی خطمه که بدان «ذرع» گفته میشد، «صع ذرع» میگفتند. [[امیة بن عامر بن خطمه]] نیز، قلعهای در «[[مال]] الماجشون»، در مجاورت [[صدقه]] [[ابان بن ابی حدیر]]، ساخته بود. نام اصلی این منطقه، -که امروزه به «مجشونیه» [[شهرت]] | این قوم نیز، همچون دیگر [[اقوام]] [[انصاری]] خود، در [[حجاز]] و [[مدینه]] ساکن بودند<ref>عمر [[رضا]] کحاله، معجم [[قبائل]] العرب، ج۱، ص۳۵۰؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی [[الیمن]] و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۱. آنان در این [[شهر]] همراه با دیگر [[طوایف]] [[قبیله اوس]]، در قسمت بالا دست مدینه [[زندگی]] میکردند. (ر.ک: [[ابن سعد]]، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷)</ref>. بنی خطمه در این شهر در منازلی که به نام خودشان –خطمه- معروف بود، ساکن بودند. خطمیها در آنجا قلعههایی برای خود ساخته، نخلستانهایی ایجاد نموده بودند. آنها در این منطقه، دژی به نام «صع ذرع» بنا نمودند. این قلعه کاربرد نظامی داشت وکسی در آن سکونت نداشت؛ تنها در ایام [[جنگ]] از آن به عنوان سنگر استفاده میشد. مکان مذکور، متعلق به تمام شاخههای بنی خطمه بود و محل آن، نزدیک [[چاه]] بنی خطمه بود. این قلعه را به جهت قرار داشتن نزدیک چاه بنی خطمه که بدان «ذرع» گفته میشد، «صع ذرع» میگفتند. [[امیة بن عامر بن خطمه]] نیز، قلعهای در «[[مال]] الماجشون»، در مجاورت [[صدقه]] [[ابان بن ابی حدیر]]، ساخته بود. نام اصلی این منطقه، -که امروزه به «مجشونیه» [[شهرت]] دارد - «ماجشونیه» بود<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.</ref>. اما «مطری» [[جمال الدین محمد بن احمد مطری]]، (متوفای ۷۴۱ [[هجری]]) عالم به [[علوم]] [[فقه]]، [[حدیث]] و [[تاریخ]] و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره») بر این [[اعتقاد]] است که محدوده منازل [[بنیخطمة بن جشم بن مالک بن اوس]] بهطور دقیق مشخص نیست. او مینویسد: منازل بنی خطمه امروزه شناخته شده نیست، اما به نظر میرسد که آنها در [[العوالی]]، در شرق [[مسجد]] الشمس سکونت داشتهاند؛ زیرا کل آن مناطق، [[سرزمین]] اوس بود و [[پایینتر]] از آن، سرزمین [[خزرج]] محسوب میشده است<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.</ref>. [[سمهودی]] (م. ۹۱۱ هجری) به این قسمت از سخن مطری که «پایینتر از آن، سرزمین خزرج محسوب میشده است» را خالی از اشکال ندانسته، آورده است: بنیخطمه خانههایی داشتهاند که محل آن، آنسوتر از این محدوده در مالالماجشون در کنار [[صدقه]] [[ابان بن ابی حدیر]] بوده است<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷. «[[مال]] الماجشون»: به آن الماجشونیه هم گفته شده و اکنون نامش المدشونیه است. این محل منسوب به ماجشون است و آن، جایی است از [[وادی بطحان]] در نزدیکی منطقه صعیب و آن جایی است در راه وادی بطحان در سمت ماجشونیه شرقی و آن نزدیک منطقه [[بنیالحارث بن خزرج]] است. (نک: احمد بن عبدالحمید العباسی، عمدة الاخبار، ص۳۵۳، ۳۵۴ و ۴۰۸)</ref>.] آنچه به نظر میرسد این است که اولین منازل خزرج در این سمت، منازل [[بنی حارث]] بود و بالاتر از آنها بنی خطمه حضور داشتند و آنچه در وادی بطحان و [[وادی]] مهزور خواهد آمد، مؤید ما در این سخن است<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.</ref>. | ||
بنی خطمه در میان قلعههای خود پراکنده بودند و هیچ یک از آنها در [[منزل]] اصلی خود [[زندگی]] نمیکرد. [[پس از ظهور اسلام]]، در آنجا مسجدی بنا نهادند و یکی از آنها در کنار [[مسجد]] سکونت گزید؛ به طوری که هر صبحگاه سراغش را میگرفتند مبادا درندگان به او آسیبی رسانده باشند. اما به مرور [[زمان]]، بر تعداد [[جمعیت]] این [[سرزمین]] اصلی افزوده شد. آنان به این سرزمین، به جهت شباهتی که این مکان از لحاظ فراوانی جمعیت به غزه [[شام]] داشت، «غزه» میگفتند<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.</ref>.<ref>آقای [[رسول جعفریان]] نیز با استفاده از مطالب فوق چنین مینویسد: «محدوده منازل بنیخطمة بن جشم بن مالک بن اوس به طور دقیق روشن نیست. مطری گوید: جای محلات آنها شناخته شده نیست جز آنکه ظاهراً آنان در [[عوالی]]، در شرق مسجدالشمس بودهاند؛ زیرا این نواحی به طور کامل در [[اختیار]] اوس بوده و [[پایینتر]] از آن تا [[مدینه]] متعلق به خزرج بوده است. (مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم [[دارالهجره]]، ص۶۰) این در حالی است که به [[عقیده]] [[سمهودی]]، [[بنیخطمه]] خانههایی داشتهاند که محل آن مالالماجشون در کنار [[صدقه]] [[ابان بن ابی حدیر]] بوده است. ([[سمهودی]]، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.) به [[باور]] ما سخن مطری صحیحتر مینماید، به این تعبیر که محله اصلی آنها در آنجا بوده، پس از آن از آنجا به نقاط دیگر رفته و خارج از آن سکونت گزیدهاند. سمهودی به این مسأله اشاره کرده میگوید: [[بنیخطمه]] متفرق در آطامشان (خانههای قصر یا قلعه مانند) بودهاند و در بخش اصلی محلهشان (قصبه دارهم) کسی نمیزیسته است. پس از آنکه [[اسلام]] آمد آنجا را [[مسجد]] کردند و یکی از آنها در کنار مسجد سکونت گزید به طوری که هر صبحگاه سراغش را میگرفتند مبادا درندگان به او آسیبی رسانده باشند. پس از آن جمعیتشان در محله اصلی رو به فزونی نهاد به طوری که به آنجا غزه گفته میشود و این از بابت شباهت آنجا به لحاظ فراوانی [[جمعیت]] به غزه [[شام]] است. ([[سمهودی]]، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.) از سخن سمهودی که میگوید: [[مردم]] هر صبحگاه احوال آن شخص ساکن در قصبه اصلی را سؤال میکردهاند- همو که خانهاش را نزدیک مسجد بن خطمه در اصل قصبه بنا کرده بود- چنین میتوان [[استدلال]] کرد که این منازل در بخش شرقی [[عوالی]] بوده است و این به گونهای است که [[حمله]] درندگان به آن بخش بعید نبوده زیرا از [[آبادی]] به دور بوده است». (جعفریان، [[رسول]]، مقاله: ساختار شهری [[مدینه]] و محلات [[قبایل]] در دوره [[نبوی]]، فصلنامه [[علمی]] – ترویجی [[میقات]] [[حج]]، دوره۴، شماره۱۶، تیر ۱۳۷۵.)