شر در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←منابع
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۵۰: | خط ۵۰: | ||
همچنین در [[اخبار]] آمده است که برای [[مؤمنین]] درجاتی است که به آنها نائل نشوند، مگر با بلیات و امراض و آلام<ref>مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۸، ص۱۷۴، کتاب الطهارة، باب ۴۴، ح۱۱، ص۱۷۴؛ راوندی، الدعوات، ص۱۷۲.</ref>. نیز آمده است که از برای [[بنده]] درجاتی است که به آنها نائل نمیگردد، مگر با دو [[خصلت]]: یا به رفتن مالش، یا به بلیه در جسم او<ref>طبرسی، مشکاة الأنوار، ص۲۹۸؛ کلینی، اصول کافی، ج۲، کتاب الایمان و الکفر، باب شدة ابتلاء المؤمن، ح۲۳، ص۵۷.</ref>. اما در عوض چه امتیازی بالاتر از اینکه [[خداوند]] در [[قیامت]] مانند معذرتخواهی [[برادر]] از [[برادر]]، از [[فقرا]] معذرتخواهی میکند: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ لَيَعْتَذِرُ إِلَى عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ الْمُحْوِجِ فِي الدُّنْيَا كَمَا يَعْتَذِرُ الْأَخُ إِلَى أَخِيهِ...}}<ref>کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۲۶۴.</ref>.<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۱۲۳ ـ ۱۲۴.</ref> | همچنین در [[اخبار]] آمده است که برای [[مؤمنین]] درجاتی است که به آنها نائل نشوند، مگر با بلیات و امراض و آلام<ref>مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۸، ص۱۷۴، کتاب الطهارة، باب ۴۴، ح۱۱، ص۱۷۴؛ راوندی، الدعوات، ص۱۷۲.</ref>. نیز آمده است که از برای [[بنده]] درجاتی است که به آنها نائل نمیگردد، مگر با دو [[خصلت]]: یا به رفتن مالش، یا به بلیه در جسم او<ref>طبرسی، مشکاة الأنوار، ص۲۹۸؛ کلینی، اصول کافی، ج۲، کتاب الایمان و الکفر، باب شدة ابتلاء المؤمن، ح۲۳، ص۵۷.</ref>. اما در عوض چه امتیازی بالاتر از اینکه [[خداوند]] در [[قیامت]] مانند معذرتخواهی [[برادر]] از [[برادر]]، از [[فقرا]] معذرتخواهی میکند: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ لَيَعْتَذِرُ إِلَى عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ الْمُحْوِجِ فِي الدُّنْيَا كَمَا يَعْتَذِرُ الْأَخُ إِلَى أَخِيهِ...}}<ref>کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۲۶۴.</ref>.<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۱۲۳ ـ ۱۲۴.</ref> | ||
==[[حکمت الهی]] و مسئله [[شر]]== | |||
شر، در لغت به معنای بد و ضرر است و به آن چیزی گفته میشود که همه از آن [[اعراض]] میکنند<ref>راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غیب القرآن، ص۳۲۵.</ref> و [[حکمت]] رسیدن به [[حق]] با [[علم]] و [[عقل]] و حکمت الهی [[معرفت]] اشیاء و ایجاد آنها در نهایت [[استحکام]] است<ref>راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غیب القرآن، ص۱۲۷.</ref>. | |||
همه [[دینداران]] [[خداوند]] را [[حکیم]] میدانند و لازمه [[حکمت خداوند]] این است که تمام [[افعال خداوند]] [[حکیمانه]] و دارای [[هدف]] خردمندانه باشد و البته این هدف و غرض به [[مخلوقات]] او بازمیگردد. از سوی دیگر این موضوع واقعیتی انکارناپذیر است که در [[جهان]] پیرامون ما اموری هستند که آنها را «شر» میدانیم و [[بلایا]] و مصیبتهای ناشی از پدیدههای طبیعی همچون سیل، [[طوفان]]، [[زلزله]]، [[بیماریها]]، [[درد]]، [[رنج]]، [[مرگ]] و سختیهای گوناگون مجموعه بزرگی از [[شرور]] را پدید میآورند که هر [[انسانی]] کم و بیش با آنها دست به گریبان است. با توجه به این مطلب ممکن است برای هر انسانی این پرسشها مطرح شود که: | |||
آیا وجود این امور با حکمت الهی و [[غایتمندی]] [[آفرینش انسان]] سازگاری دارد؟ | |||
