بدون خلاصۀ ویرایش
(←پانویس) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
[[جهانبینی]] [[معتقد]] به خدای غیر فعال یا [[سکولاریزم دینی]]، [[خدا]] و سپس [[دین]] را از صحنۀ [[زندگی]] کنار میگذارد و [[معتقد]] است که [[خدا]] و [[دین خدا]] نباید در امور [[بشر]] دخالت کنند؛ زیرا دخالت [[خدا]] در امور مخلوقات به طور عموم، در همان لحظههای نخستین [[آفرینش]] به پایان رسیده و [[خدا]] پس از [[آفرینش جهان]] و [[انسان]]، همه را به حال خود واگذاشته و خود به استراحت مطلق | [[جهانبینی]] [[معتقد]] به خدای غیر فعال یا [[سکولاریزم دینی]]، [[خدا]] و سپس [[دین]] را از صحنۀ [[زندگی]] کنار میگذارد و [[معتقد]] است که [[خدا]] و [[دین خدا]] نباید در امور [[بشر]] دخالت کنند؛ زیرا دخالت [[خدا]] در امور مخلوقات به طور عموم، در همان لحظههای نخستین [[آفرینش]] به پایان رسیده و [[خدا]] پس از [[آفرینش جهان]] و [[انسان]]، همه را به حال خود واگذاشته و خود به استراحت مطلق پناه برده است. | ||
نتیجۀ این [[جهانبینی]] در عرصۀ [[سیاست]]، [[جدایی دین از سیاست]] است. بنابر این طرز [[تفکر]]، [[دین]] نباید به عرصههای مربوط به [[زندگی دنیوی]] [[انسان]] کاری داشته باشد. بنابراین، [[دین]] از [[سیاست]] جداست، و [[دین]] و نهادها و شخصیتهای [[دینی]] باید از حوزۀ [[سیاست]] و به طور عموم، دخالت در [[زندگی دنیوی]] [[بشر]] برون نگهداشته شوند. | نتیجۀ این [[جهانبینی]] در عرصۀ [[سیاست]]، [[جدایی دین از سیاست]] است. بنابر این طرز [[تفکر]]، [[دین]] نباید به عرصههای مربوط به [[زندگی دنیوی]] [[انسان]] کاری داشته باشد. بنابراین، [[دین]] از [[سیاست]] جداست، و [[دین]] و نهادها و شخصیتهای [[دینی]] باید از حوزۀ [[سیاست]] و به طور عموم، دخالت در [[زندگی دنیوی]] [[بشر]] برون نگهداشته شوند. | ||
این طرز [[تفکر]] از دوران رنسانس و در نتیجۀ عملکرد بد | این طرز [[تفکر]] از دوران رنسانس و در نتیجۀ عملکرد بد کلیسا در قرون وسطی در اروپا شایع شد و بر این اساس، تعداد کثیری از فلاسفۀ اروپا با دستآویز قراردادن [[تاریخ]] سیاه [[مدیریت]] [[سیاسی]] کلیسا در قرون وسطی و بر اساس همان تفکری که قبلاً اشاره کردیم، مبنی بر پندار "[[دین]] مساوی با [[مسیحیت]] است" و "[[رهبری سیاسی]] [[دینی]] به معنای [[رهبری سیاسی]] کلیساست" دخالت [[دین]] را در [[شئون]] [[سیاسی]]، منشأ [[ظلم]] و [[استبداد]] [[سیاسی]] برشمردند و در نهایت به جدایی [[دین]] به طور مطلق از [[سیاست]]، و ممنوعیت دخالت [[رهبران]] [[دینی]] در امور و [[شئون]] [[سیاسی]] [[مردم]] قائل شدند. | ||
این طرز [[تفکر]] به تدریج به [[جهان اسلام]] نیز منتقل گردید. برخی از متفکران [[جهان اسلام]] نیز وقتی با [[ستم]] و [[استبداد]] [[نظام]] [[خلافت]] روبرو شدند، [[جور]] و [[ستم]] [[خلفای اموی]] و | این طرز [[تفکر]] به تدریج به [[جهان اسلام]] نیز منتقل گردید. برخی از متفکران [[جهان اسلام]] نیز وقتی با [[ستم]] و [[استبداد]] [[نظام]] [[خلافت]] روبرو شدند، [[جور]] و [[ستم]] [[خلفای اموی]] و عباسی و سپس عثمانی را مشاهده کردند؛ این مدعیان [[خلافت]] را که مدّعی [[خلافت اسلامی]] و [[جانشینی رسول خدا]] {{صل}} بودند، در این مدعا صادق و [[راستگو]] پنداشتند و بر این اساس، [[گناه]] [[ظلم و جور]] این [[مدّعیان دروغین]] [[جانشینی رسول خدا]] {{صل}} را به پای [[اسلام]] و [[خدا]] و [[رسول خدا]] {{صل}} نوشتند و لهذا با اصل دخالت [[خدا]] و [[رسول خدا]] {{صل}} و [[دین]] در امر [[سیاست]] به [[مخالفت]] برخاستند. | ||
اندیشۀ [[جدایی دین از سیاست]] در میان [[جوامع اسلامی]]، عمدتاً در آغاز | اندیشۀ [[جدایی دین از سیاست]] در میان [[جوامع اسلامی]]، عمدتاً در آغاز فروپاشی [[خلافت]] عثمانی شیوع یافت و نخستین کسی که [[پرچم]] [[جدایی دین از سیاست]] را در اندیشۀ [[اسلامی]] برافراشت، شیخ [[علی عبدالرازق]] از شیوخ جامعۀ الأزهر [[مصر]] بود که با انتشار [[کتاب]] "الإسلام و أصول الحکم" در سال ۱۹۲۵ میلادی، نظریۀ [[جدایی دین از سیاست]] و سیاسی نبودن [[دین اسلام]] و نیز الهی نبودن [[زمامداری]] [[رسول اکرم]] {{صل}} و خلفای او را مطرح ساخت. نامبرده در کتاب مذکور در یکجا میگوید: "همۀ آنچه [[اسلام]] [[تشریع]] کرده و [[پیامبر]] [[مسلمانان]] را ملزم به آن فرموده است از نظامها و قواعد و [[آداب]] به هیچ وجه نه از روشهای [[حکومت]] [[سیاسی]]، و نه از نظامهای [[دولت]] مدنی بوده است"<ref>{{عربی|إنّ كل ما شرعه الإسلام و أخذ به النبي المسلمين من انظمة و قواعد و آداب لم يكن في شيء كثير ولا قليل من أساليب الحكم السياسي ولا من أنظمة الدولة المدنية}}علی عبدالرازق، الإسلام و أصول الحکم، ص۱۷۱.</ref>. | ||
و نیز میگوید: "تمام آنچه [[اسلام]] آورده از [[عقاید]] و معاملات و [[آداب]] و کیفرها، همگی [[احکام شرعی]] [[دینی]] خالصاند"<ref>{{عربی|إن كل ما جاء به الإسلام من عقائد و معاملات و آداب و عقوبات فإنما هو شرع ديني خالص}}؛ علی عبدالرازق، الإسلام و أصول الحکم، ص۱۷۱.</ref>. | و نیز میگوید: "تمام آنچه [[اسلام]] آورده از [[عقاید]] و معاملات و [[آداب]] و کیفرها، همگی [[احکام شرعی]] [[دینی]] خالصاند"<ref>{{عربی|إن كل ما جاء به الإسلام من عقائد و معاملات و آداب و عقوبات فإنما هو شرع ديني خالص}}؛ علی عبدالرازق، الإسلام و أصول الحکم، ص۱۷۱.</ref>. | ||
| خط ۲۱: | خط ۲۱: | ||
و نیز میگوید: "جستجو کن تمام آنچه در [[قرآن]] آمده هیچگونه اثری نه آشکار و نه پنهان از آنچه آن را رنگ و وصف [[سیاسی]] [[دین اسلام]] میپندارند وجود ندارد، و در میان [[احادیث]] و [[روایات]] [[پیامبر]] نیز جستجو کن هیچ برهانی بر آن جز [[گمان]] نخواهی یافت {{متن قرآن|وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا}}<ref>«و گمان برای (رسیدن به) حق، بسنده نیست» سوره نجم، آیه ۲۸.</ref>"<ref>{{عربی|التمس ما بين دفّتي المصحف الكريم أثراً ظاهراً أو خفياً لما يريدون أن يعتقدوا من صفة سياسية للدين الإسلامي، ثم التمس ذلك الأثر مبلغ جهدك بين أحاديث النبي {{صل}}... فإنك لن تجد عليها برهاناً إِلَّا الظَّنَّ}} {{متن قرآن|وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا}}؛ علی عبدالرازق، الإسلام و أصول الحکم، ص۱۵۱.</ref>. | و نیز میگوید: "جستجو کن تمام آنچه در [[قرآن]] آمده هیچگونه اثری نه آشکار و نه پنهان از آنچه آن را رنگ و وصف [[سیاسی]] [[دین اسلام]] میپندارند وجود ندارد، و در میان [[احادیث]] و [[روایات]] [[پیامبر]] نیز جستجو کن هیچ برهانی بر آن جز [[گمان]] نخواهی یافت {{متن قرآن|وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا}}<ref>«و گمان برای (رسیدن به) حق، بسنده نیست» سوره نجم، آیه ۲۸.</ref>"<ref>{{عربی|التمس ما بين دفّتي المصحف الكريم أثراً ظاهراً أو خفياً لما يريدون أن يعتقدوا من صفة سياسية للدين الإسلامي، ثم التمس ذلك الأثر مبلغ جهدك بين أحاديث النبي {{صل}}... فإنك لن تجد عليها برهاناً إِلَّا الظَّنَّ}} {{متن قرآن|وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا}}؛ علی عبدالرازق، الإسلام و أصول الحکم، ص۱۵۱.</ref>. | ||
و دربارۀ [[رهبری]] [[رسول اکرم]] {{صل}} میگوید: "[[رهبری]] [[پیامبر]] {{صل}} [[رهبری]] [[دعوت]] | و دربارۀ [[رهبری]] [[رسول اکرم]] {{صل}} میگوید: "[[رهبری]] [[پیامبر]] {{صل}} [[رهبری]] [[دعوت]] راستین به سوی [[خدا]] و [[ابلاغ رسالت]] او بود نه [[رهبری]] [[سلطنت]] و [[مُلک]]؛ [[رهبری]] [[رسول خدا]] رسالتی [[دینی]] و [[حکم]] [[نبوی]] بود نه [[حکم]] [[سلاطین]]"<ref>{{عربی|تلك زعامة الدعوة الصادقة إلی الله و إبلاغ رسالته، لا زعامة الملك إنها رسالة و دين و حكم النبوة لا حكم السلاطين}}؛ علی عبدالرازق، الإسلام و أصول الحکم، ص۱۴۱.</ref>. | ||
با کمال | با کمال تأسّف و به صراحت باید گفت: این قبیل ادّعاها ناشی از [[ضعف]] معلومات [[دینی]] است از یک سو، و عدم آشنایی با اصول و مبادی [[علم سیاست]] است از سوی دیگر، و به ویژه ناشی از نادیده انگاشتن غیر منطقی و متعصبانه صدها [[آیه]] و روایتی است که با اسانید غالباً متقن و صحیح دربارۀ مسئلۀ [[خلافت]] و [[امامت]] بعد از [[رسول خدا]] {{صل}} آمده است. نه تنها [[اسلام]] [[نظام سیاسی]] جامع و کاملی برای [[جامعۀ بشر]] ارائه کرده است و [[رسول اکرم]] {{صل}} و خلفای برحق او، آن را اجرا نمودهاند که [[سیاست]] را منحصراً [[حق]] [[خداوند]] میداند و شریک نمودن غیر [[خدا]] را در [[حقّ حاکمیت]]، یکی از بدترین انواع [[شرک]] دانسته و آن را با [[توحید الهی]] مغایر و در تضاد میداند. | ||