</ref> | بنی خطمه در میان قلعههای خود پراکنده بودند و هیچ یک از آنها در [[منزل]] اصلی خود [[زندگی]] نمیکرد. [[پس از ظهور اسلام]]، در آنجا مسجدی بنا نهادند و یکی از آنها در کنار [[مسجد]] سکونت گزید؛ به طوری که هر صبحگاه سراغش را میگرفتند مبادا درندگان به او آسیبی رسانده باشند. اما به مرور [[زمان]]، بر تعداد [[جمعیت]] این [[سرزمین]] اصلی افزوده شد. آنان به این سرزمین، به جهت شباهتی که این مکان از لحاظ فراوانی جمعیت به غزه [[شام]] داشت، «غزه» میگفتند<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.</ref>.<ref>آقای [[رسول جعفریان]] نیز با استفاده از مطالب فوق چنین مینویسد: «محدوده منازل بنیخطمة بن جشم بن مالک بن اوس به طور دقیق روشن نیست. مطری گوید: جای محلات آنها شناخته شده نیست جز آنکه ظاهراً آنان در [[عوالی]]، در شرق مسجدالشمس بودهاند؛ زیرا این نواحی به طور کامل در [[اختیار]] اوس بوده و [[پایینتر]] از آن تا [[مدینه]] متعلق به خزرج بوده است. (مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم [[دارالهجره]]، ص۶۰) این در حالی است که به [[عقیده]] [[سمهودی]]، [[بنیخطمه]] خانههایی داشتهاند که محل آن مالالماجشون در کنار [[صدقه]] [[ابان بن ابی حدیر]] بوده است. ([[سمهودی]]، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.) به [[باور]] ما سخن مطری صحیحتر مینماید، به این تعبیر که محله اصلی آنها در آنجا بوده، پس از آن از آنجا به نقاط دیگر رفته و خارج از آن سکونت گزیدهاند. سمهودی به این مسأله اشاره کرده میگوید: [[بنیخطمه]] متفرق در آطامشان (خانههای قصر یا قلعه مانند) بودهاند و در بخش اصلی محلهشان (قصبه دارهم) کسی نمیزیسته است. پس از آنکه [[اسلام]] آمد آنجا را [[مسجد]] کردند و یکی از آنها در کنار مسجد سکونت گزید به طوری که هر صبحگاه سراغش را میگرفتند مبادا درندگان به او آسیبی رسانده باشند. پس از آن جمعیتشان در محله اصلی رو به فزونی نهاد به طوری که به آنجا غزه گفته میشود و این از بابت شباهت آنجا به لحاظ فراوانی [[جمعیت]] به غزه [[شام]] است. ([[سمهودی]]، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.) از سخن سمهودی که میگوید: [[مردم]] هر صبحگاه احوال آن شخص ساکن در قصبه اصلی را سؤال میکردهاند- همو که خانهاش را نزدیک مسجد بن خطمه در اصل قصبه بنا کرده بود- چنین میتوان [[استدلال]] کرد که این منازل در بخش شرقی [[عوالی]] بوده است و این به گونهای است که [[حمله]] درندگان به آن بخش بعید نبوده زیرا از [[آبادی]] به دور بوده است». (جعفریان، [[رسول]]، مقاله: ساختار شهری [[مدینه]] و محلات [[قبایل]] در دوره [[نبوی]]، فصلنامه [[علمی]] – ترویجی [[میقات]] [[حج]]، دوره۴، شماره۱۶، تیر ۱۳۷۵.)</ref> | ||
| خط ۲۱: | خط ۲۱: | ||
[[اخبار]] ما از دوران جاهلی این قوم بیشتر محدود به [[جنگها]] و ستیزههای جاهلی این قوم با [[اقوام]] دیگر است. [[پیکار]] جاهلی بنیخَطمَه و بنیجحجبا<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۵۰.</ref> از جمله این جنگهاست. [[جنگی]] که بین دو [[طایفه]] بنی خطمه و [[بنی عوف بن مالک بن اوس]] در پی [[قتل]] [[عامر بن مجمع بن عطاف]] –از سران طایفه [[بنی عمرو بن عوف]]- بهدست یکی از افراد بنی خطمه به نام [[مسعود بن عباد بن حارثة بن لوذان]] در گرفت<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۶۴۳.</ref> و نیز مشارکت در [[مخاصمات]] فی ما بین بنی [[ظفر]] و بنی جحجبی از یک سو و بنی خطمه از سوی دیگر هم، از دیگر گزارشات واصله از حضور مردان این طایفه در جنگهای دوران جاهلی است<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.</ref>. | [[اخبار]] ما از دوران جاهلی این قوم بیشتر محدود به [[جنگها]] و ستیزههای جاهلی این قوم با [[اقوام]] دیگر است. [[پیکار]] جاهلی بنیخَطمَه و بنیجحجبا<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۵۰.</ref> از جمله این جنگهاست. [[جنگی]] که بین دو [[طایفه]] بنی خطمه و [[بنی عوف بن مالک بن اوس]] در پی [[قتل]] [[عامر بن مجمع بن عطاف]] –از سران طایفه [[بنی عمرو بن عوف]]- بهدست یکی از افراد بنی خطمه به نام [[مسعود بن عباد بن حارثة بن لوذان]] در گرفت<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۶۴۳.</ref> و نیز مشارکت در [[مخاصمات]] فی ما بین بنی [[ظفر]] و بنی جحجبی از یک سو و بنی خطمه از سوی دیگر هم، از دیگر گزارشات واصله از حضور مردان این طایفه در جنگهای دوران جاهلی است<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.</ref>. | ||
