پرش به محتوا

حقوق زن: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۹٬۵۸۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۴ سپتامبر ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۴۹: خط ۱۴۹:
از این گزارش اجمالی چنین برمی‌آید که تصویر [[قرآن]] از [[زن]] معقول و قابل [[دفاع]] است. از این‌رو باید تمام [[احادیث]] و [[روایات]] و نیز برداشت‌های [[عالمان]] دینی، از این آهنگِ کلی فراتر نرود و با آن مغایرت نورزد.
از این گزارش اجمالی چنین برمی‌آید که تصویر [[قرآن]] از [[زن]] معقول و قابل [[دفاع]] است. از این‌رو باید تمام [[احادیث]] و [[روایات]] و نیز برداشت‌های [[عالمان]] دینی، از این آهنگِ کلی فراتر نرود و با آن مغایرت نورزد.
[[پیامبر]] و [[امامان]] فرموده‌اند: گفته‌های نقل شده از ما را بر قرآن عرضه دارید، و اگر مغایرت داشت، آنها را کنار گذارید<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲، ص۲۲۷، ح۵؛ کشی، ابو عمرو، اختیار معرفة الرجال، ص۲۲۲، ش ۴۰۱؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۸۸، ح۹.</ref>.<ref>[[مهدی مهریزی|مهریزی، مهدی]]، [[حقوق زن - مهریزی (مقاله)|مقاله «حقوق زن»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۱۰۹.</ref>
[[پیامبر]] و [[امامان]] فرموده‌اند: گفته‌های نقل شده از ما را بر قرآن عرضه دارید، و اگر مغایرت داشت، آنها را کنار گذارید<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲، ص۲۲۷، ح۵؛ کشی، ابو عمرو، اختیار معرفة الرجال، ص۲۲۲، ش ۴۰۱؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۸۸، ح۹.</ref>.<ref>[[مهدی مهریزی|مهریزی، مهدی]]، [[حقوق زن - مهریزی (مقاله)|مقاله «حقوق زن»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۱۰۹.</ref>
===نگاه جمعی به سنت===
در مطالعات [[دینی]] باید مجموعه سخنان و [[سیره عملی پیامبر]] و [[پیشوایان دینی]] را گرد آورد و آن‌گاه به [[استنباط]] و استخراج آرا پرداخت. تجزیه کردن روایات ناروا است. همچنین در نظر نیاوردن سیره عملی پیامبر و امامانْ لغزشی بزرگ است. برای نمونه، اگر در احادیثی از [[مشورت با زنان]] [[نهی]] شده، در روایت‌های دیگر تصریح شده است که با [[زنان]] [[نادان]] [[مشورت]] نشود، و اگر زنی خردش آشکار شد، می‌توان با او به [[شور]] نشست؛ و این، قاعده‌ای عقلایی است. در روایت‌های ناظر به مشورت درباره مردان نیز این قیود به کار رفته است: «با [[مرد]] [[خردمند]] مشورت کنید»<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۲۰۱، ح۳ و ۷.</ref>. همچنین در [[سیره رفتاری]] هیچ‌یک از امامان و [[رسول خدا]]، [[تحقیر]] و [[اهانت]] و [[کتک زدن]] زن را سراغ نداریم: {{متن حدیث|مَا ضَرَبَ رَسُولُ اللّٰهِ امْرَأَةً}}<ref>سنن ابن ماجه، ج۱، ص۶۳۸.</ref>.
نگاه جمعی به [[فرهنگی]] که حدود سه [[قرن]] شکل گرفته، امری لازم است. در پرتو این نگاه، بسیاری از سخنان، یکدیگر را شرح و [[تفسیر]] می‌کنند. نیز در پرتو سیره‌های [[رفتاری]]، نادرستی پاره‌ای از سخنان بازشناخته می‌شود. مثلاً [[خانه‌نشینی]] زن را که برخی از سخنان بدان اشاره دارد، در [[حیات]] [[پیشوایان دینی]] نمی‌توان سراغ گرفت. حضور [[زنان]] در عرصه‌های [[تعلیم]]<ref>«زنان، تحصیلات و برداشت‌های دینی»، مجله پیام زن، شماره ۲۲، ص۲۶-۲۷.</ref>، [[فعالیت‌های اجتماعی]]<ref>«مشاغل زنان در عصر رسالت»، مجله پیام زن، شماره ۳۸-۴۰.</ref>، پیکارها و [[نبردها]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۱۵.</ref> در [[جامعه اسلامی]] آن [[روزگار]] آشکارا به چشم می‌خورد.<ref>[[مهدی مهریزی|مهریزی، مهدی]]، [[حقوق زن - مهریزی (مقاله)|مقاله «حقوق زن»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۱۱۲.</ref>
===جعل و تحریف===
تأثیر فرهنگ‌های غیر [[دینی]] و مسئله جعل و تحریف، در بررسی [[احادیث]] جایگاهی ویژه دارد. از آن‌چه در طول چند قرن بر [[حدیث]] گذشته نباید بی‌اعتنا گذشت؛ چه بسا در [[پژوهش‌ها]] معلوم گردد که پاره‌ای از آن‌چه ما از [[دین]] می‌شناسیم، غیر دینی است، و در خلال قرون، از فرهنگ‌های دیگر به [[فرهنگ]] ما سرایت کرده است. در اینجا به برخی نمونه‌ها اشاره می‌شود:
# [[طبری]]، [[خطیب بغدادی]]، [[ابن عساکر]] و [[راغب اصفهانی]] آورده‌اند که وقتی خبر [[مرگ]] رقیه، [[دختر پیامبر]]، به وی رسید، فرمود: {{عربی|الْحَمْدُ لِلَّهِ، دَفْنُ الْبَنَاتِ مِنَ الْمُكْرَمَاتِ‌}}<ref>البانی، محمد ناصرالدین، سلسلة الاحادیث الضعیفة والموضوعه، ص۲۲۰-۲۱۱.</ref>؛ «[[سپاس]] [[خدا]] را، به [[گور]] شدن دختر [[نشانه]] [[بزرگواری]] است». همچنین فرمود: {{عربی|نِعْمَ الْخَتَنُ الْقَبْرُ}}؛ «[[قبر]]، خوبْ دامادی است».
