مواد آموزشی: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۴۸: | خط ۲۴۸: | ||
[[عبید الله بن زیاد]] نیز با [[تأیید]] یزید، جو [[ترس]] و [[وحشت]] را بر [[کوفه]] [[حاکم]] کرد و [[کوفیان]] را از [[همراهی]] با [[دعوت]] از [[امام حسین]]{{ع}} بازداشت. او پس از ورود به کوفه، بزرگان [[شهر]] را احضار کرد و از آنها خواست تا علاوه بر معرفی تمام [[دوستداران]] علی{{ع}} و [[فرزندان]] او تضمین دهند که همه افراد [[قبیله]] آنها [[مطیع]] یزید میباشند؛ وگرنه [[خون]] و مالشان [[حلال]] خواهد بود<ref>شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۴۴-۴۵.</ref>. عبیدالله در خطبهای که در [[مسجد کوفه]] ایراد کرد، هشدار داد که هر کس به [[پیروان]] حسین{{ع}} پناه داده باشد، در مقابل [[خانه]] خودش به دار آویخته خواهد شد<ref>شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۴۴-۴۵.</ref>. به این ترتیب، کار به جایی رسید که [[زنان]]، دست پسران و [[برادران]] خود را گرفته و به خانه میبردند و [[مسلم بن عقیل]] بدون هیچ [[یاوری]]، تنها ماند<ref>شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۵۴.</ref>. عبیدالله پیش از آمدن به کوفه جو ترس و وحشت را در [[بصره]] نیز حاکم کرده و خطاب به [[بصریها]] گفته بود که اگر خبر [[مخالفت]] و [[لغزش]] کسی از شما را به من بدهند، او و [[سرپرست]] او را خواهم کشت و نزدیک را به [[جرم]] دور و بیگناه را به جرم [[گناهکار]] بازخواست خواهم کرد<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص۲۳۲.</ref>. | [[عبید الله بن زیاد]] نیز با [[تأیید]] یزید، جو [[ترس]] و [[وحشت]] را بر [[کوفه]] [[حاکم]] کرد و [[کوفیان]] را از [[همراهی]] با [[دعوت]] از [[امام حسین]]{{ع}} بازداشت. او پس از ورود به کوفه، بزرگان [[شهر]] را احضار کرد و از آنها خواست تا علاوه بر معرفی تمام [[دوستداران]] علی{{ع}} و [[فرزندان]] او تضمین دهند که همه افراد [[قبیله]] آنها [[مطیع]] یزید میباشند؛ وگرنه [[خون]] و مالشان [[حلال]] خواهد بود<ref>شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۴۴-۴۵.</ref>. عبیدالله در خطبهای که در [[مسجد کوفه]] ایراد کرد، هشدار داد که هر کس به [[پیروان]] حسین{{ع}} پناه داده باشد، در مقابل [[خانه]] خودش به دار آویخته خواهد شد<ref>شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۴۴-۴۵.</ref>. به این ترتیب، کار به جایی رسید که [[زنان]]، دست پسران و [[برادران]] خود را گرفته و به خانه میبردند و [[مسلم بن عقیل]] بدون هیچ [[یاوری]]، تنها ماند<ref>شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۵۴.</ref>. عبیدالله پیش از آمدن به کوفه جو ترس و وحشت را در [[بصره]] نیز حاکم کرده و خطاب به [[بصریها]] گفته بود که اگر خبر [[مخالفت]] و [[لغزش]] کسی از شما را به من بدهند، او و [[سرپرست]] او را خواهم کشت و نزدیک را به [[جرم]] دور و بیگناه را به جرم [[گناهکار]] بازخواست خواهم کرد<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص۲۳۲.</ref>. | ||
