←خروج دجال در موعودنامه
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۰۲: | خط ۱۰۲: | ||
*"[[صعصعة بن صوحان]]" بپا خاست و گفت: چه زمانی "دجّال" خواهد آمد؟ علی {{ع}} فرمود: "بنشین! خدا سخن تو را شنید و منظورت را دانست... برای خروج "دجّال" نشانهها و علایمی است که دستهدسته هرکدام پس از دیگری روی خواهد داد اگر میخواهی تو را از آنها آگاه سازم؟" صعصعة پاسخ داد: "آری! ای امیر مؤمنان!" فرمود: پس به خاطر بسپار و حفظ کن که اینها علایم و نشانههای آن است: هنگامی که مردم راه و رسم و فرهنگ و معنویت نماز را نابود ساختند و به پوسته آن قناعت کردند و ویژگی امانت و امانتداری را ضایع ساختند و دروغپردازی را روا شمردند و رباخوارگی و ربا را مباح دانستند و رشوه دادند و گرفتند و دین به دنیا فروختند و سفیهان و کمخردان را به اداره امور جامعه گماشتند و قطعرحم کردند و هواهای دل را پیروی کردند و ریختن خونها را آسان ساختند. هنگامی که بردباری، ناتوانی شمرده شد و بیدادگری، باعث افتخار گردید و زمامداران فاجر و بدکار! و وزیران، ستمکار شدند و مأموران و مجریان عدالت، خیانت پیشه ساختند و گویندگان و قاریان قرآن، به فسق و گناه روی آوردند و شهادتهای دروغین در جامعه پدیدار شد و کارهای ناپسند و تهمتتراشیها و گناهکاری و تجاوزگری علنی گردید، انگاه که قرآن به صورت زیبایی چاپ و جلد و تزیین گردید و مسجدها آراسته شد و منارهها سر به آسمان سایید و اشرار مورد تجلیل قرار گرفتند و صفهای جماعت فشرده و دلها از هم دور شد و عهدها و پیمانها گسسته و آن وعده بزرگ نزدیک گردید و زنان به خاطر حرص به دنیا، در کسب و کار همسران خود شرکت کردند و به بازارها و مغازهها و کارخانهها سرازیر گشتند. صدای آواز فاسقان، همهجا پخش و به گوشها رسید و هرچه گفتند و خواندند از آنان پذیرفته شد. رهبری جامعهها به دست اراذل واگذاشته شد و با فاجر به خاطر ترس از شرارتش، مدارا گردید و دروغساز و دروغپرداز، تصدیق و تأیید شد و خیانتکار، امین شمرده شد. | *"[[صعصعة بن صوحان]]" بپا خاست و گفت: چه زمانی "دجّال" خواهد آمد؟ علی {{ع}} فرمود: "بنشین! خدا سخن تو را شنید و منظورت را دانست... برای خروج "دجّال" نشانهها و علایمی است که دستهدسته هرکدام پس از دیگری روی خواهد داد اگر میخواهی تو را از آنها آگاه سازم؟" صعصعة پاسخ داد: "آری! ای امیر مؤمنان!" فرمود: پس به خاطر بسپار و حفظ کن که اینها علایم و نشانههای آن است: هنگامی که مردم راه و رسم و فرهنگ و معنویت نماز را نابود ساختند و به پوسته آن قناعت کردند و ویژگی امانت و امانتداری را ضایع ساختند و دروغپردازی را روا شمردند و رباخوارگی و ربا را مباح دانستند و رشوه دادند و گرفتند و دین به دنیا فروختند و سفیهان و کمخردان را به اداره امور جامعه گماشتند و قطعرحم کردند و هواهای دل را پیروی کردند و ریختن خونها را آسان ساختند. هنگامی که بردباری، ناتوانی شمرده شد و بیدادگری، باعث افتخار گردید و زمامداران فاجر و بدکار! و وزیران، ستمکار شدند و مأموران و مجریان عدالت، خیانت پیشه ساختند و گویندگان و قاریان قرآن، به فسق و گناه روی آوردند و شهادتهای دروغین در جامعه پدیدار شد و کارهای ناپسند و تهمتتراشیها و گناهکاری و تجاوزگری علنی گردید، انگاه که قرآن به صورت زیبایی چاپ و جلد و تزیین گردید و مسجدها آراسته شد و منارهها سر به آسمان سایید و اشرار مورد تجلیل قرار گرفتند و صفهای