←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۶۹: | خط ۲۶۹: | ||
[[امام حسین]]{{ع}} نیز در سخنان خود شرایط آن [[روزگار]] را شرح داد؛ چنانکه در یکی از خطبههای خود فرمود: «... بدانید که اینان به [[طاعت شیطان]] درآمده و از [[اطاعت]] [[رحمان]] سر باز زدهاند و [[فساد]] را علنی کرده و [[حقوق الهی]] را تعطیل کرده و [[غنائم]] را به خود اختصاص داده و [[حرام]] [[خدا]] را [[حلال]] و و حلال خدا را حرام کردهاند»<ref>{{متن حدیث|... وَ إِنَّ هَؤُلاَءِ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ، وَ تَرَكُوا طَاعَةَ الرَّحْمَنِ، وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ، وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ، وَ اِسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْءِ، وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ، وَ حَرَّمُوا حَلاَلَهُ...}}. طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۰۳.</ref>. بر این اساس از آنجا که به [[قدرت]] رسیدن شخصی چون یزید، علاوه بر موروثی شدن [[خلافت]]، فراموش شدن و نابودی اصل [[اسلام]] را در پی داشت، امام حسین{{ع}} با تأکید فراوان به این [[فریضه الهی]]، [[قیام]] کرده و فرمود: {{متن حدیث|... أُرِيدُ أَنْ آمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ...}}<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۲۱.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۰۳-۳۱۱.</ref> | [[امام حسین]]{{ع}} نیز در سخنان خود شرایط آن [[روزگار]] را شرح داد؛ چنانکه در یکی از خطبههای خود فرمود: «... بدانید که اینان به [[طاعت شیطان]] درآمده و از [[اطاعت]] [[رحمان]] سر باز زدهاند و [[فساد]] را علنی کرده و [[حقوق الهی]] را تعطیل کرده و [[غنائم]] را به خود اختصاص داده و [[حرام]] [[خدا]] را [[حلال]] و و حلال خدا را حرام کردهاند»<ref>{{متن حدیث|... وَ إِنَّ هَؤُلاَءِ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ، وَ تَرَكُوا طَاعَةَ الرَّحْمَنِ، وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ، وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ، وَ اِسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْءِ، وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ، وَ حَرَّمُوا حَلاَلَهُ...}}. طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۰۳.</ref>. بر این اساس از آنجا که به [[قدرت]] رسیدن شخصی چون یزید، علاوه بر موروثی شدن [[خلافت]]، فراموش شدن و نابودی اصل [[اسلام]] را در پی داشت، امام حسین{{ع}} با تأکید فراوان به این [[فریضه الهی]]، [[قیام]] کرده و فرمود: {{متن حدیث|... أُرِيدُ أَنْ آمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ...}}<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۲۱.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۰۳-۳۱۱.</ref> | ||
==علوم متعارف== | |||
بخش دیگری از مواد [[تعلیمی]] [[اهلبیت]]{{عم}} به علوم متعارف آن [[روزگار]] اختصاص داشت. علوم متعارف در دوره مورد نظر، علومی است که محصول تجربهها و نیازهای [[جامعه اسلامی]] بود. این علوم از نظر موضوع روش و شأنیت، وجهی برون از [[علم دین]] داشت، و [[تجربی]] و بشری بهشمار میرفت. اهلبیت{{عم}} آن دسته از [[علوم غیر دینی]] را که با [[شریعت اسلام]] در تضاد نبود، [[تأیید]] و بقیه را رد میکردند. آنان همواره [[مسلمانان]] را به پرداختن به علوم مفید و مورد نیاز [[بشر]] [[ترغیب]] میکردند و از آنها میخواستند تا علوم گوناگون را متناسب با [[پیشرفت]] دانشهای متعارف روزگارشان بیاموزند و هنگامی که برخی از علوم را فراتر از توان [[مردم]] میدیدند، با دادن حکمی کلی آنها را به [[یادگیری]] [[علم]] فرامیخواندند؛ چنانکه [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} با بیان [[حدیث]] {{متن حدیث|اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ}} از مسلمانان خواست تا علم را از هر کجا که لازم است، بجویند. نگارنده در این بخش بر آن است تا ابتدا، موضع [[دین]] و اهلبیت{{عم}} را درباره علوم متعارف آن روزگار بررسی کند و سپس به بررسی زمینههای [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] مؤثر در تأیید یا منع آن علوم بپردازد. | |||
===[[سوادآموزی]]=== | |||
