←منابع
(←منابع) |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۹۰: | خط ۹۰: | ||
# [[خداوند]] به [[پیامبر اکرم]] سفارش میکند از خدا بخواهد [[توفیق]] ورود [[صادقانه]] به کار و خروج صادقانه از آن را به او عطا کند: {{متن قرآن|وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِى مُدْخَلَ صِدْقٍۢ وَأَخْرِجْنِى مُخْرَجَ صِدْقٍۢ}}<ref>«و بگو: پروردگارا مرا با درآوردنی درست (به هر کار) در آور و با بیرون بردنی درست (از هر کار) بیرون بر و از نزد خویش برای من برهانی یاریگر بگمار!» سوره اسرا، آیه ۸۰.</ref>. در این [[آیه]] «ادخال به کار» و «[[اخراج]] از کار» به صدق اضافه شده تا ورود به هر امری و خروج از آن، به [[صدق]] متصف و دارای [[حقیقت]] باشد؛ بدین معنا که [[صدق]] و [[واقعیت]] در تمامی ورود و خروجهایش دیده شود و سراپای وجودش را فرا گیرد: چیزی بگوید که به آن عمل میکند و کاری کند که همان را میگوید، و این، [[مقام صدّیقین]] است<ref>المیزان، ج ۱۳، ص۱۷۶.</ref>. | # [[خداوند]] به [[پیامبر اکرم]] سفارش میکند از خدا بخواهد [[توفیق]] ورود [[صادقانه]] به کار و خروج صادقانه از آن را به او عطا کند: {{متن قرآن|وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِى مُدْخَلَ صِدْقٍۢ وَأَخْرِجْنِى مُخْرَجَ صِدْقٍۢ}}<ref>«و بگو: پروردگارا مرا با درآوردنی درست (به هر کار) در آور و با بیرون بردنی درست (از هر کار) بیرون بر و از نزد خویش برای من برهانی یاریگر بگمار!» سوره اسرا، آیه ۸۰.</ref>. در این [[آیه]] «ادخال به کار» و «[[اخراج]] از کار» به صدق اضافه شده تا ورود به هر امری و خروج از آن، به [[صدق]] متصف و دارای [[حقیقت]] باشد؛ بدین معنا که [[صدق]] و [[واقعیت]] در تمامی ورود و خروجهایش دیده شود و سراپای وجودش را فرا گیرد: چیزی بگوید که به آن عمل میکند و کاری کند که همان را میگوید، و این، [[مقام صدّیقین]] است<ref>المیزان، ج ۱۳، ص۱۷۶.</ref>. | ||
#اهمیت و سفارش به صدق آنجا روشن میشود که بر اساس [[آیات قرآن]]، منشأ صدق [[انبیای الهی]] همچون ابراهیم، اسحاق و [[یعقوب]] [[عنایت الهی]] بوده است: {{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِبْرَٰهِيمَ... * فَلَمَّا ٱعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَـٰقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّۭا جَعَلْنَا نَبِيًّۭا * وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّۭا}}<ref>«و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود * پس چون از آنان و آنچه به جای خداوند میپرستیدند کناره گرفت، اسحاق و (نوهاش) یعقوب را بدو بخشیدیم و همه را پیامبر کردیم * و به آنان از بخشایش خویش ارزانی داشتیم و برای آنان نام و آوازه نیکوی بلندی پدید آوردیم» سوره مریم، آیه ۴۱ و ۴۹-۵۰.</ref>. گفته شده مراد از {{متن قرآن|لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّۭا}} ذکر خیر میان [[مردم]] است. اضافه شدن کلمه «لسان» به صدق به معنای ثنای نیکویی است که در آن [[دروغ]] نباشد<ref>المیزان، ج ۱۴، ص۶۲.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۷۰.</ref> | #اهمیت و سفارش به صدق آنجا روشن میشود که بر اساس [[آیات قرآن]]، منشأ صدق [[انبیای الهی]] همچون ابراهیم، اسحاق و [[یعقوب]] [[عنایت الهی]] بوده است: {{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِبْرَٰهِيمَ... * فَلَمَّا ٱعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَـٰقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّۭا جَعَلْنَا نَبِيًّۭا * وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّۭا}}<ref>«و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود * پس چون از آنان و آنچه به جای خداوند میپرستیدند کناره گرفت، اسحاق و (نوهاش) یعقوب را بدو بخشیدیم و همه را پیامبر کردیم * و به آنان از بخشایش خویش ارزانی داشتیم و برای آنان نام و آوازه نیکوی بلندی پدید آوردیم» سوره مریم، آیه ۴۱ و ۴۹-۵۰.</ref>. گفته شده مراد از {{متن قرآن|لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّۭا}} ذکر خیر میان [[مردم]] است. اضافه شدن کلمه «لسان» به صدق به معنای ثنای نیکویی است که در آن [[دروغ]] نباشد<ref>المیزان، ج ۱۴، ص۶۲.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۷۰.</ref> | ||