# [[ابوهریره]] از [[پیامبر]] نقل کرده که [[شومی]] در سه چیز است: مرکب و [[زن]] و [[خانه]]. این از مَثَل‌های رایج قبل از [[اسلام]] بود، و [[عایشه]] بدان [[اعتراض]] کرد که پیامبر فرمود: «[[اهل]] [[جاهلیت]] چنین می‌گفتند». [[راوی]]، این قسمت از [[سخن پیامبر]] را نقل نکرده است<ref>زرکشی، بدر الدین، الاجابة لایراد ما استدرکته عائشة علی الصحابه، ص۱۱۴-۱۱۷.</ref>.
#روایت‌هایی که اغوای [[آدم]] را به [[حوا]] نسبت می‌دهند، مطابق [[عهد قدیم]]، و با [[قرآن]] ناسازگارند<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۶، ص۱۱-۱۲؛ سحمرانی، اسعد، المرأة فی التاریخ والشریعه، ص۹۶؛ الحیاة (الکتاب المقدس) العهد القدیم، سفر التکوین، ص۹-۱۶.</ref>.
#روایت‌هایی که [[خلقت]] زن را از مرد می‌دانند، مشابه نقل [[تورات]] هستند<ref>محدث نوری، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل، ج۱۴، ص۲۸۵، ح۱؛ تیلا، عباس، زن در آینه تاریخ، ص۱۱۶؛ الحیاة (الکتاب المقدس) العهد القدیم، سفر العدد، ص۳-۱۰.</ref>.
#به گفته [[استاد مطهری]]، [[پوشش]] صورت و [[نقاب]] زدن که در برخی [[روایت‌ها]] و دیدگاه‌های [[عالمان دینی]] وجود دارد، برگرفته از [[آداب و رسوم]] [[ایرانیان]] است<ref>مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، ص۲۰۵-۲۰۶؛ کسروی، احمد، خواهران و دختران ما، ص۵ و ۷.</ref>. [[نوال]] سعداوی، نویسنده [[عرب]]، گفته است: بسیاری از [[احکام]] امروز که به نام [[اسلام]] بر [[زنان]] عرب فرض شده، از اسلام نیست، بلکه [[میراث]] اندیشه‌های [[عمر بن خطاب]] و مردانی چون او است که [[خوی]] پدرسالارانه خویش را در اسلام بجا گذاشته‌اند<ref>سعداوی، نوال، دراسات عن المرأة والرجل فی المجتمع العربی، ص۷۴۰.</ref>.<ref>[[مهدی مهریزی|مهریزی، مهدی]]، [[حقوق زن - مهریزی (مقاله)|مقاله «حقوق زن»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۱۱۳.</ref>
===نقل به معنا===
جواز و رواج نقل به معنا، از قواعدی است که در [[تفسیر]] و [[فهم]] متون [[روایی]] باید بدان توجه شود. به این ترتیب که [[راویان]] شنیده‌های خود را گاه با واژه‌هایی دیگر، یا ساختار مشابه که اصل معنا را می‌رساند، بیان کرده‌اند. [[محقق حلی]] می‌نویسد:
[[یاران پیامبر]]، مجالس وی را پس از گذشت زمانی نقل می‌کردند و به طور طبیعی عین واژه‌ها در [[ذهن]] آنان نمی‌ماند<ref>حلی، نجم الدین ابوالقاسم، معارج الاصول، ص۱۵۳.</ref>.
نویسنده کتاب معرفة الحدیث درباره چگونگی نقل‌ها می‌نگارد:
برخی از راویان، [[کتابت]] را [[نیکو]] می‌دانستند، ولی [[حدیث]] را می‌شنیدند و در سینه نگاه می‌داشتند و هرگاه فرصتی مناسب دست می‌داد، آن را می‌نگاشتند؛ گرچه با واژه‌های دیگر. اینان بیش‌ترینِ راویان بودند. برخی نیز حدیث را پس از شنیدن مکتوب می‌کردند تا صحیح نقل شود، و اینان در [[اقلیت]] بودند<ref>بهبودی، محمدباقر، معرفة الحدیث، ص۲۳.</ref>.
برخی از نویسندگان [[اهل سنت]] نیز می‌گویند:
وضعیت اکثر [[صحابه]] و پیشینیان، [[گواهی]] می‌دهد که [[روایت]] را نقل به معنا می‌کرده‌اند، و دلیل این امر، نقل‌های متعدد از یک حدیث یا قصه است<ref>ادلبی، صلاح الدین، منهج نقل المتن، ص۷۷.</ref>.
با این وصف، روایت‌های متعدد، گاه به یک خبر بازمی‌گردد. این روش از [[آیت‌الله بروجردی]] در [[مقام]] [[استنباط]] [[حکم]] نقل شده است<ref>مجلة حوزه، شماره ۴۳-۴۴، ص۲۱۵-۲۱۶ و ۲۱۷؛ آینه پژوهش، شماره ۷، ص۱۹؛ منتظری، حسین‌علی، البدر الزاهر، ص۱۳۶، ۱۳۷، ۱۴۹، ۱۶۹.</ref>. از این‌رو، از [[استفاضه]] یا تعدد خارج می‌گردد؛ چنان‌که نمی‌توان بر قالب منقول، حساسیت دقیق [[علمی]] به [[خرج]] داد. و ایشان به این نکته نیز در استنباط‌های خود توجه می‌کرد<ref>منتظری، حسین‌علی، البدر الزاهر، ص۶۲.</ref>، و فقط جایی را نشانه صدور واژه‌ها از [[معصوم]] می‌دانست، که واژه‌ها در اصول متلقات تکرار شده باشد<ref>منتظری، حسین‌علی، البدر الزاهر، ص۱۲۶.</ref>. بنابراین، باید روایاتِ درباره [[زنان]] را از نظر نقل‌های متعدد و واژه‌های به کار رفته در آنها، با این معیار سنجید، آن‌گاه به [[تفسیر]] آنها پرداخت.<ref>[[مهدی مهریزی|مهریزی، مهدی]]، [[حقوق زن - مهریزی (مقاله)|مقاله «حقوق زن»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۱۱۴.</ref>
===[[قاعده اشتراک]]===
اشتراک زنان و مردان در وجود و [[احکام]] و [[تکالیف]]، قاعده‌ای است که مقبول [[متکلمان]] و اصولیان است. از سوی دیگر، در [[زبان عربی]] تفکیک جنسیت در تعبیرها فراوان است. مثلاً فعل و اسم اشاره و ضمیر، به صورت [[مذکر]] و مؤنث ادا می‌شود. در محاوره، در همه ترکیب‌ها و جمله‌ها جنسیت ملحوظ نمی‌شود، بلکه از تغلیب [[سود]] می‌جویند؛ یعنی اگر از دو گروه [[زن]] و مرد سخن در میان باشد، غالباً به صورت مذکر آورده می‌شود.
