←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
==[[طلاق]] در [[شرایع]] و [[ملل]] پیشین== | ==[[طلاق]] در [[شرایع]] و [[ملل]] پیشین== | ||
[[ازدواج]] و طلاق میان [[ملتها]] و شرایع پیشین وجود داشته است؛ از جمله در [[قانون]] حمورابی در حدود ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد طلاق وجود داشته و مرد و [[زن]] هرچند بهگونه نامساوی، [[اختیار]] طلاق و جدایی از یکدیگر را داشتهاند. در این قانون مرد برخلاف زن، بیدلیل و نیاز به [[حاکم]]، [[حق]] داشت زن خود را طلاق دهد؛ ولی زن در طلاق نیاز به عذری توجیهپذیر و نیز کمک قانون داشت<ref>موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۲، ص۲۳۱ - ۲۳۲.</ref>. در [[مصر]] قدیم، نخست حق طلاق در اختیار [[زنان]] بود؛ ولی در عصرهای بعد این حق به مردان داده شد و آنان به دلخواه میتوانستند زنان خود را طلاق دهند<ref>موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۲، ص۲۳۱.</ref>. در یونان قدیم نیز این حق برای مردان بود و آنان به هر دلیلی میتوانستند زنان خود را طلاق دهند؛ اما در صورت [[نازایی]] یا [[انحراف]] و [[خیانت]] زن، به این قانون شدیدتر عمل میشد<ref>موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۲، ص۲۳۴ - ۲۳۵.</ref>. طلاق در [[شرایع الهی]] نیز بوده است؛ از جمله در برخی نقلها آمده است که [[حضرت ابراهیم]] به فرزندش اسماعیل سفارش کرد همسرش را به سبب برخی [[صفات ناپسند]] طلاق دهد و همسری دیگر برگزیند و آن حضرت به این توصیه عمل کرد و پس از طلاق [[همسر]] خود، با زنی دیگر ازدواج کرد<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص۲۶ - ۲۷؛ البدایة و النهایه، ج ۱، ص۱۷۹؛ بحار الانوار، ج ۱۲، ص۸۴ - ۸۵.</ref>. در [[شریعت حضرت موسی]] نیز طلاق [[مشروع]] بود. در این [[شریعت]] مرد حق داشت در صورت وجود عیبی در زن او را طلاق دهد؛ ولی موظف بود در این باره نوشتهای به زن بدهد؛ همچنین در صورت ازدواج زن مطلَّقه با فردی دیگر و مردن شوهر دوم یا طلاق گرفتن زن از او، شوهر نخست [[حق ازدواج]] مجدد با او ([[همسر]] نخست) را نداشت<ref>کتاب مقدس، سفر تثنیه: ۲۴: ۱-۴.</ref>. بر پایه نقلی دیگر، [[طلاق]] [[بردگان]] یا [[زنان]] در ازدواجهای پنهانی آسانتر از زنان [[آزاد]] و رسمی مردان بود<ref>قاموس الکتاب المقدس، ص۴۶۴.</ref>. در مقابل، در [[عهد جدید]]، طلاق بسیار [[نکوهش]] و از آن [[نهی]] شده است. در گزارشهایی منسوب به عیسیآمده است که [[زن]] و شوهر از [[زمان]] [[خلقت]]، [[قرین]] یکدیگر قرار داده شدهاند؛ بهگونهای که آنان [[حق]] ترک [[والدین]] خود را دارند؛ ولی حق جدایی از یکدیگر را ندارند<ref>کتاب مقدس، انجیل متی، ۱۹: ۴ - ۵؛ انجیل مرقس، ۱۰: ۶ - ۷؛ رسالة الی اهل افسس، ۵: ۳۱.</ref> و کسی که همسرش را جز در صورت ارتکاب [[فحشا]] [[طلاق]] دهد، او را در معرض [[زنا]] قرار داده است و کسی که با مطلَّقه [[ازدواج]] کند زنا کرده است<ref>کتاب مقدس، انجیل متی، ۵: ۳۱ -۳۲؛ انجیل مرقس، ۱۰: ۱۱ -۱۲.</ref>. بر اساس آموزههای یادشده برخی از فرقههای [[مسیحیت]]، طلاق را به طور کلی [[حرام]] دانسته و برخی دیگر در مواردی خاص جایز شمردهاند<ref>موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۱، ص۲۴۶-۲۴۱.</ref>؛ اما در عصرهای بعد، [[پیروان]] این [[شرایع]] به آموزههای یادشده پایبند نماندند و طلاق میان آنان بسیار رواج یافت؛ بهگونهای که در عصر حاضر پدیده طلاق از [[مشکلات]] بزرگ آنهاست<ref>موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۶، ص۲۵۴-۲۴۶ طلاق یا فاجعه انحلال خانواده، ص۸۳.