علاوه بر نبردهای میان قبیلگی، [[همراهی]] با دیگر [[طوایف]] اوس در [[نبرد]] با [[قبیله خزرج]] نیز از دیگر اخبار ثبت شده بنی خطمه در این دوران است. پیکار «[[یوم]] الدَّرَک» از جمله این نبردهاست<ref>حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت انصاری، ج۱، ص۴۲۴؛ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۴.</ref>. سبب وقوع این [[جنگ]] -که برخی منابع، طرفهای درگیر آن را [[اوس و خزرج]]<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۵۲؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱، ص۴۵۹؛ زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۱۳، ص۵۵۵.</ref>، و برخی دیگر، با تفصیل بیشتر، آن را بین [[بنی نجار]] (از شاخههای [[قبیله خزرج]]) و بنی خطمه (از [[طوایف]] [[قبیله اوس]]) عنوان کردهاند<ref>حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت انصاری، ج۱، ص۲۴۵.</ref> | علاوه بر نبردهای میان قبیلگی، [[همراهی]] با دیگر [[طوایف]] اوس در [[نبرد]] با [[قبیله خزرج]] نیز از دیگر اخبار ثبت شده بنی خطمه در این دوران است. پیکار «[[یوم]] الدَّرَک» از جمله این نبردهاست<ref>حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت انصاری، ج۱، ص۴۲۴؛ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۴.</ref>. سبب وقوع این [[جنگ]] -که برخی منابع، طرفهای درگیر آن را [[اوس و خزرج]]<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۵۲؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱، ص۴۵۹؛ زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۱۳، ص۵۵۵.</ref>، و برخی دیگر، با تفصیل بیشتر، آن را بین [[بنی نجار]] (از شاخههای [[قبیله خزرج]]) و بنی خطمه (از [[طوایف]] [[قبیله اوس]]) عنوان کردهاند<ref>حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت انصاری، ج۱، ص۲۴۵.</ref> - [[منازعه]] دو طرف، بر سر یکی از متحدان بنی نجار، از [[قبیله]] [[بنی عبس بن بغیث]] به نام [[عروة]] بن [[ورد]] ذکر شده است. دو طرف دعوا، هر یک متحدان خود را به یاریطلبیدند و در منطقه «الدّرک» به مصاف هم رفتند. زد و خورد مختصر طرفین، کشتهای در پی نداشت؛ تنها چند تن زخمی بر جای گذاشت و در نتیجه آن، بنی نجار موفق شد از [[حلیف]] خود در برابر بنی خطمه [[محافظت]] کند<ref>حسان بن ثابت، [[دیوان]] [[حسان بن ثابت انصاری]]، ج۱، ص۲۴۵.</ref>. [[حسّان بن ثابت]] –شاعر شهیر [[انصاری]]- ضمن شعری در [[تمجید]] از [[خویشان]] [[اوسی]] خود در این جنگ، از یکی از بزرگان و سران بنی خطمه به نام «[[اوس بن خالد بن عبید بن أمیه]]» سخن به میان آورده. | ||
جنگ اوس و خزرج در [[انتقامجویی]] از خون مردی غطفانی موسوم به «کعب [[ثعلبی]]» -از [[احلاف]] [[خزرج]]- نیز از دیگر جنگهای [[جاهلی]] بود که مردمانی از [[طایفه]] بنی خطمه در آن مشارکت داشتند. در سبب وقوع این جنگ گفته شده که [[عبدیالیل بن عمرو ثقفی]] و به نقلی علقمة بن علاثه، مردی از [[غطفان]] را همراه با یک اسب و یک حله به یثرب فرستاد تا آنها را به عزیزترین فرد یثرب اهدا کند. آن مرد مطابق دستور به [[بازار]] [[بنی قینقاع]] رفت و چیزی را که بدان [[مأمور]] شده بود، اعلام کرد. در این هنگام، مردی از غطفان به نام «کعب [[ثعلبی]]» که در جوار و [[پیمان]] [[مالک بن عجلان خزرجی]] بود، پیش آمد و مالک بن عجلان را عزیزترین مرد یثرب معرفی کرد و هدایای مذکور را از فرستاده تحویل گرفت. در این هنگام کعب [[ثعلبی]] خطاب به حاضران گفت: «به شما نگفتم که [[همپیمان]] من عزیزترین و [[بافضیلتترین]] شماست». مردی از [[بنی عمرو بن عوف]] به نام [[سمیر]] از این گفته او به [[خشم]] آمد و [[کینه]] او را در [[دل]] گرفت. پس در کمین او نشست و در فرصتی مناسب او را از پا در آورد. خبر به مالک بن عجلان رسید؛ پس فرستادهای نزد [[بنی عوف بن عمرو بن مالک بن اوس]] فرستاد و اعلام کرد که شما مردی از ما را کشتهاید؛ پس [[قاتل]] را به ما تحویل دهید. چون فرستاده نزد آنان آمد، [[بنی زید]]، بنی جحجبی را قاتل کعب ثعلبی معرفی کردند و بنی جحجبی هم اعلام کردند که بنی زیدیها قاتل کعباند. سپس فردی را نزد مالک فرستادند و گفتند: در بازاری که کعب ثعلبی کشته شد، [[مردم]] بسیاری حاضر بودند و ما نمیدانیم که کدامیک از آنها کعب را کشتهاند. مالک بن عجلان به [[اهل]] [[بازار]] دستور داد تا متفرق شوند. همه متفرق شدند جز سمیر و کعب. بنا به اطلاعاتی که به مالک رسید، وی دریافت که سمیر همان قاتل مورد نظر است. پس فردی را نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و سمیر را قاتل معرفی کرد و از آنها خواست تا سمیر را تحویل او دهند. اما بنی عمرو بن عوف این حرف را اتهامی بدون دلیل و [[بیّنه]] عنوان کردند. طرفین نامههایی را در باب تحویل سمیر رد و بدل کردند؛ اما هر بار [[بنی عمرو]] از پذیرش این امر شانه خالی کردند. در این هنگام، بنی عمرو که [[جنگ]] با مالک را خوش نداشتند کس نزد او فرستادند و گفتند حاضرند تا [[دیه]] آن مرد را بپردازند. مالک نیز پذیرفت. از آنجا که مالک [[ثعلبی]]، [[حلیف]] خزرجیها بود، از اینرو آنها کس نزد [[مالک بن عجلان]] فرستادند و گفتند چون او حلیف شما بود حاضرند [[دیه]] حلیف یعنی نصف دیه کامل را پرداخت کنند. مالک به [[خشم]] آمد و گفت به کمتر از دیه کامل یا [[قتل]] [[سمیر]] [[راضی]] نیست. اما [[بنی عمرو بن عوف]] بر گفته خود یعنی پرداخت نصف دیه کامل تأکید کردند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.</ref>. پس به مالک پیشنهاد کردند نزد [[عمرو بن امرؤالقیس]] از [[بنی حارث بن خزرج]] بروند تا او بین آنها [[حکم]] کند. با پذیرش مالک، دو طرف نزد عمرو در [[طایفه]] بنی حارث رفتند و طرح دعوا نمودند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.</ref>. او هم به پرداخت نصف [[دیه]] (دیه [[حلیف]]) حکم کرد؛ اما مالک از پذیرش حکم او طفره رفت و [[بنی عمرو بن عوف]] را به مبارزهطلبید. وی از [[طوایف]] [[قبیله خزرج]] کمکطلبید که جز طایفه بنی حارث بن خزرج که به جهت رد [[قضاوت]] عمرو بن امرؤالقیس حاضر به [[همراهی]] او نشدند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.