معجزه در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۹: خط ۹:


== معناشناسی ==
== معناشناسی ==
[[معجزه]] از ریشۀ عَجَزَ است که به معنای بُن و پایان یک شیء آمده است<ref>مفردات، ص۵۴۷، ماده عجز.</ref>. [[معجزه]] را به این جهت [[معجزه]] می‌گویند که [[انسان]] در پایان و انتهای راه، به واماندگی و خستگی می‌رسد و [[ناتوان]] می‌شود. [[قرآن کریم]] همین معنا را در فرستادن [[عذاب]] و [[درماندگی]] [[مردم]] [[عذاب]] دیده توصیف می‌کند: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ * تَنْزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ}}<ref>«ما بر آنها بادی بسیار سرد در روز شومی دیرپا فرستادیم * که مردم را از جای برمی‌کند، گویی آنان تنه‌های خرمابن‌هایی از ریشه برکنده‌اند» سوره قمر، آیه ۱۹-۲۰.</ref>. در این [[آیه]] از تنه درخت به “اعجاز” تعبیر شده است. در جایی دیگر می‌گوید: {{متن قرآن|أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ}}<ref>«وای بر من! آیا ناتوان بودم که چون این کلاغ باشم» سوره مائده، آیه ۳۱.</ref> یا در جایی دیگر می‌گوید: {{متن قرآن|وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ}}<ref>«و بدانید که شما خداوند را به ستوه نمی‌توانید آورد» سوره توبه، آیه ۲.</ref> یا می‌گوید: {{متن قرآن|وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ}}<ref>«و شما نه در زمین و نه در آسمان به ستوه آورنده (ی خداوند) نیستید» سوره عنکبوت، آیه ۲۲.</ref> و شما درمانده کننده [[خدا]] نیستید که نشان می‌دهد به‌کارگیری کلمه: [[درماندگی]] و [[اعجاز]] در [[فرهنگ]] [[مسلمین]] متداول و برگرفته از [[قرآن]] بوده است، هرچند که این واژه برای [[قرآن]] به کار گرفته نشده و یا برای دیگر [[پیامبران]] به کار گرفته نشده است: {{متن قرآن|الَّذِينَ سَعَوْا فِي آيَاتِنَا مُعَاجِزِينَ}}<ref>«و آنان که در (انکار) آیات ما با گمان به ستوه آوردن ما می‌کوشند دوزخی‌اند» سوره حج، آیه ۵۱.</ref> و کسانی که در تخطئه [[آیات]] ما می‌کوشند و به [[گمان]] خود عاجز کنندگان ما هستند<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۲، ص ۷۵۸-۷۶۹.</ref>.
[[معجزه]] از ریشۀ عَجَزَ است که به معنای بُن و پایان یک شیء آمده است<ref>مفردات، ص۵۴۷، ماده عجز.</ref>. [[معجزه]] را به این جهت [[معجزه]] می‌گویند که [[انسان]] در پایان و انتهای راه، به واماندگی و خستگی می‌رسد و [[ناتوان]] می‌شود. [[قرآن کریم]] همین معنا را در فرستادن [[عذاب]] و [[درماندگی]] [[مردم]] [[عذاب]] دیده توصیف می‌کند: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ * تَنْزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ}}<ref>«ما بر آنها بادی بسیار سرد در روز شومی دیرپا فرستادیم * که مردم را از جای برمی‌کند، گویی آنان تنه‌های خرمابن‌هایی از ریشه برکنده‌اند» سوره قمر، آیه ۱۹-۲۰.</ref>. در این [[آیه]] از تنه درخت به “اعجاز” تعبیر شده است. در جایی دیگر می‌گوید: {{متن قرآن|أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ}}<ref>«وای بر من! آیا ناتوان بودم که چون این کلاغ باشم» سوره مائده، آیه ۳۱.</ref> یا در جایی دیگر می‌گوید: {{متن قرآن|وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ}}<ref>«و بدانید که شما خداوند را به ستوه نمی‌توانید آورد» سوره توبه، آیه ۲.</ref> یا می‌گوید: {{متن قرآن|وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ}}<ref>«و شما نه در زمین و نه در آسمان به ستوه آورنده (ی خداوند) نیستید» سوره عنکبوت، آیه ۲۲.</ref> و شما درمانده کننده [[خدا]] نیستید که نشان می‌دهد به‌کارگیری کلمه: [[درماندگی]] و [[اعجاز]] در [[فرهنگ]] [[مسلمین]] متداول و برگرفته از [[قرآن]] بوده است، هرچند که این واژه برای [[قرآن]] به کار گرفته نشده و یا برای دیگر [[پیامبران]] به کار گرفته نشده است: {{متن قرآن|الَّذِينَ سَعَوْا فِي آيَاتِنَا مُعَاجِزِينَ}}<ref>«و آنان که در (انکار) آیات ما با گمان به ستوه آوردن ما می‌کوشند دوزخی‌اند» سوره حج، آیه ۵۱.</ref> و کسانی که در تخطئه [[آیات]] ما می‌کوشند و به [[گمان]] خود عاجز کنندگان ما هستند<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲]]، ص ۷۵۸-۷۶۹.</ref>.


== برخی تعاریف از معجزه و نقد آنها ==
== برخی تعاریف از معجزه و نقد آنها ==
اما اصطلاح [[معجزه]] که در [[سیر]] این [[دانش]] از [[قرن سوم]]، زمان پیدایش این اصطلاح، [[تکامل]] یافته و برای رعایت [[جامعیت]] در معنا و [[رفع شبهات]]، قیودی به آن اضافه شده است: ابن‌خلدون (م ۸۰۸ق) در تعریف [[معجزه]] می‌گوید: {{عربی|افعال يُعجز البشر عن مثلها}}<ref>ابن‌خلدون، مقدمه، ج۱، ص۳۴۹.</ref> یعنی از کارهایی نیست که از جنس مقدورات [[بندگان]] باشد. یا مقدور کلی نیست، یا مقدور طبیعی نیست. [[سیوطی]] (م ۹۱۱) می‌گوید: {{عربی| المعجزةُ فِي لسان الشرع امرٌ خارق‌العادة مقرونٌ بالتحدة، سالمٌ عن المعارضة}}<ref>سیوطی، اتقان، ج۱، ص۱۱۶.</ref> زوال [[قدرت]] از آوردن به چیزی که یا عمل است، یا [[رأی]] است یا [[تدبیر]] است یا قول است<ref>فیروزآبادی، بصائر ذوی‌التمییز، ج۱، ص۶۵.</ref>. از نظر [[سید مرتضی]] (م ۴۳۶ق)، [[معجزه]] و به ویژه [[معجزه]] [[پیامبر اسلام]]، مقتضای [[حکمت]] و [[مصلحت]] [[الهی]]، عبارت است از: "آنچه که [[خداوند]] به عنوان [[تصدیق]] و [[تأیید]] [[مدعی رسالت]] انجام می‌دهد"<ref>سید مرتضی، الموضح عن جهة إعجاز القرآن، ص۱۹۹-۲۰۱.</ref> که با دیدگاه وی در صرفه سازگار می‌آید.
اما اصطلاح [[معجزه]] که در [[سیر]] این [[دانش]] از قرن سوم، زمان پیدایش این اصطلاح، [[تکامل]] یافته و برای رعایت [[جامعیت]] در معنا و رفع شبهات، قیودی به آن اضافه شده است: ابن‌خلدون (م ۸۰۸ق) در تعریف [[معجزه]] می‌گوید: {{عربی|افعال يُعجز البشر عن مثلها}}<ref>ابن‌خلدون، مقدمه، ج۱، ص۳۴۹.</ref> یعنی از کارهایی نیست که از جنس مقدورات [[بندگان]] باشد. یا مقدور کلی نیست، یا مقدور طبیعی نیست. [[سیوطی]] (م ۹۱۱) می‌گوید: {{عربی| المعجزةُ فِي لسان الشرع امرٌ خارق‌العادة مقرونٌ بالتحدة، سالمٌ عن المعارضة}}<ref>سیوطی، اتقان، ج۱، ص۱۱۶.</ref> زوال [[قدرت]] از آوردن به چیزی که یا عمل است، یا رأی است یا [[تدبیر]] است یا قول است<ref>فیروزآبادی، بصائر ذوی‌التمییز، ج۱، ص۶۵.</ref>. از نظر [[سید مرتضی]] (م ۴۳۶ق)، [[معجزه]] و به ویژه [[معجزه]] [[پیامبر اسلام]]، مقتضای [[حکمت]] و [[مصلحت]] [[الهی]]، عبارت است از: "آنچه که [[خداوند]] به عنوان تصدیق و [[تأیید]] [[مدعی رسالت]] انجام می‌دهد"<ref>سید مرتضی، الموضح عن جهة إعجاز القرآن، ص۱۹۹-۲۰۱.</ref> که با دیدگاه وی در صرفه سازگار می‌آید.