با توجه به همه مطالبی که بیان شد، میتوان زمینه [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] تأکیدات و تعلیمات [[اهلبیت]]{{عم}} در باب [[استقامت]] و [[پایداری]] در مقابل [[دشمن]] را دریافت.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۲۵۸-۳۰۳.</ref> | با توجه به همه مطالبی که بیان شد، میتوان زمینه [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] تأکیدات و تعلیمات [[اهلبیت]]{{عم}} در باب [[استقامت]] و [[پایداری]] در مقابل [[دشمن]] را دریافت.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۲۵۸-۳۰۳.</ref> | ||
====[[احکام]]==== | |||
[[بیان احکام]]، [[قوانین]] و [[حدود الهی]]، بخش دیگری از مواد [[تعلیمی]] [[اهلبیت]]{{عم}} بود. اهلبیت{{عم}} در هر دوره بنا به ضرورتها و مقتضیات [[جامعه]]، به ویژه مقتضیات [[سیاسی]] به [[بیان احکام اسلام]] میپرداختند. در دوره [[پیامبر]]{{صل}} و پس از آن پایه احکام و [[قوانین اسلامی]]، مبتنی بر [[قرآن]] و [[سنت]] آن حضرت بود. در این دوره [[نزول]] و بیان احکام به دلیل پیوند ریشهدار [[اعراب]] با عرفهای [[عصر جاهلی]]، [[سیر]] تدریجی داشت. [[تعلیمات پیامبر]]{{صل}} پیش از [[هجرت به مدینه]] غالباً [[اعتقادی]] و یا در قالب توصیه به [[اقامه نماز]] بود. نوظهور بودن [[اسلام]] و تعداد اندک [[مسلمانان]]، اقتضا میکرد که احکام [[تشریعی]] اولیه محدود و ابتداییتر باشند تا از یک سو، موجب دلزدگی تازه مسلمانان نشود و از سوی دیگر، به [[سادگی]] از عهده انجام آنها برآیند؛ بر همین اساس بود که در این دوره عمده تعلیمات پیامبر{{صل}} در حوزه احکام [[نماز]] (نمازهای دو رکعتی) اختصاص داشت. | |||
پس از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]]، تعلیمات آن حضرت در حوزه احکام در چند محور محدود خلاصه میشد. محور اول [[فعالیتهای تعلیمی]] پیامبر{{صل}}، بیان احکام اصلی اسلام بود؛ چنانکه همواره پنج [[حکم]] پایهای اسلام را به تازه مسلمانان [[تعلیم]] میداد و از [[مبلغان]] و معلمانی که به [[شهرها]] و [[قبایل]] مختلف اعزام میکرد، تعلیم این پنج پایه اصلی را خواستار میشد. آن حضرت بارها فرمود: «اسلام بر پنج پایه [[استوار]] است: [[شهادت]] به اینکه جز [[الله]] خدایی وجود ندارد و محمد فرستاده [[خداوند]] است و اقامه نماز و [[پرداخت زکات]] و [[حج]] و [[روزه]] [[ماه رمضان]]»<ref>{{متن حدیث|بَنَى الْإِسْلَامَ عَلَى خَمْسٍ: شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً{{صل}} عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ إِقَامِ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَاةِ وَ حِجِّ الْبَيْتِ وَ صِيَامِ شَهْرِ رَمَضَانَ}}. کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۳۱.</ref>؛ چنانکه هنگام اعزام [[خالد بن ولید]]، تعلیم این موارد به [[مردم]] را به او یادآوری کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۳۹.</ref>. بنابراین، تازه بودن [[دین اسلام]] برای [[اعراب]] و پیوند آنها با [[عرف]] [[جاهلی]] موجب شد که [[پیامبر]]{{صل}} آنان را ملزم به [[رعایت]] [[فروع]] گوناگون [[اسلام]] نکند؛ چنانکه تا مدتها، [[سخن گفتن]] در [[نماز]] سبب [[ابطال]] آن نمیشد<ref>ر.ک: بخاری، صحیح، ج۵، ص۱۶۲.</ref>. | |||