حال با توجه به قاعده اشتراک و ویژگی [[زبان عرب]]، در تفسیر [[نصوص دینی]]، که در قالب زبان عربی ارائه شده است، نباید از قاعده تغلیب در ادای سخن [[غفلت]] شود. به تعبیر دیگر، در [[متون دینی]] بسیاری [[معارف]] و [[قوانین]] با ساختار مذکر ادا شده و نمی‌توان این را امری اختصاصی تلقی کرد، بلکه قاعده اول، اشتراک است، و اختصاصْ دلیل می‌خواهد.
[[محقق بحرانی]] می‌نویسد:
روشن است که بیش‌تر احکام، در [[عبادات]] و [[معاملات]] و غیر اینها، مختص مردان است. [[پرسش‌ها]] نیز به مردان اختصاص دارد، ولی هیچ اختلافی نیست که زنان داخل در احکام هستند، مگر خصوصیت برای مردان ثابت شود. این امر برای کسی که در تمام [[روایات]] مربوط به احکام [[تدبر]] کند، روشن می‌شود. دلیلش آن است که آن‌چه در [[اخبار]] و [[احادیث]] آمده، بر [[سبیل]] [[تمثیل]] است، و با تنقیح مناط [[قطعی]]، [[حکم]] به دیگر افراد سرایت می‌کند<ref>بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۵، ص۴۴۲.</ref>.
و در جایی دیگر نوشته است:
این روایات [[حج]] پسربچه اختصاص به پسربچه‌ها دارد، ولی [[فقیهان]] میان دختربچه و پسربچه در احکام فرق نگذاشته‌اند؛ زیرا [[احکام]] در [[ابواب فقهی]] با عنوان مردان آمده، با اینکه قطعاً در مورد [[زنان]] نیز جریان دارد<ref>بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۱۴، ص۶۵.</ref>.
[[استاد جوادی آملی]] در بحثی با عنوانِ «لسان [[قرآن]]، لسان [[فرهنگ]] محاوره» نوشته است:
گرچه [[ذات اقدس اله]] درباره [[کیفر]] [[اعمال]] می‌فرماید: {{متن قرآن|كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ}}<ref>«هر کس در گرو کرده خویش است» سوره طور، آیه ۲۱.</ref>، اما این «[[امرء]]» در مقابل «امرأه» نیست، بلکه فرهنگ محاوره این است که از [[انسان]] به عنوان مرد یاد شود، نه به عنوان مرد در مقابل [[زن]]<ref>جوادی آملی، عبدالله، زن در آیینه جلال و جمال، ص۷۸-۷۹.</ref>.
در اینجا ذات اقدس اله می‌خواهد به ما بفهماند من که به صورت [[مذکر]] تعبیر می‌کنم، براساس فرهنگ محاوره است، نه اینکه کار مخصوص مرد باشد.
بنابراین، نباید به [[زحمت]] افتاد که چرا [[پیامبر اسلام]] فرمود: {{متن حدیث|طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ}} و نفرمود {{عربی|مُسْلِمَةٍ}}، تا به زحمت [[جواب]] داده شود که در برخی [[نسخ]] {{متن حدیث|مُسْلِمَةٍ}} دارد یا در برخی از [[روایات]] {{متن حدیث|مُسْلِمَةٍ}} هم اضافه شده است، یا اینکه بعضی از [[محدثان]] {{متن حدیث|مُسْلِمَةٍ}} را هم نقل کرده‌اند. اصلاً زحمت سؤال را نباید [[تحمل]] کرد تا نوبت به زحمت جواب برسد. [[قرآن کریم]] در عین حال که ما را به [[عظمت]] آن معنا آشنا می‌کند، ما را به خصوصیت فرهنگ محاوره هم [[راهنمایی]] می‌کند، می‌فرماید: اگر سخن از مذکر است، نه برای آن است که این وصف، وصف مذکرها است، بلکه برای این است که در [[مقام]] لفظ این چنین تعبیر می‌شود<ref>جوادی آملی، عبدالله، زن در آیینه جلال و جمال، ص۸۱.</ref>.<ref>[[مهدی مهریزی|مهریزی، مهدی]]، [[حقوق زن - مهریزی (مقاله)|مقاله «حقوق زن»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۱۱۵.</ref>
===تاریخ صدور حدیث===
تاریخ هر حادثه و پدیده، از چگونگی وقوع آن خبر می‌دهد، و به شناسنامه‌ای می‌ماند که آیندگان را از [[هویت]] آن باخبر می‌سازد.
[[سنت]] (گفتار و [[کردار]] و [[تقریر معصوم]]) نیز گاه تاریخ‌بردار است. هر [[حدیث]] از پس نیازی و در پاسخ پرسشی و در مقام تبیین حقیقتی و گاه برای وضعیت ویژه‌ای صادر شده است. و به تعبیر دیگر، [[شأن]] نزولی دارد که دانستنش برای [[فهم]] بهتر حدیث سودمند است. نخستین فقیهی که بدین مسئله توجه جدی ورزید و در [[روش استنباط]] و شیوه [[تدریس]] بدان [[التزام]] داشت، [[آیت‌الله]] العظمی [[بروجردی]] بود. وی [[معتقد]] بود:
[[احادیث]] ما، [[شأن نزول]] دارند و در محیطی صادر شده‌اند که اقوال و نظریات [[فقیهان]] بزرگ [[اهل سنت]]، [[حاکم]] بوده است. ناظر به این فتاوا، [[اهل بیت]]{{عم}} سخن گفته‌اند. سخنان آنان، یا در ردّ نظریه‌ای است و یا در [[اثبات]] آن. بنابراین، باید جو مسئله فقهیه را به دست آورد، تا فهمید مقصود از [[روایت]] چیست<ref>مجله حوزه، شماره ۴۳-۴۴، ص۱۴۵.</ref>.