این تعریف بیانگر آن است که در نگاه او [[معجزه]] لازمه [[دعوت]] [[انبیاء]] و برای [[مردمان]] [[حجت]] و نشانه [[صدق]] ادعای [[نبی]] است. به [[عقیده]] او سه شرط در [[معجزه]] ضروری است:
این تعریف بیانگر آن است که در نگاه او [[معجزه]] لازمه [[دعوت]] [[انبیاء]] و برای [[مردمان]] [[حجت]] و نشانه [[صدق]] ادعای [[نبی]] است. به [[عقیده]] او سه شرط در [[معجزه]] ضروری است:
# [[معجزه]] [[فعل خداوند]] باشد؛
# [[معجزه]] [[فعل خداوند]] باشد؛
# بر خلاف [[عادت]] و غیر متعارف میان کسانی باشد که [[معجزه]] در آن رخ می‌دهد؛
# بر خلاف عادت و غیر متعارف میان کسانی باشد که [[معجزه]] در آن رخ می‌دهد؛
# [[خداوند]] آن را به مدعی [[نبوت]] اختصاص می‌دهد، به طوری که [[تأیید]] ادعای او باشد. از نظر او سایر شروطی که [[عالمان]] ذکر کرده‌اند، از جمله [[ناتوانی]] [[خلق]] از انجام آن در شروط سه‌گانه فوق نهفته است.
# [[خداوند]] آن را به مدعی [[نبوت]] اختصاص می‌دهد، به طوری که [[تأیید]] ادعای او باشد. از نظر او سایر شروطی که [[عالمان]] ذکر کرده‌اند، از جمله [[ناتوانی]] [[خلق]] از انجام آن در شروط سه‌گانه فوق نهفته است.


اما از نظر ما برای [[نفی]] نظریه صرفه، باید قید دیگری به این تعریف افزود: {{عربی|المعجزةُ فِی لسان الشرع امرٌ خارق‌العاده مقرونٌ بالتحدی، سالمٌ عن المعارضة}} این قید کمک می‌کند تا [[سلامت]] از معارضه بذاته و بنفسه باشد. یعنی عجز و [[ناتوانی]] و [[سلامت]] از معارضه، به [[دلیل]] ویژگی خود [[معجزه]] باشد و از بیرون [[تحمیل]] نشده باشد.
اما از نظر ما برای [[نفی]] نظریه صرفه، باید قید دیگری به این تعریف افزود: {{عربی|المعجزةُ فِی لسان الشرع امرٌ خارق‌العاده مقرونٌ بالتحدی، سالمٌ عن المعارضة}} این قید کمک می‌کند تا [[سلامت]] از معارضه بذاته و بنفسه باشد. یعنی عجز و [[ناتوانی]] و [[سلامت]] از معارضه، به [[دلیل]] ویژگی خود [[معجزه]] باشد و از بیرون [[تحمیل]] نشده باشد.


بنابراین، در اصطلاح [[معجزه]]، نوعی راستی‌آزمایی [[نبی]] است. گاهی [[صدق]] [[نبی]] با ارزیابی گفتارش و مطابقت آن با [[تعالیم]] [[انسانی]] و [[عقلی]] و [[فطری]] و توجه به کارکردهای آن است. مثل اینکه [[نبی]] [[مردم]] را به [[تقوا]] و [[اخلاق]] و اصولی [[معنوی]] و [[اعتقادی]] [[دعوت]] می‌کند و از [[نافرمانی خداوند]] و داشتن [[عقاید]] سخیف بر [[حذر]] می‌دارد و یا [[شخصیت معنوی]] و جذابیت او باعث توجه به سخنان او می‌شود و گاهی برای [[اثبات]] صحت گفتار و قبول مخاطبانش از طریق [[کارهای خارق‌العاده]] و نه محال و برخلاف [[قوانین]] [[طبیعت]]، در جهت [[تصدیق]] و [[الهی]] بودن است.
بنابراین، در اصطلاح [[معجزه]]، نوعی راستی‌آزمایی [[نبی]] است. گاهی [[صدق]] [[نبی]] با ارزیابی گفتارش و مطابقت آن با تعالیم [[انسانی]] و [[عقلی]] و [[فطری]] و توجه به کارکردهای آن است. مثل اینکه [[نبی]] [[مردم]] را به [[تقوا]] و [[اخلاق]] و اصولی [[معنوی]] و [[اعتقادی]] [[دعوت]] می‌کند و از [[نافرمانی خداوند]] و داشتن [[عقاید]] سخیف بر حذر می‌دارد و یا [[شخصیت معنوی]] و جذابیت او باعث توجه به سخنان او می‌شود و گاهی برای [[اثبات]] صحت گفتار و قبول مخاطبانش از طریق [[کارهای خارق‌العاده]] و نه محال و برخلاف [[قوانین]] طبیعت، در جهت تصدیق و [[الهی]] بودن است.


اما [[تفسیر]] دیگری از [[معجزه]] شده که [[معجزه]] برای اثبات کردن اصالت یک [[دین]] نیست؛ بلکه [[آشکار کردن]] حقایقی [[دینی]] راجع به [[خالق]] و [[مدبر]] [[جهان]] است. [[آیه]]/ [[معجزه]]، رویدادی است که به [[بشر]] امکان می‌دهد تا به طور ملموس واقعیاتی را درباره [[خداوند]] و رابطۀ او با [[جهان]] تجربه کند. طبق این [[تفسیر]] کارکرد [[معجزه]] برای [[اثبات]] [[نبی]] نیست، برای توجه به وجود [[خداوند]] [[قادر]] [[حکیم]] است.
اما [[تفسیر]] دیگری از [[معجزه]] شده که [[معجزه]] برای اثبات کردن اصالت یک [[دین]] نیست؛ بلکه آشکار کردن حقایقی [[دینی]] راجع به [[خالق]] و [[مدبر]] [[جهان]] است. [[آیه]]/ [[معجزه]]، رویدادی است که به [[بشر]] امکان می‌دهد تا به طور ملموس واقعیاتی را درباره [[خداوند]] و رابطۀ او با [[جهان]] تجربه کند. طبق این [[تفسیر]] کارکرد [[معجزه]] برای [[اثبات]] [[نبی]] نیست، برای توجه به وجود [[خداوند]] قادر [[حکیم]] است.