محور دیگر فعالیت پیامبر{{صل}}، [[تأیید]]، رد و یا [[اصلاح]] عرفهای [[عصر جاهلیت]] بود. [[رسوخ]] کامل این [[عرفها]] که بعضاً با [[روح]] اسلام ناسازگار بود، سبب شد بخشی از تعلیمات آن حضرت به این موارد اختصاص یابد؛ چنانکه احکامی چون [[قصاص]]<ref>ر.ک: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَى بِالْأُنْثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ}} «ای مؤمنان! قصاص کشتگان بر شما مقرّر شده است: آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن، و اگر به کسی از جانب برادر (دینی)اش (یعنی ولیّ دم) گذشتی شود، (بر ولیّ دم است) که شایسته پیگیری کند و (بر قاتل است که) خونبها را به نیکی به او بپردازد، این آسانگیری و بخشایشی از سوی پروردگار شماست و هر که پس از آن از اندازه درگذرد عذابی دردناک خواهد داشت» سوره بقره، آیه ۱۷۸؛ شیخ مفید، المقنعه، ص۷۶۲.</ref>، عاقله<ref>ر.ک: صدوق، المقنع، ص۵۲۹.</ref> و [[قسامه]]<ref>ر.ک: شیخ مفید، المقنعه، ص۷۲۸.</ref> مورد تأیید، احکامی چون [[ارث]] نبردن [[زن]] از مرد مردود<ref>ر.ک: {{متن قرآن|يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ فَإِنْ كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِنْ كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ لَا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعًا فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا}} «خداوند درباره (ارث) فرزندانتان به شما سفارش میکند که بهره پسر برابر با بهره دو دختر است و اگر (همه وارثان)، دختر و بیش از دو تن باشند تنها دو سوم آنچه بر جای نهاده، از آن ایشان است و اگر (تنها) یک دختر باشد، نصف از آن اوست. و برای هر یک از پدر و مادر شخص در گذشته اگر فرزند داشته باشد، یک ششم از آنچه بر جای نهاده، خواهد بود و اگر فرزندی نداشته باشد و پدر و مادرش ارثبر اویند، مادرش یک سوم خواهد برد؛ اگر برادرانی (یا خواهرانی یا برادران و خواهرانی) داشته باشد، برای مادرش یک ششم است. (این تقسیمها) پس از (انجام) آن وصیّتی است که میکند یا (پرداختن) وامی (که دارد)؛ شما در نمییابید کدامیک از پدرانتان و فرزندانتان برای شما سودمندترند؛ (این احکام) فریضهای است از سوی خداوند بیگمان خداوند دانایی حکیم است» سوره نساء، آیه ۱۱.</ref> و احکامی چون [[دیه]]<ref>از جمله اصلاحاتی که در زمینه دیه انجام شد مساوی قرار دادن دیه رؤسای قبایل با مردم عادی بود. ر.ک: جواد علی، المفصل، ج۵، ص۴۸۵.</ref>، [[اصلاح]] گردید. | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} غالباً در [[تعلیم]] سایر احکام فرعی [[اسلام]]، با [[رفتار]] عملی خود، در تعلیم آنها به [[مردم]] تلاش میکرد و یا به هنگام پیشامد سؤالهایی برای [[مسلمانان]]، احکام آن را شرح داده و به تعلیم آنان میپرداخت. تعلیم [[رفتاری]] احکام توسط [[پیامبر]]{{صل}} در فصل گذشته به طور مبسوط شرح داده شد و مشخص گردید، که بخش قابل توجهی از احکام، در قالب رفتار عملی به مسلمانان تعلیم داده میشد. رسول خدا{{صل}} در مسائل جزئی به [[انتظار]] سؤالات مردم مینشست؛ چنانکه وقتی در جریان [[بیعت عقبه]] گروهی از تازه مسلمانان [[مدینه]]، به [[مکه]] آمدند، شخصی از آنها به نام [[براء بن معرور]] نزد پیامبر شتافت و پرسید: «ای [[پیامبر خدا]]، من در این [[سفر]] خارج شدم... پس [[کعبه]] را در مقابل خود قرار ندادم، پس [[نماز]] خواندم درحالیکه دوستانم در این مورد با من [[مخالفت]] کردند... اینک نظر تو چیست؟»<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۴۴۰.