اصول آموزشی: تفاوت میان نسخه‌ها

۵۰٬۰۶۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۳ ژوئن ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۸۱: خط ۸۱:
# [[استقلال]] دانش‌آموز نیز از دیگر امتیازاتی است که از فعالیت آموزشی او حاصل می‌شود. وقتی فعالیت اصلی آموزشی بر عهده دانش‌آموز باشد، وی – دست‌کم - به [[استقلال علمی]] آموزشی دست خواهد یافت و با گذراندن مدت کوتاهی از [[معلم]] و استاد [[بی‌نیاز]] خواهد شد و خود می‌تواند راه [[تحصیل علم]] را بپیماید؛ البته، افزون بر این، می‌توان گفت به‌طور کلی، در سایر زمینه‌ها نیز موجب استقلال دانش‌آموز خواهد شد؛ زیرا این اصل موجب [[حاکمیت]] [[روحیه]] استقلال‌طلبی در دانش‌آموز می‌شود.
# [[استقلال]] دانش‌آموز نیز از دیگر امتیازاتی است که از فعالیت آموزشی او حاصل می‌شود. وقتی فعالیت اصلی آموزشی بر عهده دانش‌آموز باشد، وی – دست‌کم - به [[استقلال علمی]] آموزشی دست خواهد یافت و با گذراندن مدت کوتاهی از [[معلم]] و استاد [[بی‌نیاز]] خواهد شد و خود می‌تواند راه [[تحصیل علم]] را بپیماید؛ البته، افزون بر این، می‌توان گفت به‌طور کلی، در سایر زمینه‌ها نیز موجب استقلال دانش‌آموز خواهد شد؛ زیرا این اصل موجب [[حاکمیت]] [[روحیه]] استقلال‌طلبی در دانش‌آموز می‌شود.
#فعالیت دانش‌آموز در کار آموزشی، افزون بر همه این موارد، موجب ایجاد و تقویت انگیزه او در امر آموزش نیز می‌شود؛ زیرا [[موفقیت]] در هر کاری، به ویژه در مسائل [[علمی]]، هرچند در حد [[کشف]] و دسترسی به [[پرسش]] باشد، خود سرورآفرین و موجب تشویق [[انسان]] برای ادامه فعالیت است. در شرح حال خواجه [[طوس]] آورده‌اند: مدتی در حل مسأله‌ای علمی می‌کوشید تا اینکه در نیمه شبی به پاسخ آن دست یافت و فریاد برآورد: کجایند [[پادشاهان]] و شاهزادگان تا این [[لذت]] را دریابند!<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۴۱.</ref>
#فعالیت دانش‌آموز در کار آموزشی، افزون بر همه این موارد، موجب ایجاد و تقویت انگیزه او در امر آموزش نیز می‌شود؛ زیرا [[موفقیت]] در هر کاری، به ویژه در مسائل [[علمی]]، هرچند در حد [[کشف]] و دسترسی به [[پرسش]] باشد، خود سرورآفرین و موجب تشویق [[انسان]] برای ادامه فعالیت است. در شرح حال خواجه [[طوس]] آورده‌اند: مدتی در حل مسأله‌ای علمی می‌کوشید تا اینکه در نیمه شبی به پاسخ آن دست یافت و فریاد برآورد: کجایند [[پادشاهان]] و شاهزادگان تا این [[لذت]] را دریابند!<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۴۱.</ref>
==اصل تفاوت‌های فردی==
توجه به تفاوت‌های فردی، از دیگر [[اصول آموزشی]] در [[سیره معصومان]]{{عم}} است. [[انسان‌ها]] هر یک در شرایط و محیط ارثی و [[زیستی]] ویژه خود شکل می‌گیرند؛ ازاین‌رو، گرچه دارای [[مشترکات]] فراوانی هستند، تفاوت‌های بسیاری نیز دارند. در این بحث درصدد بیان مشترکات و تفاوت‌های افراد نیستیم؛ آنچه مهم است اصل وجود تفاوت‌های [[انسانی]] است که این تفاوت نیز وجود دارد. [[قرآن کریم]] در این باره می‌فرماید:
{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ}}<ref>«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>.
البته این [[آیه]] گرچه بر بی‌تأثیری این تفاوت‌ها در [[قرب به خدا]] تأکید دارد، در عین حال اصل وجود تفاوت را می‌پذیرد؛ همچنین، گرچه ممکن است این آیه را بر تفاوت‌های قومی و گروهی حمل کنند، ولی در [[شأن نزول]] این آیه روایتی نقل شده که بر اساس آن، آیه تفاوت‌های فردی را نیز دربرمی‌گیرد. در آن [[روایت]] آمده است: «این آیه در مورد [[ثابت بن قیس بن شماس]] نازل شد که در حضور [[پیامبر]]{{صل}} به شخصی [[توهین]] کرده بود و نام مادر او را برده بود. پیامبر{{صل}} او را خواست و فرمود: به این افراد نگاه کن! او نیز چنین کرد. پیامبر فرمود: چه می‌بینی؟]افراد] سیاه و سفید و قرمز. پیامبر فرمود: تو بر آنها [[برتری]] نداری، مگر به [[دین]] و [[تقوا]]»<ref>بحارالانوار، ج۲۲، ص۵۴.</ref>. در این روایت پیامبر{{صل}} تفاوت رنگ انسان‌ها را مصداقی از آنچه که این آیه بیان کرده است، دانست.
گذشته از آن، [[آیات]] دیگری نیز هست که این شائبه در مورد آنان وجود ندارد؛ از جمله: {{متن قرآن|وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ}}<ref>«و آنچه را که خداوند با آن برخی از شما را بر برخی دیگر برتری داده است آرزو نکنید» سوره نساء، آیه ۳۲.</ref>.
و نیز: {{متن قرآن|نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ}}<ref>«ماییم که توشه زندگی آنان را در زندگانی این جهان میانشان تقسیم کرده‌ایم و برخی از آنان را بر دیگری به پایه‌هایی برتری داده‌ایم تا برخی، برخی دیگر را به کار گیرند و بخشایش پروردگارت از آنچه آنان فراهم می‌آورند بهتر است» سوره زخرف، آیه ۳۲.</ref>.