این نظر و [[تفسیر]] سوم، به صورت کلی صادق نیست و در [[حقیقت]] از نظر [[متکلمان]] [[مسلمان]] از [[قرن چهارم]] به بعد که تدریجاً [[تکامل]] یافت و به [[شبهات]] آن پاسخ داده شد، [[معجزه]] [[فعل خداوند]]، آیت او برای [[اثبات]] [[نبی]] در برابر [[منکران]] و تردیدکنندگان در [[حق پیامبر]] است، و تحقق خارجی آن به منزلۀ [[تصدیق]] [[نبی]] از جانب [[خداوند]] تلقی می‌شود. آنها وقتی برای یافتن [[دلیل]] [[صدق رسول خدا]] {{صل}}، یا همان “من عند الله” بودن [[وحی]] منزل بر او، [[تردید]] می‌کردند، از [[خدا]] درخواست کاری [[خارق‌العاده]] برای معارض خود می‌کردند و یا خود [[خدا]] به آنان [[تفویض]] می‌کرد، مثل آنچه به [[ابراهیم]]، [[موسی]] و [[عیسی]] داد و در عصر [[نبی]] [[اسلام]] [[مشرکان]] با همان سابقه از [[پیامبر]] درخواست [[معجزات حسی]] می‌نمودند. البته [[پیامبر اسلام]] {{صل}} از آوردن چنین معجزاتی استنکاف می‌کرد و [[نبوت]] خود را با آوردن این [[خواسته‌ها]] مقرون نمی‌دانست. در صورتی که وقتی به [[قرآن]] مراجعه می‌کردند، می‌دیدند، [[ناتوانی]] [[بشر]] از آوردن نظیر [[وحی قرآنی]] [[دلیل]] آن شمرده شده است که [[قرآن]] از جانب خداست؛ از سوی دیگر درخواست‌های مکرر [[مشرکان]] برای [[نزول]] [[آیه]] قاطعانه ردّ شده است. نتیجه‌ای که روی هم رفته حاصل می‌شد آن بود که: اولاً، [[معجزه]] فعلی [[الهی]] است که [[بشر]] از انجام آن عاجز باشد و ثانیاً، معجزۀ [[پیامبر]] [[قرآن]] است؛ زیرا کسی نتوانسته نظیر آن را بسازد.
این نظر و [[تفسیر]] سوم، به صورت کلی صادق نیست و در [[حقیقت]] از نظر [[متکلمان]] [[مسلمان]] از قرن چهارم به بعد که تدریجاً [[تکامل]] یافت و به [[شبهات]] آن پاسخ داده شد، [[معجزه]] [[فعل خداوند]]، آیت او برای [[اثبات]] [[نبی]] در برابر [[منکران]] و تردیدکنندگان در [[حق پیامبر]] است، و تحقق خارجی آن به منزلۀ تصدیق [[نبی]] از جانب [[خداوند]] تلقی می‌شود. آنها وقتی برای یافتن [[دلیل]] [[صدق رسول خدا]] {{صل}}، یا همان “من عند الله” بودن [[وحی]] منزل بر او، [[تردید]] می‌کردند، از [[خدا]] درخواست کاری [[خارق‌العاده]] برای معارض خود می‌کردند و یا خود [[خدا]] به آنان [[تفویض]] می‌کرد، مثل آنچه به [[ابراهیم]]، [[موسی]] و [[عیسی]] داد و در عصر [[نبی]] [[اسلام]] [[مشرکان]] با همان سابقه از [[پیامبر]] درخواست [[معجزات حسی]] می‌نمودند. البته [[پیامبر اسلام]] {{صل}} از آوردن چنین معجزاتی استنکاف می‌کرد و [[نبوت]] خود را با آوردن این [[خواسته‌ها]] مقرون نمی‌دانست. در صورتی که وقتی به [[قرآن]] مراجعه می‌کردند، می‌دیدند، [[ناتوانی]] [[بشر]] از آوردن نظیر [[وحی قرآنی]] [[دلیل]] آن شمرده شده است که [[قرآن]] از جانب خداست؛ از سوی دیگر درخواست‌های مکرر [[مشرکان]] برای [[نزول]] [[آیه]] قاطعانه ردّ شده است. نتیجه‌ای که روی هم رفته حاصل می‌شد آن بود که: اولاً، [[معجزه]] فعلی [[الهی]] است که [[بشر]] از انجام آن عاجز باشد و ثانیاً، معجزۀ [[پیامبر]] [[قرآن]] است؛ زیرا کسی نتوانسته نظیر آن را بسازد.