این طرز [[تفکر]] درباره [[سیاست]]، نظیر [[سکولاریزم دینی]] در اروپا عمدتاً ناشی از عملکرد ظالمانۀ [[پادشاهان]] و سلاطینی است که به [[دروغ]] خود را خلیفۀ [[رسول خدا]] {{صل}} معرفی میکردند و [[حکومت]] و [[سلطنت]] خود را [[حکومتی]] [[اسلامی]] و سلطنتی مبنی بر [[شریعت اسلام]] معرفی میکردند؛ و [[قضاوت]] دربارۀ [[دین]] و [[اسلام حقیقی]] و [[رهبران]] | این طرز [[تفکر]] درباره [[سیاست]]، نظیر [[سکولاریزم دینی]] در اروپا عمدتاً ناشی از عملکرد ظالمانۀ [[پادشاهان]] و سلاطینی است که به [[دروغ]] خود را خلیفۀ [[رسول خدا]] {{صل}} معرفی میکردند و [[حکومت]] و [[سلطنت]] خود را [[حکومتی]] [[اسلامی]] و سلطنتی مبنی بر [[شریعت اسلام]] معرفی میکردند؛ و [[قضاوت]] دربارۀ [[دین]] و [[اسلام حقیقی]] و [[رهبران]] راستین [[اسلام]] براساس آن است. اثرپذیری طرز [[تفکر]] شیخ [[علی عبدالرازق]]، از [[انحراف]] عملی [[مدعیان دروغین]] [[خلافت اسلامی]] و تعمیم غیر منصفانه و ظالمانۀ آن بر [[رهبران]] راستین را میتوان در این عبارت او به روشنی دریافت: "به هیچ وجه جای [[شک و تردید]] نیست که همواره [[اعمال]] [[زور]] اساس [[خلافت]] بوده و [[تاریخ]] به یاد ندارد خلیفهای را مگر آنکه به ذهن، ارعاب مسلحانهای که او را احاطه کرده تداعی کند و آن چتر [[اعمال]] زوری که بر سرش سایه افکنده و شمشیرهای برهنهای که از او حمایت میکردهاند و اگر [[خوف]] [[زیادهروی]] نبود برای خواننده عرضه میکردیم سلسلۀ [[خلافت]] تا زمان حاضر را که در هر حلقه از حلقات آنان نقش برجستۀ [[اعمال]] [[زور]] و قهر را ببیند، تا معلوم گردد که آنچه آن را [[عرش]] [[خلافت]] نامیدند، جز بر روی سرهای بریدۀ [[انسانها]] برپا نشده و جز بر روی گردن آنها مستقر نگشته و آنچه آن را تاج [[خلافت]] مینامند، حیاتی جز با سلب [[حیات]] [[انسانها]] نیافته و به جز از راه سلب نیروی [[انسانها]] نیرو نگرفته و آنچه از عظمت و بزرگی یافته تنها از راه سلب عظمت و بزرگی [[انسانها]] به دست آمده است"<ref>{{عربی|لا نشك مطلقاً في أن الغلبة كانت دائماً عماد الخلافة و لايذكر التاريخ لنا خليفة إلا اقترن في أذهاننا بتلك الرهبة المسلحة التي تحوطه و القوة القاهرة التي تظله و السيوف المصلته التي تذود عنه و لولا أن نرتكب شططاً لعرضنا علی القارئ سلسلة الخلافة إلی وقتنا هذا ليری علی كل حلقة من حلقاتها طابع القهر والغلبة و ليتبين أن ذلك الذي يسمّی عرشاً لا يرتفع إلا علی رؤوس البشر و لايستقر إلا فوق أعناقهم؛ و أن ذلك الذي يسمّی تاجاً لاحياة له إلا بما يأخذ من حياة البشر و لاقوة إلا بما يغتال من قوتهم و لا عظمة له و لا كرامة إلا بما يسلب من عظمتهم و كرامتهم}}علی عبدالرازق، الإسلام و أصول الحکم، ص۷۱.</ref>. | ||
حقیقتی بسیار روشن است که [[رهبران]] | حقیقتی بسیار روشن است که [[رهبران]] راستین [[اسلام]] بعد از [[رسول خدا]] {{صل}} و در رأس آنان [[امیر المؤمنین علی]] {{ع}} و [[فرزندان]] او؛ به ویژه [[سیدالشهداء]] [[حسین بن علی]] {{ع}} و [[پیروان]] آنها در طول [[تاریخ اسلام]] همواره [[منادی حق]] و [[عدالت]] بودهاند و در راه [[مبارزه]] برای برقراری [[دین]] و [[آیین]] راستین [[رسول خدا]] {{صل}} که مبتنی بر [[عدالت]] و [[برادری]] است، همۀ هستی خود را [[فدا]] کردهاند. * اینان در مبارزهای مداوم علیه [[مدّعیان دروغین]] [[خلافت رسول خدا]] {{صل}} پردۀ [[تزویر]] و [[فریب]] را از چهرۀ آنان کنار زدند و چهرۀ [[حقیقی]] مدعیانی چون [[معاویه]] و [[یزید]] و خلفای [[بنیمروان]] و [[بنی عباس]] را برای [[جامعۀ بشر]] و جامعۀ [[مسلمین]] آشکار ساختند و اندیشهها و معارف ناب [[اسلامی]] مربوط به [[زندگی]] عادلانۀ [[انسان]] و [[سیاست]] فضیلت محور [[اسلامی]] را شرح و [[تبیین]] کردند و نمونههای عملی آن را در سیرۀ [[رسول خدا]] {{صل}} و [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} و سایر [[پیروان]] راستین آنها به نمایش گذاشتند. | ||
سیرۀ بسیار متفاوت [[سیاست]] [[نبوی]] و [[علوی]] با [[سیاست]] أموی و | سیرۀ بسیار متفاوت [[سیاست]] [[نبوی]] و [[علوی]] با [[سیاست]] أموی و عباسی و سایر [[مدعیان دروغین]] [[خلافت رسول خدا]] {{صل}} افزون بر اینکه ابعاد [[سیاست]] راستین [[اسلام]] را [[تبیین]] میکند، [[برهان]] روشنی بر امکان ایجاد [[حکومتی]] بر مبنای [[عدل]] راستین در [[جامعۀ بشر]] است. | ||
در [[جهانبینی]] [[اسلامی]]، [[سیاست]] [[جایگاه]] والایی دارد و اصولاً [[حاکمیت]] و [[سیاست]]، در اصل از [[شئون]] مختصّۀ [[ذات باری تعالی]] است و [[رسولان]] و [[امامان]] و [[فقیهان]] [[عادل]] با پیمانی که با [[خدا]] - مبنی بر [[اجرای عدالت]] و احقاق [[حقوق]] [[انسانها]] در [[دفاع از مظلومان]] بستهاند - از سوی [[خداوند]]، مکلّف به اقامۀ [[حکومت عدل الهی]] شده و اختیارات [[حکومتی]] به آنان واگذار شده است. | در [[جهانبینی]] [[اسلامی]]، [[سیاست]] [[جایگاه]] والایی دارد و اصولاً [[حاکمیت]] و [[سیاست]]، در اصل از [[شئون]] مختصّۀ [[ذات باری تعالی]] است و [[رسولان]] و [[امامان]] و [[فقیهان]] [[عادل]] با پیمانی که با [[خدا]] - مبنی بر [[اجرای عدالت]] و احقاق [[حقوق]] [[انسانها]] در [[دفاع از مظلومان]] بستهاند - از سوی [[خداوند]]، مکلّف به اقامۀ [[حکومت عدل الهی]] شده و اختیارات [[حکومتی]] به آنان واگذار شده است. | ||
| خط ۳۵: | خط ۳۵: | ||
نه تنها [[سیاست]] قابل انفکاک از [[دین]] نیست، که [[دین]] چیزی جز [[سیاست الهی]] در [[حق]] [[بندگان]] نیست و این مدّعا را نه تنها [[عقل]]، که متون قطعی الصّحۀ [[کتاب و سنت]] به روشنی و [[قاطعیت]] نشان داده و بر این [[حقیقت]] گواهند که کلّیۀ [[پیامبران]] در طول [[تاریخ]] برای اقامۀ [[عدل]] در [[جامعۀ بشر]] آمدند و از سوی [[خداوند]] به عنوان [[حاکمان]] [[عادل]] [[زمین]] و [[جامعۀ بشر]] معرفی شده و [[مأموریت]] اصلیشان ظلم ستیزی و عدالت گستری بوده است. [[قرآن کریم]] در وصف [[رسالت]] [[انبیاء]] میفرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref>«همانا رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنان کتاب و میزان را فروفرستادیم تا مردم قسط را به پا دارند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. و در وصف [[رسالت]] [[نبی اکرم]] [[محمد مصطفی]] {{صل}} میفرماید: {{متن قرآن|وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ}}<ref>«مأمور شدهام که عدل را میان شما برپا دارم» سوره شوری، آیه ۱۵.</ref>. | نه تنها [[سیاست]] قابل انفکاک از [[دین]] نیست، که [[دین]] چیزی جز [[سیاست الهی]] در [[حق]] [[بندگان]] نیست و این مدّعا را نه تنها [[عقل]]، که متون قطعی الصّحۀ [[کتاب و سنت]] به روشنی و [[قاطعیت]] نشان داده و بر این [[حقیقت]] گواهند که کلّیۀ [[پیامبران]] در طول [[تاریخ]] برای اقامۀ [[عدل]] در [[جامعۀ بشر]] آمدند و از سوی [[خداوند]] به عنوان [[حاکمان]] [[عادل]] [[زمین]] و [[جامعۀ بشر]] معرفی شده و [[مأموریت]] اصلیشان ظلم ستیزی و عدالت گستری بوده است. [[قرآن کریم]] در وصف [[رسالت]] [[انبیاء]] میفرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref>«همانا رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنان کتاب و میزان را فروفرستادیم تا مردم قسط را به پا دارند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. و در وصف [[رسالت]] [[نبی اکرم]] [[محمد مصطفی]] {{صل}} میفرماید: {{متن قرآن|وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ}}<ref>«مأمور شدهام که عدل را میان شما برپا دارم» سوره شوری، آیه ۱۵.</ref>. | ||
اندیشۀ عدم دخالت [[دین]] در [[سیاست]]، بر [[اعتقاد]] به خدای غیر فعال مبتنی است؛ در حالی که [[اعتقاد]] به خدای غیر فعال با اصل [[یکتاپرستی]] و [[اعتقاد]] به [[آفریدگار]] یکتا در تناقض است. [[اعتقاد]] به [[آفریدگار]] یکتا با تعطیل فعل [[الهی]] و [[اعتقاد]] به بازنشستگی [[خداوند]] تناقض دارد؛ زیرا [[فقر]] ذاتی ممکنات که [[نیازمندی]] آنان را در هستی خویش به [[آفریدگار]] نتیجه میدهد، [[نیازمندی]] آنان را در کلّیۀ [[افعال]] و آثار و در همۀ زمانها و احوال نیز [[اثبات]] میکند. بینیازی ممکن از [[آفریدگار]] در هر مقطع زمانی و به هر حد و اندازه که باشد با [[فقر]] ذاتی ممکن سازگار نیست. [[فقر]] ذاتی ممکن؛ همانگونه که موجب [[نیازمندی]] او به [[آفریدگار]] در [[آفرینش]] و [[خلقت]] نخستین است، موجب [[فقر]] همیشگی و بدون استثنای او به آفرینندۀ خویش در تداوم وجود و در همۀ احوال و آثار و صفات و [[افعال]] است. | |||
