←منابع
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۰۷: | خط ۱۰۷: | ||
قیس در پاسخ معاویه نوشت: تو بتی، بتزادهای! از روی [[ناچاری]] و [[اضطرار]] [[مسلمان]] گشتی و در آن برای [[اختلافافکنی]] ماندی و آزادانه و به [[اختیار]] از آن به در گشتی. [[خدا]] بهرهای از [[اسلام]] به تو نداده، اظهار ایمانت دیری نپایید و نفاقت تازه نیست... ما [[انصار]] [[پشتیبان]] [[دینی]] هستیم که تو از آن خارج شدی و دشمن دینی هستیم که تو در آن در آمدهای<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۸۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۴۳؛ امینی، الغدیر، ج۲، ص۱۵۶.</ref>. | قیس در پاسخ معاویه نوشت: تو بتی، بتزادهای! از روی [[ناچاری]] و [[اضطرار]] [[مسلمان]] گشتی و در آن برای [[اختلافافکنی]] ماندی و آزادانه و به [[اختیار]] از آن به در گشتی. [[خدا]] بهرهای از [[اسلام]] به تو نداده، اظهار ایمانت دیری نپایید و نفاقت تازه نیست... ما [[انصار]] [[پشتیبان]] [[دینی]] هستیم که تو از آن خارج شدی و دشمن دینی هستیم که تو در آن در آمدهای<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۸۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۴۳؛ امینی، الغدیر، ج۲، ص۱۵۶.</ref>. | ||
بنا به نقل [[یعقوبی]] (م. بعد از ۲۹۲ [[هجری]])، معاویه با [[خدعه]] و [[نیرنگ]] کسانی را به میان گروهی از [[سربازان]] که [[امام حسن]]{{ع}}، فرستاد تا شایع کنند که قیس بن سعد انصاری با معاویه [[صلح]] کرده و به او پیوسته است. همچنین گروهی را به میان لشکری، که قیس بن سعد [[فرماندهی]] آن را به عهده داشت، فرستاد تا شایع کنند که [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} با معاویه صلح و معاویه نیز [[اجابت]] کرده است<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۱۶؛ امینی، الغدیر، ج۲، ص۱۳۶.</ref>. بدینگونه شیرازه [[لشکر]] امام حسن{{ع}} از هم پاشیده شد و آن حضرت به ناچار با معاویه صلح کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | بنا به نقل [[یعقوبی]] (م. بعد از ۲۹۲ [[هجری]])، معاویه با [[خدعه]] و [[نیرنگ]] کسانی را به میان گروهی از [[سربازان]] که [[امام حسن]]{{ع}}، فرستاد تا شایع کنند که قیس بن سعد انصاری با معاویه [[صلح]] کرده و به او پیوسته است. همچنین گروهی را به میان لشکری، که قیس بن سعد [[فرماندهی]] آن را به عهده داشت، فرستاد تا شایع کنند که [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} با معاویه صلح و معاویه نیز [[اجابت]] کرده است<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۱۶؛ امینی، الغدیر، ج۲، ص۱۳۶.</ref>. بدینگونه شیرازه [[لشکر]] امام حسن{{ع}} از هم پاشیده شد و آن حضرت به ناچار با معاویه صلح کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==بنی ساعده و [[امویان]]== | |||
تعاملات بنی ساعده با [[بنی امیه]] را باید در دو موضع متناقض [[همراهی]] و درگیری تعریف کرد. علاوه بر حضور جمعی از ساعدیها همچون قیس بن سعد انصاری<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۸، ۴۴۵، ۴۴۷، ۴۵۳ و...؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۰ و ۲۸۱؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۶۰.</ref>، [[جبلة بن عمرو انصاری]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۳۵-۲۳۶.</ref>، [[سهل بن سعد ساعدی]]<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۴۵.</ref>، [[عبدالله بن منهال ساعدی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.</ref> و بنا بر نقلی [[سماک بن خرشه]] یا [[سماک بن اوس بن خرشة بن لوذان]] معروف به «[[ابودجانه انصاری]]»<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۳۷. همانگونه که در بخش پیشین بدان اشاره کردیم، بسیاری از منابع، ابودجانه انصاری را از کشتهشدگان جنگ یمامه به شمار آوردهاند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۳۶)</ref> در [[جنگ صفین]] و نیز شرکت قیس بن سعد انصاری در [[سپاه امام حسن]]{{ع}}<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۳؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۴۰.