هنگامی که غرض خداوند از [[خلقت]] [[آدمیان]] تأمین [[مصالح]] و [[منافع]] آنهاست، امور یادشده که همه برخلاف مصالح انسانی و با [[غایت خلقت]] [[بشر]] [[متعارض]] است، چگونه ممکن است موجود شود؟ به بیان دیگر، اگر [[خداوند حکیم]] است و تمام کارهای او و همه آفریدههای او حکیمانه و در مسیر خیر هستند وجود شرور و [[بدیها]] و [[ناگواریها]] چه دلیلی دارد؟ | |||
به این [[پرسشها]] از دو راه تحلیل [[تربیتی]] و [[فلسفی]] پاسخ میدهیم: | |||
===تحلیل تربیتی شرور=== | |||
اساس پاسخ مبتنی بر این مسئله است که ثابت شود وجود بلایا و [[مصیبتها]] و درد، رنج و [[سختیها]] و... اهداف خردمندانه دارد و تأمین کننده مصالح [[حقیقی]] فردی و نوعی [[انسانها]] است و [[بیهوده]] و مخالف با اغراض عمومی [[آفرینش]] نیست. | |||
توضیح اینکه، [[انسان]] گرچه از نظر معلومات در ابتدای راه است و ناشناختههای فراوانی پیش رو دارد، [[آگاه]] است که [[هدف از آفرینش]] او [[تنآسایی]] و بهرهمندی هرچه بیشتر از نعمتهای مادی نیست، بلکه [[سعادت]] و [[رستگاری]] [[حقیقی]] است که در [[سایه]] [[عبادت]] [[خداوند]] و [[قرب]] او حاصل میشود و همینطور [[آگاه]] است که ترجیح [[منافع]] جمعی بر [[مصالح]] فردی کاری [[حکیمانه]] است و بسیاری از [[شرور]] به خاطر کارهای خود او و ناشی از [[اعمال زشت]] اوست. با توجه به این [[آگاهیها]] میتوان گفت شرور پیرامون ما با اهداف خردمندانه فراوانی پدید میآیند، گرچه همه آنها را ندانیم و تأمین کننده مصالحی هستند که به بعضی از آنها اشاره میکنیم: | |||
# [[شکوفا شدن استعدادها]]: بسیاری از استعدادهای مادی و [[معنوی]] جز در [[رویارویی]] با [[سختیها]] و [[مشکلات]] شکوفا نمیشود و همانگونه که عضلات بدن یک ورزشکار تنها با تمرینهای سخت و طاقتفرسا ورزیده میشود، برخی از قابلیتهای [[روحی]] و معنوی [[انسان]] نیز در رویارویی با [[بلایا]] و [[مصائب]] آشکار میشوند و بسیاری از اکتشافات و اختراعات [[علمی]] به سبب نیاز جدی انسان و هنگام رویارویی با مشکلات [[حیات]] فردی و جمعی رخ داده است. | |||
# [[آزمون الهی]]: [[آدمی]] در کوران [[آزمایش الهی]] همانند سنگ معدنی است که در کورهای آتشین نهاده میشود تا ناخالصیهای آن جدا و جوهره گرانبهای آن پیراسته از شوائب و کدورت آشکار شود و خداوند انسان را گاه با [[رفاه]] و [[آسایش]] و گاه با قرار دادن در موقعیتهای دشوار و گرفتار کردن او در دامان بلایا و مصائب [[بیماریها]]، [[گرفتاریها]]، شکستها، [[فقر]] و [[تنگدستی]]، [[درد]] و [[رنج]] و... میآزماید و این [[آزمایش]] علاوه بر پرورش [[روح]] و [[جسم]] [[انسانها]] [[واقعیت]] درونی آنان را آشکار میکند و باید دانست که در [[آزمایشهای الهی]] [[غایت]] فعل به مخلوق (انسان) برمیگردد، نه اینکه غایت آن [[کشف]] [[حقیقت]] مجهول باشد. | |||
# [[بیدارگری]]: [[فرورفتن]] در [[نعمتهای الهی]] گاهی آدمی را به [[خواب غفلت]] عمیقی فرو میبرد که در آن حال انسان از اصل [[آفرینش]] خود [[غافل]] شده، [[مسئولیت]] خود را در برابر خداوند و نتیجه کار خود را فراموش میکند و فایده بلایا و [[مصائب]] در این هنگام [[بیدارگری]] و [[هشیاری]] در برابر مسئولیتهایی است که [[خداوند]] به عهده شخص نهاده است و شکسته شدن خودخواهیها، خودمحوریها و تکبرهای ناشی از استغناهاست و این صفات با وجو [[بلاها]] به [[تواضع]] و [[خشوع]] و [[خضوع]] تبدل میشود<ref>ر.ک: سعیدیمهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۲، ص۳۱۸-۳۲۰؛ مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید ۱ و۲، ص۱۹۷-۱۹۹؛ سبحانی، جعفر، الهیات و معارف اسلامی استاد جعفر سبحانی، ص۱۵۸-۱۶۲؛ همو؛ شناخت صفات خدا، ص۲۵۲-۲۶۴.</ref>. | |||
# [[شکرگزاری]]: چه خوب گفتهاند: «قدر [[عافیت]] کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید»؛ [[بلایا]] ایجاد کننده زمینه شکرگزاری در برابر نعمتهایی است که [[خداوند]] به [[انسان]] داده است و این بلاها انسان فرورفته در [[نعمت]] و [[غافل]] از [[منعم]] را [[بیدار]] و [[شکرگزار]] میکند<ref>سعیدیمهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۲، ص۳۱۸-۳۲۰.</ref>.<ref>[[حسن رضائی|رضائی، حسن]]، [[حکمت الهی و مسئله شر (مقاله)|مقاله «حکمت الهی و مسئله شر»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۱۹۰.</ref> | |||
===تحلیل [[فلسفی]] [[شرور]]=== | |||