[[شهید صدر]]، یکی از آفت‌های [[اجتهاد]] در [[نصوص دینی]] را {{عربی|تَجرِيدُ الدَّلِيلِ الشَّرْعِيِّ مِنْ ظُرُوفِهِ وَ شُرُوطِهِ}}<ref>صدر، سید محمدباقر، اقتصادنا، ص۴۰۴.</ref> دانسته و آن را در دو قسمت توضیح داده، و در بخشی فرموده است:
اگر امری در [[عهد]] [[تشریع]] جایز دانسته شد، پژوهش‌گر باید تمام آن‌چه را در این تجویز می‌توانسته [[دخالت]] داشته باشد، منظور کند؛ وگرنه [[تعمیم حکم]] با منظور نکردن شرایط خارجیِ آن [[زمان]]، امری [[خطا]] خواهد بود<ref>صدر، سید محمدباقر، اقتصادنا، ص۴۱۲.</ref>.
[[علامه سید جعفر مرتضی عاملی]]، [[ضرورت]] [[آگاهی]] از [[تاریخ]] [[صدور حدیث]] و فواید آن در مطالعات [[فقهی]] را چنین بازگفته است:
شما از نقش [[تسلط]] بر تاریخ و دانستن وقایع [[تاریخی]] در [[فهم احادیث]] و نصوص دینی [[غافل]] نباشید. تمام حوادث، در بستر تاریخی خود شکل می‌گیرند. [[انسان]] با زمان، رابطه متقابل تأثیر و تأثر دارد<ref>مجله آینه پژوهش، شماره ۵، ص۶۴.</ref>. بنابراین، [[درک]] درست بسیاری از [[نصوص]]، نیازمند آگاهی کامل از زمان، مکان و شرایطی است که در آنْ صادر شده است. محیط و عکس‌العمل آن در مقابل نصوص صادرشده را باید بشناسیم. [[شناخت]] این موارد، ما را در فهم حدود، قیود و درک اشارات و لطایف آن [[یاری]] می‌کند. در کتاب السوق فی ظل الدولة الاسلامیه نگاهی چنین داشتیم.... این کتاب، با حجم اندک خود، می‌تواند نمایان‌گر [[میزان]] تأثیر شناخت [[واقعیات]] خارجی در شناخت طبیعت نصوص صادرشده و اهداف آن باشد، و به خوبی می‌رساند که این شناخت، فضای گسترده‌ای را برای فهم بهتر نصوص و استفاده کامل از آنها فراهم می‌آورد<ref>مجله آینه پژوهش، شماره ۵، ص۶۹.</ref>.
دست‌یابی به [[احکام]] موقت، و به تعبیر دیگر، احکام گره‌خورده با اوضاع زمانی و مکانی، از فواید [[شناخت]] وضعیت صدور است. [[شهید صدر]] می‌فرماید:
تشریعاتی که [[پیامبر]] با آنها [[منطقة الفراغ]] را به عنوان [[ولی امر]] پُر می‌کرد، همیشگی نیستند؛ زیرا این‌گونه احکام، از [[رسول خدا]] به عنوان [[حاکم]] و ولی [[مسلمانان]] صادر شده‌اند، نه به عنوان مبلغ [[حکم الهی]]<ref>صدر، سید محمدباقر، اقتصادنا، ص۴۰۱.</ref>.
[[آیت الله خویی]] [[حدیثی]] را که [[فقیهان]] در باب منع خروج [[زن]] از [[منزل]] بدون [[اذن]] شوهر بدان استناد می‌کنند، قضیه‌ای خاص می‌داند که حکمش قابل تعمیم نیست<ref>بروجردی، مرتضی، مستند العروة الوثقی، کتاب النکاح، ج۲، ص۳۶۲.</ref>.
[[محمد مهدی شمس الدین]] و [[استاد مطهری]]، روایاتِ منع [[تدبیر]] زن را ناظر به وضعیت آن [[روز]] [[ایران]] می‌دانند و ماهیت [[حکومت]] امروزی را با گذشته متفاوت دانسته، این [[حکم]] را تعمیم نمی‌دهند<ref>شمس الدین، محمدمهدی، مسائل حرجة فی فقه المرأة المسلمه، ج۲، ص۸۲-۸۳؛ مجله پیام زن، شماره ۶، ص۱۷.</ref>.
برخی [[روایت‌ها]] در منع [[زنان]] از فراگیری [[کتابت]]<ref>مجله پیام زن، شماره ۲۰، ص۲۲.</ref> یا رفتن به حمام<ref>فیض کاشانی، محسن، الوافی، ج۶، ص۵۹۳؛ سائلی، علی، زن در نگاه امام علی، ص۲۱۸-۲۲۳.</ref>، باید به اوضاع خاص [[اجتماعی]] مربوط باشد، و نمی‌توان بر فرض [[درستی]] مضمون، آنها را تعمیم داد.
[[ابن عاشور]]، [[آیه]] {{متن قرآن|وَاضْرِبُوهُنَّ}} را با توجه به تفاوت فضاهای [[فرهنگی]] [[تفسیر]] می‌کند و می‌گوید: «جواز [[کتک زدن]] زن مربوط به [[جامعه]] و شرایطی است که این عمل [[ستم]] تلقی نگردد»<ref>ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، ج۵، ص۳۹-۴۱.</ref>.