</ref> -که در بخش گذشته بدان پرداخته شد،- ادامه روند این خصومتها در دورههای بعدی، بهویژه ایام [[حکومت معاویه]] از سوی برخی [[رجال]] ساعدی را میتوان نمونهای از مناسبات تیره و خصمانه بنی ساعده و [[دولت]] بنی امیه برشمرد. [[انصار]] عموماً علاقهمند به [[اهل بیت]]{{عم}} بودند و حتی برخی از آنها نظیر [[قیس بن سعد انصاری]] [[خلافت]] را [[حق]] انحصاری اهل بیت{{عم}} میدانستند؛ از اینرو، با [[آگاهی]] از کینهتوزیهای معاویه و [[امویان]] نسبت به [[اسلام]]، بر آن بودند در مقابل معاویه و [[دشمنان اهل بیت]]{{عم}} بایستند. [[پایداری]] و [[جانفشانی]] قیس بن سعد انصاری در راه [[یاری]] پیشوایش، در آن شرایطی که [[مردم]] دست از [[همکاری]] با [[امام حسن]]{{ع}} کشیده بودند، نشاندهنده [[عقیده]] [[راستین]] اوست. از اینرو، وقتی امام حسن{{ع}} به دلایلی با پیشنهاد [[صلح]] موافقت کرد و آن را پذیرفت، قیس بن سعد انصاری از [[بیعت]] با معاویه خودداری و در مقابل [[سپاه]] او [[مقاومت]] و [[ایستادگی]] کرد. در پی پذیرش صلح از طرف امام حسن{{ع}}، معاویه به قیس [[پیام]] فرستاد که برای چه کسی با من میجنگی؟ مگر نمیدانی که [[فرمانده]] [[مطاع]] تو با من بیعت کرده است؟؛ ولی قیس گفته معاویه را قبول نکرد، تا این که معاویه ورقه سفیدی را مهر و [[امضا]] نموده برایش فرستاد و به او پیام داد: هرچه به نفع خود میخواهی در این ورقه بنویس که مورد قبول من است<ref>امینی، الغدیر، ج۲، ص۱۶۱.</ref>. بعد از فرستادن آن ورقه سفید و مهر و امضا شده، قیس بن سعد انصاری، اماننامهای برای خود و [[شیعیان علی]]{{ع}} تنظیم و در آن شرط کرد آنچه از [[اموال]] و [[نفوس]] به دست ایشان از بین رفته است، مورد [[مؤاخذه]] قرار نگیرد. وی هیچگونه [[تعهد]] [[مالی]] بر معاویه به نفع خود درخواست نکرد و معاویه آنچه در آن ورقه سفید نوشته شده بود پذیرفت<ref>امینی، [[الغدیر]]، ج۲، ص۱۶۱.</ref>.<ref>سعید طالقانی، تعامل انصار با اهل بیت{{ع}}.</ref> پس از [[انعقاد پیمان]] صلح، قیس بن سعد در [[روز]] بیعت به معاویه چنین گفت: من خوش نداشتم که چنین روزی پیش آید؛ زیرا من بسیار [[مشتاق]] بودم که پیش از این [[ملاقات]]، بین [[روح]] و تنت جدایی بیفکنم، [[ولی خدا]] نخواست، معاویه گفت: امر و [[اراده خدا]] تغییرناپذیر است. [[یعقوبی]] میگوید: سپس قیس بن سعد انصاری رو به مردم کرد و گفت: ای مردم! در عوض خیر و [[نیکی]] به [[شر]] و [[بدی]] روی آوردهاید و به جای [[عزت]]، [[ذلت]] را گرفتهاید و [[کفر]] را جایگزین [[ایمان]] نمودهاید و با این [[کجروی]] سرانجام چنین شد که بعد از [[ولایت امیر مؤمنان]]{{ع}} و [[سرور]] و آقایی [[مسلمانان]]، پسر آزادشدهای بر شما مسلط گردد و [[حکم]] راند و شما را به [[پستی]] و نیستی کشاند و بر شما [[جور]] و [[ستم]] نماید. چگونه به این قضیه [[جهل]] میورزید؟ یا [[خداوند]] بر دلهایتان مهر زده است که [[تعقل]] نمیکنید<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ص۴۱۶؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۱۶.</ref>. در این هنگام، معاویه خم شد و دست قیس بن سعد انصاری را گرفت و گفت: ای قیس! تو را [[سوگند]] میدهم! از این روش و گفتار خودداری کن و در ضمن، دست خود را با صدا به دست قیس زد و [[مردم]] هم بانگ برآوردند که قیس بن سعد انصاری [[بیعت]] کرد. قیس گفت: [[دروغ]] گفتید. به [[خدا]] قسم! بیعت ننمودم و بعد از این قضیه کسی با قسم، با معاویه بیعت نکرد و قیس بن سعد انصاری اول کسی بود که با قسم، با معاویه بیعت نمود<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۱۷.</ref>. | |||
