تجربه دینی: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۰٬۴۳۳ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۰ اوت ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴۶: خط ۴۶:
# در پی داشتن پیامدهای منفی: در [[تجربۀ دینی]] همۀ [[تجارب دینی]]، معلول ذهنیت افراد است. ازاین‌رو تجربه واقع‌نمایی خود را از دست می‌دهد؛ در حالی که [[وحی]] امری واقعی و [[حقیقی]] است<ref>ر.ک: [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۳۸.</ref>.
# در پی داشتن پیامدهای منفی: در [[تجربۀ دینی]] همۀ [[تجارب دینی]]، معلول ذهنیت افراد است. ازاین‌رو تجربه واقع‌نمایی خود را از دست می‌دهد؛ در حالی که [[وحی]] امری واقعی و [[حقیقی]] است<ref>ر.ک: [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۳۸.</ref>.
# [[وحی]] بیرون از [[نفس]] [[پیامبر]] {{صل}}: در [[تجربۀ دینی]] [[ادراک]] و [[احساسات]] درونی دخالت دارد و در [[وحی]] از نظر [[مسلمانان]] و [[قرآن کریم]] به بیرون از [[نفس]] [[پیامبر]] {{صل}} مربوط می‌شود<ref>ر.ک: [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۴۰.</ref> و...<ref>ر.ک: [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۳۶ـ ۱۳۸، ۱۴۰، ۱۴۳، ۱۴۵ـ ۱۴۷، ۱۵۰؛ [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۲۰۸ـ۲۱۱. </ref>.
# [[وحی]] بیرون از [[نفس]] [[پیامبر]] {{صل}}: در [[تجربۀ دینی]] [[ادراک]] و [[احساسات]] درونی دخالت دارد و در [[وحی]] از نظر [[مسلمانان]] و [[قرآن کریم]] به بیرون از [[نفس]] [[پیامبر]] {{صل}} مربوط می‌شود<ref>ر.ک: [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۴۰.</ref> و...<ref>ر.ک: [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۳۶ـ ۱۳۸، ۱۴۰، ۱۴۳، ۱۴۵ـ ۱۴۷، ۱۵۰؛ [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۲۰۸ـ۲۱۱. </ref>.
==تجربه دینی و وحی==
[[پرسش]] اصلی این است که ارتباط وحی و تجربه دینی چگونه است و آیا وحی همان تجربه دینی است برخی از کسانی که به تأملات در باب تجربه دینی پرداخته‌اند، اموری مثل دیدن [[فرشتگان]] و شنیدن وحی و [[سخن گفتن]] با [[خدا]] را جزو اقسام تجربه‌های [[دینی]] دانسته‌اند. به [[اعتقاد]] این دسته، کسانی که بحث درباره [[دین]] را با تجربه دینی آغاز می‌کنند، تمام مسائل را از دیدگاه [[تجربه]] می‌نگرند؛یعنی وحی را هم برای [[پیامبر]] نوعی تجربه دینی در حد اعلاء می‌بینند<ref>فرهادپور، مراد و همکاران؛ «پلورالیسم دینی»، مجله کیان، شماره ۲۸، ص۴، ۱۳ و ۲۰.</ref> و به نظر این افراد، مقوم [[شخصیت]] و [[نبوت انبیا]] و تنها [[سرمایه]] آنها همان وحی یا به اصطلاح امروز تجربه دینی است و فرق [[انبیا]] با سایر [[عرفا]] این است که تجربه دینی پیامبر برخلاف [[عارف]] با عنصر [[مأموریت]] همراه است<ref>سروش، عبد الکریم؛ بسط تجربه نبوی، ص۶.</ref>. اینان معتقدند که [[کتاب‌های آسمانی]]، در واقع تفسیرهای [[پیامبران]] از تجربه‌های درونی خودشان است<ref>سروش، عبد الکریم؛ فربه‌تر از ایدئولوژی، ص۷۷.</ref>.
