جرم‌شناسی: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۲٬۱۲۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۹ سپتامبر ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۷۵: خط ۱۷۵:
#'''[[خشم]] و [[غضب]]''': خشم، غضب و پرخاش‌گری از جمله عواملی هستند که [[ارتباط مستقیم]] با [[جرم]] دارند. ایبراهمسن می‌نویسد: در [[دانشگاه]] کلمبیا یک برنامه تحقیق چهار ساله زیر نظر من انجام گرفت که در آن از [[کودکان]] و بالغان [[بزهکار]] و [[خانواده]] آنها تحقیق به عمل آمد.... مهم‌ترین [[کشف]] ما این بود که در میان اعضای خانواده [[مجرمان]]، در مقایسه با خانواده‌های غیربزهکار، شرایط [[عاطفی]] غیر سالم، یعنی تنش‌های [[خانوادگی]]، به مراتب بیش‌تر دیده می‌شد. این تنش‌ها که بیش‌تر به صورت [[خصومت]]، [[نفرت]]، آزردگی، [[خرده‌گیری]]، [[پرخاش]] و نابسامانی‌های روان‌تنی ظاهر می‌شد، هم در کودکان و هم در اولیای آنها، ناراحتی‌های عاطفی به وجود می‌آورد و این [[ناراحتی‌ها]] در [[محیط خانواده]] باقی می‌ماند<ref>ر.ک: ایبراهمسن، دیوید، روان‌شناسی کیفری، ص۶۶-۶۷.</ref>. خشم و غضب نه‌تنها در محیط خانواده، که در سایر محیط‌ها نیز فرد را به سوی [[ارتکاب جرم]] [[سوق]] می‌دهد. [[حضرت علی]]{{ع}} غضب را نوعی دیوانگی می‌داند و می‌فرماید: [[تندخویی]]، دیوانگی است؛ چراکه تندخو پشیمان شود، و اگر پشیمان نشد، دیوانگی او [[استوار]] بود<ref>نهج البلاغه، حکمت ۲۵۵، ص۴۰۳.</ref>. و در سفارش به [[مالک اشتر]] می‌نویسد: به هنگام خشم خویشتن‌دار باش و تندی و [[سرکشی]] میار، و دستِ [[قهر]] پیش مدار و تیزی زبان بگذار، و از این جمله خودداری کن؛ با سخن ناسنجیده بر زبان نیاوردن و در قهر تأخیر کردن، تا خشمت آرام شود و عنان [[اختیار]] به دستت آید، و چنین قدرتی بر خود نیابی جز که فراوان به یاد آری که در راه بازگشت به سوی کردگاری<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۴۰.</ref>. و هنگامی که [[عبدالله بن عباس]] را در [[بصره]] به جای خود گمارد، برای او نوشت: از خشم بپرهیز که نشانه سبکیِ سر است و [[شیطان]] آن را [[راهبر]] است<ref>{{متن حدیث|وَ إِيَّاكَ وَ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ طَيْرَةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ}}. نهج البلاغه، نامه ۷۶، ص۳۵۸.</ref>.
#'''[[خشم]] و [[غضب]]''': خشم، غضب و پرخاش‌گری از جمله عواملی هستند که [[ارتباط مستقیم]] با [[جرم]] دارند. ایبراهمسن می‌نویسد: در [[دانشگاه]] کلمبیا یک برنامه تحقیق چهار ساله زیر نظر من انجام گرفت که در آن از [[کودکان]] و بالغان [[بزهکار]] و [[خانواده]] آنها تحقیق به عمل آمد.... مهم‌ترین [[کشف]] ما این بود که در میان اعضای خانواده [[مجرمان]]، در مقایسه با خانواده‌های غیربزهکار، شرایط [[عاطفی]] غیر سالم، یعنی تنش‌های [[خانوادگی]]، به مراتب بیش‌تر دیده می‌شد. این تنش‌ها که بیش‌تر به صورت [[خصومت]]، [[نفرت]]، آزردگی، [[خرده‌گیری]]، [[پرخاش]] و نابسامانی‌های روان‌تنی ظاهر می‌شد، هم در کودکان و هم در اولیای آنها، ناراحتی‌های عاطفی به وجود می‌آورد و این [[ناراحتی‌ها]] در [[محیط خانواده]] باقی می‌ماند<ref>ر.ک: ایبراهمسن، دیوید، روان‌شناسی کیفری، ص۶۶-۶۷.</ref>. خشم و غضب نه‌تنها در محیط خانواده، که در سایر محیط‌ها نیز فرد را به سوی [[ارتکاب جرم]] [[سوق]] می‌دهد. [[حضرت علی]]{{ع}} غضب را نوعی دیوانگی می‌داند و می‌فرماید: [[تندخویی]]، دیوانگی است؛ چراکه تندخو پشیمان شود، و اگر پشیمان نشد، دیوانگی او [[استوار]] بود<ref>نهج البلاغه، حکمت ۲۵۵، ص۴۰۳.</ref>. و در سفارش به [[مالک اشتر]] می‌نویسد: به هنگام خشم خویشتن‌دار باش و تندی و [[سرکشی]] میار، و دستِ [[قهر]] پیش مدار و تیزی زبان بگذار، و از این جمله خودداری کن؛ با سخن ناسنجیده بر زبان نیاوردن و در قهر تأخیر کردن، تا خشمت آرام شود و عنان [[اختیار]] به دستت آید، و چنین قدرتی بر خود نیابی جز که فراوان به یاد آری که در راه بازگشت به سوی کردگاری<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۴۰.</ref>. و هنگامی که [[عبدالله بن عباس]] را در [[بصره]] به جای خود گمارد، برای او نوشت: از خشم بپرهیز که نشانه سبکیِ سر است و [[شیطان]] آن را [[راهبر]] است<ref>{{متن حدیث|وَ إِيَّاكَ وَ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ طَيْرَةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ}}. نهج البلاغه، نامه ۷۶، ص۳۵۸.</ref>.