</ref>. [[قرآن کریم]] نیز در آیهای به وقوع طلاق میان زن و شوهر در عصر [[حضرت سلیمان]] با استفاده از [[سحر]] اشاره کرده است<ref>الفتاوی الکبری، ج ۳، ص۲۱۱، ۲۷۵؛ الفقه علی المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت، ج ۵، ص۶۸۸.</ref>:{{متن قرآن|فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَزَوْجِهِۦ}}<ref>{{متن قرآن|وَٱتَّبَعُوا۟ مَا تَتْلُوا۟ ٱلشَّيَـٰطِينُ عَلَىٰ مُلْكِ سُلَيْمَـٰنَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَـٰنُ وَلَـٰكِنَّ ٱلشَّيَـٰطِينَ كَفَرُوا۟ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحْرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَـٰرُوتَ وَمَـٰرُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌۭ فَلَا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَزَوْجِهِۦ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا۟ لَمَنِ ٱشْتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ مِنْ خَلَـٰقٍۢ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا۟ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ}}«و ([[یهودیان]]) از آنچه [[شیطانها]] در [[فرمانروایی]] سلیمان (به گوش این و آن) میخواندند (که سلیمان [[جادوگر]] است)؛ [[پیروی]] کردند. و سلیمان [[کفر]] نورزید ولی شیطانها [[کافر]] شدند که به [[مردم]] [[جادو]] میآموختند و نیز آنچه را بر دو [[فرشته]] [[هاروت و ماروت]] در ([[سرزمین]]) [[بابل]] فرو فرستاده شده بود در حالی که این دو به هیچکس [[آموزشی]] نمیدادند مگر که میگفتند: ما تنها (ابزار) آزمونیم پس (با بکارگیری جادو) کافر مشو! اما (مردم) از آن دو چیزی را میآموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی میافکنند- در حالی که جز به [[اذن خداوند]] به کسی [[زیان]] نمیرساندند- چیزی را میآموختند که به آنان زیان میرسانید و برای آنها سودی نداشت و خوب میدانستند که هر کس خریدار آن باشد در [[جهان واپسین]] بهرهای ندارد و خود را به بد چیزی فروختند، اگر میدانستند» [[سوره بقره]]، [[آیه]] ۱۰۲.</ref>. بر پایه نقلی، پس از [[رحلت]] [[حضرت سلیمان]] بر اثر رواج [[سحر]]، [[خداوند]] دو فرشته را به نامهای هاروت و ماروت فرستاد تا با [[آموختن]] سحر به مردم با [[جادوگران]] و [[شیاطین]] مقابله کنند؛ ولی برخی از [[یهودیان]] با استفاده نابجا از سحر، آن را در راههای [[باطل]] همچون جدا کردن [[زن]] از شوهر خود به کار گرفتند<ref>مجمع البیان، ج ۱، ص۳۳۲-۳۲۷؛ المیزان، ج ۱، ص۲۳۵.</ref>؛ با این شیوه که با سحر در [[دل]] زن و شوهر [[کینه]] و [[دشمنی]] میافکندند یا یکی از آنها را به کفر میکشاندند و از این راه اسباب جدایی آنها را فراهم میکردند<ref> احکام القرآن، جصاص، ج ۱، ص۶۹-۷۱؛ مجمع البیان، ج ۱، ص۳۳۲؛ التفسیر الکبیر، ج ۳، ص۲۲۱.</ref>. برخی برآناند که از جمله [[قوانین]] [[شریعت]] سلیمان آن بود که هرکس سحر میآموخت باید از همسرش جدا میشد<ref>التبیان، ج ۱، ص۳۷۸؛ فقه الصادق، ج ۱۴، ص۳۰۲-۳۰۳.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۰۵.</ref> | [[ازدواج]] و طلاق میان [[ملتها]] و شرایع پیشین وجود داشته است؛ از جمله در [[قانون]] حمورابی در حدود ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد طلاق وجود داشته و مرد و [[زن]] هرچند بهگونه نامساوی، [[اختیار]] طلاق و جدایی از یکدیگر را داشتهاند. در این قانون مرد برخلاف زن، بیدلیل و نیاز به [[حاکم]]، [[حق]] داشت زن خود را طلاق دهد؛ ولی زن در طلاق نیاز به عذری توجیهپذیر و نیز کمک قانون داشت<ref>موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۲، ص۲۳۱ - ۲۳۲.