[[ابن کثیر]] نیز ضمن گزارشی نقل کرده است که روزی قیس بن سعد [بظاهر جهت امر بیعت] نزد معاویه رفت. معاویه به او گفت: «و تو ای قیس، آیا مرا همراه با کسانی که مرا باز میدارند، باز میداری؟ به خدا قسم، [[دوست]] داشتم امروز پیش من نمیآمدی، مگر اینکه ناخنی از ناخنهایم، ناخن تو را گرفته باشد و آن را به شدت فشار داده داده باشد». قیس گفت: «به خدا قسم، از ایستادن در این مکان و [[سلام کردن]] به تو [[کراهت]] داشتم». معاویه از او پرسید: چرا؟ آیا تو جز حبری از [[احبار]] [[یهود]] نیستی؟ قیس به او گفت: «و تو ای معاویه، بتی از بتهای [[دوران جاهلیت]] بودی. با [[اکراه]] وارد [[اسلام]] شدی و با میل و [[رغبت]] از آن بیرون آمدی». معاویه گفت: «خدایا ببخش، دستت را دراز کن». قیس بن سعد گفت: «اگر بیشتر بگویی، من هم بیشتر میگویم»<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.</ref>. معاویه شدیدا از قیس بیمناک و متنفر بود و گفته بود که اگر قیس را به چنگ بیاورم دست و پایش را قطع میکنم<ref>مدنی شیرازی، سید علی خان، الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، ص۳۴۷.</ref>. از اینرو قیس از معاویه گریخت و به تفلیس رفت و همانجا هم [[وفات]] کرد و به خاک سپرده شد<ref>ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۳۹.</ref>.<ref>سعید طالقانی، تعامل انصار با اهل بیت{{ع}}.</ref> | |||
[[عباس بن سهل ساعدی]] نیز از دیگر ساعدیهایی بود که نامش در شمار معارضان [[دولت]] [[بنی امیه]] به ثبت و ضبط رسیده است. او را [[والی مدینه]] برای [[عبدالله بن زبیر]] گفتهاند<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۶.</ref>. نقل است که پس از [[بیعت]] [[شامیان]] با [[عبدالملک بن مروان]] (حک. ۶۵-۸۶ [[هجری]]) وی حبیش بن دلجه قینی را همراه با ۷۰۰ سپاهی به [[مدینه]] فرستاد تا از [[مردم]] آنجا برای او بیعت بگیرد. حبیش در [[ماه رمضان]] [[سال ۶۵ هجری]] به مدینه وارد شد. او پس از ورود، برخی اعلام [[شهر]] را نزد خود خواند و از آنها بیعت گرفت و سپس راهی [[ربذه]] شد. عبدالله بن زبیر، عباس بن سهل ساعدی -عامل خود در مدینه- را طی نامهای [[فرمان]] داد تا با گروهی از مردم سوی حبیش [[حرکت]] کند. عباس نیز با ۹۰۰ [[مرد]] [[جنگی]] به ربذه رفت. در نبردی که بین دو [[سپاه]] رخ داد، حبیش کشته شد و جمعی ۵۰۰ نفره از سپاهش به [[کوه]] ربذه [[فرار]] کردند. عباس به آنان [[امان]] داد و از آنها خواست به او بپیوندند. شامیان نیز چنین کردند و از کوه پایین آمده، به سپاه او پیوستند. اما عباس بن سهل فرمان [[دستگیری]] و سپس [[اعدام]] آنان را صادر کرد. عباس پس از [[فراغت]] از [[جنگ]] با مردم [[شام]]، به مدینه بازگشت و بار دیگر با عبدالله بن زبیر بیعت [[کرد]]<ref>ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۲، ص۲۴. و با اختلاف در: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۹۰-۱۹۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۲۹۵.</ref>. شاید به [[انتقام]] این عمل [[عباس بن سهل بن سعد ساعدی]] و دیگر انصاریهای مدینه در [[حمایت]] از عبدالله بن زبیر بود که عبدالملک بن مروان پس از [[سیطره]] بر مدینه، جهت [[تحقیر]] جمعی از [[اصحاب]] و [[انصار]] مدینه -از جمله سهل بن سعد ساعدی- بر گردن آنها داغ نهاد<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۷۲.</ref>. | |||
در کنار این مخالفتها، جمعی از ساعدیها هم در کنار این [[دولت]] در عرصههای مختلف نظامی و [[کارگزاری]] به معاضدت و [[همراهی]] با [[حکومت بنی امیه]] برخاستند که از چهرههای سرشناس و معروف ایشان در این زمینه میتوان از [[مسلمة بن مخلد انصاری]] نام برد. وی را از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} گفتهاند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۹، ص۳۹۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. او از حاضرین در [[فتح مصر]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref> و از ساکنان آن سامان بود<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸.</ref>. [[مسلمه]] از جمله انصاریهایی بود که از [[بیعت]] با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} امتناع کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۲۹-۴۳۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹۱. نیز ر.