</ref>. [[پیامبر]]{{صل}} بعد از شنیدن [[پرسش]] این معرور، بهطور کامل به سؤال او پاسخ داد. بر این اساس [[رسول خدا]]{{صل}} با در نظر گرفتن [[بداوت]] [[فکری]] و ظرف [[ذهنی]] [[اعراب]] و نیز نوظهور بودن [[دین اسلام]] و ناآشنایی اعراب با آن [[احکام]] را بهطور محدود و متناسب با نیاز [[مسلمانان]] به آنان [[تعلیم]] میداد؛ چنانکه به دلیل رواج پدیده [[ربا]] در [[معاملات]] [[اقتصادی]] اعراب، بخش قابل توجهی از احکام تعلیمی [[پیامبر]]{{صل}} به این امر اختصاص داشت<ref>سید مرتضی، رسائل، ج۱، ص۱۸۵.</ref>. | |||
[[امام علی]]{{ع}} در دوره [[خلافت]] خود، برای بیان وسیعتر [[احکام اسلامی]]، مجال بیشتری یافت. از یک سو، پیامبر{{صل}} به دلیل محدودیتهایی که با آن مواجه بود و بهطور مختصر به آنها اشاره شد نتوانست احکام گوناگون را به مسلمانان تعلیم دهد و از سوی دیگر، تأخیر ۲۵ ساله در [[جانشینی امام علی]]{{ع}}، نهتنها موجب [[ناآگاهی]] [[مردم]] به احکام و عمل به [[تعالیم]] [[رسول خدا]]{{صل}} گردید؛ بلکه زمینه آشنایی مسلمانان با سایر احکام اسلامی را نیز از بین برد. با به خلافت رسیدن [[امیرمؤمنان]] و به دستگیری همه امکانات [[تعلیمی]]- [[تبلیغی]] بود که تعالیم مختلف [[اسلامی]] از جمله احکام، مجال ظهور و بروز یافت. آن حضرت، از میعادگاه عمومی [[جمعه]] و [[جماعت]] بهترین استفاده را کرد و [[فرصت]] یافت تا علاوه بر بیان برخی احکام<ref>برای خطبههای امام علی{{ع}} درباره احکام فقهی: ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، خطبههای ۵۳، ۸۰، ۲۳۱، ۱۲۹، ۱۵۶ و ۱۹۹.</ref>، [[فلسفه]] بسیاری از آنها را نیز بیان کند؛ چنانکه در یکی از خطبههای خود درباره [[فلسفه حج]] فرمود: «آیا [[مشاهده]] نمیکنید که همانا [[خداوند سبحان]]، انسانهای پیشین از [[آدم]] تا آیندگان این [[جهان]] را با سنگهایی در [[مکه]] [[آزمایش]] کرد که نفع و زیانی ندارند، نه میبینند و نه میشنوند... سپس [[کعبه]] را در میان کوههای [[خشن]]، سنگریزههای فراوان و چشمههای کمآب و آبادیهای دور از هم قرار داد که نه شتر، نه اسب و حتی گوسفند هیچکدام در آن [[سرزمین]] [[آسایش]] ندارند. سپس آدم و فرزندانش را [[فرمان]] داد که به سوی کعبه برگردند و آن را سرمنزل خود قرار دهند.... تا مردم شانههای خود را بجنبانند و گرداگرد کعبه [[لا اله الا الله]] بر زبان جاری کنند و [[طواف]] کنند و با موهای آشفته و بدنهای پر از گرد و غبار در [[حرکت]] باشند، لباسهای خود را که نشانه [[شخصیت]] هر فرد است درآورند و با [[اصلاح]] کردن موهای سر قیافه خود را [[تغییر]] دهند که آزمونی بزرگ است.... برای پاکسازی و [[خالص]] شدن که [[خداوند]] آن را سبب [[رحمت]] و رسیدن به [[بهشت]] قرار داد و اگر [[خدا]]، [[خانه]] گرامیش... را میان باغها و نهرها... قرار میداد، به همان اندازه که [[آزمایش]] ساده بود، [[پاداش]] نیز سبکتر میشد.»..