این دو [[آیه]] و [[آیات]] دیگری که از ذکر آنها صرف‌نظر می‌کنیم<ref>ر.ک: {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ}} «و اوست که شما را [[جانشینان]] (خویش یا گذشتگان) در [[زمین]] گمارد و برخی را بر برخی دیگر به پایه‌هایی [[برتری]] داد تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید؛ بی‌گمان [[پروردگار]] تو زودکیفر است و به [[راستی]] او [[آمرزنده]] [[بخشاینده]] است» [[سوره انعام]]، آیه ۱۶۵؛ {{متن قرآن|وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ فَمَا الَّذِينَ فُضِّلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ عَلَى مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَوَاءٌ أَفَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ}} «و [[خداوند]] برخی از شما را بر برخی دیگر در روزی، برتری داده است و برتری یافتگان روزی‌های خود را به [[بردگان]] خویش باز نمی‌گردانند تا با همه در آن برابر گردند. آیا [[نعمت خداوند]] را [[انکار]] می‌کنند؟» [[سوره نحل]]، آیه ۷۱؛ {{متن قرآن|الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا}} «مردان [[سرپرست]] زنانند بدان روی که خداوند برخی از آنان را بر برخی دیگر برتری داده است و برای آنکه مردان از دارایی‌های خویش می‌بخشند؛ پس [[زنان]] نکوکردار، فرمانبردارند؛ در برابر آنچه خداوند (از [[حقوق]] آنان) [[پاس]] داشته است در نبود شوهر [[پاس]] (وی) می‌دارند و آن [[زنان]] را که از نافرمانیشان [[بیم]] دارید (نخست) پندشان دهید و (اگر تأثیر نکرد) در خوابگاه‌ها از آنان دوری گزینید و (باز اگر تأثیر نکرد) بزنیدشان آنگاه اگر [[فرمانبردار]] شما شدند دیگر به [[زیان]] آنان راهی مجویید که [[خداوند]] فرازمندی بزرگ است» [[سوره نساء]]، [[آیه]] ۳۴؛ {{متن قرآن|انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَلَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَكْبَرُ تَفْضِيلًا}} «بنگر چگونه برخی از آنان را بر برخی دیگر [[برتر]] می‌داریم و بی‌گمان [[جهان واپسین]] در پایه‌ها و در [[برتری]] بزرگ‌تر است» [[سوره اسراء]]، آیه ۲۱.</ref>، نیز بر وجود تفاوت بین [[انسان‌ها]] دلالت دارند؛ بنابراین، اصل وجود تفاوت مسلم است و این تفاوت‌ها نیز برخی طبیعی و ارثی و برخی محیطی است. تفاوت‌های محیطی نیز برخی [[زیستی]] و برخی [[فرهنگی]] است. هر یک از این تفاوت‌ها می‌تواند [[روش‌های آموزشی]] متفاوتی را [[طلب]] کند که اگر به آن توجه نشود، در فرایند [[آموزش]] اختلال ایجاد خواهد شد.
[[معصومان]]{{عم}}، در امر آموزش به این اصل مهم توجهی ویژه داشتند. [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن حدیث|إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ}}<ref>بحارالانوار، ج۱، ص۸۵.</ref>؛ «همانا ما [[پیامبران]] مأموریم که با [[مردم]]، به اندازه عقلشان، سخن بگوییم».
تفاوت در [[عقل]]، یکی از جهت‌های تفاوت انسان‌هاست که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در این [[روایت]] فرمود: ما به [[رعایت]] آن مکلّف هستیم. انسان‌ها در جهات دیگری نیز تفاوت دارند؛ از جمله: [[استعداد]] [[ذهنی]] و [[قدرت]] [[فهم]] و مانند آنکه آنها را نیز در آموزش باید در نظر گرفت. معصومان{{عم}} در آموزش‌های خود به این تفاوت‌ها توجه می‌کردند. محمد بن ابی‌نصر می‌گوید: {{متن حدیث|سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا{{ع}} عَنْ مَسْأَلَةٍ فَأَبَى وَ أَمْسَكَ، ثُمَّ قَالَ: لَوْ أَعْطَيْنَاكُمْ كُلَّمَا تُرِيدُونَ كَانَ شَرّاً لَكُمْ}}<ref>الکافی، ج۲، ص۲۲۴.</ref>؛ «از [[امام رضا]]{{ع}} مسأله‌ای پرسیدم. [[امام]] پاسخ نداد؛ سپس فرمود: اگر هرچه را که شما بخواهید، برایتان بیان کنیم برای شما ضرر خواهد داشت». [[جابر بن یزید جعفی]] نیز می‌گوید: «[[امام باقر]]{{ع}} هفتاد هزار [[حدیث]] برایم بیان کرد که برای هیچ کس نقل نکرده‌ام و نخواهم کرد. به [[امام]]{{ع}} عرض کردم: فدایت شوم! به سبب آنچه از اسرارتان برای من بیان کردید و من برای هیچ کس نقل نکرده‌ام، بار سنگینی بر دوش خود [[احساس]] می‌کنم؛ گاه آنچنان در سینه‌ام فوران می‌کند که چیزی شبه [[جنون]] بر من عارض می‌شود امام فرمود: ای جابر هرگاه چنین شد به بیابان برو و چاهی حفر کن و سرت را در چاه کن و بگو [[محمد بن علی]]{{ع}} به من چنین و چنان گفت<ref>{{متن حدیث|عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو جَعْفَرٍ{{ع}} بِسَبْعِينَ أَلْفَ حَدِيثٍ لَمْ أُحَدِّثْ بِهَا أَحَداً قَطُّ وَ لَا أُحَدِّثْ بِهَا أَحَداً أَبَداً، قَالَ جَابِرٌ: فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ{{ع}}: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّكَ قَدْ حَمَلْتَنِي وِقْراً عَظِيماً بِمَا حَدَّثْتَنِي بِهِ مِنْ سِرِّكُمُ الَّذِي لَا أُحَدِّثُ بِهِ أَحَداً، فَرُبَّمَا جَاشَ فِي صَدْرِي حَتَّى يَأْخُذَنِي مِنْهُ شِبْهُ الْجُنُونِ! قَالَ: يَا جَابِرُ! فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَاخْرُجْ إِلَى الْجَبَّانِ فَاحْفِرْ حَفِيرَةً وَ دَلِّ رَأْسَكَ فِيهَا ثُمَّ قُلْ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ بِكَذَا وَ كَذَا}} (اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۴۴۱).</ref>.