</ref>، بقیه طوایف خزرج به [[یاری]] او شتافتند. پس وی، فرستادهای نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و ضمن [[اعلان]] [[جنگ]] به آنها، روزی را برای این [[رویارویی]] معین نمود و از قومش خواست تا آماده [[نبرد]] شوند. در این هنگام، [[یهودیان]] [[بنی قریظه]] و [[بنی نضیر]] که برخلاف دیگر یهودیان [[مدینه]]، با هیچ کدام از طوایف [[اوس و خزرج]] [[همپیمان]] نبودند با در خواستهایی از هر دو [[قبیله]] اوس و خزرج برای [[همپیمانی]] روبهرو گردیدند و آنها با پیشنهاد طایفهای از [[اوس]] معروف به «اوس [[الله]]» که شامل طوایف خطمه و واقف و [[امیه]] و [[وائل]] بود، موافقت کرده با آنان [[متحد]] شدند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۹.</ref>. [[مالک بن عجلان خزرجی]] و همپیمانانش و [[قبیله اوس]] و متحدانش از بنی قریظه و بنی نضیر، در دشت بین «[[بئر]] سالم» و «[[قبا]]» به هم رسیدند و به شدت وارد جنگ شدند. اما دو طرف پس از اندکی نبرد، از ادامه کار منصرف شدند و به سرزمینهای خود بازگشتند. مدتی بعد، دو [[سپاه]] بار دیگر نزدیک [[قلعه]] [[بنی قینقاع]] فراهم آمدند و تا شب به زد و خورد با همدیگر پرداختند. تا این که سرانجام [[قبیله اوس]] بر [[خزرجیان]] و همپیمانانش به [[رهبری]] [[مالک بن عجلان]] فائق آمد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹.</ref>. | جنگ اوس و خزرج در [[انتقامجویی]] از خون مردی غطفانی موسوم به «کعب [[ثعلبی]]» -از [[احلاف]] [[خزرج]]- نیز از دیگر جنگهای [[جاهلی]] بود که مردمانی از [[طایفه]] بنی خطمه در آن مشارکت داشتند. در سبب وقوع این جنگ گفته شده که [[عبدیالیل بن عمرو ثقفی]] و به نقلی علقمة بن علاثه، مردی از [[غطفان]] را همراه با یک اسب و یک حله به یثرب فرستاد تا آنها را به عزیزترین فرد یثرب اهدا کند. آن مرد مطابق دستور به [[بازار]] [[بنی قینقاع]] رفت و چیزی را که بدان [[مأمور]] شده بود، اعلام کرد. در این هنگام، مردی از غطفان به نام «کعب [[ثعلبی]]» که در جوار و [[پیمان]] [[مالک بن عجلان خزرجی]] بود، پیش آمد و مالک بن عجلان را عزیزترین مرد یثرب معرفی کرد و هدایای مذکور را از فرستاده تحویل گرفت. در این هنگام کعب [[ثعلبی]] خطاب به حاضران گفت: «به شما نگفتم که [[همپیمان]] من عزیزترین و [[بافضیلتترین]] شماست». مردی از [[بنی عمرو بن عوف]] به نام [[سمیر]] از این گفته او به [[خشم]] آمد و [[کینه]] او را در [[دل]] گرفت. پس در کمین او نشست و در فرصتی مناسب او را از پا در آورد. خبر به مالک بن عجلان رسید؛ پس فرستادهای نزد [[بنی عوف بن عمرو بن مالک بن اوس]] فرستاد و اعلام کرد که شما مردی از ما را کشتهاید؛ پس [[قاتل]] را به ما تحویل دهید. چون فرستاده نزد آنان آمد، [[بنی زید]]، بنی جحجبی را قاتل کعب ثعلبی معرفی کردند و بنی جحجبی هم اعلام کردند که بنی زیدیها قاتل کعباند. سپس فردی را نزد مالک فرستادند و گفتند: در بازاری که کعب ثعلبی کشته شد، [[مردم]] بسیاری حاضر بودند و ما نمیدانیم که کدامیک از آنها کعب را کشتهاند. مالک بن عجلان به [[اهل]] [[بازار]] دستور داد تا متفرق شوند. همه متفرق شدند جز سمیر و کعب. بنا به اطلاعاتی که به مالک رسید، وی دریافت که سمیر همان قاتل مورد نظر است. پس فردی را نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و سمیر را قاتل معرفی کرد و از آنها خواست تا سمیر را تحویل او دهند. اما بنی عمرو بن عوف این حرف را اتهامی بدون دلیل و [[بیّنه]] عنوان کردند. طرفین نامههایی را در باب تحویل سمیر رد و بدل کردند؛ اما هر بار [[بنی عمرو]] از پذیرش این امر شانه خالی کردند. در این هنگام، بنی عمرو که [[جنگ]] با مالک را خوش نداشتند کس نزد او فرستادند و گفتند حاضرند تا [[دیه]] آن مرد را بپردازند. مالک نیز پذیرفت. از آنجا که مالک [[ثعلبی]]، [[حلیف]] خزرجیها بود، از اینرو آنها کس نزد [[مالک بن عجلان]] فرستادند و گفتند چون او حلیف شما بود حاضرند [[دیه]] حلیف یعنی نصف دیه کامل را پرداخت کنند. مالک به [[خشم]] آمد و گفت به کمتر از دیه کامل یا [[قتل]] [[سمیر]] [[راضی]] نیست. اما [[بنی عمرو بن عوف]] بر گفته خود یعنی پرداخت نصف دیه کامل تأکید کردند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.</ref>. پس به مالک پیشنهاد کردند نزد [[عمرو بن امرؤالقیس]] از [[بنی حارث بن خزرج]] بروند تا او بین آنها [[حکم]] کند. با پذیرش مالک، دو طرف نزد عمرو در [[طایفه]] بنی حارث رفتند و طرح دعوا نمودند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.</ref>. او هم به پرداخت نصف [[دیه]] (دیه [[حلیف]]) حکم کرد؛ اما مالک از پذیرش حکم او طفره رفت و [[بنی عمرو بن عوف]] را به مبارزهطلبید. وی از [[طوایف]] [[قبیله خزرج]] کمکطلبید که جز طایفه بنی حارث بن خزرج که به جهت رد [[قضاوت]] عمرو بن امرؤالقیس حاضر به [[همراهی]] او نشدند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.</ref>، بقیه طوایف خزرج به [[یاری]] او شتافتند. پس وی، فرستادهای نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و ضمن [[اعلان]] [[جنگ]] به آنها، روزی را برای این [[رویارویی]] معین نمود و از قومش خواست تا آماده [[نبرد]] شوند. در این هنگام، [[یهودیان]] [[بنی قریظه]] و [[بنی نضیر]] که برخلاف دیگر یهودیان [[مدینه]]، با هیچ کدام از طوایف [[اوس و خزرج]] [[همپیمان]] نبودند با در خواستهایی از هر دو [[قبیله]] اوس و خزرج برای [[همپیمانی]] روبهرو گردیدند و آنها با پیشنهاد طایفهای از [[اوس]] معروف به «اوس [[الله]]» که شامل طوایف خطمه و واقف و [[امیه]] و [[وائل]] بود، موافقت کرده با آنان [[متحد]] شدند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۹.</ref>. [[مالک بن عجلان خزرجی]] و همپیمانانش و [[قبیله اوس]] و متحدانش از بنی قریظه و بنی نضیر، در دشت بین «[[بئر]] سالم» و «[[قبا]]» به هم رسیدند و به شدت وارد جنگ شدند. اما دو طرف پس از اندکی نبرد، از ادامه کار منصرف شدند و به سرزمینهای خود بازگشتند. مدتی بعد، دو [[سپاه]] بار دیگر نزدیک [[قلعه]] [[بنی قینقاع]] فراهم آمدند و تا شب به زد و خورد با همدیگر پرداختند. تا این که سرانجام [[قبیله اوس]] بر [[خزرجیان]] و همپیمانانش به [[رهبری]] [[مالک بن عجلان]] فائق آمد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹.</ref>. | ||