<ref>{{متن حدیث|... أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ اخْتَبَرَ الْأَوَّلِينَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ{{ع}} إِلَى الْآخِرِينَ مِنْ هَذَا الْعَالَمِ بِأَحْجَارٍ لَا تَضُرُّ وَ لَا تَنْفَعُ وَ لَا تُبْصِرُ وَ لَا تَسْمَعُ... ثُمَّ وَضَعَهُ... بَيْنَ جِبَالٍ خَشِنَةٍ وَ رِمَالٍ دَمِثَةٍ وَ عُيُونٍ وَشِلَةٍ وَ قُرًى مُنْقَطِعَةٍ لَا يَزْكُو بِهَا خُفٌّ وَ لَا حَافِرٌ وَ لَا ظِلْفٌ. ثُمَّ أَمَرَ آدَمَ{{ع}} وَ وَلَدَهُ أَنْ يَثْنُوا أَعْطَافَهُمْ نَحْوَهُ... حَتَّى يَهُزُّوا مَنَاكِبَهُمْ ذُلُلًا يُهَلِّلُونَ لِلَّهِ حَوْلَهُ وَ يَرْمُلُونَ عَلَى أَقْدَامِهِمْ شُعْثاً غُبْراً لَهُ. قَدْ نَبَذُوا السَّرَابِيلَ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَ شَوَّهُوا بِإِعْفَاءِ الشُّعُورِ مَحَاسِنَ خَلْقِهِمُ ابْتِلَاءً عَظِيماً... جَعَلَهُ اللَّهُ سَبَباً لِرَحْمَتِهِ وَ وُصْلَةً إِلَى جَنَّتِهِ وَ لَوْ أَرَادَ سُبْحَانَهُ أَنْ يَضَعَ بَيْتَهُ الْحَرَامَ... بَيْنَ جَنَّاتٍ وَ أَنْهَارٍ... لَكَانَ قَدْ صَغُرَ قَدْرُ الْجَزَاءِ عَلَى حَسَبِ ضَعْفِ الْبَلَاءِ}}. سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۲، برای نمونههای دیگر، ر.ک: خطبههای ۱، ۱۰۵، ۱۱۰، ۱۷۲، ۱۹۹؛ حکمت ۱۳۶ و ۲۵۲.</ref>. | |||
همچنین به دست گرفتن زمام [[حکومت]] توسط [[امام علی]]{{ع}} [[فرصت]] مناسبی را برای آن حضرت فراهم کرد تا به بیان جزئیات احکامی چون [[زکات]] بپردازد. تأکیدهای فراوان آن حضرت درباره نحوه زکات، [[روش برخورد]] [[کارگزاران]] جبایت زکات، [[فلسفه]]، [[ارزش]] و [[ضرورت]] آن، همه به سبب فرصت مناسبی بود که [[اداره امور جامعه]] موجبات آن را فراهم کرده بود<ref>برای نمونه، ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۰ و ۱۹۹؛ نامه ۲۵؛ حکمت ۱۴۶.</ref>؛ برای مثال در یکی از بیانات خود فرمود: «هنگامی که انسانطلبی دارد که به وصول شدن یا نشدن آن [[علم]] ندارد، پس از دریافت آن [[واجب]] است زکات آن را برای سالی که سپری شد بپردازد»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا كَانَ لَهُ الدَّيْنُ الظَّنُونُ يَجِبُ عَلَيْهِ أَنْ يُزَكِّيَهُ لِمَا مَضَى إِذَا قَبَضَهُ}}. سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۶.</ref>. | |||
امور مربوط به [[قضا]] نیز از جمله اموری بود، که [[به خلافت رسیدن امام علی]]{{ع}} [[فرصت]] تبیین زوایای مختلف آن را فراهم کرد. چنانکه در فصل گذشته بیان شد، در دوره [[پیامبر]]{{صل}} [[قضات]] در واقع همان عمال پیامبر{{صل}} در [[شهرها]] و [[قبایل]] مختلف بودند که مستقیماً با نظر آن حضرت [[انتخاب]] میشدند؛ اما [[امام علی]]{{ع}} در حالی به [[خلافت]] رسید که قضاتی چون [[شریح]] بدون داشتن صلاحیت و [[شایستگی]]، به کار [[قضاوت]] مشغول بود و [[مردم]] نیز به آنها خو کرده بودند. در این شرایط لازم بود که [[امیرمؤمنان]] به عنوان [[حاکم اسلامی]]، علاوه بر بیان معیارها و سیمای قضات شایسته<ref>برای نمونه، ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱۷ و ۱۸؛ نامه ۵۳.</ref> و اصول [[داوری]] در اسلام<ref>برای نمونه، ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱۸ و ۱۲۵؛ حکمت ۲۲۰.</ref>، خود نیز وارد عرصه شود و با انجام قضاوتهای درست، علاوه بر [[تعلیم]] روش درست قضاوت به داوران، ناشایستگی آنها را برای مردم آشکار کند. در [[روزگار]] [[خلافت امام علی]]{{ع}}، زنی [[وفات]] کرد که شوهر و دو [[پسرعم]] داشت که یکی از آن دو، از جانب مادر، [[برادر]] بود. شریح [[حکم]] کرد که نصف [[میراث]] [[زن]] به شوهر او و نصف دیگر به پسر [[عمی]] که از جانب مادر، برادر او بود تعلق مییابد و پسرعم دیگر از [[ارث]] [[محروم]] میشود امام علی{{ع}} به این حکم شریح [[اعتراض]] کرد و با استناد به [[آیات قرآن]] نصف میراث را به شوهر او، یک سوم آن را به پسرعمی که از جانب مادر برادر او بود و یک ششم را به پسرعموی دوم داد<ref>ابن طلحه، مطالب السئول، به نقل از: محلاتی، شیخ ذبیح الله، حق المبین در قضاوتهای حضرت امیرالمؤمنین{{ع}}، ۱۲۰-۱۲۱؛ برای نمونههای دیگری از قضاوتهای نادرست قضاوت عصر امام علی{{ع}}، ر.