[[تأمل]] کوتاه درباره [[شر]] به خوبی روشن میکند که مفهوم شر از امری عدمی گرفته شده است؛ یعنی اگر [[استعداد]] چیزی که تحققپذیر است و استعداد موجود شدن را دارد، فعلیت نرسد، یا بعد از فعلیت یافتن به سبب [[رویارویی]] با چیزی از بین برود، مصداق شر تحقق یافته و از این زوال فعلیت و نابودی اصل هستی آن شیء مفهوم شر انتزاع میشود، همچنین، اگر چیزی استعداد دریافت کمالی را داشت یا کمال در وجود چیزی به فعلیت رسید و به سبب پیدا شدن حادثهای آن کمال یافته نشد، یا کمال یافته شده از بین رفت مصداق شر تحقق مییابد و از این زوال کمال هستی، مفهوم شر انتزاع میشود؛ یعنی اگر هیچ چیزی باعث نابودی چیز دیگر یا نابودی کمال آن چیز نشود، هرگز مفهوم شر منشأ انتزاع [[حقیقی]] و مصداق نخواهد داشت. پس، چون شر امر عدمی است و عدم به علت نیاز ندارد، شرور [[جهان هستی]] به فاعل حقیقی استناد ندارد و شر، همان نبود خیر است و خیر چیزی جز وجود یا امر وجودی نیست. | |||
ممکن است این [[پرسش]] مطرح شود که چرا خداوند [[نظام]] [[جهان]] را طوری [[آفریده]] است که رویدادی موجب زوال چیزی یا زوال کمال آن چیز شود و در نتیجه شر تحقق پیدا میکند؟ در پاسخ گفته میشود: | |||
هر موجودی به حسب احتمال ابتدایی یکی از این پنج قسم است: یا [[خیر محض]] است، یا [[شر]] محض، یا خیرش بر شر غالب آن است یا به عکس، شرش غالب است و یا خیر و شرش برابر است. | |||
روشن است که صدور چیزی با افزون بودن شرش نیست به خیرش یا مساوی بودن با آن از [[خداوند حکیم]] ممتنع است؛ زیرا در فرض اول [[برتری]] دادن چیز غیر [[برتر]] بر از چیزی که بهتر و بالاتر لازم میآید ([[ترجیح مرجوح بر راجح]]) و در فرض دوم، ترجیح یکی از دو متساوی بر دیگری لازم است که هر دو، محال است. پس، صدور این دو قسم از مبدأ [[حکیم]]، ممتنع است و وجود [[شر]] محض نیز ذاتاً محال است؛ چون هرگز وجود یک شیء نه مقتضی عدم خود است و نه عین عدم خود. | |||
با این تحلیل [[عقلی]] ثابت میشود که تحقق بیش از دو قسم از پنج قسم احتمالی ممتنع است؛ یعنی [[خیر محض]] و دیگری موجودی که خیرش بر شرش غالب باشد و سرّ اینکه موجودی با شر کمتر نسبت به خیرش موجود است، بنابراین چون این قسم از موجودات در بخش [[حرکت]] و ماده قرار دارند و در قلمرو حرکت، تصادم نیز ضروری و لازمه آن آسیبرسانی است. پس، خیر محض شدن این موجودات امکان ندارد و ترک خیر غالب و زیاد برای [[پرهیز]] از شر مغلوب و کم نیز همان محذور ترجیح مرجوح بر راجح است که خود نیز شر غالب و بیشتر را دربردارد<ref>جوادی آملی، عبدالله، ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، ص۲۳۵-۲۴۲. نیز ر.ک: لاهیجی، عبدالرزاق، گزیده گوهر مراد، ص۲۲۲-۲۲۳؛ سبحانی، جعفر، الالهیات، ص۲۷۹-۲۸۰.</ref> و چنین فعلی هرگز از [[خداوند حکیم]] صادر نمیشود. | |||
نتیجه آنکه: هر آنچه شر پنداشته میشود با [[حکمت الهی]] هیچگونه [[تعارض]] یا تضادی ندارد.<ref>[[حسن رضائی|رضائی، حسن]]، [[حکمت الهی و مسئله شر (مقاله)|مقاله «حکمت الهی و مسئله شر»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۱۹۱.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:10119661.jpg|22px]] [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات علم کلام''']] | # [[پرونده:10119661.jpg|22px]] [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات علم کلام''']] | ||
# [[پرونده:IM010873.jpg|22px]] [[حسن رضائی|رضائی، حسن]]، [[حکمت الهی و مسئله شر (مقاله)|مقاله «حکمت الهی و مسئله شر»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام اسلامی''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||