</ref>. در [[مصر]] قدیم، نخست حق طلاق در اختیار [[زنان]] بود؛ ولی در عصرهای بعد این حق به مردان داده شد و آنان به دلخواه میتوانستند زنان خود را طلاق دهند<ref>موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۲، ص۲۳۱.</ref>. در یونان قدیم نیز این حق برای مردان بود و آنان به هر دلیلی میتوانستند زنان خود را طلاق دهند؛ اما در صورت [[نازایی]] یا [[انحراف]] و [[خیانت]] زن، به این قانون شدیدتر عمل میشد<ref>موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۲، ص۲۳۴ - ۲۳۵.</ref>. طلاق در [[شرایع الهی]] نیز بوده است؛ از جمله در برخی نقلها آمده است که [[حضرت ابراهیم]] به فرزندش اسماعیل سفارش کرد همسرش را به سبب برخی [[صفات ناپسند]] طلاق دهد و همسری دیگر برگزیند و آن حضرت به این توصیه عمل کرد و پس از طلاق [[همسر]] خود، با زنی دیگر ازدواج کرد<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص۲۶ - ۲۷؛ البدایة و النهایه، ج ۱، ص۱۷۹؛ بحار الانوار، ج ۱۲، ص۸۴ - ۸۵.</ref>. در [[شریعت حضرت موسی]] نیز طلاق [[مشروع]] بود. در این [[شریعت]] مرد حق داشت در صورت وجود عیبی در زن او را طلاق دهد؛ ولی موظف بود در این باره نوشتهای به زن بدهد؛ همچنین در صورت ازدواج زن مطلَّقه با فردی دیگر و مردن شوهر دوم یا طلاق گرفتن زن از او، شوهر نخست [[حق ازدواج]] مجدد با او ([[همسر]] نخست) را نداشت<ref>کتاب مقدس، سفر تثنیه: ۲۴: ۱-۴.</ref>. بر پایه نقلی دیگر، [[طلاق]] [[بردگان]] یا [[زنان]] در ازدواجهای پنهانی آسانتر از زنان [[آزاد]] و رسمی مردان بود<ref>قاموس الکتاب المقدس، ص۴۶۴.</ref>. در مقابل، در [[عهد جدید]]، طلاق بسیار [[نکوهش]] و از آن [[نهی]] شده است. در گزارشهایی منسوب به عیسیآمده است که [[زن]] و شوهر از [[زمان]] [[خلقت]]، [[قرین]] یکدیگر قرار داده شدهاند؛ بهگونهای که آنان [[حق]] ترک [[والدین]] خود را دارند؛ ولی حق جدایی از یکدیگر را ندارند<ref>کتاب مقدس، انجیل متی، ۱۹: ۴ - ۵؛ انجیل مرقس، ۱۰: ۶ - ۷؛ رسالة الی اهل افسس، ۵: ۳۱.</ref> و کسی که همسرش را جز در صورت ارتکاب [[فحشا]] [[طلاق]] دهد، او را در معرض [[زنا]] قرار داده است و کسی که با مطلَّقه [[ازدواج]] کند زنا کرده است<ref>کتاب مقدس، انجیل متی، ۵: ۳۱ -۳۲؛ انجیل مرقس، ۱۰: ۱۱ -۱۲.</ref>. بر اساس آموزههای یادشده برخی از فرقههای [[مسیحیت]]، طلاق را به طور کلی [[حرام]] دانسته و برخی دیگر در مواردی خاص جایز شمردهاند<ref>موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۱، ص۲۴۶-۲۴۱.</ref>؛ اما در عصرهای بعد، [[پیروان]] این [[شرایع]] به آموزههای یادشده پایبند نماندند و طلاق میان آنان بسیار رواج یافت؛ بهگونهای که در عصر حاضر پدیده طلاق از [[مشکلات]] بزرگ آنهاست<ref>موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۶، ص۲۵۴-۲۴۶ طلاق یا فاجعه انحلال خانواده، ص۸۳.</ref>. [[قرآن کریم]] نیز در آیهای به وقوع طلاق میان زن و شوهر در عصر [[حضرت سلیمان]] با استفاده از [[سحر]] اشاره کرده است<ref>الفتاوی الکبری، ج ۳، ص۲۱۱، ۲۷۵؛ الفقه علی المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت، ج ۵، ص۶۸۸.