'''نقد و بررسی''': این دیدگاه چند ایراد دارد؛ برخی از مهم‌ترین ایرادهای همسان‌انگاری وحی و تجربه دینی:
نخست. احتمال وجود [[خطا]] در [[کتاب مقدس]]: باید توجه کرد، لازمه این [[تفکر]] [[خطاپذیری]] فرایندی است که در اصطلاح دینی وحی خوانده می‌شد؛ یعنی در [[ابلاغ پیام الهی]] احتمال خطا وجود خواهد داشت؛ چراکه پیامبر هنگام ابلاغ پیام الهی، تجربه درونی خودش را به زبان خود و در قالب الفاظی بیان می‌کند و احتمال خطا در این نوع [[ابلاغ]]، انکارناپذیر است؛ در حالی که از نظر [[عقل]] و نقل خطا‌پذیری وحی امری مردود است. برای توضیح این مطلب بیان چند نکته لازم است؛
۱. وحی، در لغت به هر نوع [[ادراک]] و تفهیم سرّی و پنهانی گفته می‌شود. این واژه در [[قرآن]] علاوه بر پیامبران در مواردی مثل، وحی به [[آسمان‌ها]]<ref>{{متن قرآن|فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ}} «آنگاه آنها را در دو روز (به گونه) هفت آسمان برنهاد و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد و آسمان نزدیک‌تر را به چراغ‌هایی (از ستارگان) آراستیم و نیک آن را نگاه داشتیم؛ این سنجش (خداوند) پیروز داناست» سوره فصلت، آیه ۱۲.</ref>، [[وحی]] به [[زنبور عسل]]<ref>{{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ}} «و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که بر کوه‌ها و بر درخت و بر داربست‌هایی که (مردم) می‌سازند لانه گزین!» سوره نحل، آیه ۶۸.</ref>، وحی به [[مادر موسی]]{{ع}}<ref>{{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ}} «و به مادر موسی الهام کردیم که به او شیر بده و اگر بر (جان) او ترسیدی او را (در صندوقی بنه و) به دریا فکن و مهراس و اندوهگین مباش! ما او را به تو باز می‌گردانیم و او را از پیامبران خواهیم کرد» سوره قصص، آیه ۷.</ref> و وحی [[شیطان‌ها]] به [[دوستان]] خودشان<ref>{{متن قرآن|وَلَا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ}} «و از چیزی که (در ذبح) نام خداوند بر آن برده نشده است نخورید؛ و آن به راستی نافرمانی (از خداوند) است و شیطان‌ها بی‌گمان در یاران خویش می‌دمند که با شما چالش ورزند و اگر از آنان فرمانبرداری کنید به یقین مشرک خواهید بود» سوره انعام، آیه ۱۲۱.</ref> استفاده شده است، وحی در اصطلاح، [[آگاهی]] ویژه‌ای است که [[خداوند]] آن را در [[اختیار]] [[پیامبران]] نهاده تا از طریق آن پیام‌ها و [[تعالیم]] او را به [[انسان‌ها]] برسانند و ما هرگز به [[حقیقت]] این نوع آگاهی دسترسی نداریم و این مسأله یکی از مصادیق [[عالم غیب]] است که باید به آن [[ایمان]] آورد و فقط خود وحی می‌تواند ماهیت و حقیقت خودش را برای ما روشن کند<ref>سبحانی، جعفر؛ و محمدرضایی، محمد؛ اندیشه اسلامی ۲، ص۵۸-۵۹.</ref>.