امام برخی مطالب را برای همه بیان نمی‌کرد، بلکه وقتی به افراد خاصی نیز می‌گفت، سفارش می‌کرد که این مطالب را به کسی نگویند؛ زیرا هر کسی ظرفیت و [[تحمل]] شنیدن هر مطلبی را ندارد. [[معصومان]]{{عم}} حتی در پاسخ به یک سؤال، نسبت به افراد متفاوت، پاسخ‌های متفاوتی می‌دادند. عبدالله بن سلیمان می‌گوید: «از [[امام صادق]]{{ع}} پرسیدم: آیا چنان‌که برخی [[علوم]] به [[سلیمان بن داوود]] واگذار شد، به امام نیز واگذار شده است؟ امام فرمود: آری»؛ برای مثال روزی فردی مسأله‌ای از امام<ref>مراد یکی از امامان پیشین است و شاید مراد امام باقر{{ع}} باشد؛ زیرا ممکن است این سؤال در زمان حیات امام باقر{{ع}} باشد؛ بنابراین مراد امام صادق{{ع}} از امام، امام باقر{{ع}} است.</ref> پرسید. امام پاسخ داد. شخص دیگری همان را پرسید، امام پاسخی دیگر به او داد و شخص سومی نیز همان را مطرح کرد، [[امام]] پاسخ سومی به او داد.... عبدالله می‌گوید: سپس به امام عرض کردم: آیا هنگامی که [[امام]] جوابشان را می‌دهد آنان را می‌شناسد؟ فرمود: آیا قول [[خدا]] را نشنیده‌ای که: «همانا در این نشانه‌هایی است برای هوشمندان»<ref>{{متن قرآن|إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ}} «همانا در این (داستان) برای نشانه‌شناسان نشانه‌هاست» سوره حجر، آیه ۷۵.</ref>،]هوشمندان] همان [[ائمه]] هستند...؛ سپس فرمود: بله؛ امام هرگاه به مردی نگاه کند او را می‌شناسد و رنگ او را می‌شناسد، و اگر صدای او را از پشت دیواری بشنود او را می‌شناسد و می‌داند کیست؛ [[خداوند]] می‌فرماید: از [[آیات]] او [[خلق]] [[آسمان]] و [[زمین]] و [[اختلاف]] زبان‌ها و رنگ‌هاست، همانا در آنها نشانه‌هایی برای [[عالمان]] است.»..<ref>{{متن حدیث|عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْإِمَامِ فَوَّضَ اللَّهُ إِلَيْهِ كَمَا فَوَّضَ إِلَى سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، وَ ذَلِكَ أَنَّ رَجُلًا سَأَلَهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَأَجَابَهُ فِيهَا وَ سَأَلَهُ آخَرُ عَنْ تِلْكَ الْمَسْأَلَةِ فَأَجَابَهُ بِغَيْرِ جَوَابِ الْأَوَّلِ ثُمَّ سَأَلَهُ آخَرُ فَأَجَابَهُ بِغَيْرِ جَوَابِ الْأَوَّلَيْنِ ثُمَّ قَالَ: هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَعْطِ بِغَيْرِ حِسابٍ... فَقُلْتُ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ! فَحِينَ أَجَابَهُمْ بِهَذَا الْجَوَابِ‏ يَعْرِفُهُمُ الْإِمَامُ؟ قَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ! أَ مَا تَسْمَعُ اللَّهَ يَقُولُ: {{متن قرآن|إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ}} وَ هُمُ الْأَئِمَّةُ... ثُمَّ قَالَ لِي: نَعَمْ، إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا أَبْصَرَ إِلَى الرَّجُلِ عَرَفَهُ وَ عَرَفَ لَوْنَهُ وَ إِنْ سَمِعَ كَلَامَهُ مِنْ خَلْفِ حَائِطٍ عَرَفَهُ وَ عَرَفَ مَا هُوَ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ {{متن قرآن|وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ}} وَ هُمُ الْعُلَمَاءُ...}} (تفسیر نورالثقلین، ج۳، ص۲۳).</ref>.
آیا جز این است که این پاسخ‌های گوناگون به یک سؤال، به تفاوت و شرایط افراد سؤال کننده مربوط می‌شود؟
همچنین [[معصومان]]{{عم}} در آموزش‌های [[علمی]] خود اغلب از روش [[پرسش و پاسخ]]،، به ویژه قسم اول آن‌<ref>ر.ک: فصل روش‌ها، روش سؤال و جواب است.</ref> که [[پرسش]] از سوی شاگردان و پاسخ از سوی [[امام]] می‌باشد، استفاده می‌کردند<ref>این مطلب را در فصل روش‌ها اثبات خواهیم کرد.</ref> که این امر نیز از توجه ویژه [[معصومان]]{{عم}} به تفاوت‌های فردی حکایت می‌کند؛ زیرا در این روش هر یک از شاگردان با توجه به علاقه [[استعداد]] و [[تخصص]] خود، پرسش‌های خویش را مطرح می‌کردند و از امام پاسخ می‌شنیدند؛ به دیگر سخن، روش [[علمی]] معصومان{{عم}} [[روش آموزش]] فردی بود به گونه‌ای که در این روش، از مزایای روش آموزش انفرادی امروزی استفاده و از عیب‌های آن [[پرهیز]] می‌شد؛ زیرا یکی از عیب‌های روش‌های [[آموزش]] انفرادی امروزی را ترویج [[گوشه‌گیری]] [[دانش‌آموزان]] و [[تشویق]] به [[انزوا]] می‌دانند و این با [[هدف]] [[اجتماعی]] کردن دانش‌آموزان که از [[اهداف]] [[آموزش و پرورش]] است منافات دارد؛ زیرا در این روش‌ها دانش‌آموز از [[اجتماع]] به دور است و با دیگران ارتباطی ندارد و به [[تنهایی]] از [[معلم]] خود و یا از رایانه آموزش می‌بیند؛ اما در [[سیره معصومان]]{{عم}} [[اصحاب]] و شاگردان همه در یک مکان گرد هم می‌آمدند و در عین حال، هرکس مسأله خاص خود را می‌پرسید و پاسخ می‌گرفت و با دیگران نیز در ارتباط بود.