</ref>:{{متن قرآن|فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَزَوْجِهِۦ}}<ref>{{متن قرآن|وَٱتَّبَعُوا۟ مَا تَتْلُوا۟ ٱلشَّيَـٰطِينُ عَلَىٰ مُلْكِ سُلَيْمَـٰنَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَـٰنُ وَلَـٰكِنَّ ٱلشَّيَـٰطِينَ كَفَرُوا۟ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحْرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَـٰرُوتَ وَمَـٰرُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌۭ فَلَا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَزَوْجِهِۦ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا۟ لَمَنِ ٱشْتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ مِنْ خَلَـٰقٍۢ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا۟ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ}}«و ([[یهودیان]]) از آنچه [[شیطانها]] در [[فرمانروایی]] سلیمان (به گوش این و آن) میخواندند (که سلیمان [[جادوگر]] است)؛ [[پیروی]] کردند. و سلیمان [[کفر]] نورزید ولی شیطانها [[کافر]] شدند که به [[مردم]] [[جادو]] میآموختند و نیز آنچه را بر دو [[فرشته]] [[هاروت و ماروت]] در ([[سرزمین]]) [[بابل]] فرو فرستاده شده بود در حالی که این دو به هیچکس [[آموزشی]] نمیدادند مگر که میگفتند: ما تنها (ابزار) آزمونیم پس (با بکارگیری جادو) کافر مشو! اما (مردم) از آن دو چیزی را میآموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی میافکنند- در حالی که جز به [[اذن خداوند]] به کسی [[زیان]] نمیرساندند- چیزی را میآموختند که به آنان زیان میرسانید و برای آنها سودی نداشت و خوب میدانستند که هر کس خریدار آن باشد در [[جهان واپسین]] بهرهای ندارد و خود را به بد چیزی فروختند، اگر میدانستند» [[سوره بقره]]، [[آیه]] ۱۰۲.</ref>. بر پایه نقلی، پس از [[رحلت]] [[حضرت سلیمان]] بر اثر رواج [[سحر]]، [[خداوند]] دو فرشته را به نامهای هاروت و ماروت فرستاد تا با [[آموختن]] سحر به مردم با [[جادوگران]] و [[شیاطین]] مقابله کنند؛ ولی برخی از [[یهودیان]] با استفاده نابجا از سحر، آن را در راههای [[باطل]] همچون جدا کردن [[زن]] از شوهر خود به کار گرفتند<ref>مجمع البیان، ج ۱، ص۳۳۲-۳۲۷؛ المیزان، ج ۱، ص۲۳۵.</ref>؛ با این شیوه که با سحر در [[دل]] زن و شوهر [[کینه]] و [[دشمنی]] میافکندند یا یکی از آنها را به کفر میکشاندند و از این راه اسباب جدایی آنها را فراهم میکردند<ref> احکام القرآن، جصاص، ج ۱، ص۶۹-۷۱؛ مجمع البیان، ج ۱، ص۳۳۲؛ التفسیر الکبیر، ج ۳، ص۲۲۱.</ref>. برخی برآناند که از جمله [[قوانین]] [[شریعت]] سلیمان آن بود که هرکس سحر میآموخت باید از همسرش جدا میشد<ref>التبیان، ج ۱، ص۳۷۸؛ فقه الصادق، ج ۱۴، ص۳۰۲-۳۰۳.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۰۵.</ref> | ||
==[[طلاق]] در [[جاهلیت]]== | |||
در جاهلیت نیز طلاق با شیوهها و انواعی وجود داشت که یکی از شیوههای یادشده همان طلاق رایج در [[شرایع]] [[توحیدی]] بود<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۰۲؛ التفسیر الکاشف، ج ۱، ص۳۴۶.</ref> که انحرافاتی در آن پدید آورده بودند؛ مانند اینکه طلاق یادشده شمار خاصی نداشت و مرد میتوانست تا ۱۰۰۰ بار نیز همسرش را طلاق دهد<ref>التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۰۲؛ التفسیر الوسیط، زحیلی، ج ۱، ص۱۲۵.</ref>؛ به این صورت که شوهر همسرش را طلاق میداد و پیش از تمام شدن عده به او [[رجوع]] و این عمل را بارها تکرار میکرد، از این رو در [[صدر اسلام]] زنی به سبب طلاق و رجوع مکرر شوهر نزد [[پیامبر]] [[شکایت]] کرد که [[خداوند]] با [[نزول]] آیاتی طلاق با [[حق]] رجوع را تنها در دو طلاق منحصر دانست<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۳؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۷۶؛ احکام القرآن، ابن عربی، ج ۱، ص۲۵۷ - ۲۵۸.