==[[صدق]] از [[صفات خداوند]]، [[قرآن]] و [[پیامبران]]== | |||
===صدق از صفات خداوند=== | |||
در دستهبندی [[اسماء و صفات]] [[خداوند]] در [[منابع کلامی]]، «صادق» از اسماء و صفات ثبوتیه خداست<ref>شرح باب حادی عشر، ص۱۸.</ref>. [[متکلمان]] [[عدلیه]]، از آنجا که تکلم را از [[صفات فعلی خدا]] و صدق را از اوصاف [[کلام]] شمردهاند، صفت صدق را از جمله [[صفات ثبوتیه]] فعلیه [[خدا]] شناساندهاند؛ برخلاف [[متکلمان اشعری]] که صدق را از [[صفات ذاتی]] خدا میدانند<ref>كفایة الموحدین، ج ۱، ص۳۳۴؛ الالهیات، ص۲۲۱ - ۲۲۳.</ref>. در برخی [[آیات]]، وصف «صادق» برای خدا در نقل سرگذشت [[اقوام]] پیشین یاد شده است: {{متن قرآن|وَعَلَى ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ حَرَّمْنَا كُلَّ ذِى ظُفُرٍۢ وَمِنَ ٱلْبَقَرِ وَٱلْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَآ إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَآ أَوِ ٱلْحَوَايَآ أَوْ مَا ٱخْتَلَطَ بِعَظْمٍۢ ذَٰلِكَ جَزَيْنَـٰهُم بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَـٰدِقُونَ}}<ref>«و بر یهودیان هر (جاندار) ناخنداری را حرام کردیم و از گاو و گوسفند پیه آنها را بر آنها حرام کردیم جز آنچه بر گرده و روده دارند و یا همراه استخوانهاست؛ بدین گونه آنان را برای افزونجوییشان کیفر دادیم و بیگمان ما راستگفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.</ref>. در برخی آیات نیز از خدا با تعبیر «أَصْدَق» در بیان رخدادهای [[قیامت]] یاد شده است: {{متن قرآن|..لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَـٰمَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ ٱللَّهِ حَدِيثًۭا}}<ref>«خداوند است که جز او هیچ خدایی نیست؛ بیگمان (او) شما را به (هنگام) رستخیز که در (برپایی) آن تردیدی نیست فراهم میآورد و از خداوند راستگوتر کیست؟» سوره نسا، آیه ۸۷.</ref>. بر خلاف [[منافقان]] و [[بیماردلان]] که میپندارند خدا و پیامبرش به آنان جز وعدههای [[دروغین]] ندادهاند<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ ٱلْمُنَـٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ مَّا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ إِلَّا غُرُورًۭا}}«و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده ندادهاند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.</ref>، [[باور]] به [[صادق بودن]] خدا از [[ویژگیهای مؤمنان]] است<ref>{{متن قرآن|وَلَمَّا رَءَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْأَحْزَابَ قَالُوا۟ هَـٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّآ إِيمَـٰنًۭا وَتَسْلِيمًۭا}}«و چون [[مؤمنان]] دستهها (ی [[مشرک]]) را دیدند گفتند: این همان است که [[خداوند]] و فرستاده او به ما [[وعده]] دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر [[ایمان]] و [[فرمانبرداری]] آنان نیفزود» [[سوره احزاب]]، [[آیه]] ۲۲.</ref>؛ بهگونهای که [[اعتقاد]] به [[صداقت]] [[خدا]] را ازضروریات [[دین اسلام]] برشمردهاند<ref>حق الیقین، ص۵۷.</ref>. برخی بر این باورند که خدا خود را «اصدق» نامیده و ملاک [[فضیلت]] و کمال را در صداقت دانسته، تا بر [[ضرورت]] وجود صداقت در هر بندهای دلالت کند<ref>الاسنى فى شرح اسماء الله الحسنى، ص۴۱۷، ۴۵۶-۴۵۷.