#'''[[بی‌غیرتی]] و [[غیرت]] نابجا''': حضرت علی{{ع}} بر نقش مهم غیرت در جرایم جنسی تأکید می‌کند و غیرت را عامل بازدارنده از [[فحشا]] و [[فساد]]، و بی‌غیرتی را نقطه مقابل آن می‌داند: [[ارزش]] مرد به اندازه [[همت]] او است، و صدقِ او به مقدار جوانمردی‌اش، و [[دلیری]] او به [[میزان]] ننگی که از بدنامی دارد، و [[پارسایی]] او به مقدار غیرتی که آرد<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۷، ص۳۶۹.</ref>. [[غیرتمند]] هرگز [[زنا]] نکند<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۰۵، ص۴۱۷.</ref>. البته از سویی دیگر از غیرت نابجا برحذر می‌دارد و آن را باعث نادرستی می‌داند: و بپرهیز از [[رشک]] نابجا؛ که آن، [[درستکار]] را به نادرستی کشاند، و [[پاکدامن]] را به [[بدگمانی]] خواند<ref>{{متن حدیث|وَ إِيَّاكَ وَ التَّغَايُرَ فِي غَيْرِ مَوْضِعِ غَيْرَةٍ فَإِنَّ ذَلِكَ يَدْعُو الصَّحِيحَةَ إِلَى السَّقَمِ وَ الْبَرِيئَةَ إِلَى الرِّيَبِ}}. نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۳۰۷.</ref>. همچنین از [[سرزنش]] پی‌درپی که به دنبال غیرت می‌آید، برحذر می‌دارد: اگر از زن‌هایت دچار [[شک]] و بدگمانی شدی، پس قرار ده [[کیفری]] سخت و دشوار بر آن‌چه می‌کنند، از بزرگ و کوچک، و سخت بپرهیز از آن‌که پی‌درپی (درباره آن بدگمانی و [[عیب]]) آنها را مورد [[عتاب]] و سرزنش قرار دهی؛که این کار آنها را بر [[ارتکاب گناه]] (و خدای ناکرده بر [[خیانت]] به تو) [[دلیر]] می‌سازد، و [[نکوهش]] را در نظرشان [[خوار]] و بی‌ارزش جلوه می‌دهد<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم، ج۱، ص۲۷۸، ح۴۲.</ref>. دیدیم که از منظر [[امام علی]]{{ع}} عوامل درونی همچون خصوصیات [[جسمانی]]، جنس و سن در [[ارتکاب جرم]] یا اصلاً نقشی ندارند و یا نقش چشم‌گیری ایفا نمی‌کنند. اما عوامل روانی مانند نقصِ [[شخصیت]] و [[صفات رذیله]] نقش مهمی در [[تکوین]] پدیده مجرمانه دارند. گذشت که از منظر [[امام]] اولاً [[جرم]] معلول یک علت نبوده، بلکه مجموعه‌ای از عوامل در تکوین آن مؤثرند و ثانیاً از این مجموعه عوامل، روان و [[محیط اجتماعی]] تأثیرگذارتر از بقیه‌اند.<ref>[[احمد حاجی‌ده‌آبادی|حاجی‌ده‌آبادی، احمد]]، [[جرم‌شناسی (مقاله)|مقاله «جرم‌شناسی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۲۴۶-۲۶۲.</ref>
#'''[[بی‌غیرتی]] و [[غیرت]] نابجا''': حضرت علی{{ع}} بر نقش مهم غیرت در جرایم جنسی تأکید می‌کند و غیرت را عامل بازدارنده از [[فحشا]] و [[فساد]]، و بی‌غیرتی را نقطه مقابل آن می‌داند: [[ارزش]] مرد به اندازه [[همت]] او است، و صدقِ او به مقدار جوانمردی‌اش، و [[دلیری]] او به [[میزان]] ننگی که از بدنامی دارد، و [[پارسایی]] او به مقدار غیرتی که آرد<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۷، ص۳۶۹.</ref>. [[غیرتمند]] هرگز [[زنا]] نکند<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۰۵، ص۴۱۷.</ref>. البته از سویی دیگر از غیرت نابجا برحذر می‌دارد و آن را باعث نادرستی می‌داند: و بپرهیز از [[رشک]] نابجا؛ که آن، [[درستکار]] را به نادرستی کشاند، و [[پاکدامن]] را به [[بدگمانی]] خواند<ref>{{متن حدیث|وَ إِيَّاكَ وَ التَّغَايُرَ فِي غَيْرِ مَوْضِعِ غَيْرَةٍ فَإِنَّ ذَلِكَ يَدْعُو الصَّحِيحَةَ إِلَى السَّقَمِ وَ الْبَرِيئَةَ إِلَى الرِّيَبِ}}. نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۳۰۷.</ref>. همچنین از [[سرزنش]] پی‌درپی که به دنبال غیرت می‌آید، برحذر می‌دارد: اگر از زن‌هایت دچار [[شک]] و بدگمانی شدی، پس قرار ده [[کیفری]] سخت و دشوار بر آن‌چه می‌کنند، از بزرگ و کوچک، و سخت بپرهیز از آن‌که پی‌درپی (درباره آن بدگمانی و [[عیب]]) آنها را مورد [[عتاب]] و سرزنش قرار دهی؛که این کار آنها را بر [[ارتکاب گناه]] (و خدای ناکرده بر [[خیانت]] به تو) [[دلیر]] می‌سازد، و [[نکوهش]] را در نظرشان [[خوار]] و بی‌ارزش جلوه می‌دهد<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم، ج۱، ص۲۷۸، ح۴۲.</ref>. دیدیم که از منظر [[امام علی]]{{ع}} عوامل درونی همچون خصوصیات [[جسمانی]]، جنس و سن در [[ارتکاب جرم]] یا اصلاً نقشی ندارند و یا نقش چشم‌گیری ایفا نمی‌کنند. اما عوامل روانی مانند نقصِ [[شخصیت]] و [[صفات رذیله]] نقش مهمی در [[تکوین]] پدیده مجرمانه دارند. گذشت که از منظر [[امام]] اولاً [[جرم]] معلول یک علت نبوده، بلکه مجموعه‌ای از عوامل در تکوین آن مؤثرند و ثانیاً از این مجموعه عوامل، روان و [[محیط اجتماعی]] تأثیرگذارتر از بقیه‌اند.<ref>[[احمد حاجی‌ده‌آبادی|حاجی‌ده‌آبادی، احمد]]، [[جرم‌شناسی (مقاله)|مقاله «جرم‌شناسی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۲۴۶-۲۶۲.</ref>
===عوامل بیرونی===
====محیط طبیعی====
۱. '''آب و خاک''': در جرم‌شناسی تأثیر محیط طبیعی، از قبیل آب و هوا و دما، در [[اخلاق]] و [[رفتار انسان]] مطرح شده و در این زمینه [[مکتب]] جغرافیایی یا نقشه‌برداری<ref>ر.ک: گسن، ریموند، مقدمه‌ای بر جرم‌شناسی، ص۱۳۳-۱۳۴.</ref> شکل گرفته است. البته اهمیتی که جرم‌شناسی به سایر عوامل می‌دهد، به این عامل نمی‌دهد. در [[نهج البلاغه]] به جملاتی برمی‌خوریم که به این تأثیر اشاره دارد. حضرت در [[مذمت]] [[بصریان]] می‌فرماید:
[[خوی]] شما [[پست]] است و پیمانتان دستخوش [[شکست]]، دورویی‌تان [[شعار]] است و آبتان تلخ و ناگوار<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۳، ص۱۵.</ref>. خاک [[شهر]] شما گنده‌ترین خاک است و [[زمین]] آن مغاک، نزدیک‌ترین به آب و دورترین [[شهرها]] به [[آسمان]]<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۳، ص۱۶.</ref>. [[سرزمین]] شما به آب نزدیک است و دور از آسمان. خردهایتان اندک است و [[سفاهت]] در شما نمایان. نشانه تیر بلایید و طعمه لقمه‌ربایان و شکار حمله‌کنندگان<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۴، ص۱۶.</ref>.
درباره این جملات سه احتمال وجود دارد:
# [[امام]] واقعیت‌های اقلیمی [[بصره]] را چنین بیان می‌کند: نزدیک‌ترین شهر به آب و دورترین آنها به آسمان. از این‌روی می‌توان این [[خطبه]] را از [[معجزات]] [[علمی]] حضرت برشمرد؛ چراکه حضرت بدون استفاده از آلاتِ رصد و [[نجوم]] خبر داده است که بصره نزدیک‌ترین مکان به آب و دورترین نقطه به آسمان است. این احتمال صحیح به نظر نمی‌رسد؛ زیرا اولاً حضرت این جملات را پس از [[جنگ جمل]] در [[مقام]] [[نکوهش]] بصریان فرموده‌اند و ثانیاً چنین خصوصیتی با ویژگی‌های اقلیمی بصره [[هماهنگی]] ندارد.
# حضرت ویژگی‌های اقلیمی بصره را با انگیزه نکوهش بصریان بیان کرده‌اند. همانند [[خطبه‌ها]] و نامه‌هایی که حضرت به معایب جسمی افراد [[منافق]] و [[مجرم]] اشاره کرده<ref>مثلاً حضرت خطاب به برج بن مسهر طایی که از زمره خوارج بود، هنگامی که شنید می‌گوید {{عربی|لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ}} فرمود: ای دندان پیشین افتاده.... (نهج البلاغه، خطبه ۱۸۴، ص۱۹۶)</ref>، در اینجا هم با [[انگیزه]] نکوهش بصریان پاره‌ای از [[مشکلات]] اقلیمی بصره را بیان می‌کند؛ مشکلاتی چون نزدیکی به آب که باعث می‌شود مناطق خشک [[بصره]] دائماً زیر آب رود و از بین برود. این احتمال نیز صحیح نیست؛ چون در ادامه همین [[خطبه]] که در [[نهج البلاغه]] ذکر نشده و تنها در کتب [[تاریخی]] آمده است، حضرت یکی از ویژگی‌های خوب [[بصره]] را نزدیکی به آب برمی‌شمرد؛ بدین معنا که نزدیکی بصره به آب باعث رونق [[اقتصادی]] آن می‌شود. [[ابن میثم]] از حضرت چنین نقل می‌کند: «[[خداوند]] آب را برای شما مسخر کرده است که برای بهترشدن [[زندگی]] شما صبح و شب جریان دارد. دریا سبب افزونی [[اموال]] شما است»<ref>ابن میثم، شرح نهج البلاغه، ترجمه قربانعلی محمدی‌مقدم و علی‌اصغر نوایی یحیی‌زاده، ج۱، ص۵۸۲.</ref>.
# حضرت ویژگی‌های اقلیمی بصره را به انگیزه تأثیر آن در [[خلق و خوی]] [[مردم بصره]] بیان کرده است؛ یعنی خواسته است میان خردهای اندک، خوهای [[پست]]، پیمان‌های دستخوش [[شکست]] و [[دورویی]] با آب تلخ و ناگوار، خاک گنده، نزدیکی به آب و دوری از [[آسمان]] ارتباطی نزدیک برقرار نماید. این احتمال [[قوی]] به نظر می‌رسد، و می‌توان گفت حضرت به تأثیر محیط طبیعی بر [[اخلاق]] و [[اعمال]] [[مردم]]، از جمله [[جرم]] اشاره کرده‌اند.
۲. '''زیستگاه''': جرم‌شناسان درباره [[بزهکاری]] [[شهر]] و روستا و علت [[اختلاف]] این دو، مباحث فراوانی را طرح کرده‌اند، اما در کلمات حضرت به این نکته برنمی‌خوریم. شاید علت این امر یکسان بودن بافت شهر و روستا در [[زمان]] ایشان بوده است؛ بدین معنا که تفاوت‌های عظیم شهر و روستا که منشأ تفاوتِ بزهکاری در این دو مکان است، از ویژگی‌های دوران [[تمدن]] جدید است. با وجود این، شاید بتوان از جملات زیر، اهمیت زیستگاه را دریافت:
بدترین [[شهرها]]، شهری است که [[ایمنی]] و ارزانی در آن نیست<ref>غرر الحکم، ج۱، ص۴۴۳، ج۱۳.</ref>.
شهری تو را از شهر دیگر بهتر نیست. بهترین شهرها آن بُوَد که در آنت [[آسایش]] زندگی است<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۴۲، ص۴۴۰.</ref>.
بدیهی است ساکنان شهری که در آن ارزانی نیست، مجبورند برای [[تأمین رفاه]] و حوایج زندگی بیش از پیش به کار و فعالیت بپردازند. همین امر زمینه [[رقابت]] میان اشخاص را زیاد می‌کند و [[تقابل]] با دیگران را فراهم می‌سازد؛ در نتیجه احتمال [[ارتکاب جرم]] افزایش می‌یابد. از یک طرف شخص برای [[تأمین رفاه اقتصادی]] به ارتکاب جرایم [[مالی]] همچون [[سرقت]]، [[کلاهبرداری]] و [[خیانت]] در [[امانت]] مجبور می‌شود، و از طرف دیگر، اگر هم به این جرایم دست نزند، در صحنه [[رقابت]] و [[تقابل]] با دیگران احتمال ارتکاب جرایم علیه اشخاص بالا می‌رود.<ref>[[احمد حاجی‌ده‌آبادی|حاجی‌ده‌آبادی، احمد]]، [[جرم‌شناسی (مقاله)|مقاله «جرم‌شناسی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۲۵۴.</ref>
====[[محیط اجتماعی]]====
١. '''جو ناسالم''': از جمله مسائلی که حضرت بر آن تأکید فراوان دارد، تأثیر جو ناسالم [[اجتماعی]] بر پدیدآمدن جرایم و نابسامانی‌ها است. جو ناسالم [[اجتماع]] ممکن است زاییده امور مختلف باشد. [[حکومت‌های فاسد]]، کنار زده‌شدن [[صالحان]] از [[قدرت]]، [[جنگ]] و [[جدال]] [[حکمرانان]] با [[مردم]]، باتلاق [[شبهه]]، استفاده ابزاری [[حکومت]] از [[دین]] در جهت مقاصد [[دنیوی]]، ترک [[فریضه]] [[امر به معروف و نهی از منکر]]، همه در شکل‌گیری یک محیط ناسالم نقش دارند.
از جمله مسائلی که حضرت خیلی بدان اهمیت می‌دهند، شبهه است. شبهه وضعیتی است که در آن [[حق و باطل]] به گونه‌ای به هم آمیخته شده است که قابل [[شناخت]] از یکدیگر نیست.
حضرت تأکید می‌کنند که [[حق]] [[خالص]] و [[باطل]] خالص هیچ‌گاه باعث [[گمراهی]] نمی‌شوند، بلکه امتزاج حق و باطل موجب گمراهی است:
اگر باطل با حق نیامیزد، حقیقت‌جو آن را شناسد و داند، و اگر حق به باطل پوشیده نگردد، [[دشمنان]] را مجال [[طعنه زدن]] نماند؛ لیکن اندکی از این و آن گیرند تا به هم درآمیزد، [[شیطان]] [[فرصت]] یابد و حیلت برانگیزد تا بر [[دوستان]] خود چیره شود<ref>نهج البلاغه، خطبه ۵۰، ص۴۳.</ref>.
در محیط‌های [[فتنه‌انگیز]] و شبهه‌آمیز، سیاست‌بازان و منافقانی پیدا می‌شوند که از شرایط [[سوء استفاده]] می‌کنند و با [[تفرقه‌افکنی]] کار را به جایی می‌کشانند که [[مسلمان]] با مسلمان بجنگد:
امروز [[پیکار]] ما با [[برادران]] [[مسلمانی]] است که [[دودلی]] و کج‌بازی در اسلامشان راه یافته است و شبهت و [[تأویل]] با [[اعتقاد]] و [[یقین]] دربافته است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۲۲، ص۱۲۱ و نیز ر.ک: نامه ۳۲، ص۳۰۸.</ref>.
از سویی دیگر، [[شبهه‌افکنی]] محیط را به [[فساد]] می‌کشاند و [[محیط فاسد]]، خود، زمینه بروز اشخاص [[فاسد]] را فراهم می‌کند. همیشه این‌گونه نیست که افراد فاسد بدون وجود زمینه مساعد، قدرت [[حرکت]] و فعالیت داشته باشند. حضرت وقتی شنید که [[برج]] بن مُسهر طایی که از جمله [[خوارج]] بود، می‌گوید {{عربی|لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ}}، به او فرمود:
خاموش باش! خدایت از خوبی دورگرداناد! ای [[دندان پیشین]] افتاده، به [[خدا]] [[حق]] پدید شد و تو ناچیز بودی و آوازت آهسته، تا آن‌که [[باطل]] بانگ برآورد و تو سر برآوردی، همانند شاخ بز، برون جسته<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۸۴، ص۱۹۶.</ref>.
آن‌گاه که [[عمروعاص]] در [[جنگ صفین]] به [[لشکر شام]] دستور داد قرآنها را بر سر نیزه کنند، [[کوفیان]] [[فریب]] خوردند و دست از [[جنگ]] شستند و از حضرت خواستند که بر اساس [[قرآن]] بین [[لشکر]] [[کوفه]] و لشکر شام [[داوری]] صورت پذیرد. در این محیط [[فتنه]] و [[شبهه]] بود که [[خوارج]] پیدا شدند و تشکیلاتی را درست کردند و با ایجاد [[نزاع]] در [[جامعه]] جنگ‌های بعدی را دامن زدند و جنایات بسیاری انجام دادند. پس [[محیط فاسد]] زمینه بروز اشخاص [[فاسد]] و عامل ایجاد جرایم متعدد است.
۲. '''[[حکومت]]''': موضوع «حکومت» از جمله مسائلی است که در [[نهج‌البلاغه]] درباره آن بسیار بحث شده و کتاب‌های مستقلی در این باره فراهم آمده است. [[لزوم وجود حکومت]] برای هر جامعه، [[شروط حاکم]]، نقش [[حاکم]] و حکومت در [[فساد]] و صلاح [[مردم]]، [[حقوق]] و [[تکالیف]] متقابل حکم‌رانان و حکومت‌شوندگان، منابع [[تأمین مالی]] حکومت و اصناف مردم، از جمله بحث‌های مطرح در این زمینه‌اند.
از دیدگاه [[امام علی]]{{ع}} حکومت و [[شئون]] آن در زمینه‌های مختلف، می‌توانند عامل صلاح یا فساد مردم باشند. آن حضرت در یکی از [[خطبه‌ها]] می‌فرماید:
بزرگ‌ترین حق‌ها که خدایش [[واجب]] کرده است، حق [[والی]] بر [[رعیت]] است و [[حق رعیت]] بر والی، که [[خدای سبحان]] آن را واجب نمود و حق هر یک را بر عهده دیگری واگذار فرمود و آن را موجب برقراری پیوند آنان کرد و [[ارجمندی]] [[دین]] ایشان. پس حال رعیت [[نیکو]] نگردد جز آن‌گاه که [[والیان]] نیکو [[رفتار]] باشند، و والیان نیکو رفتار نگردند، جز آن‌گاه که رعیت [[درستکار]] باشند. پس چون رعیت حق والی را بگزارد و والی حق رعیت را به جای آرد، حق میان آنان بزرگ‌مقدار شود و راه‌های دین پدیدار و [[نشانه‌های عدالت]] برجا و [[سنت]] چنان که باید [[اجرا]]؛ پس کار زمانه آراسته گردد و [[طمع]] در [[پایداری]] [[دولت]] پیوسته و چشم [[آز]] [[دشمنان]] بسته. و اگر [[رعیت]] بر [[والی]] چیره شود و یا والی بر رعیت [[ستم]] کند، [[اختلاف]] کلمه پدیدار گردد و نشانه‌های [[جور]] آشکار و [[تبهکاری]] در [[دین]] بسیار، راه گشاده [[سنت]] را رها کنند و کار از روی هوا کنند، و [[احکام]] فروگذار شود و [[بیماری]] [[جان‌ها]] بسیار، و بیمی نکنند که حقی بزرگ فرونهاده شود و یا باطلی سترگ انجام داده؛ آن‌گاه [[نیکان]] [[خوار]] شوند و [[بدکاران]] بزرگ مقدار و تاوان فراوان بر گردن [[بندگان]] از [[پروردگار]]<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶، ص۲۴۸-۲۴۹.</ref>.
در عین آن‌که [[اصلاح]] [[حاکم]] و [[مردمان]] به هم پیوسته است، لیکن اصلاح حاکم و [[حکومت]] باید قبل از اصلاح [[مردم]] صورت پذیرد:
آن‌که خود را [[پیشوای مردم]] سازد، پیش از [[تعلیم]] دیگری باید به [[ادب]] کردن خویش پردازد و پیش از آن‌که به گفتار تعلیم فرماید، باید به [[کردار]] ادب نماید<ref>نهج البلاغه، حکمت ۷۳، ص۳۷۱.</ref>.
ای مردم، به [[خدا]] من شما را به طاعتی برنمی‌انگیزم جز که خود پیش از شما به گزاردن آن برمی‌خیزم، و شما را از معصیتی بازنمی‌دارم جز آن‌که پیش از شما آن را فرومی‌گذارم<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵، ص۱۸۱.</ref>.
اگر حکومت به رعیت [[ظلم و ستم]] روا دارد، بدیهی است که رعیت بیکار نخواهد نشست و به مقابله دست خواهد زد. این مقابله ممکن است با [[اعلان]] نارضایی باشد و در صورتی که به نتیجه نرسد، سر به [[شورش]] زند و زمینه [[جنگ]] و [[جدال]] فراهم آید. جنگ و جدال عامل بسیاری از جرایم همچون [[فساد]]، [[فحشا]]، [[سرقت]]، [[غارت]]، [[کشتار]]، [[آوارگی]]، [[یتیمی]] [[فرزندان]] و بیوگی [[زنان]] می‌شود که همه اینها زمینه‌های بسیار مساعد برای بزهکاری‌اند.
حضرت چون [[زیاد بن ابیه]] را به جای [[عبدالله بن عباس]] بر فارس و شهرهای تابع آن حکومت داد، در ضمن گفتاری طولانی [[خطاب]] به او فرمود: «کار به [[عدالت]] کن و از ستم و [[بیداد]] بپرهیز؛ که ستم رعیت را به آوارگی وادارد و [[بیدادگری]] [[شمشیر]] را در میان آرد»<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۷۶، ص۴۴۵.</ref>.
[[حکومتی]] که [[مستبد]] به [[رأی]] باشد، پاسخگوی مردم نباشد، [[حق]] را آن بیند که خود حق می‌پندارد، و [[باطل]] را آن می‌داند که خود باطل می‌انگارد، زمینه شورش مردم را فراهم می‌کند. حضرت [[وضع حکومت]] عثمان و علت شورش مردم را که در نهایت باعث کشته شدن وی شد، در یک جمله خلاصه می‌کند: «در کوتاه سخن، روش او را برای شما بگویم: بی‌مشورت دیگران به کار پرداخت و کارها را تباه ساخت، شما با او به سر نبردید، و کار را از اندازه به در بردید»<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳۰، ص۳۱.</ref>.
در سفارش به [[مالک اشتر]] می‌نویسد: «نگو من مأمورم و معذور؛ چراکه این کار [[دل]] را سیاه کند و [[دین]] را پژمرده و تباه، و موجب [[زوال نعمت]] است و نزدیکی [[بلا]] و آفت»<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۲۶.</ref>.
اگر مسئولی بر [[رفتار]] [[گماشتگان]] خود [[نظارت]] نکند، زمینه [[ارتکاب جرم]] برای ایشان فراهم می‌شود:
پس بر کارهای آنان [[مراقبت]] دار و [[جاسوسی]] [[راستگو]] و وفاپیشه بر ایشان بگمار، که مراقبت نهانی تو در کارهاشان، وادارکننده آنها است به [[رعایت]] [[امانت]] و [[مهربانی]] بر [[رعیت]]<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۳.</ref>.
مبادا نکوکار و [[بدکردار]] در دیده‌ات برابر آید؛ که آن [[رغبت]] نکوکار را در [[نیکی]] کم کند، و بدکردار را به [[بدی]] وادار نماید<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۲۸.</ref>. با [[پاداش]] دادن به [[نیکوکار]]، [[بدکار]] را بیازار<ref>{{متن حدیث|ازْجُرِ الْمُسِي‏ءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ}}. نهج البلاغه، حکمت ۱۷۷، ص۳۹۲.</ref>.
و باید نگریستنت به [[آبادانی زمین]] بیش‌تر از ستدن [[خراج]] بود؛ که ستدن خراج جز با [[آبادانی]] میسر نشود، و آن‌که خراج خواهد و به آبادانی نپردازد، [[شهرها]] را ویران و [[بندگان]] را هلاک کند، و کارش جز اندکی راست نیاید<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۳.</ref>.
[[حضرت علی]]{{ع}} بر نقش خطیر [[خواص]] و اطرافیان [[حاکم]] تأکید می‌ورزد؛ کسانی که با [[قدرت سیاسی]]، [[اقتصادی]] و حتی [[فرهنگی]]، امتیازاتی ویژه برای خود فراهم می‌کنند و از طبقات پایین [[بهره‌کشی]] و [[سوء استفاده]] می‌نمایند و از هرگونه [[اصلاح]] و پیشرفتی که مخالف [[منافع]] ایشان باشد، جلوگیری می‌کنند.
امروزه در جرم‌شناسی، اصطلاح «[[مجرمان]] یقه‌سفید» و «جرایم یقه‌سفید» وجود دارد که می‌تواند با «مجرمان خواص» و «جرایم خواص» مترادف و معادل باشد. [[جرم]] یقه‌سفید چنین تعریف شده است: آن دسته از جرایمی که افراد متعلق به [[طبقات بالای جامعه]] - یعنی افرادی که از نظر [[سیاسی]]، اقتصادی یا [[اجتماعی]] صاحب [[نفوذ]] هستند - مرتکب می‌گردند. اینان به اعتبار ظاهر آراسته (کت و شلوار تیره، پیراهن و کراوات سفید)، «مجرمان یقه‌سفید» نامیده می‌شوند<ref>این تعریف از آقای نجفی ابرندآبادی است. ر.ک پیکا، ژرژ، جرم‌شناسی، ص۷۴.</ref>.
برای [[خواص]] از یک سو زمینه [[سوء استفاده از قدرت]] سیاسی و اقتصادی، و در نتیجه، زمینه [[ظلم]] و اجحاف ایشان در [[حق مردم]] فراهم است، و از سوی دیگر، می‌توانند با [[چاپلوسی]] و بیان نکردن [[حقایق]] برای [[حاکم]]، او را از حال [[مردمان]] بی‌خبر نگه دارند و زمینه [[فساد]] [[حکومت]] را فراهم آورند. حضرت صفات خواص را چنین برمی‌شمارد:
و به هنگام فراخی زندگانی، سنگینی بار [[نزدیکان]] بر [[والی]] از همه افراد [[رعیت]] بیش‌تر است، و در [[روز]] [[گرفتاری]] [[یاری]] آنان از همه کم‌تر، و [[انصاف]] را از همه ناخوش‌تر دارند، و چون درخواست کنند فزون‌تر از دیگران ستهند، و به هنگام عطا [[سپاس]] از همه کم‌تر گزارند، و چون به آنان ندهند، دیرتر از همه عذر پذیرند، و در سختیِ [[روزگار]]، [[شکیبایی]] را از همه کم‌تر پیشه گیرند. و همانا آنان که [[دین]] را پشتیبانند، و موجب انبوهی [[مسلمانان]] و آماده [[پیکار]] با [[دشمنان]]، [[عامه]] مردمانند<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۲، ص۳۲۷.</ref>.
حضرت [[رضایت]] عامه [[مردم]] را بر رضایت [[خاصه]] مقدم دانسته، بر آن تأکید می‌کنند:
و باید از کارها آن را بیش‌تر [[دوست]] بداری که نه از [[حق]] بگذرد و نه فروماند، و [[عدالت]] را فراگیرتر و رعیت را دلپذیرتر؛ که [[ناخشنودی]] همگان، [[خشنودی]] نزدیکان را بی‌اثر گرداند، و [[خشم]] نزدیکان خشنودی همگان را زیانی نرساند<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۲، ص۳۲۷.</ref>.
بدین ترتیب، از [[وظایف]] مهم حاکم، [[مراقبت]] از خواص است:
والی را نزدیکان است و خویشاوندان که [[خوی]] [[برتری]] جُستن دارند و گردن‌فرازی کردن و در معاملت انصاف را کم‌تر به کاربستن. ریشه [[ستم]] اینان را با بریدن اسباب آن برآر، و به هیچ‌یک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را به [[بخشش]] وامگذار. و مبادا در تو [[طمع]] کنند با بستن پیمانی که مجاور آنان را [[زیان]] رساند در بهره که از آب دارند، یا کاری که باید با هم به انجام رسانند و [[رنج]] آن را بر عهده دیگران نهند، پس بر آنان تنها گوارا افتد و [[عیب]] آن در [[دنیا]] و [[آخرت]] بر تو ماند<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۲، ص۳۳۸.</ref>.
از مهم‌ترین وسایلی که در این زمینه به [[حاکم]] کمک می‌کند، جلوگیری از [[چاپلوسی]] [[خواص]] است. حضرت هنگامی که از [[صفین]] به [[کوفه]] بازمی‌گشتند، سوار اسب بودند. در این حال، یکی از مهتران و [[رجال]] سرشناس به نام [[حرب بن شرحبیل]] در کنار ایشان پیاده به راه افتاد. حضرت بدو فرمود: «بازگرد؛ که پیاده رفتنِ چون تویی با چون من موجب فریفته شدن [[والی]] است و [[خواری]] [[مؤمن]]»<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۲۲، ص۴۱۹.</ref>.
والی آن‌گاه که فریفته شود، [[گمان]] می‌کند که آن‌چه انجام می‌دهد، عین صواب است. در آن حال، معایب خود و حکومتش را [[محاسن]] می‌شمرد و [[ظلم]] می‌کند، در حالی که می‌پندارد به [[عدالت]] [[رفتار]] می‌کند. در نتیجه، [[شرح صدر]] و انتقاد‌پذیری وی کم شده، هر [[انتقادی]] را بر [[کینه]] و دشمنیِ انتقادکننده حمل می‌کند. تمام اینها ناشی از چاپلوسی خواص است. اگر خواص آینه واقع‌نمای [[اجتماع]] باشند و [[جامعه]] را آن‌گونه که هست به حاکم نمایش دهند، [[مصایب]] بعدی پدید نمی‌آید.
بی‌اطلاعی حاکم از آن‌چه در جامعه می‌گذرد، از جمله اموری است که زمینه‌ساز [[ستم]] به [[رعیت]] می‌شود. حضرت بر [[ارتباط مستقیم]] حاکم با [[مردم]] و شنیدن سخنان ایشان و [[لزوم]] بیان [[حقایق]] از سوی مردم، تأکید می‌کند:
و پس از این همه، فراوان خود را از رعیت خویش پنهان مکن؛ که پنهان شدن [[والیان]] از رعیت نمونه‌ای است از تنگ‌خویی و کم‌اطلاعی در کارها؛ و [[نهان]] شدن از رعیت، والیان را از دانستن آن‌چه بر آنان پوشیده است، بازدارد. پس کار بزرگ نزد آنان خُرد به شمار آید و کار خُرد بزرگ نماید، [[زیبا]] [[زشت]] شود و زشت زیبا، و [[باطل]] به [[لباس]] [[حق]] درآید<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۷.</ref>. در مجلس عمومی بنشین و در آن مجلس برابر خدایی که تو را [[آفریده]] [[فروتن]] باش، و [[سپاهیان]] و یارانت را که نگهبانانند یا تو را پاسبانان، از آنان بازدار تا سخنگوی آن مردم با تو [[گفت‌وگو]] کند، بی‌درماندگی در گفتار؛ که من از [[رسول خدا]]{{صل}} بارها شنیدم که می‌فرمود: هرگز امتی را [[پاک]] از [[گناه]] نخوانند که در آن [[امت]] بی‌آنکه بترسند و در گفتار درمانند، حق [[ناتوان]] را از توانا نستانند<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۶.</ref>.<ref>[[احمد حاجی‌ده‌آبادی|حاجی‌ده‌آبادی، احمد]]، [[جرم‌شناسی (مقاله)|مقاله «جرم‌شناسی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۲۵۷.</ref>
====[[مهاجرت]]====
جرم‌شناسان مهاجرت را عاملی جرم‌زا می‌دانند و از تأثیر انواع مهاجرت همچون درون‌کوچی و برون‌کوچی، [[قطعی]] و موقت بر پدیده [[بزهکاری]] سخن می‌گویند. مهاجرت هم در تبهکاریِ محلِ ورود (مقصد) و هم در تبهکاریِ محلِ عزیمت (مبدأ) نقش دارد<ref>ر.ک: کی‌نیا، مهدی، مبانی جرم‌شناسی، ج۲، ص۲۵۹-۲۸۰؛ دانش، تاج‌زمان، مجرم کیست؟ جرم‌شناسی چیست؟، ص۲۷۸-۲۸۴؛ نجفی‌توانا، علی، جرم‌شناسی، ص۲۲۴-۲۲۷؛ گسن، ریموند، جرم‌شناسی نظری، ص۱۱۷-۱۲۰.</ref>.
شاید بتوان گفت که از دیدگاه [[اسلام]] مهاجرت یک سکه دو رو است: یک روی آن جرم‌زایی و و روی دیگر آن جرم‌زدایی. [[حضرت علی]]{{ع}} ضمن آن‌که از مهاجرت بی‌جا [[نهی]] می‌کند<ref>«شهری تو را از شهر دیگر بهتر نیست. بهترین شهرها آن بود که در آنت آسایش زندگی است». نهج البلاغه، حکمت ۴۴۲، ص۴۴۰.</ref>، از [[ستم]] بر [[رعیت]] که زمینه مهاجرت و آوارگی را فراهم می‌سازد، برحذر می‌دارد<ref>«کار به عدالت کن و از ستم و بیداد بپرهیز که ستم رعیت را به آوارگی وا دارد». نهج البلاغه، حکمت ۴۷۶، ص۴۴۵.</ref> و در توصیف [[اهل شام]] به مهاجربودنشان اشاره دارد<ref>«درشتخویانی دون‌پایه، بندگانی فرومایه، از هر گوشه‌ای گرد آوریده، و از این سو و آن سو چیده». نهج البلاغه، خطبه ۲۳۸، ص۲۶۷.</ref>، و بر نقش سازنده مهاجرت در [[اصلاح]] اشخاص تأکید می‌ورزد. به گفته [[شهید مطهری]] یکی از موضوعاتی که در [[قرآن مجید]] و [[فقه اسلامی]] به آن [[عنایت]] شده است، [[هجرت]] است. هجرت در نظر اغلب ما همان هجرتِ [[رسول خدا]] با اصحابش از [[مکه]] به [[مدینه]] است که مبدأ [[تاریخ هجری]] شد. ولی آیا این که در [[قرآن]] از هجرت یاد می‌شود، و [[مهاجران]] در ردیف [[مجاهدان]]، و مهاجرت پایه به پایه [[مجاهدت]] ذکر می‌شود {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا}}<ref>«کسانی که ایمان آورده و هجرت گزیده‌اند و در راه خداوند جهاد کرده‌اند» سوره انفال، آیه ۷۲.</ref>، ناظر به یک واقعه خاص است که دیگر بعد از آن دوره معنا و مفهومی ندارد؟ علی{{ع}} در کلمات خویش این مسئله را طرح کرده‌اند و می‌گویند: {{متن حدیث|الْهِجْرَةُ قَائِمَةٌ عَلَى حَدِّهَا الْأَوَّلِ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۸۹، ص۲۰۶.</ref>؛ «هجرت به [[حکم]] و وضع اول خودش باقی است»؛ یعنی هجرت اختصاص به یک [[زمان]] و مکان معین ندارد. هجرت یعنی دوری گزیدن، [[حرکت]] کردن، کوچ کردن از [[وطن]] برای [[نجات]] [[ایمان]]. معلوم است که چنین چیزی نمی‌تواند از نظر [[منطق]] [[اسلام]] محدود به زمان و مکان معین باشد<ref>ر.ک: مطهری، مرتضی، گفتارهای معنوی، ص۲۳۹-۲۴۵؛ و نیز ر.ک: هیئت تحریریه بنیاد نهج البلاغه، مسائل جامعه‌شناسی از دیدگاه امام علی{{ع}}، ص۴۷.</ref>.
می‌توان گفت آن‌چه در جرم‌شناسی مطرح می‌شود، [[مهاجرت]] [[اقتصادی]] و کوچ کردن برای [[به دست آوردن مال]] و [[شغل]] مناسب است؛ ولی در اسلام، مهاجرت [[ایدئولوژیکی]] برای [[حفظ]] [[عقیده]] و ایمان مد نظر است. البته باید دانست که در جرم‌شناسی به مهاجرت با دیدی کلی می‌نگرند و تأثیر انگیزه مهاجرت را ناچیز می‌دانند؛ و پدیده مهاجرت، به هر انگیزه و هدفی صورت گیرد، می‌تواند در جرم‌شناسی مطرح شود. بنابراین، ممکن است [[پناهنده]] [[سیاسی]] با وجود وضعیت [[مالی]] خوب، مهاجرت کند. گسن می‌نویسد:
مهاجرت بدان صورت که در کشورهای [[غربی]] متداول است، پدیده خاص [[سازمان اجتماعی]] در این کشورها است. این مهاجرت‌ها قبل از هر چیز ناشی از [[جذابیت]] [[سطح زندگی]] و [[توسعه اقتصادی]] این کشورها نسبت به جمعیت‌هایی است که دستخوش [[بینوایی]] و [[بیکاری]] هستند، و در درجه دوم مربوط به [[حق پناهندگی]] است که دموکراسی‌های غربی به آن دسته از پناهندگان سیاسی که در کشورهای خود تحت [[جور]] و [[ستم]] هستند، اعطا می‌کنند<ref>ر.ک: گسن، ریموند، جرم‌شناسی نظری، ص۱۱۷.</ref>.<ref>[[احمد حاجی‌ده‌آبادی|حاجی‌ده‌آبادی، احمد]]، [[جرم‌شناسی (مقاله)|مقاله «جرم‌شناسی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۲۶۳.</ref>
====[[فقر]] و [[ثروت]]====
فقر از جمله عوامل جرم‌زا شمرده شده است<ref>نوربها، رضا، زمینه جرم‌شناسی، ص۱۶۴؛ نجفی‌توانا، علی، جرم‌شناسی، ص۲۱۹-۲۲۰؛ کی‌نیا، مهدی، مبانی جرم‌شناسی، ج۲، ص۱۹۷-۲۸۹؛ محمودی، عباسعلی، پیشگیری و ریشه‌یابی جرم در اسلام، ص۹۸-۹۹.</ref>. می‌توان گفت در دیدگاه [[امام علی]]{{ع}} فقر از جمله عوامل مضاعف<ref>«بعضی عوامل دارای اثر مضاعف متضاد (Ambivalence) می‌باشند. ممکن است عاملی فردی را به بزهکاری سوق دهد و همان عامل فرد دیگری را به جاده عفاف و شهامت و درستکاری قابل ستایش رهبری کند؛ از آن جمله است غرور و یا ثروت فوق‌العاده». کی‌نیا، مهدی، مبانی جرم‌شناسی، ج۱، ص۷۳ به بعد.</ref> است که هم می‌تواند تأثیر منفی داشته باشد و شخص را به [[ارتکاب جرم]] [[سوق]] دهد، و هم می‌تواند تأثیر مثبت و سازنده داشته باشد. فقر نه‌تنها اشخاص [[فقیر]] را به [[انحراف]] می‌کشاند، بلکه [[ثروتمندان]] را به [[طمع]] می‌اندازد تا از تهی‌دستیِ [[فقرا]] در راه [[منافع]] [[نامشروع]] و خلاف [[قانون]] خود، [[سوء استفاده]] کنند.
حضرت گاه از فقر به [[خدا]] پناه می‌برد<ref>«خدایا به توانگری آبرویم را نگاه دار. و به تنگدستی حرمتم را ضایع مگذار تا روزی خواهم از بندگان روزی‌خوارت و مهربانی جویم از آفریدگان بدکردارت.»... نهج البلاغه، خطبه ۲۲۵، ص۲۶۰.</ref> و از آن به [[موت]] اکبر تعبیر می‌کند<ref>{{متن حدیث|الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَكْبَرُ}}. نهج البلاغه، حکمت ۱۶۳.</ref> و گاه آن را باعث [[طغیان]] و [[سرکشی]]<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹، ص۲۴۲.</ref> و موجب [[دشمنی]]، [[سرگردانی]] و [[زیان]] [[دین]] می‌داند: «پسرکم از درویشی بر تو ترسانم. پس، از آن به خدا پناه بر؛ که درویشی دین را زیان دارد، و [[خرد]] را [[سرگردان]] کند، و دشمنی پدید آرد»<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۱۹، ص۴۱۹.</ref>.
حضرت [[مبارزه با فقر]] را [[تکلیف]] [[آحاد جامعه]] و [[وظیفه]] [[حکومت]] معرفی می‌کند:
اگر یکی از شما [[خویشاوند]] خود را [[درویش]] بیند، مبادا [[یاری]] خویش از او دریغ دارد و از پای بنشیند؛ آن هم به چیزی که اگر نبخشد، بر [[مال]] او نیفزاید، و اگر بخشد، کاهش در مالش پدید نیاید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۳، ص۲۴.</ref>.
پس آن‌که خدا او را [[مالی]] بخشد، از آن به [[خویشاوندان]] خود رساند و خوان مهمانی [[نیکو]] بگستراند، و [[اسیر]] [[آزاد]] سازد و رنجدیده را بنوازد، و مستمند را بهره‌مند دارد و وام وامدار بگزارد<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۴۲، ص۱۳۸.</ref>.
سپس خدا را! خدا را! در طبقه فرودین از [[مردم]]؛ آنان که راه چاره ندانند و از درویشان و [[نیازمندان]] و بینوایان و از [[بیماری]] برجای ماندگانند؛ که در این طبقه مستمندی است خواهنده، و مستحق عطایی است به‌روی خود نیاورنده<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۵-۳۳۶.</ref>.
اینان عاملان را فراخ دار؛ که فراخی روزی نیروشان دهد تا در پی [[اصلاح خود]] برآیند، و بی‌نیازی‌شان بود تا دست به مالی که در [[اختیار]] دارند نگشایند، و حجتی بود بر آنان اگر فرمانت را نپذیرفتند یا در [[امانت]] [[خیانت]] ورزیدند<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۳.</ref>.
از سویی دیگر، حضرت [[سختی‌ها]] را عامل سازنده [[انسان]]، و [[فقر]] را از مصادیق بارز [[سختی]] می‌داند:
بدانید درختی که در بیابان خشک روید، شاخه سخت‌تر بود و سبزه‌های خوشنما را پوست نازک‌تر، و رستنی‌های صحرایی را [[آتش]] افروخته‌تر و [[خاموشی]] آن دیرتر<ref>نهج البلاغه، [[حکمت]] ۲۴۵، ص۴۰۱.</ref>.
و بسا [[نعمت]] [[خوار]] که به نعمت [[فریب]] خُورَد و سرانجام گرفتار گردد، و بسا [[مبتلا]] که خدایش بیازماید تا بدو نعمتی عطا فرماید<ref>نهج البلاغه، حکمت ۲۷۳، ص۴۱۲.</ref>.
حال اگر فقر عاملی جرم‌زا است، [[ثروت]] الزاماً مانع [[جرم]] نیست؛ بلکه گاه ثروت، ریشه جرایم مهم است. حضرت ثروت و [[ثروت‌طلبی]] و در تعبیری کلی‌تر، [[دنیاطلبی]] را عامل بسیاری از [[انحرافات اخلاقی]]، [[سیاسی]]، [[فرهنگی]] و [[اقتصادی]] می‌داند:
چون به کار برخاستم گروهی پیمانِ بسته شکستند، و گروهی از جمع [[دینداران]] بیرون جستند، و گروهی دیگر با [[ستمکاری]] دلم را خستند.... [[دنیا]] در دیده آنان [[زیبا]] بود و [[زیور]] آن در چشم‌هایشان خوشنما<ref>نهج البلاغه، خطبه ٣، ص۱۱.</ref>.
از دیدگاه حضرت، ثروت و [[قدرت]]، موضوع اصلی کشمکش‌ها و [[جنگ]] و جدال‌ها است<ref>خدایا تو می‌دانی آن‌چه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز خواستن زیادت. بلکه می‌خواستیم نشانه‌های دین را به جایی که بود بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم تا بندگان ستم‌دیده‌ات را ایمنی فراهم آید و حدود ضایع‌مانده‌ات اجرا گردد». نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱، ص۱۲۹.</ref>؛ از این‌روی در جملاتی کوتاه می‌فرماید:
[[مال]]، پیشوای [[تبهکاران]] است<ref>{{متن حدیث|الْمَالُ يَعْسُوبُ الْفُجَّارِ}}. نهج البلاغه، حکمت ۳۱۶، ص۴۱۸.</ref>، مال، مایه [[شهوت‌ها]] است<ref>{{متن حدیث|الْمَالُ مَادَّةُ الشَّهَوَاتِ}}. نهج البلاغه، حکمت ۵۸، ص۳۷۰.</ref>. [[دارایی]] سبب [[فتنه‌ها]] و [[گرفتاری‌ها]] و ربوده شده پیشامدهای بد است<ref>{{متن حدیث|الْمَالُ لِلْفِتَنِ سَبَبٌ وَ لِلْحَوَادِثِ سَلَبٌ}}. آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۱، ص۵۴، ح۱۴۸۶.</ref>. دارایی کشاننده [[رنج‌ها]] و مرکب [[خستگی]] است<ref>{{متن حدیث|الْمَالُ دَاعِيَةُ التَّعَبِ وَ مَطِيَّةُ النَّصَبِ}}. آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۱، ص۵۴، ح۱۴۸۷.</ref>. مالِ بسیار، تباه‌کننده [[دل‌ها]] و برانگیزنده [[گناهان]] است<ref>{{متن حدیث|كَثْرَةُ الْمَالِ يُفْسِدُ الْقُلُوبَ وَ يُنْسِئُ الذُّنُوبَ}}. آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۲، ص۵۶۲، ح۲۸.</ref>.
و در وصف [[عیسی بن مریم]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|لَمْ تَكُنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ وَ لَا وَلَدٌ يَحْزُنُهُ وَ لَا مَالٌ يَلْفِتُهُ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰، ص۱۶۲.</ref>؛ «... [[مالی]] نداشت که او را مشغول کند».<ref>[[احمد حاجی‌ده‌آبادی|حاجی‌ده‌آبادی، احمد]]، [[جرم‌شناسی (مقاله)|مقاله «جرم‌شناسی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۲۶۵.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۳۷۲

ویرایش