</ref>:{{متن قرآن|ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ}}<ref>{{متن قرآن|ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ}}«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان دادهاید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود میدهد (و شوهر میستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.</ref> و ضمن [[نهی]] مردان از نگه داشتن [[زنان]] به قصد اضرار، این عمل را [[ظلم]] و استهزای [[آیات الهی]] شمرد<ref>التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۱۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۵۶؛ الدر المنثور، ج ۱، ص۲۸۶.</ref>:{{متن قرآن|وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ...وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًۭا}}<ref>{{متن قرآن|وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًۭا وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَآ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلْكِتَـٰبِ وَٱلْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِۦ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ}}«و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید و یا به نیکی رها کنید و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید و هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است و آیات خداوند را به ریشخند نگیرید و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان میدهد؛ و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.</ref>. در [[شأن نزول آیه]] نقل شده است که در [[روزگار جاهلی]] شوهران [[زنان]] را [[طلاق]] میدادند. سپس با این توجیه که قصد آنان [[بازی]] و [[شوخی]] بوده به آنان [[رجوع]] میکردند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۱۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۵۶.</ref>. [[قرآن کریم]] در آیهای دیگر [[مسلمانان]] را از [[سختگیری]] بر زنان به قصد پسگرفتن برخی [[اموال]] داده شده به آنان [[نهی]] کرده است<ref>جامع البیان، ج ۴، ص۴۰۸ - ۴۰۹؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۵۰؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۱۱.</ref>:{{متن قرآن|وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ}}<ref>{{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُوا۟ ٱلنِّسَآءَ كَرْهًۭا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّآ أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَيَجْعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا}}«ای [[مؤمنان]]! بر شما [[حلال]] نیست که از [[زنان]] بر خلاف میل آنان (با نگه داشتن در [[نکاح]] خود) [[میراث]] [[برید]] و برای آنکه (با [[طلاق]] [[خلع]]) برخی از آنچه بدیشان دادهاید باز برید، با آنان [[سختگیری]] نکنید مگر آنکه به [[زشتکاری]] آشکاری دست یازیده باشند و با آنان شایسته [[رفتار]] کنید و اگر ایشان را نمیپسندید (بدانید) بسا چیزی را [[ناپسند]] میدارید و [[خداوند]] در آن خیری بسیار نهاده است» [[سوره]] نسا، [[آیه]] ۱۹.</ref> طبق نقلی، آیه به یکی از [[عادات]] [[قبیله قریش]] در [[دوران جاهلی]] اشاره دارد که زنان خود را مشروط به داشتن [[اجازه]] در [[ازدواج]] مجدد آنان طلاق میدادند و طبق این شرط، هنگام ازدواج مجدد [[همسران]]، از آنان اموالی میخواستند<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۴۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص۲۱۱؛ الدر المنثور، ج ۲، ص۱۳۲.