سوادآموزی از ضروریترین علومی بود که به شدت مورد تأکید اهلبیت{{عم}} قرار گرفت. گفتار و [[رفتار]] اهلبیت{{عم}} مؤید آن است که آنها به یادگیری سواد [[خواندن و نوشتن]] توصیه و تأکید فراوانی داشتند. اهتمام [[پیامبر]]{{صل}} به سوادآموزی تا حدی بود که پس از [[جنگ بدر]]، [[فدیه]] [[آزادی]] اسرای باسواد [[مشرک]] [[قریش]] را، [[تعلیم]] خواندن و نوشتن به ده تن از مسلمانان قرار داد. آن حضرت به سوادآموزی [[کودکان]] نیز توجه فراوان داشت و فرمود: «[[حق فرزند]] به پدرش آن است که به او [[نوشتن]] بیاموزد.»..<ref>متقی هندی، کنزالعمال، ج۱۶، ص۴۴۳.</ref>. [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} نیز از سنین [[کودکی]] [[کتابت]] را آموخته بودند؛ چنانکه نقل شده است که آن دو مطلبی را بر لوحی نوشته و از [[پیامبر]]{{صل}} خواستند تا خط زیباتر را برگزیند<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۰۹.</ref>. این [[روایت]] نیز مؤید اهتمام [[امام علی]]{{ع}} به سوادآموزی [[فرزندان]] خود است. | |||
چنانکه در فصل اول به تفصیل بیان شد، [[اعراب عصر جاهلیت]] رغبتی به سوادآموزی نداشتند. شرایط نامساعد جغرافیایی و آب و هوای بسیار گرم [[جزیرةالعرب]]، موجب میشد که تهیه ملزومات اولیه [[حیات]] و [[زندگی]] مانند غذا، دغدغه اصلی آنها باشد. به طور طبیعی این دغدغه، آنها را از فعالیتهای [[فکری]] همچون [[یادگیری]] [[کتابت]]، بازمیداشت. [[رسول خدا]]{{صل}} در چنین شرایطی به [[رسالت]] [[مبعوث]] شد و در گام نخست [[وظیفه]] [[تعلیم]] [[اعراب]] را به عهده گرفت. شرایط نامناسب [[مسلمانان]] در [[مکه]] و [[آزار]] و [[اذیت]] و فشارهای فراوانی که [[قریش]] در [[حق]] رسول خدا{{صل}} و مسلمانان روامیداشتند، موجب شد تا [[اشتغال]] رسول خدا{{صل}} به سوادآموزی مسلمانان بسیار اندک باشد. با استقرار [[حکومت اسلامی]] در [[مدینه]]، نیاز به [[دانش]] [[خواندن و نوشتن]] به شدت [[احساس]] شد. از یک سو مکتوب کردن [[امور حکومتی]] از جمله عقدنامهها، [[پیماننامهها]]، و اماننامهها و از سوی دیگر کتابت [[آیات]] [[وحی]]، توجه ویژه به سوادآموزی را یکی از اولویتهای اصلی [[پیامبر]]{{صل}} قرار دا. د بر همین اساس بود که کسانی چون [[عبدالله بن عمرو بن عاص]] از سوی پیامبر{{صل}} [[مأمور]] تعلیم خواندن و نوشتن به مسلمانان گردیدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۲۴.</ref> و به این ترتیب دانش کتابت به تدریج در میان مسلمانان [[رشد]] کرد. [[مشاهده]] نشدن تأکید و سفارش جدی از امام علی{{ع}} و [[حسنین]]{{عم}} در باب [[سوادآموزی]]، میتواند نشانهای از رواج قابل قبول این دانش در [[روزگار]] [[ائمه]]{{عم}} باشد.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۱۲.</ref> | |||
===زبانهای [[بیگانه]]=== | |||
[[اهلبیت]]{{عم}} به یادگیری زبانهای بیگانه نیز توجه داشتند. از آنجا که زبان، یکی از مهمترین عوامل انتقال [[فرهنگ]] است، یادگیری زبانهای غیر [[عربی]]، حائز اهمیت بود. تنها مورد [[تاریخی]] که توجه اهلبیت{{عم}} به فراگیری زبان غیر عربی را نشان میدهد، [[دستور پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} به [[زید بن ثابت]] مبنی بر یادگیری [[زبان عبری]] است. در روایتی از زید بن ثابت دلیل پیامبر{{صل}} بر این [[فرمان]]، [[بیم]] آن حضرت از دخل و [[تصرف]] [[یهودیان]] در نامههایی است که میان پیامبر{{صل}} و سران [[یهود]] رد و بدل میشد<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ج۳، ص۵۸۳؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۲۳۱؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۹۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۹، ص۳۰۲؛ ذهبی، تذکره الحفاظ، ج۲، ص۶۹۷.</ref>، زید در این [[روایت]] آورده است که پس از [[یادگیری]] [[عبری]] بود که [[ترجمه]] نامههای آنان به پیامبر{{صل}} و [[نوشتن]] نامههایی به عبری برای آنان را آغاز کرد. در میان [[منابع تاریخی]] و [[حدیثی]] [[روایات]] دیگری مبنی بر [[تسلط]] [[زید بن ثابت]] بر زبانهای [[فارسی]]، [[رومی]]، [[قبطی]] و [[حبشی]] نیز وجود دارد که نادرست به نظر میرسند<ref>برای نمونه ر.ک: احمد بن حنبل، مسند، ج۵، ص۱۸۲؛.</ref>. | |||
در منابع تاریخی و حدیثی، نشانهای دال بر تأکید پیامبر{{صل}} به یادگیری دیگر زبانهای رایج آن [[روزگار]] چون فارسی، حبشی و رومی وجود ندارد، شاید به این دلیل که پیامبر{{صل}} در طول [[حکومت]] ده ساله خود تعامل [[سیاسی]]، [[فکری]] و [[فرهنگی]] با دولتهای [[ساسانی]]، بیزانس و... پیدا نکرد. | |||