نکته دیگر در نقد این نظریه این است که در [[قرآن]] بارها کارهایی به [[پیامبران]] نسبت داده شده که [[خارق عادت]] بوده‌اند و [[قرآن]] از قول آن [[پیامبران]] این [[کارها]] را [[دلیل]] بر [[نبوت]] خود گرفته، هر چند از کلمه [[معجزه]] استفاده نکرده و با تعبیر آیت، [[برهان]] به کار برده است: {{متن قرآن|اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَنَاحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِنْ رَبِّكَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ}}<ref>«دست در گریبان خویش فرو بر (و برآور) تا سپید بی‌آسیب بیرون آید و (در پرهیز) از بیم، بازویت را به خویش بفشر که این دو (معجزه)، دو برهان از پروردگار تو برای فرعون و سرکردگان اوست، بی‌گمان آنان قومی نافرمانند» سوره قصص، آیه ۳۲.</ref>. در این [[آیه]] به صراحت مسئله [[عمل خارق‌العاده]]، برهانی برای [[فرعونیان]] و [[جماعت]] آنان است تا [[تصدیق]] کنند او [[فرستاده خدا]]ست. درباره [[داود]] و نشانه [[صدق]] او این‌گونه آمده است: {{متن قرآن|إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ}}<ref>«نشانه پادشاهی او این است که تابوت (عهد) نزدتان خواهد آمد» سوره بقره، آیه ۲۴۸.</ref> یا درباره [[صالح]] آمده: {{متن قرآن|وَيَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ}}<ref>«و ای قوم من! این شتر خداوند است؛ که برای شما نشانه‌ای است؛ او را وانهید تا در زمین خدا بچرد» سوره هود، آیه ۶۴.</ref> که [[ناقه صالح]] آیت [[حق]] و منتسب به [[خداوند]] و [[شاهد]] [[صدق]] ادعای اوست. یا در [[عهد پیامبر]] [[مخالفان]]، [[طلب]] معجزه‌ای از این سنخ می‌کردند: {{متن قرآن| وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعًا * أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا * أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ قَبِيلًا}}<ref>«و گفتند: هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا برای ما از زمین چشمه‌ای فرا جوشانی * یا باغستانی از نخل و انگور داشته باشی که لابه‌لای آن جویبارهایی، نیک روان‌سازی * یا چنان که می‌پنداری، آسمان را پاره‌پاره بر سر ما افکنی یا خداوند و فرشتگان را پیش روی آوری» سوره اسراء، آیه ۹۰-۹۲.</ref>. یا به [[پیامبر]] یادآور می‌شدند که [[خدا]] با ما [[عهد]] بسته و [[سنت پیامبران]] چنین بوده که تا معجزه‌ای نیاورد، آنان [[ایمان]] نیاورند و [[قرآن]] این سخن آنان را گزارش می‌کند و پاسخ می‌دهد: {{متن قرآن|الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنَا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّى يَأْتِيَنَا بِقُرْبَانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جَاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِي بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالَّذِي قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}}<ref>«کسانی که گفتند: خداوند به ما سفارش کرده است که به فرستاده‌ای ایمان نیاوریم مگر آنکه برای ما قربانی‌یی بیاورد که آتش (آسمانی) آن را (به نشان پذیرش) بسوزد؛ بگو: پیش از من پیامبرانی برهان‌ها (ی روشن) و (همان) چیزی را که گفتید، برایتان آوردند، اگر راست می‌گویید پس چرا آنان را کشتید؟» سوره آل عمران، آیه ۱۸۳.</ref>. جالب اینجاست که [[قرآن]] به جای بیان خواسته آنان، با اشاره می‌گوید: {{متن قرآن|قُلْ قَدْ جَاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِي بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالَّذِي قُلْتُمْ}}، در بیان اصل [[دلیل]] مناقشه‌ای ندارد و می‌گوید [[پیامبران]] گذشته با [[بینات]] آمدند و حتی با آنچه شما گفتید آمدند، اما آنان چه کردند، آیا آنان را قانع کرد و آوردن امور [[خارق‌العاده]]، باعث [[ایمان آوردن]] شد، یا باز هم به [[مخالفت]] برخاستند و با این [[پیامبر]] به [[مقاتله]] برخاستند! بنابراین مشکل شما هم این نیست و معلوم نیست که با آوردن امور [[خارق عادت]] [[مؤمن]] کند، باید برای خود [[فکر]] دیگری بکنید.
نکته دیگر در نقد این نظریه این است که در [[قرآن]] بارها کارهایی به [[پیامبران]] نسبت داده شده که [[خارق عادت]] بوده‌اند و [[قرآن]] از قول آن [[پیامبران]] این [[کارها]] را [[دلیل]] بر [[نبوت]] خود گرفته، هر چند از کلمه [[معجزه]] استفاده نکرده و با تعبیر آیت، [[برهان]] به کار برده است: {{متن قرآن|اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَنَاحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِنْ رَبِّكَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ}}<ref>«دست در گریبان خویش فرو بر (و برآور) تا سپید بی‌آسیب بیرون آید و (در پرهیز) از بیم، بازویت را به خویش بفشر که این دو (معجزه)، دو برهان از پروردگار تو برای فرعون و سرکردگان اوست، بی‌گمان آنان قومی نافرمانند» سوره قصص، آیه ۳۲.</ref>. در این [[آیه]] به صراحت مسئله [[عمل خارق‌العاده]]، برهانی برای [[فرعونیان]] و [[جماعت]] آنان است تا [[تصدیق]] کنند او [[فرستاده خدا]]ست. درباره [[داود]] و نشانه [[صدق]] او این‌گونه آمده است: {{متن قرآن|إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ}}<ref>«نشانه پادشاهی او این است که تابوت (عهد) نزدتان خواهد آمد» سوره بقره، آیه ۲۴۸.</ref> یا درباره [[صالح]] آمده: {{متن قرآن|وَيَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ}}<ref>«و ای قوم من! این شتر خداوند است؛ که برای شما نشانه‌ای است؛ او را وانهید تا در زمین خدا بچرد» سوره هود، آیه ۶۴.</ref> که [[ناقه صالح]] آیت [[حق]] و منتسب به [[خداوند]] و [[شاهد]] [[صدق]] ادعای اوست. یا در [[عهد پیامبر]] [[مخالفان]]، [[طلب]] معجزه‌ای از این سنخ می‌کردند: {{متن قرآن| وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعًا * أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا * أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ قَبِيلًا}}<ref>«و گفتند: هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا برای ما از زمین چشمه‌ای فرا جوشانی * یا باغستانی از نخل و انگور داشته باشی که لابه‌لای آن جویبارهایی، نیک روان‌سازی * یا چنان که می‌پنداری، آسمان را پاره‌پاره بر سر ما افکنی یا خداوند و فرشتگان را پیش روی آوری» سوره اسراء، آیه ۹۰-۹۲.</ref>. یا به [[پیامبر]] یادآور می‌شدند که [[خدا]] با ما [[عهد]] بسته و [[سنت پیامبران]] چنین بوده که تا معجزه‌ای نیاورد، آنان [[ایمان]] نیاورند و [[قرآن]] این سخن آنان را گزارش می‌کند و پاسخ می‌دهد: {{متن قرآن|الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنَا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّى يَأْتِيَنَا بِقُرْبَانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جَاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِي بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالَّذِي قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}}<ref>«کسانی که گفتند: خداوند به ما سفارش کرده است که به فرستاده‌ای ایمان نیاوریم مگر آنکه برای ما قربانی‌یی بیاورد که آتش (آسمانی) آن را (به نشان پذیرش) بسوزد؛ بگو: پیش از من پیامبرانی برهان‌ها (ی روشن) و (همان) چیزی را که گفتید، برایتان آوردند، اگر راست می‌گویید پس چرا آنان را کشتید؟» سوره آل عمران، آیه ۱۸۳.</ref>. جالب اینجاست که [[قرآن]] به جای بیان خواسته آنان، با اشاره می‌گوید: {{متن قرآن|قُلْ قَدْ جَاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِي بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالَّذِي قُلْتُمْ}}، در بیان اصل [[دلیل]] مناقشه‌ای ندارد و می‌گوید [[پیامبران]] گذشته با [[بینات]] آمدند و حتی با آنچه شما گفتید آمدند، اما آنان چه کردند، آیا آنان را قانع کرد و آوردن امور [[خارق‌العاده]]، باعث [[ایمان آوردن]] شد، یا باز هم به [[مخالفت]] برخاستند و با این [[پیامبر]] به [[مقاتله]] برخاستند! بنابراین مشکل شما هم این نیست و معلوم نیست که با آوردن امور [[خارق عادت]] [[مؤمن]] کند، باید برای خود [[فکر]] دیگری بکنید.
خط ۳۷: خط ۳۷:
'''اولاً''': همه [[قوانین]] و [[روابط]] [[حاکم]] بر [[طبیعت]] اشیا بر ما معلوم و شناخته شده باشد تا بتوان [[تعیین]] کرد کدام فرایند خارج از چهارچوب [[قوانین]] کلی و مطلق [[طبیعت]] صورت پذیرفته است و کدام تحت سیطرۀ [[قوانین]] [[طبیعت]] روی داده است و این امر با توجه به نسبیت [[علم بشر]] ناممکن است؛ چنین تفکیکی مستلزم داشتن دانشی استعلایی است؛
'''اولاً''': همه [[قوانین]] و [[روابط]] [[حاکم]] بر [[طبیعت]] اشیا بر ما معلوم و شناخته شده باشد تا بتوان [[تعیین]] کرد کدام فرایند خارج از چهارچوب [[قوانین]] کلی و مطلق [[طبیعت]] صورت پذیرفته است و کدام تحت سیطرۀ [[قوانین]] [[طبیعت]] روی داده است و این امر با توجه به نسبیت [[علم بشر]] ناممکن است؛ چنین تفکیکی مستلزم داشتن دانشی استعلایی است؛