۲. [[وحی]] به صورت‌های مختلفی بر [[پیامبران]] نازل می‌شود:
#گاهی [[پیامبر]] حقایقی را در [[عالم رؤیا]] مانند [[روز]] روشن می‌بیند و [[دستورهای الهی]] از این راه به او می‌رسد. مانند آنچه که [[حضرت ابراهیم]] درباره فرزندش [[حضرت اسماعیل]] در [[خواب]] دید<ref>{{متن قرآن|فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ}} «و چون در تلاش، همپای او گشت (ابراهیم) گفت: پسرکم! من در خواب می‌بینم که تو را سر می‌برم پس بنگر که چه می‌بینی؟ گفت: ای پدر! آنچه [[فرمان]] می‌یابی انجام ده که- اگر [[خداوند]] بخواهد- مرا از [[شکیبایان]] خواهی یافت» [[سوره صافات]]، [[آیه]] ۱۰۲.</ref>؛
#گاهی دستورهای الهی به [[روح]] و [[قلب]] [[پیامبران]] [[القا]] می‌شود؛
#گاهی ممکن است خداوند با ایجاد صوت با [[پیامبر]] خود سخن بگوید. همان‌طور که با [[موسی]]{{ع}} در [[کوه طور]] این‌گونه سخن گفت<ref>{{متن قرآن|فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ يَا مُوسَى}} «و چون به آن رسید ندا داده شد: ای موسی!» سوره طه، آیه ۱۱.</ref>؛
#گاهی [[وحی الهی]] با [[فرشته وحی]] - که به صورت خاصی برای پیامبر ظاهر می‌شود - بر پیامبر نازل می‌شود. در آیه {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref>«و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است» سوره شوری، آیه ۵۱.</ref> به همه انواع [[وحی]] اشاره شده است<ref>سبحانی، جعفر، و محمدرضایی، محمد؛ اندیشه اسلامی ۲، ص۵۹-۶۰.</ref>.
۳. [[علوم]] ما یا حصولی است یا حضوری. در [[علم حصولی]]، معلوم ما صورت و مفهوم شیء است و ما از طریق آنها به خود شیء [[علم]] می‌یابیم؛ بنابراین در این نوع علم احتمال [[خطا]] وجود دارد؛ ولی در [[علم حضوری]]، معلوم ما، خود شیء و [[واقعیت]] است و برای علم به واقعیت هیچ واسطه‌ای وجود ندارد. پس، در این نوع [[علم]] هیچ‌گونه احتمال [[خطا]] وجود ندارد.
[[وحی]] از سنخ [[علم حضوری]] و [[کامل‌ترین]] آن است و همان‌گونه که [[انسان]] خودش را به [[علم حضوری]] می‌یابد و به آن [[یقین]] دارد، [[پیامبر]] نیز با علم حضوری مقوم هستی خودش را که [[خدا]] و [[کلام]] خداست، می‌یابد و یقین دارد که یافته او [[وحی]] است و به تکرار این [[شهود]] نیازی ندارد، بلکه نخستین بار که وحی جرقه می‌زند، با [[یقین علمی]] و [[شهودی]] همراه است؛ پس نمی‌توان آن را از سنخ تجربه‌های [[دینی]] دانست<ref>جوادی آملی، عبدالله؛ دین‌شناسی، ص۲۴۰-۲۴۲.</ref>.
دوم. [[نفی]] [[معجزه]] بودن [[قرآن کریم]]: اگر [[کتاب آسمانی]] [[قرآن]]، بیان پیامبر از [[تجارب دینی]] او باشد و در نتیجه، الفاظ آن از [[خداوند]] نباشد، این ادعا به معنای [[انکار]] معجزه بودن قرآن است؛ یعنی انسان‌های دیگر نیز باید بتوانند کتابی مانند قرآن بیاورند؛ در حالی که با توجه به [[تحدی]] و هماورد‌طلبی قرآن که در آیاتی مانند {{متن قرآن|أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}}<ref>«یا می‌گویند که آن (قرآن) را بربافته است (و از خداوند نیست)! بگو اگر راست می‌گویید ده سوره‌ای بربافته مانند آن بیاورید و هر که را هم می‌توانید به جای خداوند، (به یاوری) فرا خوانید» سوره هود، آیه ۱۳.</ref>؛ {{متن قرآن|أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}}<ref>«یا می‌گویند (پیامبر) آن را بربافته است، بگو: اگر راست می‌گویید سوره‌ای همگون آن بیاورید و هر کس جز خداوند را می‌توانید فرا خوانید» سوره یونس، آیه ۳۸.</ref> و {{متن قرآن|أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لَا يُؤْمِنُونَ * فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كَانُوا صَادِقِينَ}}<ref>«یا می‌گویند (خود) آن را فرا بافته است (نه،) بلکه ایمان ندارند * پس اگر راست می‌گویند گفتاری مانند آن بیاورند» سوره طور، آیه ۳۳-۳۴.</ref> آمده است، هرگز کسی نمی‌تواند مانند قرآن را بیاورد و به این مطلب در [[آیه]] {{متن قرآن|قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا}}<ref>«بگو: اگر آدمیان و پریان فراهم آیند تا مانند این قرآن آورند هر چند یکدیگر را پشتیبانی کنند همانند آن نمی‌توانند آورد» سوره اسراء، آیه ۸۸.</ref> تصریح شده است؛ مگر اینکه قاعده صرفه که [[سید مرتضی]] درباره [[اعجاز قرآن]] [[کریم]] بیان کرده است، درست باشد.
سوم: نبود ملاک فرق درباره محصول [[وحی]] و سخنان شخص [[پیامبر]]: فرق [[قرآن]] با سایر [[سخنان پیامبر]] که معنی و مفاهیم همه آنها هم از طرف و فقط الفاظ آنها از پیامبر است، در چه چیز خواهد بود؟ اگر همه آنها نتیجه تجربه دینی پیامبر{{صل}} است، چرا اسم برخی از سخنان پیامبر را قرآن می‌گذاریم و به بقیه قرآن نمی‌گوییم؟
بنابراین، طبق [[دلیل عقلی]]، امکان وجود [[خطا]] در [[وحی الهی]] بر [[پیامبران]] وجود ندارد؛ زیرا به [[حکم عقل]]، پیامبران باید در [[دریافت وحی]] و [[پیام الهی]] و همچنین در [[حفظ]] و نگهداری آن و نیز [[ابلاغ پیام الهی]] به [[انسان‌ها]] از هرگونه خطا و [[اشتباه]] [[معصوم]] باشند؛ چون [[حکمت الهی]] اقتضای [[هدایت]] انسان‌ها را دارد و بنابراین، باید مقدماتی فراهم کند تا [[پیام]] هدایتش بدون کوچک‌ترین خللی به دست [[مردم]] برسد و الا، [[نقض غرض]] هدایت پدید خواهد آمد.
طبق بیان قرآن نیز پیامبر{{صل}} باید در هر سه مرحله گفته شده معصوم باشد:
#در مرحله دریافت وحی؛ [[خداوند]] در [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ}}<ref>«و بی‌گمان قرآن را از نزد فرزانه‌ای دانا به تو می‌آموزند» سوره نمل، آیه ۶.</ref> می‌فرماید که پیامبر قرآن را از نزد [[خدای حکیم]] و [[دانا]] دریافت می‌کند این موطن جای [[شک و تردید]] نیست؛ چون هرگز [[باطل]] نمی‌تواند به آنجا راه یابد.
#در مرحله [[حفظ وحی]]؛ خداوند در آیه {{متن قرآن|سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَى}}<ref>«زودا که تو را خواندن (قرآن) آموزیم و دیگر از یاد نمی‌بری،» سوره اعلی، آیه ۶.</ref>، به پیامبر خطاب می‌کند که ما قرآن را بر تو می‌خوانیم و تو هرگز آن را فراموش نخواهی کرد.