یادگیری [[زبان عبری]] در دوره پیامبر{{صل}} [[ضرورت]] داشت. از آنجا که [[دعوت پیامبر اسلام]]{{صل}} [[جهانی]] بود، آشنایی با زبان سایر [[اقوام]] و [[ملتها]] برای معرفی و [[نشر]] [[اسلام]] ضرورت داشت و از آنجا که [[یهودیان]] به دلیل سکونت در [[مدینه]]، نخستین مخاطبان [[غیر مسلمان]] پیامبر{{صل}} بهشمار میرفتند و تبادل [[نامه]] میان آنها امری طبیعی بود، یادگیری آن ضرورت داشت. | |||
در دوره [[خلافت امام علی]]{{ع}} و پس از آن، فارسی مهمترین زبان غیر [[عربی]] بود که در مرکز [[خلافت]] به آن تکلم میشد. با ورود [[اعراب]] به [[عراق]] و استقرارشان در [[کوفه]]، [[بصره]] و سایر [[شهرها]]، ایرانیانی که در جریان [[فتوحات]] [[اسیر]] شده و یا [[تسلیم]] [[مسلمانان]] میشدند، غالباً به کوفه و بصره انتقال یافته و در آنجا ساکن میشدند؛ این در حالی است که برخی [[ایرانیان]] نیز در جستجوی [[شغل]] به این [[شهر]] [[مهاجرت]] میکردند. براین اساس در دوره خلافت امام علی{{ع}} شمار زیادی از ایرانیان در کوفه و سایر شهرهای عراق ساکن بودند که به [[زبان فارسی]] تکلم میکردند<ref>آذرنوش، چالش میان فارسی و عربی، ص۱۲۲.</ref>؛ چنانکه گاه [[مردم کوفه]] هنگامی که به [[امام علی]]{{ع}} میرسیدند به فارسی سخن میگفتند<ref>آذرنوش، چالش میان فارسی و عربی، ص۱۰۳.</ref>. بنابراین فراگیری دوسویه [[زبان عربی]] و فارسی برای [[ایرانیان]] و [[اعراب]] [[ضرورت]] یافت.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۱۳.</ref> | |||
===ساخت ادوات [[جنگی]]=== | |||
[[اهلبیت]]{{عم}} به ویژه [[پیامبر اسلام]]{{صل}} به ساخت ابزار و [[آلات جنگی]] توصیه میکردند. ساخت ادوات جنگی براساس [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ}}<ref>«و آنچه در توان دارید در برابر آنان فراهم سازید» سوره انفال، آیه ۶۰.</ref> مورد تأکید قرار گرفت و اهلبیت{{عم}} نیز به آن سفارش کردند. [[رسول خدا]]{{صل}} سازندگان [[اسلحه]] را با دادن [[وعده]] [[بهشت]] [[ترغیب]] کرده، میفرمود: «[[خداوند]] سه نفر را تنها با یک تیر وارد بهشت میکند، سازنده آنکه در ساخت آن خیر را لحاظ میکند، [[یاری]] کننده بر آن و پرتاب کننده آن»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُدْخِلُ الثَّلَاثَةَ بِالسَّهْمِ الْوَاحِدِ الْجَنَّةَ: صَانِعَهُ يَحْتَسِبُ فِي صَنْعَتِهِ الْخَيْرَ، وَ الْمُمِدَّ بِهِ، وَ الرَّامِيَ بِهِ}}. [[دارمی]]، [[سنن]]، ج۲، ص۲۰۴.</ref>. آن حضرت، به ساخت سلاحهای سبک مانند تیر اهتمام بسیار داشت و ساخت آنها را به سازندگان محلی سفارش میکرد<ref>بخاری، صحیح، ج۳، ص۲۲۴.</ref>. رسول خدا{{صل}} پیش از محاصره [[طائف]]، افرادی را برای [[تعلیم]] ساخت سلاحهای جدید همچون دبابه و منجنیق به [[جرش]] فرستاد<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۵.</ref>. با استقرار [[حکومت پیامبر]]{{صل}} در [[مدینه]] و آغاز [[جنگها]] از [[سال دوم هجرت]]، نیاز به ابزار و آلات جنگی بسیار بیشتر از گذشته [[احساس]] شد؛ به علاوه از آنجا که فاصله میان [[غزوهها]] و [[سریهها]] اندک بود، ضرورت داشت تا افراد زیادی به این [[حرفه]] بپردازند؛ به همین دلیل بود د که آن حضرت پیوسته، [[مردم]] را به این امر فرا خوانده و [[تشویق]] میکردند. نکته حائز اهمیت آن که، اهلبیت{{عم}} متناسب با پیشرفتهای آن [[روزگار]] و متناسب با نیازهای [[جامعه]] به ساخت ابزار و ادوات جنگی میپرداختند؛ چنانکه در روزگار [[پیامبر]]{{صل}}، [[فتح طائف]] مشرکنشین که دارای حصاری بلند بود، [[ضرورت]] [[یادگیری]] و بهکارگیری منجنیق را ایجاب میکرد؛ اما در دوره [[خلافت امام علی]]{{ع}} که [[جنگهای داخلی]] و رودررو به وقوع پیوست، استفاده از سلاحهای سبک، کفایت میکرد.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۱۴.</ref> | |||
===[[طب]]=== | |||
طب از جمله علومی است که فراگیری آن از جانب [[اهلبیت]]{{عم}} [[تأیید]] و تأکید شده است. [[رسول خدا]]{{صل}} به یادگیری طب و [[درمان]] [[بیماریها]] سفارش میکرد؛ چنانکه در جایی فرمود: «[[خداوند]] [[بیماری]] را نازل نکرد، مگر آنکه درمان آن را نیز نازل گرداند»<ref>{{متن حدیث|مَا أَنْزَلَ اللَّهُ دَاءً إِلَّا أَنْزَلَ لَهُ دَوَاءً...}}. ابن القیم، طب النبی، ص٨.</ref> و در جای دیگر فرمود: «هر کس به طبابت بپردازد، اما طب را به دیگران [[تعلیم]] ندهد، [[مسئول]] است»<ref>{{متن حدیث|مَنْ تَطَبَّبَ وَ لَمْ يُعَلِّمِ الطِّبَّ وَ هُوَ ضَامِنٌ}}. نسائی، سنن، ج۸، ص۵۳.</ref>. [[سیره رفتاری]] [[پیامبر]]{{صل}} نیز تأیید کننده اهتمام آن حضرت به طب میباشد؛ چنانکه در [[روزگار]] آن حضرت، شخصی مجروح شد و پیامبر{{صل}} دستور داد تا طبیبی را بر بالین او حاضر کنند<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۵۹، ص۷۲.</ref>. | |||