[[نیازمندی]] ممکنات به [[خداوند]] در [[افعال]] و آثار خویش، به معنای [[حاکمیت]] [[علی]] الاطلاق و | [[نیازمندی]] ممکنات به [[خداوند]] در [[افعال]] و آثار خویش، به معنای [[حاکمیت]] [[علی]] الاطلاق و مدبریت نامحدود [[خدای متعال]] نسبت به کلّیۀ موجودات در سراسر [[جهان هستی]] است. [[حاکمیت]] بدون شریک و انباز [[خدا]] بر سراسر [[جهان هستی]] در منابع کلیۀ [[ادیان توحیدی]] به ویژه [[اسلام]] مورد تأکید فراوان قرار گرفته است. | ||
[[خدای متعال]] میفرماید: {{متن قرآن|لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا}}<ref>«نهان آسمانها و زمین برای اوست بینایی بینندهتر از او نیست شنوایی شنوندهتر از او نیست، آنان را سرپرستی جز او نیست، و او در حکمش کسی را شریک و انباز خویش نمیپذیرد» سوره کهف، آیه ۲۶.</ref>. | [[خدای متعال]] میفرماید: {{متن قرآن|لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا}}<ref>«نهان آسمانها و زمین برای اوست بینایی بینندهتر از او نیست شنوایی شنوندهتر از او نیست، آنان را سرپرستی جز او نیست، و او در حکمش کسی را شریک و انباز خویش نمیپذیرد» سوره کهف، آیه ۲۶.</ref>. | ||
| خط ۴۵: | خط ۴۵: | ||
در این دو [[آیه]] بر این [[حقیقت]] تأکید شده که [[ملک]] و [[سلطنت]] و [[حکم]] و [[حاکمیت]] تنها از آن خداست و [[خدا]] را در [[حاکمیت]] و [[سلطنت]] و [[مُلک]]، شریک و انبازی نیست. | در این دو [[آیه]] بر این [[حقیقت]] تأکید شده که [[ملک]] و [[سلطنت]] و [[حکم]] و [[حاکمیت]] تنها از آن خداست و [[خدا]] را در [[حاکمیت]] و [[سلطنت]] و [[مُلک]]، شریک و انبازی نیست. | ||
در [[قرآن کریم]] [[آیات]] فراوانی به صراحت و بدون هرگونه ابهام و اجمالی [[توحید خداوند]] | در [[قرآن کریم]] [[آیات]] فراوانی به صراحت و بدون هرگونه ابهام و اجمالی [[توحید خداوند]] متعال را در [[مُلک]] و [[حاکمیت]] و [[تدبیر]] [[جهان]] مورد تأکید قرار دادهاند و برای کسانی که کمی با [[مفاهیم قرآنی]] و مضامین [[سنت رسول خدا]] {{صل}} و [[امامان معصوم]] {{عم}} آشنا باشند، [[توحید خداوند]] در [[حاکمیت]] و [[مُلک]] از بدیهیات و مسلّمات روشن و قطعی [[قرآن]] و [[سنت]] بهشمار میآید. | ||
در اینجا در صدد پرداختن به عقیدۀ سایر [[ادیان توحیدی]] نیستیم، لکن برای آنان که با منابع [[دینی]] [[یهود]] و [[نصاری]] نیز آشنایند روشن است که [[توحید]] در [[مُلک]] و [[حاکمیت]] مطلق [[خدای متعال]] بر سراسر [[جهان هستی]] از ازل تا ابد در منابع [[دینی]] این [[ادیان]] نیز از مسلّمات قطعی است. | در اینجا در صدد پرداختن به عقیدۀ سایر [[ادیان توحیدی]] نیستیم، لکن برای آنان که با منابع [[دینی]] [[یهود]] و [[نصاری]] نیز آشنایند روشن است که [[توحید]] در [[مُلک]] و [[حاکمیت]] مطلق [[خدای متعال]] بر سراسر [[جهان هستی]] از ازل تا ابد در منابع [[دینی]] این [[ادیان]] نیز از مسلّمات قطعی است. | ||
[[دین]] اصولاً به معنای شریعتی است که [[خداوند]] برای [[اعمال]] [[حاکمیت]] و [[سلطنت]] خویش بر [[جامعۀ بشر]]، به وسیلۀ [[انبیاء]] و [[رسولان الهی]] فرستاده است و اصلیترین | [[دین]] اصولاً به معنای شریعتی است که [[خداوند]] برای [[اعمال]] [[حاکمیت]] و [[سلطنت]] خویش بر [[جامعۀ بشر]]، به وسیلۀ [[انبیاء]] و [[رسولان الهی]] فرستاده است و اصلیترین مأموریت [[انبیاء]] و [[رسولان]]، برقراری [[حاکمیت]] و [[سلطنت]] [[الهی]] در [[جامعۀ بشر]] بوده است<ref>دلایل مربوط به این مطلب را در آینده مشروحاً بیان خواهیم کرد. آیات فراوان قرآنی، حقیقت مذکور را مورد تأکید قرار دادهاند، از جمله: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ}} «هیچ فرستادهای نفرستادیم مگر برای آنکه اطاعت شود به اذن خدا» (سوره نساء، آیه ۶۴).</ref>.<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۱ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام ج۱]]، ص۱۳۲-۱۴۲.</ref> | ||
== نظامهای سیاسی غیر دینی == | == نظامهای سیاسی غیر دینی == | ||
{{اصلی|نظامهای سیاسی غیر دینی}} | {{اصلی|نظامهای سیاسی غیر دینی}} | ||
نظامهای سیاسی که به هیچ شکلی خود را [[متعهد]] به | نظامهای سیاسی که به هیچ شکلی خود را [[متعهد]] به پاسداری و ترویج دین نمیدانند و ریشه دینی ندارند، شکلهای متفاوتی دارند که در [[حقیقت]] میتوان به تعداد این نوع [[جوامع]] سیاسی و حکومتها، نظام سیاسی غیردینی ذکر کرد؛ زیرا هر کدام دارای ویژگیهایی است که آن را از دیگر [[نظامها]] متمایز میسازد. این نوع از نظامها چند قسم هستند: | ||
# نظام سیاسی با حاکمیت یک فرد که یک نفر در رأس [[نظام]] قرار میگیرد و با عنوانهایی همانند [[سلطان]]، شاه و امپراتور، [[جامعه]] [[سیاسی]] را اداره میکند که دارای دو قسم [[نظام استبدادی]] و [[نظام پادشاهی مشروطه]] است. | # نظام سیاسی با حاکمیت یک فرد که یک نفر در رأس [[نظام]] قرار میگیرد و با عنوانهایی همانند [[سلطان]]، شاه و امپراتور، [[جامعه]] [[سیاسی]] را اداره میکند که دارای دو قسم [[نظام استبدادی]] و [[نظام پادشاهی مشروطه]] است. | ||
# نظام سیاسی با [[حاکمیت]] گروهی که [[حکومت]] توسط تنی چند یا گروه معدودی اداره میشود که با توجه به ویژگیها و اهداف موردنظر آنان، سه نوع حکومت آریستوکراسی، الیگارشی و حکومت [[نخبگان]] را میتوان نام برد<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۵۸.</ref>. | # نظام سیاسی با [[حاکمیت]] گروهی که [[حکومت]] توسط تنی چند یا گروه معدودی اداره میشود که با توجه به ویژگیها و اهداف موردنظر آنان، سه نوع حکومت آریستوکراسی، الیگارشی و حکومت [[نخبگان]] را میتوان نام برد<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۵۸.</ref>. | ||
| خط ۶۰: | خط ۶۰: | ||
جهانبینی مادی، در اینجا به مکاتبی اطلاق میشود که [[حیات]] [[بشر]] را در [[زندگی]] بر روی کره خاکی و دنیای مادی خلاصه نموده و در عرصه اصول، [[ارزشها]]، [[قوانین]] و راهکارهای تنظیم زندگی، تنها به تواناییهای ظاهری بشر متکی هستند. در این دیدگاه، [[انسان]] خود را موجودی مستقل و یگانه میپندارد و هیچ ارادهای را مافوق [[اراده]] خویش به رسمیت نمیشناسد. تنها تکیهگاه او استعدادها و تواناییهای خویش است و این مهمترین مبنا و زمینه مشترکی است که همه اندیشههای متفاوت مادی را به هم پیوند میدهد. | جهانبینی مادی، در اینجا به مکاتبی اطلاق میشود که [[حیات]] [[بشر]] را در [[زندگی]] بر روی کره خاکی و دنیای مادی خلاصه نموده و در عرصه اصول، [[ارزشها]]، [[قوانین]] و راهکارهای تنظیم زندگی، تنها به تواناییهای ظاهری بشر متکی هستند. در این دیدگاه، [[انسان]] خود را موجودی مستقل و یگانه میپندارد و هیچ ارادهای را مافوق [[اراده]] خویش به رسمیت نمیشناسد. تنها تکیهگاه او استعدادها و تواناییهای خویش است و این مهمترین مبنا و زمینه مشترکی است که همه اندیشههای متفاوت مادی را به هم پیوند میدهد. | ||
در جهانبینی مادی، [[ابزار شناخت]] نیز، صرفاً به تواناییها و استعدادهای بشری محدود میشود. و [[جهان]] نیز در این دیدگاه تودهای مادی و متشکل از پدیدههای گوناگون است که در اثر فعل و انفعالات یا فرایندهای مادی دائماً در [[تغییر]] و به اشکال جدید تبدیل شده، در مسیری بیانتها در حرکتند و طبعاً برای بشر نیز نمیتوان | در جهانبینی مادی، [[ابزار شناخت]] نیز، صرفاً به تواناییها و استعدادهای بشری محدود میشود. و [[جهان]] نیز در این دیدگاه تودهای مادی و متشکل از پدیدههای گوناگون است که در اثر فعل و انفعالات یا فرایندهای مادی دائماً در [[تغییر]] و به اشکال جدید تبدیل شده، در مسیری بیانتها در حرکتند و طبعاً برای بشر نیز نمیتوان غایت و آرمانی بجز اهداف دریایی و مادی تصور کرد. | ||