البته از این نکته نیز نباید [[غفلت]] کرد که در آن [[زمان]] [[علوم]] به این اندازه گسترده نبود و معصومان{{عم}} نیز با [[علم الهی]] خویش توان [[پاسخگویی]] داشتند و دیگران این‌چنین نیستند، در عین حال پس از معصومان{{عم}} و حتی هم‌اکنون نیز از این روش در برخی مکتب‌خانه‌ها و [[حوزه‌های علمیه]] استفاده و تا حدودی اصل تفاوت‌های فردی [[رعایت]] می‌شود. در این مراکز، افرادی که در سطوح مختلف علمی هستند در یک‌جا گرد هم می‌آیند و استاد معلم به افرادی که در سطح‌های علمی بالاتر می‌باشند، آموزش می‌دهد و آنان نیز هر یک، به افراد سطح‌های [[پایین‌تر]] می‌آموزد و البته با هر یک به [[میزان]] استعداد و توانش [[رفتار]] می‌شود و تا مطلب را به خوبی فرانگیرد درس بعدی ارائه نمی‌شود. این روش مزیت‌های دیگری نیز دارد؛ از جمله اینکه هر یک از شاگردان، با [[تدریس]] و [[آموزش]] مطالبی که آموخته است، هم تمرین استادی می‌کند و هم در آموخته‌های خود مرور و تأملی دوباره دارد؛ به بیانی دیگر آموخته‌های خود را که ممکن است در سطح شنیدن و یادسپاری باشد، درونی کرده و آن را در سطح [[فهم]] و [[درک]] می‌آموزد و بر عمق [[علمی]] خود می‌افزاید.
افزون بر این [[امام صادق]]{{ع}} هر یک از [[اصحاب]] خود را در رشته‌های خاصی، متناسب با [[ذوق]] و [[استعداد]] و علاقه و [[توانایی]] آنها پرورش می‌داد، به گونه‌ای که در هر یک از رشته‌های علمی آن [[روز]]، اعم از [[فقه]]، [[کلام]]، [[ادبیات]]، [[تفسیر]] و...، کارشناسان زبردستی [[تربیت]] کرده بود. این امر نیز گویای توجه آن حضرت به تفاوت‌های فردی است. [[هشام بن سالم]] می‌گوید: «ما جمعی از [[یاران امام صادق]]{{ع}} نزد حضرتش بودیم که مردی از [[اهل شام]] وارد شد و از [[امام]] تقاضای [[مناظره]] کرد.
امام فرمود: در چه علمی می‌خواهی مناظره کنی؟ مرد شامی گفت: در [[قرآن]] و [[حروف مقطعه]]، سکون، جر، [[نصب]] و رفع آن؛
امام فرمود: اگر بر [[حمران]] [[غلبه]] کردی بر من غلبه کرده‌ای! مرد شامی با حمران مناظره کرد و مغلوب شد.
سپس گفت: می‌خواهم در [[زبان عربی]] (ادبیات) مناظره کنم؛
امام [[ابان بن تغلب]] را معرفی کرد؛ شامی با او مناظره کرد و مغلوب شد.
سپس گفت: می‌خواهم در [[علم کلام]] مناظره کنم.
امام [[مؤمن طاق]] را معرفی کرد؛ با او نیز مناظره کرد و مغلوب شد.
گفت: می‌خواهم در [[علم توحید]] مناظره کنم.
امام هشام بن سالم را معرفی کرد؛ با او نیز مناظره کرد و مغلوب شد.
عرض کرد: می‌خواهم درباره [[امامت]] مناظره کنم.
امام [[هشام بن حکم]] را معرفی کرد؛ با او نیز مناظره کرد و مغلوب شد.
در این هنگام امام تبسمی کرد. مرد شامی عرض کرد: گویا می‌خواهی بگویی در میان [[شیعیان]] تو امثال این مردان هستند.