</ref>. از موارد [[صدق]] خدا صدق او در عمل به وعدههایی است که به [[پیامبر]] داده است: {{متن قرآن|لَّقَدْ صَدَقَ ٱللَّهُ رَسُولَهُ ٱلرُّءْيَا بِٱلْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ ٱلْمَسْجِدَ ٱلْحَرَامَ إِن شَآءَ ٱللَّهُ...}}<ref>«خداوند، به حق رؤیای پیامبرش را راست گردانیده است؛ شما اگر خداوند بخواهد با ایمنی، در حالی که سرهای خود را تراشیده و موها را کوتاه کردهاید، بیآنکه بهراسید به مسجد الحرام وارد میشوید بنابراین او چیزی را میدانست که شما نمیدانید، از این رو پیش از آن پیروزی نزدیکی پدید آورد» سوره فتح، آیه ۲۷.</ref> مؤمنان [[صدر اسلام]] هنگام [[مشاهده]] [[امدادهای غیبی]] در [[جنگ]]، صدق و [[راستگویی]] خدا را [[تصدیق]] میکردند: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَءَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْأَحْزَابَ قَالُوا۟ هَـٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ...}}<ref>«و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref>. [[کافران]] نیز در [[قیامت]] صدق [[وعده خدا]] را تصدیق خواهند کرد: {{متن قرآن|قَالُوا۟ يَـٰوَيْلَنَا مَنۢ بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هَـٰذَا مَا وَعَدَ ٱلرَّحْمَـٰنُ وَصَدَقَ ٱلْمُرْسَلُونَ}}<ref>«میگویند: وای بر ما چه کسی ما را از خوابگاههامان برانگیخت؟ این همان است که (خداوند) بخشنده وعده کرده است و پیامبران درست گفتهاند» سوره یس، آیه ۵۲.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۷۱.</ref> | |||
===[[صدق]] از [[صفات قرآن]]=== | |||
[[مفسران]] [[اختلاف]] ندارند که مراد از «صدق» در [[آیه]] {{متن قرآن|وَٱلَّذِى جَآءَ بِٱلصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ}}<ref>«و آنان که راستی آورند و آن را باور دارند پرهیزگارند» سوره زمر، آیه ۳۳.</ref> [[قرآن]] است<ref>ال[[تبیان]]، ج ۹، ص۲۶.</ref>. گرچه درباره تعبیر {{متن قرآن|وَٱلَّذِى جَآءَ بِٱلصِّدْقِ}}<ref>کسی که آورنده صدق است.</ref>اختلاف نظر هست و به گفته گروهی از مفسران متقدم، مراد [[پیامبر]] است که قرآن را آورده و [[مؤمنان]] او را [[تصدیق]] کردهاند و او در [[دنیا]] و [[آخرت]] [[حجت]] بر [[مردم]] است؛ نیز گفته شده مراد از آن [[جبرئیل]] است که قرآن را نازل و محمد آن را تصدیق کرده و پذیرفته است<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۷۷۷.</ref>. مراد از صدق قرآن، [[راستگویی]] در بیان [[اخبار]]، [[احکام]] و [[معارف]] و مطابقت آن با [[میزان]] [[عدل]] و [[حق]] است: {{متن قرآن|وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًۭا...}}<ref>سوره انعام، آیه ۱۱۵.</ref>. درباره مراد از «کلمه» در این آیه، نظر یکسانی وجود ندارد، گرچه میان چند احتمال گفته شده (قرآن، [[آیین خدا]] یا [[وعده]] [[پیروزی]] به پیامبر) منافاتی نیست و آیه میتواند ناظر به همه آنها باشد؛ لیکن با توجه به اینکه در [[آیات]] پیشین، سخن از قرآن در میان بوده، معنای نخست مناسبتر به نظر میرسد<ref>نمونه، ج ۵، ص۴۱۱.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۷۲.</ref> | |||
===صدق از [[صفات پیامبران]]=== | |||