در جهانبینی مادی این موضوع که کدام یک از منابع [[شناختی]] بشر به عنوان نهاییترین و اساسیترین منبع و [[مرجع]] تمامی استدلالات یا یافتهها و ادعاها قرار میگیرد، با گرایشهای متفاوتی پاسخ داده میشود؛ البته برخی مکاتب به طور افراطی به [[قدرت فکری]] و [[تعقل]] بشر تکیه کرده و [[تمسک]] به آن را تنها | در جهانبینی مادی این موضوع که کدام یک از منابع [[شناختی]] بشر به عنوان نهاییترین و اساسیترین منبع و [[مرجع]] تمامی استدلالات یا یافتهها و ادعاها قرار میگیرد، با گرایشهای متفاوتی پاسخ داده میشود؛ البته برخی مکاتب به طور افراطی به [[قدرت فکری]] و [[تعقل]] بشر تکیه کرده و [[تمسک]] به آن را تنها راه رسیدن به [[حقیقت]] و گرهگشای تمامی [[مشکلات]] فردی و [[اجتماعی]] میدانند و برخی دیگر، تنها به حواس ظاهری و [[درک]] [[حسی]] بشر از امور عینی اکتفا نموده، وقوع خارجی (خارج از ذهن) را ملاک حقیقت؛ بلکه خود حقیقت میدانند. | ||
گروهی دیگر علائق، [[خواستهها]] و ارزشهای [[فکری]] و [[اخلاقی]] انسان را هرچه باشد، اصیل و محترم میشمرند. هرکدام از این | گروهی دیگر علائق، [[خواستهها]] و ارزشهای [[فکری]] و [[اخلاقی]] انسان را هرچه باشد، اصیل و محترم میشمرند. هرکدام از این نگرشها، مدعی است که با اتکا به منبع شناختی موردنظر خود از [[توانایی]] دریافت حقایق و [[شناخت]] صحیح [[جهان هستی]] برخوردار شده و اساساً میتواند با روشنساختن مسیر [[رشد]] و [[سعادت]] و ارائه [[قوانین]] حرکت، [[بشر]] را به اهداف مطلوب خود برساند. به طور کلی مکاتب مادی، تلقی خاص و مشترکی از [[نظام سیاسی]]، [[هدف]] آن، جایگاه [[انسان]] در نظام سیاسی، قوانین و منشأ آن دارند؛ بنابراین [[نظامهای سیاسی]] که در [[جهانبینی مادی]] شکل میگیرند مبتنی بر مبانی و زیرساختهای [[اعتقادی]]، توصیفی و تحلیلی است که طی سه مبحث؛ [[هستیشناسی]]، [[انسانشناسی]] و [[جامعهشناسی]] [[تبیین]] میشود<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۱۰۶.</ref>. | ||
== هستیشناسی در جهانبینی مادی == | == هستیشناسی در جهانبینی مادی == | ||
| خط ۷۲: | خط ۷۲: | ||
از این منظر، هستی تنها به دنیای مادی ختم میشود و هرگونه وجود غیرمحسوس با حواس و [[ادراکات]] [[حسی]] بشر، [[انکار]] میشود؛ در نتیجه [[نفی]] [[خدا]] و [[خداپرستی]] از انگارههای اولیه این [[جهانبینی]] شمرده میشوند. | از این منظر، هستی تنها به دنیای مادی ختم میشود و هرگونه وجود غیرمحسوس با حواس و [[ادراکات]] [[حسی]] بشر، [[انکار]] میشود؛ در نتیجه [[نفی]] [[خدا]] و [[خداپرستی]] از انگارههای اولیه این [[جهانبینی]] شمرده میشوند. | ||
در | در ادبیات امروز، این دیدگاه در قالب “سکولاریزم<ref>Secularism</ref>“ به تبیین، توسعه و تحول خویش میپردازد. [[سکولاریزم]] که از ریشه Secularis”“؛ یعنی “غیر مقدس” و “غیر روحانی” گرفته شده است، به فرایندی گفته میشود که بر طبق آن، واقعیاتی که در قلمرو [[دینی]]، جادویی و [[مقدس]] جای دارند به محدوده امور غیرمقدس و طبیعی منتقل میشوند. | ||
ایجاد زمینه [[حیات اجتماعی]]، غیردینی، همواره با [[تقدسزدایی]] برخی از مظاهر [[جهان]] و [[مقام]] انسانی، همراه بوده است و نیز تبیین جهان با [[استعانت]] از امور غیرمقدس و صرف مادی و با [[جایگزینی]] مظاهر [[عقلانی]]، [[علمی]] و فنی به جای مظاهر دینی شکل میگیرد. بنابراین گفته میشود که [[فرهنگ]]، [[اندیشه]]، [[آداب و رسوم]]، جهاتی غیردینی مییابند؛ یعنی پیوندهایشان را با [[ارزشهای دینی]] و یا مبانی [[الهی]] [[قطع]] میکنند. آن فرایند غیردینیسازی را که با تمیز بین امر [[معنوی]] از امر مادی و به رسمیت شناختن کاربرد خاص [[خرد]] در قلمرو [[امور خیر]] همراه است، نباید با فرایندی که تحت همین نام، امحای هر معنای [[دینی]] را در [[زندگی]] تجویز میکند و سرانجام به خردگرایی محض و بیخدایی میانجامد، یکسان شمرد”<ref>آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص۳۳۴.</ref>. | ایجاد زمینه [[حیات اجتماعی]]، غیردینی، همواره با [[تقدسزدایی]] برخی از مظاهر [[جهان]] و [[مقام]] انسانی، همراه بوده است و نیز تبیین جهان با [[استعانت]] از امور غیرمقدس و صرف مادی و با [[جایگزینی]] مظاهر [[عقلانی]]، [[علمی]] و فنی به جای مظاهر دینی شکل میگیرد. بنابراین گفته میشود که [[فرهنگ]]، [[اندیشه]]، [[آداب و رسوم]]، جهاتی غیردینی مییابند؛ یعنی پیوندهایشان را با [[ارزشهای دینی]] و یا مبانی [[الهی]] [[قطع]] میکنند. آن فرایند غیردینیسازی را که با تمیز بین امر [[معنوی]] از امر مادی و به رسمیت شناختن کاربرد خاص [[خرد]] در قلمرو [[امور خیر]] همراه است، نباید با فرایندی که تحت همین نام، امحای هر معنای [[دینی]] را در [[زندگی]] تجویز میکند و سرانجام به خردگرایی محض و بیخدایی میانجامد، یکسان شمرد”<ref>آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص۳۳۴.</ref>. | ||
| خط ۷۸: | خط ۷۸: | ||
[[فرهنگ]] [[علوم اجتماعی]]؛ تألیف گولد و کولب، [[سکولار]] را به معنای [[جامعه]] مادی یا امر [[دنیایی]] و عرفی تلقی کرده و در توضیح مینویسد: “این اصطلاح در کلیترین کاربرد خود در علوم اجتماعی اشاره میکند به [[امور دنیوی]] یا غیر مذهبی که با [[امور معنوی]] و [[روحانی]] فرق دارند. دنیایی، آن چیزی است که به [[هدفها]] و [[رسوم دینی]] اختصاص نداشته باشد. این همان معنایی است که در عبارتهایی نظیر “مکتبهای جداگانه دنیایی” و “رویآوردن به عالم دنیایی” از آن استفاده شده است”. | [[فرهنگ]] [[علوم اجتماعی]]؛ تألیف گولد و کولب، [[سکولار]] را به معنای [[جامعه]] مادی یا امر [[دنیایی]] و عرفی تلقی کرده و در توضیح مینویسد: “این اصطلاح در کلیترین کاربرد خود در علوم اجتماعی اشاره میکند به [[امور دنیوی]] یا غیر مذهبی که با [[امور معنوی]] و [[روحانی]] فرق دارند. دنیایی، آن چیزی است که به [[هدفها]] و [[رسوم دینی]] اختصاص نداشته باشد. این همان معنایی است که در عبارتهایی نظیر “مکتبهای جداگانه دنیایی” و “رویآوردن به عالم دنیایی” از آن استفاده شده است”. | ||
در تعبیری دیگر، به طریقی به کار بردهاند که فقط در نقطه مقابل امر مذهبی، قرار نمیگیرد. در [[تأیید]] این کاربرد، ه. پ. بِکِر مینویسد: “دنیایی با نامقدس، [[کافر]]، بیخدا، بیدین، [[رافضی]]، بیتقدس، | در تعبیری دیگر، به طریقی به کار بردهاند که فقط در نقطه مقابل امر مذهبی، قرار نمیگیرد. در [[تأیید]] این کاربرد، ه. پ. بِکِر مینویسد: “دنیایی با نامقدس، [[کافر]]، بیخدا، بیدین، [[رافضی]]، بیتقدس، بیایمان یا اصطلاحات از این دست مترادف نیست؛ این اصطلاح همه آنها را در بردارد. اما... چیزی بسیار بیشتر از آنها را شامل میشود”. | ||
در این مفهوم، دنیایی، متضاد با کل معنی [[مقدس]]؛ یعنی متضاد معزّز و منزّه است؛ بنابراین، فرهنگ، هنگامی دنیایی است که پذیرش آن بیشتر مبتنی بر ملاحظات [[عقلی]] و سودگرایانه باشد تا بر [[حرمت]] و تکریم”<ref>انتشارات مازیار، فرهنگ علوم اجتماعی، ص۴۱۶.</ref>. | در این مفهوم، دنیایی، متضاد با کل معنی [[مقدس]]؛ یعنی متضاد معزّز و منزّه است؛ بنابراین، فرهنگ، هنگامی دنیایی است که پذیرش آن بیشتر مبتنی بر ملاحظات [[عقلی]] و سودگرایانه باشد تا بر [[حرمت]] و تکریم”<ref>انتشارات مازیار، فرهنگ علوم اجتماعی، ص۴۱۶.</ref>. | ||
[[سکولاریزم]]، در آغاز، خود را فرایند ایجاد | [[سکولاریزم]]، در آغاز، خود را فرایند ایجاد تحول در دستگاه [[معرفتی]] و [[نظام]] [[آموزشی]] و سامانبخشی نوین به [[امور اجتماعی]] و [[سیاسی]] معرفی نمود؛ اما با گذشت [[زمان]] و عبور از مراحل مختلف [[تاریخی]]، رنگ [[جهانبینی]] به خود گرفت، دارای [[نظام اعتقادی]] و [[فکری]] گردید و نگاه خاصی به هستی، [[انسان]]، جامعه، [[تاریخ]] و غایت زندگی نمود و [[پیروان]] آن، خود را صاحب مکتبی تمام عیار و همهجانبه یافتند؛ البته در این [[مکتب]]، [[نفی]] [[خداپرستی]] با نفی هرگونه [[پرستش]] و با تقدسزدایی محض، برابر نیست؛ زیرا در هر صورت، [[انسان]] موجودی پرستشگر است و [[روح]] پرستشگری او، به دنبال [[معبود]] و مسجودی میگردد تا در [[گرفتاریها]] و پیشآمدها به او [[پناه]] ببرد و محیط امنی در [[سختیها]] و فشارها باشد. پرستش از طرف انسان، تعطیلشدنی نیست و اگر [[خدا]] از او گرفته شود به [[بتپرستی]] روی میآورد و یا دیگران را [[عبودیت]] میکند و یا [[اسیر]] و [[بنده]] [[خواستههای نفسانی]] خویش میگردد؛ زیرا در این دیدگاه، وقتی تعریف از هستی بر پایه [[هدفمندی]] و حکمتمداری، [[استوار]] نباشد، منجر به پوچی، ابهام و سردرگمی میشود. اینجاست که “اومانیسم<ref>Humanism</ref>“ به عنوان زیربخشی از مکتب مادیگرایی به [[تبیین]] جایگاه انسان در [[نظام هستی]] میپردازد و توضیح میدهد که: “انسانگرایی به طور کلی و بدون تصریح کافی، جریان [[فکری]] است که در آن به تأکید بر ارزشهای خاص [[انسانی]] در برابر ارزشهای مادی، [[اقتصادی]]، فنی و یا [[ارزشهای دینی]] و فوق مادی، پرداخته میشود. | ||