[[ائمه]]{{عم}} نیز [[علم طب]] را تأیید و سفارش میکردند. [[امام علی]]{{ع}} در طبقهبندی [[علوم]]، طب را نیز آورده و فرمود: «[[علم]] بر چهار قسم است: [[فقه]] برای [[ادیان]]، طب برای بدنها و نحو برای زبان و [[نجوم]] برای [[شناخت]] [[زمان]]»<ref>{{متن حدیث|الْعُلُومُ أَرْبَعَةٌ: الْفِقْهُ لِلْأَدْيَانِ وَ الطِّبُّ لِلْأَبْدَانِ وَ النَّحْوُ لِلِّسَانِ وَ النُّجُومُ لِمَعْرِفَةِ الْأَزْمَانِ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۱، ص۲۱۸.</ref>. هنگامی که آن حضرت در [[سال ۴۱ هجری]] به دست [[ابن ملجم]] ضربت خورد، همه اطبای [[کوفه]] برای مداوای [[امام]] حاضر شدند و از میان آنها اثیر بن عمرو بن هانی سلولی که حاذقترین [[طبیب]] بود به بالین امام رفت<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۲، ص۲۳۴.</ref>. پس از آنکه [[امام حسن]]{{ع}} در [[جنگ]] با معاویه بر اثر ضربت [[سنان]] خارجی مجروح گردید و به [[مدائن]] منتقل شد نیز [[سعید بن مسعود ثقفی]] طبیبی را برای آن حضرت به کاخ خود آورد<ref>امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۶۹.</ref> که همه این موارد نشانه [[تأیید]] علم طب از جانب [[اهلبیت]]{{عم}} و سفارش به آن هستند. | |||
[[طب]] به این دلیل از جانب اهلبیت{{عم}} تأیید و سفارش شد که [[ضرورت]] و نیاز [[جامعه انسانی]] بود. بیماری پدیدهای طبیعی است که گریزی از آن نیست. سفارشهای اهلبیت{{عم}} به این علم به ویژه پس از تشکیل [[جامعه اسلامی]] افزایش یافت؛ چراکه طبیعتاً وقوع جنگهای پیاپی و افزایش تعداد مجروحان [[جنگی]]، نیاز به این علم را بیش از پیش نمایان کرد. | |||
در میان [[احادیث]] اهلبیت{{عم}} روایاتی وجود دارند که در آنها برخی از درمانها [[نهی]] شدهاند. [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: [[خداوند]] بلندمرتبه بیماری و [[درمان]] آن را فرو فرستاد و برای هر بیماری دارویی قرار داد، پس به درمان کردن بپردازید و از معالجه با شیوههای [[حرام]] دوری کنید»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَنْزَلَ الدَّاءَ وَ الدَّوَاءَ وَ جَعَلَ لِكُلِّ دَاءٍ دَوَاءً فَتَدَاوَوْا وَ لَا تَتَدَاوُوا بِحَرَامٍ}}. متقی هندی، کنزالعمال، ج۱۰، ص۵۳.</ref>. | |||
همانطور که در فصل اول به تفصیل بیان شد، طب [[عصر جاهلی]] بر دو رکن تجربیات شخصی و [[خرافات]] [[استوار]] بود و [[اوراد]] و [[اذکار]] و شراب از جمله شیوههای درمانی محسوب میشد. رسول خدا{{صل}} که یکی از [[وظایف]] خود را بازگرداندن [[عرب]] به [[عقلانیت]] میدانست، درصدد برآمد با شیوههای وهمی و [[خرافی]] [[مبارزه]] کند؛ چنانکه در [[ابطال]] [[گمان]] [[اعراب]] مبنی بر خاصیت دارویی شراب فرمود: «همانا در آن شفایی نیست، بلکه بیماری است»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ ذَلِكَ لَيْسَ بِشِفَاءٍ وَ لَكِنَّهُ دَاءٌ}}. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۳، ص۴۸.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۱۵.</ref> | |||
===[[نجوم]] و [[تنجیم]]=== | |||
نجوم و تنجیم دو شعبه کاملا متفاوت از علم [[ستارهشناسی]] هستند. [[علم نجوم]] همان است که در شمار [[علوم]] و [[تعالیم]] [[ریاضیات]] جای دارد؛ ولی تنجیم یا علم [[احکام]] نجوم، علم دلالتهای کواکب است بر [[حوادث آینده]]<ref>فارابی، احصاء العلوم، ص۸۴.</ref>؛ بنابراین نجوم به بخش [[علمی]] ستارهشناسی و تنجیم به بخش غیرعلمی آن اطلاق میشود. | |||
موضعگیری اهلبیت{{عم}} در مقابل علوم نجوم و تنجیم متفاوت بود. نجوم همواره مورد تأیید و سفارش اهلبیت{{عم}} بود؛ درحالیکه تنجیم و بخش غیرعلمی آن از جانب [[اهلبیت]]{{عم}} به شدت مورد [[نکوهش]] قرار گرفت. رسول خدا{{صل}} در باب بیپایه و اساس بودن تنجیم فرمود: «همانا گروهی از [[مردم]] گمان میکنند که [[کسوف]] این [[خورشید]] و [[خسوف]] این ماه و زوال این [[ستارگان]] از جایگاههایشان به دلیل [[مرگ]] انسانهایی بزرگ است و قطعاً آنان [[دروغ]] میگویند»<ref>{{متن حدیث|فَإِنَّ نَاسًا يَزْعُمُونَ أَنَّ كُسُوفَ الشَّمْسِ وَ كُسُوفَ هَذَا الْقَمَرَ وَ زَوَالَ هَذِهِ النُّجُومِ عَنْ مَوَاضِعِهَا لِمَوْتِ رِجَالٍ عُظَمَاءَ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ إِنَّهُمْ قَدْ كَذَبُوا}}. سیوطی، الدار المنثور، ج۳، ص۳۵؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۵۵، ص۲۷۶.</ref>. | |||