صدق، زمینهساز [[رشد]] و [[تعالی انسان]] و دستیابی او به [[مقامات معنوی]] و به [[مقام رسالت]] است، چنانکه [[خداوند]] درباره [[ادریس]] چنین گزارش میکند که از ادریس یاد کن، او [[پیامبری]] بسیار [[راستگو]] بود: {{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِدْرِيسَ إِنَّهُۥ كَانَ صِدِّيقًۭا نَّبِيًّۭا}}<ref>«و در این کتاب، ادریس را یاد کن که پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۵۶.</ref>. {{متن قرآن|صِديق}} در این آیه اشاره به حدّ اعلایصدق و ملاک در دستیابی ادریس به [[مقام]] [[نبوّت]] است<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۵۵۰؛ روحالمعانى، ج ۸، ص۴۱۳.</ref>. ادریس از [[اسباط]] [[شیث]] و نخستین کس از [[فرزندان آدم]] است که به او [[نبوّت]] داده شد<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۱۱۷.</ref> و نخستین [[پیامبری]] است که در [[قرآن]] از وی با عنوان{{متن قرآن|صِديق}} یاد شده است، چنانکه [[خدا]] در وصف ابراهیم پیش از یادکرد از [[نبوّت]] وی، از [[صداقت]] او سخن گفته است: {{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِبْرَٰهِيمَ إِنَّهُۥ كَانَ صِدِّيقًۭا نَّبِيًّا}}<ref>«و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۴۱.</ref>. برپایه گزارش این [[آیه]]، [[صدق]] سبب [[تکریم]] و یاد شدن از ابراهیم در قرآن است. در [[تفسیر]] این آیه گفته شده که صدق و [[راستی]]، همچنین [[تصدیق]] [[آیات]] و [[معجز]]ات [[الهی]] از صفات برجسته و [[ستوده]] شده و ملاک [[وظیفه]] خطیر نبوّت است<ref>البحر المحیط، ج ۷، ص۲۶۸.</ref>. درباره دیگر [[پیامبران]]، همچون اسحاق و [[یعقوب]] نیز سخن از «[[لسان صدق]]» آنان به میان آمده است:<ref>{{متن قرآن|فَلَمَّا ٱعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَـٰقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّۭا جَعَلْنَا نَبِيًّۭا * وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّۭا}}«پس چون از آنان و آنچه به جای خداوند میپرستیدند کناره گرفت، اسحاق و (نوهاش) یعقوب را بدو بخشیدیم و همه را پیامبر کردیم * و به آنان از بخشایش خویش ارزانی داشتیم و برای آنان نام و آوازه نیکوی بلندی پدید آوردیم» سوره مریم، آیه ۴۹-۵۰.</ref>؛ نیز خدا از [[پیامبر اکرم]] میخواهد در کتاب آسمانی خود از اسماعیل یاد کند که از اوصاف برجسته او صدق در عمل به [[وعده]] بود: {{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِسْمَـٰعِيلَ إِنَّهُۥ كَانَ صَادِقَ ٱلْوَعْدِ}}<ref>«و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درستپیمان و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.</ref>. ابراهیم از خدا خواست در میان امّتهای بعد از خودش، گویندگان [[راستگویی]] برای استمرار رسالتش قرار دهد: {{متن قرآن|وَٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَٰهِيمَ * وَٱجْعَل لِّى لِسَانَ صِدْقٍۢ فِى ٱلْـَٔاخِرِينَ}}<ref>«و برای آنان داستان ابراهیم را بخوان! * و برای من در میان آیندگان، نامی نیکو بر جای بگذار» سوره شعرا، آیه ۶۹و۸۴.</ref>. برخی [[مفسّران]]، «[[لسان صدق]]» را به انسانهای صادق ([[پیامبران الهی]]) [[تفسیر]] کرده و آن را با [[آیه]]{{متن قرآن|وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِى ٱلْـَٔاخِرِينَ}}<ref>«و در میان آیندگان از وی (نامی نیکو) بر جای نهادیم» سوره صافات، آیه ۱۰۸.</ref> همخوان دانستهاند<ref>المیزان، ج ۱۵، ص۳۷.</ref>؛ نیز گفته شده مقصود از درخواست ابراهیم در این آیه، درخواست [[به نیکی یاد کردن]] از وی در میان [[امت]] ها و آیندگان است، چنانکه [[خداوند]] دعای او را [[مستجاب]] کرد؛ بهگونهای که [[یهودیان]] و [[نصارا]] و بیشتر [[امتها]] از او به [[نیکی]] یاد میکنند؛ نیز گفته شده ابراهیم از [[خدا]] خواست تا از [[فرزندان]] او کسی را قرار دهد که [[حق]] را برپا دارد و [[مردم]] را به سوی خدا فراخواند و او همان [[پیامبر اکرم]] است<ref>التبیان، ج ۸، ص۳۴.</ref>. بهگفته برخی، مقصود از «[[لسان صدق]]» درخواست فرزند صالحی از میان آخرین امت است که به [[راستی]] زبان بگشاید و به حق [[قیام]] کند که او همان [[رسول اکرم]] است<ref>مجمعالبیان، ج ۷، ص۳۰۴.</ref>. بهگفته برخی، درخواست «[[صدق]]» در این آیه کنایه از درخواست محبوب شدن و [[رغبت]] به اوست؛ زیرا با تحقق صدق، [[محبوبیت]] و رغبت به وی محقق میشود<ref>التحریر والتنویر، ج ۱۹، ص۱۵۶.</ref>. [[صداقت]] در میان [[معارف دینی]] چنان اهمیتی دارد که گفته شده هر [[پیامبری]] باید صادق باشد<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۵۴۲.</ref>. بر پایه روایتی، خدا هیچ پیامبری را به [[رسالت]] برنینگیخت مگر به سبب [[راستگویی]] در گفتار<ref>الکافی، ج ۲، ص۱۰۴؛ مرآة العقول، ج ۸، ص۱۸۰.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۷۲.</ref> | |||