از نظر انسان دوره رنسانس، [[انسانگرایی]]، [[کیش]] [[اندیشه]] و کوششی در جهت پیوستن [[فرهنگ]] جدید به فرهنگ باستانی بوده است. تأکید بر این نکته که تنها انسان، عیار سنجش همه چیز است، نوعی انسانگرایی است. | از نظر انسان دوره رنسانس، [[انسانگرایی]]، [[کیش]] [[اندیشه]] و کوششی در جهت پیوستن [[فرهنگ]] جدید به فرهنگ باستانی بوده است. تأکید بر این نکته که تنها انسان، عیار سنجش همه چیز است، نوعی انسانگرایی است. | ||
انسانگرایی از دیدگاهی دیگر، [[اعتقاد]] به [[رستگاری]] انسان تنها از طریق کاربرد نیروی انسانی است”<ref>آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص۱۶۴.</ref>. | انسانگرایی از دیدگاهی دیگر، [[اعتقاد]] به [[رستگاری]] انسان تنها از طریق کاربرد نیروی انسانی است”<ref>آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص۱۶۴.</ref>. | ||
در عصر جدید، “اومانیسم” به صورت یک [[هویت فرهنگی]] در آمده است و “براساس این اصل، انسان مدار و محور همه اشیا و [[خالق]] [[ارزشها]] و ملاک تشخیص [[خیر و شر]] است. در واقع انسان جای خدا مینشیند و | در عصر جدید، “اومانیسم” به صورت یک [[هویت فرهنگی]] در آمده است و “براساس این اصل، انسان مدار و محور همه اشیا و [[خالق]] [[ارزشها]] و ملاک تشخیص [[خیر و شر]] است. در واقع انسان جای خدا مینشیند و قادر است، بدون در نظر قراردادن [[دین]] و ارتباط با ماورای طبیعت، [[مشکلات]] [[زندگی]] و دنیای خود را حل کند”<ref>فلسفه سیاست، ص۵۰.</ref>. | ||
فویرباخ، | فویرباخ، اندیشمند آلمانی، خود را [[وقف]] تحقیق جامع پیرامون انسان کرد و طبق گفته خودش، به جای آنکه “خداشناس” شود، “انسانشناس” شد و هرچند [[اعتقاد]] به [[خداوند]] را تنها تفاوت [[انسان]] نسبت به حیوان میدانست؛ اما ادعا میکرد، چون [[دلیل]] این امتیاز، [[خودآگاهی]] انسان است و متعلق خودآگاهی انسان، فقط خود اوست؛ نه چیز دیگری، پس وقتی میگوید: [[خدا]]، مقصود واقعیش خود انسان است و در یک جمله اینکه، خدا [[بشر]] را به صورت خویش نیافریده<ref>اشاره به گفته تورات در سفر تکوین که “خدا بشر را به صورت خود آفرید”</ref> بلکه بشر خدا را به صورت خود [[آفریده]] است؛ بنابراین ماهیت [[دین]] عبارت است از “پرستش انسان به نام [[پرستش]] خدا”<ref> Feurer bach. The essence of Christianity. Trans. By Evans Newyork ۱۸۵۵ chap۱, pp۲۱,۲۲</ref>. | ||
براساس این [[مکتب]]، چنانچه به انسان بفهمانیم که خود واقعیتی است متعالی، دیگر [[سعادت]] را نه در بالای سر خویش؛ بلکه در درون خویش جستجو خواهد کرد و چون انسان، خود مطلق است، هرگونه خواستهای | براساس این [[مکتب]]، چنانچه به انسان بفهمانیم که خود واقعیتی است متعالی، دیگر [[سعادت]] را نه در بالای سر خویش؛ بلکه در درون خویش جستجو خواهد کرد و چون انسان، خود مطلق است، هرگونه خواستهای فوق طبیعی (خدا) را رها خواهد کرد و به قول خود او کسی که هیچگونه خواسته فوق طبیعی ندارد، موجودات فوق طبیعی هم نخواهد داشت”<ref>ویرباخ، کتاب ماهیت [[مسیحیت]] فصل اول(کتاب ماهیت مسیحیت-فویرباخ-فصل اول). | ||
. Feurer bach. The essence of e=religion trans. By AI. Son newyork ۱۸۷۳ P۷۱. | . Feurer bach. The essence of e=religion trans. By AI. Son newyork ۱۸۷۳ P۷۱. | ||
(فویرباخ کتاب ماهیت [[مذهب]]).</ref>. | (فویرباخ کتاب ماهیت [[مذهب]]).</ref>. | ||
“اومانیسم”، | “اومانیسم”، ارتباط با افراد، [[ملتها]] و [[فرهنگها]] را تنها براساس همنوعی [[بشریت]] قرار داده. و خود به جای خدا و دین، [[قانونگذاری]] میکند و برای [[سرنوشت]] خود تصمیم میگیرد. و چون تنها مبنای [[آزادی]]، اوست با محوریت میل و [[اراده]] خود، خارج از هرگونه ضابطه، معیار و [[حق]] و باطلی، هرگونه که خواست میاندیشد و عمل میکند. کمال انسان به برآوردهشدن [[تمایلات]] و نیازها تعریف میشود، همه چیز را اعم از امکانات طبیعی و [[انسانی]]، در این مسیر به خدمت میگیرد، حسّ و [[عقل]] او برای [[درک]] واقعات کافی دانسته میشود، حقایق ورای طبیعت، مربوط به دوران پیش از [[تمدن]] و [[علم]] تلقی میشود، انسان دیگر در برابر خدا مسؤولیتی ندارد و فقط در برابر وجدان خویش و [[قانون]] بشری مسؤول است و [[زندگی]] تنها در محدوده [[جهان مادی]] برای او معنا پیدا میکند. تنها غرائز و [[لذات]] حیوانی نامحدود، تلاش برای کسب [[مال]] با هر وسیله ممکن، [[رهایی]] از کلیه قیودات و تعهدات [[اخلاقی]] بدون در نظر گرفتن مسیر و [[هدف]] خود و [[جامعه]] و بدون داشتن آرمانی والا و هدفی ارزنده در بهرهوری صحیح از مواهب، [[انسان]] اومانیستی را به یک انسان [[اقتصادی]] با کلیه صفات آن تبدیل کرده است و تمام زوایای [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] او را بر مبنای نفعپرستی قرار میدهد و اصالت “پول و سود” را جایگزین “اصالت ارزش” میکند<ref>سلام، محمدرضا اخگری، ۱۹/۱۱/۷۰.</ref>.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۱۰۷.</ref> | ||
=== [[بینیازی]] از [[وحی]] در تنظیمات اجتماعی === | === [[بینیازی]] از [[وحی]] در تنظیمات اجتماعی === | ||
بیشک یکی از تواناییهای مهم [[بشر]]، [[اندیشه]]، تجزیه و تحلیل مفاهیم است که از آن تحت عناوینی؛ مانند: [[عقل]]، | بیشک یکی از تواناییهای مهم [[بشر]]، [[اندیشه]]، تجزیه و تحلیل مفاهیم است که از آن تحت عناوینی؛ مانند: [[عقل]]، ذهن، قوه [[ادراک]] و... یاد میشود؛ هر چند [[قدرت]] [[تفکر]] یکی از منابع [[شناخت]] [[مورد اتفاق]] همه یا [[اکثریت]] مکاتب است؛ ولی در تعریف دقیق عقل و جایگاه آن در بین سایر منابع، تفاوتهای اساسی وجود دارد؛ بعضی مکاتب به شکل مبالغهآمیزی در [[تعیین]] نقش و جایگاه عقل راه افراطی در پیش گرفته و سعی دارند حل مسائل و [[مشکلات]] [[عینی]] و نظری را به عقل و اندیشه انسان واگذارند. | ||
در این دیدگاه، عقل مستقلاً، [[قادر]] است که برای فرد و جامعه، آرمانهای مناسبی را تعیین کند، [[نظام]] [[زندگی فردی]] و اجتماعی را به [[درستی]] تنظیم کرده و سامان بخشد و موانع و مشکلات را [[شناسایی]] و مرتفع نماید و شیوههای مناسب را [[کشف]] نموده و به درستی به کار بندد. | در این دیدگاه، عقل مستقلاً، [[قادر]] است که برای فرد و جامعه، آرمانهای مناسبی را تعیین کند، [[نظام]] [[زندگی فردی]] و اجتماعی را به [[درستی]] تنظیم کرده و سامان بخشد و موانع و مشکلات را [[شناسایی]] و مرتفع نماید و شیوههای مناسب را [[کشف]] نموده و به درستی به کار بندد. | ||
[[گرایش]] افراطی به عقل و اندیشه، در [[تاریخ]] اندیشههای [[فلسفی]] و اجتماعی از دیرباز، به خصوص در یونان قدیم، وجود داشته است. [[افلاطون]]، عقل را همچون ابزاری | [[گرایش]] افراطی به عقل و اندیشه، در [[تاریخ]] اندیشههای [[فلسفی]] و اجتماعی از دیرباز، به خصوص در یونان قدیم، وجود داشته است. [[افلاطون]]، عقل را همچون ابزاری تصور میکند که بدان وسیله، انسان به [[معرفت حقیقی]]، یعنی دریافت [[صور]] [[لا یتغیر]] یا “ماهیات” دست پیدا میکند، وی [[معتقد]] است که اصول [[عقل]] ابدیاند و آنها را میتوان خیر [[برتر]] و [[واقعیت]] کامل در نظر گرفت”<ref>عبدالرحمن عالم، تاریخ فلسفه سیاسی غرب، ج۱، ص۱۵۳.</ref>. | ||
یکبار دیگر در عصر نوزایی (رنسانس)؛ قرن پانزده و شانزده، | یکبار دیگر در عصر نوزایی (رنسانس)؛ قرن پانزده و شانزده، اصالت عقل و [[اندیشه]] در اروپا مطرح گردید. “شاید بتوان گفت، دکارت که سهم زیادی در انتقال از دوران نوزایی به عصر جدید دارد، نخستین کسی است که رشته نوین از [[افکار]] را بهم پیوست و [[فلسفه]] تازهای را در این زمینه گشود”<ref>ایران، دکتر غلامعلی حداد عادل، “پرده پندار میباید درید”، ۱۰/۱۰/۷۶.</ref>. “وی با تفکیک [[ذهن]] و عین برای ذهن و اندیشه [[بشر]] نقش اساسی قائل شد و بحث خود را در مقابل شکگراهای [[زمان]] خود با اتکا به این اصل آغاز کرد که: من میاندیشم پس هستم”<ref>اتین ژیلسون، نقد تفکر فلسفی غرب، ترجمه ی دکتر احمد احمدی، ص۱۲۹.</ref>. هر چند که دکارت و برخی [[فیلسوفان]] پس از وی؛ مانند: مالبرانش، لایب نیتس و اسپینوزا، متأله بودند؛ اما [[گرایش]] افراطی به عقل و عقلمداری آنان، در مقابل خدامداری، پایههای [[دینستیزی]] و [[سکولاریزم]] را بنا نهاد. | ||
هر چند که دکارت و برخی [[فیلسوفان]] پس از وی؛ مانند: مالبرانش، لایب نیتس و اسپینوزا، متأله بودند؛ اما [[گرایش]] افراطی به عقل و عقلمداری آنان، در مقابل خدامداری، پایههای [[دینستیزی]] و [[سکولاریزم]] را بنا نهاد. | |||