#در مرحله [[ابلاغ وحی]]؛ خداوند در [[آیات]] {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا * لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا}}<ref>«او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند * جز فرستاده‌ای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی می‌گمارد * تا معلوم دارد که رسالت‌های پروردگارشان را رسانده‌اند؛ و (خداوند) آنچه را نزد آنهاست، از همه سو فرا می‌گیرد و شمار هر چیز را دارد» سوره جن، آیه ۲۶-۲۸.</ref> می‌فرماید: او مراقباتی مراقبینی برای [[رسولان]] خود قرار می‌دهد تا مبادا از [[ابلاغ وحی]] [[اشتباه]] کنند. همچنین در [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى}}<ref>«و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود» سوره نجم، آیه ۳-۴.</ref> می‌فرماید که [[پیامبر]] هرگز به سبب [[هوی و هوس]] سخن نمی‌گوید و آنچه می‌گوید، [[وحی]] است که به [[امر خداوند]] بر او نازل می‌شود<ref>جوادی [[آملی]]، عبدالله؛ [[دین‌شناسی]]، ص۲۴۳.</ref>.
چهارم. تفاوت وحی با تجربه‌های [[دینی]]: مسأله وحی با [[تجربه‌های عرفانی]] و [[شهودات]] [[عرفا]] نیز متفاوت است؛ چون [[انبیا]] در یافته‌های خودشان هیچ اختلافی با یکدیگر ندارند و موافقِ هم هستند. {{متن قرآن|مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ}}<ref>«آنچه را پیش از آن بوده است راست می‌شمارد» سوره بقره، آیه ۹۷.</ref>، یعنی هر پیامبر بعدی پیامبر قبل از خودش را [[تصدیق]] می‌کند. همان‌گونه که هر پیامبر قبلی به آمدن پیامبر بعدی [[بشارت]] می‌دهد؛ ولی این مطلب درباره شهودات عرفا صادق نیست، بنابراین، شهودهای آنها گاهی کاملاً باهم مخالف است و احتمال [[خطا]] نیز در آنها وجود دارد؛ پس برای [[داوری]] درباره این شهودها به داوری نیاز داریم و یکی از اساسی‌ترین ملاک‌ها برای داوری و [[قضاوت]]، خود وحی است.<ref>[[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[تجربه دینی و وحی (مقاله)|مقاله «تجربه دینی و وحی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۱۱۵.</ref>
==تجربه دینی==
ناهمخوانی برخی [[عقاید مسیحیت]] و مضامین [[کتاب مقدس]] مثل موضوع [[تثلیث]]، ارائه تصویری انسان‌وار از [[خداوند]]، [[نکوهش]] [[معرفت]] و [[آگاهی]] و طرح [[گناه ذاتی]] [[آدمیان]] و... با [[فهم]] عمومی [[انسان‌ها]] باعث شد بسیاری از متفکران و آزاداندیشان گرایش‌های [[الحادی]] پیدا کنند و متفکرانی هم که نمی‌توانستند به [[دین]] آبا و اجداد خود پشت کنند، برای [[حفظ دین]] به طرح نظریاتی ابداعی پرداختند؛ یکی از این نظریات، [[نظریه]] تجربه دینی در جایگاه، گوهر و [[اساس دین]] بود که شلایر ماخر ([[متکلم]] [[پروتستان]] آلمانی، ١٧۶٨ - ۱۸۳۴) برای دو منظور زیر مطرح کرد:
# [[حفظ]] [[دین مسیحیت]] و جذب [[نسل]] نو پشت‌کرده به دین مسیحیت با این توجیه که اساس دین، [[احساس]] و توجه [[باطنی]] به بی‌نهایت است و [[افکار]]، [[عقاید]] و [[اعمال]] [[دینی]] که نسل نو با آن مخالف‌اند، جزء اساس دین نیست، بلکه پوسته دین و تجلی [[احساسات]] دینی است.
#مصون‌سازی دین از نقادی‌های فلاسفه‌ای مانند کانت و هیوم.