===صدق از [[صفات پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}}=== | |||
[[قرآن کریم]] در یادکرد از پیامبر اکرم یکی از صفات وی را صدق و راستگویی بیان میکند. [[مؤمنان]] نیز در هنگامه [[رویارویی]] با [[سپاه]] [[دشمن]] در [[جنگ احزاب]]، صدق خدا و [[رسول]] او و تحقق [[وعده]] آنها را [[تصدیق]] کردند: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَءَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْأَحْزَابَ قَالُوا۟ هَـٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُ...}}<ref>«و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref>؛ همچنین [[خداوند]] بر [[راستگویی]] [[پیامبر اکرم]] نسبت به [[نزول وحی]] تأکید دارد: {{متن قرآن|وَٱلنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَىٰ * وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلْهَوَىٰٓ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌۭ يُوحَىٰ}}<ref>«سوگند به ستاره چون فرو افتد؛ * که همنشین شما گمراه و بیراه نیست * و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۱-۴.</ref>. بر اساس نقل [[مورخان]]، حتی مخالفان سرسخت [[پیامبر]] به [[صدق]] و [[راستی]] او در دعوتش [[باور]] داشتند، چنان که از [[ابوجهل]] پس از مصافحهاش با [[رسول خدا]] پرسیدند چرا با پیامبر [[مصافحه]] کردی؟ و او پاسخ داد که به [[خدا]] [[سوگند]] میدانم که او پیامبر و صادق است<ref>الصافی، ج ۲، ص۱۱۶.</ref>. بر پایه نقلی دیگر، ابوجهل به پیامبر گفت ما تو را [[تکذیب]] نمی کنیم، بلکه رهاورد تو را تکذیب میکنیم. [[آیه]] ۳۳ [[سوره انعام]] درباره این رخداد نازل شد<ref>تفسیر ابن أبی حاتم، ج ۴، ص۱۲۸۲؛ الدر المنثور، ج ۳، ص۹.</ref>؛ نیز نقل شده است که در [[روز]] [[جنگ بدر]]، [[اخنس بن شریق]] به ابوجهل گفت: اکنون که کسی سخن ما را نمیشنود، بگو محمد راستگوست یا [[دروغگو]]؟ ابوجهل گفت: به خدا سوگند او راست میگوید و هرگز [[دروغ]] نگفته است؛ ولی چنانچه ما او را [[تصدیق]] کنیم، باید از وی [[پیروی]] کنیم و ما هرگز از [[بنیعبدمناف]] پیروی نکردهایم؛ بدین سبب آیه ۳۳ سوره انعام درباره آنها نازل و یادآور شد که ما میدانیم گفتههای [[مشرکان]] تو را [[اندوهگین]] میکند و این سخنان در [[حقیقت]] تکذیب تو نیست، بلکه آنها [[آیات خدا]] را [[انکار]] میکنند: {{متن قرآن|قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُۥ لَيَحْزُنُكَ ٱلَّذِى يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَـٰكِنَّ ٱلظَّـٰلِمِينَ بِـَٔايَـٰتِ ٱللَّهِ يَجْحَدُونَ}}<ref>«ما خوب میدانیم که آنچه میگویند تو را اندوهناک میگرداند؛ (امّا) به راستی آنان تو را دروغزن نمیشمارند بلکه این ستمگران آیات خداوند را انکار میکنند» سوره انعام، آیه ۳۳.</ref> <ref>مجمع البیان، ج ۴، ص۴۵۵.</ref>. بر پایه نقلی دیگر، این [[آیه]] درباره حارث بن عامر بن [[نوفل]] بن [[عبد مناف]] نازل شد. وی در دیدار با [[کافران]]، [[رسول خدا]] را ساحر، [[شاعر]] و [[مجنون]] میخواند و هنگام [[تنهایی]] با [[خانواده]] خویش به [[صدق]] [[پیامبر]] اعتراف میکرد<ref>كشف الأسرار، ج ۳، ص۳۳۹.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۷۴.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||