گرایش افراطی به ذهن و مفاهیم | گرایش افراطی به ذهن و مفاهیم ذهنی تا آنجا ادامه یافت که “هگل و اگوست کنت برای [[تفسیر]] و توجیه مبدأ و غایت [[جهان]]، “ایده” یا “مفهوم مطلق” را طرح کردند که از آغاز جهان، در حال بروز و [[ظهور]] متزاید بوده است”<ref> J. Loenwen berg. Hegel selection P.۳۷۰.</ref>. از نظر هگل: “عالم تجلی همین مفهوم مطلق است و غیر از این مفهوم و شکوه و جلال آن، چیزی در جهان متجلی نیست”<ref> Ibid P ۳۶۹.</ref>. بنابراین، در سکولاریزم، تنها عامل [[راهنمای انسان]] در مقابل [[وحی]] یا به تعبیر خوشبینانهتر، ممتازترین ابزار عقل اوست که در [[انسانها]] و [[جوامع]] مختلف به [[اختلاف]] دیدگاهها و تواناییها، وجود دارد<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۱۱۱.</ref>. | ||
=== [[دنیاگرایی]] و انحصار کنترل بیرونی === | === [[دنیاگرایی]] و انحصار کنترل بیرونی === | ||
[[انسان]] در [[جهانبینی مادی]]، بستر وجودی خویش و پهنه [[حیات]] را به [[قدر]] و وسعت ماده میبیند. افق دید، [[هدفها]] و آرزوهایش به همین [[دنیا]] و مسائل [[دنیوی]] ختم شده و ماورای | [[انسان]] در [[جهانبینی مادی]]، بستر وجودی خویش و پهنه [[حیات]] را به [[قدر]] و وسعت ماده میبیند. افق دید، [[هدفها]] و آرزوهایش به همین [[دنیا]] و مسائل [[دنیوی]] ختم شده و ماورای طبیعت را یا بکلی [[انکار]] میکند و یا جدای از قبول نظری، امری صرفاً فردی و درونی دانسته، بنابراین، آن را در [[زندگی اجتماعی]]، دخالت نمیدهد. | ||
با جزئینگری، تنها مظاهر [[دنیایی]] و | با جزئینگری، تنها مظاهر [[دنیایی]] و منافع شخص، صرفاً وجهه [[همت]] او قرار میگیرد؛ چون اصولاً [[باطن]] مادهگرایی، [[خودخواهی]] و [[منفعتطلبی]] و حتی نفعپرستی [[تفسیر]] میشود. و فزونطلبی، جوهره و خصلت ذاتی [[انسان]] تعریف میگردد تا آنجا که در جهت ارضای نفع و [[لذت]] شخصی خود هیچ حد و مرزی را به رسمیت نمیشناسد. | ||
از آنجا که پهنه جلب | از آنجا که پهنه جلب منفعت و بهرهوری، همین دنیای مادی با منابع و امکانات محدود آن است، دیگران دائماً مزاحم انسان به نظر میآیند و در میدان رقابت و کشاکش [[مبارزه]] برای بهرهگیری فزونتر از منابع محدود، [[زور]] و [[قدرت]]، معیار تنظیمات [[اجتماعی]] قرار میگیرد و جریان اجتماعی این فرایند، رسمیتیافتن [[تنازع]] به عنوان محور قوام و [[حفظ جامعه]] است؛ به این معنا که مهار فزونطلبی فردی، [[پیشگیری]] از [[تجاوز]] به محدودههای [[حقوق]] افراد و [[جامعه]] و [[برقراری امنیت]] اجتماعی، ایجاب میکند که طبیعت زیادتطلب انسان، تحت کنترل قرار گیرد. “وجدان”، به [[دلیل]] همگرایی با منافع [[نفسانی]] و فردی [[توانایی]] کنترل و مهار [[تمایلات]] انسان را ندارد و در نتیجه تنها، عامل کنترل بیرونی، میتواند تا حدودی جلوی روحیه فزونطلبی را سد نماید؛ هر چند که [[ساختار نظام سیاسی]]، [[بیگانه]] از ایجاد [[عدالت اجتماعی]] است و این خود اجتماعات [[انسانی]] با منافع تعریفشده مشترک هستند که باید از منافعشان [[دفاع]] نمایند. بنابراین نتیجه [[بیاعتقادی]] به عالم پس از [[مرگ]] و [[معاد]]، و خلاصهکردن [[حیات انسانی]] در [[زندگی مادی]]، [[بیاعتمادی]] [[انسانها]] را نسبت به یکدیگر در پی دارد و کانونهای قدرت که حافظ منافع گروههای انسانی هستند، شکل میگیرد و این خود، به شکلی بروز پراکندگی و [[تفرقه]] و واگرایی در [[جامعه]] را به دنبال دارد<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۱۱۳.</ref>. | ||
== [[انسانشناسی]] در [[جهانبینی مادی]] == | == [[انسانشناسی]] در [[جهانبینی مادی]] == | ||
| خط ۱۲۲: | خط ۱۲۱: | ||
“لکن خصیصههای منحصر به فرد نوع انسان که او را از دیگر حیوانات متمایز میسازد، باعث شده است که انسان را جانوری فرهنگدار و احتمالاً تنها جانور فرهنگدار بدانند”<ref>آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص۱۱۱.</ref>. | “لکن خصیصههای منحصر به فرد نوع انسان که او را از دیگر حیوانات متمایز میسازد، باعث شده است که انسان را جانوری فرهنگدار و احتمالاً تنها جانور فرهنگدار بدانند”<ref>آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص۱۱۱.</ref>. | ||
با این حال “در انسانشناسی طبیعی و مادی، جایگاه [[اختیار]] و [[آزادی]]، [[روح]] و | با این حال “در انسانشناسی طبیعی و مادی، جایگاه [[اختیار]] و [[آزادی]]، [[روح]] و ذهن بشری تحلیل نشده و خصیصههایی مبهم معرفی میشوند؛ چنانچه مسأله [[جبر]] یا آزادی انسان را بیش از آنچه که کانون توجه [[علوم تجربی]] مربوط به انسان باشد، محل توجه [[علم]] ماورای انسانشناسی میداند و “روح”، برای دانشمند [[علوم اجتماعی]]، واجد آن خصوصیت تعریفکنندهای نیست که زمانی برای انساندوستان و الهیون بود و ذهن نیز وضع غیرقابل تحقیق مشابهی پیدا کرده است. روانشناسان جدید نیز همچنان؛ ولو به طور نامشخص با مسأله روانشناسی و طبیعت بشری و چگونگی پیوند این دو به یکدیگر دست به گریبانند”<ref>آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص۱۱۱.</ref>. | ||
روانشناسان جدید نیز همچنان؛ ولو به طور نامشخص با مسأله | |||
بنابراین هرچند فرد در این دیدگاه، نیازهای [[فرهنگی]] و [[روحی]] داشته باشد؛ ولی مادی تعریف میشود؛ یعنی در یک نگاه، میتوان گفت که به او به عنوان موجودی تکساحتی نگاه میشود، و تنها بعد مادی او را به رسمیت میشناسند؛ البته این مدعا بر آموزههایی از [[جهانبینی]] مبتنی است که در تعریف هستی به چیز دیگری، ورای ماده [[اعتقاد]] ندارد. با نگاه سادهتر، هر چند ساحتهای روحی و | بنابراین هرچند فرد در این دیدگاه، نیازهای [[فرهنگی]] و [[روحی]] داشته باشد؛ ولی مادی تعریف میشود؛ یعنی در یک نگاه، میتوان گفت که به او به عنوان موجودی تکساحتی نگاه میشود، و تنها بعد مادی او را به رسمیت میشناسند؛ البته این مدعا بر آموزههایی از [[جهانبینی]] مبتنی است که در تعریف هستی به چیز دیگری، ورای ماده [[اعتقاد]] ندارد. با نگاه سادهتر، هر چند ساحتهای روحی و ذهنی برای [[انسان]] در نظر گرفته میشوند؛ ولی نهایتاً [[تفسیر]] و تحلیل این ساحتها و ابعاد، [[تفسیری]] مادی و فیزیکی است و با ابزار و شاخصهای فیزیکی و مادی، [[شناسایی]] و معرفی میشوند<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۱۱۴.</ref>. | ||
=== توسعه [[انسانی]] === | === توسعه [[انسانی]] === | ||
با توجه به تعریف انسان و ابعاد وجودی او، طبیعی است که توسعه انسانی نیز در این دیدگاه، ناظر بر [[رشد]] بعد مادی انسان باشد و یا حداقل توجه به بعد مادی در | با توجه به تعریف انسان و ابعاد وجودی او، طبیعی است که توسعه انسانی نیز در این دیدگاه، ناظر بر [[رشد]] بعد مادی انسان باشد و یا حداقل توجه به بعد مادی در اولویت قرار گیرد. در سال ۱۹۹۰ گزارشی از توسعه انسانی توسط برنامه [[عمران]] سازمان [[ملل]] (UNDP) منتشر شد که در مقدمه آن آمده است: “این نخستین گزارشی است که با نظر داشت به ابعاد انسانیِ فرایند توسعه، از جهت نیل به سطوح بالاتر از رشد و [[شکوفایی]] انسان و دستیابی به عرصه فراختری از گزینههای مادی و [[معنوی]] منتشر شده است”<ref>رجوع کنید به: نشریه گزیده مسائل اقتصادی - اجتماعی، ضمیمه شماره مسلسل ۱۰۶ و ۱۰۵، ص۳.</ref>. | ||
“این نخستین گزارشی است که با نظر داشت به ابعاد انسانیِ فرایند توسعه، از جهت نیل به سطوح بالاتر از رشد و [[شکوفایی]] انسان و دستیابی به عرصه فراختری از گزینههای مادی و [[معنوی]] منتشر شده است”<ref>رجوع کنید به: نشریه گزیده مسائل اقتصادی - اجتماعی، ضمیمه شماره مسلسل ۱۰۶ و ۱۰۵، ص۳.</ref>. | |||
با شاخصهایی که معرفی شدهاند و به وسیله آنها، توسعه انسانی را در ابعاد مادی و معنوی ارزیابی کردهاند، میتوان دریافت که نگرش مادی، حتی بر مواردی که به عنوان [[ابعاد معنوی]] قلمداد شدهاند، [[حاکم]] میباشد. | با شاخصهایی که معرفی شدهاند و به وسیله آنها، توسعه انسانی را در ابعاد مادی و معنوی ارزیابی کردهاند، میتوان دریافت که نگرش مادی، حتی بر مواردی که به عنوان [[ابعاد معنوی]] قلمداد شدهاند، [[حاکم]] میباشد. | ||
| خط ۱۳۹: | خط ۱۳۷: | ||