| خط ۴۲: | خط ۴۲: | ||
[[قتل]] [[عصماء بنت مروان]] که برخی منابع از آن با تعبیر «سریه» یاد کردهاند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۳؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶.</ref> نیز، از دیگر موارد [[تاریخی]] است که برخی [[رجال]] بنی خطمه در آن نقشآفرین بودند. بر این اساس و بنا بر نقل برخی منابع، «عصماء بنت [[مروان]]» زنی از [[قبیله]] [[بنی امیه بن زید]] در [[مدینه]] بود<ref>برخی منابع از او به عنوان خواهر عمیر بن عدی یاد کردند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۷)</ref> که مردی از بنی خطمه<ref>در برخی منابع او همسر «یزید بن زید بن حصن خطمی» معرفی شده است. او پیامبر اکرم{{صل}} را آزار میداد و از دین مبین اسلام ایراد میگرفت و مردم را علیه پیامبر اکرم{{صل}} تحریک و تحریض میکرد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۱؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۹۴)</ref> او را به زنی گرفته بود. وی با دریافت خبر [[قتل]] «[[ابوعفک]]» -یکی دیگر از هجو کنندگان [[پیغمبر]]{{صل}}- [[منافق]] شد<ref>در بعضی منابع او را زنی «یهودیه» خواندهاند. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۰)</ref> و در [[عیبجویی]] [[مسلمانان]] و [[دین]] [[مقدس]] اسلام اشعاری گفت و ضمن آن اشعار، [[پیامبر]]{{صل}} را هجو نمود. [[رسول خدا]]{{صل}} که آن اشعار را شنید فرمود: «آیا کسی نیست که [[انتقام]] مرا از دختر [[مروان]] بگیرد؟» مردی از بنی خطمه که [[ضعف]] [[بینایی]] داشت و نامش «[[عمیر بن عدی]]»<ref>«عمیر بن عدی بن خرشة بن أمیة بن عامر بن خطمه» فرزند «عدی»، -از شاعران عرب- و برادر «حارث بن عدی» -از شهدای جنگ احد- بود. (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۵۹۸) او را نخستین مسلمان طایفه بنی خطمه گفتهاند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۵۹۹) عمیر فردی نابینا یا کمبینا بود و از اینرو در برخی از رویدادهای دوران رسول خدا{{صل}} حاضر نبود. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸) از آنجا که او بخشی از قرآن را حفظ بود در میان قبیله خود به قاری مشهور شده بود. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۶۰۰) در برخی منابع، قاتل عصماء بنت مروان، غُشیمر بن خرشه قاری معرفی شده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۲۶۴) ابن کلبی هم، از عمیر بن خرشة قاری به عنوان قاتل این زن هجو کننده نام برده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۴)</ref> بود و در محضر [[رسول خدا]]{{صل}} نشسته بود، این سخن را از رسول خدا{{صل}} شنید و چون شب فرا رسید به [[خانه]] آن [[زن]] رفت و او را به [[قتل]] رساند، و چون صبح شد به نزد آن حضرت آمده عرضه داشت: «یا [[رسول الله]] من آن زن را کشتم». حضرت فرمود: «ای عمیر [[خدا]] و رسولش را [[یاری]] کردی». عمیر گفت: «آیا کشتن او موجب [[گرفتاری]] من بهدست افراد بنی خطمه نخواهد شد؟» حضرت فرمود: کسی درباره او [[نزاع]] نخواهد کرد. عمیر که این سخن را شنید به نزد بنی خطمه که [[اختلاف]] زیادی درباره [[خون]] آن زن کرده بودند باز گشته و با اینکه آن زن پنج پسر بزرگ داشت به آنها گفت: «ای بنی خطمه دختر [[مروان]] را من کشتهام اکنون هر کاری از دستتان بر میآید نسبت به من انجام دهید!». این حرف سبب شد که [[اسلام]] در میان [[قبیله]] مزبور رونق بگیرد و افرادی از آن قبیله که [[مسلمان]] شده بودند و تا به آن [[روز]] اسلام خود را مخفی میداشتند [[دین]] خود را آشکار کنند و افراد دیگری هم از آن قبیله وقتی [[شوکت]] اسلام را در آن روز [[مشاهده]] کردند مسلمان شدند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳۷-۶۳۸. این ماجرا در بعضی دیگر از منابع چنین نقل شده است: در بیست و پنجم ماه رمضان سال دوم هجرت، محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۴، ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۱. «عمیر بن عدی» هنگامی که سخنان و اشعار عصماء را در مورد اسلام و پیامبر اکرم{{صل}} شنید و شوراندن مردم را علیه اسلام دید، گفت: پروردگارا، نذر میکنم که اگر محمد را به مدینه بازگردانی، من عصماء را به قتل برسانم. برخی از نقلها نیز حاکی از اعزام او از سوی رسول خدا{{صل}} برای انجام این سریه است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۳؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۱) هنگامی که پیامبر{{صل}} از جنگ بدر مراجعت فرمود، عمیر بن عدی در دل شب به خانه عصماء رفت. بعضی از بچههای او اطرافش خواب بودند و یکی از آنها شیرخوار و روی سینه او بود. عمیر با دست خود او را لمس کرده و کودکی را که شیر میداد، از سینه او برداشت و شمشیرش را بر سینه عصماء گذاشته و چنان فشار داد که از پشت او بیرون آمد. پس از آن به مدینه آمده و نماز صبح را با پیامبر{{صل}} اقامه کرد. هنگامی که پیامبر اکرم{{صل}} از مسجد بیرون آمد، نگاهی به عمیر انداخته و پرسیدند: آیا دختر مروان را کشتی؟ (از این سخن پیامبر اکرم{{صل}} میتوان اینگونه برداشت کرد که عمیر بن عدی به دستور رسول خدا{{صل}} این مأموریت را انجام داده است) عمیر گفت: آری پدر و مادرم فدایت گردند! در این هنگام عمیر ترسید که نکند با قتل عصماء مرتکب نافرمانی و خطا شده باشد، از اینرو از رسولخدا{{صل}} پرسید: آیا با این قتل مرتکب گناه شده و مشکلی برایم پیش میآید؟ پیامبر{{صل}} فرمود: نه، به خاطر او حتی دو بز هم شاخ به شاخ هم نخواهند گذاشت. (منظور پیامبر اکرم{{صل}} آن بود که این مسأله ارزش سخن گفتن را نیز ندارد). این مثل برای اولین بار از پیامبر{{صل}} شنیده شد. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۳؛ ابن سید الناس، عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۴۰)</ref>. وقوع این اتفاق را در بیست و پنجم [[ماه رمضان]] [[سال دوم هجرت]]، گفتهاند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۱.</ref>. | [[قتل]] [[عصماء بنت مروان]] که برخی منابع از آن با تعبیر «سریه» یاد کردهاند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۳؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶.</ref> نیز، از دیگر موارد [[تاریخی]] است که برخی [[رجال]] بنی خطمه در آن نقشآفرین بودند. بر این اساس و بنا بر نقل برخی منابع، «عصماء بنت [[مروان]]» زنی از [[قبیله]] [[بنی امیه بن زید]] در [[مدینه]] بود<ref>برخی منابع از او به عنوان خواهر عمیر بن عدی یاد کردند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۷)</ref> که مردی از بنی خطمه<ref>در برخی منابع او همسر «یزید بن زید بن حصن خطمی» معرفی شده است. او پیامبر اکرم{{صل}} را آزار میداد و از دین مبین اسلام ایراد میگرفت و مردم را علیه پیامبر اکرم{{صل}} تحریک و تحریض میکرد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۱؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۹۴)</ref> او را به زنی گرفته بود. وی با دریافت خبر [[قتل]] «[[ابوعفک]]» -یکی دیگر از هجو کنندگان [[پیغمبر]]{{صل}}- [[منافق]] شد<ref>در بعضی منابع او را زنی «یهودیه» خواندهاند. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۰)</ref> و در [[عیبجویی]] [[مسلمانان]] و [[دین]] [[مقدس]] اسلام اشعاری گفت و ضمن آن اشعار، [[پیامبر]]{{صل}} را هجو نمود. [[رسول خدا]]{{صل}} که آن اشعار را شنید فرمود: «آیا کسی نیست که [[انتقام]] مرا از دختر [[مروان]] بگیرد؟» مردی از بنی خطمه که [[ضعف]] [[بینایی]] داشت و نامش «[[عمیر بن عدی]]»<ref>«عمیر بن عدی بن خرشة بن أمیة بن عامر بن خطمه» فرزند «عدی»، -از شاعران عرب- و برادر «حارث بن عدی» -از شهدای جنگ احد- بود. (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۵۹۸) او را نخستین مسلمان طایفه بنی خطمه گفتهاند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۵۹۹) عمیر فردی نابینا یا کمبینا بود و از اینرو در برخی از رویدادهای دوران رسول خدا{{صل}} حاضر نبود. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸) از آنجا که او بخشی از قرآن را حفظ بود در میان قبیله خود به قاری مشهور شده بود. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۶۰۰) در برخی منابع، قاتل عصماء بنت مروان، غُشیمر بن خرشه قاری معرفی شده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۲۶۴) ابن کلبی هم، از عمیر بن خرشة قاری به عنوان قاتل این زن هجو کننده نام برده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۴)</ref> بود و در محضر [[رسول خدا]]{{صل}} نشسته بود، این سخن را از رسول خدا{{صل}} شنید و چون شب فرا رسید به [[خانه]] آن [[زن]] رفت و او را به [[قتل]] رساند، و چون صبح شد به نزد آن حضرت آمده عرضه داشت: «یا [[رسول الله]] من آن زن را کشتم». حضرت فرمود: «ای عمیر [[خدا]] و رسولش را [[یاری]] کردی». عمیر گفت: «آیا کشتن او موجب [[گرفتاری]] من بهدست افراد بنی خطمه نخواهد شد؟» حضرت فرمود: کسی درباره او [[نزاع]] نخواهد کرد. عمیر که این سخن را شنید به نزد بنی خطمه که [[اختلاف]] زیادی درباره [[خون]] آن زن کرده بودند باز گشته و با اینکه آن زن پنج پسر بزرگ داشت به آنها گفت: «ای بنی خطمه دختر [[مروان]] را من کشتهام اکنون هر کاری از دستتان بر میآید نسبت به من انجام دهید!». این حرف سبب شد که [[اسلام]] در میان [[قبیله]] مزبور رونق بگیرد و افرادی از آن قبیله که [[مسلمان]] شده بودند و تا به آن [[روز]] اسلام خود را مخفی میداشتند [[دین]] خود را آشکار کنند و افراد دیگری هم از آن قبیله وقتی [[شوکت]] اسلام را در آن روز [[مشاهده]] کردند مسلمان شدند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳۷-۶۳۸. این ماجرا در بعضی دیگر از منابع چنین نقل شده است: در بیست و پنجم ماه رمضان سال دوم هجرت، محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۴، ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۱. «عمیر بن عدی» هنگامی که سخنان و اشعار عصماء را در مورد اسلام و پیامبر اکرم{{صل}} شنید و شوراندن مردم را علیه اسلام دید، گفت: پروردگارا، نذر میکنم که اگر محمد را به مدینه بازگردانی، من عصماء را به قتل برسانم. برخی از نقلها نیز حاکی از اعزام او از سوی رسول خدا{{صل}} برای انجام این سریه است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۳؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۱) هنگامی که پیامبر{{صل}} از جنگ بدر مراجعت فرمود، عمیر بن عدی در دل شب به خانه عصماء رفت. بعضی از بچههای او اطرافش خواب بودند و یکی از آنها شیرخوار و روی سینه او بود. عمیر با دست خود او را لمس کرده و کودکی را که شیر میداد، از سینه او برداشت و شمشیرش را بر سینه عصماء گذاشته و چنان فشار داد که از پشت او بیرون آمد. پس از آن به مدینه آمده و نماز صبح را با پیامبر{{صل}} اقامه کرد. هنگامی که پیامبر اکرم{{صل}} از مسجد بیرون آمد، نگاهی به عمیر انداخته و پرسیدند: آیا دختر مروان را کشتی؟ (از این سخن پیامبر اکرم{{صل}} میتوان اینگونه برداشت کرد که عمیر بن عدی به دستور رسول خدا{{صل}} این مأموریت را انجام داده است) عمیر گفت: آری پدر و مادرم فدایت گردند! در این هنگام عمیر ترسید که نکند با قتل عصماء مرتکب نافرمانی و خطا شده باشد، از اینرو از رسولخدا{{صل}} پرسید: آیا با این قتل مرتکب گناه شده و مشکلی برایم پیش میآید؟ پیامبر{{صل}} فرمود: نه، به خاطر او حتی دو بز هم شاخ به شاخ هم نخواهند گذاشت. (منظور پیامبر اکرم{{صل}} آن بود که این مسأله ارزش سخن گفتن را نیز ندارد). این مثل برای اولین بار از پیامبر{{صل}} شنیده شد. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۳؛ ابن سید الناس، عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۴۰)</ref>. وقوع این اتفاق را در بیست و پنجم [[ماه رمضان]] [[سال دوم هجرت]]، گفتهاند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۱.</ref>. | ||
در کنار این همراهیهای بنی خطمه، عداوتهایی از برخی چهرههای این [[قوم]] در متون [[تاریخی]] به ثبت رسیده است که از جمله آن میتوان به نقشآفرینی برخی از آنان در وقوع [[جنگ خندق]] یاد کرد. این منابع در شرح حادثه [[غزوه خندق]] آوردهاند که [[بنی نضیر]] پس از [[تبعید]] شدن از سوی [[رسول خدا]]{{صل}}، به [[خیبر]] رفتند. پس از رفتن ایشان به خیبر، [[حیی بن اخطب]] و [[کنانة بن ابی الحقیق]] و [[هوذة بن قیس وائلی]] -که از [[اوسیان]] و از [[طایفه]] بنی خطمه | در کنار این همراهیهای بنی خطمه، عداوتهایی از برخی چهرههای این [[قوم]] در متون [[تاریخی]] به ثبت رسیده است که از جمله آن میتوان به نقشآفرینی برخی از آنان در وقوع [[جنگ خندق]] یاد کرد. این منابع در شرح حادثه [[غزوه خندق]] آوردهاند که [[بنی نضیر]] پس از [[تبعید]] شدن از سوی [[رسول خدا]]{{صل}}، به [[خیبر]] رفتند. پس از رفتن ایشان به خیبر، [[حیی بن اخطب]] و [[کنانة بن ابی الحقیق]] و [[هوذة بن قیس وائلی]] -که از [[اوسیان]] و از [[طایفه]] بنی خطمه بود - همراه با ده [[دوازده نفر]] دیگر به [[مکه]] رفتند تا [[قریش]] و [[پیروان]] آنها را به [[جنگ]] با [[پیامبر]]{{صل}} [[تحریض]] و [[ترغیب]] نمایند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۱.</ref>. آنها نزد قریش رفتند و به آنها گفتند: «ما با شماییم تا محمد را از پا در آوریم». آنان سپس، جهت [[استحکام]] [[اتحاد]] خود، همراه با ۵۰ تن از بزرگان خاندانهای مختلف [[قریش]]، کنار [[خانه خدا]] رفتند و در حالی که پهلوهای خود را به [[کعبه]] چسبانده بودند، [[سوگند]] یاد کردند که هیچگاه یکدیگر را رها نکنند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲.</ref> و تا آخرین نفر که زنده باشند، همگی بر [[دشمنی با پیامبر]]{{صل}} هماهنگ و [[متحد]] باشند. [[یهودیان]] مذکور، سپس نزد [[قبیله غطفان]] رفتند و از [[همپیمانان]] [[غیر عرب]] خود نیز یاریطلبیدند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۲-۴۴۳.</ref>. آنگاه نزد [[بنیسلیم]] رفتند و پس از متقاعد کردن آنها به [[یاری]] [[قریش]]، بار دیگر، نزد غطفانیها بازگشتند و با آنها [[وعده]] کردند در صورتی که [[یهود]] و قریش را در این [[حمله]] یاری نمایند، محصول خرمای یک سال [[خیبر]] را به آنان خواهند بخشید<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۳.</ref>. با تلاشهای این یهودیان، لشکری ده هزار نفره از [[مشرکان]] فراهم آمدند و در موعد مقرر رو سوی [[مدینه]] آوردند و باعث [[جنگی]] بزرگ شدند که در [[تاریخ]] به نام [[جنگ خندق]] [[شهرت]] یافته است<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۴.</ref>. | ||
حضور [[حمیر بن عدی]] [[قاری]] خطمی انصاری -داماد [[عبدالله بن ابی بن سلول]]- در جمع [[اصحاب]] [[مسجد ضرار]] هم، از دیگر مواردی است که میتوان از آن به عنوان نمونهای از ناسازگاریهای بنی خطمه در این ایام یاد کرد<ref>ابن عبدالبر نقل کرده که او بعدها از این کار خود ابراز ندامت کرد و توبه کرد. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۱۱)</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | حضور [[حمیر بن عدی]] [[قاری]] خطمی انصاری -داماد [[عبدالله بن ابی بن سلول]]- در جمع [[اصحاب]] [[مسجد ضرار]] هم، از دیگر مواردی است که میتوان از آن به عنوان نمونهای از ناسازگاریهای بنی خطمه در این ایام یاد کرد<ref>ابن عبدالبر نقل کرده که او بعدها از این کار خود ابراز ندامت کرد و توبه کرد. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۱۱)</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
| خط ۷۶: | خط ۷۶: | ||
==مشاهیر بنی خطمه== | ==مشاهیر بنی خطمه== | ||