ک: کلینی، اصول کافی، ج۷، ص۴۲۸؛ شیخ جواهری، جواهر الکلام، ج۲۰، ص۲۶۹.</ref>. نمونههایی از این دست، بیانگر روشنگریهای امام علی{{ع}} در امر [[احکام]] [[قضا]] و [[نظارت]] بر کار [[قضات]] است<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۲۵۷-۲۵۸.</ref>. | |||
جو متشنج دوران [[خلافت امام حسن]]{{ع}} و معاویه سبب شد که [[امام حسن]]{{ع}} نتواند به فعالیتهای گسترده تعلیمی از جمله [[تعلیم]] [[احکام اسلامی]] بپردازد؛ از اینرو در [[منابع حدیثی]] نیز [[روایات فقهی]] بسیار محدودی از آن حضرت نقل شده است. | |||
[[به خلافت رسیدن معاویه]]، مانعی جدی راه [[فعالیتهای تعلیمی]] امام حسن{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} از جمله تعلیم احکام اسلامی ایجاد کرد. ممنوعیت نقل و [[کتابت]] [[احادیث پیامبر]]{{صل}} و [[امام علی]]{{ع}} و تعقیب و [[آزار]] [[شیعیان]]، که در بخشهای مختلف به تفصیل از آن سخن رفت<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۲۸۸-۲۵۵.</ref>، موجب محدود شدن مراجعه [[مسلمانان]] به آن دو [[امام]] گردید و در نتیجه تعلیم احکام اسلامی به مسلمانان را با مشکل جدی مواجه ساخت. این در حالی است که موج [[تبلیغات]] و شایعهپراکنیهای معاویه، برای مخدوش جلوه دادن چهره امام علی{{ع}} و [[اهلبیت پیامبر]]{{صل}} در معرفی نشدن چهره [[واقعی]] [[اهلبیت]]{{ع}} به عنوان امام [[محل رجوع]] مسلمانان نقش بسزایی داشت<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۲۸۴.</ref>. در این شرایط تنها راه باقیمانده برای اهلبیت{{ع م}} انتقال [[تعالیم]] از راه [[رفتار]] عملی بود. مراجعه به منابع حدیثی نیز نشان میدهد، بخش اعظم مسائل [[فقهی]] که از این دو امام ذکر شده، شامل مشاهدات عینی [[راویان]] میباشد. یزید بن ابیزیاد نقل کرده که: «[[حسن بن علی]]{{ع}} در پیراهن خود لکه خونی [[مشاهده]] کرد، پس بزاق دهان بر آن ریخت و سپس به هم مالید»<ref>{{عربی|أَنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ، رَأَى فِي قَمِيصِهِ دَمَاً، فَبَزَقَ فِيهِ، ثُمَّ دَلَكَهُ}}. ابن ابی شیبه کوفی، المصنف، ج۱، ص۲۲۵.</ref> البته وجه [[حکم فقهی]] این [[روایت]] نیاز به بررسی دارد و نظر [[فقها]] را میطلبد. [[ابن عون]] ثقفی نیز نقل کرده که «حسن بن علی{{ع}} پیش از [[نماز ظهر]] چهار رکعت [[نماز]] میگزارد و نماز را طول میداد؛ اگر [[سرعت]] قرائتش بالا بود، سورههای طولانی و اگر سرعت قرائتش کم بود، سورههای کوچکتر را میخواند»<ref>{{عربی|أَنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ كَانَ يُصَلِّي أَرْبَعًا قَبْلَ الظُّهْرِ يُطِيلُ فِيهِنَّ... إِنْ كَانَ خَفِيفَ الْقِرَاءَةِ فَمِنَ الطِّوَالِ، وَ إِنْ كَانَ بَطِيءَ الْقِرَاءَةِ فَمِنَ الْمَئِينِ}}. ابن ابی شیبه کوفی، المصنف، ج۲، ص۱۰۵.