نصب الهی حاکم: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۲۰: خط ۲۰:
جملۀ استمراری {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ}} در این [[آیه]] بر دائمی بودن و همیشگی بودن «جعل [[خلافت]] در زمین» دلالت دارد. این مطلب با [[موازین]] [[عقلی]] کاملاً سازگار است. در گذشته آنجا که در تبیین [[جهان بینی]] [[سیاسی]] [[اسلام]]، [[حصر حاکمیت]] در [[خدای متعال]] را با ادلّۀ [[عقل]] و نقل [[اثبات]] کردیم روشن شد که به [[حکم عقل]] - افزون بر [[نصوص]] نقلی - حاکمیت در جامعۀ بشری مخصوص خداوند است. اختصاص حاکمیت در زمین به خدای متعال، اقتضا دارد از سوی خداوند افرادی جهت اجرای [[دستورات]] حاکمیتی خداوند معیّن شوند که به‌عنوان [[جانشینان]] خداوند در حاکمیت بر زمین و [[جامعۀ بشر]]، نسبت به [[برپایی حکومت عدل]] [[الهی]] و [[اجرای قوانین]] [[حکومت]] [[خداوند]] در [[جامعۀ بشر]] اقدام نمایند.
جملۀ استمراری {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ}} در این [[آیه]] بر دائمی بودن و همیشگی بودن «جعل [[خلافت]] در زمین» دلالت دارد. این مطلب با [[موازین]] [[عقلی]] کاملاً سازگار است. در گذشته آنجا که در تبیین [[جهان بینی]] [[سیاسی]] [[اسلام]]، [[حصر حاکمیت]] در [[خدای متعال]] را با ادلّۀ [[عقل]] و نقل [[اثبات]] کردیم روشن شد که به [[حکم عقل]] - افزون بر [[نصوص]] نقلی - حاکمیت در جامعۀ بشری مخصوص خداوند است. اختصاص حاکمیت در زمین به خدای متعال، اقتضا دارد از سوی خداوند افرادی جهت اجرای [[دستورات]] حاکمیتی خداوند معیّن شوند که به‌عنوان [[جانشینان]] خداوند در حاکمیت بر زمین و [[جامعۀ بشر]]، نسبت به [[برپایی حکومت عدل]] [[الهی]] و [[اجرای قوانین]] [[حکومت]] [[خداوند]] در [[جامعۀ بشر]] اقدام نمایند.


در مباحث [[جهان‌بینی سیاسی]] گفتیم بر اساس [[حکم عقل]] و نیز آنچه در منابع اسلامی - به‌ویژه [[قرآن کریم]] - مؤکّداً تبیین گردیده [[حق]] [[حاکمیت سیاسی]] در [[جامعۀ بشر]] یا بالذات است، یا بالغیر، بر اساس حکم قطعی [[عقلی]] و نقلی حق حاکمیت سیاسی - بالذات - جز برای [[خداوند]] ثابت نیست بر این اساس [[حاکمیت]] [[مشروع]] بالذات تنها از آنِ خداست؛ لهذا [[مشروعیت حاکمان]] بشری در [[جامعۀ انسانی]] تنها در صورتی است که حاکمیت آنها برگرفته از [[حاکمیت بالذات]] خداوند؛ یعنی [[حاکمیت الهی]] بالغیر باشد. حاکمیت الهی بالغیر؛ یعنی حاکمیتی که از سوی خداوند [[تفویض]] شده و با [[نصب]] و [[تعیین الهی]] مقرّر گردد.
بر اساس [[حکم عقل]] و نیز آنچه در منابع اسلامی - به‌ویژه [[قرآن کریم]] - مؤکّداً تبیین گردیده [[حق]] [[حاکمیت سیاسی]] در [[جامعۀ بشر]] یا بالذات است، یا بالغیر، بر اساس حکم قطعی [[عقلی]] و نقلی حق حاکمیت سیاسی - بالذات - جز برای [[خداوند]] ثابت نیست بر این اساس [[حاکمیت]] [[مشروع]] بالذات تنها از آنِ خداست؛ لهذا [[مشروعیت حاکمان]] بشری در [[جامعۀ انسانی]] تنها در صورتی است که حاکمیت آنها برگرفته از [[حاکمیت بالذات]] خداوند؛ یعنی [[حاکمیت الهی]] بالغیر باشد. حاکمیت الهی بالغیر؛ یعنی حاکمیتی که از سوی خداوند [[تفویض]] شده و با [[نصب]] و [[تعیین الهی]] مقرّر گردد.


این قاعده در هر نظریّه و [[نظام حکومتی]] وجود دارد که حاکمیت هر حاکمی اگر بالذات نباشد باید از سوی [[حاکم]] بالذات به‌وسیلۀ جعل و تعیین، [[مشروعیت]] یابد. بنابراین هر حاکم که حق حاکمیت بالذات نداشته و از سوی حاکم بالذات برای حاکمیت [[منصوب]] نشده باشد حاکمی [[ستمگر]] و [[متجاوز]] و [[غاصب]] به‌شمار می‌آید. [[غصب]] حاکمیت [[برترین]] ستمی است که در جامعۀ بشر امکان تحقق دارد، هیچ غصب حقی، و هیچ [[تجاوز]] و ستمی [[برتر]] از این غصب و تجاوز و [[ستم]] قابل تصوّر نیست؛ زیرا هر غصب و تجاوز و ستم دیگر فرع بر این غصب و تجاوز است. غصب جایگاه حاکمیت است که راه را برای همۀ تجاوزها و غصب‌ها و [[خونریزی‌ها]] و [[ستمگری‌ها]] باز می‌کند.
این قاعده در هر نظریّه و [[نظام حکومتی]] وجود دارد که حاکمیت هر حاکمی اگر بالذات نباشد باید از سوی [[حاکم]] بالذات به‌وسیلۀ جعل و تعیین، [[مشروعیت]] یابد. بنابراین هر حاکم که حق حاکمیت بالذات نداشته و از سوی حاکم بالذات برای حاکمیت [[منصوب]] نشده باشد حاکمی [[ستمگر]] و [[متجاوز]] و [[غاصب]] به‌شمار می‌آید. [[غصب]] حاکمیت [[برترین]] ستمی است که در جامعۀ بشر امکان تحقق دارد، هیچ غصب حقی، و هیچ [[تجاوز]] و ستمی [[برتر]] از این غصب و تجاوز و [[ستم]] قابل تصوّر نیست؛ زیرا هر غصب و تجاوز و ستم دیگر فرع بر این غصب و تجاوز است. غصب جایگاه حاکمیت است که راه را برای همۀ تجاوزها و غصب‌ها و [[خونریزی‌ها]] و [[ستمگری‌ها]] باز می‌کند.
۱۲۹٬۵۶۶

ویرایش