[[مدنی]]، از نویسندگان [[اهل سنت]]، در [[تفسیر آیات]] [[تعدد زوجات]]، وجود [[وضعیت اجتماعی]] مناسب، مانند [[زمان]] [[جنگ]] یا [[بیماری]] و [[نازایی]] زن را مجوز [[چندهمسری]] می‌داند و حاکم می‌تواند اجرای این [[قانون]] را بر عهده گیرد تا از تحقق شرایط [[اطمینان]] حاصل کند<ref>رسالة الاسلام، [[سال دهم]]، شماره ۴، ص۴۱۳-۴۴۷.</ref>.<ref>[[مهدی مهریزی|مهریزی، مهدی]]، [[حقوق زن - مهریزی (مقاله)|مقاله «حقوق زن»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۱۱۷.</ref>
===لزوم معرفت در مباحث انسان‌شناسی====
در [[مسائل اعتقادی]] و [[انسان‌شناختی]]، دلالت و سند، زمانی پذیرفته است که به مرحله اطمینان برسد؛ وگرنه باید آن [[حدیث]] را مسکوت گذاشت، و براساس آن، به نام [[دین]] رأیی صادر نکرد. اصولیان و فقیهان و [[مفسران]]، بر این امر تأکید دارند. البته کثرت و تعدد نقل و وجود اسناد بسیار، می‌تواند درباره سند، قطع‌آور باشد؛ اما قطعیت دلالت، محتاج شواهد و قراینی فراتر از ظهور است. همچنین [[فهم]] [[عالمان دینی]] می‌تواند [[شاهد]] و قرینه‌ای برای دلالت باشد؛ اما این تا زمانی است که شاهدی برخلاف آن یافت نشود؛ وگرنه باید آن فهم را تخطئه کرد. برای نمونه، قرن‌ها [[فقیهان]] به قلیل بودن آب [[چاه]] [[معتقد]] نبودند، با آن‌که صحیحه [[اسماعیل بن بزیع]] در [[کتب حدیثی]] وجود داشت. نیز پس از [[شیخ طوسی]]، [[مجتهدان]]، تحت [[سیطره]] [[عظمت]] [[علمی]] ایشان، مقلدی بیش نبودند. در این باره، به ذکر چند شاهد می‌پردازیم:
[[آیت‌الله]] نایینی معتقد است:
در زمینه [[اصول عقاید]]، به «[[گمان]]» اعتنایی نیست؛ بلکه باید «[[علم]]» حاصل شود، و در جایی هم که راه علم مسدود است، می‌توان به نحو [[اجمال]] [[عقیده]] داشت؛ یعنی عقیده به «واقع»، آن‌گونه که هست<ref>کاظمی خراسانی، محمدعلی، فوائد الاصول، ج۳، ص۳۲۴.</ref>.
[[آیت الله خویی]]، سخنی مفصل دارند که اجمالش چنین است:
در حوزه اصول عقاید، اگر غرض [[معرفت]] است، با گمان حاصل نمی‌شود؛ خواه غرض معرفت باشد عقلاً و خواه شرعاً. البته [[عقد]] [[قلب]] و [[انقیاد]]، با [[ظن]] معتبر مانعی ندارد. در امور [[تکوینی]] و [[تاریخی]]، ظن مطلق [[حجت]] نیست و ظن خاص (به اعتبار [[اِخبار]] از متعلق) جایز است، طبق مسلک طریقیت، و اما طبق مسلک منجزیت، همین مقدار هم جایز نیست<ref>واعظ بهسودی، محمد، مصباح الاصول، ج۲، ص۲۳۵-۲۳۹.</ref>.
نتیجه اینکه در اصول عقاید و [[تاریخ]] و امور تکوینی، با خبرِ واحدِ معتبر، چیزی ثابت نمی‌شود. البته در [[عقاید]] می‌توان براساس آن عقیده پیدا کرد - و در امور تکوینی و تاریخی، تنها می‌توان اِخبار کرد - اما معرفت به واقع حاصل نمی‌شود. [[علامه طباطبایی]] فرموده است:
آنچه امروزه ثابت است، این است که [[خبر متواتر]]، یا خبر همراه با قرینه [[قطعی]]، بدون تردید حجت است، و اما جز اینها، [[روایات]] مورد [[وثوق]]، تنها در [[احکام]] شرعیِ فرعی حجت است. دلیلش آن است که [[حجیت شرعی]]، از اعتبارهای عقلایی است که تابع اثر [[شرعی]] می‌باشد؛ اثری که قابلیت [[جعل]] و اعتبار داشته باشد. حوادث [[تاریخی]] و مسائل [[عقیدتی]]، بدین معنا حجیت‌بردار نیست؛ زیرا در آن، اثر شرعی نیست، و معنا ندارد که [[شارع]]، غیر [[علم]] را علم دانسته، [[مردم]] را بدان [[متعبد]] سازد.
در موضوعات خارجی، اثر شرعی متصور است، اما چون اثر جزئی است، باز هم در جرگه اعتبار [[شرع]] قرار نمی‌گیرد<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۳۵۱.</ref>.
[[علامه طباطبایی]] این مطلب را در مواردی متعدد از [[تفسیر]] گرانسنگ [[المیزان]] و تعلیقه بر [[بحارالانوار]] گوشزد کرده است<ref>ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج۱، ص۲۹۶؛ ج۶، ص۵۷؛ ج۸، ص۶۲، ۶۶، ۱۴۱، ۲۶۱؛ ج۹، ص۲۱۱-۲۱۲؛ ج۱۰، ص۳۴۹؛ ج۱۳، ص۳۵۳؛ ج۱۴، ص۲۵، ۱۳۳، ۲۰۵-۲۰۷؛ ج۱۷، ص۱۷۴.</ref>.
[[آیت الله]] [[میرزا جواد تهرانی]] در این باره نگاشته است:
در اعتقادیات، باید به مدارک معلوم (از نظر صدور و دلالت) متکی باشیم. با [[خبر واحد]] غیر معلوم الصدور یا [[تأویل]] [[متشابهات]]، به نظر و میل خودمان و بدون ارجاع به [[محکمات]]، نباید به مطلبی [[اعتقاد]] ورزیم و از واقعْ [[اِخبار]] [[قطعی]] بنماییم.
هر [[حدیثی]] که برخلاف محکمات [[قرآن کریم]]، یا [[احادیث]] [[متواتره]] قطعی الدلاله، و یا بر خلاف [[عقل]] [[فطری]] سلیم بود، باید رد و [[تکذیب]] شود. اگر [[حدیث]]، نه چنین مخالفتی داشت (که موجب طرح و تکذیب آن شود) و نه [[حدیث معلوم الصدور]] و معلوم الدلاله بود (که موجب اخذ و [[التزام]] به مفاد آن بشود) باید آن را در بوته [[اجمال]] و احتمال گذاشت، و به تعبیر دیگر، در مورد آن باید توقف نمود، و به عبارت ثالث، چنین حدیثی که منتسب به [[اهل بیت]]{{عم}} است، علم آن را به خود اهل بیت باید واگذاشت، گرچه در [[کتب حدیث]]، هزاران حدیث در موضوعات مختلف از این قبیل [[مشاهده]] گردد، نه آن را باید طرح و تکذیب کرد و نه باید به ظاهر آن تعبداً التزام قطعی پیدا نمود و نه آن را با [[زور]] تأویل و توجیه، بر یکی از نظریات و [[اختیارات]] فرد یا دسته‌ای از متفکرین و بزرگان، حمل قطعی کرد.
