←جستارهای وابسته
بدون خلاصۀ ویرایش |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
این [[سنّت]] شرمآور پس از [[معاویه]]، توسط دیگر خلفای [[بنیامیه]] نیز دنبال شد تا هنگامی که [[عمر بن عبدالعزیز]] آن را [[ممنوع]] ساخت، اما دشمنی با [[اهل بیت پیامبر]] و شیعیان آنها، همچنان در میان بنیامیه تداوم یافت<ref>جلالالدین السیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۲۴۳.</ref>.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۲۰۲.</ref> | این [[سنّت]] شرمآور پس از [[معاویه]]، توسط دیگر خلفای [[بنیامیه]] نیز دنبال شد تا هنگامی که [[عمر بن عبدالعزیز]] آن را [[ممنوع]] ساخت، اما دشمنی با [[اهل بیت پیامبر]] و شیعیان آنها، همچنان در میان بنیامیه تداوم یافت<ref>جلالالدین السیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۲۴۳.</ref>.<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۲۰۲.</ref> | ||
==ماهیت [[دولت اموی]]== | |||
وقتی حوادث [[تاریخی]] را پیگیری میکنیم، میبینیم نخستین چیزی که خواستاران [[قدرت]] از آن دم میزدند، [[خویشاوندی]] خودشان با [[رسول اکرم]]{{صل}} بود. [[ابوبکر]] نخستین کسی بود که در [[روز]] «[[سقیفه]]» این شِگرد را آغاز کرد. سپس عمر بود که اعلام داشت کسی [[حق]] ندارد با آنان در [[طلب]] [[حجت]] [[منازعه]] کند؛ زیرا هیچکس به لحاظ خویشاوندی از ایشان به [[پیامبر]] نزدیکتر نمیباشد<ref>شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۳۳.</ref>. یا اینکه ایشان [[دوستان]] و [[خویشاوندان]] پیامبرند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج۳، ص۲۲۰.</ref> و یا میگفتند که اینان [[عترت]] [[پیغمبر]] و جدا شده از اویند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج۳، ص۲۰۰</ref>. و خلاصه با این سخنان [[انصار]] را از صحنه بیرون راندند؛ زیرا ادعای [[خلافت]] آنان را بر همین اساس، بیپایه و اساس قلمداد میکردند. | |||
پس از آنها - ابوبکر و عمر – [[بنیامیه]] که همگی خود را [[خویشاوند]] پیامبر معرفی میکردند، نیز چنین ادعایی کردند. حتی ده تَن از [[رهبران]] [[اهل شام]] و [[ثروتمندان]] و بزرگان آن نزد [[سفاح]] [[سوگند]] خوردند که تا پیش از [[قتل]] [[مروان]]، یکی از [[خویشان]] پیامبر، نمیدانستند که غیر از بنیامیه کسی دیگر هم میتواند خلافت را به [[ارث]] ببرد<ref>علی بن الحسین مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۳۳.</ref>. | |||
خلاصه خویشاوندی نَسَبی با [[پیغمبر اسلام]] نقش مهمی در [[خلافت اسلامی]] [[بازی]] میکرد. [[مردم]] نیز به علت [[جهل]] یا [[عدم آگاهی]] لازم از محتوای [[اسلام]]، میپذیرفتند که مجردِ خویشاوندی، کافی برای [[حقانیت]] در خلافت است. شاید هم علت این [[اشتباه]]، [[آیات]] و [[احادیث نبوی]] بسیاری بود که مردم را به [[دوستی]] و [[محبت]] و [[پیوستگی]] با [[اهلبیت]] توصیه کرده بودند. از این بدفهمی [[توده]]، ریاستطلبان بهرهبرداری کردند و این [[اندیشه]] غلط را در [[ذهن]] مردم تثبیت نمودند. این بهرهبرداری و [[سوءاستفاده]] منفی از نسبت دادن خویشاوندی خود به [[پیامبر اکرم]] از سوی این ریاستطلبان در حالی صورت میگرفت که حاکمانشان نیز، دارای عملکردی [[ناپسند]] و زمامدارانی زشتسیرت بودند. [[استبداد]] [[حاکم]] و فقدان [[قانون]]، نبودِ [[نظام قضایی]] صحیح، رواج [[بیعدالتی]]، فقدان [[عدالت اجتماعی]]، دوری کردن از [[تعالیم اسلام]]، و [[تحریف]] و [[انکار]] [[دستورات اسلامی]] از ویژگیهای این دوره بهشمار میآید. | |||
همچنین همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، ایجاد [[بدعت]] و ساختن و پرداختن [[احادیث]] [[دروغین]] و احادیث ساختگی، ابزاری برای توجیه کارهای خلاف [[حکمرانان]] [[اموی]] بود که به تأسیس [[مذهب]] [[جبرگرایی]] انجامید. [[سیاست]] [[تحمیق]]، تحمیر و تجهیل [[مردم]]، از کارآمدترین ابزارهای [[حفظ قدرت]] آنان در این دوران به [[حساب]] میآمد. سیاست [[امویان]]، کاستن از [[مقام امام]] علی با شیوههای [[ترساندن]] [[شیعیان]] و پنهان کردن و از بین بردن فضیلتهای حضرت{{ع}} و [[عقاب]] کردن گویندگان آن بود. [[سیاست اقتصادی]] امویان هم، شیعیان [[علویان]] و [[پیروان]] [[اهلبیت]] را به تهیدستی کشاند. | |||
تحلیل [[امام حسین]]{{ع}} از اوضاع و شرایط مردم چنین است: {{متن حدیث|النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ}}. عصر [[اختناق]]، بامعناترین نام برای دورانی است که [[امام سجاد]]{{ع}} در کنار پدرش در آن میزیست. یزید برای حفظ قدرت حاضر بود حتی [[فرزند پیامبر]]{{صل}} را بکشد و از هیچ جنایتی فروگذار نکند. [[نومیدی]] از [[پیروزی]] [[حرکت]] مسلحانه، نتیجه [[رعب]] و [[وحشت]] شدیدی بود که امویان ایجاد کرده بودند. | |||
سیاست امویان در تخریب [[قداست]] و مرکزیت [[مکه]] و [[مدینه]]، در به [[ابتذال]] و [[اباحیگری]] کشاندن مردم بود و آن [[شهرها]] به مراکز [[فساد]] و [[فحشا]] مبدل شد. [[ترویج]] [[فرهنگ]] ابتذال در [[جامعه]] مردم را از [[فکر]] [[قیام]] و [[انقلاب]] و سیاست و [[حکومت]] دور میکرد و داستان منع [[حدیث]] هم، قصیده بلندی از [[فقر]] شدید [[فرهنگی]]، [[علمی]]، [[دینی]] و [[اخلاقی]] مردم بود. | |||
بنابراین با این اوصاف، میتوان گفت ماهیت [[دولت اموی]] نه [[الهی]] و نه مردمی بود. برخلاف [[دولت]] در [[اندیشه]] [[اسلامی]] - امام سجاد{{ع}} که الهی است و [[مقبولیت]] آن مردمی میباشد. در این شکل [[دولت حق]]، دولتی است که بر اساس معیارهای الهی و [[حق]] و با خواست و اقبال [[مردم]] شکل میگیرد و با مشارکت فعال آنان عمل مینماید.<ref>[[فاطمه سادات آقا سید محمد قاری|آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات]]، [[سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی (مقاله)|سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی]]، ص ۱۳۷.</ref> | |||
==[[دولت اموی]]، کارآمد یا ناکارآمد== | |||
مفهوم [[کارآمدی]] [[دولت]] مانند هر مفهوم دیگری در چارچوب مقتضیات خاص جامعهای که این مفهوم در آن بررسی میگردد، تعریف میشود. به تعبیر بهتر واجد بُعدی [[هرمنوتیک]] و گفتمانی است که تبیین آن منوط به لحاظ کردن مجموعهای از پیشفرضها، انتظارات و ارزشهایی است که برای و درباره [[انسان]] و دولت مطرح میشود که البته این مجموعه به اقتضای شرایط زمانی-مکانی متحول و سیال میباشد. ازاینرو، تعریف مفهوم کارآمدی و تعیین شاخصههای آن از جامعهای به [[جامعه]] دیگر تفاوت میکند؛ لذا در تعریف این مفهوم باید به مؤلفههای مختلفی چون اهداف یا غایات دولت، جامعه، کارویژهها و [[وظایف]] آنان، وضعیت ساختارها و [[سازماندهی]] آنها، وضعیت [[نیروی انسانی]] و [[سرمایه]] توجه داشت. | |||
حال تبیین کارآمدی یا [[ناکارآمدی]] دولت اموی نیز منوط به روشن نمودن ویژگیهای جامعه آن [[روز]] از نظر تحولات [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] و... است که پیشتر بدانها - البته تا قبل از دوران [[امامت امام سجاد]]{{ع}} - پرداخته شد. | |||
اما بهطور کلی [[دولت امویان]] با داشتن شاخصههایی چون: [[استبدادی]] و موروثی شدن [[نظام حکومت اسلامی]] از [[زمان معاویه]]، بهکارگیری درآمد دولت ([[بیتالمال]]) در راه [[خوشگذرانی]] و [[زندگی اشرافی]] [[حاکمان]]، رواج [[دستگیری]]، [[زندانی]] کردن، [[شکنجه]]، [[کشتار]] و گاه [[قتل عام]] مردم، زیر پا نهادن [[موازین]] [[فقهی]] و رسمی و رایج و عمل برخلاف [[قرآن]] و [[سنت پیامبر]]{{صل}}، نادیده گرفتن حدود و [[دیات]] (کیفرهای [[الهی]]) و [[مجازات مجرمان]] بر اساس نظر [[حاکم]]، تعطیل شدن [[امر به معروف و نهی از منکر]] به سبب [[خشونت]] [[فرمانروایان]]، در هم [[شکستن حرمت]] [[شعائر]] و مظاهر [[اسلامی]] و [[اهانت]] به [[مقدسات]]، کشتار دستهجمعی [[فرزندان]] [[پیغمبر]]{{صل}} و به [[اسارت]] درآوردن [[زنان]] و [[دختران]] ایشان، رواج [[شعارها]] و [[سنتهای جاهلی]] [[مذموم]] در [[عصر پیامبر]]{{صل}}، ظهور [[فقیهان]] و [[مفسران]] دینفروش و توجیهگر گفتار حاکمان نالایق، رواج [[تجملگرایی]] و شکلگیری کاخهای باشکوه، شیوع [[میگساری]] و خرید [[کنیزکان]] آوازخوان و ظهور [[تبعیض نژادی]] [[خشن]] به [[سود]] [[اعراب]]<ref>علی اکبر حسنی، تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام، ج۲، ص۱۴۸-۱۵۰.</ref> [[نفرت]] و [[نارضایتی]] عمومی را در بیشتر [[سرزمینهای اسلامی]] پدید آوردند و زمینه را برای سرنگونی خویش در [[سال ۱۳۲ هجری]] فراهم آوردند. با دارا بودن چنین حاکمانی و نیز اجرایی نمودن دستورالعملهای آنان میتوان به [[ضعف]] و [[ناتوانی]] این [[دولت]] پی برد و از این رهگذر [[ناکارآمدی]] آنها را [[اثبات]] نمود.<ref>[[فاطمه سادات آقا سید محمد قاری|آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات]]، [[سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی (مقاله)|سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی]]، ص ۱۳۹.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||