آن حضرت تنجیم را در ردیف علومی چون [[سحر]] قرار داد و فرمود: «هر کس که [[علمی]] از تنجیم را فرا گیرد، شعبهای از سحر را فرا گرفته است.»..<ref>{{متن حدیث|مَنِ اقْتَبَسَ عِلْماً مِنَ النُّجُومِ، اقْتَبَسَ شُعْبَةً مِنَ السِّحْرِ}}. ابن ماجه، سنن، ج۲، ص۱۲۲۸.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز تنها بخش علمی [[نجوم]] را مفید و قابل استناد دانسته و فرمود: «... ای مردم از [[یادگیری]] نجوم جز آنچه در صحرانوردی و دریانوردی به آن احتیاج دارید، برحذر باشید»<ref>{{متن حدیث|... أَيُّهَا النَّاسُ! إِيَّاكُمْ وَ تَعَلُّمَ النُّجُومِ إِلَّا مَا يُهْتَدَى بِهِ فِي بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ...}}. سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۷۹.</ref>. از امام علی{{ع}} درباره [[صحت]] نجوم پرسیدند، فرمود: «بله، نجوم، یکی از [[انبیاء]] (خبردهندگان) است»<ref>{{متن حدیث|نَعَمْ، نَبِيٌّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۵۵، ص۲۳۶.</ref>. هنگامی که آن حضرت عازم [[جنگ نهروان]] بود، [[پیشگویی]] نزد [[امام]] رفت و به امام عرض کرد که از طریق [[علم نجوم]]، [[سرنوشت]] این [[جنگ]] را مختوم به [[شکست]] تشخیص داده است؛ امام علی{{ع}} نظر او را به شدت رد کرده، فرمود: «هر که تو را [[تصدیق]] کند، [[قرآن]] را [[تکذیب]] کرده و خود را از [[یاری]] [[خداوند]] بلندمرتبه [[بینیاز]] پنداشته است.»..<ref>{{متن حدیث|... فَمَنْ صَدَّقَكَ بِهَذَا فَقَدْ كَذَّبَ الْقُرْآنَ وَ اسْتَغْنَى عَنِ الِاسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ...}}. سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۷۹.</ref>. | |||
دوری [[اعراب جاهلی]] از [[توحید]] [[واقعی]] و آمیختگی [[عقاید]] آنها به مظاهر [[شرک]] موجب میشد که به دنبال یافتن عللی برای پدیدهها و حوادث اطراف خود باشند؛ به همین دلیل برای اموری چون [[حرکت]] [[ستارگان]]، ناپدید شدن آنها، [[کسوف]] و [[خسوف]]، منشائی وهمی در نظر میگرفتند. حاکم بودن [[روح]] [[خرافه]] بر [[اعراب]] و دور شدن آنها از [[عقلانیت]] مهمترین عامل [[مبارزه]] [[اهلبیت]]{{عم}} با علومی چون [[تنجیم]] بود؛ درحالیکه علم نجوم به دلیل واقعی و علمی بودن آن از جانب اهلبیت{{عم}} [[تأیید]] گردید؛ به ویژه که اعراب در کوچها و سفرهای [[تجاری]] خود در صحراهای [[جزیرةالعرب]]، هیچ نشانهای جز [[اجرام آسمانی]] نداشتند.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۱۷.</ref> | |||
===[[علم]] [[انساب]]=== | |||
علم انساب همواره مورد توجه اعراب بود. چنانکه در فصل اول بیان شد، [[اعراب جاهلی]] به انساب اهمیت فراوانی میدادند و افراد با [[نسب]] مشترک را مورد [[حمایت]] افراد [[قبیله]] خود قرار میگرفتند؛ بدین ترتیب [[شناخت]] انساب در [[عصر جاهلیت]] با [[حیات]] اعراب پیوند خورده بود<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۱۰۸.</ref>. | |||
اصل و کلیت علم انساب از سوی اهلبیت{{عم}} تأیید گردید. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] به [[خلقت]] [[بشر]] بر اساس نسبهای مختلف اشاره کرده، میفرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا}}<ref>«و اوست که از آب بشری آفرید و او را نسبی و سببی نهاد و پروردگار تو تواناست» سوره فرقان، آیه ۵۴.</ref>. | |||
تأیید کلیت علم انساب از جانب [[شریعت اسلامی]] به دلیل کاربردهای مختلف آن بود. نسب در شناخت هم [[کفو]] بودن افراد در امر [[ازدواج]] بسیار مؤثر است؛ چنانکه [[پیامبر]]{{صل}} نیز توجه [[مسلمانان]] را به این امر جلب کرده و فرمود: «برای [[فرزندان]] خود بهترین [[همسر]] را برگزینید و با همکفو [[نکاح]] کنید»<ref>{{متن حدیث|تَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُمْ وَ أَنْكِحُوا الْأَكْفَاءَ إِلَيْهِمْ}}. نووی، محیی الدین، المجموع، ج۱۶، ص۱۷۸.</ref>. آن حضرت در جای دیگری فرمود: «به چهار دلیل با [[زن]] ازدواج میکنند: [[مال]]، حسب، [[زیبایی]] و دینش.»..<ref>{{متن حدیث|تُنْكَحُ الْمَرْأَةُ لِأَرْبَعٍ: لِمَالِهَا، وَ لِحَسَبِهَا، وَ لِجَمَالِهَا، وَ لِدِينِهَا...}}. نووی، محیی الدین، المجموع، ج۱۶، ص۱۳۲.</ref>. | |||