'''ثانیاً''': به [[راستی]] با چه معیاری می‌توان میان آنچه طبیعی و آنچه فراطبیعی است (میان فیزیک و متافیزیک)، مرزگذاری کرد؟ آیا معیار ما در طبیعی قلمداد کردن یک رویداد صرفاً عادی بودن آن برای ماست (چنان‌که قدما چنین [[تصور]] می‌کرده‌اند) یا آشنایی ما با [[علل]] و عوامل موجد آن واقعه (آن‌گونه که در دوران معاصر [[تصور]] می‌شود)؟ چه بسا رویدادهایی که دورۀ توالی آنها طولانی‌تر از [[عمر]] [[بشر]] است و یا در بایگانی [[تاریخ]] [[بشر]] [[ثبت]] نشده‌اند و لذا غیر عادی تلقی می‌گردند و چه بسا حوادث کیهانی که در فواصل بسیار دوری از [[زمین]] واقع می‌شوند و ما را از آنها [[آگاهی]] نیست. آیا نآگاهی [[بشر]] از بخش بزرگی از پدیده‌های [[کیهان]] و [[روابط]] و [[قوانین]] [[حاکم]] بر آنها، به آنها [[خصلت]] [[غیرطبیعی]] می‌بخشد؟ امروز [[بشر]] به قوانینی دست یافته که [[فهم]] این دسته از [[آیات]] را خیلی آسان‌تر می‌سازد<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۲، ص ۷۵۸-۷۶۹.</ref>.
'''ثانیاً''': به [[راستی]] با چه معیاری می‌توان میان آنچه طبیعی و آنچه فراطبیعی است (میان فیزیک و متافیزیک)، مرزگذاری کرد؟ آیا معیار ما در طبیعی قلمداد کردن یک رویداد صرفاً عادی بودن آن برای ماست (چنان‌که قدما چنین [[تصور]] می‌کرده‌اند) یا آشنایی ما با [[علل]] و عوامل موجد آن واقعه (آن‌گونه که در دوران معاصر [[تصور]] می‌شود)؟ چه بسا رویدادهایی که دورۀ توالی آنها طولانی‌تر از [[عمر]] [[بشر]] است و یا در بایگانی [[تاریخ]] [[بشر]] [[ثبت]] نشده‌اند و لذا غیر عادی تلقی می‌گردند و چه بسا حوادث کیهانی که در فواصل بسیار دوری از [[زمین]] واقع می‌شوند و ما را از آنها [[آگاهی]] نیست. آیا نآگاهی [[بشر]] از بخش بزرگی از پدیده‌های [[کیهان]] و [[روابط]] و [[قوانین]] [[حاکم]] بر آنها، به آنها [[خصلت]] [[غیرطبیعی]] می‌بخشد؟ امروز [[بشر]] به قوانینی دست یافته که [[فهم]] این دسته از [[آیات]] را خیلی آسان‌تر می‌سازد<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲]]، ص ۷۵۸-۷۶۹.</ref>.


== ویژگی‌های معجزه ==
== ویژگی‌های معجزه ==
با این توضیح و بیان مقدمات و توجه به [[مخالفت]] [[پیامبر]] با آوردن [[معجزات]] از سنخ امور [[خارق‌العاده]]، به شمارش قلمرو [[معجزه]] و ویژگی آن درباره همه [[پیامبران]] می‌پردازیم تا زمینه مقایسه فراهم گردد.
با این توضیح و بیان مقدمات و توجه به [[مخالفت]] [[پیامبر]] با آوردن [[معجزات]] از سنخ امور [[خارق‌العاده]]، به شمارش قلمرو [[معجزه]] و ویژگی آن درباره همه [[پیامبران]] می‌پردازیم تا زمینه مقایسه فراهم گردد.


'''اولاً''': [[معجزه]] ([[خارق‌العاده]]) نباید از محالات و اموری باشد که برخلاف [[نظام طبیعت]] است (که عقلاً [[خداوند]] آن را نمی‌آورد) زیرا اگر چیزی عقلاً از محالات باشد که [[قدرت]] آوردن آن بر [[بندگان]] محال است، دیگر [[تحدی]] کردن معنا ندارد<ref>باقلانی، اعجاز القرآن ۲۸۸.</ref>؛
'''اولاً''': [[معجزه]] ([[خارق‌العاده]]) نباید از محالات و اموری باشد که برخلاف نظام طبیعت است (که عقلاً [[خداوند]] آن را نمی‌آورد) زیرا اگر چیزی عقلاً از محالات باشد که [[قدرت]] آوردن آن بر [[بندگان]] محال است، دیگر [[تحدی]] کردن معنا ندارد<ref>باقلانی، اعجاز القرآن ۲۸۸.</ref>؛


'''ثانیاً''': بسیاری از [[قرآن]] پژوهان معتقدند، [[معجزه]] باید متناسب با عصر و از جنس اموری باشد که [[مردم]] مخاطب آن [[پیامبر]] توجه به [[سندیت]] آن بر [[نبوت]] پیدا کنند و اگر مورد التفات آنان نباشد، [[معجزه]] و [[حجت]] بر [[نبوت]] نخواهد بود و جلب توجه نمی‌کند و مخاطبان برجستگی و انحصاری بودن آن را نمی‌فهمند. به این نکته بر طبق روایتی از [[امام رضا]] {{ع}} اشاره می‌کند<ref>کافی، ج۱، ص۱۴.</ref>. و دیگران هم به آن [[اذعان]] کرده‌اند<ref>قاضی عبدالجبار همدانی، مغنی، ج۱۶.</ref>؛
'''ثانیاً''': بسیاری از [[قرآن]] پژوهان معتقدند، [[معجزه]] باید متناسب با عصر و از جنس اموری باشد که [[مردم]] مخاطب آن [[پیامبر]] توجه به سندیت آن بر [[نبوت]] پیدا کنند و اگر مورد التفات آنان نباشد، [[معجزه]] و [[حجت]] بر [[نبوت]] نخواهد بود و جلب توجه نمی‌کند و مخاطبان برجستگی و انحصاری بودن آن را نمی‌فهمند. به این نکته بر طبق روایتی از [[امام رضا]] {{ع}} اشاره می‌کند<ref>کافی، ج۱، ص۱۴.</ref>. و دیگران هم به آن [[اذعان]] کرده‌اند<ref>قاضی عبدالجبار همدانی، مغنی، ج۱۶.</ref>؛


'''ثالثاً''': [[معجزه]] باید به گونه‌ای باشد که دیگران [[قدرت]] بر آوردن مثل نداشته باشند، اما نتوانند کاری کنند که مانند آن را بیاورند، مانند کسی که [[دعوت]] می‌کند با پهلوانی بجنگد و هر دو [[قدرت]] [[جنگیدن]] هم دارند، اما دست یکی را بسته و [[مانع]] [[مبارزه]] او شده‌اند، در این صورت منع یکی (صرف)، [[دلیل]] بر [[برتری]] دیگری نمی‌شود؛
'''ثالثاً''': [[معجزه]] باید به گونه‌ای باشد که دیگران [[قدرت]] بر آوردن مثل نداشته باشند، اما نتوانند کاری کنند که مانند آن را بیاورند، مانند کسی که [[دعوت]] می‌کند با پهلوانی بجنگد و هر دو [[قدرت]] [[جنگیدن]] هم دارند، اما دست یکی را بسته و [[مانع]] [[مبارزه]] او شده‌اند، در این صورت منع یکی (صرف)، [[دلیل]] بر [[برتری]] دیگری نمی‌شود؛
خط ۵۰: خط ۵۰:
'''رابعاً''': [[معجزه]] متناسب با [[دعوت]] دائمی او باشد، به این معنا که از زمانی که مثلاً [[موسی]] [[عصا]] را اژدها کرد، تا امروز، کسی نتواند چنین عملی انجام دهد، هرچند طرح و ارائه [[سند]] برای [[نبوت]]، در هر زمانی مناسب آن [[مردم]] و [[فهم]] و نیاز و شرایط [[فکری]] و [[فرهنگی]] است؛
'''رابعاً''': [[معجزه]] متناسب با [[دعوت]] دائمی او باشد، به این معنا که از زمانی که مثلاً [[موسی]] [[عصا]] را اژدها کرد، تا امروز، کسی نتواند چنین عملی انجام دهد، هرچند طرح و ارائه [[سند]] برای [[نبوت]]، در هر زمانی مناسب آن [[مردم]] و [[فهم]] و نیاز و شرایط [[فکری]] و [[فرهنگی]] است؛