از مشاهیر و معاریف این طایفه -علاوه بر اسامی بسیاری از ایشان که در متن بدانها اشاره | از مشاهیر و معاریف این طایفه -علاوه بر اسامی بسیاری از ایشان که در متن بدانها اشاره شد - میتوان از اصحاب بنامی چون: [[عمارة بن اوس بن خالد]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۱؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۱، ص۳۹۱۳؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۵۸.</ref>، [[فاکه بن سعد بن جبر]]<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۱؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۲، ص۴۲۸۱.</ref>، [[محمد بن صیفی بن سهل]]<ref>ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۳، ص۴۵۷۶؛ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۱.</ref>، [[یزید بن زید بن حصن]]<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۲.</ref>، [[حبیب بن حباشة بن حویرثه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۴. ابن درید از او با عنوان «حبیب بن خماشه» یاد کرده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۸)</ref>، [[عبید قاری]]<ref>ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۴۱.</ref>، [[عمیر بن حبیب بن حباشه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۱؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۵۱۸.</ref>، [[حمیّر بن عدی قاری]]<ref>دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۶۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۳۸.</ref>، [[ابومعمر خزیمة بن معمر انصاری خطمی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۹.</ref> و [[عبدالله بن عمیر خطمی]] -امام مسجد بنی خطمه-<ref>ابن قانع، معجم الصحابه، ج۸، ص۳۱۳۰؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۶۰. او فردی کمبینا یا نابینا بود که در عین نابینایی رسول خدا{{صل}} را در غزواتشان همراهی میکرد. (ابن قانع، معجم الصحابه، ج۸، ص۳۱۲۸؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۵۱)</ref> یاد کرد. [[عمرو بن احز بن اخضر شاعر جاهلی]]<ref>مرزبانی، معجم الشعراء، ص۶۵.</ref>، [[عدی بن خرشة بن أمیة بن عامر بن خطمه شاعر]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۴؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳،ص۳۲۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۳.</ref>، [[عمرو بن خرشه]]<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۷.</ref>، [[یزید بن طعمة بن طفیل شاعر]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۵. نام او در کتاب جمهرة النسب، «زید بن طعیمة بن طفیل» (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۶۴۳) و در کتاب الاشتقاق، «یزید بن طُعَیم شاعر بن طفیل» (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۷) عنوان شده است.</ref>، [[عمارة بن خزیمة بن ثابت تابعی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۵۳.</ref>، [[ابو موسی إسحاق بن موسی بن عبداللّه بن موسی بن عبداللّه بن یزید قاضی محدث]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۴.</ref>، [[ابوبکر موسی بن اسحاق بن موسی انصاری خطمی قاضی و فقیه شافعی اهواز]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۶۵؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۴۵۳؛ ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۳، ص۴۱۳.</ref> و نیز قاضی نیشابور<ref>ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۳، ص۴۱۳.</ref>، [[ابو القاسم زید بن محمد بن حسین بن فندق بیهقی]] از نوادگان خزیمة بن ثابت انصاری و از علمای بزرگ شیعی خراسان<ref>آقا بزرگ تهرانی، طبقات أعلام الشیعة ج۲، ص۱۱۳.</ref> و پسرش ابو الحسن علی بن ابو القاسم زید بن محمد بن حسین بن فندق انصاری بیهقی (م. ۵۶۵ هجری)، مصنّف «تاریخ بیهق» معروف به «فرید خراسان» و «ابن فندق»<ref>اللجنة العلمیة فی مؤسسة الإمام الصادق{{ع}}، موسوعة طبقات الفقهاء، ج۶، ص۱۸۷. نیز ر.ک: آقا بزرگ تهرانی، طبقات أعلام الشیعة ج۲، ص۱۱۳-۱۱۴.</ref> هم، از دیگر رجال برجسته این قوم بودند که نامی از آنان در منابع به ثبت و ضبط رسیده است. ضمن این که از [[حارث بن فضیل بن حارث]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۰۸.</ref>، [[ابوجعفر عمیر بن یزید بن عمیر]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۲۷.</ref> [[عبدالله بن حارث بن فضل]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۸۱.</ref>، [[اسحاق بن موسی بن عبدالله]]<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۶، ص۳۵۲.</ref>، [[خزیمة بن محمّد بن عمارة بن خزیمه ذو الشّهادتین]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۴.</ref>، [[عرفه مُرَیدی]]<ref>ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۵، ص۱۱۷؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۲۰۰؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۱۷.</ref>، [[ابوالاسود عبدالله بن موسی بن اسحاق]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۶۴.</ref>و عمویش [[ابوالعباس عیسی بن اسحاق بن موسی خطمی انصاری]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۵، ص۱۶۴.</ref> -همگی از راویان و محدثان این طایفه - در کنار موالیانی چون: [[ابوالابرد تابعی]]<ref>ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۳۳۶؛ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۵۸۰.</ref>و حاجب -از محدثان معروف اهل سنت-<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۷۹؛ ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۲۸۴.</ref> هم میتوان به عنوان دیگر معاریف این قوم یاد کرد. از زنان بنام و شهیر این طایفه هم –علاوه بر نام صحابیاتی که در متن به نامشان پرداخته شد- باید از بزرگانی چون ام جعفر دختر عبدالله بن عرفطه بن قتاده ادیب و شاعر<ref>فواز عاملی، معجم اعلام النساء، ص۱۸۸.</ref> نام برد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||