[[ارث]] را نیز میتوان از دیگر موارد کاربرد علم انساب به شمار آورد؛ چراکه لازم بود افرادی که دارای پیوند نسبی هستند، از ارث بهرهمند گردند. [[امام علی]]{{ع}} نسب را در شناخت صفات و ویژگیهای افراد نیز مؤثر میدانست؛ چنانکه در جایی [[بنیمخزوم]] را افرادی زیبارو معرفی کرد<ref>سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۱۲۰.</ref>. نکته حائز اهمیت آنکه برخورد فخرفروشانه با نسب از جانب [[اهلبیت]]{{عم}} [[نهی]] شده است. | |||
از [[عادات]] اعراب جاهلی، [[تفاخر به نسب]] و حسب بود؛ درحالیکه [[اسلام]] همه ملاکهای [[برتری]] را جز [[تقوا]] مردود اعلام کرد. [[پیامبر]]{{صل}} نیز به شدت با این امر [[مبارزه]] کرده و در جایی فرمود: «چهار گروه از [[مردم]] تا [[روز قیامت]] از [[امت]] من نخواهند بود: [[تفاخر]] کنندگان به حسب، طعنهزنندگان به انساب و.»..<ref>صدوق، الخصال، ص۲۲۶؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۵۵، ص۳۱۶.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۱۹.</ref> | |||
===[[شعر]]=== | |||
شعر، از علومی است که در [[عصر جاهلیت]] و پس از اسلام وجود داشت و مورد [[تأیید]] اهلبیت{{عم}} قرار گرفت. پیامبر{{صل}} هیچگاه شعر نسرود، اما به آن علاقه داشت و با [[رفتار]] خود آن را تأیید کرد؛ چنانکه در برخورد با [[وفد]] [[بنیتمیم]] از [[حسان بن ثابت]] خواست تا در [[جواب]] شعرخوانی یکی از افراد آن وفد، اشعاری را بسراید<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۱۷-۱۱۸.</ref> و نیز هنگامی که شعر [[کعب بن زهیر]] را شنید، برده خویش را به او عطا کرد<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۲، ص۸۸.</ref>. | |||
[[اهلبیت پیامبر]]{{صل}}، خود نیز شعر میسرودند و اشعار بسیاری نیز از آنان در منابع مختلف نقل شده است. امام علی{{ع}}، علاوه بر [[سرودن شعر]]، [[یادگیری]] اشعاری با مضامین عالی را توصیه میکردند؛ چنانکه در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: «[[امیرمؤمنان]] خوش داشت که اشعار [[ابوطالب]] نقل و مدون گردند و فرمود: آنها را بیاموزید و آنها را به فرزندانتان [[تعلیم]] دهید که او بر [[دین]] [[خداوند]] بود و در اشعارش [[علوم]] بسیاری نهفته بود»<ref>{{متن حدیث|كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} يُعْجِبُهُ أَنْ يُرْوَى شِعْرُ أَبِي طَالِبٍ وَ أَنْ يُدَوَّنَ وَ قَالَ تَعَلَّمُوهُ وَ عَلِّمُوهُ أَوْلَادَكُمْ فَإِنَّهُ كَانَ عَلَى دِينِ اللَّهِ وَ فِيهِ عِلْمٌ كَثِيرٌ}}. [[حر]] عاملی، [[وسائل الشیعه]]، ج۱۲، ص۲۴۸.</ref>. از آن حضرت اشعار بسیاری باقی مانده که در دیوانی منسوب به آن حضرت جمعآوری شدهاند و نمونههای آن در [[نهجالبلاغه]] نیز آمده است<ref>سید رضی، نهجالبلاغه، خطبههای ۴، ۲۵ و ۱۶۲؛ نامههای ۵، ۲۸، ۳۷، ۴۵ و ۶۴؛ حکمتهای ۳، ۱۹۰ و ۲۶۰.</ref>. از [[حضرت زهرا]]{{س}} نیز ابیات فراوانی در منابع ذکر شده که بخش اعظم آن در [[غم]] از [[دست دادن]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[شکایت]] از [[خیانت]] به [[امام علی]]{{ع}} و [[غصب]] حقشان است؛ چنانکه در غم فقدان پدر چنین سرود: | |||
{{متن حدیث|لَا خَيْرَ بَعْدَكَ فِي الْحَيَاةِ وَ إِنَّمَا *** أَبْكِي مَخَافَةَ أَنْ تَطُولَ حَيَاتِي | |||
إِذَا اشْتَدَّ شَوْقِي زُرْتُ قَبْرَكَ بَاكِياً *** أَنُوحُ وَ أَشْكُو لَا أَرَاكَ مُجَاوِبِي}}<ref>«بعد از تو هیچ خیر و نیکی در زندگی نیست، گریه میکنم از بیم آنکه مبادا بعد از تو زیاد زنده بمانم؛ هر وقت اشتیاقم به دیدار زیاد میشود گریان کنار قبر تو میآیم ناله و زاری میکنم ولی جواب مرا نمیدهی». مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۲۱۳؛ برای نمونههای دیگر، ر.ک: مرعشی، شرح احقاق الحق، ج۱۰، ص۴۴۳ و ۴۸۳؛ ج۱۹، ص۱۶۰؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۱، ص۳۵۳.</ref> | |||
از [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} نیز اشعاری بر جای مانده است. غالب اشعار باقیمانده از امام حسن{{ع}} درباره [[زهد]] و [[پرهیز]] از [[دنیازدگی]] و منعکس کننده شرایط [[اجتماعی]] [[روزگار]] آن حضرت میباشد؛ چنانکه در جایی چنین سرود: | |||
{{متن حدیث|يَا أَهْلَ لَذَّاتِ دُنْيَا لَا بَقَاءَ لَهَا *** إِنَّ الْمُقَامَ بِظِلٍ زَائِلٍ حُمْقٌ}}<ref>«ای لذتطلبان دنیای ناپایدار، بهراستی که جای گزیدن در سایه ناپایدار حماقت است». ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۱۸۱.</ref> | |||