هر مورد که ظاهر [[کلام]] برخلاف ضروریات و مسلمات [[عقول]] فطری سلیم بود، [[کشف]] می‌شود که آن ظاهر، مراد نبوده، و یا اساساً صادر نشده است، مگر این که معلوم‌الصدور باشد، که در این صورت باید در معنای ظاهر [[تصرف]] نمود<ref>تهرانی، جواد، عارف و صوفی چه می‌گویند؟، ص۲۵۴-۲۵۵.</ref>.
این مطلب، هم درباره سند و هم دلالت جاری است؛ یعنی دلالتی مقبول است که [[نص]] باشد و احتمال [[خطا]] و خلاف در آن نباشد. بر این اساس، روایاتی که در معرفی ویژگی‌های [[زن]] و [[خصلت‌ها]] و [[آفرینش]] و نقصان [[عقل]] وی وارد شده است، باید با این ملاک سنجیده شود؛ یعنی زمانی می‌توان به اتکای آن [[احادیث]] و حتی [[آیات قرآنی]] به [[انسان‌شناسی]] و زن‌شناسی پرداخت که سند حدیثْ [[یقینی]]، و [[دلالت حدیث]] و [[قرآن]]، انکارناپذیر باشد. با هر خبر صحیح و هر ظهوری نمی‌توان نتایجی را در این مقوله‌ها به [[دین]] نسبت داد؛ زیرا در این حوزه، نه [[شرع]] [[تعبد]] دارد و نه عقلا تعبد دارند.
برای مثال، اگر فردی بسیار [[متدین]] و [[پارسا]] (که زبانش از هر [[دروغ]] پیراسته است، و به قول [[عالمان رجال]]، از «ضبط» و «[[وثاقت]]» لازم برخوردار است)، یک مسئله ریاضی را حل کند و بگوید درست حل کرده‌ام، این گفته قطع‌آور نیست و به آن اعتنا نمی‌شود، بلکه باید برای قبول [[درستی]] [[حل مسئله]]، آن را [[آزمایش]] کرد. در صورتی که اگر همین فرد، هر خبری را در حوزه [[زندگی]] روزمره نقل کند، بدان اعتنا می‌شود. سرّ امر در این است که در صورت نخست، دنبال واقع هستیم و عقلا و شرع تعبدی ندارند؛ اما در صورت دوم، در امور اعتباری و زندگی، عقلا با اعتبار و تعبد زندگی می‌کنند و شرع نیز همان شیوه را می‌پذیرد. چنین روایاتی، یا باید [[متواتر]] بوده، در دلالتْ نص باشند، یا در سند و دلالت قراین یقین‌آوری بر آنها اقامه شود، تا بتوان به [[استنتاج]] دست زد. البته این بدان معنا نیست که هر خبر غیر متواتری را طرد کنیم و نسبت [[کذب]] و [[جعل]] به آن بدهیم. طرد [[روایات]] [[غیر متواتر]] و غیر نص، تا زمانی که با [[دلیل عقلی]] [[قطعی]] مخالفتی نداشته باشند، جایز نیست؛ همان‌گونه که بر اساس چنین احادیثی نمی‌توان به [[رأی]] دین در این حوزه‌ها دست یافت.<ref>[[مهدی مهریزی|مهریزی، مهدی]]، [[حقوق زن - مهریزی (مقاله)|مقاله «حقوق زن»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۱۱۹.</ref>
===بررسی واژه‌ها در فرهنگ زمان صدور===
یکی از اموری که در [[تفسیر]] [[نصوص دینی]] باید منظور گردد، این است که واژه‌ها در بستر شکل‌گیری و زمان خود قرار گیرند، و بعد تفسیر شوند، یا به نمونه‌های مشابه در سایر [[نصوص]] مراجعه گردد؛ وگرنه نمی‌توان واژه‌ها را در شرایط امروزی تفسیر کرد.
واژه [[عقل]] در [[احادیث]] و [[روایات]] معانی گوناگونی دارد که [[محدثان]] نیز بدان [[اعتراف]] دارند. کسی که می‌خواهد [[نقصان عقل]] [[زنان]] را معنا کند، باید بر همه آن کاربردها واقف بوده، شواهد روشنی بر یکی از آن معانی بیابد. اینک برای توجه دادن به اهمیت این مسئله، [[تفسیرها]] و کاربردهای عقل در احادیث، به اختصار بررسی می‌شود:
[[شیخ حر عاملی]] فرموده است:
عقل در [[کلام]] [[دانشمندان]] و [[حکما]]، معانی گوناگونی دارد، و در احادیث و روایات، به سه معنا به کار رفته است:
#نیروی [[درک]] خیر و [[شر]] و [[تمییز]] آنها از یکدیگر، و این مناط و ملاک [[تکلیف]] است.
#ملکه‌ای درونی که [[انسان]] را به [[گزینش]] [[خوبی‌ها]] و رها کردن [[بدی‌ها]] فرامی‌خواند.
# [[تعقل]] و [[دانش]]، و بدین سبب است که می‌بینیم در روایات، عقل در برابر [[جهل و نادانی]] به کار رفته است<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۰۸.</ref>.
[[علامه مجلسی]] نیز فرموده است:
اخباری که در ابواب عقل و [[جهل]] رسیده، یا به معنای نیروی درک [[خیر و شر]] است و یا به معنای ملکه‌ای درونی که انسان را به [[انتخاب]] خوبی‌ها و ترک بدی‌ها [[دعوت]] می‌کند. البته در معنای دوم، روایات بیش‌تری وجود دارد، و برخی روایات، احتمال معنای دیگر هم دارد؛ همان‌طور که در بعضی از آنها عقل، به معنای دانش آمده است<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱، ص۱۰۱.</ref>.
با جست‌وجو در [[اخبار]] منسوب به [[امامان معصوم]]، به دست آوردیم که [[خداوند]] در هر یک از انسان‌های [[مکلف]]، نیروی درک نفع و ضرر آنها را [[آفریده]] است؛ گرچه این نیرو در میان آنها متفاوت است... و این نیرو به [[میزان]] دانش و [[رفتار]] [[انسان‌ها]] قابل [[رشد]] است. هر قدر [[آدمی]] در [[کسب دانش]] تلاش کند، این نیرو افزایش می‌یابد<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱، ص۱۰۰.</ref>.