</ref>. افزون بر این، در این دوران گاه مردانی که قصد ازدواج مجدد داشتند، زنان خود را به ارتکاب [[کارهای ناشایست]] متهم میکردند تا مَهْر آنان را تملک کنند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۱۳؛ تقریب القرآن الی الاذهان، ج ۱، ص۴۵۶.</ref>:{{متن قرآن|وَإِنْ أَرَدتُّمُ ٱسْتِبْدَالَ زَوْجٍۢ مَّكَانَ زَوْجٍۢ...فَلَا تَأْخُذُوا۟ مِنْهُ شَيْـًٔا أَتَأْخُذُونَهُۥ بُهْتَـٰنًۭا وَإِثْمًۭا مُّبِينًۭا}}<ref>«و اگر بر آن بودید که همسری جایگزین همسری (که دارید) کنید، و به یکی از ایشان دارایی فراوانی داده بودهاید، چیزی از آن را باز مگیرید، آیا با دروغ بافتن و گناهی آشکار آن را باز میستانید!» سوره نسا، آیه ۲۰.</ref>. همچنین گاه زنان برای تسریع در ازدواج یا [[الحاق]] فرزند خود به شوهر جدید، [[حیض]] یا بارداری خود را [[کتمان]] میکردند<ref>جامع البیان، ج ۲، ص۶۰۹؛ مجمع البیان، ج ۲، ص۹۹؛ التفسیر الوسیط، زحیلی، ج ۱، ص۱۲۳.</ref> که [[قرآن]] آنان را از این کار نیز [[نهی]] کرده است:{{متن قرآن|وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِىٓ أَرْحَامِهِنَّ}}<ref>«و زنان طلاق داده باید تا سه پاکی (از حیض) خویشتن، انتظار کشند و اگر ایمان به خداوند و روز بازپسین دارند پنهان داشتن آنچه خداوند در زهدانشان آفریده است برای آنان روا نیست و اگر شوهرانشان سر آشتی دارند به باز آوردن آنان در این حال سزاوارترند و زنان را بر مردان، حقّ شایستهای است چنان که مردان را بر زنان؛ و مردان را بر آنان، به پایهای برتری است و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره بقره، آیه ۲۲۸.</ref> در روایتی نقل شده است که بر اساس [[عادت]] یادشده، مردی از [[قبیله اشجع]] پس از [[طلاق]] دادن همسرش، از [[ازدواج]] مجدد او و [[الحاق]] فرزندش به شوهر جدید اظهار [[نگرانی]] کرد که [[آیه]] یادشده نازل شد و [[زنان]] را از این عمل [[نهی]] کرد<ref>تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۱۸ - ۱۱۹.</ref>. از جمله طلاقهای دیگر رایج در این عصر، طلاق ظِهار بود. در اینگونه طلاق، شوهر با [[تشبیه]] [[همسر]] به مادر یا یکی از [[محارم]] نَسَبی یا سببی و با تعابیری همچون{{عربی|ظَهْرُکِ کَظَهْرِ أُمی أو أُخْتِی}} آمیزش با او را بر خود [[حرام]] میکرد. براین اساس در [[صدر اسلام]] همسر یکی از [[مسلمانان]] که با [[پیروی]] از [[قانون]] یادشده از سوی شوهرش ظهار شده بود، نزد پیامبراز این عمل [[شکایت]] کرد که [[آیات]] آغازین [[سوره مجادله]] فرود آمدند و ضمن [[نفی]] شباهت یادشده، این عمل را منکَر و [[قول زور]] شمردند<ref>جامع البیان، ج ۲۸، ص۹ - ۱۰؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۸۸؛ المیزان، ج ۱۹، ص۱۷۸.</ref>: {{متن قرآن|قَدْ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوْلَ ٱلَّتِى تُجَـٰدِلُكَ فِى زَوْجِهَا وَتَشْتَكِىٓ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌۢ بَصِيرٌ * ٱلَّذِينَ يُظَـٰهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَآئِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَـٰتِهِمْ إِنْ أُمَّهَـٰتُهُمْ إِلَّا ٱلَّـٰٓـِٔى وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَرًۭا مِّنَ ٱلْقَوْلِ وَزُورًۭا وَإِنَّ ٱللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌۭ}}<ref>«خداوند، سخن زنی را که با تو درباره همسرش چالش داشت و به خداوند شکوه میکرد شنیده است و خداوند گفت و گوی شما را میشنود که خداوند، شنوایی بیناست * کسانی از شما که زنان خود را ظهار میکنند، آن زنان، مادران آنان نیستند، مادرانشان جز کسانی که آنان را زادهاند نمیباشند و اینان بیگمان سخنی ناپسند و نادرست میگویند و باری، خداوند به یقین در گذرندهای آمرزنده است» سوره مجادله، آیه ۱-۲.