</ref>. در جای دیگر آمده است، شخصی که [[امام حسین]]{{ع}} را دیده بود، برای ابوحنیف [[مغربی]] نقل کرد که [[امام]] در یک [[جامه]] [[نماز]] میخواند<ref>قاضی نعمان مغربی، دعائم الاسلام، ج۱، ص۱۷۶.</ref>. [[عبدالرزاق صنعانی]] نیز از [[شعبی]] نقل کرده که [[حسین بن علی]]{{ع}} درحالیکه [[روزهدار]] بود، حجامت کرد<ref>صنعانی، المصنف، ج۴، ص۲۱۴.</ref>. همچنین [[قاضی نعمان مغربی]] به اسناد خود، نقل کرده که امام حسین{{ع}}، [[اسامه بن زید]] را در برده سرخ [[کفن]] کرد<ref>قاضی نعمان مغربی، دعائم الاسلام، ج۱، ص۲۳۶.</ref>. از این [[روایات]] برمیآید که [[اهلبیت]]{{عم}} با وجود [[خفقان]] [[سیاسی]] از فعالیت تعلیمی بازنایستادند و بهترین و مؤثرترین راه [[تعلیم]] [[احکام اسلامی]] را روش [[رفتاری]] تشخیص دادند. | |||
با وجود همه تنگناهای سیاسی، تأکید امام حسین{{ع}} بر یکی از احکام اسلامی که همان [[امر به معروف و نهی از منکر]] بود به طور کامل نمایان است. آن حضرت در [[خطبه]] مشهور خود در [[منی]]، [[عاقبت]] نافرجام [[یهودیان]] را به [[مردم]] یادآوری کرد و فرمود: «... همانا [[خداوند]] آنان را بدان جهت [[نکوهش]] کرد که میدیدند از ستمکارانی که میان آنها بودند کار زشت و [[فساد]] سر میزدند ولی آنها [[نفی]] نمیکردند و به [[طمع]] [[مال]] و منالی که داشتند و از [[ترس]] اینکه مبادا به خطر افتند... آنگاه فرمود: خداوند از امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک [[فریضه]] سخن آغاز کرده؛ زیرا او میدانسته که چون این فریضه انجام گیرد، [[فرائض]] از آسان و دشوار، همه ادا میشوند و این بدان جهت است که امر به معروف و نهی از منکر [[دعوت به اسلام]] است، به همراه رد [[ستمها]] و [[مظالم]] و [[مخالفت]] با [[ظالم]].»..<ref>{{متن حدیث|... إِنَّمَا عَابَ اللَّهُ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ لِأَنَّهُمْ كَانُوا يَرَوْنَ مِنَ الظَّلَمَةِ الْمُنْكَرَ وَ الْفَسَادَ فَلَا يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذَلِكَ رَغْبَةً فِيمَا كَانُوا يَنَالُونَ مِنْهُمْ وَ رَهْبَةً مِمَّا يَحْذَرُونَ وَ اللَّهُ يَقُولُ: {{متن قرآن|فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ}} وَ قَالَ: {{متن قرآن|الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ}} فَبَدَأَ اللَّهُ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّيَتْ وَ أُقِيمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ كُلُّهَا هَيِّنُهَا وَ صَعْبُهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ دُعَاءٌ إِلَى الْإِسْلَامِ مَعَ رَدِّ الْمَظَالِمِ وَ مُخَالَفَةِ الظَّالِمِ}}. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۲۳۷.</ref>. [[امام حسین]]{{ع}} در جای دیگری فرمود: «ای [[مردم]] [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: هرکس [[پادشاه]] [[ستمگری]] را ببیند که [[محرمات]] [[خدا]] را [[حلال]] میشمارد و [[پیمان]] خدا را میشکند و برخلاف [[سنت]] خدا عمل میکند و در بین [[بندگان خدا]] با [[گناه]] و [[تعدی]] [[فرمان]] میراند، سپس به [[کردار]] و گفتار بد او [[اعتراض]] نکند بر خدا فرض است که او را وارد جایی کند که باید وارد سازد ([[جهنم]]).»..<ref>{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ: مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ، نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ، مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ، يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ فَلَمْ يُغَيِّرْ عَلَيْهِ بِفِعْلٍ وَ لَا قَوْلٍ كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ...}}. طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۰۳.</ref>. | |||