بعد از شلایر ماخر را کسانی مانند، ویلیام جمیز، ردولف اتو، استیس، سوئین برن، پلانتینگا، پراد فوت، آلستون و دیگران دنبال کردند که از نظر آنها دین عنصری مستقل در [[تجربه]] [[انسانی]] شناخته می‌شد و نباید به [[علم]] متافیزیک یا [[اخلاق]] ارجاع داده شود. پس، اساس دین بر یک لحظه تجربه قرار دارد که ذاتاً دینی است و نیازی نیست تا با [[برهان]] [[متافیزیکی]] و شواهدی که [[پیروان]] [[برهان نظم]] اقامه کرده‌اند، یا با توجه به اهمیت دین برای [[زندگی]] [[اخلاقی]] توجیه شود<ref>قائمی‌نیا، علیرضا؛ تجربه دینی و گوهر دین، ص۱۰۵-۱۰۷؛ هوردن، ویلیام؛ راهنمای الهیات پروتستان، ترجمه طاطاوس میکائیلیان، ص۳۶-۴۰.</ref>..<ref>[[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[تجربه دینی (مقاله)|مقاله «تجربه دینی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۱۱۹.</ref>
===تعریف===
تجربه واقعه حادثه‌ای است که شخص از سر خود می‌گذراند (در نقش انجام دهنده و عامل آن واقعه و یا در نقش و بیننده آن واقعه) و به آن [[آگاه]] است؛ مانند تجربه مسابقه فوتبال که یا به صورت شرکت در آن مسابقه و یا به صورت دیدن آن است. ما تجربه‌های متنوعی داریم، اما منظور ما تجربه دینی است که غیر از تجربه‌های متعارف و معمولی است؛ یعنی شخص متعلَّق این [[تجربه]] را موجودی فراطبیعی می‌داند (یعنی [[خداوند]] یا تجلی خداوند در یک فعل)، یا آن را موجودی می‌انگارد که به گونه‌ای با [[خداوند]] مربوط است (مثل تجلی خداوند در شخصیتی مانند [[مریم]] [[مقدس]]) و یا آن را حقیقتی غایی می‌پندارد؛ حقیقتی توصیف‌ناپذیر.
ویژگی‌ها: به طور خلاصه می‌توان گفت؛ تجربه دینی تجربه‌ای [[معنوی]] است که اولا؛ متعلق آن موجودی فراطبیعی باشد؛ یعنی [[تجربه]] در محدوده [[دین]] صورت گیرد؛ ثانیاً؛ فاعل آن در توصیف حالات و تجارب خود از مفاهیم و تعابیر [[دینی]] استفاده کند<ref>فعالی، محمدتقی؛ «تجربه‌گرایی دینی و قرائت‌پذیری»، ص۴۷.</ref>.
درباره ماهیت تجربه دینی چند دیدگاه وجود دارد که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند:
نخست. '''[[احساس]]''': شلایر ماخر تجربه دینی را احساس اتکای مطلق و یکپارچه به مبدأ یا قدرتی جدا از [[جهان]] می‌داند که بار [[معرفتی]] و شناختاری ندارد، بلکه از مقوله [[احساسات]] و مستقل از مفاهیم و [[اعتقادات]] و [[اعمال]] دینی است. از نظر او چون این تجربه، نوعی احساس و از حد تمایزات مفهومی فراتر است، پس نمی‌توانیم آن را توصیف کنیم<ref>پترسون، مایکل و دیگران؛ عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۴۱.</ref>.
'''نقد'''
#چگونه ممکن است، شخص بتواند از [[دل]] احساساتی که معرفت‌بخش و شناختاری نیستند، گزاره‌های [[صدق]] و [[کذب]] بردار به دست آورد که در [[الهیات]] و [[فلسفه دین]] از آنها استفاده می‌شود. در واقع، اگر تجربه بیان‌ناپذیر است، پس [[حقایق]] دینی چگونه از آنها نتیجه گرفته می‌شوند؟
#مدافعان این نظریه درباره ماهیت احساسات و [[عواطف]] به بدفهمی گرفتار شده‌اند؛ چراکه احساسات و عواطف نیز مانند اعتقادات و اعمال به مفاهیم وابسته هستند؛ پس نمی‌توان وجه معرفتی تجربه دینی را کاملاً منتفی دانست<ref>پترسون، مایکل و دیگران؛ عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۴۳.</ref>.