ک: ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۲۶. برخی منابع مسلمة بن مخلد را از تأخیرکنندگان در بیعت با امیرالمؤمنین{{ع}} گفتهاند. (ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۶۰۲)</ref>. او پس از به [[حکومت]] رسیدن [[حضرت علی]]{{ع}}، در سلک [[یاران]] و [[اصحاب]] معاویه در آمد و به نقلی همراه او در [[صفین]] حضور یافت<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. پس از [[انتصاب]] [[قیس بن سعد]] به [[امارت مصر]] از سوی [[امام علی]]{{ع}}، [[مسلمة بن مخلد ساعدی]] در [[مصر]] به طرفداری از عثمان برخاست و [[مردم]] را به [[خونخواهی عثمان]] فرا میخواند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۰؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۰.</ref>. از اینرو، قیس به مسلمه [[پیام]] داد و او را از این کار باز داشت. مسلمه نیز به او پیام داد «تا زمانی که شما در مصر در [[مسند]] [[قدرت]] هستید من مردم را علیه تو نمیشورانم». قیس نیز آنان را به بیعت [[اجبار]] نکرد و ضمن [[مصالحه]] با مسلمة بن مخلد و دیگران، به جمعآوری [[خراج]] از آنها اکتفا کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۰؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۰.</ref>. مسلمه را از [[قاتلان]] [[محمد بن ابوبکر]] -از خصیصین امیرالمؤمنین{{ع}} و [[والی]] ایشان در مصر- گفتهاند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. نقل است که پس از [[جنگ صفین]]، [[معاویة بن ابوسفیان]] در صدد [[تصرف]] [[مصر]] بر آمد اما چون از جانب [[مصریان]] نگرانیهایی داشت، نامهای به [[مسلمة بن مخلد انصاری]] و [[معاویة بن خدیج]] تجیبی کندی -سران [[عثمانی]] و مخالفان بزرگ [[حکومت امام علی]]{{ع}} در بلاد [[مصر]]- نوشت و در آن، از تصمیم خود در ارسال قریبالوقوع سپاهش جهت [[فتح مصر]] گفت. این دو، کسانی بودند که با علی{{ع}} [[بیعت]] نکردند و از [[اطاعت]] [[اوامر]] نوابش در مصر سر میتافتند. چون [[نامه]] بهدست [[مسلمه]] و معاویة بن خدیج رسید، از این تصمیم شاد شدند و پاسخش را به استبشار و معاونت دادند و از [[یاری]] او با [[برانگیختن]] عدّه و عُدّه بسیار، خبر دادند. معاویه با دریافت [[وعده]] یاری آنان، [[عمرو بن عاص]] را در [[سال ۳۸ هجری]] با ۶۰۰۰ سپاهی روانه مصر کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۲-۵۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۵۵-۳۵۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۳.</ref>. در [[جنگی]] که بین دو [[سپاه]] در گرفت، [[محمد بن ابوبکر]] [[شکست]] خورد و اندکی بعد به دست دژخیمان معاویه به [[شهادت]] رسید<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۴-۱۰۵؛ ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه، ص۱۴۹. مسعودی با نقل روایتی مختلف از این ماجرا نقل کرده که: محمد به جهت آنکه یارانش او را ترک کردند شکست خورد و در خانهای در مصر مخفی شد اما دشمنان محل اختفایش را پیدا کردند و او را در محاصره گرفتند. پس محمد با یارانی که همراهش بودند، بیرون آمدند و جنگیدند و به شهادت رسیدند. معاویة بن خدیج و عمرو بن عاص جنازه او را در لای خر مردهای کردند و آتش زدند. (مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۰۹)</ref>. | |||
به [[پاس]] خدمات [[مسلمة بن مخلد بن صامت]] به [[دولت امویان]]، معاویه او را در [[سال ۴۷ هجری]] [[فرماندار مصر]] کرد و آنگاه [[مغرب]] را نیز به حوزه فرمانرواییاش افزود<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. مسلمه را نخستین امیری گفتهاند که [[امارت مصر]] و [[افریقا]] را همزمان بر عهده داشت<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۹۲.</ref>. وی در [[مصر]] اقامت گزید و جنگآوران [[مسلمان]] را از راه خشکی و دریا به [[مغرب]] گسیل داشت. پس از معاویه، پسرش یزید، او را در منصبش باقی گذارد و [[حکمرانی]] [[مسلمه]] تا [[زمان]] مرگش در اسکندریه، ادامه یافت<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۲۴. نیز: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۹۲</ref>. علاوه بر آن، مسلمه با [[خاندان]] [[ابوسفیان]] پیوند سببی نیز داشت. برخی منابع از مندوس -دختر [[مسلمة بن مخلد انصاری]]- به عنوان [[همسر]] [[عبدالله بن یزید]] بن معاویة بن ابوسفیان نام بردهاند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسه ۲، ص۲۵۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||