پرش به محتوا

جرم‌شناسی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۳٬۵۷۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۹ سپتامبر ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۶۲: خط ۲۶۲:
[[مال]]، پیشوای [[تبهکاران]] است<ref>{{متن حدیث|الْمَالُ يَعْسُوبُ الْفُجَّارِ}}. نهج البلاغه، حکمت ۳۱۶، ص۴۱۸.</ref>، مال، مایه [[شهوت‌ها]] است<ref>{{متن حدیث|الْمَالُ مَادَّةُ الشَّهَوَاتِ}}. نهج البلاغه، حکمت ۵۸، ص۳۷۰.</ref>. [[دارایی]] سبب [[فتنه‌ها]] و [[گرفتاری‌ها]] و ربوده شده پیشامدهای بد است<ref>{{متن حدیث|الْمَالُ لِلْفِتَنِ سَبَبٌ وَ لِلْحَوَادِثِ سَلَبٌ}}. آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۱، ص۵۴، ح۱۴۸۶.</ref>. دارایی کشاننده [[رنج‌ها]] و مرکب [[خستگی]] است<ref>{{متن حدیث|الْمَالُ دَاعِيَةُ التَّعَبِ وَ مَطِيَّةُ النَّصَبِ}}. آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۱، ص۵۴، ح۱۴۸۷.</ref>. مالِ بسیار، تباه‌کننده [[دل‌ها]] و برانگیزنده [[گناهان]] است<ref>{{متن حدیث|كَثْرَةُ الْمَالِ يُفْسِدُ الْقُلُوبَ وَ يُنْسِئُ الذُّنُوبَ}}. آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۲، ص۵۶۲، ح۲۸.</ref>.
[[مال]]، پیشوای [[تبهکاران]] است<ref>{{متن حدیث|الْمَالُ يَعْسُوبُ الْفُجَّارِ}}. نهج البلاغه، حکمت ۳۱۶، ص۴۱۸.</ref>، مال، مایه [[شهوت‌ها]] است<ref>{{متن حدیث|الْمَالُ مَادَّةُ الشَّهَوَاتِ}}. نهج البلاغه، حکمت ۵۸، ص۳۷۰.</ref>. [[دارایی]] سبب [[فتنه‌ها]] و [[گرفتاری‌ها]] و ربوده شده پیشامدهای بد است<ref>{{متن حدیث|الْمَالُ لِلْفِتَنِ سَبَبٌ وَ لِلْحَوَادِثِ سَلَبٌ}}. آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۱، ص۵۴، ح۱۴۸۶.</ref>. دارایی کشاننده [[رنج‌ها]] و مرکب [[خستگی]] است<ref>{{متن حدیث|الْمَالُ دَاعِيَةُ التَّعَبِ وَ مَطِيَّةُ النَّصَبِ}}. آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۱، ص۵۴، ح۱۴۸۷.</ref>. مالِ بسیار، تباه‌کننده [[دل‌ها]] و برانگیزنده [[گناهان]] است<ref>{{متن حدیث|كَثْرَةُ الْمَالِ يُفْسِدُ الْقُلُوبَ وَ يُنْسِئُ الذُّنُوبَ}}. آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۲، ص۵۶۲، ح۲۸.</ref>.
و در وصف [[عیسی بن مریم]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|لَمْ تَكُنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ وَ لَا وَلَدٌ يَحْزُنُهُ وَ لَا مَالٌ يَلْفِتُهُ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰، ص۱۶۲.</ref>؛ «... [[مالی]] نداشت که او را مشغول کند».<ref>[[احمد حاجی‌ده‌آبادی|حاجی‌ده‌آبادی، احمد]]، [[جرم‌شناسی (مقاله)|مقاله «جرم‌شناسی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۲۶۵.</ref>
و در وصف [[عیسی بن مریم]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|لَمْ تَكُنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ وَ لَا وَلَدٌ يَحْزُنُهُ وَ لَا مَالٌ يَلْفِتُهُ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰، ص۱۶۲.</ref>؛ «... [[مالی]] نداشت که او را مشغول کند».<ref>[[احمد حاجی‌ده‌آبادی|حاجی‌ده‌آبادی، احمد]]، [[جرم‌شناسی (مقاله)|مقاله «جرم‌شناسی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۲۶۵.</ref>
====[[الگوها]]<ref>در این زمینه می‌توان به مکتب تبادل روانی گابریل تارد اشاره کرد که می‌گوید: «کلیه تحولات اجتماعی از قبیل تحول قدرت‌ها، تحولات مذهبی، حقوقی، اقتصادی، اخلاقی، هنری، زبان و بالاخره زندگی روزمره ناشی از تقلید است». ر.ک: دانش، تاج‌زمان، مجرم کیست؟ جرم‌شناسی چیست؟، ص۲۳۲.</ref>====
در [[جامعه]] اشخاصی وجود دارند که دیگران [[اعمال]] ایشان را الگوی خود می‌سازند و در [[کردار]] و گفتار خود از ایشان [[تقلید]] می‌کنند؛ چراکه کردارشان را [[نیک]] و گفتارشان را [[حق]] می‌شمارند. منشأ الگوشدن آنان ممکن است [[قدرت علمی]] یا [[سیاسی]] یا [[جسمانی]] یا [[اقتصادی]] و یا امور دیگر باشد. اینان که الگوی رفتاریِ مردمانند، اگر [[فاسد]] باشند، دیگران را نیز فاسد می‌کنند، و اگر [[صالح]] باشند، دیگران را نیز صالح می‌کنند.
۱. '''[[دانشمندان]]''': از جمله مهم‌ترین الگوها در نظر [[امام علی]]{{ع}} دانشمندان هستند. حضرت [[لغزش]] ایشان را که [[رهبران]] فکریِ جامعه‌اند، باعث لغزش دیگران می‌داند:
لغزش عالِم، عالَم‌ها را خراب می‌کند<ref>{{متن حدیث|زَلَّةُ الْعَالِمِ تُفْسِدُ الْعَوَالِمَ}}. آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۱، ص۴۲۶، ح۲۸.</ref>. لغزش عالِم، همچون شکستن کشتی است؛ [[غرق]] می‌شود و دیگران را هم با خودش غرق می‌کند<ref>آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۱، ص۴۲۶، ح۳۰.</ref>. آفت عموم [[مردم]]، عالم زشتکار و [[بدکردار]] است<ref>آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۱، ص۳۰۷، ح۳۸.</ref>. کمر مرا نشکست مگر دو نفر: یکی دانشمندی که پرده‌در و [[رسوا]] و بی‌عمل باشد، و دیگر [[نادانی]] که خود را به صورت [[اهل]] [[زهد]] و [[عبادت]] درآورد. این یک با رسوایی‌اش مردم را از حق دور می‌دارد و آن یک با زهد دروغینش مردم را به سوی [[باطل]] می‌کشاند<ref>آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ج۲، ص۷۵۰، ح۲۱۳.</ref>.
و دیگری که دانشمندش دانند، و بهره‌ای از [[دانش]] نبرده، ترهاتی چند از [[نادانان]]، و مایه‌های جهلی از [[گمراهان]] به دست آورده، دام‌هایی از [[فریب]] و [[دروغ]] گسترده. [[کتاب خدا]] را به [[رأی]] خویش [[تفسیر]] کند، و حق را چنان که دلخواه او است تعبیر کند. مردم را از بلاهای سخت ایمن دارد و [[گناهان بزرگ]] را آسان شمارد. در کارهای شبهه‌ناک افتاده است و گوید: چون شبهه‌ای باشد، باز ایستم. در [[بدعت‌ها]] آرمیده است و گوید: [[اهل بدعت]] نیستم. صورت او صورت [[انسان]] است و [[دل]] او دل [[حیوان]]. نه [[راه رستگاری]] را می‌شناسد تا در آن راه رود، و نه راه [[گمراهی]] را تا از آن بازگردد. چنین کس، مرده‌ای است میان زندگان<ref>نهج البلاغه، خطبه ٨٧، ص٧۵.</ref>.
۲. '''[[حکمرانان]]''': از دیگر الگوهای برجسته، [[زمامداران]] و تمام کسانی هستند که در [[هرم]] [[قدرت]] قرار گرفته‌اند؛ اعم از کسانی که در رأس این هرم جای دارند و کسانی که در مراحل [[پایین‌تر]]، [[مسئولیت]] و قدرتی دارند. [[اخلاق]] و [[رفتار]] [[رهبران]] [[جامعه]] که از [[قدرت سیاسی]] و [[اقتصادی]] برخوردارند، [[الگوی رفتاری]] و [[اخلاقی]] دیگران است. حضرت در جمله‌ای [[زیبا]] تأثیر زمامداران بر [[مردم]] را چنین بیان می‌کند: «[[خدا]] بر [[پیشوایان]] [[دادگر]] [[واجب]] فرموده خود را با مردم [[ناتوان]] برابر نهند تا مستمندی [[تنگدست]] را به [[هیجان]] نیارند و به [[طغیان]] وا ندارند»<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹، ص۲۴۲.</ref>.
۳. '''[[دوست]] و [[همنشین]]''': همنشین و تأثیر آن در [[شخصیت انسان]] از موضوعات مورد [[عنایت]] [[اسلام]] است. اسلام بر [[انتخاب]] همنشین [[صالح]] و دوری گزیدن از [[دوست بد]] تأکید فراوان دارد. در سخنان حضرت بر [[گزینش]] دوست خوب، تأکید فراوان شده است:
پیش از آن‌که به راه افتی، بپرس که همراهت کیست، و پیش از گرفتن [[خانه]] ببین که با کدام [[همسایه]] خواهی زیست<ref>{{متن حدیث|سَلْ عَنِ الرَّفِيقِ قَبْلَ الطَّرِيقِ وَ عَنِ الْجَارِ قَبْلَ الدَّارِ}}. نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۳۰۷.</ref>. با [[نیکان]] بنشین تا از آنان به [[حساب]] آیی، و از بدان بپرهیز تا در شمار ایشان درنیایی<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۳۰۷.</ref>. از [[همنشینی]] با [[فاسقان]] بپرهیز؛ که [[شر]] به شر پیوندد<ref>نهج البلاغه، نامه ۶۹، ص۳۵۴.</ref>. بدانید که اندک [[ریا]] [[شرک]] است و همنشینیِ پیروانِ هوا فراموش کردن [[ایمان]]، و جای حاضر شدن [[شیطان]]<ref>نهج البلاغه، خطبه ۸۶، ص۶۸.</ref>.
آن حضرت [[راز]] [[انحراف]] [[زبیر]] را فرزندش می‌داند: «زبیر پیوسته خود را از ما به حساب می‌داشت<ref>در متن نهج البلاغه این‌گونه است: {{متن حدیث|مَا زَالَ الزُّبَيْرُ رَجُلًا مِنَّا}}. بنابراین، شاید بتوان گفت که ترجمه دکتر شهیدی در این قسمت دقیق نیست و معنای کلام حضرت این است: «زبیر پیوسته از ما بود.»...</ref> تا آن‌که فرزند نافرخنده‌اش، عبدالله پا به [[جوانی]] گذاشت»<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۵۳، ص۴۴۱.</ref>.
و در سفارش به [[امام حسن]]{{ع}} او را از [[دوستی]] چهار دسته برحذر می‌دارد: [[احمق]]، [[بخیل]]، [[فاجر]] و [[کذاب]]<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۸، ص۳۶۷.</ref>.<ref>[[احمد حاجی‌ده‌آبادی|حاجی‌ده‌آبادی، احمد]]، [[جرم‌شناسی (مقاله)|مقاله «جرم‌شناسی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۲۶۸.</ref>
====[[مذهب]]====
جرم‌شناسان از دیرباز به نقش مذهب در جلوگیری از [[ارتکاب جرم]] توجه کرده‌اند<ref>ر.ک: کی‌نیا، [[مهدی]]، مبانی جرم‌شناسی، ج۲، ص۲۳۹-۲۵۸؛ گسن، ریموند، جرم‌شناسی نظری، ص۱۲۲.</ref>. آنان می‌گویند: «پرورش صحیح مذهبی که بر مبنای [[علمی]] [[استوار]] باشد، و داشتن [[ایمان کامل]]، بزرگ‌ترین عامل بازدارنده جنایی است»<ref>کی‌نیا، مهدی، مبانی جرم‌شناسی، ج۲، ص۲۴۱.</ref>.
بدیهی است که تأثیر همه [[مذاهب]] در بازدارندگی از [[جرم]] یکسان نیست؛ زیرا نوع [[بینش]] مذاهب یکسان نیست. مکتبی که شخص را به [[مقاومت]] در برابر [[ناملایمات]] و [[صبر]] و [[تحمل]] در مقابل [[ناخوشی‌ها]] و ناکامی‌ها [[تشویق]] می‌کند، در مقایسه با مکتبی که این‌چنین نمی‌نگرد، در [[اندیشه]] و عمل شخص آثار متفاوتی برجای می‌گذارد. با این همه، در اینجا از مذهب خاصی سخن نمی‌گوییم؛ چراکه همه مذاهب کم و بیش تأثیری بازدارنده در ارتکاب جرم دارند. گابریل تارد، [[قاضی]] و جرم‌شناس فرانسوی، می‌نویسد:
سرچشمه [[ایمان]] پیشین بخشکید. نمی‌دانم نسل‌های جدید برای تقویت مبانی [[اخلاقی]] خود به کجا خواهند رفت؟ به بیان دیگر، برای [[مبارزه]] علیه [[تمایلات]] مخرب، غیر از [[احساسات]] [[غنی]] و بارور پیشین، چه عاملی آنان را در این راه تقویت خواهد کرد؟<ref>کی‌نیا، مهدی، مبانی جرم‌شناسی، ج۲، ص۲۴۳.</ref>
در [[تعالیم]] عالی [[اسلام]]، بر نقش مذهب در بازدارندگی از جرم تأکید شده است. [[ایمان مذهبی]]، قبول واقعیت‌هایی ورای آن‌چه با حواس [[درک]] می‌شود، [[یقین]] به [[غیب]] اعم از [[بهشت و دوزخ]]، یقین به [[روز قیامت]] و [[لزوم]] [[پاسخ‌گویی]] در قبال تک‌تک [[اعمال]]، عواملی بازدارنده از ارتکاب جرایم و برانگیزاننده نیکی‌هایند. حضرت در وصف عَمرو عاص چنین می‌فرماید:
شگفتا از پسر [[نابغه]]! [[شامیان]] را گفته است: من مردی لاغ<ref>سخن هزل‌آمیز.</ref> گویم با لَعب بسیار، عبث‌کارم و کوشا در این کار. همانا آن‌چه گفته نادرست بوده و به [[گناه]] دهان گشوده. همانا بدترین گفتار، سخن [[دروغ]] است که چراغ آن بی‌فروغ است. اما او می‌گوید و دروغ می‌گوید. و عده می‌دهد و خلاف آن می‌پوید. می‌خواهد و می‌سِتُهد<ref>ستهیدن: الحاح کردن.</ref>. از او می‌خواهند و زُفتی<ref>بخل.</ref> می‌کند. [[پیمان]] را به سر نمی‌برد و پیوند [[خویشان]] را می‌برد. چون سخن [[جنگ]] در میان باشد، [[دلیر]] است و بر [[امر و نهی]] چیر، و چون تیغ از نیام برآید و [[وقت]] [[کارزار]] درآید، بزرگ‌ترین [[نیرنگ]] او این است که عورت خویش گشاید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۸۴، ص۶۶.</ref>.
آن‌گاه [[امام]] به منشأ [[بزهکاری]] او و علت [[پاکدامنی]] خود اشاره می‌کند:
به [[خدا]] [[سوگند]]، [[یاد مرگ]] مرا از لاغ بازمی‌دارد و [[فراموشی]] [[آخرت]] او را نگذارد که سخن [[حق]] بر زبان آرد. او با معاویه [[بیعت]] نکرد، مگر بدان شرط که او را پاداشی رساند، و در مقابل ترک [[دین]] خویش لقمه‌ای بدو خوراند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۸۴.</ref>.
پس آن‌که [[مشتاق]] [[بهشت]] بود، [[شهوت‌ها]] را از [[دل]] زدود، و آن‌که از [[دوزخ]] ترسید، از آن‌چه [[حرام]] است دوری گزید<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۱، ص۳۶۴.</ref>.
از [[زیباترین]] صحنه‌هایی که امام آن را ترسیم می‌کند، [[ملاقات]] برادرش، [[عقیل]]، با او است:
به خدا عقیل را دیدم پریش و سخت [[درویش]]. از من خواست تا [[منی]] از گندم شما بدو دهم، و کودکانش را دیدم از درویشی موی ژولیده، رنگشان تیره گردیده، گویی بر چهره‌هاشان نیل کشیده؛ و پی‌درپی مرا دیدار کرد و گفته خود را [[تکرار]]. گوش به گفته‌اش نهادم، پنداشت دین خود را بدو دادم، و در پی او فتادم، و راه خود را به یک سو نهادم. پس آهنی برای او گداختم، و به [[تنش]] نزدیک ساختم. چنان فریاد برآورد که [[بیمار]] از [[درد]]. نزدیک بود از داغ آن بگدازد و قالب تهی سازد. او را گفتم: نوحه‌گران بر تو بگریند، [[گریستن]] مادر به داغ فرزند! از آهنی می‌نالی که [[انسانی]] به بازیچه آن را گرم ساخته و مرا به آتشی می‌کشانی که خدای جبارش به [[خشم]] گداخته؟ تو بنالی از [[آزار]] و من ننالم از سوزش خشم کردگار؟ و شگفت‌تر از آن اینکه شب‌هنگام کسی ما را دیدار کرد، و ظرفی سرپوشیده آورد. درونش حلوایی سرشته، با روغن و قند آغشته، چنانش ناخوش داشتم که گویی آب دهان مار بدان آمیخته، یا زهر مار بر آن ریخته. گفتم: [[صله]] است یا [[زکات]]، یا برای [[رضای خدا]] است که [[گرفتن صدقه]] بر ما ناروا است؟ گفت: نه این است و نه آن است، بلکه ارمغان است. گفتم: مادر بر تو بگرید! آمده‌ای مرا از راه [[دین خدا]] بگردانی؟ یا خردآشفته‌ای یا دیوگرفته؟ یا به [[بیهوده]] سخن می‌رانی؟ به [[خدا]] اگر هفت اقلیم را با آن‌چه زیر [[آسمان‌ها]] است به من دهند تا خدا را [[نافرمانی]] نمایم و پوست جوی را از مورچه‌ای به ناروا بربایم، چنین نخواهم کرد. و دنیای شما نزد من خوارتر است از برگی در دهان ملخ که آن را می‌خاید و طعمه خود می‌نماید. علی را چه کار با نعمتی که نپاید و لذتی که به سرآید؟ پناه می‌بریم به خدا از [[خفتن]] [[عقل]] و [[زشتی]] [[لغزش‌ها]]، و از او [[یاری]] می‌خواهیم<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴، ص۲۵۹-۲۶۰.</ref>.<ref>[[احمد حاجی‌ده‌آبادی|حاجی‌ده‌آبادی، احمد]]، [[جرم‌شناسی (مقاله)|مقاله «جرم‌شناسی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۲۷۰.</ref>
====[[ازدواج]] و [[تشکیل خانواده]]====
نقش تجرد و ازدواج در [[میزان]] [[ارتکاب جرم]]، از موضوعات [[جامعه]]‌شناسی جنایی است<ref>ر.ک: کی‌نیا، مهدی، مبانی جرم‌شناسی، ج۳، ص۷۵۳-۷۶۹.</ref>. ازدواج در صورتی که موفقیت‌آمیز و عاقلانه باشد، نقشی اساسی در کاهش جرایم دارد.
لمبروزو، جرم‌شناس سرشناس ایتالیایی می‌گوید: «بیش‌ترِ جرایم ارتکابی، مربوط به عزب‌ها است»<ref>کی‌نیا، مهدی، مبانی جرم‌شناسی، ج۳، ص۷۵۹.</ref>. یکی دیگر از جرم‌شناسان [[عقیده]] دارد که تأهل از عوامل بازدارنده جنایی است که در کاهش [[جرم]] یا لااقل جلوگیری از بروز جرایم بزرگ مؤثر است. به [[اعتقاد]] وی، بزهکاران در میان افراد مجرد بیش‌تر از افراد متأهل دیده می‌شوند<ref>ر.ک: کی‌نیا، مهدی، مبانی جرم‌شناسی، ج۳، ص۷۵۸.</ref>.
ازدواج، هم از [[انحرافات]] جنسی [[زن]] و مرد جلوگیری می‌کند و هم به زن و [[مرد]] [[آرامش]] می‌بخشد. در نتیجه، [[قدرت]] [[تحمل]] در مقابل [[ناملایمات]] و خواسته‌های حیوانی بالا می‌رود و شخص از ارتکاب جرم باز داشته می‌شود.
در [[سخنان علی]]{{ع}} به نقش ازدواج و تشکیل خانواده در جلوگیری از ارتکابِ جرایم جنسی اشاره گردیده است. [[روایت]] شده است که حضرتش روزی میان [[یاران]] خود نشسته بود. زنی [[زیبا]] بر آنان بگذشت و حاضران دیده بدو دوختند. پس فرمود: «همانا دیدگان این نرینگان به [[شهوت]] نگران است و این نگریستن موجب [[هیجان]]. پس هر یک از شما به زنی نگرد که او را خوش آید، با [[زن]] خویشتن نزدیکی باید؛ که او نیز زنی چون زن وی نماید»<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۲۰، ص۴۳۶.</ref>.
[[امام باقر]]{{ع}} می‌فرماید: «مردی را نزد علی{{ع}} آوردند که استمنا کرده بود. حضرت دست آن مرد را آن قدر زدند تا سرخ شد، و آن‌گاه او را از [[بیت المال]] [[ازدواج]] دادند»<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، کتاب الحدود والتعزیرات، ابواب نکاح بهائم و وطی اموات و استمناء، باب ۳، ح۱.</ref>.
در این داستان می‌بینیم که حضرت به [[تعزیر]] [[بزهکار]] اکتفا نکردند، بلکه سعی کردند منشأ اصلی [[جرم]] را که همان [[غریزه جنسی]] است، تحت کنترل راه‌های [[مشروع]] درآورند، و چون آن [[مرد]] [[فقیر]] بود، از [[بیت‌المال]] مخارج ازدواجش را پرداخت کردند. نکته این است که حضرت از [[هزینه]] شخصی و [[مال]] خود مخارج ازدواج او را فراهم نکردند، بلکه از بیت‌المال هزینه کردند تا به [[حکومت‌ها]] بفهمانند که [[جوانان]] مجرد [[حق]] دارند برای ازدواج از بیت‌المال استفاده کنند، و [[دولت]] نیز [[وظیفه]] دارد راه‌های تسهیل ازدواج جوانان را فراهم سازد<ref>ر.ک: محمودی، عباسعلی، [[پیشگیری]] و ریشه‌یابی جرم در [[اسلام]]، ص۱۳۱-۱۳۲.</ref>.<ref>[[احمد حاجی‌ده‌آبادی|حاجی‌ده‌آبادی، احمد]]، [[جرم‌شناسی (مقاله)|مقاله «جرم‌شناسی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۲۷۲.</ref>
====[[شیطان]]<ref>حضرت به طور مفصل در خطبه ۱۹۲ درباره شیطان صحبت فرموده‌اند.</ref>====
در [[فرهنگ اسلامی]]، شیطان نقشی اساسی در ارتکاب جرایم دارد. شیطان [[زشتی‌ها]] را پیش چشم [[انسان]] می‌آراید، انسان<ref>«شیطان را پشتوانه خود گرفتند، و او از آنان دام‌ها بافت؛ در سینه‌هاشان جای گرفت و در کنارشان پرورش یافت. پس آن‌چه می‌دیدند شیطان بدیشان می‌نمود، و آن‌چه می‌گفتند سخن او بود، به راه خطاشان برد و زشت را در دیده آنان آراست. شریک او شدند، و کردند و گفتند، چنان‌که او خواست». نهج البلاغه، خطبه ۷، ص۱۳-۱۴.</ref> را از [[بازگشت به خدا]] بازمی‌دارد و [[توبه]] او را با امروز و فرداکردن به تأخیر می‌اندازد<ref>نهج البلاغه، خطبه ۶۴، ص۵۰.</ref>. [[حضرت علی]]{{ع}} در [[روز]] [[نهروان]] چون بر کشتگان [[خوارج]] گذشت، فرمود:
[[بدا]] به حال شما! آن‌که شما را فریفته گرداند، زیانتان رساند. او را گفتند: ای [[امیر مؤمنان]]، که آنان را فریفت؟ فرمود: شیطانِ [[گمراه‌کننده]] و نفس‌های به [[بدی]] [[فرمان‌دهنده]]، آنان را فریفته [[آرزوها]] ساخت و راه را برای نافرمانی‌شان بپرداخت، به [[پیروز]] کردنشان [[وعده]] کرد و به آتششان درآورد<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۲۴، ص۴۱۹-۴۲۰.</ref>.<ref>[[احمد حاجی‌ده‌آبادی|حاجی‌ده‌آبادی، احمد]]، [[جرم‌شناسی (مقاله)|مقاله «جرم‌شناسی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۲۷۴.</ref>
====[[بازار]]====
حضرت در نامه‌ای [[خطاب]] به [[حارث همدانی]] او را از نشستن در بازارها برحذر می‌دارد: «مبادا بر سر بازارها بنشینی؛ که جای حاضر شدن [[شیطان]] است و نمایشگاه [[فتنه]] و [[طغیان]]»<ref>نهج البلاغه، نامه ۶۹، ص۳۵۴.</ref>. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این [[نامه]]، وضعیت بازار آن [[زمان]] را چنین وصف می‌کند:
حضرت حارث را از نشستن در بازارها منع کرد. مَثَلی است که بازار محل [[فسق]] است، و در خبر مرفوعی آمده است که بازارها سرزمین‌های شیطان و لشکریانش هستند. این بدان علت است که کم اتفاق می‌افتد بازاری از [[قسم‌های دروغین]] و خرید و فروش‌های [[فاسد]] خالی باشد. بازار، محلِ اجتماعِ [[زنان]] تباهکار و مردانِ [[فاجر]] است. در بازار [[هواپرستان]] و [[بدعت‌گذاران]] جمع می‌شوند. در این صورت، گاه دو تن از ایشان درباره [[مذاهب]] و نحله‌ها به بحث و [[جدل]] می‌پردازند و همین منجر به [[درگیری‌ها]] و [[فتنه‌ها]] می‌شود<ref>ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۲۳۱.</ref>.
بدیهی است بازار خصوصیتی ندارد، و هر مکانی که چنین باشد، [[محیط فاسد]] [[اجتماعی]] به شمار می‌رود که باید از آن [[پرهیز]] نمود.<ref>[[احمد حاجی‌ده‌آبادی|حاجی‌ده‌آبادی، احمد]]، [[جرم‌شناسی (مقاله)|مقاله «جرم‌شناسی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۵]] ص ۲۷۴.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۳۷۲

ویرایش