تأکیدات امام حسین{{ع}} بر [[امر به معروف و نهی از منکر]] ناشی از شرایط بسیار نامساعد [[سیاسی]] آن [[روزگار]] بود. سفارشهای آن حضرت به این [[فریضه]] [[اله]] ی، با به [[حکومت]] رسیدن یزید، بیشتر شد. یزید برخلاف پدرش که در ظاهر به واجباتی چون [[نماز]] [[روزه]] و [[حج]] پایبند بود، بهطور علنی [[واجبات]] را ترک و به محرمات عمل میکرد. او [[جوانی]] [[عیاش]]، [[فاسد]] و [[فاجر]] بود. شاید بهترین روایتی که میتوان در وصف [[شخصیت]] یزید بیان کرد توصیف او از زبان [[عبدالله بن حنظله]] پس از بازگشت از [[شام]] است که خطاب به [[مردم مدینه]] میگوید: «او با [[مادران]]، [[دختران]] و [[خواهران]] خود [[ازدواج]] میکند، [[شرب خمر]] کرده و نماز را ترک میکند»<ref>{{عربی|... إِنَّهُ رَجُلًا يَنْكِحُ الْأُمَّهَاتِ وَ الْبَنَاتَ وَ الْأَخَوَاتِ وَ يَشْرَبُ الْخَمْرَ وَ يَدَعُ الصَّلَاةَ}}. طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۸۱.</ref> و در روایتی دیگر از پسر حنظله آمده است که «... طنبور میزند و کنیزان نزد وی مینوازند، سگبازی میکند و با [[فرومایگان]] و [[غلامان]] به صحبت مینشیند»<ref>{{عربی|... يَعْزِفُ بِالطَّنَابِيرِ، وَ يَضْرِبُ عِنْدَهُ الْقِيَانَ، وَ يَلْعَبُ بِالْكِلَابِ وَ يُسَامِرُ الْخَرَابَ وَ الْفِتْيَانَ}}. طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۸۰.</ref>. | |||
[[امام حسین]]{{ع}} نیز در سخنان خود شرایط آن [[روزگار]] را شرح داد؛ چنانکه در یکی از خطبههای خود فرمود: «... بدانید که اینان به [[طاعت شیطان]] درآمده و از [[اطاعت]] [[رحمان]] سر باز زدهاند و [[فساد]] را علنی کرده و [[حقوق الهی]] را تعطیل کرده و [[غنائم]] را به خود اختصاص داده و [[حرام]] [[خدا]] را [[حلال]] و و حلال خدا را حرام کردهاند»<ref>{{متن حدیث|... وَ إِنَّ هَؤُلاَءِ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ، وَ تَرَكُوا طَاعَةَ الرَّحْمَنِ، وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ، وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ، وَ اِسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْءِ، وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ، وَ حَرَّمُوا حَلاَلَهُ...}}. طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۰۳.</ref>. بر این اساس از آنجا که به [[قدرت]] رسیدن شخصی چون یزید، علاوه بر موروثی شدن [[خلافت]]، فراموش شدن و نابودی اصل [[اسلام]] را در پی داشت، امام حسین{{ع}} با تأکید فراوان به این [[فریضه الهی]]، [[قیام]] کرده و فرمود: {{متن حدیث|... أُرِيدُ أَنْ آمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ...}}<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۲۱.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۰۳-۳۱۱.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||