# عرضه کالری به عنوان درصدی از نیاز؛ | # عرضه کالری به عنوان درصدی از نیاز؛ | ||
# باسوادی بزرگسالان؛ | # باسوادی بزرگسالان؛ | ||
# محصول | # محصول ناخالص ملی سرانه (GNP)؛ | ||
# محصول ناخالص داخلی سرانه (GDP)<ref>نشریه گزیده مسائل اقتصادی - اجتماعی، ضمیمه شماره مسلسل ۱۰۶ و ۱۰۵، ص۱۰.</ref>. | # محصول ناخالص داخلی سرانه (GDP)<ref>نشریه گزیده مسائل اقتصادی - اجتماعی، ضمیمه شماره مسلسل ۱۰۶ و ۱۰۵، ص۱۰.</ref>. | ||
بنابراین با این نگاه به توسعه انسانی که توجهش به تأمین نیازهای مادی و حداکثرکردن لذتهای مادی است و آثار آن نیز در [[جسم]] ظاهر میشود و نیز نیازهای [[معنوی]] در | بنابراین با این نگاه به توسعه انسانی که توجهش به تأمین نیازهای مادی و حداکثرکردن لذتهای مادی است و آثار آن نیز در [[جسم]] ظاهر میشود و نیز نیازهای [[معنوی]] در خدمت همین آثار مادی است، به طور طبیعی تحریک انگیزههای مادی و [[نفسانی]]، [[موتور]] جریان توسعه است؛ یعنی در [[حقیقت]]، اگر [[اراده]] و انگیزه فعال میشود و با تلاش [[علمی]] و ذهنی، یک [[رفتار]] عینی محقق میشود. جهتگیری انگیزه، تأمین [[خواستهها]] و نیازهای جسمانی و نفسانی است و دیگر قوا و تواناییهای انسانی نیز در مسیر خدمترسانی به این امر، تعریف میشوند. | ||
[[هدف]] توسعه نیز به حداکثر رساندن [[لذتها]] و برخورداری از [[رفاه]] مادی است؛ زیرا در این دیدگاه اصولاً چیزی ماورای هستی مادی، وجود ندارد و به فرض وجود، آن را زائیده توهم و تخیل [[انسانها]] میدانند؛ بر این اساس کاملاً مقبول و منطقی است که تلاش و سعی انسانها در اموری مصروف شود که بازده نقد، | [[هدف]] توسعه نیز به حداکثر رساندن [[لذتها]] و برخورداری از [[رفاه]] مادی است؛ زیرا در این دیدگاه اصولاً چیزی ماورای هستی مادی، وجود ندارد و به فرض وجود، آن را زائیده توهم و تخیل [[انسانها]] میدانند؛ بر این اساس کاملاً مقبول و منطقی است که تلاش و سعی انسانها در اموری مصروف شود که بازده نقد، واقعی و محسوس داشته باشد؛ بنابراین در نهایت، هدف توسعه انسانی چیزی جز به حداکثر رساندن بهرهمندی [[دنیایی]] و [[لذتجویی]] از امکانات مادی نیست و میتوان این هدف را به طور مشخص در شاخصهایی که توسط سازمان [[ملل]] بیان شده است مشاهده نمود. | ||
در نگاه مادی به هستی و [[انسان]]، بستر توسعه، اصالت شرایط عینی هستند؛ بدین معنی که [[رفتار انسان]] و موضعگیری او در قبال پدیدههای هستی، تابع شرایطی است که او را احاطه نمودهاند حال خواه شرایط بیرونی؛ اعم از محیط طبیعی و محیط [[اجتماعی]] و یا شرایط درونی باشد؛ در هر صورت، شرایط اصل است و رفتارهای خوب و بد انسانها، در حقیقت واکنش و عکسالعمل در مقابل شرایط، تعریف میشود. | در نگاه مادی به هستی و [[انسان]]، بستر توسعه، اصالت شرایط عینی هستند؛ بدین معنی که [[رفتار انسان]] و موضعگیری او در قبال پدیدههای هستی، تابع شرایطی است که او را احاطه نمودهاند حال خواه شرایط بیرونی؛ اعم از محیط طبیعی و محیط [[اجتماعی]] و یا شرایط درونی باشد؛ در هر صورت، شرایط اصل است و رفتارهای خوب و بد انسانها، در حقیقت واکنش و عکسالعمل در مقابل شرایط، تعریف میشود. | ||
“فرهنگ [[علوم]] اجتماعی” مینویسد: “رفتار را به عنوان نحوه گذرانِ هستی یا واکنش یک فرد، چه در [[زندگی]] عادی و چه در برابر اوضاعی خاص تعریف میکنند”<ref>آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص۳۰؛ همچنین رجوع کنید به: فرهنگ علوم اجتماعی، جولیوس گولد و ویلیام ل کولب، ص۴۴۱.</ref>. | “فرهنگ [[علوم]] اجتماعی” مینویسد: “رفتار را به عنوان نحوه گذرانِ هستی یا واکنش یک فرد، چه در [[زندگی]] عادی و چه در برابر اوضاعی خاص تعریف میکنند”<ref>آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص۳۰؛ همچنین رجوع کنید به: فرهنگ علوم اجتماعی، جولیوس گولد و ویلیام ل کولب، ص۴۴۱.</ref>. از اینرو، وقتی تمام تأثیر، به شرایط نسبت داده شود، با [[شناسایی]] آن شرایط، میتوان به [[رفتار]] پی برد از اینرو در چنین دیدگاهی [[انسان]] تبدیل به ماشینی که رفتارش قابل پیشبینی و حتی قابل [[برنامهریزی]] است. | ||
از اینرو، وقتی تمام تأثیر، به شرایط نسبت داده شود، با [[شناسایی]] آن شرایط، میتوان به [[رفتار]] پی برد از اینرو در چنین دیدگاهی [[انسان]] تبدیل به ماشینی که رفتارش قابل | |||
به تعبیری دیگر، انسان در [[جهانبینی مادی]]، همانند سایر مواد هستی، به صورت تودهای مادی، نگاه میشود و عملکرد او [[تابعی]] از مجموعه خصلتهای مادی اوست و نیز رفتارش به صورت یک ماشین و نتیجهای از آثار، ظاهر میشود؛ یعنی رفتار او برایند و نتیجه ترکیب عملکردهای بیرونی است که در موضوع انسان، جمعبندی شده و ظاهر میشوند؛ در این صورت [[سیر]] حرکت او ادامه همان مسیری است که شرایط خارجی اقتضا میکند و هرچه اصلاحی صورت گیرد، در همان مسیر واقع میشود و هیچگونه [[تغییر]] جهت و محوری، روی نخواهد داد؛ زیرا علت و | به تعبیری دیگر، انسان در [[جهانبینی مادی]]، همانند سایر مواد هستی، به صورت تودهای مادی، نگاه میشود و عملکرد او [[تابعی]] از مجموعه خصلتهای مادی اوست و نیز رفتارش به صورت یک ماشین و نتیجهای از آثار، ظاهر میشود؛ یعنی رفتار او برایند و نتیجه ترکیب عملکردهای بیرونی است که در موضوع انسان، جمعبندی شده و ظاهر میشوند؛ در این صورت [[سیر]] حرکت او ادامه همان مسیری است که شرایط خارجی اقتضا میکند و هرچه اصلاحی صورت گیرد، در همان مسیر واقع میشود و هیچگونه [[تغییر]] جهت و محوری، روی نخواهد داد؛ زیرا علت و انگیزه حرکت، تأثیرات [[جهان]] ماده بر مادهای دیگر، یعنی انسان است و چون جهت تأثیرات جهان عوض نمیشود؛ بنابراین جهت حرکت انسان نیز [[ثابت]] است. | ||
در نتیجه [[اختیار]] نقش تبعی نسبت به شرایط پیدا میکند و [[اراده]] کمرنگ میشود؛ چنانچه ناهنجاریهای [[اجتماعی]] آن را، به صورت عارضهای میبیند که معلول شرایط خارجی است و علت آن نیز در شرایط زیستمحیطی، [[خانوادگی]]، اجتماعی و یا [[فرهنگی]]، [[اقتصادی]] و [[سیاسی]] جستجو میشود و همچنین اختیار و اراده فرد، کمترین نقش را ایفا میکند<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۱۱۵.</ref>. | در نتیجه [[اختیار]] نقش تبعی نسبت به شرایط پیدا میکند و [[اراده]] کمرنگ میشود؛ چنانچه ناهنجاریهای [[اجتماعی]] آن را، به صورت عارضهای میبیند که معلول شرایط خارجی است و علت آن نیز در شرایط زیستمحیطی، [[خانوادگی]]، اجتماعی و یا [[فرهنگی]]، [[اقتصادی]] و [[سیاسی]] جستجو میشود و همچنین اختیار و اراده فرد، کمترین نقش را ایفا میکند<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۱۱۵.</ref>. | ||
| خط ۱۵۹: | خط ۱۵۶: | ||
=== پیدایش [[جامعه]] === | === پیدایش [[جامعه]] === | ||
ارسطو پیدایش جامعه را به | ارسطو پیدایش جامعه را به طبیعت [[انسانی]] بر میگرداند و میگوید: “شهر پدیدهای است طبیعی و [[انسان]] به [[حکم]] طبیعت، حیوانی [[اجتماعی]] است”<ref>ارسطو، سیاست، ص۵.</ref>. [[انسانها]] برای برآوردن نیازهای خویش، به [[زندگی اجتماعی]] تن میدهند و “نخستین اجتماعی که وجودش [[ضرورت]] مییابد، میان کسانی است که نمیتوانند بییکدیگر زیست کنند؛ [مثلاً]: [[زن]] و مرد، برای بقای نسل با هم در میآمیزند [و این] نه از روی عمد و [[اراده]]؛ بلکه به آن انگیزه طبیعی صورت میبندد که در همه جانوران و نیز گیاهان موجود است تا از خود چیزی هم جنس خود باز نهند”<ref>ارسطو، سیاست، ص۲.</ref>، او در پیدایش [[خانواده]] و تأسیس دهکدهها و تحلیل نخستین پیدایش [[شهر]] یا نقطه کمال جامعه، مینویسد: “جامعهای که سرانجام از پدید آمدن چندین دهکده، پدید میآید، شهر نام دارد که میتوان گفت که از لحاظ [[توانایی]] برآوردن نیازهای خویش [یا اتکا به ذات] به غایت کمال رسیده است”<ref>ارسطو، سیاست، ص۴.</ref>. | ||
“فرهنگ [[علوم]] اجتماعی”، در یک تعریف و به [[نقل]] از فیختر<ref>Fichter </ref>، رمز پیدایش جامعه را تأمین نیازهای اساسی انسانها میداند و مینویسد: “جمعی سازمانیافته، متشکل از افرادی که در [[سرزمین]] مشترک [[زندگی]] میکنند، به صورت گروهی با یکدیگر، در جهت ارضای نیازهای اجتماعی اساسی، [[همکاری]] دارند”<ref>آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص۳۸۸.</ref>،... از دیدگاه روسو، جامعه، بر مبنای [[قرارداد]] اجتماعی پدید میآید که هرکس با [[رضایت]] به آن تن میدهد. این قرارداد حاصل [[قوانین]] | “فرهنگ [[علوم]] اجتماعی”، در یک تعریف و به [[نقل]] از فیختر<ref>Fichter </ref>، رمز پیدایش جامعه را تأمین نیازهای اساسی انسانها میداند و مینویسد: “جمعی سازمانیافته، متشکل از افرادی که در [[سرزمین]] مشترک [[زندگی]] میکنند، به صورت گروهی با یکدیگر، در جهت ارضای نیازهای اجتماعی اساسی، [[همکاری]] دارند”<ref>آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص۳۸۸.</ref>،... از دیدگاه روسو، جامعه، بر مبنای [[قرارداد]] اجتماعی پدید میآید که هرکس با [[رضایت]] به آن تن میدهد. این قرارداد حاصل [[قوانین]] مدنی است که متعاقب قوانین طبیعی پدید آمدهاند<ref>آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص۳۸۹.</ref>. | ||