</ref>. به نظر برخی، ظهار محکمترین و شدیدترین گونه [[طلاق]] در [[جاهلیت]] بود که پس از وقوع آن، [[زن]] برای همیشه بر [[مرد]] [[حرام]] میشد<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۹، ص۲۶۲؛ الدر المنثور، ج ۶، ص۱۸۱.</ref>. (=> ظهار) [[طلاق]] دیگر رایج در این عصر، طلاق ایلاء بود<ref>روض الجنان، ج ۳، ص۲۵۵؛ عمدة القاری، ج ۲۰، ص۲۸۱؛ کشاف القناع، ج ۵، ص۴۰۹ - ۴۱۰.</ref> که بر پایه آن شوهرانی که به همسرانشان علاقهای نداشتند و از سوی دیگر نمیخواستند همسرانشان با دیگری [[ازدواج]] کنند، [[سوگند]] یاد میکردند که برای یک یا دو سال یا همیشه با آنان آمیزش نکنند. این [[سنت]] در آغاز [[ظهور اسلام]] نیز رواج داشت که [[خداوند]] با [[نزول آیات]] ۲۲۶ و ۲۲۷ [[سوره بقره]] مدت سوگند یادشده را محدود به ۴ ماه و سپس ایلاء کنندگان را [[مکلف]] کرد تا به [[زندگی]] باز گردند یا [[همسر]] خود را طلاق دهند<ref>اسباب النزول، واحدی، ص۴۹؛ روض الجنان، ج ۳، ص۲۵۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۸۵.</ref>:{{متن قرآن|لِّلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍۢ فَإِن فَآءُو فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ * وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَـٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ}}<ref>«کسانی که سوگند میخورند با همسران خود آمیزش نکنند، باید چهار ماه انتظار کشند، پس اگر بازگشتند خداوند آمرزندهای بخشاینده است * و اگر آهنگ طلاق کردند بیگمان خداوند شنوایی داناست» سوره بقره، آیه ۲۲۶-۲۲۷.</ref>. افزون بر این، در [[جاهلیت]] فرزندخوانده، فرزند [[حقیقی]] به شمار میرفت، از این رو در صورت ازدواج فرزندخوانده با زنی و طلاق دادن وی، آنان ازدواج با مطلَّقه او را [[حرام]] میشمردند. براین اساس، [[اسلام]] برای [[ابطال]] این سنت [[باطل]] [[جاهلی]] به [[پیامبر اکرم]] [[فرمان]] داد تا با مطلَّقه فرزندخوانده خود ازدواج کند<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۱۶۴؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، ج ۲، ص۵۴۷.</ref>:{{متن قرآن|فَلَمَّا قَضَىٰ زَيْدٌۭ مِّنْهَا وَطَرًۭا زَوَّجْنَـٰكَهَا لِكَىْ لَا يَكُونَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌۭ فِىٓ أَزْوَٰجِ أَدْعِيَآئِهِمْ إِذَا قَضَوْا۟ مِنْهُنَّ وَطَرًۭا وَكَانَ أَمْرُ ٱللَّهِ مَفْعُولًۭا}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده) و از خداوند پروا کن و چیزی را که خداوند آشکار کننده آن بود در دل نگه میداشتی و از مردم میترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجامیافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷.</ref>. همچنین بر خلاف عموم [[زنان]] که در [[جاهلیت]] از [[حقوق]] خود [[محروم]] بودند، زنان خانوادههای اشراف امتیازاتی ویژه داشتند؛ مانند [[حق]] واگذاری [[اختیار]] [[طلاق]] به زنان در صورت [[ناخرسندی]] از شوهر یا [[بدرفتاری]] شوهران با آنان<ref>احکام الاسرة فی الجاهلیة و الاسلام، ص۱۳۰.</ref>. براین اساس، نقل شده که [[ماویه]] [[همسر]] حاتم طائی از شوهرش طلاق گرفت و با مردی دیگر [[ازدواج]] کرد<ref>الاغانی، ج ۱۷، ص۲۴۷؛ احکام الاسره فی الجاهلیة و الاسلام، ص۱۳۱.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۰۶.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||