اشعاری از امام حسین{{ع}} نیز در منابع ذکر شده است که غالباً در صحرای [[کربلا]] و برای [[بیدار]] کردن [[دشمن]] از [[خواب غفلت]] سروده شدهاند؛ چنانکه در [[روز عاشورا]] چنین [[رجز]] خواند: | |||
{{متن حدیث|الْمَوْتُ أَوْلَى مِنْ رُكُوبِ الْعَارِ *** وَ الْعَارُ أَوْلَى مِنْ دُخُولِ النَّارِ}}<ref>طباطبایی، المیزان، ج۶، ص۲۷۶.</ref> | |||
از آنجا که [[شعر]] از [[عصر جاهلیت]] میان [[عرب]] جایگاه ممتازی داشت و [[اعراب]] برای شنیدن بهترین اشعار سالی یک مرتبه در [[بازار]] [[عکاظ]] گرد هم جمع میشدند، [[اهلبیت]]{{عم}} نیز استفاده از شعر را یکی از تأثیرگذارترین ابزارها برای انتقال مفاهیم مورد نظر خود تشخیص داده، بهطور گسترده از آن بهره بردند، به علاوه تلاش کردند تا اشعار [[مسلمانان]] را نیز جهت داده، به سوی مضامین و موضوعات [[ارزشمند]] [[سوق]] دهند؛ چراکه عرب به [[رسم]] [[جاهلی]] به هجو، [[تمسخر]]، [[مفاخره]] و دیگر امور واهی شعر میسرود؛ [[امام علی]]{{ع}} نیز به وجود چنین شعرایی اشاره کرده، فرمود: «[[شاعران]] در یک [[وادی]] روشن نتاختهاند، تا پایان کار معلوم شود.»..<ref>سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۴۵۵.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۲۰.</ref> | |||
===[[انواء]]=== | |||
انواء، از جمله علومی است که اهلبیت{{عم}} سعی در تعدیل نگاه مخاطبان به آن داشتند. چنانکه در فصل اول نیز بیان شد، اعراب با استفاده از این [[علم]]، [[نزول باران]] و وزش بادها را مشخص میکردند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۱۱۰.</ref>. انواء جمع نوع است و در اصطلاح به [[سقوط]] ۲۸ [[ستاره]] از منازل [[قمر]] اطلاق میشد و اعراب بر این [[باور]] بودند که باریدن [[باران]] ناشی از انواء است<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۵۵، ص۳۱۴.</ref>. بر این اساس آنها پدیدههای آب و هوایی همچون نزول باران را به غیر [[خدا]] نسبت میدادند و به نحوی منکر فاعلیت [[خداوند]] بودند؛ چنانکه در [[جنگ تبوک]]، مسلمانان دچار [[عطش]] بسیار شدند و از [[پیامبر]]{{صل}} خواستند، برای نزول باران به درگاه خداوند [[دعا]] کند. پس از آنکه بر اثر دعای [[رسول خدا]]{{صل}} باران شروع به باریدن کرد، بادیهنشینانی که در آن نزدیکی بودند، گفتند: «به وسیله نوء ذراع و نوء باران بارید». رسول خدا{{صل}} از سخن آنها به شدت ناراحت شده و فرمود: «چنین میگویند درحالیکه میدانند خداوند عامل [[بارش باران]] بود»<ref>{{متن حدیث|مُطِرْنَا بِنَوْءِ الذِّرَاعِ وَ بِنَوْءِ كَذَا... فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: يَقُولُونَ هَكَذَا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَهُ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۵۵، ص۳۱۶.</ref>. پیامبر{{صل}} در [[مذمت]] [[معتقدان]] به فاعلیت غیر خدا در انواء فرمود: «عامل به چهار امر تا [[روز قیامت]] از [[امت]] من نیستند، [[تفاخر]] به حسبها، [[طعنه زدن]] به [[انساب]]، [[طلب باران]] از [[ستارگان]] و مرثیه بر [[مصیبت]]»<ref>{{متن حدیث|أَرْبَعَةٌ لَا تَزَالُ فِي أُمَّتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ: الْفَخْرُ بِالْأَحْسَابِ، وَ الطَّعْنُ فِي الْأَنْسَابِ، وَ الِاسْتِسْقَاءُ بِالنُّجُومِ وَ النِّيَاحَةُ}}. صدوق، الخصال، ص۲۲۶؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۵۵، ص۳۱۶.</ref>. | |||
بنابراین نگاه نادرست [[اعراب]] به ستارگان سبب [[مخالفت]] اهلبیت{{عم}} با علم انواء گردید. کلیت علم انواء که با [[پیشبینی]] بارندگی برای اعراب، به ویژه ساکنان [[جزیرةالعرب]] که در قحطی و خشکی بهسر میبردند مفید بود و برای [[کشاورزی]] مناطقی چون یثرب، [[طائف]] و [[یمن]] [[ضرورت]] داشت. از نظر [[اسلام]] [[علمی]] مطلوب و [[پسندیده]] تلقی میشد؛ اما هرگونه قائل شدن به فاعلیت غیر خدا در بارندگی که از مظاهر [[شرک]] محسوب میشد مورد [[نکوهش]] قرار گرفت.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۲۲.</ref> | |||
===[[سحر]] و [[جادو]]=== | |||