'''خامساً''': آورندۀ [[معجزه]]، خود، توجه به کارش داشته باشد، مثل عمل خواب‌گردها نباشد که در [[خواب]] کارهایی را هر چند فوق‌العاده انجام می‌دهند و نمی‌دانند چه گفته‌اند و چه انجام داده‌اند و لوازم کارشان چیست. پس [[نبی]] باید بداند این [[عمل]] معجزه چیست و برای چه از [[ناحیه]] [[خداوند]] به او واگذار شده و خودش هم آن را اعلام کند که ایها [[الناس]] این عمل برای [[سندیت]] [[نبوت]] است؛
'''خامساً''': آورندۀ [[معجزه]]، خود، توجه به کارش داشته باشد، مثل عمل خواب‌گردها نباشد که در [[خواب]] کارهایی را هر چند فوق‌العاده انجام می‌دهند و نمی‌دانند چه گفته‌اند و چه انجام داده‌اند و لوازم کارشان چیست. پس [[نبی]] باید بداند این [[عمل]] معجزه چیست و برای چه از [[ناحیه]] [[خداوند]] به او واگذار شده و خودش هم آن را اعلام کند که ایها [[الناس]] این عمل برای سندیت [[نبوت]] است؛


'''سادساً''': در آوردن [[معجزه]]، [[تحدی]] و مبارزه‌طلبی کند. یعنی برای آن‌که [[عمل]] [[معجزه]] ثابت شود و معلوم شود که کار بشری نیست و [[مردم]] دیگر نمی‌توانند مانند آن را بیاورند، [[تحدی]] کند، یعنی بگوید اگر می‌توانید مانندش را بیاورید. به این‌گونه نباشدکه [[مردم]] بگویند ما نمی‌دانستیم که باید مانندش را بیاوریم، وگرنه می‌آوردیم؛
'''سادساً''': در آوردن [[معجزه]]، [[تحدی]] و مبارزه‌طلبی کند. یعنی برای آن‌که [[عمل]] [[معجزه]] ثابت شود و معلوم شود که کار بشری نیست و [[مردم]] دیگر نمی‌توانند مانند آن را بیاورند، [[تحدی]] کند، یعنی بگوید اگر می‌توانید مانندش را بیاورید. به این‌گونه نباشدکه [[مردم]] بگویند ما نمی‌دانستیم که باید مانندش را بیاوریم، وگرنه می‌آوردیم؛
خط ۵۶: خط ۵۶:
'''سابعاً''': درباره معجزاتی که محسوس و ملموس نیستند و با [[عقل انسان]] سروکار دارد، باید استدلال‌پذیر و برهانی باشند. به عبارت دیگر، افزون بر [[خارق‌العاده]]، انحصاری و قدسی بودن آن برهان‌پذیر باشد و در نفس ایجاد [[اطمینان]] کند؛
'''سابعاً''': درباره معجزاتی که محسوس و ملموس نیستند و با [[عقل انسان]] سروکار دارد، باید استدلال‌پذیر و برهانی باشند. به عبارت دیگر، افزون بر [[خارق‌العاده]]، انحصاری و قدسی بودن آن برهان‌پذیر باشد و در نفس ایجاد [[اطمینان]] کند؛


'''ثامناً''': [[مردم]] ملتفت و متوجه شگفتی [[معجزه]] باشند. یعنی واقعاً در همان زمان [[پیامبر]] معلوم شود که این نشانه و [[دلیل]] فوق‌العاده و [[خارق‌العاده]] بی‌نظیر و انحصاری است. معلوم شود که این نوع [[کارها]] از دست افراد عادی ساخته نیست تا نشانه بر [[نبوت]] باشد<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۲، ص ۷۵۸-۷۶۹.</ref>.
'''ثامناً''': [[مردم]] ملتفت و متوجه شگفتی [[معجزه]] باشند. یعنی واقعاً در همان زمان [[پیامبر]] معلوم شود که این نشانه و [[دلیل]] فوق‌العاده و [[خارق‌العاده]] بی‌نظیر و انحصاری است. معلوم شود که این نوع [[کارها]] از دست افراد عادی ساخته نیست تا نشانه بر [[نبوت]] باشد<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲]]، ص ۷۵۸-۷۶۹.</ref>.