در احادیثی که لفظ «عقل» به کار رفته است، معانی گوناگون دیده می‌شود. [[امیر المؤمنین علی]]{{ع}} فرمود:
{{متن حدیث|الْعَقْلُ عَقْلَانِ: عَقْلُ الطَّبْعِ وَ عَقْلُ التَّجْرِبَةِ، وَ كِلَاهُمَا يُؤَدِّي إِلَى الْمَنْفَعَةِ}}<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۵، ص۶، ح۵۸.</ref>؛ «عقل دو تا است: طبیعی و اکتسابی، و هر دو به [[سود]] راه می‌برند».
برخی [[روایات]]، به [[عقل]] ذاتیِ طبیعی اشارت دارند که نمونه‌هایی از آنها را می‌آوریم:
#برخی [[احادیث]] انسان را ترکیب‌شده از عقل و [[شهوت]] می‌دانند. هر کس عقلش را غالب بدارد، به [[مقام فرشتگان]] و [[برتر]] از آن نایل می‌شود، و هر کس شهوت را [[غلبه]] دهد، در جرگه بهایم خواهد بود: [[عبدالله بن سنان]] گوید که از [[امام صادق]]{{ع}} پرسیدیم: آیا [[آدمیان]] برترند یا [[فرشتگان]]؟ فرمود: [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} گفته است: «[[خدا]] فرشتگان را از عقلِ بدون شهوت آفرید و [[چارپایان]] را از شهوت بدون عقل؛ اما در [[آدمی]]، هر دو را ترکیب کرد. آن‌که عقلش بر شهوتش چیره شود، از فرشتگان برتر است، و آن‌که شهوتش بر عقلش چیره گردد، از چارپایان [[پست‌تر]] است<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۰۹، ح۲۰۲۹۸.</ref>.
#برخی [[روایات]]، انسان را ترکیبی از عقل و صورت معرفی می‌کند و عقل را به منزله [[روح]] در کالبد انسان می‌داند. [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|الْإِنْسَانُ عَقْلٌ وَ صُورَةٌ فَمَنْ أَخْطَأَهُ الْعَقْلُ وَ لَزِمَتْهُ الصُّورَةُ لَمْ يَكُنْ كَامِلًا وَ كَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ لَا رُوحَ فِيهِ}}<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۵، ص۷، ح۵۹.</ref>؛ «آدمی، عقل و صورت است. آن‌که عقل را رها کرده و به صورت چسبیده است، کامل نیست، و مانند موجودی است که روح ندارد».
#دسته‌ای دیگر از احادیث، ملاک [[انسانیت]] را عقل می‌شناسد. امام علی{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|الْإِنْسَانُ بِعَقْلِهِ}}<ref>حکیمی، محمدرضا، الحیاة، ج۱، ص۴۵، ح۶؛ آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ص۱۴.</ref>؛ «انسانیت انسان، به عقل او است».
#دسته‌ای دیگر از احادیث، بر عقل اکتسابی دلالت دارند. [[رشد]] و [[نقص]] این عقل، به [[خصلت‌ها]] و [[رفتار]] آدمی بسته است. [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|أَطْعِمُوا نِسَاءَكُمُ الْحَوَامِلَ اللُّبَانَ فَإِنَّهُ يَزِيدُ فِي عَقْلِ الصَّبِيِّ}}<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۳، ص۴۴۴، ح۸؛ طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، مکارم الاخلاق، ص۲۲۲.</ref>؛ «به [[زنان]] باردار، شیر بخورانید؛ زیرا عقل بچه را افزایش می‌دهد».
[[امیر مؤمنان]]{{ع}} نیز می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ الْعِلْمُ يَزِيدُ الْعَاقِلَ عَقْلًا}}<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۵، ص۶، ح۵۷.</ref>؛ «[[دانش]]، عقل [[عاقل]] را افزون می‌کند».
همچنین امام صادق{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|التِّجَارَةُ تَزِيدُ فِي الْعَقْلِ}}<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۵، ص۵، ح۱.</ref>؛ «[[تجارت]]، عقل را افزایش می‌دهد».
بنابراین، عقل در [[احادیث]]، گاه به معنای [[تعقل]]، گاه [[درک]] خوبی و [[بدی]]، و گاه به معنای [[انتخاب]] خوبی و بدی به کار رفته است. از سوی دیگر، در برخی احادیث، مرادْ عقلِ طبیعیِ ذاتی است، و در برخی دیگر، عقل اکتسابی [[تجربی]]. از این‌رو، بدون روشن ساختنِ معنای عقل، نمی‌توان درباره احادیثِ نقصان [[عقول]] [[زنان]] [[قضاوت]] کرد.<ref>[[مهدی مهریزی|مهریزی، مهدی]]، [[حقوق زن - مهریزی (مقاله)|مقاله «حقوق زن»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۱۲۳.</ref>
===توجه به واقعیت‌ها و تاریخ گذشته زنان===
از قواعدی که در [[تفسیر]] این متون و [[نصوص دینی]] قابل استفاده است، واقعیت‌های حال و گذشته [[زندگی]] زنان است از جمله: بررسی [[میزان]] درک زنان امروزی، توان [[مدیریت]] و اداره [[امور اجتماعی]]، [[قدرت]] [[تعلیم و تعلم]].
امروزه در پرتو این واقعیت‌ها بسیاری از توهمات گذشته درباره [[ناتوانی]] زنان، برطرف شده است، و می‌توان به استناد آنها برخی [[نصوص]] را نقد محتوایی کرد. در این زمینه، حتی گذشته [[تاریخی]] زنان نیز می‌تواند راه‌گشا باشد. تاریخ را مردان نوشته‌اند و بسیاری از توانمندی‌ها و [[کمالات]] زنان به ثبت نرسیده، اما همان اندازه کم که به یادگار مانده، یا در پرتو تلاش‌های [[محققان]] امروزی روشن می‌شود، بسیار مغتنم و قابل استفاده است.