در [[حقیقت]] منشأ [[گرایش]] افراد برای شرکت در [[اجتماع]]، تأمین و [[حفظ]] | در [[حقیقت]] منشأ [[گرایش]] افراد برای شرکت در [[اجتماع]]، تأمین و [[حفظ]] منافع فردی است؛ یعنی هر کس میپذیرد، برای تأمین نیازهای خود، جمع و محدودیتهای آن را، تحمل کند؛ بنابراین اگر برخی دیدگاهها، منافع فردی را به سود منافع اجتماعی تقلیل میدهند؛ از اینروست که میخواهند، جامعه شکل گرفته و تداوم یابد؛ البته این خاستگاه نه برای خود [[جامعه]]، بلکه به جهت آنکه جامعه وسیله [[حفظ]] منافع فردی است. | ||
در نتیجه با این دیدگاه، جمع و جامعه به معنای | در نتیجه با این دیدگاه، جمع و جامعه به معنای واقعی، نه معنا دارد و نه شکل میگیرد. [[قرآن شریف]] در توصیف جمعیت [[منافقین]] میفرماید: {{متن قرآن|تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ}}<ref>«تو آنان را همراه هم مییابی اما دلهاشان از هم جداست و این بدان روست که گروهی نابخردند» سوره حشر، آیه ۱۴.</ref>. | ||
[[دلیل]] استناد به [[آیه]] فوق را میتوان به این شکل عنوان نمود؛ منافقین، کسانی هستند که ظاهر [[رفتار]] و گفتارشان با [[باطن]] میل و خواستشان، هماهنگ نیست و به همین خاطر، وقتی با هم تشکیل انجمن میدهند، نمیتوان جمع آنها را، منسجم و با هدفی واحد، دانست؛ زیرا همانطور که از [[مؤمنین]] چهره [[حقیقی]] خود را با | [[دلیل]] استناد به [[آیه]] فوق را میتوان به این شکل عنوان نمود؛ منافقین، کسانی هستند که ظاهر [[رفتار]] و گفتارشان با [[باطن]] میل و خواستشان، هماهنگ نیست و به همین خاطر، وقتی با هم تشکیل انجمن میدهند، نمیتوان جمع آنها را، منسجم و با هدفی واحد، دانست؛ زیرا همانطور که از [[مؤمنین]] چهره [[حقیقی]] خود را با تظاهر به [[ایمان]] میپوشانند، با افراد خودشان نیز [[نیرنگ]] و [[ریا]] نموده، به ظاهر با جمع همراهند؛ ولی هر کس [[هدف]] خودش را به تنهایی دنبال میکند. در ادامه آیه، علت پراکندگی خواستههای [[قلبی]] و جهتگیری جمع [[منافقان]]، ناشی از عدم [[تعقل]] عنوان میشود و چون [[عقل]] و [[اندیشه]] راهنمای آنان نیست، هر کس تابع هوا و میل [[نفسانی]] خویش میشود و فقدان انگیزه و جهت واحد، منجر به [[تفرقه]] و پراکندگی واقعی گروه آنان میگردد<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۱۱۹.</ref>. | ||
=== [[تکامل]] جامعه === | === [[تکامل]] جامعه === | ||
وقتی منشأ و علت تشکیل جامعهای [[تأمین منافع]] فردی باشد، نمیتوان آن جامعه را یک جامعه هدفمند و با [[غایت]] متعالی و | وقتی منشأ و علت تشکیل جامعهای [[تأمین منافع]] فردی باشد، نمیتوان آن جامعه را یک جامعه هدفمند و با [[غایت]] متعالی و ارزشمند دانست. هدف مشترکی که همه افراد یک گروه را به هم پیوند میدهد و در کنار هم نگاه میدارد، برخورداری از [[لذات]] [[زندگی]] در پرتو زندگی جمعی است؛ بنابراین اصالت با منفعتجویی فردی است و مسائل دیگر، فرعی محسوب میشوند. منافع جمعی و [[اجتماع]] نیز، حاصل جمع منافع افراد است؛ یعنی برای نشاندادن و پیگیری منافع جمعی، از طریق رأیگیری، عمل میشود. در [[جوامع]] دموکراتیک، [[اکثریت]]، زمام [[قدرت]] را به دست میگیرد و نیز خواست و دیدگاه خود را [[حاکم]] میکند و این وضعیت، [[نقطه کمال]] اینگونه جوامع به شمار میرود. گذشته از آنکه، زمانی تنها یک فرد حاکم میشود و به شکل [[دیکتاتوری]] یا استبدادی، [[جامعه]] را در مسیر خواست خود و [[منافع]] شخص خویش [[سازماندهی]] میکند و یا جمع محدود یا اقلیتی به [[حکومت]] میرسد و منافع گروهی اندک یا [[اقلیت]] بر منافع اکثریت مقدّم میگردد؛ در هر صورت، حتی در کاملترین شکل مورد ادعای [[بشر]]، یا [[غلبه]] اکثریت، نمیتوان برای جامعه [[سیر]] تکاملی مطلوبی تصویر نمود؛ زیرا حرکت جامعه، تابع خواست و [[اراده]] آدمهایی میشود که دائماً با [[تغییر]] منافع، تغییر رأی میدهند و [[پاسخگویی]] به نیازهای لحظهای و مرحلهای آنها و نهایتاً نیازهای مادی و چند روزهای عمرشان، مهمترین [[هدف]] آنها در [[زندگی اجتماعی]] قرار میگیرد. | ||
بنابراین جریان توسعه و [[تکامل]] جامعه مادی به دنبال حداکثر نمودن سود و منافع مادی در موجهترین شکل برای همه یا اکثریت اعضای یک جامعه است که گستره آن، محدود به همین [[دنیا]] بوده و در [[حقیقت]]، به کمالرسیدن این سیر، نقطه پایان تلقی میشود و مسیر این جریان، قابل [[برنامهریزی]] و هدفگذاری نیست؛ زیرا خواست درونی [[انسانها]] آن را معین میکند<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۱۱۹.</ref>. | بنابراین جریان توسعه و [[تکامل]] جامعه مادی به دنبال حداکثر نمودن سود و منافع مادی در موجهترین شکل برای همه یا اکثریت اعضای یک جامعه است که گستره آن، محدود به همین [[دنیا]] بوده و در [[حقیقت]]، به کمالرسیدن این سیر، نقطه پایان تلقی میشود و مسیر این جریان، قابل [[برنامهریزی]] و هدفگذاری نیست؛ زیرا خواست درونی [[انسانها]] آن را معین میکند<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۱۱۹.</ref>. | ||
=== اداره جامعه === | === اداره جامعه === | ||
در جامعه مادی، برای رسیدن به منافع بیشتر، [[تنازع]] و درگیری به دو صورت استمرار مییابد؛ در شکل اول، درگیری در درون جامعه و به صورت | در جامعه مادی، برای رسیدن به منافع بیشتر، [[تنازع]] و درگیری به دو صورت استمرار مییابد؛ در شکل اول، درگیری در درون جامعه و به صورت رقابت بین افراد برای دستیابی به منفعت و سود شخصی بیشتر انجام میشود. شکل دوم، درگیری در بیرون جامعه و در ارتباط با جوامع دیگر صورت میگیرد؛ خواه این درگیری، با دیگر جوامع مادی و برای [[امیال]] و خواستههای مشترک و [[دنیایی]] باشد و یا با جوامع [[الهی]] که بر پایه [[خداپرستی]] است، انجام شود؛ البته عمدتاً سطح [[نزاع]] از مادی صرف خارج شده و در یک طرف، جمعی که [[دنیا]] و یا خود را میپرستند و در سوی دیگر گروهی که [[خدا]] را [[پرستش]] میکنند، قرار میگیرند شکلگیری [[حکومت]] در اینگونه [[جوامع]] با چند [[هدف]] انجام میشود. | ||
# تأمین [[امنیت اجتماعی]] و تداوم بهرهمندی از [[لذات]] مادی برای افراد [[جامعه]] و جلوگیری از [[تعدی]] و [[تجاوز]] به | # تأمین [[امنیت اجتماعی]] و تداوم بهرهمندی از [[لذات]] مادی برای افراد [[جامعه]] و جلوگیری از [[تعدی]] و [[تجاوز]] به منافع افراد توسط دیگران. | ||
# توزیع امکانات و افزایش [[قدرت]] و توان افراد در بهرهمندی از منابع مادی هستی و [[رفاه]]. | # توزیع امکانات و افزایش [[قدرت]] و توان افراد در بهرهمندی از منابع مادی هستی و [[رفاه]]. | ||
# | # سازماندهی منافع جمعی به شکلی که کمترین برخورد و [[تنازع]] و پراکندگی در جامعه صورت گیرد. و نیز زمینهای فراهم شود تا سطح بهرهمندی در رفاه و [[دلبستگی]] به دنیا، افزایش یافته، به صورتی که محور اداره جامعه، تأمین منافع مادی باشد. | ||
این سازماندهی در بدترین شکل آن بر محور منافع فردی و [[نفسانی]] انجام میگیرد. در حکومتهای استبدادی و [[دیکتاتوری]] نیز تنها [[اراده]]، خواست و منافع [[پادشاه]] و [[حاکم]]، ملاک تنظیمات [[اجتماعی]] و توزیع منصبها و امکانات قرار میگیرد. | این سازماندهی در بدترین شکل آن بر محور منافع فردی و [[نفسانی]] انجام میگیرد. در حکومتهای استبدادی و [[دیکتاتوری]] نیز تنها [[اراده]]، خواست و منافع [[پادشاه]] و [[حاکم]]، ملاک تنظیمات [[اجتماعی]] و توزیع منصبها و امکانات قرار میگیرد. | ||
در مقبولترین و لطیفترین شکل، حکومت پاسدار و [[حافظ]] منافع همگان است؛ اما از آنجا که امکان یکسانسازی منافع یک جامعه وجود ندارد، با کلاسه کردن منافع گروهها و اجتماعات، “پلولاریسم” [[مقبولیت]] پیدا میکند<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۱۲۰.</ref>. | در مقبولترین و لطیفترین شکل، حکومت پاسدار و [[حافظ]] منافع همگان است؛ اما از آنجا که امکان یکسانسازی منافع یک جامعه وجود ندارد، با کلاسه کردن منافع گروهها و اجتماعات، “پلولاریسم” [[مقبولیت]] پیدا میکند<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۱۲۰.</ref>. | ||