سحر و جادو از به اصطلاح علومی است که [[اهلبیت]]{{عم}} پرداختن به آن را به شدت تقبیح کردهاند. [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} [[اعتقاد]] به سحر را [[کفر]] تلقی کرده، میفرماید «هر کس به ساحر، [[کاهن]] و [[دروغگو]] مراجعه و سخنان او را [[تصدیق]] کند، به آنچه [[خداوند]] نازل کرده کفر ورزیده است»<ref>{{متن حدیث|مَنْ مَشَى إِلَى سَاحِرٍ أَوْ كَاهِنٍ أَوْ كَذَّابٍ يُصَدِّقُهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۷۶، ص۲۱۳.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز در تعبیری مشابه فرمود: «ساحر به منزله [[کافر]] است و جایگاه کافر در [[آتش دوزخ]] است»<ref>{{متن حدیث|... السَّاحِرُ كَالْكَافِرِ وَ الْكَافِرُ فِي النَّارِ}}. سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۷۹.</ref>. اعراب به دلیل [[زندگی]] در بیابان و نداشتن پناهگاهی در مقابل خطرات گوناگون و عدم اعتقاد [[راسخ]] به [[پروردگار]] بهطور طبیعی به سوی امور خیالی و پروراندن قدرتهای وهمی که [[ساحران]] متولی آن بودند، جذب میگردیدند. از آنجا که اسلام درصدد بود تا با [[استوار]] کردن پایههای [[عقلانیت]] زمینه [[پیشرفت]] [[بشر]] را فراهم کند، به شدت با سحر و جادو به [[مبارزه]] برخاست؛ تا جایی که [[رسول خدا]]{{صل}} [[مجازات]] ساحران را [[قتل]] معرفی کرده، فرمود: «ساحر [[مسلمانان]] کشته میشود و ساحر [[کافران]] کشته نمیشود...؛ چراکه شرک بالاتر از سحر است و سحر و شرک به هم مقروناند»<ref>{{متن حدیث|سَاحِرُ الْمُسْلِمِينَ يُقْتَلُ وَ سَاحِرُ الْكُفَّارِ لَا يُقْتَلُ... لِأَنَّ الشِّرْكَ أَعْظَمُ مِنَ السِّحْرِ وَ لِأَنَّ السِّحْرَ وَ الشِّرْكَ مَقْرُونَانِ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۷۶، ص۲۱۲.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۲۳.</ref> | |||
===[[کهانت]]=== | |||
کهانت نیز همچون [[تنجیم]] و سحر و جادو از سوی اهلبیت{{عم}} مردود اعلام گردید. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «هر کس به کاهنی مراجعه کند و آنچه را که بگوید تصدیق کند، به چیزی که بر محمد{{صل}} نازل گردیده، کافر شده است»<ref>{{متن حدیث|مَنْ أَتَى كَاهِناً... فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ}}. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۵۰.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز علومی چون کهانت را موجب به [[کفر]] کشیده شدن [[انسانها]] معرفی کرده و فرمود: «... [[کاهن]] همچون ساحر و ساحر همچون کافر است»<ref>{{متن حدیث|الْكَاهِنُ كَالسَّاحِرِ وَ السَّاحِرُ كَالْكَافِرِ}}. سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۷۹.</ref>. کهانت با [[زندگی]] [[اعراب]] در [[عصر جاهلیت]] پیوند داشته و آنها را از [[عقلانیت]] دور میساخت. خبر از [[آینده]] و [[غیب]]، [[تغییر]] [[سرنوشت]]، [[حفظ]] کردن افراد از [[شر]] [[خدایان]] و... از جمله امور وهمی و خیالی بود که [[کاهنان]] با بیان آنها اذهان اعراب را [[مسخ]] میکردند؛ چراکه بیشتر اعراب به دلیل دوری از [[ادیان الهی]] و نیاز به [[امور معنوی]]، به سوی کَهَنه جذب میگردیدند. بر همین اساس اهلبیت{{عم}} به ویژه رسول خدا{{صل}} به مبارزه با کهانت پرداختند و به این ترتیب درصدد نابودی یکی از زمینههای رویگردانی از [[شریعت]]؛ بهطوریکه این پدیده در دوره [[ائمه]]{{عم}} دیده نمیشود.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۲۴.</ref> | |||
===[[عرافه]]=== | |||
عرافه یا [[قیافهشناسی]] از جمله علومی است که در عصر جاهلیت رواج داشت و پس از [[اسلام]] نیز بخشی از آن مجاز و بخش دیگری مردود اعلام شد. در این [[علم]]، شخص عراف از روی ظاهر و [[شمایل]] افراد، به [[نسب]] او پی میبرد و گاه درباره آینده وی به [[پیشگویی]] میپرداخت. در گفتگویی که در باب [[اثبات]] [[جانشینی]] [[امام جواد]]{{ع}} میان [[امام رضا]]{{ع}} و جمعی از [[اصحاب]] آن حضرت رخ داد، هنگامی که [[اصحاب امام]] با استناد به [[قضاوت]] [[پیامبر]]{{صل}} از روی قیافه شخصی گفتند: {{متن حدیث|فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَدْ قَضَى بِالْقِيَافَةِ}} امام رضا{{ع}} سخن آنها را [[تأیید]] کرد<ref>شیخ جواهری، جواهر الکلام، ج۲۲، ص۹۳.</ref>. برخی [[علمای شیعه]] همچون [[سید]] خوانساری - صاحب جامع المدارک - این علم را کاملاً [[تحریم]] کرده و این [[حدیث]] را نیز جعلی دانستهاند<ref>خوانساری، جامع المدارک، ج۳، ص۲۶.</ref>؛ هرچند به نظر میرسد که تنها، بخش [[پیشگویی]] این علم که با امور حدسی و تخمینی ارتباط دارد، [[نهی]] شده و بخش دیگر آنکه به شباهتهای ظاهری افراد مربوط میشود و به علم ژنتیک امروزی شباهت دارد قابل قبول باشد.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۲۴.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||