جماعت فشرده و دلها از هم دور شد و عهدها و پیمانها گسسته و آن وعده بزرگ نزدیک گردید و زنان به خاطر حرص به دنیا، در کسب و کار همسران خود شرکت کردند و به بازارها و مغازهها و کارخانهها سرازیر گشتند. صدای آواز فاسقان، همهجا پخش و به گوشها رسید و هرچه گفتند و خواندند از آنان پذیرفته شد. رهبری جامعهها به دست اراذل واگذاشته شد و با فاجر به خاطر ترس از شرارتش، مدارا گردید و دروغساز و دروغپرداز، تصدیق و تأیید شد و خیانتکار، امین شمرده شد. | ||
*هنگامی که کنیزان آوازهخوان و رقاصهها و آلات لهو و موسیقی، به کار گرفته شد و نسلهای آخرین به نسلهای پیشین نفرین کردند و زنان بر زینها سوار شدند و تلاش کردند خود را شبیه مردان سازند و مردان نیز خود را در ظاهر و اخلاق بسان زنان ساختند، و شاهد بیآنکه از او شهادت بخواهند به دادگاه رفت و شهادت داد، و دیگری برخلاف حق و عدالت و بدون آگاهی، به خاطر رفاقت با کسی، به نفع او به دروغ گواهی کرد... آری! در این شرایط منحطّ و وخامتبارو گناهآلود جامعهها و تمدّنهای اسلامی و جهانی است که دجّال ظاهر میگردد و درآمدن شتاب میکند...<ref>کمال الدین، ج ۲، ص ۵۲۵ و ۵۲۶.</ref><ref>[[مجتبی تونهای|مجتبی تونهای]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص:۲۹۲.</ref>. | *هنگامی که کنیزان آوازهخوان و رقاصهها و آلات لهو و موسیقی، به کار گرفته شد و نسلهای آخرین به نسلهای پیشین نفرین کردند و زنان بر زینها سوار شدند و تلاش کردند خود را شبیه مردان سازند و مردان نیز خود را در ظاهر و اخلاق بسان زنان ساختند، و شاهد بیآنکه از او شهادت بخواهند به دادگاه رفت و شهادت داد، و دیگری برخلاف حق و عدالت و بدون آگاهی، به خاطر رفاقت با کسی، به نفع او به دروغ گواهی کرد... آری! در این شرایط منحطّ و وخامتبارو گناهآلود جامعهها و تمدّنهای اسلامی و جهانی است که دجّال ظاهر میگردد و درآمدن شتاب میکند...<ref>کمال الدین، ج ۲، ص ۵۲۵ و ۵۲۶.</ref><ref>[[مجتبی تونهای|مجتبی تونهای]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص:۲۹۲.</ref>. | ||
==دجال در موعودنامه== | |||
*از نشانههای ظهور، خروج دجّال است. "دجال" از ریشه "دجل" بهمعنای دروغگوی حیلهگر است. در زبان عربی بهمعنای آب طلا است و به همین علّت، افراد بسیار دروغگو که باطل را حق جلوه میدهند، دجّال نامیده میشوند. در روایات دجالها و دروغگویان فراوانی نام برده شده است. در برخی دوازده و در برخی سی، شصت و هفتاد دجال آمده است<ref>بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۰۹؛ کنز العمال، ج ۱۴، ص ۱۹۸.</ref>. از میان این دجّالها، فردی که در دروغگویی و حیلهگری سرآمد همه دجالان است و فتنه او از همه بزرگتر است، نشانه ظهور مهدی {{ع}}<ref>طبق کتب شیعه.</ref> و یا برپایی قیامت<ref>طبق کتب اهل تسنن.</ref> است. بر این اساس باید گفت دو نوع دجال داریم، یکی دجال حقیقی که پس از همه دجالها میآید و دیگری گروهی شیاد و دروغگو که به فریب مردم و گمراهی آنان دست میزنند. | |||