== [[معجزه]] در [[قرآن کریم]] ==
== [[معجزه]] در [[قرآن کریم]] ==
با توجه به این نکات، به سراغ آیاتی می‌رویم که بحث [[معجزه]] را با کلمه [[آیه]]، [[بینه]] و [[برهان]] مطرح کرده و به [[حجیت]] [[انبیای پیشین]] برای [[اثبات نبوت]] خود اشاره دارد.
با توجه به این نکات، به سراغ آیاتی می‌رویم که بحث [[معجزه]] را با کلمه [[آیه]]، [[بینه]] و [[برهان]] مطرح کرده و به حجیت انبیای پیشین برای [[اثبات نبوت]] خود اشاره دارد.
#{{متن قرآن|وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که موسی برای مردم خود در پی آب بود و گفتیم: با چوبه‌دست خود به سنگ فرو کوب آنگاه دوازده چشمه از آن فرا جوشید؛ (چنان‌که) هر دسته‌ای از مردم آبشخور خویش را باز می‌شناخت؛ از روزی خداوند بخورید و بنوشید و در زمین تبهکارانه آشوب نورزید» سوره بقره، آیه ۶۰.</ref>؛ '''نکته''': {{متن قرآن|وَإِذِ اسْتَسْقَى...}} اگر ردیف [[آیات]] با ترتیب حوادث [[زندگی]] [[یهود]] پس از [[خروج]] از [[مصر]] مطابق باشد، این درخواست و جاری شدن چشمه‌ها پس از ورود و [[مسکن]] گزیدن در قریه‌ای بوده که [[آیه]] پیشین به آن اشاره کرد. نه در حال و زمان بیابان‌گردی، آخر [[آیه]] که میفرماید: - بخورید و بیاشامید و در [[زمین]] [[تبهکاری]] و [[سرکشی]] نکنید -[[شاهد]] سکونت گزیدن و آغاز [[زندگی]] آنها است. در اینجا است که برای ادامه [[زندگی]] خود و حیواناتی که همراه داشتند و یا کشت و کاری که مشغول شدند [[نیازمند]] به آبی بودند تا همه قبائل [[دوازده‌گانه]] بدون تزاحم از آن بهره‌مند شوند. در آن سال‌هایی که بیابان‌گرد بودند و پیوسته از جایی به جایی کوچ می‌کردند از آب [[باران]] و چاه‌ها و شنزارها می‌آشامیدند و گاه کوچ کردن با خود برمی‌داشتند. ظاهراً این [[آیه]] فقط از یک داستان و در یک مورد مخصوصی خبر می‌دهد و چنین نبوده است که در هر جا دچار بی‌آبی می‌شدند [[حضرت موسی]] با عصای خود برای آنها آبی بیرون می‌آورده. بنابراین محل استسقاء باید در پایان بیابان‌گردی و در جای آماده برای سکونت آنها بوده که در آنجا دهکده‌ای وجود داشته یا چادرنشین‌هایی منزل داشتند یا بعد از ورود [[یهود]] به صورت دهکده‌ای گردیده است. و چون اولین وسیله [[زندگی]] پس از سکونت در [[زمین]] آب است از همان آغاز کار عادلانه [[میانه]] [[دوازده سبط]] [[بنی‌اسرائیل]] و در میان محل‌های آنها تقسیم گردید تا علاقه به ملکیت و عصبیت‌های [[خانوادگی]] منشأ [[اختلاف]] و [[خصومت]] در میان آنها نگردد و [[وحدت]] قوای خود را در برابر دشمنانی که در پیش داشتند نگهدارند. هر چه بوده [[دستورات]] آخر [[آیه]] بیشتر مورد نظر است: {{متن قرآن|كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ}} این [[فرمان]] - بدون نام [[فرمانده]] - از [[باطن]] و ظاهر [[جهان]] و [[زمین]] و [[آسمان]] برای همه و همیشه است: [[دست]] و عصای [[قدرت]] و [[کارگزاران]] [[طبیعت]] پیوسته سنگ‌ها را می‌شکافند و آب‌ها را از دامنه کوهساران جاری می‌سازند تا عموم [[خلق]] که در دامن [[زمین]] و کنار نهرها به سر می‌برند بخورند و بیاشامند و قوای خود را برای به کار انداختن و در دسترس گذاردن ذخیره‌های [[طبیعت]] [[متحد]] سازند و با هم بسازند، این نداء [[حق]] است که از [[وجدان]] خیراندیش و زبان حق‌گوی مصلحین [[بشر]] بلند است، ولی غوغای [[آز]] و [[طمع]] و [[شهوات]] نمی‌گذارد این نداء به گوش‌ها رسد و در [[دل‌ها]] بنشیند و با اجرای آن روی [[زمین]] به صورت [[بهشت]] درآید<ref>پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۷۰.</ref>.
#{{متن قرآن|وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که موسی برای مردم خود در پی آب بود و گفتیم: با چوبه‌دست خود به سنگ فرو کوب آنگاه دوازده چشمه از آن فرا جوشید؛ (چنان‌که) هر دسته‌ای از مردم آبشخور خویش را باز می‌شناخت؛ از روزی خداوند بخورید و بنوشید و در زمین تبهکارانه آشوب نورزید» سوره بقره، آیه ۶۰.</ref>؛ '''نکته''': {{متن قرآن|وَإِذِ اسْتَسْقَى...}} اگر ردیف [[آیات]] با ترتیب حوادث [[زندگی]] [[یهود]] پس از [[خروج]] از [[مصر]] مطابق باشد، این درخواست و جاری شدن چشمه‌ها پس از ورود و [[مسکن]] گزیدن در قریه‌ای بوده که [[آیه]] پیشین به آن اشاره کرد. نه در حال و زمان بیابان‌گردی، آخر [[آیه]] که میفرماید: - بخورید و بیاشامید و در [[زمین]] [[تبهکاری]] و [[سرکشی]] نکنید -[[شاهد]] سکونت گزیدن و آغاز [[زندگی]] آنها است. در اینجا است که برای ادامه [[زندگی]] خود و حیواناتی که همراه داشتند و یا کشت و کاری که مشغول شدند [[نیازمند]] به آبی بودند تا همه قبائل [[دوازده‌گانه]] بدون تزاحم از آن بهره‌مند شوند. در آن سال‌هایی که بیابان‌گرد بودند و پیوسته از جایی به جایی کوچ می‌کردند از آب [[باران]] و چاه‌ها و شنزارها می‌آشامیدند و گاه کوچ کردن با خود برمی‌داشتند. ظاهراً این [[آیه]] فقط از یک داستان و در یک مورد مخصوصی خبر می‌دهد و چنین نبوده است که در هر جا دچار بی‌آبی می‌شدند [[حضرت موسی]] با عصای خود برای آنها آبی بیرون می‌آورده. بنابراین محل استسقاء باید در پایان بیابان‌گردی و در جای آماده برای سکونت آنها بوده که در آنجا دهکده‌ای وجود داشته یا چادرنشین‌هایی منزل داشتند یا بعد از ورود [[یهود]] به صورت دهکده‌ای گردیده است. و چون اولین وسیله [[زندگی]] پس از سکونت در [[زمین]] آب است از همان آغاز کار عادلانه [[میانه]] [[دوازده سبط]] [[بنی‌اسرائیل]] و در میان محل‌های آنها تقسیم گردید تا علاقه به ملکیت و عصبیت‌های [[خانوادگی]] منشأ [[اختلاف]] و [[خصومت]] در میان آنها نگردد و [[وحدت]] قوای خود را در برابر دشمنانی که در پیش داشتند نگهدارند. هر چه بوده [[دستورات]] آخر [[آیه]] بیشتر مورد نظر است: {{متن قرآن|كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ}} این [[فرمان]] - بدون نام [[فرمانده]] - از [[باطن]] و ظاهر [[جهان]] و [[زمین]] و [[آسمان]] برای همه و همیشه است: [[دست]] و عصای [[قدرت]] و [[کارگزاران]] [[طبیعت]] پیوسته سنگ‌ها را می‌شکافند و آب‌ها را از دامنه کوهساران جاری می‌سازند تا عموم [[خلق]] که در دامن [[زمین]] و کنار نهرها به سر می‌برند بخورند و بیاشامند و قوای خود را برای به کار انداختن و در دسترس گذاردن ذخیره‌های [[طبیعت]] [[متحد]] سازند و با هم بسازند، این نداء [[حق]] است که از [[وجدان]] خیراندیش و زبان حق‌گوی مصلحین [[بشر]] بلند است، ولی غوغای [[آز]] و [[طمع]] و [[شهوات]] نمی‌گذارد این نداء به گوش‌ها رسد و در [[دل‌ها]] بنشیند و با اجرای آن روی [[زمین]] به صورت [[بهشت]] درآید<ref>پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۷۰.</ref>.
#{{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ فَاسْأَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَا مُوسَى مَسْحُورًا}}<ref>«و به راستی به موسی نه نشانه آشکار دادیم؛ از بنی اسرائیل بپرس هنگامی را که وی نزد آنان آمد و فرعون به او گفت: ای موسی! من تو را جادوزده می‌دانم» سوره اسراء، آیه ۱۰۱.</ref> در این [[آیه]] [[خداوند]] می‌فرماید: ما به [[موسی]] نه [[آیه]] و نشانه روشن دادیم {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ}} معجزاتی که [[موسی بن عمران]] {{ع}} آورده به طوری که [[قرآن]] حکایت می‌کند بیش از نه [[معجزه]] است، و اگر در [[آیه]] مورد بحث، آنها را نه [[معجزه]] شمرده، منظور، آن معجزاتی بوده که در برابر [[فرعون]] و [[دعوت]] او آورده و آن عبارت است از [[عصا]] و [[ید بیضاء]] و [[طوفان]] و ملخ و قورباغه و سوسمار و [[خون]] و [[قحطی]] و کمبود میوه‌ها و ظاهراً مقصود از [[معجزات]] نه‌گانه در [[آیه]] همین‌ها باشد<ref>ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۳، ۳۰۲.</ref>؛
#{{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ فَاسْأَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَا مُوسَى مَسْحُورًا}}<ref>«و به راستی به موسی نه نشانه آشکار دادیم؛ از بنی اسرائیل بپرس هنگامی را که وی نزد آنان آمد و فرعون به او گفت: ای موسی! من تو را جادوزده می‌دانم» سوره اسراء، آیه ۱۰۱.</ref> در این [[آیه]] [[خداوند]] می‌فرماید: ما به [[موسی]] نه [[آیه]] و نشانه روشن دادیم {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ}} معجزاتی که [[موسی بن عمران]] {{ع}} آورده به طوری که [[قرآن]] حکایت می‌کند بیش از نه [[معجزه]] است، و اگر در [[آیه]] مورد بحث، آنها را نه [[معجزه]] شمرده، منظور، آن معجزاتی بوده که در برابر [[فرعون]] و [[دعوت]] او آورده و آن عبارت است از [[عصا]] و [[ید بیضاء]] و [[طوفان]] و ملخ و قورباغه و سوسمار و [[خون]] و [[قحطی]] و کمبود میوه‌ها و ظاهراً مقصود از [[معجزات]] نه‌گانه در [[آیه]] همین‌ها باشد<ref>ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۳، ۳۰۲.</ref>؛
خط ۷۲: خط ۷۲:


=== نکات آیات ===
=== نکات آیات ===
[[آیات]] فوق نمونه‌ای از [[آیات]] [[معجزه]] [[پیامبران]] بوده است و در تمام این [[آیات]] موضوع آوردن آیاتی [[تکوینی]] و [[خارق‌العاده]] از سوی [[پیامبر]] بیان شده که هر یک از [[انبیای گذشته]] عرضه کرده و نوعی راست‌آزمایی برای آنان بوده و این نوع [[فرهنگ]] و معیار برای [[تبلیغ]] و عرضه [[نبوت]] در سطوح مختلف برای موافقان و [[مخالفان]] و [[معاندان]] درباره [[پیامبران پیشین]] بوده است. اما درباره [[پیامبر اسلام]] {{صل}} بارها به آیت بودن [[قرآن]] اشاره می‌کند<ref>{{متن قرآن|أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا}} «آیا به قرآن نیک نمی‌اندیشند که اگر از سوی (کسی) جز خداوند می‌بود در آن اختلاف بسیار می‌یافتند» سوره نساء، آیه ۸۲؛ {{متن قرآن|وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا}} «و از قرآن آنچه برای مؤمنان شفا و بخشایش است فرو می‌فرستیم و بر ستمکاران جز زیان نمی‌افزاید» سوره اسراء، آیه ۸۲؛ {{متن قرآن|وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ}} «و بی‌گمان قرآن را از نزد فرزانه‌ای دانا به تو می‌آموزند» سوره نمل، آیه ۶؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَلَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآيَةٍ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُبْطِلُونَ}} «و بی‌گمان ما در این قرآن برای مردم هر گونه مثلی زده‌ایم و اگر برای آنان نشانه‌ای بیاوری کافران خواهند گفت: شما تباه‌اندیشانی بیش نیستید» سوره روم، آیه ۵۸؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ}} «و در این قرآن برای مردم از هرگونه مثلی آورده‌ایم باشد که پند گیرند» سوره زمر، آیه ۲۷؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَمَا يَكْفُرُ بِهَا إِلَّا الْفَاسِقُونَ}} «و به سوی تو آیاتی روشن فرو فرستاده‌ایم و جز نافرمانان کسی بدان انکار نمی‌ورزد» سوره بقره، آیه ۹۹؛ {{متن قرآن|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}} «اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات «محکم» (/ استوار/ یک رویه)‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر (آیات) «متشابه» (/ چند رویه)‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد» سوره آل عمران، آیه ۷؛ {{متن قرآن|ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ}} «آن را که بر تو فرا می‌خوانیم از آیات و (قرآن) یادآور حکمت‌آموز است» سوره آل عمران، آیه ۵۸؛ {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا تَعْمَلُونَ}} «بگو: ای اهل کتاب! چرا به آیات خداوند کفر می‌ورزید در حالی که خداوند به آنچه می‌کنید گواه است» سوره آل عمران، آیه ۹۸.</ref> که سخن از [[الهی]] و [[آیه]] بودن [[قرآن]] شده است<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۲، ص ۷۵۸-۷۶۹.</ref>.
[[آیات]] فوق نمونه‌ای از [[آیات]] [[معجزه]] [[پیامبران]] بوده است و در تمام این [[آیات]] موضوع آوردن آیاتی [[تکوینی]] و [[خارق‌العاده]] از سوی [[پیامبر]] بیان شده که هر یک از [[انبیای گذشته]] عرضه کرده و نوعی راست‌آزمایی برای آنان بوده و این نوع [[فرهنگ]] و معیار برای [[تبلیغ]] و عرضه [[نبوت]] در سطوح مختلف برای موافقان و مخالفان و معاندان درباره پیامبران پیشین بوده است. اما درباره [[پیامبر اسلام]] {{صل}} بارها به آیت بودن [[قرآن]] اشاره می‌کند<ref>{{متن قرآن|أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا}} «آیا به قرآن نیک نمی‌اندیشند که اگر از سوی (کسی) جز خداوند می‌بود در آن اختلاف بسیار می‌یافتند» سوره نساء، آیه ۸۲؛ {{متن قرآن|وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا}} «و از قرآن آنچه برای مؤمنان شفا و بخشایش است فرو می‌فرستیم و بر ستمکاران جز زیان نمی‌افزاید» سوره اسراء، آیه ۸۲؛ {{متن قرآن|وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ}} «و بی‌گمان قرآن را از نزد فرزانه‌ای دانا به تو می‌آموزند» سوره نمل، آیه ۶؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَلَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآيَةٍ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُبْطِلُونَ}} «و بی‌گمان ما در این قرآن برای مردم هر گونه مثلی زده‌ایم و اگر برای آنان نشانه‌ای بیاوری کافران خواهند گفت: شما تباه‌اندیشانی بیش نیستید» سوره روم، آیه ۵۸؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ}} «و در این قرآن برای مردم از هرگونه مثلی آورده‌ایم باشد که پند گیرند» سوره زمر، آیه ۲۷؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَمَا يَكْفُرُ بِهَا إِلَّا الْفَاسِقُونَ}} «و به سوی تو آیاتی روشن فرو فرستاده‌ایم و جز نافرمانان کسی بدان انکار نمی‌ورزد» سوره بقره، آیه ۹۹؛ {{متن قرآن|هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}} «اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات «محکم» (/ استوار/ یک رویه)‌اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر (آیات) «متشابه» (/ چند رویه)‌اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد» سوره آل عمران، آیه ۷؛ {{متن قرآن|ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ}} «آن را که بر تو فرا می‌خوانیم از آیات و (قرآن) یادآور حکمت‌آموز است» سوره آل عمران، آیه ۵۸؛ {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا تَعْمَلُونَ}} «بگو: ای اهل کتاب! چرا به آیات خداوند کفر می‌ورزید در حالی که خداوند به آنچه می‌کنید گواه است» سوره آل عمران، آیه ۹۸.</ref> که سخن از [[الهی]] و [[آیه]] بودن [[قرآن]] شده است<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲]]، ص ۷۵۸-۷۶۹.</ref>.


== معجزه و [[اثبات نبوت]] ==
== معجزه و [[اثبات نبوت]] ==
۱۲۹٬۶۱۰

ویرایش