#این نظریه با [[ادیان آسمانی]] و ابراهیمی و تجارب [[وحیانی]] که صاحب کتاب دینی و معرفتی‌اند، سازگار نیست؛ چراکه [[باورها]] و [[گزاره‌های دینی]] شناختاری و صدق و کذب‌بردارند. همچنین این دیدگاه با [[مکاشفات]] [[عرفانی]] که با [[علم حصولی]] تبیین می‌شوند و بار معرفتی پیدا می‌کنند، هماهنگ نیست<ref>خسروپناه، عبدالحسین؛ کلام جدید، ص۳۰۴.</ref>.
دوم. '''[[ادراک حسی]]''': ویلیام آلستون، [[فیلسوف]] [[دین]] معاصر، تجربه دینی را نوعی [[ادراک حسی]] و ساختار آن را مانند ساختار [[تجربه]] [[حسی]] می‌داند. از نظر او همان‌گونه که در ادراک حسی، اشیا خودشان را به گونه‌ای به ما نشان می‌دهند که ما [[قادر]] به شناختشان باشیم، بر همین [[قیاس]]، در تجربه دینی نیز [[خداوند]] چنان خود را ظاهر می‌کند که شخص تجربه‌گر می‌تواند او و افعالش را بشناسد<ref>پترسون، مایکل و دیگران؛ عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۴۴-۴۵.</ref>.
'''نقد''': این دیدگاه هم با تجربه [[وحیانی]] هماهنگ است؛ چراکه در تجربه حسی ما اشیا را با اوصاف و کیفیات حسی آنها تجربه می‌کنیم؛ در حالی که افراد تجربه کننده [[خدا]] در گزارش تجربه‌های خود خدا را بدون اوصاف و کیفیات حسی می‌دانند. در واقع تجربه خدا از سنخ [[علم حضوری]] است؛ برخلاف تجربه حسی که از سنخ [[علم حصولی]] است<ref>پترسون، مایکل و دیگران؛ عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۴۵؛ خسروپناه، عبدالحسین؛ کلام جدید، ص۳۰۴.</ref>.
سوم. '''پراود فوت (متولد ۱۹۳۹)''': هم با نقد دو نظریه یاد شده مدعی شد که ما تجربه دینی [[تفسیر]] ناشده‌ای نداریم و هر تجربه‌ای با مقولات [[اعتقادی]] و امور فراطبیعی تبیین می‌شود<ref>فوت، پراود؛ تجربه، دینی، ترجمه عباس یزدانی، ص۲۰۰.</ref> و [[عقاید]] و [[اعمال]] [[دینی]] تفاسیری از تجربه‌اند<ref>فوت، پراود؛ تجربه، دینی، ترجمه عباس یزدانی، ص۶۸.</ref>.
'''نقد''': ایراد این دیدگاه آن است که اگر ما تجربه دینی را از سنخ علم حضوری بدانیم، گرچه بدون تفسیر برای صاحب [[ادراک]] ظاهر و معلوم است، ولی برای انتقال آن به دیگران به تفسیر و تبدیل آن به علم حصولی نیاز داریم و اگر از سنخ علم حصولی باشد؛ بدون تفسیر و تبیین انتقال‌پذیر به مخاطبان است<ref>خسروپناه، عبدالحسین؛ کلام جدید، ص۳۰۵.</ref>.<ref>[[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[تجربه دینی (مقاله)|مقاله «تجربه دینی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۱۲۰.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۱۰۸: خط ۵۳:
# [[پرونده:10119661.jpg|22px]] [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات علم کلام''']]
# [[پرونده:10119661.jpg|22px]] [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات علم کلام''']]
# [[پرونده:IM010488.jpg|22px]] [[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|'''آشنایی با علوم قرآنی''']]
# [[پرونده:IM010488.jpg|22px]] [[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|'''آشنایی با علوم قرآنی''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[تجربه دینی و وحی (مقاله)|مقاله «تجربه دینی و وحی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[تجربه دینی (مقاله)|مقاله «تجربه دینی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۰٬۱۲۹

ویرایش