امام{{ع}} فرمود: همین‌طور است<ref>{{متن حدیث|عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، قَالَ: كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ، فَوَرَدَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَاسْتَأْذَنَ فَأَذِنَ لَهُ، فَلَمَّا دَخَلَ سَلَّمَ فَأَمَرَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} بِالْجُلُوسِ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: حَاجَتُكَ أَيُّهَا الرَّجُلُ؟ قَالَ: بَلَغَنِي أَنَّكَ عَالِمٌ بِكُلِّ مَا تُسْأَلُ عَنْهُ فَصِرْتُ إِلَيْكَ‏ لِأُنَاظِرَكَ! فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: فِيمَا ذَا؟ قَالَ: فِي الْقُرْآنِ وَ قَطْعِهِ وَ إِسْكَانِهِ وَ خَفْضِهِ وَ نَصْبِهِ وَ رَفْعِهِ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: يَا حُمْرَانُ دُونَكَ الرَّجُلَ! فَقَالَ الرَّجُلُ إِنَّمَا أُرِيدُكَ أَنْتَ لَا حُمْرَانَ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: إِنْ غَلَبْتَ حُمْرَانَ فَقَدْ غَلَبْتَنِي، فَأَقْبَلَ الشَّامِيُّ يَسْأَلُ حُمْرَانَ حَتَّى غَرِضَ وَ حُمْرَانُ يُجِيبُهُ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: كَيْفَ رَأَيْتَ يَا شَامِيُّ؟ قَالَ: رَأَيْتُهُ حَاذِقاً مَا سَأَلْتُهُ عَنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا أَجَابَنِي فِيهِ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: يَا حُمْرَانُ سَلِ الشَّامِيَّ فَمَا تَرَكَهُ يَكْشِرُ، فَقَالَ الشَّامِيُّ: أُرِيدُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أُنَاظِرُكَ فِي الْعَرَبِيَّةِ! فَالْتَفَتَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: فَقَالَ يَا أَبَانَ بْنِ تَغْلِبَ نَاظِرْهُ، فَنَاظَرَهُ فَمَا تَرَكَ الشَّامِيَّ يَكْشِرُ، فَقَالَ أُرِيدُ أَنْ أُنَاظِرَكَ فِي الْفِقْهِ! فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: يَا زُرَارَةُ نَاظِرْهُ! فَنَاظَرَهُ فَمَا تَرَكَ الشَّامِيَّ يَكْشِرُ، قَالَ أُرِيدُ أَنْ أُنَاظِرَكَ فِي الْكَلَامِ! قَالَ يَا مُؤْمِنَ الطَّاقِ نَاظِرْهُ، فَنَاظَرَهُ فَسُجِلَ الْكَلَامُ بَيْنَهُمَا ثُمَّ تَكَلَّمَ مُؤْمِنُ الطَّاقِ بِكَلَامِهِ فَغَلَبَهُ بِهِ، فَقَالَ: أُرِيدُ أَنْ أُنَاظِرَكَ فِي الِاسْتِطَاعَةِ فَقَالَ لِلطَّيَّارِ كَلِّمْهُ فِيهَا! قَالَ: فَكَلَّمَهُ فَمَا تَرَكَهُ يَكْشِرُ، ثُمَّ قَالَ أُرِيدُ أُكَلِّمُكَ فِي التَّوْحِيدِ، فَقَالَ لِهِشَامِ بْنِ سَالِمٍ: كَلِّمْهُ! فَسُجِلَ الْكَلَامُ بَيْنَهُمَا ثُمَّ خَصَمَهُ هِشَامٌ، فَقَالَ أُرِيدُ أَنْ أَتَكَلَّمَ فِي الْإِمَامَةِ، فَقَالَ لِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ كَلِّمْهُ يَا أَبَا الْحَكَمِ! فَكَلَّمَهُ فَمَا تَرَكَهُ يَرْتِمُ وَ لَا يُحْلِى وَ لَا يُمِرُّ، قَالَ: فَبَقِيَ يَضْحَكُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} حَتَّى بَدَتْ نَوَاجِدُهُ، فَقَالَ الشَّامِيُّ: كَأَنَّكَ‏ أَرَدْتَ أَنْ تُخْبِرَنِي أَنَّ فِي شِيعَتِكَ مِثْلَ هَؤُلَاءِ الرِّجَالِ؟ قَالَ هُوَ ذَاكَ...}} ([[اختیار]] معرفة الرجال، ج۲، ص۵۵۴).</ref>.
[[شریف]] القرشی نیز می‌گوید: «عده زیادی از طلاب [[امام صادق]]{{ع}} در برخی [[علوم]] و [[فنون]] [[تخصص]] داشتند. [[هشام بن حکم]]، [[هشام بن سالم]]، [[مؤمن طاق]]، [[محمد بن عبدالله بن طیار]] و قیس ماصر در [[فلسفه]]، [[کلام]] و [[مباحث امامت]] متخصص بودند؛ [[محمد بن مسلم]]، [[زرارة بن اعینف جمیل بن دراج]] و [[برید بن معاویه]] در [[فقه]]، اصول و [[تفسیر]]، و [[جابر بن حیان کوفی]] در [[کیمیا]] و مفضّل بن عمر در [[حکمت]] و [[اسرار]] [[خلقت]]، [[تخصص]] داشتند»<ref>حیاة الامام موسی الکاظم{{ع}}، ج۱، ص۸۳.</ref>.
بنابراین، تخصص‌پروری در [[مکتب]] [[امام باقر]] و صادق{{ع}} نیز حاکی از توجه آن بزرگان به تفاوت‌های فردی افراد است که با توجه به علاقه و زمینه‌هایی که در هر یک از آنها بود، آنها را به گرایش‌های ویژه‌ای [[هدایت]] می‌کرد.
===آثار [[آموزشی]]===
توجه به تفاوت‌های فردی دارای آثار آموزشی فراوانی است؛ از جمله:
# [[رعایت]] تفاوت‌های فردی موجب می‌شود از تلاش‌های استاد استفاده بهینه شود و دانش‌آموز از [[تدریس]] او بیشترین بهره را ببرد؛ زیرا مطالب آموزشی و روش تدریس، با سطح [[استعداد]] و توان و علاقه متناسب است و این امر امکان استفاده بیشتر را به او می‌دهد.
# رعایت تفاوت‌های فردی موجب آسان شدن کار [[معلم]] و در عین حال، بهره‌برداری بیشتر دانش‌آموز می‌شود؛ زیرا - در این صورت معلم به [[راحتی]] می‌تواند محتوای آموزشی خود را به دانش‌آموز منتقل کند و با کمترین [[زحمت]]، بیشترین نتیجه را ببرد. و در نتیجه نه خود و نه دانش‌آموز را خسته کرده است.
#افزایش انگیزه برای تحصیل و [[یادگیری]] نیز از دیگر آثار رعایت این اصل است؛ زیرا اولاً، [[آموزش]] و [[روش آموزش]] با خواست و علاقه دانش‌آموز متناسب است و ثانیاً، به‌طور کلی در هر کاری دست‌یابی به [[هدف]]، خود تشویقی برای ادامه کار است و انگیزه کار را افزایش می‌دهد.
#به دنبال افزایش انگیزه، [[فهم]] و یادگیری نیز عمیق‌تر و دقیق‌تر می‌شود؛ زیرا بین انگیزه و یادگیری رابطه مستقیم و متقابلی وجود دارد به گونه‌ای که هرچه انگیزه بیشتر باشد، یادگیری بیشتر و بهتر است و هرچه یادگیری بیشتر و بهتر صورت گیرد، انگیزه بیشتر خواهد بود.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۴۶.</ref>
==اصل [[تفکر]] و [[تفقه]]==
از دیگر [[اصول آموزشی]] در [[سیره معصومان]]{{عم}} این است که خواندن و شنیدن تنها، و حتی [[حفظ]] کردن کفایت نمی‌کند بلکه باید مطالب [[آموزشی]] را فهمید و در آن [[تفکر]] کرد و آن را لمس کرد؛ البته خواندن، شنیدن و گاه [[حفظ]] کردن، لازمه و مقدمه [[فهم]] و [[تفکر]] است، ولی نباید به اینها اکتفا کرد، بلکه باید از این مراحل مقدماتی گذشت و به مرحله تفکر، فهم و حتی عمل رسید.
در روایتی آمده است: مردی نزد علی{{ع}} آمد و از [[امام]]{{ع}} خواست که او را به کار [[نیکی]] [[نصیحت]] کند تا با آن [[نجات]] یابد. علی{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|أَيُّهَا الْإِنْسَانُ! اسْمَعْ! ثُمَّ اسْتَفْهِمْ، ثُمَّ اسْتَيْقِنْ، ثُمَّ اسْتَعْمِلْ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ ثَلَاثَةٌ...}}<ref>مجموعة ورام، ص۴۸۰.</ref>؛ «ای [[انسان]] بشنو، سپس بفهم، سپس [[یقین]] کن، پس از آن عمل کن و بدان که [[مردم]] سه‌دسته‌اند.»...
در این [[روایت]] امام{{ع}} به چهار سطح از سطح‌های [[یادگیری]] اشاره کرده است:
# حفظ؛
# فهم؛
# یقین؛
#کاربرد.
[[مربیان]] [[آموزشی]] و [[تربیتی]] نیز امروزه، سطح‌های شش‌گانه‌ای را برای اهداف آموزشی - در حیطه [[شناختی]] - بیان می‌کنند. بلوم در طبقه‌بندی آموزشی خود، شش سطح را در حیطه شناختی برای یادگیری بیان می‌کند: ۱. [[دانش]]؛ ۲. فهم؛ ۳.کاربرد؛ ۴. تجزیه و تحلیل؛ ۵. ترکیب؛ ۶. [[ارزشیابی]] و [[قضاوت]]<ref>روان‌شناسی پرورشی، ص۹۹.</ref>.
دانش را می‌توان شنیدن و حفظی دانست که در [[کلام امام علی]]{{ع}} آمده است؛ چون دانش، چنان‌که دکتر [[سیف]] بیان می‌کند، عبارت است از: یادآوری و بازشناسی مطالبی که قبلاً آموخته شده است<ref>روان‌شناسی پرورشی، ص۹۹.</ref>. در سطح دوم که فهم باشد، هر دو مشترکند. در سطح سوم امام{{ع}} از یقین سخن به میان آورده است، ولی بلوم در این مرحله، بلافاصله سراغ عمل و کاربرد رفته است؛ این تفاوت را می‌توان چنین تبیین کرد که مراد امام از یقین این است که در آنچه یاد گرفته‌ای، [[تأمل]] و تفکر کن و یا حتی در صورت [[تجربی]] بودن امر (به تناسب موضوع) آن را به [[تجربه]] بیازمای تا به [[درستی]] آن یقین پیدا کنی؛ سپس به آن عمل کن، ولی مراد بلوم از کاربرد، کاربرد در عمل است؛ یعنی مطالب انتزاعی و [[ذهنی]] را در موقعیت‌های عینی به کار بردن و تجربه کردن<ref>روان‌شناسی پرورشی، ص۱۰۲.</ref>.
[[شاهد]] این سخن آن است [[امام]] فرمود: استیقن، یعنی [[طلب]] [[یقین]] کن و برای یقین به [[درستی]] آن مقدماتی لازم است؛ از جمله: [[تجربه]] و تحلیل و یا حتی در عمل به صورت آزمایشی به کار گرفتن و [[ارزشیابی]] و [[قضاوت]]. پس از طی این مراحل که مقدمه [[یقین]] است آنگاه وقتی به [[درستی]] آن پی بردی می‌توان در عمل به‌کارگیری و این کاربرد غیر از کاربرد در مرحله سوم در نظر بلوم است.
بنابراین، از نظر [[امام]]، ارزشیابی و قضاوت قبل از مرحله کاربرد است؛ زیرا تا به درستی امری یقین نکنیم، عمل به آن عمل به [[جهل]] است؛ البته عمل آزمایشی برای [[اثبات]] درستی و نادرستی آن امر، مانعی ندارد و چنان‌که گفتیم، لازمه یقین درست همین است و به صورت ضمنی در درون آن وجود دارد.
به عبارت دیگر: لازمه تحصیل یقین در [[کلام امام]] این است که یا با [[تأمل]] و [[تفکر]] در موضوع، و یا با [[آزمایش]] عملی و کاربرد آزمایشی (بر حسب تناسب موضوع)، به درستی آن امر یقین حاصل کن؛ بنابراین، سه مرحله تجزیه و تحلیل، ترکیب و ارزشیابی، لازمه یقین و در درون آن نهفته است؛ اما بلوم آنها را جدا بیان کرده است. از سوی دیگر، مراد از کاربرد در نظر بلوم – چنان‌که بیان کردیم - کاربرد آزمایشی و تطبیق بر مصادیق عینی است؛ یعنی همان چیزی که در مرحله چهارم روش [[حل مسأله]] دیوئی آمده است.
در [[روایت]] دیگری، [[پیامبر]]{{صل}} نیز پنج مرحله برای [[علم]] بیان می‌کند. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: «مردی [[خدمت]] پیامبر{{صل}} رسید و عرض کرد ای [[رسول خدا]]؛ علم چیست؟ پیامبر{{صل}} فرمود: [[سکوت]]؛ مرد گفت: پس از آن؟ فرمود: [[گوش دادن]]؛ عرض کرد: پس از آن؟ فرمود: به خاطر سپردن؛ عرض کرد: پس از آن؟ فرمود: عمل به آن؛ عرض کرد: پس از آن؟ فرمود: انتشار آن»<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} عَنْ آبَائِهِ{{عم}} قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْعِلْمُ؟ قَالَ: الْإِنْصَاتُ، قَالَ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ: الِاسْتِمَاعُ، قَالَ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ: الْحِفْظُ، قَالَ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ: الْعَمَلُ بِهِ، قَالَ: ثُمَّ مَهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: نَشْرُهُ}} (کافی، ج۱، ص۴۸).</ref>.
این [[روایت]]، در سه مرحله با روایت [[حضرت علی]]{{ع}} مشترک است؛ شنیدن، به خاطر سپردن و عمل کردن؛ و در دو مرحله با آن متفاوت است: یکی [[سکوت]]، که در روایت [[پیامبر]]{{صل}} مرحله اول است. در [[روایت]] [[امام]] ذکر نشده است و دیگری انتشار است که باز در روایت امام نیامده است؛ همچنین در روایت امام از مرحله [[یقین]] سخن به میان آمده است که در روایت [[پیامبر]]{{صل}} سخنی از آن نیست. می‌توان گفت [[سکوت]] از مراحل [[علم]] یا [[یادگیری]] نیست، بلکه از مقدمات یادگیری است؛ ولی [[نشر علم]] از مراحل آن است و در تقویت و افزایش یادگیری مؤثر است؛ از سوی دیگر می‌توان گفت انتشار به گونه‌ای در [[کلام امام]] نیز آمده است؛ زیرا انتشار آموخته‌ها نوعی عمل است و پیامبر{{صل}} ذکر مصداقی کرده است؛ بنابراین می‌توان گفت مراحل از نظر پیامبر{{صل}} و امام{{ع}} یکی است، مگر در یقین که در [[سخن پیامبر]]{{صل}} نیامده است که این تفاوت را می‌توان بر اساس تفاوت اهداف افراد در سؤال و اینکه [[جواب]] [[معصومان]]{{عم}} با توجه به نیازهای خاص افراد است نیز توجیه کرد.
پس [[حضرت علی]]{{ع}} در این روایت مراحل یادگیری را بیان می‌کند و می‌فرماید: باید همه مراحل یادگیری را تحقق بخشید، نه اینکه تنها به شنیدن اکتفا کرد؛ البته محتوای [[آموزش]] و [[هدف]] از آموزش نیز تعیین کننده مراحل یادگیری است و چنین نیست که همیشه آخرین مرحله یادگیری نیاز باشد، بلکه گاهی به همان مرحله اول نیز اکتفا می‌شود و این در مواردی است که محتوای [[آموزشی]] از سطح [[فهم]] دانشجو فراتر باشد، ولی این دانشجو باید واسطه‌ای برای انتقال [[آموزه‌ها]] به دیگران باشد؛ ازاین‌رو است که پیامبر{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَيْرِ فَقِيهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ}}<ref>وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۶۳.</ref>؛ «بسا حامل [[فقهی]] که [[فقیه]] نیست و بسا حامل فقهی که [[فقه]] را برای کسی که از او فقیه‌تر است، حمل می‌کند».
در عین حال، آنچه اغلب در یادگیری مهم است فهم است که این مرحله اگر تحقق نیابد، یادگیری سطحی خواهد بود و فایده چندانی ندارد، البته چنین کسی در حد [[امانت]] و انتقال آموزه‌ها [[ارزشمند]] است و اگر این‌گونه افراد نباشند شاید [[علم]] به دست افراد لایق و با [[فهم]] نرسد، ولی در اینجا بحث فراتر از این [[ارزش]] است؛ یعنی، افزون بر این سطح از [[یادگیری]] باید سطح بالاتر - که عبارت از [[درک]] و فهم آموزه‌هاست - نیز تحقق پذیرد. [[معصومان]]{{عم}} افزون بر اینکه تلاششان بر این بوده که [[یادگیری]] در سطح [[درک]] و [[فهم]] تحقق یابد، گاهی کسانی را که بر این امر کوشا نبودند، [[توبیخ]] می‌کردند. [[امام باقر]]{{ع}} می‌فرماید: «اگر بر [[جوانی]] از [[جوانان]] [[شیعه]] دست یابم که در [[دین]] [[تفکر]] و [[تفقه]] نمی‌کند، هر آینه او را [[تنبیه]] خواهم کرد»<ref>{{متن حدیث|قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: لَوْ أُتِيتُ بِشَابٍّ مِنْ شَبَابِ الشِّيعَةِ لَا يَتَفَقَّهُ فِي الدِّينِ لَأَوْجَعْتُهُ}} (بحارالانوار، ج۱، ص۲۱۴).</ref>.
[[حضرت علی]]{{ع}} در [[روایت]] دیگری فرمود: {{متن حدیث|اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَايَةٍ لَا عَقْلَ رِوَايَةٍ& فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ}}<ref>نهج‌البلاغه، حکمت ۹۸.</ref>؛ «چون [[حدیثی]] را شنیدید در آن [[اندیشه]] کنید، اندیشه‌ای برای به کار بستن نه برای به دیگران گفتن؛ زیرا [[راویان]] [[علم]] بسیارند و کسانی که آن را به کار بندند، کم».
اصل در علم و [[آموزش]]، زایش و [[نوآوری]] [[علمی]] است. علم همواره در حال [[پیشرفت]] است و نباید راکد بماند؛ چون اگر راکد بماند کهنه خواهد شد؛ پس اصلی‌ترین [[هدف]] مراکز علمی - [[آموزشی]]، پیشرفت و زایش علمی است و این امر محقق نمی‌شود، مگر آن‌که مراکز آموزشی به یادگیری فراتر از سطح شنیدن و [[حفظ]] کردن بیندیشند؛ به عبارت دیگر، افزایش و پیشبرد علم، کار [[محققان]] و [[دانشمندان]] می‌باشد و دانشمند و محقق غیر از عالم است. عالم کسی است که [[علوم]] فراوان و یا گوناگونی را در [[ذهن]] خود انباشته است و بسا نتواند با ترکیب قضایای مختلفی که در ذهن دارد قضیه جدیدی را [[استنباط]] کند؛ چراکه تنها آنها را در ذهن حفظ کرده، ولی نفهمیده است. محقق و دانشمند کسی است که از ترکیب قضایای علمی قضایای جدیدی استنباط کند. [[شهید مطهری]] در این زمینه می‌فرماید: «فرق است میان [[عالم بودن]] و [[روح]] علمی داشتن؛ ای بسا افرادی که روح علمی دارند، ولی عالم نیستند و ای بسا افرادی که عالمند و روح علمی ندارند. عالم [[واقعی]] آن کسی است که [[روح]] [[علمی]]، توأم باشد با علمش»<ref>تعلیم و [[تربیت]] در [[اسلام]]، ص۵۱.</ref>.
[[روحیه]] علمی یعنی [[روحیه]] نقاد، و نقد [[واقعی]] وقتی ممکن است که [[فهم]] باشد. ابتدا باید مطالب دیگران را فهمید، سپس آن را نقد کرد و این همان چیزی است که [[خداوند]] در [[قرآن کریم]] بدان [[بشارت]] می‌دهد: {{متن قرآن|فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ}}<ref>«پس به بندگان من مژده بده! * کسانی که گفتار را می‌شنوند آنگاه از بهترین آن پیروی می‌کنند» سوره زمر، آیه ۱۷-۱۸.</ref>.
و این [[گزینش]] جز با [[به‌کارگیری عقل]] و فهم شدنی نیست؛ ازاین‌رو است که [[امام کاظم]]{{ع}} خطاب به هشام می‌فرماید: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ: {{متن قرآن|فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ...}}}}<ref>تحف العقول، ص۴۰۴.</ref>؛ «[[خداوند تبارک و تعالی]] در [[قرآن]] [[اهل]] [[عقل]] و فهم را بشارت داده فرموده آن [[بندگان]] مرا که سخن را گوش کنند و از بهترینش [[پیروی]] نمایند بشارت ده.»...
چنان‌که امام کاظم{{ع}} فرمود، این بشارت ویژه اهل عقل و فهم است که مطالب را خوب می‌فهمند و برمی‌گزینند؛ بنابراین، با توجه به این [[آیه]] نیز می‌توان گفت: [[درک]] و فهم، اصلی از [[اصول آموزشی]] [[اسلام]] است که باید در امر [[آموزش]]، بدان توجه کافی داشت. سخن قرآن بیشتر متوجه کسانی است که درک و فهم خود را به کار گیرند؛ {{متن قرآن|قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ}}<ref>«این آیات را برای گروهی که درمی‌یابند روشن (بیان) داشته‌ایم» سوره انعام، آیه ۹۸.</ref>، و در جایی دیگر کسانی را که در سخن نمی‌اندیشند، [[نکوهش]] کرده، می‌فرماید: {{متن قرآن|فَمَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا}}<ref>«بر سر این گروه چه آمده است که بر آن نیستند تا سخنی را دریابند» سوره نساء، آیه ۷۸.</ref>.
[[حضرت علی]]{{ع}} نیز فرمود: {{متن حدیث|لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَيْسَ فِيهِ تَفَكُّرٌ}}<ref>تحف العقول، ص۲۰۱.</ref>؛ «[[علمی]] که در آن [[تفکر]] نباشد ارزشی ندارد»؛ زیرا تفکر مقدمه و لازمه فهم است.
[[طبرسی]] نیز در [[حدیثی]] از [[ابن عباس]] آورده است: {{متن عربی|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِذَا حَدَّثَ الْحَدِيثَ أَوْ سُئِلَ عَنِ الْأَمْرِ كَرَّرَهُ ثَلَاثاً لِيَفْهَمَ وَ يُفْهَمَ عَنْهُ}}<ref>بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۳۴.</ref>؛ «[[پیامبر]]{{صل}} هرگاه حدیثی را بیان می‌کرد یا در مورد چیزی از او پرسشی می‌شد آن را سه بار تکرار می‌کرد تا سؤال خوب روشن و سخن او خوب فهمیده شود».
تکرار مطلب، افزون بر اینکه موجب [[فهم]] بهتر آن می‌شود، [[تأمل]] و [[تفکر]] را نیز در آن باعث می‌گردد؛ البته بر اساس [[کلام]] [[ابن عباس]]، تکرار برای فهم مطلب بوده، ولی محدود به آن نیست و این برداشت ابن عباس است و ممکن است این تکرار دلیل‌های متعددی داشته باشد که یکی از آنها تأمل و تفکر در مطلب است، به ویژه آن‌که آن حضرت [[پرسش]] [[پرسشگر]] را نیز تکرار می‌کرد تا شاید خود پیامبر{{صل}} نیز در آن تأمل کند؛ همچنین در [[روایت]] دیگری از علی{{ع}} آمده است: {{متن حدیث|مَنْ أَسْرَعَ فِي الْجَوَابِ لَمْ يُدْرِكِ الصَّوَابَ}}<ref>غررالحکم، حدیث ۸۶۴۰.</ref>؛ «کسی که در پاسخ دادن [[عجله]] کند، پاسخ [[درستی]] نخواهد داد»؛ یعنی ابتدا باید در پرسش تأمل و تفکر کرد و آن را خوب فهمید؛ سپس به آن پاسخ داد.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۵۲.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۵۳

ویرایش