*دجّال در [[روایات]] اسلامی اینچنین توصیف شده است: "او دارای قدرت و تأثیر عجیبی است، چشم راست ندارد و چشم دیگرش در وسط پیشانی اوست و مانند ستاره صبح میدرخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است. داخل دریاها میشود و آفتاب با او میگردد. کوهی از طعام و نهری از آب همیشه با اوست. اسمان به دستور وی باران میدهد و زمین گیاه میرویاند. اختیار گنجهای زمین با اوست. مرده را زنده میکند. با صدای بلندی که تمام جهانیان صدای او را میشنوند، میگوید: من خدای بزرگ هستم که شما را آفریده و روزیرسان هستم، به سوی من بشتابید"<ref>بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۴ (به نقل از آخرین امید، داود الهامی، ص ۳۲۲).</ref>. وی از همهجا میگذرد و فقط در مکه و مدینه قدم نمیگذارد<ref>الزام الناصب، ص ۷۴.</ref>. بیشتر پیروان او از یهود و زنان و عربهای بیابانی است. اصل او را از اصفهان یا بجستان و یا خراسان گفتهاند<ref>آخرین امید، داود الهامی، ص ۳۲۳.</ref>. اصل داستان دجّال در کتابهای مقدس مسیحیان آمده و بارها واژه "دجال" در انجیل به کار رفته است. درباره دجال، صرفنظر از ویژگیهای او، چند احتمال وجود دارد: | |||
#دجّال، نام شخص معینی نیست. هرکسی که با ادعاهای پوچ و بیاساس و با توسّل به حیلهگری و نیرنگ، در صدد فریب مردم باشد، دجّال است. بر این اساس دجّالها خواهند بود و اینکه در روایات از دجّالهای فراوان (دوازده، سی، شصت و هفتاد) سخن به میان آمده، این احتمال را تقویت میکند. | |||
#فردی معین و مشخص بهعنوان "دجّال" در دوره غیبت، با همان ویژگیهایی که برای وی بیان شده، خروج میکند و مردم را به انحراف میکشاند. | |||
#این احتمال نیز وجود دارد که مراد از "دجّال"، همان سفیانی باشد که در کتابهای عامه، بیشتر بهعنوان "دجّال" و در کتابهای خاصه بهعنوان "سفیانی" آمده است<ref>غیبة طوسی، ص ۴۶۳.</ref>. | |||
#دجّال، کنایه از کفر جهانی و سیطره فرهنگ مادّی بر همه جهان است. استکبار، بهمعنای واقعی، دجّال است. استکبار خود را قیم ملتها میداند و با تکیه بر ثروت انبوه و قدرت عظیمی که در اختیار دارد، در همهجای زمین دخالت میکند و همه را به زیر سلطه خویش میآورد<ref>برترینهای فرهنگ مهدویت در مطبوعات، ص ۲۳۹.</ref>. موضوع دجّال، بیش از آن چه در روایات شیعه است، از طریق [[اهل سنت]] نقل شده است و قسمت عمده آن را "[[احمد بن حنبل]]" در کتاب مسند "ترمذی" در صحیح خود و "[[ابن ماجه]]" در سنن، و "مسلم" در صحیح، و "[[ابن اثیر]]" در نهایه از "[[عبدالله بن عمر]]" و "[[ابو سعید خدری]]" و "[[جابر بن عبدالله انصاری]]" نقل کردهاند<ref>آخرین امید، داود الهامی، ص ۳۲۳.</ref>. مرحوم صدوق در این زمینه میگوید: متعصّبین [[اهل سنت]]، اینگونه اخبار را تصدیق میکنند و آن را درباره دجّال و [[غیبت]] وی و زنده بودنش را در این مدّت طولانی روایت نمودهاند که در [[آخر الزمان]] خروج میکند، ولی درباره قائم باور نمیکنند که او مدت طولانی غائب میشود، آنگاه آشکار میگردد و جهان را پر از عدل و داد میکند، چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد، با اینکه پیامبر {{صل}} و امامان {{عم}} از این موضوع، صریحاً سخن گفتهاند<ref>بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۰۰.</ref>. همچنین موضوع دجال، اختصاص به اسلام ندارد، بلکه ریشه داستان دجال را باید در کتاب مقدس مسیحیان جستوجو کرد. در رساله اول یوحنا نوشته است: "دروغگو کیست، جز آنکه مسیح بودن عیسی را انکار کند، ان دجّال است که پدر و پسر را انکار مینماید"<ref>رساله یوحنا، باب ۲، آیه ۲۲.</ref><ref>[[مجتبی تونهای|مجتبی تونهای]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص:۳۱۸.</ref>. | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||