[[زهری]] درباره زنان گفته است: {{عربی|مَا ارْتَدَّتِ امْرَأَةٌ بَعْدَ إِيمَانٍ}}<ref>ابوشقه، عبدالحلیم محمد، تحریر المرأة فی عصر الرساله، ج۲، ص۴۲۳.</ref>؛ «هیچ زنی پس از ایمانْ [[مرتد]] نشد». [[ذهبی]] نیز گفته است: {{عربی|لَمْ يُؤْثَرْ عَنِ امْرَأَةٍ أَنَّهَا كَذَبَتْ فِي حَدِيثٍ}}<ref>ابوشقه، عبدالحلیم محمد، تحریر المرأة فی عصر الرساله، ج۱، ص۱۱۸.</ref>؛ «[[دروغ‌گویی]] زنی در [[نقل حدیث]] به ثبت نرسیده است». این در حالی است که خود در میزان الاعتدال چهارهزار نمونه [[اتهام]] در نقل حدیث را معرفی کرده است<ref>درنیقه، محمد احمد، اعلام العابدات الزاهدات، ص۱۱.</ref>.
[[ابوعبدالرحمان سلمی]] کتابی به نام ذکر النسوة المتعبدات الصوفیات نوشته و ۸۴ [[زن]] [[عارف]] را شناسانده است. [[ابو عبدالرحمان]] جامی در نفحات الانس از چهل زن عارف مسلک یاد می‌کند<ref>جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، ص۶۱۵-۶۳۵.</ref>. محمد احمد درنیقه در کتاب اعلام العابدات الزاهدات، زنان [[عابد]] و [[زاهد]] را معرفی کرده است. دکتر [[صالح]] معتوق در کتاب [[جهود]] المرأة فی روایة الحدیث، تلاش‌های زنان در زمینه [[روایت]] در [[قرن هشتم]] را به قلم آورده است. دکتر [[ناجیه]] عبدالله ابراهیم، تلاش‌های [[علمی]] زنانِ قرن‌های پنجم و ششم در [[بغداد]] را با تألیف کتابی برشمرده است<ref>ناجیه، عبدالله ابراهیم، الجهود العلمیة للمرأة خلال القرنین الخامس والسادس الهجریین.</ref>. [[زینب]]، دختر [[محمد بن عثمان دمشقی]]، جلسه درسی داشت که بیش از پنجاه نفر در آن شرکت می‌جستند. [[ابن حجر عسقلانی]] از آن جمله بود<ref>رسالة الاسلام، سال سوم، شماره ۱، ص۸۲.</ref>. [[ابن عساکر]] نزد بیش از هفتاد زن درس خوانده است. سخاوی، نویسنده الضوء اللامع، از پنجاه زن درس آموخت<ref>رسالة الاسلام، سال سوم، شماره ۱، ص۸۳.</ref>. تنها در [[کشور ایران]]، در فاصله سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۷۴، [[بانوان]] ۳۸۴۷ جلد کتاب [[ترجمه]] و تألیف کرده‌اند<ref>ر.ک: مجله [[گفت‌وگو]]، شماره ۹، ص۱۳۴؛ کتابنامه زن: فهرست کتاب‌های تألیف و ترجمه شده توسط بانوان (۱۳۵۸-۱۳۷۴)؛ فرخ زادی، [[مجید]]، [[کتاب‌شناسی]] آثار مذهبی زنان [[ایرانی]].</ref>.
آیا این واقعیت‌ها نمی‌تواند برخی از [[نصوص]] و متون را زیر سؤال برد؟ البته این تنها گوشه‌ای از [[تاریخ]] زنان [[مسلمان]] در حوزه [[علوم دینی]] بود؛ وگرنه تلاش زنان مسلمان در حوزه [[ادبیات]] و [[شعر]] از شماره بیرون است.<ref>[[مهدی مهریزی|مهریزی، مهدی]]، [[حقوق زن - مهریزی (مقاله)|مقاله «حقوق زن»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۱۲۵.</ref>
===استفاده از دانش و تجربه بشری===
استفاده از دستاوردهای [[تجربی]] [[بشر]]، آن‌گاه که به گونه‌ای از [[اتقان]] رسیده باشد، در [[فهم]] برخی از متون و [[نصوص دینی]] مؤثر است. در [[مَثَل]]، روایت‌هایی که [[میزان]] [[غریزه جنسی]] زن و مرد را بیان می‌کند یا بر تفاوت [[حیا]] در آنان تأکید دارد، یا برخی خلق‌وخوهای زنان را برمی‌شمرد، امروزه می‌تواند در پرتو دستاوردهای دانش‌های [[روان‌شناسی]]، [[تعلیم و تربیت]] و [[مردم‌شناسی]] بهتر نقد و و بررسی و فهمیده شود. از همین دست است توانمندی‌های تدبیری زنان و میزان [[عاطفه]] و [[تعقل]] آنان. با تکیه بر این [[دانش‌ها]] می‌توان نصوص یادشده را بهتر [[ارزیابی]] کرد. البته باید به یاد داشت که نظریه‌های [[اثبات]] نشده یا [[ابطال]] شده، گاه [[راهزن]] پژوهش‌های عالمانه است.
اینها قواعدی ده‌گانه بود که می‌باید نصوص و روایاتِ موضوع [[زن]] را در [[سنت]] و [[سخن امام علی]]{{ع}} بر پایه آنها بررسی کرد، و آن‌چه از این چنبره بیرون می‌آید، دیدگاهی معقول است که می‌توان آن را چنین ترسیم کرد:
زنْ [[انسانی]] است که همه مواهب [[رشد]] را دارد؛ [[نقص]] و خللی در جوهر وجودش راه ندارد؛ ابزار [[تکامل]] را به اندازه مردان واجد است؛ در [[حیات]] و [[آفرینش]] [[استقلال]] دارد و [[طفیل]] دیگری نیست؛ اُنوثت تنها وسیله‌ای برای [[بقای نسل]] [[آدمی]] است، و این، [[سنت الهی]] درجهان است.
گفتنی است که انوثتْ لوازم و ملزوماتی دارد که در اندکی از ساحت‌های روانی و جسمی و نیز پاره‌ای [[تکالیف]] و [[حقوق]]، تفاوت‌هایی ایجاد می‌کند. به سخن دیگر، ساحت‌های [[زندگی]] [[آدمیان]] به دو بخش انسانی و جنسیتی تقسیم می‌شود. ساحت انسانی، زن و مرد نمی‌شناسد و جنسیت نمی‌پذیرد؛ اما در ساحت جنسیت، زن باید کار زنانه کند و به لوازم و آثارش پایبند باشد؛ چنان‌که مرد باید چنین باشد.<ref>[[مهدی مهریزی|مهریزی، مهدی]]، [[حقوق زن - مهریزی (مقاله)|مقاله «حقوق زن»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۱۲۷.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش