←جامعهشناسی آن دوران
| خط ۷: | خط ۷: | ||
==جامعهشناسی آن دوران== | ==جامعهشناسی آن دوران== | ||
[[بحران]] [[ارزشها]] و فقدان [[قیم]] [[اخلاقی]] در ساختار [[حکومتی]] [[عباسیان]] موج میزد و [[ | [[بحران]] [[ارزشها]] و فقدان [[قیم]] [[اخلاقی]] در ساختار [[حکومتی]] [[عباسیان]] موج میزد و [[معتصم عباسی]] سعی میکرد بر [[رفاه]] و [[خوشگذرانی]] و عیاشیاش خللی وارد نیاید، [[کارگزاران حکومتی]] و مأموران رده [[پایینتر]] هم با [[تأسی]] از رأس مخروط جامعهشناسی یعنی [[هیئت حاکمه]]، تلاش در [[غارت]] و بیهویت کردن [[جامعه]] را داشتند و چون زالو [[حیات]] سالم جامعه را [[تهدید]] میکردند. | ||
[[مسعودی]] در مروج الذهب مینویسد: بغا از [[ترکها]] بود و از [[غلامان]] معتصم بهشمار میرفت، در جنگهای بزرگ خودش در صحنه [[جنگ]] [[نبرد]] میکرد و همیشه [[جان]] سالم به در میبرد، هیچگاه بر تن خود [[زره]] نمیپوشید، در این مورد از او سؤال شد، گفت: در [[خواب]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را دیدم به من فرمود: بغا به یکی از افراد امتم [[نیکی]] کردی او برای تو [[دعا]] کرد و دعایش [[مستجاب]] شد. عرض کردم: یا [[رسول الله]] آن مرد چه کسی بود؟ فرمود: همان کسی که او را از درندگان [[نجات]] دادی. گفتم: یا رسول الله از [[خداوند]] بخواه به من [[عمر طولانی]] [[عنایت]] کند! حضرت دست به دعا برداشته فرمود: خدایا عمرش را طولانی کن و از [[اجل]] او [[چشمپوشی]] نما. عرض کردم: یا رسول الله ۹۵ سال؟ فرمود: ۹۵ سال. | [[مسعودی]] در مروج الذهب مینویسد: بغا از [[ترکها]] بود و از [[غلامان]] معتصم بهشمار میرفت، در جنگهای بزرگ خودش در صحنه [[جنگ]] [[نبرد]] میکرد و همیشه [[جان]] سالم به در میبرد، هیچگاه بر تن خود [[زره]] نمیپوشید، در این مورد از او سؤال شد، گفت: در [[خواب]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را دیدم به من فرمود: بغا به یکی از افراد امتم [[نیکی]] کردی او برای تو [[دعا]] کرد و دعایش [[مستجاب]] شد. عرض کردم: یا [[رسول الله]] آن مرد چه کسی بود؟ فرمود: همان کسی که او را از درندگان [[نجات]] دادی. گفتم: یا رسول الله از [[خداوند]] بخواه به من [[عمر طولانی]] [[عنایت]] کند! حضرت دست به دعا برداشته فرمود: خدایا عمرش را طولانی کن و از [[اجل]] او [[چشمپوشی]] نما. عرض کردم: یا رسول الله ۹۵ سال؟ فرمود: ۹۵ سال. | ||
بغا نسبت به [[اولاد علی]]{{ع}} [[مهربان]] و [[بخشنده]] بود، پرسیدند آن مردی که از درندگان نجاتش دادی که بود؟ گفت: مردی را پیش معتصم آوردند که نسبت [[بدعت]] و خلاف [[دین]] به او داده بودند، شب هنگام بین او و معتصم سخنانی رد و بدل شد. معتصم به من گفت: این مرد را بیانداز میان درندگان. او را تا باغ وحش آوردم و از دستش ناراحت بودم، ولی در بین راه شنیدم چنین میگفت: خدایا تو میدانی که من فقط برای تو سخن گفتم و دین تو را کمک کردم و از بابت [[توحید]] و [[یگانهپرستی]] گرفتار شدم با اینکه جز برای رضای تو نبود، فقط خواستم تقربی به پیشگاه تو حاصل کنم، با [[اطاعت]] و [[فرمانبرداری]] و به پای داشتن [[حق]] در مورد کسی که با تو [[مخالفت]] ورزیده! اکنون مرا [[تسلیم]] اینها میکنی؟! | بغا نسبت به [[اولاد علی]]{{ع}} [[مهربان]] و [[بخشنده]] بود، پرسیدند آن مردی که از درندگان نجاتش دادی که بود؟ گفت: مردی را پیش معتصم آوردند که نسبت [[بدعت]] و خلاف [[دین]] به او داده بودند، شب هنگام بین او و معتصم سخنانی رد و بدل شد. معتصم به من گفت: این مرد را بیانداز میان درندگان. او را تا باغ وحش آوردم و از دستش ناراحت بودم، ولی در بین راه شنیدم چنین میگفت: خدایا تو میدانی که من فقط برای تو سخن گفتم و دین تو را کمک کردم و از بابت [[توحید]] و [[یگانهپرستی]] گرفتار شدم با اینکه جز برای رضای تو نبود، فقط خواستم تقربی به پیشگاه تو حاصل کنم، با [[اطاعت]] و [[فرمانبرداری]] و به پای داشتن [[حق]] در مورد کسی که با تو [[مخالفت]] ورزیده! اکنون مرا [[تسلیم]] اینها میکنی؟! | ||